اوین نامه ی کیهان
2شنبه 7 اسفند ماه سال 1396
یادداشت روز
اوین نامه کیهان "راز عذرخواهي در حكمت متعاليه ولايت فقيه"
همکار وهم لهجه نزدیک به سربازجو شریعت نداری ادعای
وارونه خامنه ای و اطلاعات سپاه پسند ارائه داده است . برای اینکه مدعی شده است فراز و نشيب تحولات، مانند دزدگير عمل مي کند.
«منافق گير» است، همچنان که «مومن ياب» است. دگرگوني حالات و شرايط، سنت الهي است
تا عيار انسان ها و صدق و کذب دعاوي آنها معلوم شود. مومن سرشار از اميد و حسن ظن
به وعده هاي نصرت و هدايت الهي است.
برای این
آشکارادروغ گفته است که افزار مورد ادعایی
اش بطور دربست وارونه عمل می کند چون نتوانسته دزدان ومنافقان زیر چتر مؤمن قلابی
را شناسایی کند که 40 سال است درایران حاکم شده و شبانه روز مشغول ارتکاب جنایت
وخیانت وغارتگری وجنگ افروزی وسرکوب گری اند.
1- فراز و نشيب تحولات، مانند دزدگير عمل مي کند. «منافق گير» است،
همچنان که «مومن ياب» است. دگرگوني حالات و شرايط، سنت الهي است تا عيار انسان ها
و صدق و کذب دعاوي آنها معلوم شود. مومن سرشار از اميد و حسن ظن به وعده هاي نصرت
و هدايت الهي است. به همين دليل، دريافت مومن و منافق از يک رويداد، متفاوت از هم
است. دشمن در جنگ خندق با تمام توان آمده بود کار را يکسره کند. اما مومنان برخلاف
منافقان، بشارت پيامبر(ص) درباره فتح ايران و روم را به جان خريدند. «هُنَالِكَ
ابْتُلِيَ الْمُوْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا. مومنان آنجا مبتلا
شدند و سخت تکان خوردند. و آن هنگام که منافقان و آنهايي که در دلهايشان بيماري
است، مي گفتند خدا و پيامبرش جز فريب به ما وعده ندادند... و هنگامي که مومنان،
احزاب (دشمن) را ديدند، گفتند اين همان است که خدا و پيامبرش به ما وعده داده اند
و خدا و پيامبرش راست گفته اند. و (دين اين صحنه) جز به ايمان و تسليم شان نيفزود».
2- انقلاب اسلامي آخرالزماني، فرود و فراز دارد تا به سنت خداوندي، مدعيان همراهي را غربال کند، هر که مي خواهد باشد. در اين غربالگري، گاه قائم مقام رهبري و رئيس جمهور سقوط مي کنند اما گمنامان پارسا، يکشبه ره صدساله رياضت کشيدگان عارف را طي مي کنند و مي شوند حجت الهي. چندين بني صدر هم که سقوط کنند، با جمله به خون امضا شده شهيد چيت سازيان برابري نمي کند: «اگر مي خواهيد از سيم خاردار دشمن عبور کنيد، بايد از سيم خاردار نفس عبور کنيد». يا آن چند جمله که شهيد مزرجي شب عمليات
والفجر 8 به شهيد شوشتري گفت؛ «امشب اگر عراقي ها ما را نزنند، توي آب کوسه ها مي زنند. اگر هيچ کدام نزنند، لاي سيم خاردار و تله هاي انفجاري گير مي کنيم. با محاسبات مادي، امشب ما نمي توانيم از آب رد بشويم. من امشب فقط وارد آب مي شوم تا به امام در جماران خبر بدهند که آقا! بچه ها به عشق تو زدند به خط. ديگر براي من مهم نيست آن طرف خط برسيم يا نرسيم. آني که وظيفه ماست وارد آب شدن است، از اين آب بيرون آمدن ديگر در اختيار و وظيفه ما نيست؛ آن اش با خداست. خداي آن طرف اروند، خداي اين طرف اروند است. اگر کسي اين طرف قلبش آرام است، آن طرف مي ترسد، توحيدش مشکل دارد».
