اوین
نامه ی کیهان 3 شنبه 15 تیرماه سال 1395
یادداشت روز اوین نامه ی کیهان "هندسه معكوس دو جنگ
"
1- «جنگ اُحد نقطه مقابل جنگ
احزاب است». اين گزاره را رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير دانشجويان عنوان کردند.
ايشان، هم وضعيت امروز را مشابه جنگ سخت احزاب دانستند که سرانجام آن پيروزي است و
هم تصريح کردند نقطه مقابل آن ايمان و عزم پيروز در جنگ احزاب، وضعيت جنگ احد است.
وقتي تاريخ را مرور مي کنيم، با وضعيت شگفت انگيزي مواجه مي شويم. جنگ احد وقتي به
ميانه مي رسد، تصور بر پيروزي قطعي است اما ناگهان جنگ مغلوبه مي شود و دشمن منهزم
و در حال فرار، خود را با شبيخون احيا مي کند و ضربات کاري مي زند که شهادت امثال
جناب حمزه سيدالشهدا از آن جمله است؛ حتي پيامبر و اميرمومنان عليهما السلام نيز
تا مرز شهادت پيش مي روند و جراحت هاي شديد مي بينند. در نقطه مقابل، جنگ احزاب
است که آغاز آن بسيار هول انگيز است؛ دشمن با چند برابر استعداد نيرو و جمع آوري
همه احزاب کفر و نفاق منطقه هجوم مي آورد و محاصره را تنگ مي کند و از خط دفاعي
(خندق) عبور مي کند... اما سرانجام اين جنگ، پيروزي بزرگ در ترازي است که مقدمه
پيروزي هايي بزرگتر (فتح قلعه خيبر و فتح مکه) مي شود. چرا چنين مي شود؟ راز تبديل
و تبدّل پيروزي به ناکامي و «شرايط سخت محاصره و فشار» به «پيروزي» کدام است و ما
در اين وضعيت دوگانه «احد - احزاب» در کدام موقعيت ايستاده ايم؟ آيا جز اين است که
در اين 37 سال هر دو وضعيت را بارها تجربه کرده ايم؟
2- وقتي مي گوييم شرايط امروز، شرايط جنگ احزاب است يعني چه؟ نقشه و هندسه کلي جنگ احزاب (خندق) کدام است؟ سوره احزاب با يک فرمان به پيامبر(ص) آغاز مي شود؛ «يا ايها النبي اتّق الله و لاتطع الکافرين و المنافقين». اگر مي خواهي باتقوا باشي، شرط آن عدم تبعيت از دو گروه کفار و منافقين است. معارضه و مبارزه از همين جا آغاز مي شود. کفر، عين استکبار و استيلاطلبي و تسليم خواهي است. و نفاق، شعبه پنهان کفر است که گاه به اعتبار خزندگي و پنهانکاري و دورويي، خطرناک تر از جبهه کفر عمل مي کند اما در همان اردوگاه است. موضوع بعدي، يکدلي يا دو دل و مردد و متزلزل بودن است. «ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه». منافقين که دو قلب براي دو محبت متضاد ندارند، پس در حقيقت آنها با دشمنان هستند. ايمان، ميثاق الهي با همه انبيا و اولياء و پيروان آنهاست که عيار و جوهر آن فقط با آزمون هاي سخت معلوم مي شود. صدق و کذب ادعاي ايمان بايد در بوته آزمون سخت معلوم گردد؛ مدينه بايد محاصره شود و جان ها از ترس بر لب برسد تا مومنان و منافقين و مرجفون و دنياپرستان از هم متمايز وگرنه، مدينه امن و پرنعمت و صلح که همه را مومن مي کند. مدينه که به محاصره درآمد، سوءظن و بدگماني به خدا آغاز شد. پاي تهديدها به ميان آمد و با خود زلزله آورد؛ زلزله بالاي 8 ريشتر در اعتقاد مدعيان ايمان. «هنالک ابتلي المومنون و زلزلوا زلزالاشديدا». از تهديدها، سست عنصري ها معلوم شد. آنها که سلامت شخصيت نداشتند و بنيان شخصيت را محکم نکرده بودند با ادبيات مختلف جا زدند و زبان درازي کردند.
