گزیده ها
قسمت ششم 14 دی - 95
دوباره آستینها را بالا زدند تا ثابت
کنند نه تنها شکست نخوردهاند بلکه همچنان همه چیز به سبک و سیاق قبل پابرجاست. بر
همین اساس تصور میکنند هر جا امور برخلاف سلیقه بود میتوان هر اقدامی انجام داد
تا آن شود که دل میخواهد. بنابراین تلاش دارند تا ماجرای 2 سال پیش را بار دیگر
تکرار کنند؛ ماجرایی که به استیضاح و برکناری فرجیدانا ختم شد و امروز برای وزیر
دیگری در جریان است، آن هم وزیری که تنها دو ماه بر مسند کار نشسته است.
روزنامه همدلی در ادامه نوشت: «همان طور که دلواپسان مجلس نهم اجازه ندادند مهر وزارت فرجیدانا خشک شود و او را با انواع بهانهگیریها به مسلخ استیضاح بردند امروز هم، نودلواپسان مجلس دهم و دلواپسان باقی مانده از مجلس نهم تلاش دارند تا تاریخ را این بار برای وزیر آموزش و پرورش تکرار کنند.
انتقام با ۳۰ امضا
دانشآشتیانی اولین بار آبان ۹۳ برای سکانداری وزارت علوم و به عنوان جایگزین فرجیدانا به مجلسی معرفی شد که اکثریت آن را نمایندگانی در جبهه مخالف روحانی و در قالب اپوزیسیون دولت تشکیل میدادند و از آن جا که هم روحانی و هم فخرالدین احمدیدانشآشتیانی اعلام کرده بودند مسیر فرجیدانا ادامه پیدا خواهد کرد، موج اساماسها و شبنامهها به راه افتاد تا نهایتا توانست تاثیر بر جمعیت خاکستری بگذارد و دانشآشتیانی از راهیابی به ساختمان شهرک غرب باز بماند.
رای ندادن مجلس نهم به وزیر پیشنهادی دولت برای وزارت علوم در سال ۹۳ موجب نشد تا تصمیم روحانی در مورد معرفی دانشآشتیانی به عنوان وزیر آموزش و پرورش در سال ۹۵ تغییر کند. هر چند ترکیب مجلس تغییر کرده بود اما باقی مانده جبهه مخالف طبل تبلیغات سوء علیه دانشآشتیانی را تا آخرین دقایق پیش از رای اعتماد به صدا درآوردند اما حتی توزیع شبنامه دقیقه ۹۰ هم از سوی مخالفان راه به جایی نبرد و با اعلام آرا مشخص شد دیگر فضا مانند گذشته نیست و در اقلیت بودن دلواپسان بیشتر علنی شد و همین موضوع موجب شد تا کینه فخرالدین دانشآشتیانی را در دل آنها باقی ماند.
از ۱۱ آبان ۹۵ تا امروز دو ماه است که دانشآشتیانی وزیر آموزش و پرورش شده اما همین زمان هم گویا برای تحمل وزیری خلاف سلیقه سخت بوده است و برای همین نماینده سبزوار بیرق استیضاح وزیر دو ماهه را به دست گرفت. «حسین مقصودی» در حاشیه بررسی لایحه برنامه ششم توسعه طرح استیضاح دانشآشتیانی را بین نمایندگان همسو میچرخاند تا اگر نتوانستند وزیر را برکنار کنند، حداقل در این میان یک چماقی به دولت نشان داده باشد.
تکذیبهای معنادار
با تقویت زمزمههای طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش تلاش شد تا صحت و سقم این طرح مشخص شود اما به محضی که سوالی در باب طرح استیضاح وزیر فعلی آموزش و پرورش از نمایندگان همسو با متولی طرح استیضاح مطرح میشد به سرعت مسیر را منحرف میکردند و با بهانهای خود را از زیر بار پاسخ به سوال عنوان شده خلاص میکردند. علیرضا سلیمی، نماینده محلات که اتفاقا در اغلب طرحهای استیضاح پیش قدم است، در این باره میگوید: من شنیدهام که طرح استیضاح در مورد دانشآشتیانی مطرح است اما هنوز این طرح را ندیدم.
اختلاف بر سر انتصاب
جبار کوچکینژاد از جمله نمایندگانی است که طرح استیضاح دانشآشتیانی را تایید میکند. او میگوید: دانشآشتیانی قول داده بود از نیروهای موجود در وزارت آموزش و پرورش استفاده کند و تغییری در آنها ندهد اما در این مدت انتصابهایی را انجام داده که این انتصابات موجبات نگرانی نمایندگان را فراهم کرده است.
البته کوچکینژاد هم شباهت این طرح استیضاح را با موضوع فرجیدانا کتمان نمیکند و در پاسخ به این سوال که هنوز نتیجه این انتصابها و اساسا عملکرد وزیر قابل ارزیابی نیست، گفت: نتیجه انتصابات مشخص است. این موضوع هم مانند فرجیدانا خواهد شد؛ همانطور که فرجیدانا تا استیضاح سه چهار ماه بیشتر دوام نیاورد، وزیر آموزش و پرورش هم همینطور خواهد بود.
دانشآشتیانی، فرجیدانا نمیشود
هر چند به لحاظ فکری و دیدگاهی دانشآشتیانی با فرجی دانا قرابت زیادی دارد اما در مورد استیضاح شرایط یکسان نیست. مجلس نهم با تغییر ۷۰ درصد جای خود را به مجلس دهم با اکثریت اعتدالگرا داد؛ یعنی نگاهی که بیشتر تمایل به همراهی با دولت در جهت رفع مشکلات دارد. بر این اساس حتی مخالفان جدی وزیر که استیضاح را امضا کردهاند، بعید به نظر میرسد نیتی فراتر از یک تهدید یا ضرب شست نشان دادن داشته باشند. بنابراین سرنوشت دانشآشتیانی در مجلس دهم هرگز با سرنوشت فرجیدانا در مجلس نهم یکسان نخواهد بود.
قاسم احمدی لاشکی، عضو دیگر فراکسیون مستقلین ولایی به ایلنا گفت: استیضاح دانشآشتیانی برای جابهجایی یا عزل یک مدیر به صلاح نیست. او با اشاره به تلاش برخی از نمایندگان برای استیضاح وزیر آموزش و پرورش و جمعآوری امضا اعلام کرد: من این استیضاح را امضا نکردم اما امروز در صحن شاهد جمعآوری امضا از سوی تعدادی از همکاران بودم و آن چنان که تا آن لحظه که متوجه شدم گویا تعداد امضاها به عدد ۲۰ هم رسیده بود.
او گفت: نظر متقاضیان استیضاح دانشآشتیانی این است که در دو ماه گذشته که ایشان مسئولیت تصدی بر وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفتهاند، اتفاق خاصی نیفتاده است.
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی همچنین با اشاره به برخی دیگر از دلایل متقاضیان استیضاح دانشآشتیانی به موضوع عزل و نصبها و جابهجاییهایی مدیران این وزارتخانه اشاره کرد و گفت: متقاضیان استیضاح معتقدند که برخی از انتصابها با انگیزههای جناحی صورت گرفته و این گروه از نمایندگان چنین رویکردی را به صلاح وزارتخانه نمیدانند.
