اوین
نامه ی کیهان 4 شنبه 12 مهر ماه سال 1396
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان " هزينه تاخير 4 ساله "
معاون
وهمکار سربازجوشریعت نداری با فراموش کردن بیش از دو دهه برنامه هسته ای که باصرف هزینه بسیار گزاف بطور مخفی دنبال می شد تااینکه از سوی مخالفین
افشا گردید .سپس مذاکرات مثلثی آلمان وانگلیس و فرانسه درد وران خاتمی وکاخ
سعدآباددرتهران شروع شدوبه مرور اعضایش کش آمد چون رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه
تلاش کرد برای تقویت پشت جبهه خود در مذاکرات هسته ای روسیه وچین را هم عضو کند
.آمریکا که هم ناظر بود با عنوان + 1 وارد
گروه شد تا که نتیجه مذاکرات منجر به تحریم ها شد که پیامدهای بسیار مخرب اقتصادی
دربرداشت .
خلاصه همه سرمایه گذاری پاسداران برای
دست یابی به سلاح هسته ای نه بر باد رفت که پاسداران تحریم شدند .ولی اکنون قلم
بردست یادداشت نویس با تمسخر کردن مذاکره کنندگان هسته ای نتیجه 4 ساله مذاکرات
هسته ای دولت روحانی آزمون خطای دیپلماسی
دانسته است و..
سر کلاس
درس، استاد با طرح دقيق و موشکافانه علائم يک بيماري، از دانشجويان پزشکي خواست
براي آن بيمار دارو تجويز کنند.
هرکس چيزي مي گفت، پنجمين نفر در حال شرح نوع و ميزان دارو بود، ناگهان سومين دانشجو- که چند دقيقه قبل نظرش را اعلام کرده بود- با شتاب به استاد گفت:«استاد! ببخشيد، اشتباه گفتم! مقدار فلان دارو را اشتباه گفتم، بايد نصف آن را تجويز کرد! آن يکي دارو هم اصلا لازم نيست.»
استاد مکثي کرد و گفت:«متاسفم! همان لحظه که داروي مورد نظر شما به بيمارتان تزريق شد، از دنيا رفت! تشخيص و تجويز شما برگشت ناپذير است. شما سر کلاس به آثار و عوارض داروها توجه نداشتيد.»
اين تمثيل حکايت تلخ و در عين حال درستي است از آنچه در پرونده هسته اي ايران گذشت و مصداق بارزي از آزمون و خطا کردن در عرصه مهم و بازگشت ناپذير ديپلماسي هسته اي.
سرنوشت يک ملت، کلاس درس نيست و نمي توان با حدس و گمان و خوش بيني مفرط به دشمنان قسم خورده ملت، آن را به بازي گرفت، اما بي تعارف، اين اتفاق تلخ افتاد و دو جريان کاملا همسو، ريل گذاري و تاثيرگذاري بر افکار عمومي را چنان رقم زدند که گويي بزرگ ترين فتح جهان در حال رخ دادن است!
صداي آن هياهو مغرضانه چنان زياد بود که اجازه نداد صداي ناصحان و مشفقان به جايي برسد و در ميانه هياهوي آن روزها، گم شد و شنيده نشد! اما تاريخ آن حرف ها را تا هميشه گواهي خواهد کرد.
نتيجه از قبل معلوم بود! بيماري که داروي تجويز شده نادرست را دريافت کرده بود، همان لحظه جان داد و حرف هاي بعدي، هيچ تاثيري نداشت.
دانشجوي مثال بالا، بالاخره فهميد که اشتباه کرده و با اقرار به آن، سعي در جبران مافات کرد (هرچند ديرهنگام بود و فايده اي نداشت) اما آن دو گروهي که نقش مستقيم در اين فرايند تلخ و ذلت بار داشتند، اکنون کجا هستند و چه مي کنند!؟
در يک سو، جرياني در دولت قرار داشت که تمام قد پاي مذاکرات و «توافق به هر قيمتي» ايستاده بود و اجازه نمي داد کمترين خدشه اي به آن وارد شود. براي آنها مذاکرات و سپس برجام متن مقدسي بود که هرگونه خدشه و حتي تحليل درباره آن، توهين به مقدسات بود و مستحق هر ناسزا و ناروايي! هرروز بيش از روز قبل در مدح و منقبت آن خسارت محض، شعرها مي سرودند و عالم و آدم را به تماشاي آن آفتاب تابان دعوت مي کردند!