گروهي گفتند «خدا و رسول او جز وعده دروغ و فريب به ما ندادند» و ديگران قيافه دلسوزها را گرفتند که «اي مردم يثرب (مدينه) اين جنگ، جاي شما نيست، برگرديد» و شماري «گفتند خانه هاي ما بي سرپناه است، اجازه بده برگرديم به خانه خويش... اگر کافران بر آنها داخل مي شدند و پيشنهاد بازگشت به کفر را مي دادند مي پذيرفتند حال آن که با خدا پيمان بسته بودند.» بدعهدها با زلزله اعتقادي ناشي از محاصره و تهديدها، باطن خويش را بيرون ريختند؛ چونان ساختمان محکم کاري نشده و سر هم بندي شده اي که با اندک تکاني فرو ريزد.
3- کاروان دشمن هنوز نيامده بود و در راه بود. اما خبر ابهت آن پيشاپيش رسيده بود. مسلمانان در حال حفر خندق بودند که به سنگ بزرگي رسيدند و نتوانستند آن را بشکنند. از پيامبر(ص) استمداد کردند. حضرت 3 بار ضربه زدند و هر 3 بار از سنگ جرقه اي برخاست و سپس شکست و فرو ريخت. حضرت تکبير گفتند و جمعيت تاسي کردند. کار که به سرآمد، از راز تکبيرها سوال کردند. حضرت فرمود در بارقه هر يک از ضربت ها، فتح شام و روم، ايران، و يمن را ديدم. بشارت باد بر شما پيروزي! منافقين که از صحنه دور شدند، همين ماجرا را به استهزا گرفتند. «و اذ يقول المنافقون و الذين في قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الاغرورا» گفتند دلشان خوش است! تا چند روز ديگر پدرشان را در همين مدينه در مي آورند اما وعده شکست دو ابرقدرت بزرگ دنيا را مي دهند؛ چه دروغي!... قرآن مي گويد هم از ترس از مرگ چشمانشان مانند محتضر گرد شد و هم با زبان هاي تلخ و تند به ملامت و سرزنش برخاستند؛ آنها دو ويژگي داشتند «اشحهًْ علي الخير» (شديدا مال پرست بودند) و «لم يومنوا فاحبط الله اعمالهم. هرگز ايمان نياوردند و خداوند هم اعمال آنها را نابود کرد.»... تهديد و ترس آن هنگام به نهايت رسيد که پهلوان حريف از کانال عبور کرد و عربده کشيد «کجاست قهرمان شما که يا او را بکشم و به ادعاي شما به بهشت برود، و يا او مرا بکشد و به زعم شما من به جهنم بروم؟!» مي گفت «آن قدر فرياد زدم که صدايم گرفت». مرد مي خواست مرگ را به جان بخرد و با عمرو بن عبد ود گلاويز شود؛ ديو تنومندي که با کسي نجنگيده بود مگر او را از پا درآورده بود.
4- مسلمان باشي يا کافر، واقعيت تاريخ است؛ مردي جوان برخاست و 3 بار به دعوت پيامبر(ص) لبيک گفت؛ گفت «من مي توانم» و نه «نمي توانم». ورق برگشت آنجا که علي بن ابيطالب عليه السلام بهنگام تشخيص دارد و پاي کار آمد. «و لمّا راي المومنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الاايمانا و تسليما». پيروزي از چنين باوري جوشيد تا يک ضربت آن روز، برتر از عبادت جن و انس تا پايان تاريخ شود؛ پيامبر همان لحظه که علي(ع) به جنگ عمرو مي رفت، فرمود «امروز تمام ايمان در برابر تمام کفر به صحنه آمده است». آن يک ضربت کافي بود که جنگ آغاز نشده، مغلوبه شود و اميرمومنان، جبهه اسلام را از جنگ بي نياز سازد. «و ردالله الذين کفروا بغيظهم لم ينالو خيرا. و کفي الله المومنين القتال... خداوند کافران را بي هيچ دستاوردي و با خشم تمام بازگرداند و مومنان را از جنگ کفايت کرد.» در زيارت اميرمومنان مي خوانيم «السلام عليک يا من کفي الله المومنين القتال به يوم الاحزاب». ويژگي اين کفايت کنندگان و تهديدزدايان چيست؟ «من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه...»؛ صادق الوعدهايي که دودل و مردد و متزلزل نبودند. پاي عهد ماندند چون پايبند هيچ تعلق ديگري در دنيا نبودند.