عضو فراکسیون مستقلین ولایی مجلس شورای اسلامی همچنین در پاسخ به سوالی درباره این که آیا جابهجایی مدیر کل نوسازی مدارس از جمله مسائل مربوط به این محور استیضاح دانشآشتیانی است، اعلام کرد: گویا به جابهجایی آقای رئیسی انتقاداتی داشتهاند. شخصاً استیضاح را در شرایط کنونی مناسب نمیدانم اما با این موضوع موافقم که باید از تواناییهای مدیریتی رئیسی استفاده بهتر میشد.
احمدی لاشکی در پاسخ به این سوال که آیا جابهجایی یک مدیر برای استیضاح وزیر کفایت میکند، تصریح کرد: قطعاً باید فرصت بیشتری به دکتر دانشآشتیانی داده شود و اکنون زمان مناسبی برای استیضاح نیست و به طور کلی استیضاح یک وزیر برای جابهجایی یا عزل یک مدیر به صلاح نیست.
غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی، از اعضای فراکسیون مستقلان ولایی در گفتوگو با همدلی استیضاح دانشآشتیانی را بعید میداند و میگوید: امکان این که بخواهند استیضاح فرجیدانا را برای دانشآشتیانی تکرار کنند، وجود ندارد.
نماینده مردم رشت در پاسخ به این سوال که آیا این اقدام برای فضاسازی پیش از انتخابات است، میگوید: این افراد هر دلیلی هم که برای استیضاح عنوان کنند این استیضاح محقق نخواهد شد.»
روزنامه همدلی در ادامه نوشت: «همان طور که دلواپسان مجلس نهم اجازه ندادند مهر وزارت فرجیدانا خشک شود و او را با انواع بهانهگیریها به مسلخ استیضاح بردند امروز هم، نودلواپسان مجلس دهم و دلواپسان باقی مانده از مجلس نهم تلاش دارند تا تاریخ را این بار برای وزیر آموزش و پرورش تکرار کنند.
انتقام با ۳۰ امضا
دانشآشتیانی اولین بار آبان ۹۳ برای سکانداری وزارت علوم و به عنوان جایگزین فرجیدانا به مجلسی معرفی شد که اکثریت آن را نمایندگانی در جبهه مخالف روحانی و در قالب اپوزیسیون دولت تشکیل میدادند و از آن جا که هم روحانی و هم فخرالدین احمدیدانشآشتیانی اعلام کرده بودند مسیر فرجیدانا ادامه پیدا خواهد کرد، موج اساماسها و شبنامهها به راه افتاد تا نهایتا توانست تاثیر بر جمعیت خاکستری بگذارد و دانشآشتیانی از راهیابی به ساختمان شهرک غرب باز بماند.
رای ندادن مجلس نهم به وزیر پیشنهادی دولت برای وزارت علوم در سال ۹۳ موجب نشد تا تصمیم روحانی در مورد معرفی دانشآشتیانی به عنوان وزیر آموزش و پرورش در سال ۹۵ تغییر کند. هر چند ترکیب مجلس تغییر کرده بود اما باقی مانده جبهه مخالف طبل تبلیغات سوء علیه دانشآشتیانی را تا آخرین دقایق پیش از رای اعتماد به صدا درآوردند اما حتی توزیع شبنامه دقیقه ۹۰ هم از سوی مخالفان راه به جایی نبرد و با اعلام آرا مشخص شد دیگر فضا مانند گذشته نیست و در اقلیت بودن دلواپسان بیشتر علنی شد و همین موضوع موجب شد تا کینه فخرالدین دانشآشتیانی را در دل آنها باقی ماند.
از ۱۱ آبان ۹۵ تا امروز دو ماه است که دانشآشتیانی وزیر آموزش و پرورش شده اما همین زمان هم گویا برای تحمل وزیری خلاف سلیقه سخت بوده است و برای همین نماینده سبزوار بیرق استیضاح وزیر دو ماهه را به دست گرفت. «حسین مقصودی» در حاشیه بررسی لایحه برنامه ششم توسعه طرح استیضاح دانشآشتیانی را بین نمایندگان همسو میچرخاند تا اگر نتوانستند وزیر را برکنار کنند، حداقل در این میان یک چماقی به دولت نشان داده باشد.
تکذیبهای معنادار
با تقویت زمزمههای طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش تلاش شد تا صحت و سقم این طرح مشخص شود اما به محضی که سوالی در باب طرح استیضاح وزیر فعلی آموزش و پرورش از نمایندگان همسو با متولی طرح استیضاح مطرح میشد به سرعت مسیر را منحرف میکردند و با بهانهای خود را از زیر بار پاسخ به سوال عنوان شده خلاص میکردند. علیرضا سلیمی، نماینده محلات که اتفاقا در اغلب طرحهای استیضاح پیش قدم است، در این باره میگوید: من شنیدهام که طرح استیضاح در مورد دانشآشتیانی مطرح است اما هنوز این طرح را ندیدم.
اختلاف بر سر انتصاب
جبار کوچکینژاد از جمله نمایندگانی است که طرح استیضاح دانشآشتیانی را تایید میکند. او میگوید: دانشآشتیانی قول داده بود از نیروهای موجود در وزارت آموزش و پرورش استفاده کند و تغییری در آنها ندهد اما در این مدت انتصابهایی را انجام داده که این انتصابات موجبات نگرانی نمایندگان را فراهم کرده است.
البته کوچکینژاد هم شباهت این طرح استیضاح را با موضوع فرجیدانا کتمان نمیکند و در پاسخ به این سوال که هنوز نتیجه این انتصابها و اساسا عملکرد وزیر قابل ارزیابی نیست، گفت: نتیجه انتصابات مشخص است. این موضوع هم مانند فرجیدانا خواهد شد؛ همانطور که فرجیدانا تا استیضاح سه چهار ماه بیشتر دوام نیاورد، وزیر آموزش و پرورش هم همینطور خواهد بود.
دانشآشتیانی، فرجیدانا نمیشود
هر چند به لحاظ فکری و دیدگاهی دانشآشتیانی با فرجی دانا قرابت زیادی دارد اما در مورد استیضاح شرایط یکسان نیست. مجلس نهم با تغییر ۷۰ درصد جای خود را به مجلس دهم با اکثریت اعتدالگرا داد؛ یعنی نگاهی که بیشتر تمایل به همراهی با دولت در جهت رفع مشکلات دارد. بر این اساس حتی مخالفان جدی وزیر که استیضاح را امضا کردهاند، بعید به نظر میرسد نیتی فراتر از یک تهدید یا ضرب شست نشان دادن داشته باشند. بنابراین سرنوشت دانشآشتیانی در مجلس دهم هرگز با سرنوشت فرجیدانا در مجلس نهم یکسان نخواهد بود.