3- همين ماه ها و سال ها که خط نفوذ و انحراف و تحريف، مسئله توليد مي کنند تا اولويت هاي مهم فراموش شود، برخي سياست بازان از دو منتها اليه، مشغول چاق کردن کار دشمن بوده اند. چرا کار انقلاب اسلام آن چنانکه بايد پيش برود، پيش نرفته است؟ چرا از اميرمومنان(ع) تا امام و رهبري از مردم فرودست تشنه عدالت عذرخواهي کردند؟ ولايت فقيه مانند اصل امامت، متاسفانه هنوز مجال بروز و تحقق پيدا نکرده است. به شهادت تاريخ، لغزش خواص و دودسته کردن مردم همواره موجب شد دشمنان مجال پيدا کنند و نظام «امت-امامت» آن گونه که بايد برقرار نشود. سه جنگ از دو جنگ اميرمومنان (ع) به نبرد فرسايشي با ياران پيمان شکن گذشت.
4- نامه6 فروردين 68 حضرت امام به آقاي منتظري، سندي تاريخي است؛ «با دلي پر خون و قلبي شکسته چند کلمه اي برايتان مي نويسم... شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضع گيري هايتان نشان داديد که معتقديد ليبرال ها و منافقين بايد بر کشور حکومت کنند... در مسئله مهدي هاشمي قاتل، او را از همه متدينين متدين تر مي دانستيد و با اينکه برايتان ثابت شده بود قاتل است، مرتب پيغام مي داديد که او را نکشيد. نامه ها و سخنراني هاي منافقين که به وسيله شما از رسانه هاي گروهي به مردم مي رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد... والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم... و الله قسم، من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم... تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام».
5- امام همچنين 26 مرداد 1358 عذرخواهانه گفتند: «اشتباهي که ما کرديم اين بود که به طور انقلابي عمل نکرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد... من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز، عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم... من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود کنند... من توبه مي کنم از اين اشتباهي که کردم و اعلام مي کنم به اين قشرهاي فاسد که اگر سرجاي خودشان ننشينند، ما به طور انقلابي با آنها عمل مي کنيم... ما نمي خواهيم وجاهت در ايران، در خارج کشور پيدا بکنيم.... مسامحه حدودي دارد، جلب وجاهت حدودي دارد. مصالح مسلمين را نمي گذارند به اين امور از بين برود. دادستان انقلاب موظف است مجلاتي که بر ضد مسير ملت است و توطئه گر است تمام را توقيف کند. موظف است کساني که توطئه مي کنند و اسم «حزب» روي خودشان مي گذارند، روساي آنها را بخواهد و آنها را محاکمه کند». (جلد ۹ صحيفه امام، صفحات ۲۸۱ تا 283)
6-حضرت امام يک سال بعد (۲۹ تير ۱۳۵۹) در حالي که فتنه بني صدر و سازمان منافقين در حال تصاعد بود، فرمودند «من هر روزي که از اين انقلاب مي گذرد توجه به اين معنا بيشتر پيدا مي کنم که ملت ما انقلابي عمل کردند و ما نکرديم. ما يا مقصريم يا قاصر. و در هر دو جهت آن، در پيشگاه ملت جواب بايد بدهيم... همان مسامحه موجب شد که اين گرفتاريها را تا حالا پيدا کرديم و از اين به بعد هم داريم، مگر اينکه انقلابي جبران کنيم. الآن که مدت هاست يا عزاي عمومي