5- وقتي اين عقبه سخت سپري شد و مومنان با عزت و پيروزي از تنگناي جنگ احزاب گذشتند، پيامبر(ص) بشارتي داد که به شهادت تاريخ اتفاق افتاد. فرمود «الان نغزوهم و لايغزوننا». از امروز ما به آنها حمله مي بريم و مي جنگيم و آنها قدرت جنگ با ما را نخواهند داشت... اين روند، را مقايسه کنيد با ماجراي پيروزي بزرگ روز احد که در سرانجام کار از دست رفت؛ «نقطه مقابل[ايستادگي جنگ جنگ احزاب] آن مطلبي است که در جلسه کارگزاران نظام گفتم... روز جنگ احد عده اي نتوانستند مقاومت کنند، ميدان را رها کردند، پيروزي را تبديل به شکست کردند. غفلت يا دنيا طلبي و کوته بيني عده اي، همان پيروزي را تبديل به شکست کرد... عدم رعايت تقوا اين جوري است.»
مشابه همين تعبير را رهبر انقلاب 16 مرداد 90 در ديدار مسئولان نظام (مقارن با دولت دهم) فرمودند: «در قضيه جنگ احد يک عده ماموريت ها را فراموش کردند، تنگه را رها کردند رفتند سراغ غنيمت جمع کردن؛ دشمن هم توانست نيروهاي اسلام را دور بزند، بيفتد به جانشان، تعدادي از آنها را بکشد، مفهوم کند... جان مبارک پيغمبر به خطر افتاد... ما يک جاهايي طبق وظيفه عمل نکرديم؛ مراقبت هايي را که بايد انجام بدهيم، انجام نداديم؛ يک جاهايي دل بستگي هاي خودمان را زير پا نگذاشتيم، به مشاجرات و رفاه طلبي سرگرم شديم، به منش هاي اشرافي سرگرم شديم؛ اينها ضعف است؟ وقتي من و شما زندگي مان را زندگي رفاه طلبانه و اشرافي قرار بدهيم، مردم از ما ياد مي گيرند... اين کارها خطر دارد. روش انقلاب و انقلابيون به تبع آموزش اسلام، اعراض از زندگي رفاه طلبانه براي خود بود. براي مردم هرچه مي توانيد رفاه ايجاد کنيد، هرچه مي توانيد درآمد ملي و ثروت کشور را زياد کنيد اما خودتان نه. مسئولين لااقل تا وقتي مسئولند به زندگي رفاه طلبي رو نکنند. غفلت از روحيه جهادي و ايثار، غفلت از تهاجم فرهنگي دشمن، غفلت از در کمين بودن دشمن و نفوذ در فضاي رسانه هاي کشور، بي مبالاتي نسبت به حفظ بيت المال، اينها گناهان ماست، اينها نقاط ضعف ماست.» معظم له همچنين در ديدار اخير اساتيد دانشگاه ها نسبت به بازسازي الگوي ظالمانه سرمايه داري و ايجاد وال استريت ايراني با شکاف ميان فقير و غني هشدار دادند.