قاسم احمدی لاشکی، عضو دیگر فراکسیون مستقلین ولایی به ایلنا گفت: استیضاح دانشآشتیانی برای جابهجایی یا عزل یک مدیر به صلاح نیست. او با اشاره به تلاش برخی از نمایندگان برای استیضاح وزیر آموزش و پرورش و جمعآوری امضا اعلام کرد: من این استیضاح را امضا نکردم اما امروز در صحن شاهد جمعآوری امضا از سوی تعدادی از همکاران بودم و آن چنان که تا آن لحظه که متوجه شدم گویا تعداد امضاها به عدد ۲۰ هم رسیده بود.
او گفت: نظر متقاضیان استیضاح دانشآشتیانی این است که در دو ماه گذشته که ایشان مسئولیت تصدی بر وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفتهاند، اتفاق خاصی نیفتاده است.
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی همچنین با اشاره به برخی دیگر از دلایل متقاضیان استیضاح دانشآشتیانی به موضوع عزل و نصبها و جابهجاییهایی مدیران این وزارتخانه اشاره کرد و گفت: متقاضیان استیضاح معتقدند که برخی از انتصابها با انگیزههای جناحی صورت گرفته و این گروه از نمایندگان چنین رویکردی را به صلاح وزارتخانه نمیدانند.
عضو فراکسیون مستقلین ولایی مجلس شورای اسلامی همچنین در پاسخ به سوالی درباره این که آیا جابهجایی مدیر کل نوسازی مدارس از جمله مسائل مربوط به این محور استیضاح دانشآشتیانی است، اعلام کرد: گویا به جابهجایی آقای رئیسی انتقاداتی داشتهاند. شخصاً استیضاح را در شرایط کنونی مناسب نمیدانم اما با این موضوع موافقم که باید از تواناییهای مدیریتی رئیسی استفاده بهتر میشد.
احمدی لاشکی در پاسخ به این سوال که آیا جابهجایی یک مدیر برای استیضاح وزیر کفایت میکند، تصریح کرد: قطعاً باید فرصت بیشتری به دکتر دانشآشتیانی داده شود و اکنون زمان مناسبی برای استیضاح نیست و به طور کلی استیضاح یک وزیر برای جابهجایی یا عزل یک مدیر به صلاح نیست.
غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی، از اعضای فراکسیون مستقلان ولایی در گفتوگو با همدلی استیضاح دانشآشتیانی را بعید میداند و میگوید: امکان این که بخواهند استیضاح فرجیدانا را برای دانشآشتیانی تکرار کنند، وجود ندارد.
نماینده مردم رشت در پاسخ به این سوال که آیا این اقدام برای فضاسازی پیش از انتخابات است، میگوید: این افراد هر دلیلی هم که برای استیضاح عنوان کنند این استیضاح محقق نخواهد شد.»
همسرکش: مرا به خاطر پسرم
ببخشید!
مرد جوانی که در جنایتی هولناک همسرش را
به خاطر سوءظن شدید خفه کرده و به شهرستان «نور» منتقل کرده بود، صبح دیروز از
سوی قضات دادگاه شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران - کیخواه و حسینی - محاکمه
شد.به گزارش خبرنگار حوادث «ایران»، در یکی از روزهای سرد زمستانی سال 93 که برف
بشدت میبارید، یکی از اهالی شهرستان نور - در استان مازندران - به طور اتفاقی
بخشی از جسد زن جوان را زیر برفها دید. با پیدا شدن جسد، بازپرس کشیک قتل و تیم
جنایی در محل حضور یافت.پس از تحقیقات مقدماتی، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد. در
حالی که حدود شش ماه از ناپدید شدن زن جوان میگذشت و خانوادهاش هیچ اطلاعی از
سرنوشت او نداشتند. بالاخره جسد شناسایی شد. بلافاصله هم آرش - همسر 30 ساله
قربانی - تحت بازجویی قرار گرفت و سرانجام راز ناپدید شدن زن 28 سالهاش را فاش
کرد.
مرد همسرکش در بازجوییها به کارآگاهان جنایی گفت: چند وقتی بود که به همسرم ظنین شده بودم و احساس میکردم او رابطه پنهانی دارد. به همین خاطر روز حادثه پس از درگیری و مشاجره در حالی که بشدت عصبانی بودم با دستهایم نرگس را خفه کردم. بعد هم جسدش را در صندوق عقب خودرویم گذاشتم و آن را از تهرانپارس به شهر «نور» بردم و رها کردم. صبح دیروز محاکمه مرد جنایتکار در شعبه چهارم دادگاه کیفری برگزار شد.در ابتدای جلسه پس از بیان کیفرخواست، اولیای دم خواستار قصاص دامادشان شدند. سپس متهم به قتل در برابر قضات ایستاد تا از خود دفاع کند.
او گفت: «من همسرم را دوست داشتم اما از زمانی که متوجه شدم او رابطه پنهانی دارد، دائم با هم جر و بحث میکردیم. تا اینکه روز حادثه جر و بحثمان بالا گرفت و در حالی که عصبانی بودم همسرم را خفه کردم. آنگاه قضات از وی پرسیدند آیا درباره ادعای خودت مدرک و دلیلی هم داری؟ متهم در جواب گفت: مدرکی ندارم اما در بررسی تلفن همراهش پی بردم با کسی ارتباط دارد.
آرش پس از قبول اتهام قتل دقایقی سکوت کرد و سپس با چهرهای آشفته از خانواده همسرش خواست او را به خاطر فرزندشان ببخشند.
قضات دادگاه پس از شنیدن اظهارات متهم وارد شور شدند تا رأی خود را صادر کنند.
گفـــتوگو با متهم
شغلت چه بود؟ راننده آژانس.
سابقه کیفری داری؟ نه.
چرا همسرت را کشتی؟ احساس میکردم او رابطه نامشروع دارد.
آیا فقط احساس از رابطهای میشود که تو همسرت را به قتل برسانی؟ من قصد کشتن زنم را نداشتم ولی وقتی با هم درگیر شدیم، خون جلوی چشمانم را گرفته بودم و نمیدانم چه شد که او را کشتم...
همسرت را دوست داشتی؟ بله، اگر دوست نداشتم هیچوقت با هم درگیر نمیشدیم و این ماجرا پیش نمیآمد!
چند فرزند داری؟ یک پسر 12 ساله.
چرا بعد از قتل جسد همسرت را به شمال بردی؟ نمیدانم، ترسیده بودم.
چرا به پلیس اطلاع ندادی؟ میترسیدم.
الان چه احساسی داری؟ هر لحظه از زندگیام با کابوس روبهرو میشوم. من کار اشتباهی کردم. امیدوارم خانواده همسرم از حق قصاص بگذرند، گرچه خودم را برای مرگ آماده کردهام.
مرد همسرکش در بازجوییها به کارآگاهان جنایی گفت: چند وقتی بود که به همسرم ظنین شده بودم و احساس میکردم او رابطه پنهانی دارد. به همین خاطر روز حادثه پس از درگیری و مشاجره در حالی که بشدت عصبانی بودم با دستهایم نرگس را خفه کردم. بعد هم جسدش را در صندوق عقب خودرویم گذاشتم و آن را از تهرانپارس به شهر «نور» بردم و رها کردم. صبح دیروز محاکمه مرد جنایتکار در شعبه چهارم دادگاه کیفری برگزار شد.در ابتدای جلسه پس از بیان کیفرخواست، اولیای دم خواستار قصاص دامادشان شدند. سپس متهم به قتل در برابر قضات ایستاد تا از خود دفاع کند.