در سوي ديگر، رسانه هايي بودند که آشکار و پنهان، دستشان در جيب دولت – يعني در کيسه بيت المال- بود و رسما و علنا، آگهي نويس گروه اول بودند. جرم آنها کم از گروه نخست نبود. آنها با بزک و دروغ، عفريت تحريم و تحميل را به جاي فرشته نجات و رحمت به مردم معرفي کردند و کاري به سر کشور آوردند که آمريکايي ها حتي در خواب هم نمي ديدند!
آن روزها را يادمان نرفته و هرگز فراموش نمي کنيم که رئيس جمهور مي گفت: همه تحريم هاي هسته اي و مالي و بانکي و... در همان روز نخست اجراي برجام يکجا و يک مرتبه لغو مي شود! اما نه تنها تحريم ها لغو نشد، که هر روز بيشتر و بيشتر هم شد! دستاورد برجام از زبان رئيس بانک مرکزي با صداي بلند «تقريبا هيچ» اعلام شد و پس از آن، دهها بار فعالان اقتصادي و سياسي اعلام کردند که هيچ گشايشي در امور – به ويژه امور بانکي- ايجاد نشده و هرگز خبري از آن هزار ال سي گشوده شده در روز تعطيل – که رئيس جمهور خبرش را داده بود- نشد که نشد!
وزير خارجه و عباس عراقچي هردو در برنامه هايي جداگانه در سيماي جمهوري اسلامي در پاسخ به احتمال عهدشکني آمريکا، صراحتا مي گفتند؛ مگر ممکن است آمريکا اين کار را بکند!؟ اين کار به پرستيژ و حيثيت جهاني آمريکا لطمه خواهد زد و به همين خاطر، آنها هرگز چنين نخواهند کرد! اما آمريکا هم در زمان اوباما و هم در زمان ترامپ، بارها و بارها نقض عهد کرد و هيچ هم به پرستيژ جهاني اش لطمه اي وارد نشد! اساسا آنها به اين حرف ها اعتقادي ندارند و منافع شيطاني خود را بر هرچيز مقدم مي دانند. موضوعاتي مثل پرستيژ و حيثيت، حقيقتا فکاهه هايي بود که مصرف داخلي و مخدرگونه داشت و چه بسا که آمريکايي ها در خلوت خود به اين واژه ها مي خنديدند!
رئيس جمهور با صداي بلند مي گفت در عرصه ديپلماسي، خوش بيني و بدبيني معنا ندارد! اما خيلي زود معلوم شد که همه آن بدبيني ها درست بود و آمريکا همان بود که منتقدان دلسوز مي گفتند و آنها نمي شنيدند!
مي گفت در برجام به همه آنچه که مي خواستيم رسيديم و مدتي بعد جان کري اعلام کرد ايراني ها همه تعهداتشان را پيشاپيش و يکجا انجام دادند!و معلوم شد که اين آمريکايي ها بودند که به همه آنچه مي خواستند رسيدند نه ما!
يادمان نمي رود که در سطح شهر تهران، تصاويري با عنوان «شمر زمانه ات را بشناس» به بازخواني جنايات و بدعهدي هاي شيطان بزرگ پرداخته بود و حاميان سينه چاک آمريکا، چه هياهو و جنجالي به پا کردند که اين کارها خلاف ديپلماسي است و حالا ديگر اين آمريکا آن آمريکا نيست و...!
صدا و سيما هم در اين مسير، بالش نرم به زير سر مردم گذاشت و با دادن تريبون هاي يکطرفه، همه چيز را عادي و روي ريل موفقيت نمايش داد و در هنگامه مهم حادثه، چشم و گوش مردم را بست.
