گزیده
ها قسمت چهارم 13 دی – 95
حجاريان؛
دولت نهنگ هاي بزرگ رو كند تا مردم فيش هاي نجومي را گم كنند!
روزنامه
آفتاب يزد ديروز در مصاحبه با فردي به نام «قاسم محبعلي»: «برجام يک معاهده يا يک
قرارداد نيست. بلکه برنامه اي مشترک است که قدرت هاي بزرگ و ايران با هم تفاهم
کردند تا بحراني را از طريق گفتگو و همکاري به پايان برسانند، بنابراين نه براي ما
و نه براي آنها بازگشت منفعتي ندارد».
سرويس سياسي- در بخش ديگري از مصاحبه فوق آمده است: «برجام از نظر ما راه بازگشتي ندارد، بايد از ابزار مختلف استفاده و برجام را حفظ کرد.»
تاکيد مدعيان اصلاحات بر حفظ برجام عليرغم خسارت هاي محضي که از سوي آن متوجه منافع ملي شده است، در حالي است که در ماه هاي اخير، دولتمردان يکي پس از ديگري چراغ داوري درباره بدعهدي آمريکا و بي سرانجامي و بي دستاوردي برجام را روشن کرده اند. از رئيس بانک مرکزي بگيريد که گفت «عايدي ما از برجام تقريبا هيچ است» تا ظريف که گفت «به خاطر تهديد و ارعاب هاي آمريکا، 8 ماه پس از برجام، هيچ بانک بزرگ اروپايي با ايران کار نمي کند».
گل به خودي؛دولتمردان از عملکرد دولت دفاع نمي کنند
همچنين روزنامه آفتاب يزد در گزارش اصلي روز شنبه نوشت: «ششمين گل به خودي، توسط بيژن زنگنه و محمدرضا نعمت زاده وارد دروازه دولت شد و وزير نفت از طريق تريبون مجلس، وزير صنعت را زير تيغ انتقاد برد و با بيان اينکه بنده مسئول بخش پتروشيمي هستم و وزير صنايع قانوناً مسئوليتي در اين حوزه ندارد، اظهار داشت که نعمت زاده در حوزه اي که در آن تخصصي ندارد، دخالت نکند...
در ادامه گزارش آمده است: «از رئيس جمهور گرفته تا ساير دولتمردان تا به حال سازنده 6 دو قطبي، درون پاستور بوده اند... ترکان - آخوندي،زنگنه- نعمت زاده، صالحي - روحاني، ترکان - نعمت زاده، ربيعي - قاضي زاده ها شمي و دوباره زنگنه - نعمت زاده».
آفتاب يزد در ادامه اين گزارش به نقل از «عبدالله رمضان زاده» سخنگوي دولت اصلاحات آورده است: «آقاي روحاني درون دولت خود حامي کمتري دارد... در دولت آقاي روحاني کسي را نمي بينيم که از عملکرد مجموعه دولت دفاع کند».
دولت با نهنگ هاي بزرگ به جنگ فيش هاي نجومي برود!
آرمان نيز در گزارشي با عنوان «دولت نهنگ هاي اقتصادي بزرگ را روکند» از قول سعيد حجاريان آورده است:«بايد بپذيريم که دولت از ماجراي فيش هاي حقوقي نامتعارف صدمه خورده است، هر چند بايد قبل از اينها درباره اين موضوع به فکر مي افتاد. من تعجب مي کنم از دولت که اين قدر دير عمل کرد، ما سال گذشته فهميديم که اين اتفاق درباره برخي حقوق ها و دريافت ها افتاده است، پس اين دير عمل کردن اصلامعنايي ندارد... عده اي مي خواهند از اين مسئله ماهي بگيرند، اما نهنگ هاي گنده اي که در موضوعات اقتصادي پيش از اين شاهد آن بوده ايم را نديده و نمي بينند و آن را فراموش کرده اند. مردم بايد اين نهنگ هاي اقتصادي بزرگ را بشناسند و دولت بايد آنها را رو کند و بگويد، در اين صورت مسئله فيش ها گم مي شود».
توصيه حجاريان به دولت براي رو کردن نهنگ هاي بزرگ اقتصادي (مفسدان بزرگ) در حالي است که پاي برخي از دولتمردان يازدهم در فسادهاي کلاني مانند 12000 ميليارد تومان در صندوق ذخيره فرهنگيان و کرسنت (با خسارت چندده ميليارد دلاري) گير است و نهنگ هاي واقعي همين ها هستند.
توصيه به پرهيز از نگاه ابزاري توسط مبدعان تز «رحم اجاره اي»
همچنين ديروز، «محمد رضا تاجيک» فعال سياسي اصلاح طلب در مصاحبه با روزنامه زنجيره اي شرق گفت: « چيزي که بيشتر باعث شد جريان اصلاح طلبي و اعتدال به هم وصل شوند، وجود يک «دگر» مشترک بود. يک دگري که هر دو به شکلي نافي آن بودند و نمي خواستند مجالي فراهم شود که آن دگر بر سرير قدرت بنشيند... فرداي پس از انتخابات و استقرار دولت]يازدهم[.. به اقتضاي قدرت و سياست فاصله در برخي جاها نسبت به جريان اصلاحات زيادتر شد... اين مسئله باز ممکن است که در انتخابات آتي اصلاح طلبان را به جريان اعتدالي گره بزند... بايد تلاش کرد که با يک نوع ديالوگ گفتماني به هم نزديک تر بشويم. نبايد به يکديگر ابزاري نگاه کنيم. اين خطرناک است که برخي فکر کنند بسيار باهوش هستند و در مقاطعي که نيازمند راي مردم هستند، يک جريان را در پس خود قرار دهند و فرداي پيروزي از مردم فاصله بگيرند. توصيه من به دوستان کارگزار اين است که از اين نگاه فاصله بگيرند. »
اينکه يک مدعي اصلاحات، به پرهيز از نگاه ابزاري در سياست توصيه مي کند، بيشتر به طنز شبيه است. اين در حالي است که اصلاح طلبان يد طولايي در استفاده ابزاري از شرايط دارند. چندي پيش «ابراهيم اصغرزاده» در مصاحبه با روزنامه زنجيره اي قانون در پاسخ اين سوال که «ادعا مي شود اصلاح طلبان چون مي دانستند در انتخابات 92، آقاي عارف نمي تواند راي بياورد، او را کنار مي گذارند و از روحاني حمايت مي کنند. اين در شرايطي انجام شده است که سياست هاي روحاني مورد پسند اصلاح طلبان هم نبود. آيا اين ادعا صحت دارد؟» گفته بود: «تصور مي کنم حرف مهمي است و چندان هم غلط نيست. چند وقت پيش به دوستاني به شوخي گفتم اين رحم اجاره اي براي پرورش يک نطفه است». «عبدالله ناصري» عضو شوراي مشورتي اصلاح طلبان و بنياد باران نيز در مصاحبه با روزنامه فرهيختگان همين خط را ادامه داده و گفته بود:« اگر رحم اجاره اي دولت جنين را خوب محافظت کند، اصلاح طلبان آن را دوباره اجاره خواهند کرد».