او گفت: «من همسرم را دوست داشتم اما از زمانی که متوجه شدم او رابطه پنهانی دارد، دائم با هم جر و بحث میکردیم. تا اینکه روز حادثه جر و بحثمان بالا گرفت و در حالی که عصبانی بودم همسرم را خفه کردم. آنگاه قضات از وی پرسیدند آیا درباره ادعای خودت مدرک و دلیلی هم داری؟ متهم در جواب گفت: مدرکی ندارم اما در بررسی تلفن همراهش پی بردم با کسی ارتباط دارد.
آرش پس از قبول اتهام قتل دقایقی سکوت کرد و سپس با چهرهای آشفته از خانواده همسرش خواست او را به خاطر فرزندشان ببخشند.
قضات دادگاه پس از شنیدن اظهارات متهم وارد شور شدند تا رأی خود را صادر کنند.
گفـــتوگو با متهم
شغلت چه بود؟ راننده آژانس.
سابقه کیفری داری؟ نه.
چرا همسرت را کشتی؟ احساس میکردم او رابطه نامشروع دارد.
آیا فقط احساس از رابطهای میشود که تو همسرت را به قتل برسانی؟ من قصد کشتن زنم را نداشتم ولی وقتی با هم درگیر شدیم، خون جلوی چشمانم را گرفته بودم و نمیدانم چه شد که او را کشتم...
همسرت را دوست داشتی؟ بله، اگر دوست نداشتم هیچوقت با هم درگیر نمیشدیم و این ماجرا پیش نمیآمد!
چند فرزند داری؟ یک پسر 12 ساله.
چرا بعد از قتل جسد همسرت را به شمال بردی؟ نمیدانم، ترسیده بودم.
چرا به پلیس اطلاع ندادی؟ میترسیدم.
الان چه احساسی داری؟ هر لحظه از زندگیام با کابوس روبهرو میشوم. من کار اشتباهی کردم. امیدوارم خانواده همسرم از حق قصاص بگذرند، گرچه خودم را برای مرگ آماده کردهام.
استاد جوان دانشگاه و شاگردش سه سال قبل
سر سفره عقد نشسته بودند، وقتی در زندگی مشترک به بنبست رسیدند، راهی دادگاه
خانواده شدند.
به گزارش ایران، زن و مردی که روبهروی قاضی نشسته بودند، تا سه سال پیش در یکی از دانشگاههای تهران بهعنوان استاد و دانشجو سرگرم کار و زندگی خودشان بودند. اما در آن صبحِ سرد زمستانی بهعنوان زن و شوهر باید درباره پروندهای حرف میزدند که با موضوع دادخواست «مطالبه مهریه» به جریان افتاده بود.
«جابر» بهعنوان استاد در چند دانشگاه تدریس میکرد و آنطور که میگفت در طول سال بیشتر از 1200 دانشجو در کلاسهایش حضور دارند. مردی 38 ساله بود، کت و شلوار اتوکشیدهای بر تن داشت که با پیراهن چهارخانه و پلیور قرمز همخوانی داشت، عینک طبی زده بود و هر چه میگفت در تکه کاغذی یادداشت میکرد. همسرش «شراره» 28 ساله و کارمند یک شرکت خصوصی بود که مانتوی سفید و مشکی رنگ پوشیده بود و شال گلداری هم بر سر داشت. مرد آرام سخن میگفت و بر خلاف او زن تند تند و با هیجان حرف میزد.
به محض ورودشان به اتاق، قــــــــــــــاضی «محمود سعادت» پرونده و مدارک ضمیمه آن را بررسی کرد. بعد از چند لحظه رو به مرد، گفت: «همسرتان درخواست مطالبه مهریه دادهاند، آیا امکان پرداخت مهریه را دارید؟»
مرد که از پنجره شعبه 261 دادگاه خانواده به بیرون چشم دوخته بود، جواب داد:«یقیناً مال و اموالی ندارم که بتوانم 114 سکه طلا یکجا را پرداخت کنم. اما سعی میکنم بتدریج آن را بپردازم. چند ماه پیش هم که مرا تهدید به مطالبه مهریه کردند، عرض کردم که نیازی به شکایت نیست. مهریه حق شماست و همه آن را خواهم داد. اما گویا مشکل این خانم دریافت مهریه نیست...»
قاضی تمایل نداشت چندان وارد جزئیات اختلاف آنها شود، اما جابر به حرفش ادامه داد و گفت:«الان که خدمت شما هستم، نه خانهای برایم مانده و نه حتی یک دست لباس دیگر. یک روز وقتی از دانشگاه به آپارتمان اجارهایمان مراجعه کردم نه از همسرم خبری بود و نه از اثاثیه منزل. خانه را به صاحبش بازگردانده بود و همه چیز، حتی لباسها و کتابهایم را با خودش برده بود...»
زن که تا آن لحظه ساکت بود، رو به قاضی گفت:«شوهرم علاقهای به زندگی با من ندارد، یک شیفت در شرکتی دولتی کار میکند و بقیه اوقات هم در چند دانشگاه تدریس میکند. دیگر وقتی برای من و زندگیاش باقی نمیماند. به همین خاطر ترجیح میدهم تا دیر نشده طلاق بگیریم چرا که نمیخواهم فقط همخانه باشیم!»
مه رقیقی آسمان تهران را فرا گرفته بود. مرد دوباره از پنجره دادگاه نگاهی به بیرون انداخت وبه یاد نخستین روزهای آشنایی با همسرش افتاد. در یکی از روزهای مهر ماه چهار سال پیش که آسمان آبی و کلاس گرم بود، برای نخستین بار اسم او را از روی دفتر حضور و غیاب صدا زد. همه میدانستند استاد خیلی سختگیر است و برایش میان شاگردان تفاوتی وجود ندارد، با این حال چون با شراره همشهری بود، او را در گوشه ذهنش به خاطر داشت. شراره چند ترم بعد از دانشگاه رفت و فارغالتحصیل شد. استاد یادش میآمد که درست یک سال بعد، هنگام خروج از کلاس و در مسیر خانه شراره را دوباره دید. چند جمله میان استاد و دانشجو رد و بدل شد، تا اینکه به خیابان رسیدند. در آن لحظهها شاگرد بدون مقدمه گفت: «استاد چرا تا به حال ازدواج نکردهاید؟» و او جواب داد:«راستش فرصتی پیش نیامده. از طرفی مورد مناسبی هم پیدا نکردهام» و شراره ادامه داد:«من تازه فهمیدهام که با هم همشهری هستیم. راستش من همیشه به شما علاقهمند بودم و دلم میخواهد با هم ازدواج کنیم...» استاد شماره شراره را گرفته بود تا خوب به این موضوع فکر کند. چند ماه بعد از آن ملاقات تصادفی، چند باری هم به کافی شاپ و رستوران رفتند و چند دفعه هم تلفنی صحبت کردند.