اعلام مي کنيم يا تشييع جنازه مي رويم يا راهپيمايي مي کنيم براي کشتارهايي که شده... ضايعه پشت سر ضايعه. همين چند روز چقدر جمعيت پاسداران شهيد شدند... از اول هم که ما - به حسب الزامي که من تصور مي کردم، - دولت موقت را قرار داديم خطا کرديم... اگر ما دولتمان باز مثل سابق باشد، و آنطور وضع و آنطور ديد را داشته باشد، ما بايد عزاي اين نهضت را بگيريم. اگر ما آن خطا را نکرده بوديم که هي آمدند به من گفتند، هي گفتند اين مصلحت انديشان که «اينهايي که، سازماني هايي که آدم نکشته اند و چه نکرده اند، عفو بشوند» اين عفو بر خطا واقع شد، و اينها ريختند مشغول توطئه شدند.... اين اشخاصي که انقلابي نيستند بايد در راس وزارتخانه ها نباشند. و آقاي بني صدر بايد امثال اينها را معرفي به مجلس نکند و اگر کرد، مجلس رد بکند و هيچ اعتنا نکند... اگر بنا باشد اينطوري باشد، بايد ما عزاي اصل جمهوري را بگيريم». (صحيفه امام، جلد13، صفحات ۴۶ تا ۵۲)
7- مسئله خواص مخالف خوان چيست که امر را بر مردم مشتبه مي سازند؟ به تعبيرآيه 7 سوره آل عمران «آنان که در دلشان ميل به باطل است، به خاطر تاويل (برگرداندن آيه از معناي خود به معنايي ديگر) و فتنه گري، از پي متشابه مي روند» و محکمات را وامي گذارند. اميرمومنان (ع) درخطبه 87 نهج البلاغه درباره «آنچه سبب هلاكت مي شود» فرمود «در شگفتم و چرا شگفت زده نباشم از خطاهاي فرقه هاي گوناگون كه هريك را در دين خود، حجّت و دليلي ديگر است... به غيب ايمان ندارند و از عيب نمي پرهيزند. يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ... كَاَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إمامُ نَفْسِهِ. در شبهه عمل مي کنند (بازنمي ايستند) و در مسير اميال خود گام مي زنند. هر چه را بپسندند، معروف بدانند و هر چه را ناخوش دارند، منكر شمارند. در مسائل دشوار به خود پناه ببرند و در مبهمات به آراء خود تكيه کنند. گويا هر يك از آنها، امام خويش است»!
8- برخي عناصر بي صداقت که قيافه نصيحت به خود مي گيرند، انسان را ياد سردسته خوارج (اشعث بن قيس) مي اندازند. رفتار گستاخانه با نقاب ناصحانه که فقط به نامه سرگشاده نيست. اين چهره با نفوذ دوره عثمان و امير مومنان (ع)، در حالي که امام در حال خطابه بود، با گستاخي و اعتراض گفت يا علي اين سخن که گفتي، به زيان تو بود نه مصلحت تو. امام با گوشه چشم به او نگريست و لعنتش کرد و فرمود «تو چه مي داني چه چيزي به زيان يا نفع من است؟!...کسي که شمشير دشمن را به قوم خود راهنمائي کند و مرگ را بسوي بستگانش بکشاند، سزاوار است که نزديکان با او عداوت بورزند و بيگانگان از او در امان نباشند».
9- انقلابي ناصح، نامه سرگشاده نمي نويسد. صادق است نه اهل دروغ و تحريف. کسي که راست و دروغ به هم مي بافد و ميل به متشابهات و چند پهلو حرف زدن مي کند، وارد مدار نفاق شده است. پيش رهبري مي رود و درخواست ملاقات و کسب اجازه مي کند، اما اگر مخالف ميلش شنيد، به انکار و سپس تحريف مي پردازد! يا آن ديگري مي گويد گفتار رهبري به مفهوم قرآني کلمه «قول سديد» است اما خلاف مواضع روشن امام و رهبري حرکت مي کند.