در مجموع مي توان گفت که دولت و مدعيان اصلاحات نگاهي ابزاري به يکديگر دارند. را در عرصه قدرت کلان تعريف مي کند - جغرافياي متمايز وسيعي وجود دارد و در جاهاي مختلف خود را نشان مي دهد.
سرويس سياسي- در بخش ديگري از مصاحبه فوق آمده است: «برجام از نظر ما راه بازگشتي ندارد، بايد از ابزار مختلف استفاده و برجام را حفظ کرد.»
تاکيد مدعيان اصلاحات بر حفظ برجام عليرغم خسارت هاي محضي که از سوي آن متوجه منافع ملي شده است، در حالي است که در ماه هاي اخير، دولتمردان يکي پس از ديگري چراغ داوري درباره بدعهدي آمريکا و بي سرانجامي و بي دستاوردي برجام را روشن کرده اند. از رئيس بانک مرکزي بگيريد که گفت «عايدي ما از برجام تقريبا هيچ است» تا ظريف که گفت «به خاطر تهديد و ارعاب هاي آمريکا، 8 ماه پس از برجام، هيچ بانک بزرگ اروپايي با ايران کار نمي کند».
گل به خودي؛دولتمردان از عملکرد دولت دفاع نمي کنند
همچنين روزنامه آفتاب يزد در گزارش اصلي روز شنبه نوشت: «ششمين گل به خودي، توسط بيژن زنگنه و محمدرضا نعمت زاده وارد دروازه دولت شد و وزير نفت از طريق تريبون مجلس، وزير صنعت را زير تيغ انتقاد برد و با بيان اينکه بنده مسئول بخش پتروشيمي هستم و وزير صنايع قانوناً مسئوليتي در اين حوزه ندارد، اظهار داشت که نعمت زاده در حوزه اي که در آن تخصصي ندارد، دخالت نکند...
در ادامه گزارش آمده است: «از رئيس جمهور گرفته تا ساير دولتمردان تا به حال سازنده 6 دو قطبي، درون پاستور بوده اند... ترکان - آخوندي،زنگنه- نعمت زاده، صالحي - روحاني، ترکان - نعمت زاده، ربيعي - قاضي زاده ها شمي و دوباره زنگنه - نعمت زاده».
آفتاب يزد در ادامه اين گزارش به نقل از «عبدالله رمضان زاده» سخنگوي دولت اصلاحات آورده است: «آقاي روحاني درون دولت خود حامي کمتري دارد... در دولت آقاي روحاني کسي را نمي بينيم که از عملکرد مجموعه دولت دفاع کند».
دولت با نهنگ هاي بزرگ به جنگ فيش هاي نجومي برود!
آرمان نيز در گزارشي با عنوان «دولت نهنگ هاي اقتصادي بزرگ را روکند» از قول سعيد حجاريان آورده است:«بايد بپذيريم که دولت از ماجراي فيش هاي حقوقي نامتعارف صدمه خورده است، هر چند بايد قبل از اينها درباره اين موضوع به فکر مي افتاد. من تعجب مي کنم از دولت که اين قدر دير عمل کرد، ما سال گذشته فهميديم که اين اتفاق درباره برخي حقوق ها و دريافت ها افتاده است، پس اين دير عمل کردن اصلامعنايي ندارد... عده اي مي خواهند از اين مسئله ماهي بگيرند، اما نهنگ هاي گنده اي که در موضوعات اقتصادي پيش از اين شاهد آن بوده ايم را نديده و نمي بينند و آن را فراموش کرده اند. مردم بايد اين نهنگ هاي اقتصادي بزرگ را بشناسند و دولت بايد آنها را رو کند و بگويد، در اين صورت مسئله فيش ها گم مي شود».
توصيه حجاريان به دولت براي رو کردن نهنگ هاي بزرگ اقتصادي (مفسدان بزرگ) در حالي است که پاي برخي از دولتمردان يازدهم در فسادهاي کلاني مانند 12000 ميليارد تومان در صندوق ذخيره فرهنگيان و کرسنت (با خسارت چندده ميليارد دلاري) گير است و نهنگ هاي واقعي همين ها هستند.
توصيه به پرهيز از نگاه ابزاري توسط مبدعان تز «رحم اجاره اي»
همچنين ديروز، «محمد رضا تاجيک» فعال سياسي اصلاح طلب در مصاحبه با روزنامه زنجيره اي شرق گفت: « چيزي که بيشتر باعث شد جريان اصلاح طلبي و اعتدال به هم وصل شوند، وجود يک «دگر» مشترک بود. يک دگري که هر دو به شکلي نافي آن بودند و نمي خواستند مجالي فراهم شود که آن دگر بر سرير قدرت بنشيند... فرداي پس از انتخابات و استقرار دولت]يازدهم[.. به اقتضاي قدرت و سياست فاصله در برخي جاها نسبت به جريان اصلاحات زيادتر شد... اين مسئله باز ممکن است که در انتخابات آتي اصلاح طلبان را به جريان اعتدالي گره بزند... بايد تلاش کرد که با يک نوع ديالوگ گفتماني به هم نزديک تر بشويم. نبايد به يکديگر ابزاري نگاه کنيم. اين خطرناک است که برخي فکر کنند بسيار باهوش هستند و در مقاطعي که نيازمند راي مردم هستند، يک جريان را در پس خود قرار دهند و فرداي پيروزي از مردم فاصله بگيرند. توصيه من به دوستان کارگزار اين است که از اين نگاه فاصله بگيرند. »
اينکه يک مدعي اصلاحات، به پرهيز از نگاه ابزاري در سياست توصيه مي کند، بيشتر به طنز شبيه است. اين در حالي است که اصلاح طلبان يد طولايي در استفاده ابزاري از شرايط دارند. چندي پيش «ابراهيم اصغرزاده» در مصاحبه با روزنامه زنجيره اي قانون در پاسخ اين سوال که «ادعا مي شود اصلاح طلبان چون مي دانستند در انتخابات 92، آقاي عارف نمي تواند راي بياورد، او را کنار مي گذارند و از روحاني حمايت مي کنند. اين در شرايطي انجام شده است که سياست هاي روحاني مورد پسند اصلاح طلبان هم نبود. آيا اين ادعا صحت دارد؟» گفته بود: «تصور مي کنم حرف مهمي است و چندان هم غلط نيست. چند وقت پيش به دوستاني به شوخي گفتم اين رحم اجاره اي براي پرورش يک نطفه است». «عبدالله ناصري» عضو شوراي مشورتي اصلاح طلبان و بنياد باران نيز در مصاحبه با روزنامه فرهيختگان همين خط را ادامه داده و گفته بود:« اگر رحم اجاره اي دولت جنين را خوب محافظت کند، اصلاح طلبان آن را دوباره اجاره خواهند کرد».
