يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "اژدهاي هفت سر و يك سوال ساده"


 اوین نامه ی کیهان  یکشنبه 6 اسفند ماه سال 1396
يادداشت روز  اوین نامه ی کیهان "اژدهاي هفت سر و يك سوال ساده"
درحالی که خامنه ای رهبر انتصابی ولی فقیه ناچار به اعتراف شده  چون  گفته بی عدالتی در کشور وجوددارد . همچنین از اژدهای هفت سر فساد یادکرده است که بدون شک فساد فراگیر شامل همه مهره های باندها وجناح های رژیم ولایت فقیه می شود  واستثنا هم ندارد.ولی قلم زن آلوده اوین نامه ی کیهان تلاش می کند تا فساد را  منحصر به مدیران  دولتی با حقوق های نجومی کند . برای همین برای افشاگری علیه مهره های رقیب وتبرئه مهره های فاسد خودی  چنین  مدعی شده است:
    يکي از شگردهاي اصلي و هميشگي و البته کارآمد! افراد مفسد آن است که فساد را گسترده و عميق و همه گير نشان دهند و بيان کنند تا با جا انداختن افکار مسمومي مانند «همه فاسد شده اند»، «ديگر براي اصلاح راهي نيست»، «دست همه در يک کاسه است» و امثال اينها، انگيزه مبارزه و برخورد را ضعيف کرده و حتي از بين ببرند. يکي از گلوگاه هاي مهم براي آغاز جدي مبارزه، تلاش براي يافتن پاسخ اين سوال به ظاهر ساده است؛ چند مسئول نظارتي همزمان در چند و کدام شرکت ها مسئوليت و عايدي دارند؟ در آينده درباره راه و رسم مبارزه شمشير عدالت با اژدهاي هفت سر فساد بيشتر خواهيم نوشت.
عدالت جزو معدود مفاهيم و آرمان هايي است که تقريباً هيچ دين، مکتب فکري، انديشه سياسي و فرهنگي نتوانسته و نمي تواند از کنار آن به سادگي عبور کند. مروري گذرا بر آموزه ها و تعاليم اسلامي نيز نشان مي دهد اين آرمان به شدت مورد توجه و تاکيد بوده است. احاديث بسيار ائمه معصوم عليهم السلام در باب عدالت، گوياي اهميت و جايگاه اين مسئله در منظومه فکري آن بزرگواران است، از جمله؛ 
    -
رسول اکرم(ص) مي فرمايند: عادل ترين مردم کسي است که براي مردم همان را بپسندد که براي خود مي پسندد و براي آنان نپسندد آنچه را براي خود نمي پسندد.
    -
حضرت علي(ع): عدالت بهتر از شجاعت است زيرا اگر مردم همگي عدالت را درباره همه بکار گيرند از شجاعت بي نياز مي شوند
    -
امام صادق(ع): سه چيز است که همه مردم به آنها نياز دارند: امنيّت، عدالت و آسايش.
    -
حضرت علي(ع): خداوند عزوجل بر پيشوايان عادل واجب کرده که سطح زندگي خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقير را، فقرش برآشفته نکند.
    -
حضرت فاطمه(س): خداوند عدالت را براي آرامش دل ها، واجب کرد.
    عدالت جنبه هاي گوناگوني دارد و تقريباً در تمام ابعاد و ميدان هاي زندگي و اجتماع قابل ارزيابي و مطالعه است. يکي از جنبه هاي اين آرمان که بيش از ساير جنبه ها به چشم آمده و همگان به صورت روزمره و ملموس با آن سر و کار دارند، عدالت اقتصادي است. اگر عدالت اقتصادي را همچون آفتابي تابان و زندگي بخش بدانيم، در برابر آن تاريکي و سرماي جانسوز فساد اقتصادي است و در واقع نسبت اين دو مفهوم (عدالت و فساد) بيانگر وضع موجود است. هرچه ابرهاي تيره فساد پراکنده و کمتر شوند، آفتاب عدالت بيشتر خواهد تابيد و هرچه اين ابرهاي مسموم بيشتر و متراکم تر شوند، نور و گرماي کمتري در کار خواهد بود. از اين رو راه دستيابي به عدالت، مبارزه با فساد است. مبارزه با فساد در سخن و شعار آسان، اما در عمل بسيار سخت و پيچيده و مردافکن است. نکات زير تنها چند نمونه از بايدها و نبايدها و پيچ و خم هاي اين مسير صعودي و البته صعب العبور به سوي خورشيد عدالت است
    