6- مي گويند چيزي که تو را نکشد، قدرتمندت مي کند. دشمني هاي 37 ساله استکبار نه تنها ما را از پا در نياورد بلکه وادار به تکاپو و تحرک و خلاقيت و اراده و قدرتمند شدن و پيش رفتن کرد. براي پيشرفت توام با عزت و استقلال، لاجرم بايد جور خباثت و ملامت دشمن را کشيد. به قول سعدي «جور دشمن چه کند، گر نکشد طالب دوست- گنج و مار و گل و خار و غم و شادي به همند». خباثت هاي دشمن هرچند به قصد عقده گشايي بود اما براي ملت ما به سان واکسن عمل کرد و ما را به ميزان بسيار بالايي آسيب ناپذير ساخت. از اين حيث برآورد جميع شرايط، حکايت از پيروزي ملت ما در جنگ احزاب فعلي مي کند. از دفاع مقدس 8 ساله تا دفاع استراتژيک و پيروز در عراق و سوريه (در مقابل جنگ نيابتي دشمن)، شيردلاني در ميانه ميدان سينه سپر کرده اند و شعارشان شعار اميرمومنان است؛ «فقمت بالامرحين فشلوا... هنگامي براي اقامه امر خدا قيام کردم که ديگران فشل بودند؛ خود را آن هنگام که ديگران خويش را پنهان مي کردند، نماياندم؛ سخن گفتم هنگام عجز ديگران از سخن گفتن؛ هنگامي که ديگران زمينگير بودند به نور الهي پيش رفتم و عبور کردم.» (خطبه 37 نهج البلاغه)
اما در اينجا يک تنگه مهم و راهبردي وجود دارد که اگر غفلت شود جنگ را مغلوبه مي کند. آن تنگه، تنگه اشرافي گري و غنيمت طلبي و امتيازخواهي برخي مديران است که هرچند کم شمار و در اقليتند اما خاصيت «آلوده سازي»، «عفوني کردن» و «فاسدسازي موقعيت» و «نااميد کردن مردم در عين ايجاد ترس و تزلزل در آنها نسبت به دشمن» را دارند؛ هم با نگاه طعمه انگارانه به مديريت، ويژه خواري مي کنند و هم افکار عمومي را از آمريکا مي ترسانند. نوک کوه يخ فساد و خيانت اين جماعت در ماجراي حقوق هاي نجومي پديدار شد اما ريل گذاري مفسدانه اين جماعت اشراف مترف و مفسد، عميق تر از اينهاست. اکنون که مطالبه بيت المال از مديران اشرافي تبديل به گفتمان افکار عمومي شده، دست هايي در تلاشند بي آبرويي اين جماعت فرومايه را به آبروي نظام گره بزنند و مصلحت(!؟) را در مسکوت گذاشتن ماجرا و خراب نکردن روحيه مردم القا کنند. حقيقت اما اين است که مبارزه با اين ويژه خواران مفت خور، عين آبرو و اعتبار نظام و نشانه سلامت جمهوري اسلامي است. البته نبرد عدالت با تبعيض طلبان خودي نما، سخت ترين جنگ ها و در عين حال ناگزيرترين و اولويت دارترين آنهاست؛ که آنان معبرگشايان نفوذ و شبيخون ويرانگر دشمنند. نويسنده: محمد ايماني
2- وقتي مي گوييم شرايط امروز، شرايط جنگ احزاب است يعني چه؟ نقشه و هندسه کلي جنگ احزاب (خندق) کدام است؟ سوره احزاب با يک فرمان به پيامبر(ص) آغاز مي شود؛ «يا ايها النبي اتّق الله و لاتطع الکافرين و المنافقين». اگر مي خواهي باتقوا باشي، شرط آن عدم تبعيت از دو گروه کفار و منافقين است. معارضه و مبارزه از همين جا آغاز مي شود. کفر، عين استکبار و استيلاطلبي و تسليم خواهي است. و نفاق، شعبه پنهان کفر است که گاه به اعتبار خزندگي و پنهانکاري و دورويي، خطرناک تر از جبهه کفر عمل مي کند اما در همان اردوگاه است. موضوع بعدي، يکدلي يا دو دل و مردد و متزلزل بودن است. «ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه». منافقين که دو قلب براي دو محبت متضاد ندارند، پس در حقيقت آنها با دشمنان هستند. ايمان، ميثاق الهي با همه انبيا و اولياء و پيروان آنهاست که عيار و جوهر آن فقط با آزمون هاي سخت معلوم مي شود. صدق و کذب ادعاي ايمان بايد در بوته آزمون سخت معلوم گردد؛ مدينه بايد محاصره شود و جان ها از ترس بر لب برسد تا مومنان و منافقين و مرجفون و دنياپرستان از هم متمايز وگرنه، مدينه امن و پرنعمت و صلح که همه را مومن مي کند. مدينه که به محاصره درآمد، سوءظن و بدگماني به خدا آغاز شد. پاي تهديدها به ميان آمد و با خود زلزله آورد؛ زلزله بالاي 8 ريشتر در اعتقاد مدعيان ايمان. «هنالک ابتلي المومنون و زلزلوا زلزالاشديدا». از تهديدها، سست عنصري ها معلوم شد. آنها که سلامت شخصيت نداشتند و بنيان شخصيت را محکم نکرده بودند با ادبيات مختلف جا زدند و زبان درازي کردند.