در مجموع مي توان گفت که دولت و مدعيان اصلاحات نگاهي ابزاري به يکديگر دارند. را در عرصه قدرت کلان تعريف مي کند - جغرافياي متمايز وسيعي وجود دارد و در جاهاي مختلف خود را نشان مي دهد.
رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور از
اخطار رئیس جمهور به این سازمان و وزارت اقتصاد بابت تاخیر در پرداخت حقوق
کارمندان خبر داد و گفت: در سال جاری رشد بخش مسکن و ساختمان منفی ۱۰ درصد و سرمایهگذاری منفی ۸درصد شد.
به گزارش تسنیم، محمد باقر نوبخت در
برنامه گفتگوی ویژه افزود: نمایندگان مجلس همچنین نظر دولت در خصوص هدفمندی یارانه
ها را تصویب کردند و بار 88 هزار میلیارد تومانی اضافه شده بر دولت، در تعیین قیمت
خوراک پالایشگاه ها را با پیشنهاد ما برداشتند.
وی گفت: رشد اقتصادی پیش بینی شده برای
سال آینده 7.7 درصد است .
رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور افزود:
رشد اقتصادی شش ماهه امسال با احتساب نفت 6.5 درصد و بدون محاسبه آن 4.5 درصد بود
.
نوبخت گفت: رشد اقتصادی بخش کشاورزی در
همین مدت 6 و صنعت 9 درصد بود .
وی به افزایش 19 درصدی تولید گندم، 60
درصدی تولید چای ، 71 درصدی تولید دانه های روغنی و 18 درصدی تولید شلتوک و برنج
در نیمه اول امسال در مقایسه با پارسال اضافه کرد و افزود: درزمینه تولید خودروهای
سواری نیز در همین مدت 37 درصد، وانت 23 درصد و اتوبوس و مینی بوس 17 درصد افزایش
تولید داشتیم.
سخنگوی دولت گفت: در نیمه اول امسال
همچنین تولید لاستیک 14 درصد و یخچال فریزر 16 درصد افزایش یافت.
نوبخت افزود: امسال برای فعال کردن 19
هزار واحد صنعتی غیر فعال ، 13 هزار میلیارد تومان تسهیلات پرداخت شد.
وی با اذعان به رشد منفی در بخش ساختمان
گفت: اگر چه در نیمه اول امسال رشد منفی 10 درصدی در بخش ساختمان داشتیم اما قیمت
مسکن در حال حرکت به سمت نرخ تورم است و این برای سرمایه گذاران امید بخش است.
رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور افزود:
امسال 32 هزار میلیارد تومان به صورت نقد ، اسناد خزانه و اوراق مشارکت به
پیمانکارانی که از دولت طلب داشتند پرداخت شد.
نوبخت با اشاره به اینکه از سال 92 تا
ابتدای دی 94 ، 5 میلیارد و 700 میلیون دلار سرمایه گذاری خارجی در 113 طرح صورت
گرفت گفت: پس از برجام و دریک سال گذشته بیش از 11 میلیارد دلار سرمایه گذاری
خارجی در کشور صورت گرفته که ْآثارش در آینده مشخص خواهد شد.
وی رشد منفی 18 و نیم درصدی در سرمایه
گذاری داخلی را در سال قبل یادآور شد و افزود: با اقدامات دولت این رشد به منفی 8
درصد در شش ماه اول امسال کاهش یافت.
رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور نظام
بانکی کشور را دارای مشکل دانست و گفت: سرمایه اولیه بانک ها کم است و در سال های
اخیر افزایش سرمایه دولت در آنها صورت نگرفته و مطالبات معوقه بانک ها هم مزید بر
علت شده است.
نوبخت افزود: دولت از دو مسیر پرداخت
بدهی هایش به بانک ها از طریق اوراق بدهی و افزایش همزمان سرمایه بانک ها در حال
تقویت بانک های کشور است.
وی با اشاره به 50 هزار میلیارد تومان
درآمدهای دولت از محل هدفمندی یارانه ها گفت: با کسورات قانونی این مبلغ به 21
هزار میلیارد تومان کاهش می یابد و با اضافاتی که دولت از محل های مختلف به این
منابع دارد سالانه 42 هزار میلیارد تومان یارانه به خانواده ها پرداخت می کند.
سخنگوی دولت با اشاره به تصویب ادامه طرح
هدفمند کردن یارانه ها در مجلس به همین صورت افزود: بر اساس مصوبه مجلس دولت هر
ساله باید در لایحه بودجه سنواتی منابع درآمدی و هزینه های طرح هدفمندی یارانه ها
را لحاظ کند.
وی تصریح کرد: یارانه هیچ فرد نیازمندی
در کشور قطع نخواهد شد.
نوبخت افزود: رئیس جمهور به وزارت اقتصاد
و سازمان برنامه و بودجه اخطار کرده است که حقوق کارکنان دولت هر ماه پیش از پایان
ماه به آنان پرداخت شود و حتی برای یک روز به ماه بعد نیفتد که از دی ماه اینگونه
خواهد شد.
رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور همچنین
نرخ ارز در بازار را واقعی ندانست و گفت: برخی صادر کنندگان در پی افزایش قیمت
دلار هستند در حالی که افزایش قیمت دلار همه سیاست های کنترلی دولت و افزایش تولید
کشور به هم می خورد.
