گنج ٨٠ ساله



گنج ٨٠ ساله 6اسفند-96

٨٠‌سال از ساخت کتابخانه ملی گذشت. قدیمی‌ترین کتاب چاپی کتابخانه ملی یک سفرنامه ایتالیایی چاپ سال ١٥٣٥ است. ٤٠ هزار نسخه کتاب خطی در کتابخانه ملی به ثبت رسیده است.
به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «هنوز آتش جنگ جهانی دوم در دنیا روشن نشده بود که کتاب‌هایی با مهر عقاب وارد کتابخانه ملی ایران شدند. بین همه مجموعه‌ها از کتابخانه‌های مختلف، هدیه دولت رایش سوم هم ٨‌هزار جلد کتاب بود؛ به تفکیک زبانی فرانسه، آلمانی و انگلیسی. دولت آلمان فهرست آنها را هم به صورت کتاب برای ایران چاپ کرد، روی جلد کتاب نوشته: کتابخانه علمی ایران هدیه دولت آلمان به کشور ایران. کتاب‌های چاپ قدیم، آثار شرق‌شناسی و ایران‌شناسی و کتاب نبرد من با جلدی سورمه‌ای، چاپ ١٩٣٨. همه این مجموعه‌ها و کتاب‌های چاپ سربی دیگر سال‌هاست که از همه ساختمان‌های کتابخانه ملی آمده‌اند به مخزن نفایس کتابخانه ملی، جایی در اراضی عباس‌آباد که پر از نام‌های بزرگ و یگانه‌ است. زمانی بوده که کسانی مثل پوراندخت سلطانی، ایرج افشار، عبدالله انوار و کامران فانی و نام‌های دیگر کتابخانه ملی را ساخته‌اند و خانه کتاب‌های ایران را سامان داده‌اند. حالا برای دیدار ٢٣‌هزار جلد کتاب نفیس باید کیف و کوله را به امانت سپرد و وارد شد.
مخزن نفایس کتابخانه ملی پر از قصه است. فضایی خنک که مناسب نگهداری از کتاب‌های قدیمی است، با کتاب‌هایی که کنار هم در قفسه‌ها چیده شده‌اند و قدیمی‌ترین‌ها که در محفظه‌ای شیشه‌ای قرار گرفته‌اند. نام نویسنده و تاریخ چاپ کتاب‌ها بر برگه‌های کوچکی نوشته شده و از سرگذشت کتاب می‌گویند.
هشت‌سال تمام این کتاب‌ها در انبار بودند، ٢٠٠‌هزار جلد. جایی روی هم تلنبار شده مثل این‌که یک کامیون آجر خالی شده باشد. کتاب‌های قدیمی، ٥٠٠-٤٠٠ ساله، چاپ سربی. قانون ابن‌سینا چاپ ١٥٩٩، جغرافیای استرابون چاپ ١٥٧١ و کتاب‌های مجموعه رایش سوم بخشی از آنهایی بودند که‌ سال ٩٢ نجات پیدا کردند. امروز جای‌شان در بخش نفایس کتابخانه ملی امن است. جایی با امکانات به‌ روز در کتابخانه‌ای که ٨٠سالگی‌اش را جشن می‌گیرند. غلامرضا امیرخانی، معاون کتابخانه ملی می‌گوید این کتاب را خودم پیدا کردم، ‌سال٩٢ که بعد از عوض‌شدن دولت به کتابخانه برگشتیم: «سال٨٤، چند ماه پس از افتتاح ساختمان فعلی کتابخانه‌ ملی، دولت جدید آمد. حجم زیادی از کتاب‌های قدیمی که از هشت ساختمان منتقل شده بود از جمله مجموعه نفایس را به صورت فله‌ای در انبارهای پایین ریخته بودند. روند طبیعی این بود که کتاب‌ها استخراج شوند و در قفسه‌ها قرار بگیرند، اما در هشت‌سال بعد از آن این کار انجام نشد و‌ سال ٩٢ که آمدیم دیدیم همه این کتا‌ب‌های نفیس به جز نسخه‌های خطی همان‌طور روی هم مانده بود