گروهي گفتند «خدا و رسول او جز وعده دروغ و فريب به ما ندادند» و ديگران قيافه دلسوزها را گرفتند که «اي مردم يثرب (مدينه) اين جنگ، جاي شما نيست، برگرديد» و شماري «گفتند خانه هاي ما بي سرپناه است، اجازه بده برگرديم به خانه خويش... اگر کافران بر آنها داخل مي شدند و پيشنهاد بازگشت به کفر را مي دادند مي پذيرفتند حال آن که با خدا پيمان بسته بودند.» بدعهدها با زلزله اعتقادي ناشي از محاصره و تهديدها، باطن خويش را بيرون ريختند؛ چونان ساختمان محکم کاري نشده و سر هم بندي شده اي که با اندک تکاني فرو ريزد.
3- کاروان دشمن هنوز نيامده بود و در راه بود. اما خبر ابهت آن پيشاپيش رسيده بود. مسلمانان در حال حفر خندق بودند که به سنگ بزرگي رسيدند و نتوانستند آن را بشکنند. از پيامبر(ص) استمداد کردند. حضرت 3 بار ضربه زدند و هر 3 بار از سنگ جرقه اي برخاست و سپس شکست و فرو ريخت. حضرت تکبير گفتند و جمعيت تاسي کردند. کار که به سرآمد، از راز تکبيرها سوال کردند. حضرت فرمود در بارقه هر يک از ضربت ها، فتح شام و روم، ايران، و يمن را ديدم. بشارت باد بر شما پيروزي! منافقين که از صحنه دور شدند، همين ماجرا را به استهزا گرفتند. «و اذ يقول المنافقون و الذين في قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الاغرورا» گفتند دلشان خوش است! تا چند روز ديگر پدرشان را در همين مدينه در مي آورند اما وعده شکست دو ابرقدرت بزرگ دنيا را مي دهند؛ چه دروغي!... قرآن مي گويد هم از ترس از مرگ چشمانشان مانند محتضر گرد شد و هم با زبان هاي تلخ و تند به ملامت و سرزنش برخاستند؛ آنها دو ويژگي داشتند «اشحهًْ علي الخير» (شديدا مال پرست بودند) و «لم يومنوا فاحبط الله اعمالهم. هرگز ايمان نياوردند و خداوند هم اعمال آنها را نابود کرد.»... تهديد و ترس آن هنگام به نهايت رسيد که پهلوان حريف از کانال عبور کرد و عربده کشيد «کجاست قهرمان شما که يا او را بکشم و به ادعاي شما به بهشت برود، و يا او مرا بکشد و به زعم شما من به جهنم بروم؟!» مي گفت «آن قدر فرياد زدم که صدايم گرفت». مرد مي خواست مرگ را به جان بخرد و با عمرو بن عبد ود گلاويز شود؛ ديو تنومندي که با کسي نجنگيده بود مگر او را از پا درآورده بود.