وی افزود: دولت به هیچ وجه به خاطر تامین
ریال مورد نیازش نرخ دلار را افزایش نمی دهد.
نوبخت گفت: از نظر دولت بسیار مهم از که
پول ملی کشور تقویت شود
علی ربیعی وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی
در روزنامه شهروند نوشت:
دیروز به علت یک اشتباه فنی متن کامل یادداشت علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با عنوان کالبدشکافی یک گورخوابی به طورکامل به چاپ نرسید. با پوزش و تصحیح، متن کامل این یادداشت امروز از نظرتان میگذرد.
روزنامه شهروند با خبرنگاری دلسوز گزارشی درباره «گورخوابها» منتشر میکند. یک کارگردان سینمای ایران، نامهای خطاب به رئیسجمهوری مینویسد و از فرآیند منجر به پیدایش این وضع برای شماری از هموطنان خود شکوه میکند؛ درکنار این دغدغهها و در ساحتی دیگر شهردار پایتخت و برخی رسانهها از موضع ضدیت با سرمایهداری و ضرورت مقابله با فقر به دولت میتازد تا یک مسأله اجتماعی انسانی را به یک منازعه سیاسی تقلیل دهد. چیزی اما درمیان این غوغا بر سر گورخوابی گم شده است: تلاش برای درک واقعیت و یافتن راههایی برای فراتر رفتن از آنچه همواره به صورتهای مختلف درگوشه و کنار جامعه بروز میکند.
من برای فراتررفتن از بازار داغ ابراز احساسات، روز پنجشنبه ٩ دیماه ١٣٩٥ شخصا راهی نصیرآباد شدم تا گورخوابها را ملاقات کنم و دراین میان شخصا با پرویز (گورخوابی که این روزها تصویرش درشبکههای اجتماعی دست به دست میشود) و تعدادی دیگر از گورخوابها به صحبت نشستم. مشاهداتم از پدیده گورخوابی و حاصل گفتوگوهایم با پرویز، اجازه میدهد تا بخشی از واقعیت گمشده این پدیده را آشکار کنم.
پرویز به گفته خودش فروشنده پیشین لوازم صوتی و تصویری با وضع خوب اقتصادی بوده که ابتدا به صورت تفننی و برای لذت از تریاک استفاده میکرده است. پرویز سپس با طرد خانوادگی ناشی از اعتیاد مواجه میشود، همسرش طلاق میگیرد و فرزندان دیگر حاضر به پذیرش پدری که بر اثر اعتیاد دیگر ثروتی ندارد، نیستند. بدینسان بیخانمانی و کارتنخوابی آغاز میشود.
پرویز دوبار در کمپهای ترک اعتیاد بستری شده، اما به قول خودش تحمل درد ناشی از عدم مصرف موادمخدر را نداشته و کمپ ترک اعتیاد را ترک گفته است؛ چراکه در کمپ دسترسی به موادمخدر امکانپذیر نیست و البته پرویز خارج از کمپ تبدیل به ناقل مواد میشود و میتواند کسب درآمدی برای مصرف روزانه خودش نیز داشته باشد.
با توجه به اینکه فشار کنترل خریدوفروش مواد درتهران بیشتر و دستیافتن به مواد گرانتر است، گورستان برای پرویز دومزیت عمده دارد: رفتن به حاشیهنشینی دور از تهران مکان بهتری برای دسترسی به مواد و همچنین کسب درآمد احتمالی از مسیر انتقال مواد است.
این روایت مختصر، از چهار بُعد فرد، خانواده و جامعه و دولت مسأله را قابل تأمل میکند. پرویز بیکار نبوده و از شدت فقر راهی گورستان نشده است، بلکه وی قربانی ناهنجاری جامعه و مسیر لذتجویی ازطریق مواد و طرد اجتماعی است. نظام سیاستگذاری را میتوان برای گسترش گرایش به موادمخدر نقد کرد، اما هر آسیب اجتماعی، دارای سطحی از تأثیرگذاری عوامل فردی نیز هست.
پرویز به اجبار معتاد یا رانده نشده، بلکه قربانی اقدام خویش درجامعهای که در آن رها شده نیز، است. شاید لذت مصرف برای فراموشی دردها و خاطرات گذشته دربهبود نسبی عامل دیگری هم بوده باشد. پرویز همچنین قربانی عدم حمایت خانوادگی است. خانواده به هر دلیل از وی حمایت نکردهاند و درمقطعی وی به دلیل احتمال آسیب رساندن به منابع خانواده، طرد شده است. نقد سیاستگذار و دولت دراین عرصه نیز امکانپذیر است اما این واقعیت کتمانپذیر نیست که خانواده نیز کارکردهای حمایت اجتماعی گذشته خود را از دست داده است.
کارکرد حمایت اجتماعی خانواده دیگر به درستی عمل نمیکند. با تجربیات مطالعاتیام براین باورم که خانواده نقش بیبدیلی در احیای انسانها دارد و مسئولیت اجتماعی درجامعه باید با اتکا به عمومیت یافتن ارزشهایی نظیر اعتماد و حمایت اجتماعی گسترش یابد. خانواده آغوش گرم و پشتیبانی با مهر برای فرد آسیبدیده نیست. همسر به راحتی طلاق میگیرد و فرزند هم به راحتی طرد میکند.
مشاهده میکنیم که گورخوابی پرویز، محصولی فردی- اجتماعی است که ترکیبی از گزینشهای فردی و عوامل ساختاری نظیر فرآیندهای منجر به تضعیف حمایت اجتماعی خانوادگی یا تمایل به مصرف موادمخدر آن را پدید آوردهاند. پدیده گورخوابی بخشی از فرآیند اجتماعی و اقتصادی حاشیهنشینی نیز هست. مطالعات نشان میدهد که سه موج حاشیهنشینی را میتوان درشهری نظیر تهران متمایز کرد. موج اول حاشیه ناشی از مدرنیزاسیون و تأسیس کارخانجات درتهران و در دسترسبودن زمین ارزان یا مجانی برای سکونت کارگران کارخانههای اولیه در ایران است. اینها حاشیهنشینهایی ناشی از صنعتیشدن اولیه هستند. کارخانجات در اطراف منطقه غربی و شرقی راهآهن (افسریه، خاوران و جوادیه، خزانه) همین موج را تقویت کردهاند. موج دوم حاشیهنشینی از دهه٤٠ به بعد در اطراف جاده قدیم و مخصوص کرج و توأم با صنعتیشدن و مهاجرات کشاورزی از روستاها به تهران شکل گرفت. موج سوم اما حاصل تبدیلشدن روستاهای اطراف شهرها به حاشیه شهری است، یعنی روستاهای موجود، حاشیه میشوند و غالبا کیفیت زندگی نیز در آنها سقوط میکند. محل جدید زندگی پرویز محصول موج سوم است.