جابر که در تهران تنها زندگی میکرد، با خودش میگفت سن و سالش هر روز بالاتر میرود و بهتر است زودتر ازدواج کند. یک روز هم دلش را به دریا زد و به تنهایی به خواستگاری رفت. آن شب همه موارد و مسائلی که ممکن بود بعدها مشکلی در زندگیشان به وجود بیاورد به عروس خانم و خــــــــــــانوادهاش گفت. از وضــــــــع مالی متوسط اش، اهمیت آبرو و اعتبارش، سازگار بودن زن، اهمیت اخلاق، گذشت و... حرف زد. همان شب قرار عقد گذاشته شد و هفته بعد خانواده داماد از شهرستان به تهران آمدند. در مراسم عقد بود که مادرش به جابر خبر داد خواهر و برادر عروس هر کدام با همسردومشان آمدهاند. با این حال جابر اهمیتی به موضوع نداد و به مادرش سفارش کرد به کسی چیزی نگوید. چند ماه بعد استاد و دانشجوی دیروز بهعنوان زن و شوهر راهی خانه جدیدشان شدند و زندگی مشترکشان را آغاز کردند. اما در طول یک سالی که از زندگی آنها گذشت شراره به بهانههای مختلف مبلغ قابل توجهی از جابر پول گرفت. حتی خواهش کرد اجاره نامه آپارتمان به نام او باشد تا بتواند وام بگیرد. جابر هم برای خوشحالی همسرش هر کاری میکرد تا اینکه یک روز به طور اتفاقی فهمید که همسرش قبلاً هم یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. با افشای این راز پنهان تازه داماد بشدت دلسرد شد، اما به روی خـــــودش نیاورد، چرا که برای او آبروی خانوادگی و اعتبار حرفه ایاش اهمیت داشتند. اختلافهای زن و شوهر از همانجا آغاز شد.قاضی سعادت از زن پرسید:«اگر مال و اموالی از همسرتان سراغ دارید میتوانید به دادگاه معرفی کنید تا نسبت به ارزش دارایی ایشان نسبت به پرداخت مهریه شما رأی صادر شود. با این حال بهتر است شما هم صبور باشید و در مورد مشکلات گذشت کنید.»
مرد که از مرور خاطرات گذشته به خود آمده بود گفت: «هر چند ایشان با احتساب ودیعه آپارتمان و مبالغ دستی دیگر حدود 100 میلیون تومان از من گرفته، همــــــــــــچنان علاقه مندم به زندگیمان ادامه دهیم. اما هر وقت که موضوع ادامه زندگی را پیش کشیدهام به من میگوید؛ تاریخ انقضای زندگی من و تو رسیده؛ مگر زندگی مشترک خانه اجارهای است که تاریخ انقضا داشته باشد؟»شراره سرش را به پایین انداخت و گفت: «مهریه حق من است. باید مهریهام را بدهی...»
سپس قاضی سعادت پرونده آنها را بست و صدور رأی را به روزهای آینده موکل کرد. اما قبل از رفتن زن و شوهر به آنها توصیه کرد با هم کنار بیایند و زندگی مشترکشان را خراب نکنند. جابر و شراره در حالی از دادگاه خارج شدند که انگار هیچ وقت در هیچ دانشگاهی استاد و شاگرد نبودهاند.
به گزارش ایران، زن و مردی که روبهروی قاضی نشسته بودند، تا سه سال پیش در یکی از دانشگاههای تهران بهعنوان استاد و دانشجو سرگرم کار و زندگی خودشان بودند. اما در آن صبحِ سرد زمستانی بهعنوان زن و شوهر باید درباره پروندهای حرف میزدند که با موضوع دادخواست «مطالبه مهریه» به جریان افتاده بود.
«جابر» بهعنوان استاد در چند دانشگاه تدریس میکرد و آنطور که میگفت در طول سال بیشتر از 1200 دانشجو در کلاسهایش حضور دارند. مردی 38 ساله بود، کت و شلوار اتوکشیدهای بر تن داشت که با پیراهن چهارخانه و پلیور قرمز همخوانی داشت، عینک طبی زده بود و هر چه میگفت در تکه کاغذی یادداشت میکرد. همسرش «شراره» 28 ساله و کارمند یک شرکت خصوصی بود که مانتوی سفید و مشکی رنگ پوشیده بود و شال گلداری هم بر سر داشت. مرد آرام سخن میگفت و بر خلاف او زن تند تند و با هیجان حرف میزد.
به محض ورودشان به اتاق، قــــــــــــــاضی «محمود سعادت» پرونده و مدارک ضمیمه آن را بررسی کرد. بعد از چند لحظه رو به مرد، گفت: «همسرتان درخواست مطالبه مهریه دادهاند، آیا امکان پرداخت مهریه را دارید؟»
مرد که از پنجره شعبه 261 دادگاه خانواده به بیرون چشم دوخته بود، جواب داد:«یقیناً مال و اموالی ندارم که بتوانم 114 سکه طلا یکجا را پرداخت کنم. اما سعی میکنم بتدریج آن را بپردازم. چند ماه پیش هم که مرا تهدید به مطالبه مهریه کردند، عرض کردم که نیازی به شکایت نیست. مهریه حق شماست و همه آن را خواهم داد. اما گویا مشکل این خانم دریافت مهریه نیست...»
قاضی تمایل نداشت چندان وارد جزئیات اختلاف آنها شود، اما جابر به حرفش ادامه داد و گفت:«الان که خدمت شما هستم، نه خانهای برایم مانده و نه حتی یک دست لباس دیگر. یک روز وقتی از دانشگاه به آپارتمان اجارهایمان مراجعه کردم نه از همسرم خبری بود و نه از اثاثیه منزل. خانه را به صاحبش بازگردانده بود و همه چیز، حتی لباسها و کتابهایم را با خودش برده بود...»
زن که تا آن لحظه ساکت بود، رو به قاضی گفت:«شوهرم علاقهای به زندگی با من ندارد، یک شیفت در شرکتی دولتی کار میکند و بقیه اوقات هم در چند دانشگاه تدریس میکند. دیگر وقتی برای من و زندگیاش باقی نمیماند. به همین خاطر ترجیح میدهم تا دیر نشده طلاق بگیریم چرا که نمیخواهم فقط همخانه باشیم!»
مه رقیقی آسمان تهران را فرا گرفته بود. مرد دوباره از پنجره دادگاه نگاهی به بیرون انداخت وبه یاد نخستین روزهای آشنایی با همسرش افتاد. در یکی از روزهای مهر ماه چهار سال پیش که آسمان آبی و کلاس گرم بود، برای نخستین بار اسم او را از روی دفتر حضور و غیاب صدا زد. همه میدانستند استاد خیلی سختگیر است و برایش میان شاگردان تفاوتی وجود ندارد، با این حال چون با شراره همشهری بود، او را در گوشه ذهنش به خاطر داشت. شراره چند ترم بعد از دانشگاه رفت و فارغالتحصیل شد. استاد یادش میآمد که درست یک سال بعد، هنگام خروج از کلاس و در مسیر خانه شراره را دوباره دید. چند جمله میان استاد و دانشجو رد و بدل شد، تا اینکه به خیابان رسیدند. در آن لحظهها شاگرد بدون مقدمه گفت: «استاد چرا تا به حال ازدواج نکردهاید؟» و او جواب داد:«راستش فرصتی پیش نیامده. از طرفی مورد مناسبی هم پیدا نکردهام» و شراره ادامه داد:«من تازه فهمیدهام که با هم همشهری هستیم. راستش من همیشه به شما علاقهمند بودم و دلم میخواهد با هم ازدواج کنیم...» استاد شماره شراره را گرفته بود تا خوب به این موضوع فکر کند. چند ماه بعد از آن ملاقات تصادفی، چند باری هم به کافی شاپ و رستوران رفتند و چند دفعه هم تلفنی صحبت کردند.