بار ديگر بايد پرسيد حالا آنها کجا هستند و چه مي کنند!؟ حالا در روزنامه هاي زنجيره اي خبري از آن تيترهاي دروغين نيست! بهشت برجام در ميان بهت و ناباوري آنها که آن سراب را باور کرده بودند، دود شد و مذاکرات روي کريه و پليدش را نشان داد. آمريکايي ها جواب خوش خيالي هاي تيم اول و خوش رقصي هاي تيم دوم را با «مادر تحريم ها» دادند و نشان دادند حرف روز اول درست بود که «آمريکا قابل اعتماد نيست».
اين تجربه تلخ، حالا برخي ها را انقلابي و سوپر انقلابي کرده است! آنها سخنراني مي کنند و آمريکايي ها را عهدشکن مي دانند، تهديدشان مي کنند و رجز مي خوانند که اگر چنين شود، چنان مي کنيم و...!
همزمان هم برخي زنجيره اي ها، که خوب راه کار را ياد گرفته اند، همچنان به دميدن باد در آستين برخي ديگر مشغولند و درباره قدرت «پيش بيني» فلان ديپلمات از رفتارهاي آتي آمريکا داد سخن سر مي دهند و قصه ها مي بافند!
آنها به روي خودشان نمي آورند – يا شايد هم حواسشان نيست- که تکرار حرف منتقدان با تاخير فازي حداقل سه ساله، نه تنها پيش بيني و تيزهوشي نيست، که کند ذهني و کوتاهي است و چيزي نيست که بتوان آن را به رخ کشيد.
اما اگر همين افراد به آنچه مي گويند ايمان دارند و براي مصرف داخلي نمي گويند، چرا همين حالا به جاي انقلابي نمايي و به جاي نعل وارونه زدن،خيلي واضح و صريح به مردم نمي گويند آنچه را بايد بگويند!؟ و چرا مقابل زياده خواهي هاي بي پايان آمريکا، هيچ اقدامي به جز حرف زدن نمي کنند!؟
اينکه حالا آمريکا را تهديد کنند، چه فايده اي دارد!؟ بايد دو سال قبل که آمريکايي اولين لگد پراني ها را شروع کردند، هشدار و تهديد مناسبي صورت مي گرفت و امروز به طور عملي اقدام مي شد نه اينکه تازه حالا - که مادر تحريم ها تا چند روز ديگر از راه مي رسد- ژست هوشمندي و انقلابي گري گرفته شود و البته بازهم هيچ اقدام عملي در کار نباشد!
راز اين رفتار تنها و تنها يک چيز است. واقعيت اين است، همين تجربه هم که تنها براي برخي به دست آمده است! تجربه اي بسيار گران و جبران ناپذير. تجربه اي به قيمت مخدوش شدن عزت ملي، به قيمت تعهداتي که آمريکايي ها معتقدند بي پايان و تمام نشدني است، به قيمت هسته اي و خلاصه به بهايي گزاف که مي شد با حرف شنوي و اندکي درايت، آزموده را دوباره نيازمود.اما همين تجربه را هم تنها برخي قبول دارند و بقيه هنوز هم معتقدند بايد برجام را حفظ کرد! هنوز معتقدند آمريکا تا کنون نقض عهد نکرده و تحريم هاي مکرر و جديد تصويب نکرده است! بخاطر همين، نيازي نمي بينند که واکنشي عملي نشان دهند و همين مقدار حرف زدن را کافي مي دانند!
نه کميسيون نظارت بر برجام، نه مجلس، نه دولت و نه هيچ يک از دستگاه هاي مسئول، در اين فقره مهم و تاريخي به وظيفه شرعي و قانوني خود عمل نکرده اند و با کوتاهي و کم کاري خودشان باعث شدند که همه تعهدات ايران يکطرفه انجام شود و در مقابل، آمريکا هر روز گامي در تحريم ها به پيش بردارد. اگر از همان روز نخست بدون مماشات و اغماض، به دستور رهبرانقلاب عمل مي شد و در مقابل اقدامات خصمانه آمريکا، واکنش مناسب نشان داده مي شد، امروز روزشمار مادر تحريم ها سررسيد قريب الوقوع آن را نشان نمي داد. غفلت از آن اقدام به موقع، فرجامي اينچنين دارد و حرف هاي بعدي هم چاره کار نيست.