10- مگر فلان رجل سياسي آذر 84 نگفت «عشق من آقاي خامنه اي است. در موارد اختلاف ميان من و رهبري، قانوناً و شرعاً بايد از رهبرم اطاعت کنم. من نمي توانم صرفاً به نظر خود عمل کنم، بايد قانوناً و شرعاً تبعيت کنم» و مرداد 87 در مصاحبه با جام جم تصريح نکرد «زير آسمان آبي به هيچ کس به اندازه آيت الله خامنه اي اعتماد ندارم... ايشان بر من حق ولايت دارند... يک بار در نماز جمعه اعلام کردم حاضرم کاغذهاي سفيدي را امضا کنم و به ايشان بدهم تا هرچه خواستند در اين کاغذها [درباره من] بنويسند... من معتقدم اگر در کشور بحراني پيش بيايد باز هم ولي فقيه است که مي تواند بن بست شکني کند»؟ آيا شبيه اين جملات را از رقيب همين سياستمدار نشنيديم؟ چه رخنه و عقبگردي رخ داد که به فاصله 8 سال، دو نامه سرگشاده و طلبکارانه نوشتند و اراده آشوب افکني کردند؟! نامه بدون سلام يک همراه انقلاب به امام در تاريخ 25 اسفند 59 را با دقت بخوانيد تا عدم درک از ولايت روشن تر شود:«اينجانب که جنابعالي را مثل جانم دوست دارم و روي زمين کسي را صالح تر از شما سراغ ندارم، گاهي به ذهنم خطور مي کند که تبليغات ديگران شما را تحت تاثير قرار داده و قاطعيت و صراحت لازم را ضعيف تر از گذشته نشان مي دهيد»! شبيه همين تلقي را حلقه انحرافي درباره رهبري گفتند.
11- حلقه انحرافي و فتنه گران به کار هم مي آيند و از کج رفتاري يکديگر تغذيه مي کنند؛ فتنه گران مي خواهند با استناد به عملکرد حلقه انحرافي، وطن فروشي خود را به فراموشي بسپارند و حلقه انحرافي خيال مي کنند خيانت هايشان به استناد عملکرد ناکارآمد تکنوکرات هاي آلوده به فتنه پنهان مي ماند. با اين حال براي انداختن مسئوليت کم فروشي و خيانت هاي خود به دوش نظام توافق دارند! جالب اينکه سرگشاده نويسان مدعي سازندگي وعدالت و اعتماد ملي، بارها براي تعطيلي انتخابات 76 و 84 و 88 و 92 و 96 خيز برداشتند يا دعوت به معارضه مشترک کردند اما رهبري، مجال ديکتاتوري به آنها نداد.
12- مديريت رهبر انقلاب را بايد در مواجهه حکيمانه با بدعملي برخي سياسيون و تحولات جهاني (فروپاشي بلوک شرق، انقلاب هاي مخملي و سه بار حمله به عراق و افغانستان) که آمريکا را ياغي بي افسار کرده بود، مطالعه کرد. با وجود امواج تند معارضه، پيروزي هاي بزرگي به دست آمد، تا آنجا که پمپئو رئيس سيا به شبکه MSNBC گفت «امروز نفوذ ايران در منطقه در مقايسه با ۷سال گذشته بسيار بيشتر شده است» و نشريه امريکن اينترست بر اساس گزارش نهادهاي امنيتي غرب نوشت «ايران به هفتمين قدرت بزرگ دنيا تبديل شده است». اين افزايش اقتدار با وجود آن خيانت ها، سند حقانيت حکمت متعاليه ولايت فقيه است. نويسنده: محمد ايماني
2- انقلاب اسلامي آخرالزماني، فرود و فراز دارد تا به سنت خداوندي، مدعيان همراهي را غربال کند، هر که مي خواهد باشد. در اين غربالگري، گاه قائم مقام رهبري و رئيس جمهور سقوط مي کنند اما گمنامان پارسا، يکشبه ره صدساله رياضت کشيدگان عارف را طي مي کنند و مي شوند حجت الهي. چندين بني صدر هم که سقوط کنند، با جمله به خون امضا شده شهيد چيت سازيان برابري نمي کند: «اگر مي خواهيد از سيم خاردار دشمن عبور کنيد، بايد از سيم خاردار نفس عبور کنيد». يا آن چند جمله که شهيد مزرجي شب عمليات
والفجر 8 به شهيد شوشتري گفت؛ «امشب اگر عراقي ها ما را نزنند، توي آب کوسه ها مي زنند. اگر هيچ کدام نزنند، لاي سيم خاردار و تله هاي انفجاري گير مي کنيم. با محاسبات مادي، امشب ما نمي توانيم از آب رد بشويم. من امشب فقط وارد آب مي شوم تا به امام در جماران خبر بدهند که آقا! بچه ها به عشق تو زدند به خط. ديگر براي من مهم نيست آن طرف خط برسيم يا نرسيم. آني که وظيفه ماست وارد آب شدن است، از اين آب بيرون آمدن ديگر در اختيار و وظيفه ما نيست؛ آن اش با خداست. خداي آن طرف اروند، خداي اين طرف اروند است. اگر کسي اين طرف قلبش آرام است، آن طرف مي ترسد، توحيدش مشکل دارد».