جابر که در تهران تنها زندگی میکرد، با خودش میگفت سن و سالش هر روز بالاتر میرود و بهتر است زودتر ازدواج کند. یک روز هم دلش را به دریا زد و به تنهایی به خواستگاری رفت. آن شب همه موارد و مسائلی که ممکن بود بعدها مشکلی در زندگیشان به وجود بیاورد به عروس خانم و خــــــــــــانوادهاش گفت. از وضــــــــع مالی متوسط اش، اهمیت آبرو و اعتبارش، سازگار بودن زن، اهمیت اخلاق، گذشت و... حرف زد. همان شب قرار عقد گذاشته شد و هفته بعد خانواده داماد از شهرستان به تهران آمدند. در مراسم عقد بود که مادرش به جابر خبر داد خواهر و برادر عروس هر کدام با همسردومشان آمدهاند. با این حال جابر اهمیتی به موضوع نداد و به مادرش سفارش کرد به کسی چیزی نگوید. چند ماه بعد استاد و دانشجوی دیروز بهعنوان زن و شوهر راهی خانه جدیدشان شدند و زندگی مشترکشان را آغاز کردند. اما در طول یک سالی که از زندگی آنها گذشت شراره به بهانههای مختلف مبلغ قابل توجهی از جابر پول گرفت. حتی خواهش کرد اجاره نامه آپارتمان به نام او باشد تا بتواند وام بگیرد. جابر هم برای خوشحالی همسرش هر کاری میکرد تا اینکه یک روز به طور اتفاقی فهمید که همسرش قبلاً هم یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. با افشای این راز پنهان تازه داماد بشدت دلسرد شد، اما به روی خـــــودش نیاورد، چرا که برای او آبروی خانوادگی و اعتبار حرفه ایاش اهمیت داشتند. اختلافهای زن و شوهر از همانجا آغاز شد.قاضی سعادت از زن پرسید:«اگر مال و اموالی از همسرتان سراغ دارید میتوانید به دادگاه معرفی کنید تا نسبت به ارزش دارایی ایشان نسبت به پرداخت مهریه شما رأی صادر شود. با این حال بهتر است شما هم صبور باشید و در مورد مشکلات گذشت کنید.»
مرد که از مرور خاطرات گذشته به خود آمده بود گفت: «هر چند ایشان با احتساب ودیعه آپارتمان و مبالغ دستی دیگر حدود 100 میلیون تومان از من گرفته، همــــــــــــچنان علاقه مندم به زندگیمان ادامه دهیم. اما هر وقت که موضوع ادامه زندگی را پیش کشیدهام به من میگوید؛ تاریخ انقضای زندگی من و تو رسیده؛ مگر زندگی مشترک خانه اجارهای است که تاریخ انقضا داشته باشد؟»شراره سرش را به پایین انداخت و گفت: «مهریه حق من است. باید مهریهام را بدهی...»
سپس قاضی سعادت پرونده آنها را بست و صدور رأی را به روزهای آینده موکل کرد. اما قبل از رفتن زن و شوهر به آنها توصیه کرد با هم کنار بیایند و زندگی مشترکشان را خراب نکنند. جابر و شراره در حالی از دادگاه خارج شدند که انگار هیچ وقت در هیچ دانشگاهی استاد و شاگرد نبودهاند.
تروریسم روی سیاه خود را به مردم ترکیه و
ساکنان «کاخ آک سارای» نشان داده است. اگر تا چند روز پیش استانبول نماد شهری
چندفرهنگی، توریستی و اروپایی از ترکیه بود اما اکنون جغد شوم ناامنی بالهای خود
را بر فراز این شهر گسترده است. نکته مهم در حمله تروریستی در شب کریسمس 2017 در
استانبول همانا وقوع این حمله در بخش اروپایی ترکیه بود.
به گزارش دنیای اقتصاد، «کایا جنک»، در یادداشتی برای نیویورکتایمز، مینویسد ورود ما به سال 2017 با شیرجه مردم به تنگه بسفر در زمستان سرد بود و این نشان میدهد که سال 2017 احتمالا باید میان دو قاره شنا کنیم و دست و پا بزنیم. او مینویسد در روزنامهها، وضعیت ترکیه با سوریه و فلسطین مقایسه شده است گویی ما نیز وارد نبرد داخلی با نیروهای تاریکی شدهایم. این نویسنده در ادامه یادداشت خود میافزاید: در سالهای گذشته مردم ترکیه به همه چیز عادت کرده بودند: از حملات وحشتناک به استادیومهای ورزشی و فرودگاهها گرفته تا تلاش برای انجام کودتا که موجب اخراج و دستگیری و تبعید هزاران نفر شد. او میافزاید «منبع تهدید بیشمار شده است» بهگونهای که کلوبها هم دیگر امن نیستند.
جنگ مسلحانه داعش علیه ترکیه
«سول چان»، گزارشگر نیویورکتایمز، در گزارشی مینویسد سال گذشته در حالی سپری شد که ترکیه یک کودتا، یک ترور و چند حمله تروریستی را از سر گذراند. اما حمله به این کلوب که در آن ترکها و خارجیها حضور داشتند که بسیاری از آنها خاورمیانهای و از آسیای جنوبی هستند یک پیام در خود دارد: اینکه ممکن است ترکیه هدف بعدی جریانهای افراطی داخلی یا خارجی باشد. او مینویسد براساس گزارش خبرگزاری آناتولی، 25 نفر از این 39 کشته، خارجی بودند. کشته شدهها شهروندان بلژیک، کانادا، فرانسه، هند، عراق، فلسطین اشغالی، اردن، لبنان، لیبی، عربستان و تونس بودند. به گزارش بیبیسی، داعش در بیانیهای مسوولیت حمله مرگبار به کلوب شبانه در استانبول را پذیرفت. در این بیانیه آمده است که یکی از «سربازان شجاع خلافت اسلامی» به یکی از مشهورترین کلوبهای شبانه حمله کرده «که مسیحیان مرتد در آن جشن میگیرند.»