4- مسلمان باشي يا کافر، واقعيت تاريخ است؛ مردي جوان برخاست و 3 بار به دعوت پيامبر(ص) لبيک گفت؛ گفت «من مي توانم» و نه «نمي توانم». ورق برگشت آنجا که علي بن ابيطالب عليه السلام بهنگام تشخيص دارد و پاي کار آمد. «و لمّا راي المومنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الاايمانا و تسليما». پيروزي از چنين باوري جوشيد تا يک ضربت آن روز، برتر از عبادت جن و انس تا پايان تاريخ شود؛ پيامبر همان لحظه که علي(ع) به جنگ عمرو مي رفت، فرمود «امروز تمام ايمان در برابر تمام کفر به صحنه آمده است». آن يک ضربت کافي بود که جنگ آغاز نشده، مغلوبه شود و اميرمومنان، جبهه اسلام را از جنگ بي نياز سازد. «و ردالله الذين کفروا بغيظهم لم ينالو خيرا. و کفي الله المومنين القتال... خداوند کافران را بي هيچ دستاوردي و با خشم تمام بازگرداند و مومنان را از جنگ کفايت کرد.» در زيارت اميرمومنان مي خوانيم «السلام عليک يا من کفي الله المومنين القتال به يوم الاحزاب». ويژگي اين کفايت کنندگان و تهديدزدايان چيست؟ «من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه...»؛ صادق الوعدهايي که دودل و مردد و متزلزل نبودند. پاي عهد ماندند چون پايبند هيچ تعلق ديگري در دنيا نبودند.
5- وقتي اين عقبه سخت سپري شد و مومنان با عزت و پيروزي از تنگناي جنگ احزاب گذشتند، پيامبر(ص) بشارتي داد که به شهادت تاريخ اتفاق افتاد. فرمود «الان نغزوهم و لايغزوننا». از امروز ما به آنها حمله مي بريم و مي جنگيم و آنها قدرت جنگ با ما را نخواهند داشت... اين روند، را مقايسه کنيد با ماجراي پيروزي بزرگ روز احد که در سرانجام کار از دست رفت؛ «نقطه مقابل[ايستادگي جنگ جنگ احزاب] آن مطلبي است که در جلسه کارگزاران نظام گفتم... روز جنگ احد عده اي نتوانستند مقاومت کنند، ميدان را رها کردند، پيروزي را تبديل به شکست کردند. غفلت يا دنيا طلبي و کوته بيني عده اي، همان پيروزي را تبديل به شکست کرد... عدم رعايت تقوا اين جوري است.»
مشابه همين تعبير را رهبر انقلاب 16 مرداد 90 در ديدار مسئولان نظام (مقارن با دولت دهم) فرمودند: «در قضيه جنگ احد يک عده ماموريت ها را فراموش کردند، تنگه را رها کردند رفتند سراغ غنيمت جمع کردن؛ دشمن هم توانست نيروهاي اسلام را دور بزند، بيفتد به جانشان، تعدادي از آنها را بکشد، مفهوم کند... جان مبارک پيغمبر به خطر افتاد... ما يک جاهايي طبق وظيفه عمل نکرديم؛ مراقبت هايي را که بايد انجام بدهيم، انجام نداديم؛ يک جاهايي دل بستگي هاي خودمان را زير پا نگذاشتيم، به مشاجرات و رفاه طلبي سرگرم شديم، به منش هاي اشرافي سرگرم شديم؛ اينها ضعف است؟ وقتي من و شما زندگي مان را زندگي رفاه طلبانه و اشرافي قرار بدهيم، مردم از ما ياد مي گيرند... اين کارها خطر دارد. روش انقلاب و انقلابيون به تبع آموزش اسلام، اعراض از زندگي رفاه طلبانه براي خود بود. براي مردم هرچه مي توانيد رفاه ايجاد کنيد، هرچه مي توانيد درآمد ملي و ثروت کشور را زياد کنيد اما خودتان نه. مسئولين لااقل تا وقتي مسئولند به زندگي رفاه طلبي رو نکنند. غفلت از روحيه جهادي و ايثار، غفلت از تهاجم فرهنگي دشمن، غفلت از در کمين بودن دشمن و نفوذ در فضاي رسانه هاي کشور، بي مبالاتي نسبت به حفظ بيت المال، اينها گناهان ماست، اينها نقاط ضعف ماست.» معظم له همچنين در ديدار اخير اساتيد دانشگاه ها نسبت به بازسازي الگوي ظالمانه سرمايه داري و ايجاد وال استريت ايراني با شکاف ميان فقير و غني هشدار دادند.