3- همين ماه ها و سال ها که خط نفوذ و انحراف و تحريف، مسئله توليد مي کنند تا اولويت هاي مهم فراموش شود، برخي سياست بازان از دو منتها اليه، مشغول چاق کردن کار دشمن بوده اند. چرا کار انقلاب اسلام آن چنانکه بايد پيش برود، پيش نرفته است؟ چرا از اميرمومنان(ع) تا امام و رهبري از مردم فرودست تشنه عدالت عذرخواهي کردند؟ ولايت فقيه مانند اصل امامت، متاسفانه هنوز مجال بروز و تحقق پيدا نکرده است. به شهادت تاريخ، لغزش خواص و دودسته کردن مردم همواره موجب شد دشمنان مجال پيدا کنند و نظام «امت-امامت» آن گونه که بايد برقرار نشود. سه جنگ از دو جنگ اميرمومنان (ع) به نبرد فرسايشي با ياران پيمان شکن گذشت.
4- نامه6 فروردين 68 حضرت امام به آقاي منتظري، سندي تاريخي است؛ «با دلي پر خون و قلبي شکسته چند کلمه اي برايتان مي نويسم... شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضع گيري هايتان نشان داديد که معتقديد ليبرال ها و منافقين بايد بر کشور حکومت کنند... در مسئله مهدي هاشمي قاتل، او را از همه متدينين متدين تر مي دانستيد و با اينکه برايتان ثابت شده بود قاتل است، مرتب پيغام مي داديد که او را نکشيد. نامه ها و سخنراني هاي منافقين که به وسيله شما از رسانه هاي گروهي به مردم مي رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد... والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم... و الله قسم، من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم... تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام».
5- امام همچنين 26 مرداد 1358 عذرخواهانه گفتند: «اشتباهي که ما کرديم اين بود که به طور انقلابي عمل نکرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد... من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز، عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم... من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود کنند... من توبه مي کنم از اين اشتباهي که کردم و اعلام مي کنم به اين قشرهاي فاسد که اگر سرجاي خودشان ننشينند، ما به طور انقلابي با آنها عمل مي کنيم... ما نمي خواهيم وجاهت در ايران، در خارج کشور پيدا بکنيم.... مسامحه حدودي دارد، جلب وجاهت حدودي دارد. مصالح مسلمين را نمي گذارند به اين امور از بين برود. دادستان انقلاب موظف است مجلاتي که بر ضد مسير ملت است و توطئه گر است تمام را توقيف کند. موظف است کساني که توطئه مي کنند و اسم «حزب» روي خودشان مي گذارند، روساي آنها را بخواهد و آنها را محاکمه کند». (جلد ۹ صحيفه امام، صفحات ۲۸۱ تا 283)