براي مبارزه با فساد به عنوان يک پديده اجتماعي بايد به ريشه هاي آن توجه کرد. اگرچه اين پديده اجتماعي است اما عامل آن افراد هستند که گاه به صورت شخصي و گاهي به صورت تشکيل گروهي مخفي و دست در دست يکديگر – البته به صورت پنهاني و نامرئي- فساد را رقم مي زنند. «وانگ ان شيه» دولتمرد و انديشمند چيني که هزار سال پيش مي زيست و درپي اصلاح جامعه زمان خويش و مبارزه با فساد بود، دو عامل را باعث بروز فساد مي دانست؛ 1- مردان بد 2- قانون بد. راهکار او براي مبارزه چنين بود؛ داشتن؛ 1-صاحبان قدرت داراي سطح بالاي اخلاق و تهذيب شخصي 2- قوانين کارآمد و منطقي
    
اگر قوانين را نيز زائيده مديران و مسئولان بدانيم –که در واقع چنين است- باز هم به نکته نخست مي رسيم؛ صاحبان قدرت بايد از سطح بالاي اخلاق و تهذيب نفس برخوردار باشند. چهارصد سال بعد ابن خلدون – انديشمند مشهور دنياي اسلام- به نحوي همين مضمون را بيان مي کند و مي گويد ريشه اصلي فساد تمايل به زندگي تجملي در گروه حاکم است. تامين هزينه سنگين زندگي تجملي، آنان را ناچار به ورود به معاملات مفسدانه مي کند
    
از آنجا که هميشه منابع ثروت نسبت به تقاضا کمتر بوده اند، وقتي گروهي به شکل مفسدانه و تبعيض آميز به کسب ثروت روي بياورند، نتيجه آن فقر و تنگي معيشت در جمعيتي به مراتب بيشتر در جامعه خواهد بود. اين معادله معکوس – برخورداري افراطي گروهي اندک در برابر سختي معيشت جمعيتي بزرگ- از چنان اهميتي برخوردار است که رهبر معظم انقلاب اسلامي در سخنراني بسيار مهم و اخيرشان (29 بهمن در ديدار مردم تبريز) از آن به عنوان «ارتجاع» ياد کرده و اينگونه هشدار مي دهند؛ «من وظيفه دارم خطر را به مردم عزيزمان بگويم. ما اگر به سمت اشرافيگري حرکت کرديم، اين رفتن به سمت ارتجاع است؛ اگر به جاي توجّه به طبقه ضعيف، دل سپرده طبقات مرفّه و زياده خواه در کشور شديم، اين حرکت به سمت ارتجاع است
    
البته اينجا نکته ظريف و حساسي وجود دارد که عدالت طلبي و مبارزه با فساد نبايد به مبارزه با ثروت و دشمني با ثروتمندان تعبير و تفسير شود. فساد آنجا شکل مي گيرد که ثروت به صورت مطلق و بدون هيچ ضابطه، قيد و شرطي درباره چگونگي بدست آوردن آن، مورد استقبال و تمجيد واقع شود. برخي انديشمندان مرحله حاد فساد را آنجايي مي دانند که جامعه، ثروتمندان را مورد تکريم قرار مي دهد و به دنبال رسيدن به جايگاه آنان است، بدون آنکه اين پرسش را مطرح کند؛ «کسب ثروت از چه راهي؟»
    