آن کوتاهي هاي جبران ناپذير و بي پاسخ در پيشگاه خدا و خلق خدا، هزينه اي تاريخي را به مردم تحميل کرد. مردم هزينه کلاس کارآموزي ديپلماسي را دادند تا عده اي بعداز 4 سال مشق ديپلماسي، بعد از مدال افتخار، بعد از آن همه هياهو و جنجال بفهمند که آفتاب تاباني در کار نيست و نمي توان به آمريکا اعتماد کرد! چيزي که منتقدان از روز اول گفتند! نويسنده: حسين شمسيان
هرکس چيزي مي گفت، پنجمين نفر در حال شرح نوع و ميزان دارو بود، ناگهان سومين دانشجو- که چند دقيقه قبل نظرش را اعلام کرده بود- با شتاب به استاد گفت:«استاد! ببخشيد، اشتباه گفتم! مقدار فلان دارو را اشتباه گفتم، بايد نصف آن را تجويز کرد! آن يکي دارو هم اصلا لازم نيست.»
استاد مکثي کرد و گفت:«متاسفم! همان لحظه که داروي مورد نظر شما به بيمارتان تزريق شد، از دنيا رفت! تشخيص و تجويز شما برگشت ناپذير است. شما سر کلاس به آثار و عوارض داروها توجه نداشتيد.»
اين تمثيل حکايت تلخ و در عين حال درستي است از آنچه در پرونده هسته اي ايران گذشت و مصداق بارزي از آزمون و خطا کردن در عرصه مهم و بازگشت ناپذير ديپلماسي هسته اي.
سرنوشت يک ملت، کلاس درس نيست و نمي توان با حدس و گمان و خوش بيني مفرط به دشمنان قسم خورده ملت، آن را به بازي گرفت، اما بي تعارف، اين اتفاق تلخ افتاد و دو جريان کاملا همسو، ريل گذاري و تاثيرگذاري بر افکار عمومي را چنان رقم زدند که گويي بزرگ ترين فتح جهان در حال رخ دادن است!
صداي آن هياهو مغرضانه چنان زياد بود که اجازه نداد صداي ناصحان و مشفقان به جايي برسد و در ميانه هياهوي آن روزها، گم شد و شنيده نشد! اما تاريخ آن حرف ها را تا هميشه گواهي خواهد کرد.
نتيجه از قبل معلوم بود! بيماري که داروي تجويز شده نادرست را دريافت کرده بود، همان لحظه جان داد و حرف هاي بعدي، هيچ تاثيري نداشت.
دانشجوي مثال بالا، بالاخره فهميد که اشتباه کرده و با اقرار به آن، سعي در جبران مافات کرد (هرچند ديرهنگام بود و فايده اي نداشت) اما آن دو گروهي که نقش مستقيم در اين فرايند تلخ و ذلت بار داشتند، اکنون کجا هستند و چه مي کنند!؟
در يک سو، جرياني در دولت قرار داشت که تمام قد پاي مذاکرات و «توافق به هر قيمتي» ايستاده بود و اجازه نمي داد کمترين خدشه اي به آن وارد شود. براي آنها مذاکرات و سپس برجام متن مقدسي بود که هرگونه خدشه و حتي تحليل درباره آن، توهين به مقدسات بود و مستحق هر ناسزا و ناروايي! هرروز بيش از روز قبل در مدح و منقبت آن خسارت محض، شعرها مي سرودند و عالم و آدم را به تماشاي آن آفتاب تابان دعوت مي کردند!
در سوي ديگر، رسانه هايي بودند که آشکار و پنهان، دستشان در جيب دولت – يعني در کيسه بيت المال- بود و رسما و علنا، آگهي نويس گروه اول بودند. جرم آنها کم از گروه نخست نبود. آنها با بزک و دروغ، عفريت تحريم و تحميل را به جاي فرشته نجات و رحمت به مردم معرفي کردند و کاري به سر کشور آوردند که آمريکايي ها حتي در خواب هم نمي ديدند!