6-حضرت امام يک سال بعد (۲۹ تير ۱۳۵۹) در حالي که فتنه بني صدر و سازمان منافقين در حال تصاعد بود، فرمودند «من هر روزي که از اين انقلاب مي گذرد توجه به اين معنا بيشتر پيدا مي کنم که ملت ما انقلابي عمل کردند و ما نکرديم. ما يا مقصريم يا قاصر. و در هر دو جهت آن، در پيشگاه ملت جواب بايد بدهيم... همان مسامحه موجب شد که اين گرفتاريها را تا حالا پيدا کرديم و از اين به بعد هم داريم، مگر اينکه انقلابي جبران کنيم. الآن که مدت هاست يا عزاي عمومي اعلام مي کنيم يا تشييع جنازه مي رويم يا راهپيمايي مي کنيم براي کشتارهايي که شده... ضايعه پشت سر ضايعه. همين چند روز چقدر جمعيت پاسداران شهيد شدند... از اول هم که ما - به حسب الزامي که من تصور مي کردم، - دولت موقت را قرار داديم خطا کرديم... اگر ما دولتمان باز مثل سابق باشد، و آنطور وضع و آنطور ديد را داشته باشد، ما بايد عزاي اين نهضت را بگيريم. اگر ما آن خطا را نکرده بوديم که هي آمدند به من گفتند، هي گفتند اين مصلحت انديشان که «اينهايي که، سازماني هايي که آدم نکشته اند و چه نکرده اند، عفو بشوند» اين عفو بر خطا واقع شد، و اينها ريختند مشغول توطئه شدند.... اين اشخاصي که انقلابي نيستند بايد در راس وزارتخانه ها نباشند. و آقاي بني صدر بايد امثال اينها را معرفي به مجلس نکند و اگر کرد، مجلس رد بکند و هيچ اعتنا نکند... اگر بنا باشد اينطوري باشد، بايد ما عزاي اصل جمهوري را بگيريم». (صحيفه امام، جلد13، صفحات ۴۶ تا ۵۲)
7- مسئله خواص مخالف خوان چيست که امر را بر مردم مشتبه مي سازند؟ به تعبيرآيه 7 سوره آل عمران «آنان که در دلشان ميل به باطل است، به خاطر تاويل (برگرداندن آيه از معناي خود به معنايي ديگر) و فتنه گري، از پي متشابه مي روند» و محکمات را وامي گذارند. اميرمومنان (ع) درخطبه 87 نهج البلاغه درباره «آنچه سبب هلاكت مي شود» فرمود «در شگفتم و چرا شگفت زده نباشم از خطاهاي فرقه هاي گوناگون كه هريك را در دين خود، حجّت و دليلي ديگر است... به غيب ايمان ندارند و از عيب نمي پرهيزند. يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ... كَاَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إمامُ نَفْسِهِ. در شبهه عمل مي کنند (بازنمي ايستند) و در مسير اميال خود گام مي زنند. هر چه را بپسندند، معروف بدانند و هر چه را ناخوش دارند، منكر شمارند. در مسائل دشوار به خود پناه ببرند و در مبهمات به آراء خود تكيه کنند. گويا هر يك از آنها، امام خويش است»!
8- برخي عناصر بي صداقت که قيافه نصيحت به خود مي گيرند، انسان را ياد سردسته خوارج (اشعث بن قيس) مي اندازند. رفتار گستاخانه با نقاب ناصحانه که فقط به نامه سرگشاده نيست. اين چهره با نفوذ دوره عثمان و امير مومنان (ع)، در حالي که امام در حال خطابه بود، با گستاخي و اعتراض گفت يا علي اين سخن که گفتي، به زيان تو بود نه مصلحت تو. امام با گوشه چشم به او نگريست و لعنتش کرد و فرمود «تو چه مي داني چه چيزي به زيان يا نفع من است؟!...کسي که شمشير دشمن را به قوم خود راهنمائي کند و مرگ را بسوي بستگانش بکشاند، سزاوار است که نزديکان با او عداوت بورزند و بيگانگان از او در امان نباشند».