قدیمی‌ترین کتاب فارسی که در ایران چاپ شده، رساله جهادیه میرزا قائم‌مقام فراهانی است. امیرخانی می‌گوید ٢٠٠‌سال قبل از این در جلفای ایران کتاب چاپ می‌شد، اما فارسی نبودند. عجائب‌المقدور فی نوائب تیمور نوشته شهاب‌الدین ابن عربشاه چاپ ١٨٠٦ کتابی عربی و نقطه مقابل ظفرنامه فی اخبار تیمور است: «نویسنده کتاب یک عرب در دمشق بود که به شدت با تیمور بد بود. ابن عربشاه در کودکی با کوچ اجباری از دمشق به سمرقند فرستاده می‌شود. تاریخ چاپ ١٨٠٦ میلادی است ولی احساس می‌کنم باید قدیمی‌تر باشد. این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است
قانون ابن‌سینا به زبان عربی ‌سال ١٥٩٩ در رم چاپ شده. طوفان البکا چاپ استانبول، سفرنامه یک سیاح ایتالیایی است که وارد مکه شده. کتاب نایاب ترجمه گلستان به زبان آلمانی که آدام اولئاریوس سیاح معروف آلمانی ترجمه کرده و در ‌سال ١٦٦٠ چاپ شده: «کلکسیون سفرنامه‌های ما بی‌نظیر است، سفرنامه معروف شاردن، سفرنامه اولئاریوس که متن کاملش به فارسی ترجمه نشده و سفرنامه پیترو دلاواله که در دوران شاه عباس به ایران آمد. همه این کتاب‌ها دیجیتال شده‌اند
می‌گوید قدیمی‌ترین کتاب چاپی کتابخانه، کتاب جغرافیای استرابون چاپ ١٥٧١ است، یعنی تقریبا ٤٥٠‌سال قبل. همان وقت یکی از کتابداران بخش نفایس می‌گوید البته به تازگی کتاب قدیمی‌تری اضافه شده: یک سفرنامه ایتالیایی که در‌ سال ١٥٣٥ منتشر شده است.
بخش دیگری از مخزن نفایس، نفیس‌ترین و نایاب‌ترین چاپ روزنامه‌های قدیمی است. نسیم شمال و صوراسرافیل، قانون میرزا ملکم‌خان، کاوه که در برلین منتشر شده و روزنامه شرف و شرافت که نقاشی‌های صنیع‌الملک در آن چهره متفاوتی نسبت به روزنامه‌های دیگر هم‌عصرش به آن داده‌است. روزنامه حبل‌المتین که در کلکته منتشر شده و کتابخانه ملی آن را در ٢٨ جلد به صورت افست هم چاپ کرده است. تربیت و ایران هم تجدید چاپ شده‌اند.
اطلاعات بخش تاریخچه سایت کتابخانه ملی می‌گوید تاریخ این کتابخانه به آغاز دهه ١٢٤٠ برمی‌گردد. زمانی که کتابخانه کوچکی در مدرسه دارالفنون تهران راه‌اندازی شد. مجموعه‌ای به سبک اروپایی که هسته اولیه کتابخانه ملی شد و ٧٣‌سال بعد در سوم شهریور ١٣١٦ رسما کتابخانه ملی در تهران گشایش یافت: «مجموعه اولیه کتابخانه ملی از کتابخانه‌های مختلف آمده است. کتابخانه عمومی معارف که همان دارالفنون بود هسته اولیه کتابخانه ملی است. کتابخانه‌هایی مثل کتابخانه سلطنتی هم به این‌جا منتقل شد. برای همین یک‌سری کتاب‌ها فقط در این‌جا