موج سوم حاشیهنشینشدن پیآمدهای مهمتری دارد. روستا درموج سوم، به دلیل نبود کشاورزی دیگر مکانی اقتصادی نیست، فرآیندهای ارتباط سبک زندگی تغییر کرده است. بیکاری و تغییر سبک زندگی سبب میشود همه مصایب شهر و ازجمله آسیبهای اجتماعی آن بر سر روستا خراب میشوند. اینگونه حاشیه، برخلاف حاشیه موج اول، حاصل پیوندخوردن موقعیت حاشیهای به شهر و از دست رفتن کل ویژگیهای مثبت شهرینشدن روستاست. پرویز و سکونتگاهی که در آن زندگی میکند، مدلی از حاشیهنشینی است که گویی هنوز ابعاد مهم آن شناخته نشده است.
من معتقدم، حاشیه به نوعی نیز ناشی از خلاقیت و توانمندی کسانی است که گویی از دولت ناامید شدهاند و چون دولت قادر به ساماندهی ایشان نیست، خودشان دست به کار میشوند. دولتها تا مدتها حاشیه را به رسمیت نمیشناسند و به طرق مختلف با آن مقابله میکند، اما در انتها با تأخیری طولانی (که حاشیه و مناسبات فرهنگی و اجتماعی آن کاملا شکل گرفته و دیگر امکان بازسازی و شکلدهی مطلوب وجود ندارد) حاشیه به رسمیت پذیرفته میشود و ارایه خدمات شهری (نظیر آب، برق و...) به آنها شروع میشود. واقعیت مهم در سیاستگذاری حاشیهنشینی مداخله بهموقع دولت است.
مطالعه همین منطقه نصیرآباد نشان میدهد؛ وقتی دولت درچند کیلومتر دورتر در شهرک اندیشه با ارایه طرحهای کارشناسیشده مداخله بههنگام داشته است، یک مکان کاملا قابل قبول پدید آمده است. تفاوت کیفیت ساختوسازها و زندگی در شهرکهایی نظیر اندیشه و جاهایی نظیر نصیرآباد، نشان میدهد که مداخله دولتها تا چه اندازه میتواند مهم باشد. مداخله دیرهنگام دولتها برای تنظیمگری، قواعدگذاری و مبارزه با متخلفان، برای ساماندهی حاشیه، سبب ناکارآمدی مداخلات و ایجاد مشکل در اداره آنها میشود. بدینسان با نگاهی به نقش پدیدههای پیش گفته، سیاستگذاران و نخبگان و کنشگران اجتماعی باید ماهیت متفاوت موجهای سهگانه حاشیهنشینی را درک کنند و برای بهبود وضع آن برنامه منسجم داشته باشند.
مورد پرویز که با گزارش یک روزنامه به موضوع مهمی در سیاست رفاهی و اجتماعی کشور بدل شد، میتوانست به گونه دیگری نیز دنبال شود. مواجهه منتقدانه با مسائل ضروری است، اما کنشگری ساحت دیگری است و مستلزم مشارکت شهروندی منتقدانه و فعال توأم با یکدیگر است. نقش جامعه در کلان آن درپدیده پرویز قابل تبیین است. جامعهای که نسبت به رخدادها نوعی بیاعتنایی دارد، جامعهای که درمواجهه با حوادث تلخ فقط به عکسبرداری میپردازد (چندی پیش از تهیه فیلم خودسوزی که درفضای مجازی میچرخید، برای فیلمبردار بیدغدغهای که به جای مداخله فقط به تصویربرداری مشغول بود، متأسفم) جامعهای که فردگرایی منفی اجازه مشارکت درحل مسائل اجتماعی از انسانها را گرفته است. من فکر میکنم بخشی دیگر از پرویزشناسی مربوط به اتفاقات مهمی است که درعرصه اجتماعی و تغییرات درنهادها و ارزشهای آن رخ داده است.
نکته آخر اینکه در بررسی پدیدههایی نظیر پرویز، هم روانشناسی فردی، هم تغییرات خانواده، هم مسئولیت جامعه و هم عملکرد و سیاستگذاری دولت تأثیرگذار هستند و بدون نادیدهگرفتن این چهارگروه تحلیل و واکاوی این پدیده امکانپذیر نیست. برای مواجهه با این پدیده نیز، ایجاد زمینهها برای همراهی و نقشآفرینی ابعاد چهارگانه فوق ضروری است. انسانهای توانمند و امیدوار، خانواده پشتیبان، جامعه پویا و سیاستگذاری صحیح مسیری است که باید بپیماییم.
دیروز به علت یک اشتباه فنی متن کامل یادداشت علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با عنوان کالبدشکافی یک گورخوابی به طورکامل به چاپ نرسید. با پوزش و تصحیح، متن کامل این یادداشت امروز از نظرتان میگذرد.
روزنامه شهروند با خبرنگاری دلسوز گزارشی درباره «گورخوابها» منتشر میکند. یک کارگردان سینمای ایران، نامهای خطاب به رئیسجمهوری مینویسد و از فرآیند منجر به پیدایش این وضع برای شماری از هموطنان خود شکوه میکند؛ درکنار این دغدغهها و در ساحتی دیگر شهردار پایتخت و برخی رسانهها از موضع ضدیت با سرمایهداری و ضرورت مقابله با فقر به دولت میتازد تا یک مسأله اجتماعی انسانی را به یک منازعه سیاسی تقلیل دهد. چیزی اما درمیان این غوغا بر سر گورخوابی گم شده است: تلاش برای درک واقعیت و یافتن راههایی برای فراتر رفتن از آنچه همواره به صورتهای مختلف درگوشه و کنار جامعه بروز میکند.
من برای فراتررفتن از بازار داغ ابراز احساسات، روز پنجشنبه ٩ دیماه ١٣٩٥ شخصا راهی نصیرآباد شدم تا گورخوابها را ملاقات کنم و دراین میان شخصا با پرویز (گورخوابی که این روزها تصویرش درشبکههای اجتماعی دست به دست میشود) و تعدادی دیگر از گورخوابها به صحبت نشستم. مشاهداتم از پدیده گورخوابی و حاصل گفتوگوهایم با پرویز، اجازه میدهد تا بخشی از واقعیت گمشده این پدیده را آشکار کنم.
