همسايه بالايي

همسايه بالايي  4 اسفند -94
نويسنده: محمدحسين فلاح

مي گويند (همسايه بالايي) است. اما از همه پايين تر زندگي مي کند.
    کاخ ندارد. حرام نمي خورد. به مردم دروغ نمي گويد. خود و بچه هايش مثل (همسايه پاييني!!!) و بچه هايش در بالاترين نقطه شهر زندگي نمي کنند.

    (همسايه بالايي) هر روز رنگ عوض نمي کند. سبز نمي شود. بنفش نمي شود. آبي نمي شود. قرمز نمي شود. با مردم يک رنگ است. رنگش رنگ خدايي است. ثابت و هميشگي.

    (همسايه بالايي) را همه دوست دارند. همه پايين نشين ها. نه فقط در اينجا. در تمام جاهاي ديگر.

    اما براي (همسايه پاييني) در هيچ جا تره هم خرد نمي کنند. البته دزدها و کودک کش ها با (همسايه پاييني) خيلي خيلي صميمي اند. اما دزدها و کودک کش ها کجا و پايين نشين ها کجا؟

    (همسايه بالايي) اهل ساده زيستي است. اما (همسايه پاييني) در کاخ زندگي مي کند. سر در آخور دزدها و دست در جيب پايين نشين ها دارد.

    (همسايه بالايي) دروغ نمي گويد. حرف هايش عوض نمي شود. اما (همسايه پاييني) هر روز يک حرفي مي زند. اگر حرف هايش را کنار هم بگذاري خواهي ديد که چقدر دروغ مي بافد.

    (همسايه بالايي) با زورگوها و آدم کش ها کنار نمي آيد. سازش نمي کند.

    اما (همسايه پاييني) سر و سرش با کودک کش ها و دزدهاست. به پايين نشين ها که مي رسد فقط اخم مي کند. غر مي زند. تحويل نمي گيرد. ولي وقتي به کودک کش ها و دزدها مي رسد دهانش را تا بنا گوش باز مي کند و مي خندد. ريسه مي رود. غش مي کند.

    نمي دانم آيا واقعا (همسايه پاييني) پاييني است؟

    با اين کارهايش، اصلاهمسايه است؟

    شما بگوييد.