پیدا می‌شوند مثل کتابی که به‌ طور ویژه برای مظفرالدین‌شاه در فرانسه چاپ شده و نسخه‌های سلطنتی نفیس دیگر. بعد از آن تعداد زیادی کتاب‌ اهدا شده و می‌شود. منهای آن کتاب‌هایی که در کشور چاپ می‌شود و ناشران موظفند دو نسخه از آن به ما بدهند بقیه‌اش را می‌خریم. چه از خارج و چه مجموعه‌های شخصی داخل. مبادله کتاب هم داریم که بیشتر آن با آمریکاست و اغلب هم آنها می‌فرستند. یک‌سری کتاب‌های ما قطعا در هیچ کتابخانه‌ای در ایران نیست
کتابخانه سیستم اعلان و اطفای حریق دارد: «سیستم اطفای حریق با گاز اف‌ام ٢٠٠ که نه برای محیط‌زیست و نه انسان ضرری ندارد. هزینه بالایی دارد ولی اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد شب و نیمه‌شب به‌طور اتوماتیک آتش را اطفا خواهد کرد
بخشی از کتاب‌های نفیس این مخزن را به تازگی سیدعباس فاضلی اهدا کرده است. مردی که در طول ٦٠‌سال در همه سفرها هر کتاب نفیسی را صرف‌نظر از موضوع می‌خرید. کتاب‌هایی به قدمت کتاب استرابون با هر موضوعی اهمیت زیادی دارند، به غیر از کتب مذهبی که از ابتدای تاریخ رسمی چاپ یعنی ١٤٩٢ زیاد چاپ می‌شدند: «قدیمی‌ترین کتاب‌های چاپی بیشتر کتب مذهبی هستند. در ابتدای چاپ آن‌ قدر تهیه نسخه چاپی سخت بود که از نسخه خطی گران‌تر درمی‌آمد. باید پرسید چرا در حالی‌ که ارامنه جلفا چاپ را داشتند، در دوران صفویه اهمال شد و چاپ دیر به ایران آمد
گران‌ترین کتاب چاپی قدیمی در بازار شاهنامه بایسنقری است که به مناسبت جشن‌های ٢٥٠٠ساله در آلمان چاپ شده ‌است. دبیرخانه ثبت جهانی که کتاب‌های قدیمی مثل این کتاب و ربع‌رشیدی را ثبت کرده‌ هم در کتابخانه ملی است، اما تنها نسخه‌ای از کتاب‌های ثبت‌شده که در مخزن نفایس کتابخانه ملی نگهداری می‌شود، کلیات سعدی است.
تاریخ بر ورق‌های کاهی
ساختمان کتابخانه ملی در سکوت است و در فضای آرام آن عده‌ای مشغول مطالعه‌اند، حتی صدای قدم‌های آرام بر کف موکت‌شده کتابخانه سکوت را می‌شکند. در کنار هر سالن مطالعه یک مخزن همجوار است که ١٠٠ تا ٢٠٠‌هزار کتاب را در خود جای داده و کتاب‌ها بر مبنای موضوع چیده شده‌اند. صدای ریل‌های مکانیکی می‌آید و کتاب‌بری که سه کیلومتر را سوار بر ریل‌ها آمده و با خودش کتاب درخواستی اعضای کتابخانه را آورده است: «همه مخزن‌ها کتاب‌بر دارند. این کتاب‌برها در طول ساختمان کشیده‌شده‌اند و کتابدارها کتاب‌های درخواستی را درون آنها قرار می‌دهند و به صورت فینگرتاچ ایستگاه را برای‌شان مشخص می‌کنند.» کتاب‌برها در پیچ‌وتاب ریل‌ها خم‌وراست می‌شوند تا کتاب‌ها از داخل‌شان بیرون نیفتد. گاهی این سیستم خراب می‌شود و رساندن کتاب‌ها را مختل می‌کند.
