طاقچهای
بود از مرمر سبز، با گچبریهای دالبری و دندانهدندانه، دور تا دور حاشیه گل و مرغ
گچی رنگی داشت، قاب عکس آقابزرگ را به دیوارش تکیه داده بودند، کنار قرآن که اسم و
روز تولد همه دخترها و پسرها و نوهها به خط خوش در حاشیه صفحه آخرش نوشته بود.
طاقچه دلبازی بود با قلاببافی سفید گلداری که خانمجان در شبهای زمستانی بافته
بود. و دو تا گلدان میناکاری که این سر و آن سر گذاشته بود با گلهای نارنجی و
صورتی و قرمز. طاقچه قشنگی بود، تا قبل از این که خانه را بکوبند که آپارتمان
بسازند ...