آن روزها را يادمان نرفته و هرگز فراموش نمي کنيم که رئيس جمهور مي گفت: همه تحريم هاي هسته اي و مالي و بانکي و... در همان روز نخست اجراي برجام يکجا و يک مرتبه لغو مي شود! اما نه تنها تحريم ها لغو نشد، که هر روز بيشتر و بيشتر هم شد! دستاورد برجام از زبان رئيس بانک مرکزي با صداي بلند «تقريبا هيچ» اعلام شد و پس از آن، دهها بار فعالان اقتصادي و سياسي اعلام کردند که هيچ گشايشي در امور – به ويژه امور بانکي- ايجاد نشده و هرگز خبري از آن هزار ال سي گشوده شده در روز تعطيل – که رئيس جمهور خبرش را داده بود- نشد که نشد!
وزير خارجه و عباس عراقچي هردو در برنامه هايي جداگانه در سيماي جمهوري اسلامي در پاسخ به احتمال عهدشکني آمريکا، صراحتا مي گفتند؛ مگر ممکن است آمريکا اين کار را بکند!؟ اين کار به پرستيژ و حيثيت جهاني آمريکا لطمه خواهد زد و به همين خاطر، آنها هرگز چنين نخواهند کرد! اما آمريکا هم در زمان اوباما و هم در زمان ترامپ، بارها و بارها نقض عهد کرد و هيچ هم به پرستيژ جهاني اش لطمه اي وارد نشد! اساسا آنها به اين حرف ها اعتقادي ندارند و منافع شيطاني خود را بر هرچيز مقدم مي دانند. موضوعاتي مثل پرستيژ و حيثيت، حقيقتا فکاهه هايي بود که مصرف داخلي و مخدرگونه داشت و چه بسا که آمريکايي ها در خلوت خود به اين واژه ها مي خنديدند!
رئيس جمهور با صداي بلند مي گفت در عرصه ديپلماسي، خوش بيني و بدبيني معنا ندارد! اما خيلي زود معلوم شد که همه آن بدبيني ها درست بود و آمريکا همان بود که منتقدان دلسوز مي گفتند و آنها نمي شنيدند!
مي گفت در برجام به همه آنچه که مي خواستيم رسيديم و مدتي بعد جان کري اعلام کرد ايراني ها همه تعهداتشان را پيشاپيش و يکجا انجام دادند!و معلوم شد که اين آمريکايي ها بودند که به همه آنچه مي خواستند رسيدند نه ما!
يادمان نمي رود که در سطح شهر تهران، تصاويري با عنوان «شمر زمانه ات را بشناس» به بازخواني جنايات و بدعهدي هاي شيطان بزرگ پرداخته بود و حاميان سينه چاک آمريکا، چه هياهو و جنجالي به پا کردند که اين کارها خلاف ديپلماسي است و حالا ديگر اين آمريکا آن آمريکا نيست و...!
صدا و سيما هم در اين مسير، بالش نرم به زير سر مردم گذاشت و با دادن تريبون هاي يکطرفه، همه چيز را عادي و روي ريل موفقيت نمايش داد و در هنگامه مهم حادثه، چشم و گوش مردم را بست.
بار ديگر بايد پرسيد حالا آنها کجا هستند و چه مي کنند!؟ حالا در روزنامه هاي زنجيره اي خبري از آن تيترهاي دروغين نيست! بهشت برجام در ميان بهت و ناباوري آنها که آن سراب را باور کرده بودند، دود شد و مذاکرات روي کريه و پليدش را نشان داد. آمريکايي ها جواب خوش خيالي هاي تيم اول و خوش رقصي هاي تيم دوم را با «مادر تحريم ها» دادند و نشان دادند حرف روز اول درست بود که «آمريکا قابل اعتماد نيست».
اين تجربه تلخ، حالا برخي ها را انقلابي و سوپر انقلابي کرده است! آنها سخنراني مي کنند و آمريکايي ها را عهدشکن مي دانند، تهديدشان مي کنند و رجز مي خوانند که اگر چنين شود، چنان مي کنيم و...!