6- مي گويند چيزي که تو را نکشد، قدرتمندت مي کند. دشمني هاي 37 ساله استکبار نه تنها ما را از پا در نياورد بلکه وادار به تکاپو و تحرک و خلاقيت و اراده و قدرتمند شدن و پيش رفتن کرد. براي پيشرفت توام با عزت و استقلال، لاجرم بايد جور خباثت و ملامت دشمن را کشيد. به قول سعدي «جور دشمن چه کند، گر نکشد طالب دوست- گنج و مار و گل و خار و غم و شادي به همند». خباثت هاي دشمن هرچند به قصد عقده گشايي بود اما براي ملت ما به سان واکسن عمل کرد و ما را به ميزان بسيار بالايي آسيب ناپذير ساخت. از اين حيث برآورد جميع شرايط، حکايت از پيروزي ملت ما در جنگ احزاب فعلي مي کند. از دفاع مقدس 8 ساله تا دفاع استراتژيک و پيروز در عراق و سوريه (در مقابل جنگ نيابتي دشمن)، شيردلاني در ميانه ميدان سينه سپر کرده اند و شعارشان شعار اميرمومنان است؛ «فقمت بالامرحين فشلوا... هنگامي براي اقامه امر خدا قيام کردم که ديگران فشل بودند؛ خود را آن هنگام که ديگران خويش را پنهان مي کردند، نماياندم؛ سخن گفتم هنگام عجز ديگران از سخن گفتن؛ هنگامي که ديگران زمينگير بودند به نور الهي پيش رفتم و عبور کردم.» (خطبه 37 نهج البلاغه)
اما در اينجا يک تنگه مهم و راهبردي وجود دارد که اگر غفلت شود جنگ را مغلوبه مي کند. آن تنگه، تنگه اشرافي گري و غنيمت طلبي و امتيازخواهي برخي مديران است که هرچند کم شمار و در اقليتند اما خاصيت «آلوده سازي»، «عفوني کردن» و «فاسدسازي موقعيت» و «نااميد کردن مردم در عين ايجاد ترس و تزلزل در آنها نسبت به دشمن» را دارند؛ هم با نگاه طعمه انگارانه به مديريت، ويژه خواري مي کنند و هم افکار عمومي را از آمريکا مي ترسانند. نوک کوه يخ فساد و خيانت اين جماعت در ماجراي حقوق هاي نجومي پديدار شد اما ريل گذاري مفسدانه اين جماعت اشراف مترف و مفسد، عميق تر از اينهاست. اکنون که مطالبه بيت المال از مديران اشرافي تبديل به گفتمان افکار عمومي شده، دست هايي در تلاشند بي آبرويي اين جماعت فرومايه را به آبروي نظام گره بزنند و مصلحت(!؟) را در مسکوت گذاشتن ماجرا و خراب نکردن روحيه مردم القا کنند. حقيقت اما اين است که مبارزه با اين ويژه خواران مفت خور، عين آبرو و اعتبار نظام و نشانه سلامت جمهوري اسلامي است. البته نبرد عدالت با تبعيض طلبان خودي نما، سخت ترين جنگ ها و در عين حال ناگزيرترين و اولويت دارترين آنهاست؛ که آنان معبرگشايان نفوذ و شبيخون ويرانگر دشمنند. نويسنده: محمد ايماني