آنچه هزار سال پيش انديشمند چيني «وانگ ان شيه» درباره لوازم مبارزه با فساد (دارا بودن سطح بالاي اخلاق و تهذيب شخصي) گفت را مي توان اينگونه در کلام رهبر معظم انقلاب، به تفصيل مورد توجه قرار داد؛ «عدالتي که همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوي عالم وجود و کائنات نباشد، به رياکاري و دروغ و انحراف و ظاهرسازي و تصنع تبديل خواهد شد. خيلي از ماها نيت هايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد مي شويم؛ اما نمي توانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناي راه به موانعي برخورد مي کند؛ سايش پيدا مي کند؛ کمرنگ و ضعيف مي شود و احياناً يک جاذبه قوي معارضي دل را -که جايگاه نيت، دل است- به سوي خودش جذب مي کند؛ يک وقت نگاه مي کنيد، مي بينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يک چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض مي شود. اگر مي بينيد بعضي ها «ربّنا اللَه» را گفتند، اما امروز به جاي کعبه رو به بتکده دارند؛ شعار خوب را دادند، اما امروز ۱۸۰ درجه در جهت عکس آن شعار حرکت مي کنند، عاملش اين است؛ نتوانستند نگه دارند. چرا نتوانستند؟ چون در اثناي راه، جاذبه ها پيدا مي شود
    
نکته درخور تامل و عجيب آنجاست که اين سخنان در نخستين روزهاي آغاز به کار دولت نهم در ديدار رئيس جمهور و اعضاي هيئت دولت بيان شده است. مرور آن سخنان که 12 سال از بيان آن مي گذرد و تطبيق آن با مواضع و وضعيت امروز برخي از مدعيان عدالت طلبي براي اهل بصيرت، معاني و درس هاي بسيار دارد که بايد در جاي خود به آن پرداخت
    
اگر بپذيريم که امروز کشور با وجود دستگاه ها و نهادهاي مختلف نظارتي، با معضلي به نام فساد روبروست، ماجرا از دو حال خارج نيست. يا مديران و مجريان امر نظارت از ابتدا به درستي انتخاب نشده اند و يا در روند کاري خود و راه سخت نظارت، دچار فرسايش و انحراف شده اند. بررسي ميزان کارآمدي سيستم هاي نظارتي، کاري علمي و لازم است و نمي توان درباره آن بدون تحقيق راي قطعي صادر کرد اما اجمالاً مي توان گفت آلوده کردن مسئولان نظارتي به درآمدهاي شبه قانوني يکي از علل اين ناکارآمدي است. وقتي مسئول حراست فلان بانک يا دستگاه را عضو هيئت مديره يک يا چند شرکت زيرمجموعه مي کنند و زندگي اش با چرب و شيرين زندگي تجملي آشنا مي شود، چگونه مي توان از او انتظار داشت مو را از ماست بکشد؟
    
يکي از شگردهاي اصلي و هميشگي و البته کارآمد! افراد مفسد آن است که فساد را گسترده و عميق و همه گير نشان دهند و بيان کنند تا با جا انداختن افکار مسمومي مانند «همه فاسد شده اند»، «ديگر براي اصلاح راهي نيست»، «دست همه در يک کاسه است» و امثال اينها، انگيزه مبارزه و برخورد را ضعيف کرده و حتي از بين ببرند. يکي از گلوگاه هاي مهم براي آغاز جدي مبارزه، تلاش براي يافتن پاسخ اين سوال به ظاهر ساده است؛ چند مسئول نظارتي همزمان در چند و کدام شرکت ها مسئوليت و عايدي دارند؟ در آينده درباره راه و رسم مبارزه شمشير عدالت با اژدهاي هفت سر فساد بيشتر خواهيم نوشت. نويسنده: محمد صرفي