این حمله نشان میدهد داعش وارد فاز مسلحانه علیه ترکیه شده است. وقتی در سال 2003 نیروهای آمریکایی به تدریج عراق را اشغال کردند، دولت سوریه اجازه داد تا جریانهای افراطی از کشورش وارد عراق شوند تا با نیروهای آمریکایی وارد نبرد شده و نگذارند آب خوش از گلوی آنها پایین رود. سوریه به گذرگاه عبور جریان افراط به عراق تبدیل شده بود. وقتی بحران در سوریه شروع شد همین جریان مسیر را بر عکس پیمود و از عراق وارد سوریه شدند. در اینجا ترکیه به گذرگاه امن نیروهای جریان افراط تبدیل شد. اردوغان تصور نمیکرد که ماری که در آستین پرورانده است او را بگزد. اکنون همان مار زهر خود را به سوی ترکیه نشانه رفته است. داعش تلاش دارد تا چهره ترکیه بهعنوان کشوری «اروپایی» و استانبول بهعنوان نماد «جهانشهری» ترکها را زیر سوال ببرد. داعش معتقد است کلوبهای شبانه که در آن مردمان کشورهای مختلف تجمع میکنند نماد استانبول است نه مساجدی که دور تا دور این شهر را فرا گرفتهاند. آنها معتقدند ساکنان آکسارای با راهاندازی کلوبهای شبانه به «شهر اسلام» خیانت میکنند.
«تیم آرانگو» نیز در گزارشی برای نیویورکتایمز مینویسد ترکیه اکنون محصور در دو بحران است: بحران ناشی از حملات تروریستی و بیثباتی سیاسی. او مینویسد داعش- خواسته یا ناخواسته- اقتدارگرایی اردوغان را زیر سوال برده و ترکیه را در یک معمای تاریخی قرار داده است: اگرچه او توانسته مخالفان را سرکوب، نیروهای امنیتی را تصفیه و ثبات را به اقتصاد متشنج کشورش بازگرداند اما حملات تروریستی نیز در کنار آن ادامه دارد. «زینب عثمان»، که برادرش در این حملات زخمی شد، میگوید: «تروریسم اکنون همه جا هست و دولت هیچ کنترلی بر آن ندارد. باید کاری انجام شود. دیگر زندگی در استانبول جریان ندارد.» آرانگو به نقل از منتقدان میافزاید ترکیه با باز کردن مرزهایش به روی مبارزان خارجی که به سوی سوریه میرفتند آشکارا به ظهور «دولت اسلامی» کمک کرده است و آنها اکنون ترکیه را نشانه رفتهاند. این گزارشگر میافزاید: این حمله تروریستی ممکن است بهانه لازم را به دست اردوغان بدهد تا بار دیگر با «دستی باز» سرکوب مخالفان را از سر گیرد و تجمیع قدرت در دستان خود را پس از کودتا سرعت بخشد. همچنین این حمله تروریستی ممکن است افول اقتصادی ترکیه را به همراه داشته باشد، زیرا این کشور طی یکی، دو سال اخیر در صنعت توریسم متحمل آسیبهایی شده و سرمایهگذاری خارجی کافی در آن صورت نگرفته است.
«اصلی آیدین تاسباس»، نویسنده برجسته ترک و همکار در شورای اروپایی روابط خارجی، میگوید: «هر کاری که دولت انجام میدهد نتوانسته کمکی به امن شدن ترکیه کند. سرکوب مخالفان داخلی بیثباتی را بیشتر خواهد کرد و اگر بیثباتی نباشد، قطبیسازی خطرناک وجود دارد.» آرانگو معتقد است که تهدید داعش و حامیانش علیه ترکیه روز به روز افزایش مییابد. دیری نخواهد پایید که داعش علیه این کشور اعلام جهاد کند. با این حال، داعش یکی از تهدیداتی است که ترکیه با آن مواجه است. پیش از بهار عربی ترکیه میکوشید با سیاست «تنش صفر با همسایگان» حوادث پیرامون خود را شکل دهد اما اکنون همه چیز تغییر کرده است. اکنون نیروهای بیثباتساز حوادث منطقه و ترکیه را شکل میدهند: تروریسم، بحران مهاجران و ظهور اقتدارگرایی. از سر گرفتن درگیری با کردها میتواند بحران جنگ را به قلب ترکیه بکشاند. حملات و ترورهای پشت سر هم (ترور سفیر روسیه و سپس حمله به کلوب شبانه) علاوه بر اینکه امنیت و ثبات داخلی ترکیه را هدف گرفته روابط این کشور با همسایگان را نیز در سیبل خود قرار داده است. اکنون این سوال مطرح شده که توانایی سیستم اطلاعاتی ترکیه برای حفظ امنیت کشور چقدر است؟ نکتهای که مغفول مانده این است که تروریستهای وابسته به داعش یا سایر گروهها با ریش یا چهرهای متمایز دست به حمله نمیزنند. آنها با بر تن کردن کت و شلوار و کراوات یا پوشیدن لباس بابانوئل خود را به هیبت انسانهای معمولی درمیآورند و در این هیبت دست به عملیات تروریستی میزنند. ممکن است این روش شناسایی آنها را دشوار کند.
زینب عثمان میگوید وقتی به دیدار برادرش در بیمارستان رفت تمام صورت و بدن او آغشته به خون بود. به سختی او را شناختم. او به نقل از برادرش میگوید وقتی تیراندازی شروع شد من روی زمین افتادم و خود را زیر بدنهای دیگر پنهان ساختم تا آسیبی به من نرسد. آرانگو مینویسد این کلوب شبانه نماد شکاف عمیق میان دینداران و سکولارها بود؛ شکافی که در دوران اردوغان شدت گرفته است. «امیر ایتان خان»، 34 ساله، که یک تاجر استانبولی است میگوید من مرتب به این کلوب میرفتم. او میگوید: «فکر میکنم اینجا هدف بود، زیرا اینجا نماد تجمع تمام طبقات ترکیه و خارجیان بود.» اگرچه ممکن است از تعداد توریستهای غربی به ترکیه کاسته شود اما توریستهای خاورمیانهای به دلیل عادت به چنین شرایطی ممکن است باز هم به ترکیه بروند.
به گزارش دنیای اقتصاد، «کایا جنک»، در یادداشتی برای نیویورکتایمز، مینویسد ورود ما به سال 2017 با شیرجه مردم به تنگه بسفر در زمستان سرد بود و این نشان میدهد که سال 2017 احتمالا باید میان دو قاره شنا کنیم و دست و پا بزنیم. او مینویسد در روزنامهها، وضعیت ترکیه با سوریه و فلسطین مقایسه شده است گویی ما نیز وارد نبرد داخلی با نیروهای تاریکی شدهایم. این نویسنده در ادامه یادداشت خود میافزاید: در سالهای گذشته مردم ترکیه به همه چیز عادت کرده بودند: از حملات وحشتناک به استادیومهای ورزشی و فرودگاهها گرفته تا تلاش برای انجام کودتا که موجب اخراج و دستگیری و تبعید هزاران نفر شد. او میافزاید «منبع تهدید بیشمار شده است» بهگونهای که کلوبها هم دیگر امن نیستند.