پرویز به گفته خودش فروشنده پیشین لوازم صوتی و تصویری با وضع خوب اقتصادی بوده که ابتدا به صورت تفننی و برای لذت از تریاک استفاده میکرده است. پرویز سپس با طرد خانوادگی ناشی از اعتیاد مواجه میشود، همسرش طلاق میگیرد و فرزندان دیگر حاضر به پذیرش پدری که بر اثر اعتیاد دیگر ثروتی ندارد، نیستند. بدینسان بیخانمانی و کارتنخوابی آغاز میشود.
پرویز دوبار در کمپهای ترک اعتیاد بستری شده، اما به قول خودش تحمل درد ناشی از عدم مصرف موادمخدر را نداشته و کمپ ترک اعتیاد را ترک گفته است؛ چراکه در کمپ دسترسی به موادمخدر امکانپذیر نیست و البته پرویز خارج از کمپ تبدیل به ناقل مواد میشود و میتواند کسب درآمدی برای مصرف روزانه خودش نیز داشته باشد.
با توجه به اینکه فشار کنترل خریدوفروش مواد درتهران بیشتر و دستیافتن به مواد گرانتر است، گورستان برای پرویز دومزیت عمده دارد: رفتن به حاشیهنشینی دور از تهران مکان بهتری برای دسترسی به مواد و همچنین کسب درآمد احتمالی از مسیر انتقال مواد است.
این روایت مختصر، از چهار بُعد فرد، خانواده و جامعه و دولت مسأله را قابل تأمل میکند. پرویز بیکار نبوده و از شدت فقر راهی گورستان نشده است، بلکه وی قربانی ناهنجاری جامعه و مسیر لذتجویی ازطریق مواد و طرد اجتماعی است. نظام سیاستگذاری را میتوان برای گسترش گرایش به موادمخدر نقد کرد، اما هر آسیب اجتماعی، دارای سطحی از تأثیرگذاری عوامل فردی نیز هست.
پرویز به اجبار معتاد یا رانده نشده، بلکه قربانی اقدام خویش درجامعهای که در آن رها شده نیز، است. شاید لذت مصرف برای فراموشی دردها و خاطرات گذشته دربهبود نسبی عامل دیگری هم بوده باشد. پرویز همچنین قربانی عدم حمایت خانوادگی است. خانواده به هر دلیل از وی حمایت نکردهاند و درمقطعی وی به دلیل احتمال آسیب رساندن به منابع خانواده، طرد شده است. نقد سیاستگذار و دولت دراین عرصه نیز امکانپذیر است اما این واقعیت کتمانپذیر نیست که خانواده نیز کارکردهای حمایت اجتماعی گذشته خود را از دست داده است.
کارکرد حمایت اجتماعی خانواده دیگر به درستی عمل نمیکند. با تجربیات مطالعاتیام براین باورم که خانواده نقش بیبدیلی در احیای انسانها دارد و مسئولیت اجتماعی درجامعه باید با اتکا به عمومیت یافتن ارزشهایی نظیر اعتماد و حمایت اجتماعی گسترش یابد. خانواده آغوش گرم و پشتیبانی با مهر برای فرد آسیبدیده نیست. همسر به راحتی طلاق میگیرد و فرزند هم به راحتی طرد میکند.
مشاهده میکنیم که گورخوابی پرویز، محصولی فردی- اجتماعی است که ترکیبی از گزینشهای فردی و عوامل ساختاری نظیر فرآیندهای منجر به تضعیف حمایت اجتماعی خانوادگی یا تمایل به مصرف موادمخدر آن را پدید آوردهاند. پدیده گورخوابی بخشی از فرآیند اجتماعی و اقتصادی حاشیهنشینی نیز هست. مطالعات نشان میدهد که سه موج حاشیهنشینی را میتوان درشهری نظیر تهران متمایز کرد. موج اول حاشیه ناشی از مدرنیزاسیون و تأسیس کارخانجات درتهران و در دسترسبودن زمین ارزان یا مجانی برای سکونت کارگران کارخانههای اولیه در ایران است. اینها حاشیهنشینهایی ناشی از صنعتیشدن اولیه هستند. کارخانجات در اطراف منطقه غربی و شرقی راهآهن (افسریه، خاوران و جوادیه، خزانه) همین موج را تقویت کردهاند. موج دوم حاشیهنشینی از دهه٤٠ به بعد در اطراف جاده قدیم و مخصوص کرج و توأم با صنعتیشدن و مهاجرات کشاورزی از روستاها به تهران شکل گرفت. موج سوم اما حاصل تبدیلشدن روستاهای اطراف شهرها به حاشیه شهری است، یعنی روستاهای موجود، حاشیه میشوند و غالبا کیفیت زندگی نیز در آنها سقوط میکند. محل جدید زندگی پرویز محصول موج سوم است.
موج سوم حاشیهنشینشدن پیآمدهای مهمتری دارد. روستا درموج سوم، به دلیل نبود کشاورزی دیگر مکانی اقتصادی نیست، فرآیندهای ارتباط سبک زندگی تغییر کرده است. بیکاری و تغییر سبک زندگی سبب میشود همه مصایب شهر و ازجمله آسیبهای اجتماعی آن بر سر روستا خراب میشوند. اینگونه حاشیه، برخلاف حاشیه موج اول، حاصل پیوندخوردن موقعیت حاشیهای به شهر و از دست رفتن کل ویژگیهای مثبت شهرینشدن روستاست. پرویز و سکونتگاهی که در آن زندگی میکند، مدلی از حاشیهنشینی است که گویی هنوز ابعاد مهم آن شناخته نشده است.
من معتقدم، حاشیه به نوعی نیز ناشی از خلاقیت و توانمندی کسانی است که گویی از دولت ناامید شدهاند و چون دولت قادر به ساماندهی ایشان نیست، خودشان دست به کار میشوند. دولتها تا مدتها حاشیه را به رسمیت نمیشناسند و به طرق مختلف با آن مقابله میکند، اما در انتها با تأخیری طولانی (که حاشیه و مناسبات فرهنگی و اجتماعی آن کاملا شکل گرفته و دیگر امکان بازسازی و شکلدهی مطلوب وجود ندارد) حاشیه به رسمیت پذیرفته میشود و ارایه خدمات شهری (نظیر آب، برق و...) به آنها شروع میشود. واقعیت مهم در سیاستگذاری حاشیهنشینی مداخله بهموقع دولت است.