همزمان هم برخي زنجيره اي ها، که خوب راه کار را ياد گرفته اند، همچنان به دميدن باد در آستين برخي ديگر مشغولند و درباره قدرت «پيش بيني» فلان ديپلمات از رفتارهاي آتي آمريکا داد سخن سر مي دهند و قصه ها مي بافند!
آنها به روي خودشان نمي آورند – يا شايد هم حواسشان نيست- که تکرار حرف منتقدان با تاخير فازي حداقل سه ساله، نه تنها پيش بيني و تيزهوشي نيست، که کند ذهني و کوتاهي است و چيزي نيست که بتوان آن را به رخ کشيد.
اما اگر همين افراد به آنچه مي گويند ايمان دارند و براي مصرف داخلي نمي گويند، چرا همين حالا به جاي انقلابي نمايي و به جاي نعل وارونه زدن،خيلي واضح و صريح به مردم نمي گويند آنچه را بايد بگويند!؟ و چرا مقابل زياده خواهي هاي بي پايان آمريکا، هيچ اقدامي به جز حرف زدن نمي کنند!؟
اينکه حالا آمريکا را تهديد کنند، چه فايده اي دارد!؟ بايد دو سال قبل که آمريکايي اولين لگد پراني ها را شروع کردند، هشدار و تهديد مناسبي صورت مي گرفت و امروز به طور عملي اقدام مي شد نه اينکه تازه حالا - که مادر تحريم ها تا چند روز ديگر از راه مي رسد- ژست هوشمندي و انقلابي گري گرفته شود و البته بازهم هيچ اقدام عملي در کار نباشد!
راز اين رفتار تنها و تنها يک چيز است. واقعيت اين است، همين تجربه هم که تنها براي برخي به دست آمده است! تجربه اي بسيار گران و جبران ناپذير. تجربه اي به قيمت مخدوش شدن عزت ملي، به قيمت تعهداتي که آمريکايي ها معتقدند بي پايان و تمام نشدني است، به قيمت هسته اي و خلاصه به بهايي گزاف که مي شد با حرف شنوي و اندکي درايت، آزموده را دوباره نيازمود.اما همين تجربه را هم تنها برخي قبول دارند و بقيه هنوز هم معتقدند بايد برجام را حفظ کرد! هنوز معتقدند آمريکا تا کنون نقض عهد نکرده و تحريم هاي مکرر و جديد تصويب نکرده است! بخاطر همين، نيازي نمي بينند که واکنشي عملي نشان دهند و همين مقدار حرف زدن را کافي مي دانند!
نه کميسيون نظارت بر برجام، نه مجلس، نه دولت و نه هيچ يک از دستگاه هاي مسئول، در اين فقره مهم و تاريخي به وظيفه شرعي و قانوني خود عمل نکرده اند و با کوتاهي و کم کاري خودشان باعث شدند که همه تعهدات ايران يکطرفه انجام شود و در مقابل، آمريکا هر روز گامي در تحريم ها به پيش بردارد. اگر از همان روز نخست بدون مماشات و اغماض، به دستور رهبرانقلاب عمل مي شد و در مقابل اقدامات خصمانه آمريکا، واکنش مناسب نشان داده مي شد، امروز روزشمار مادر تحريم ها سررسيد قريب الوقوع آن را نشان نمي داد. غفلت از آن اقدام به موقع، فرجامي اينچنين دارد و حرف هاي بعدي هم چاره کار نيست.
آن کوتاهي هاي جبران ناپذير و بي پاسخ در پيشگاه خدا و خلق خدا، هزينه اي تاريخي را به مردم تحميل کرد. مردم هزينه کلاس کارآموزي ديپلماسي را دادند تا عده اي بعداز 4 سال مشق ديپلماسي، بعد از مدال افتخار، بعد از آن همه هياهو و جنجال بفهمند که آفتاب تاباني در کار نيست و نمي توان به آمريکا اعتماد کرد! چيزي که منتقدان از روز اول گفتند! نويسنده: حسين شمسيان