جنگ مسلحانه داعش علیه ترکیه
«سول چان»، گزارشگر نیویورکتایمز، در گزارشی مینویسد سال گذشته در حالی سپری شد که ترکیه یک کودتا، یک ترور و چند حمله تروریستی را از سر گذراند. اما حمله به این کلوب که در آن ترکها و خارجیها حضور داشتند که بسیاری از آنها خاورمیانهای و از آسیای جنوبی هستند یک پیام در خود دارد: اینکه ممکن است ترکیه هدف بعدی جریانهای افراطی داخلی یا خارجی باشد. او مینویسد براساس گزارش خبرگزاری آناتولی، 25 نفر از این 39 کشته، خارجی بودند. کشته شدهها شهروندان بلژیک، کانادا، فرانسه، هند، عراق، فلسطین اشغالی، اردن، لبنان، لیبی، عربستان و تونس بودند. به گزارش بیبیسی، داعش در بیانیهای مسوولیت حمله مرگبار به کلوب شبانه در استانبول را پذیرفت. در این بیانیه آمده است که یکی از «سربازان شجاع خلافت اسلامی» به یکی از مشهورترین کلوبهای شبانه حمله کرده «که مسیحیان مرتد در آن جشن میگیرند.»
این حمله نشان میدهد داعش وارد فاز مسلحانه علیه ترکیه شده است. وقتی در سال 2003 نیروهای آمریکایی به تدریج عراق را اشغال کردند، دولت سوریه اجازه داد تا جریانهای افراطی از کشورش وارد عراق شوند تا با نیروهای آمریکایی وارد نبرد شده و نگذارند آب خوش از گلوی آنها پایین رود. سوریه به گذرگاه عبور جریان افراط به عراق تبدیل شده بود. وقتی بحران در سوریه شروع شد همین جریان مسیر را بر عکس پیمود و از عراق وارد سوریه شدند. در اینجا ترکیه به گذرگاه امن نیروهای جریان افراط تبدیل شد. اردوغان تصور نمیکرد که ماری که در آستین پرورانده است او را بگزد. اکنون همان مار زهر خود را به سوی ترکیه نشانه رفته است. داعش تلاش دارد تا چهره ترکیه بهعنوان کشوری «اروپایی» و استانبول بهعنوان نماد «جهانشهری» ترکها را زیر سوال ببرد. داعش معتقد است کلوبهای شبانه که در آن مردمان کشورهای مختلف تجمع میکنند نماد استانبول است نه مساجدی که دور تا دور این شهر را فرا گرفتهاند. آنها معتقدند ساکنان آکسارای با راهاندازی کلوبهای شبانه به «شهر اسلام» خیانت میکنند.
«تیم آرانگو» نیز در گزارشی برای نیویورکتایمز مینویسد ترکیه اکنون محصور در دو بحران است: بحران ناشی از حملات تروریستی و بیثباتی سیاسی. او مینویسد داعش- خواسته یا ناخواسته- اقتدارگرایی اردوغان را زیر سوال برده و ترکیه را در یک معمای تاریخی قرار داده است: اگرچه او توانسته مخالفان را سرکوب، نیروهای امنیتی را تصفیه و ثبات را به اقتصاد متشنج کشورش بازگرداند اما حملات تروریستی نیز در کنار آن ادامه دارد. «زینب عثمان»، که برادرش در این حملات زخمی شد، میگوید: «تروریسم اکنون همه جا هست و دولت هیچ کنترلی بر آن ندارد. باید کاری انجام شود. دیگر زندگی در استانبول جریان ندارد.» آرانگو به نقل از منتقدان میافزاید ترکیه با باز کردن مرزهایش به روی مبارزان خارجی که به سوی سوریه میرفتند آشکارا به ظهور «دولت اسلامی» کمک کرده است و آنها اکنون ترکیه را نشانه رفتهاند. این گزارشگر میافزاید: این حمله تروریستی ممکن است بهانه لازم را به دست اردوغان بدهد تا بار دیگر با «دستی باز» سرکوب مخالفان را از سر گیرد و تجمیع قدرت در دستان خود را پس از کودتا سرعت بخشد. همچنین این حمله تروریستی ممکن است افول اقتصادی ترکیه را به همراه داشته باشد، زیرا این کشور طی یکی، دو سال اخیر در صنعت توریسم متحمل آسیبهایی شده و سرمایهگذاری خارجی کافی در آن صورت نگرفته است.
«اصلی آیدین تاسباس»، نویسنده برجسته ترک و همکار در شورای اروپایی روابط خارجی، میگوید: «هر کاری که دولت انجام میدهد نتوانسته کمکی به امن شدن ترکیه کند. سرکوب مخالفان داخلی بیثباتی را بیشتر خواهد کرد و اگر بیثباتی نباشد، قطبیسازی خطرناک وجود دارد.» آرانگو معتقد است که تهدید داعش و حامیانش علیه ترکیه روز به روز افزایش مییابد. دیری نخواهد پایید که داعش علیه این کشور اعلام جهاد کند. با این حال، داعش یکی از تهدیداتی است که ترکیه با آن مواجه است. پیش از بهار عربی ترکیه میکوشید با سیاست «تنش صفر با همسایگان» حوادث پیرامون خود را شکل دهد اما اکنون همه چیز تغییر کرده است. اکنون نیروهای بیثباتساز حوادث منطقه و ترکیه را شکل میدهند: تروریسم، بحران مهاجران و ظهور اقتدارگرایی. از سر گرفتن درگیری با کردها میتواند بحران جنگ را به قلب ترکیه بکشاند. حملات و ترورهای پشت سر هم (ترور سفیر روسیه و سپس حمله به کلوب شبانه) علاوه بر اینکه امنیت و ثبات داخلی ترکیه را هدف گرفته روابط این کشور با همسایگان را نیز در سیبل خود قرار داده است. اکنون این سوال مطرح شده که توانایی سیستم اطلاعاتی ترکیه برای حفظ امنیت کشور چقدر است؟ نکتهای که مغفول مانده این است که تروریستهای وابسته به داعش یا سایر گروهها با ریش یا چهرهای متمایز دست به حمله نمیزنند. آنها با بر تن کردن کت و شلوار و کراوات یا پوشیدن لباس بابانوئل خود را به هیبت انسانهای معمولی درمیآورند و در این هیبت دست به عملیات تروریستی میزنند. ممکن است این روش شناسایی آنها را دشوار کند.
زینب عثمان میگوید وقتی به دیدار برادرش در بیمارستان رفت تمام صورت و بدن او آغشته به خون بود. به سختی او را شناختم. او به نقل از برادرش میگوید وقتی تیراندازی شروع شد من روی زمین افتادم و خود را زیر بدنهای دیگر پنهان ساختم تا آسیبی به من نرسد. آرانگو مینویسد این کلوب شبانه نماد شکاف عمیق میان دینداران و سکولارها بود؛ شکافی که در دوران اردوغان شدت گرفته است. «امیر ایتان خان»، 34 ساله، که یک تاجر استانبولی است میگوید من مرتب به این کلوب میرفتم. او میگوید: «فکر میکنم اینجا هدف بود، زیرا اینجا نماد تجمع تمام طبقات ترکیه و خارجیان بود.» اگرچه ممکن است از تعداد توریستهای غربی به ترکیه کاسته شود اما توریستهای خاورمیانهای به دلیل عادت به چنین شرایطی ممکن است باز هم به ترکیه بروند.