مطالعه همین منطقه نصیرآباد نشان میدهد؛ وقتی دولت درچند کیلومتر دورتر در شهرک اندیشه با ارایه طرحهای کارشناسیشده مداخله بههنگام داشته است، یک مکان کاملا قابل قبول پدید آمده است. تفاوت کیفیت ساختوسازها و زندگی در شهرکهایی نظیر اندیشه و جاهایی نظیر نصیرآباد، نشان میدهد که مداخله دولتها تا چه اندازه میتواند مهم باشد. مداخله دیرهنگام دولتها برای تنظیمگری، قواعدگذاری و مبارزه با متخلفان، برای ساماندهی حاشیه، سبب ناکارآمدی مداخلات و ایجاد مشکل در اداره آنها میشود. بدینسان با نگاهی به نقش پدیدههای پیش گفته، سیاستگذاران و نخبگان و کنشگران اجتماعی باید ماهیت متفاوت موجهای سهگانه حاشیهنشینی را درک کنند و برای بهبود وضع آن برنامه منسجم داشته باشند.
مورد پرویز که با گزارش یک روزنامه به موضوع مهمی در سیاست رفاهی و اجتماعی کشور بدل شد، میتوانست به گونه دیگری نیز دنبال شود. مواجهه منتقدانه با مسائل ضروری است، اما کنشگری ساحت دیگری است و مستلزم مشارکت شهروندی منتقدانه و فعال توأم با یکدیگر است. نقش جامعه در کلان آن درپدیده پرویز قابل تبیین است. جامعهای که نسبت به رخدادها نوعی بیاعتنایی دارد، جامعهای که درمواجهه با حوادث تلخ فقط به عکسبرداری میپردازد (چندی پیش از تهیه فیلم خودسوزی که درفضای مجازی میچرخید، برای فیلمبردار بیدغدغهای که به جای مداخله فقط به تصویربرداری مشغول بود، متأسفم) جامعهای که فردگرایی منفی اجازه مشارکت درحل مسائل اجتماعی از انسانها را گرفته است. من فکر میکنم بخشی دیگر از پرویزشناسی مربوط به اتفاقات مهمی است که درعرصه اجتماعی و تغییرات درنهادها و ارزشهای آن رخ داده است.
نکته آخر اینکه در بررسی پدیدههایی نظیر پرویز، هم روانشناسی فردی، هم تغییرات خانواده، هم مسئولیت جامعه و هم عملکرد و سیاستگذاری دولت تأثیرگذار هستند و بدون نادیدهگرفتن این چهارگروه تحلیل و واکاوی این پدیده امکانپذیر نیست. برای مواجهه با این پدیده نیز، ایجاد زمینهها برای همراهی و نقشآفرینی ابعاد چهارگانه فوق ضروری است. انسانهای توانمند و امیدوار، خانواده پشتیبان، جامعه پویا و سیاستگذاری صحیح مسیری است که باید بپیماییم.
ناپدری 34 ساله ای که متهم است پسر 9
ساله زن صیغه ای اش را به قتل رسانده، صبح روز گذشته صحنه مرگ دلخراش «امین
کوچولو» را در حضور قاضی ویژه قتل عمد بازسازی کرد.
به گزارش خراسان، امیر متهم این پرونده جنایی صبح روز گذشته در حالی که توسط کارآگاهان اداره جنایی به خیابان قائم (عج) در منطقه سیدی مشهد هدایت می شد پله های ساختمان چند طبقه را بالا رفت تا به واحد مسکونی همسرش رسید جایی که «امین کوچولو» تا مدتی قبل در آن نفس می کشید ولی به خاطر عصبانیت ناپدری اش جان خود را از دست داد.
دقایقی بعد متهم 34 ساله مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و پس از آن که قاضی علی اکبر احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد) مواد قانونی را به وی تفهیم کرد که مواظب اظهارات خود باشد و حقیقت ماجرا را بیان کند، لب به سخن گشود و پس از معرفی کامل خودش گفت: «امین» پسر شلوغی بود، آن روز طبق معمول من در خانه تنها بودم و همسرم با خودرو به مسافرکشی رفته بود. چون به خاطر بیکاری من، همسر صیغه ای ام مخارج خانه را تامین می کرد. وقتی «امین» از مدرسه به خانه آمد متوجه شدم که او داخل شلوارش ادرار کرده است درحالی که این موضوع باعث عصبانیت شدید من شده بود پلاستیکی را دور او پیچیدم و یک سر پلاستیک را به دستش دادم که آن را نگه دارد اما هنگامی که نزدیک در حمام رسیدیم او سر پلاستیک را رها کرد من که دیگر نمی توانستم خودم را کنترل کنم او را با عصبانیت داخل حمام انداختم که سرش به شیر دوش حمام خورد و سپس با سر روی سرامیک ها افتاد.
متهم که دچار تناقض گویی شده بود، گاهی عنوان می کرد که وقتی او را داخل حمام انداختم پایش روی چرتکه ای که آن جا بود قرار گرفت و سرخورد.
ناپدری سنگدل ادامه داد: وقتی سر «امین» به زمین خورد مانند «شکستن فندق» صدا کرد. پس از این حادثه او را به درمانگاه بردیم چرا که او از قبل به آسم مبتلا بود و سرماخوردگی داشت به همین دلیل هم با تجویز پزشک آمپول پنی سیلین تزریق کردیم اما حال او بدتر شد وقتی به ناچار امین را به بیمارستان ثامن (ع) بردیم پزشکان با دیدن وضعیت وخیم وی، بلافاصله دستور اعزام به بیمارستان امدادی را صادر کردند ولی او به کما رفت تا این که چند روز بعد نیز در مرکز درمانی جان سپرد.
در آغاز بازسازی صحنه قتل، ابتدا سرگرد سلطانیان (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات پرونده و چگونگی دستگیری متهم پرداخت و گفت: آثار متعدد کودک آزادی مانند کبودی و سوختگی بر پیکر نحیف «امین» خودنمایی می کرد.اما ناپدری او در ابتدا چنین وانمود کرد که از ماجرای سوختگی ها اطلاعی ندارد و مدعی شد که «امین» خودش را با فندک می سوزاند. کارآگاه سلطانیان افزود: متهم 34 ساله ابتدا در بازجویی ها داستان های گوناگونی را درباره چگونگی مرگ «امین 9 ساله» مطرح کرد اما در نهایت لب به اعتراف گشود و گفت: او را با عصبانیت داخل حمام پرت کردم که سرش به شیر دوش خورد و با سر به زمین افتاد.