9- انقلابي ناصح، نامه سرگشاده نمي نويسد. صادق است نه اهل دروغ و تحريف. کسي که راست و دروغ به هم مي بافد و ميل به متشابهات و چند پهلو حرف زدن مي کند، وارد مدار نفاق شده است. پيش رهبري مي رود و درخواست ملاقات و کسب اجازه مي کند، اما اگر مخالف ميلش شنيد، به انکار و سپس تحريف مي پردازد! يا آن ديگري مي گويد گفتار رهبري به مفهوم قرآني کلمه «قول سديد» است اما خلاف مواضع روشن امام و رهبري حرکت مي کند.
10- مگر فلان رجل سياسي آذر 84 نگفت «عشق من آقاي خامنه اي است. در موارد اختلاف ميان من و رهبري، قانوناً و شرعاً بايد از رهبرم اطاعت کنم. من نمي توانم صرفاً به نظر خود عمل کنم، بايد قانوناً و شرعاً تبعيت کنم» و مرداد 87 در مصاحبه با جام جم تصريح نکرد «زير آسمان آبي به هيچ کس به اندازه آيت الله خامنه اي اعتماد ندارم... ايشان بر من حق ولايت دارند... يک بار در نماز جمعه اعلام کردم حاضرم کاغذهاي سفيدي را امضا کنم و به ايشان بدهم تا هرچه خواستند در اين کاغذها [درباره من] بنويسند... من معتقدم اگر در کشور بحراني پيش بيايد باز هم ولي فقيه است که مي تواند بن بست شکني کند»؟ آيا شبيه اين جملات را از رقيب همين سياستمدار نشنيديم؟ چه رخنه و عقبگردي رخ داد که به فاصله 8 سال، دو نامه سرگشاده و طلبکارانه نوشتند و اراده آشوب افکني کردند؟! نامه بدون سلام يک همراه انقلاب به امام در تاريخ 25 اسفند 59 را با دقت بخوانيد تا عدم درک از ولايت روشن تر شود:«اينجانب که جنابعالي را مثل جانم دوست دارم و روي زمين کسي را صالح تر از شما سراغ ندارم، گاهي به ذهنم خطور مي کند که تبليغات ديگران شما را تحت تاثير قرار داده و قاطعيت و صراحت لازم را ضعيف تر از گذشته نشان مي دهيد»! شبيه همين تلقي را حلقه انحرافي درباره رهبري گفتند.
11- حلقه انحرافي و فتنه گران به کار هم مي آيند و از کج رفتاري يکديگر تغذيه مي کنند؛ فتنه گران مي خواهند با استناد به عملکرد حلقه انحرافي، وطن فروشي خود را به فراموشي بسپارند و حلقه انحرافي خيال مي کنند خيانت هايشان به استناد عملکرد ناکارآمد تکنوکرات هاي آلوده به فتنه پنهان مي ماند. با اين حال براي انداختن مسئوليت کم فروشي و خيانت هاي خود به دوش نظام توافق دارند! جالب اينکه سرگشاده نويسان مدعي سازندگي وعدالت و اعتماد ملي، بارها براي تعطيلي انتخابات 76 و 84 و 88 و 92 و 96 خيز برداشتند يا دعوت به معارضه مشترک کردند اما رهبري، مجال ديکتاتوري به آنها نداد.
12- مديريت رهبر انقلاب را بايد در مواجهه حکيمانه با بدعملي برخي سياسيون و تحولات جهاني (فروپاشي بلوک شرق، انقلاب هاي مخملي و سه بار حمله به عراق و افغانستان) که آمريکا را ياغي بي افسار کرده بود، مطالعه کرد. با وجود امواج تند معارضه، پيروزي هاي بزرگي به دست آمد، تا آنجا که پمپئو رئيس سيا به شبکه MSNBC گفت «امروز نفوذ ايران در منطقه در مقايسه با ۷سال گذشته بسيار بيشتر شده است» و نشريه امريکن اينترست بر اساس گزارش نهادهاي امنيتي غرب نوشت «ايران به هفتمين قدرت بزرگ دنيا تبديل شده است». اين افزايش اقتدار با وجود آن خيانت ها، سند حقانيت حکمت متعاليه ولايت فقيه است. نويسنده: محمد ايماني