بنابر این گزارش مادر «امین» هم که خود را به صحنه بازسازی قتل رسانده بود درحالی که سعی می کرد به طور ضمنی از همسرش دفاع کند به قاضی احمدی نژاد گفت: همسر اولم مرد معتادی بود که از او جدا شدم و با امیر ازدواج کردم اما تنها 2 روز قبل از آن که «امین» به کما برود متوجه سوختگی و کبودی های روی بدنش شدم!
گفتنی است دهم آبان ، ماموران اورژانس اجتماعی بهزیستی ، گزارشی از یک ماجرای کودک آزاری را در حالی به دادسرای عمومی و انقلاب مشهد ارائه کردند که احتمال مرگ مغزی کودک مذکور وجود داشت به همین خاطر بلافاصله قاضی احمدی نژاد با حضور در مرکز درمانی شهید کامیاب، تحقیقات خود را در این باره آغاز کرد. این درحالی بود که پزشکان معالج مرگ مغزی «محمدامین» را تایید کردند و بدین ترتیب تلاش ها برای اهدای اعضای این کودک معصوم به بیماران نیازمند شروع شد اما پدر «امین» که پس از پیگیری های زیاد پیدا شده بود، با اهدای اعضای فرزندش مخالفت کرد تا این که چند روز بعد «امین» دیگر نفس نکشید و این گونه پرونده جنایی روی میز قاضی احمدی نژاد قرار گرفت.
به گزارش خراسان، امیر متهم این پرونده جنایی صبح روز گذشته در حالی که توسط کارآگاهان اداره جنایی به خیابان قائم (عج) در منطقه سیدی مشهد هدایت می شد پله های ساختمان چند طبقه را بالا رفت تا به واحد مسکونی همسرش رسید جایی که «امین کوچولو» تا مدتی قبل در آن نفس می کشید ولی به خاطر عصبانیت ناپدری اش جان خود را از دست داد.
دقایقی بعد متهم 34 ساله مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و پس از آن که قاضی علی اکبر احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد) مواد قانونی را به وی تفهیم کرد که مواظب اظهارات خود باشد و حقیقت ماجرا را بیان کند، لب به سخن گشود و پس از معرفی کامل خودش گفت: «امین» پسر شلوغی بود، آن روز طبق معمول من در خانه تنها بودم و همسرم با خودرو به مسافرکشی رفته بود. چون به خاطر بیکاری من، همسر صیغه ای ام مخارج خانه را تامین می کرد. وقتی «امین» از مدرسه به خانه آمد متوجه شدم که او داخل شلوارش ادرار کرده است درحالی که این موضوع باعث عصبانیت شدید من شده بود پلاستیکی را دور او پیچیدم و یک سر پلاستیک را به دستش دادم که آن را نگه دارد اما هنگامی که نزدیک در حمام رسیدیم او سر پلاستیک را رها کرد من که دیگر نمی توانستم خودم را کنترل کنم او را با عصبانیت داخل حمام انداختم که سرش به شیر دوش حمام خورد و سپس با سر روی سرامیک ها افتاد.
متهم که دچار تناقض گویی شده بود، گاهی عنوان می کرد که وقتی او را داخل حمام انداختم پایش روی چرتکه ای که آن جا بود قرار گرفت و سرخورد.
ناپدری سنگدل ادامه داد: وقتی سر «امین» به زمین خورد مانند «شکستن فندق» صدا کرد. پس از این حادثه او را به درمانگاه بردیم چرا که او از قبل به آسم مبتلا بود و سرماخوردگی داشت به همین دلیل هم با تجویز پزشک آمپول پنی سیلین تزریق کردیم اما حال او بدتر شد وقتی به ناچار امین را به بیمارستان ثامن (ع) بردیم پزشکان با دیدن وضعیت وخیم وی، بلافاصله دستور اعزام به بیمارستان امدادی را صادر کردند ولی او به کما رفت تا این که چند روز بعد نیز در مرکز درمانی جان سپرد.
در آغاز بازسازی صحنه قتل، ابتدا سرگرد سلطانیان (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات پرونده و چگونگی دستگیری متهم پرداخت و گفت: آثار متعدد کودک آزادی مانند کبودی و سوختگی بر پیکر نحیف «امین» خودنمایی می کرد.اما ناپدری او در ابتدا چنین وانمود کرد که از ماجرای سوختگی ها اطلاعی ندارد و مدعی شد که «امین» خودش را با فندک می سوزاند. کارآگاه سلطانیان افزود: متهم 34 ساله ابتدا در بازجویی ها داستان های گوناگونی را درباره چگونگی مرگ «امین 9 ساله» مطرح کرد اما در نهایت لب به اعتراف گشود و گفت: او را با عصبانیت داخل حمام پرت کردم که سرش به شیر دوش خورد و با سر به زمین افتاد.
بنابر این گزارش مادر «امین» هم که خود را به صحنه بازسازی قتل رسانده بود درحالی که سعی می کرد به طور ضمنی از همسرش دفاع کند به قاضی احمدی نژاد گفت: همسر اولم مرد معتادی بود که از او جدا شدم و با امیر ازدواج کردم اما تنها 2 روز قبل از آن که «امین» به کما برود متوجه سوختگی و کبودی های روی بدنش شدم!
گفتنی است دهم آبان ، ماموران اورژانس اجتماعی بهزیستی ، گزارشی از یک ماجرای کودک آزاری را در حالی به دادسرای عمومی و انقلاب مشهد ارائه کردند که احتمال مرگ مغزی کودک مذکور وجود داشت به همین خاطر بلافاصله قاضی احمدی نژاد با حضور در مرکز درمانی شهید کامیاب، تحقیقات خود را در این باره آغاز کرد. این درحالی بود که پزشکان معالج مرگ مغزی «محمدامین» را تایید کردند و بدین ترتیب تلاش ها برای اهدای اعضای این کودک معصوم به بیماران نیازمند شروع شد اما پدر «امین» که پس از پیگیری های زیاد پیدا شده بود، با اهدای اعضای فرزندش مخالفت کرد تا این که چند روز بعد «امین» دیگر نفس نکشید و این گونه پرونده جنایی روی میز قاضی احمدی نژاد قرار گرفت.