پایین پله‌ها و بعد از دری شیشه‌ای روزنامه‌های قدیمی قاب گرفته‌شده و به دیوار آویخته‌اند. در مخزن نشریات هر نشریه‌ای را که در ایران منتشر شود، می‌توان پیدا کرد. از ابتدای چاپ روزنامه و نشریه در ایران تا امروز. حتی نشریات دانشجویی‌ هم تا جای ممکن جمع‌آوری شده‌اند. می‌گویند بخش نشریات کتابخانه ملی اواخر دهه ٤٠ یا اوایل دهه ٥٠ اضافه شده: «کاغذ اخبار اولین روزنامه چاپی است که هیچ نسخه‌ای از آن در دست نیست، اما اولین روزنامه دولت ایران وقایع‌ اتفاقیه است و کتابخانه ملی آن را به شکل افست چاپ کرده. نشریات آن زمان قیمت بالایی داشتند و منظم هم منتشر نمی‌شدند. ١٠ شاهی برای آن زمان زیاد است
نشریات جدید یعنی از دهه‌های ٦٠ و ٧٠ دیجیتال نشده‌اند. در سال‌های نخست دهه ٨٠ تعداد زیادی نشریه برای این مخزن خریداری شد. بخشی از نشریات هم اهدایی‌اند یا از کتابخانه‌های دیگر آمده‌اند. امیرخانی دنبال کسی است که همه نشریات فکاهی و طنز دوران قاجار را جمع‌آوری کرده. می‌خواهد او را راضی کند که مجموعه‌اش را به کتابخانه ملی اهدا کند یا بفروشد. کتابخانه دنبال دوره کامل نشریه توفیق است: «هیچ‌کس در ایران دوره کامل آن را ندارد.» نشریات روز پرطرفدار روی بردها قرار گرفته‌اند تا دسترسی‌شان آسان باشد.
دسته‌ها می‌چرخند و قفسه‌های ریلی مخزن نشریات جابه‌جا می‌شوند. کتابدارها هر کدام یکی از نشریات قدیمی را به دست می‌گیرند و می‌آورند که نشان بدهند. تاریخ زنده می‌شود در برگ‌های زرد روزنامه‌های قدیمی. نبرد ملت چاپ‌ سال ٥٩ با تیتر درشت نوشته است: سزای کر بودن، امریه امام در مورد تصفیه و وزارت ارشاد ملی. شماره ٢٩ نشریه حاجی‌بابا که از فروردین ١٣٢٩ تا آذر ١٣٣١ منتشر می‌شد. صدای ملت: دیروز عصر دومین جلسه هیأت دولت جدید تشکیل شد. نشریه کشور: پایان اخذ رأی در پایتخت.
«نشریه‌ای داریم که عکس شاه روی جلد آن بوده و در چاپ بد درآمده، سریع از ساواک آمدند و جمع کرد‌ه‌اند و چند شماره بیشتر توزیع نشد. یکی از آنها این‌جاست. مشکل روزنامه نگهداری‌اش است. کاغذهای روزنامه‌ها ارزانند و اسیدیته‌شان بالاست، سریع زرد می‌شوند
در محضر کتاب‌های خطی
مخزن کتاب‌های خطی یک خط قرمز دارد و نمی‌شود از آن جلوتر رفت. در حضور کتاب‌های خطی کفش‌ها را باید درآورد و لباس مخصوص پوشید. کشوها پر از مرقعات و نمونه‌های خط است و نمونه‌های خاص به موزه کتابخانه ملی می‌روند. ٤٠ هزارمین نسخه کتاب‌های خطی هم ثبت شده ‌است: «نسخه‌های خطی همه دیجیتال شده‌اند. متاسفانه کتابخانه دیجیتال خوبی نداریم که بتوانیم نمایش دهیم. در وب‌سایت تمام نسخه‌های خطی‌مان قرار دارد و صفحه‌به‌صفحه می‌شود آن را دانلود کرد.» قدیمی‌ترین نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران مجموعه رسائل است، دور از مخزن کتاب‌های خطی در محفظه‌ای شیشه‌ای به نمایش گذاشته شده: تاریخ کتابت ٤٢٠ قمری.
در مسیر رسیدن به نقشه‌ها امیرخانی راه را کج می‌کند تا تابلویی را نشان دهد، یک اثر نفیس معرق سوخت: «این تابلو کار میرزا آقا امامی نقاش مشهور اوایل پهلوی است که به مناسبت کنگره هزاره فردوسی تصویری از شاهنامه را نقاشی کرده. ظاهرا فردوسی و دخترش هستند. این تابلو در سالن ساختمان قدیم سی تیر بود. در پایین اثر نوشته شده بود: عمل شخصی به نام ذوالفنون. اما دختر میرزا آقا، زینت‌السادات امامی که خودش هنرمند است و بسیار پیگیر، به دادگاه رفت و چندین‌سال پیگیری کرد تا ثابت کند که این اثر پدرش است. کارشناسانی مثل فرشچیان آمدند و تأیید کردند که این اثر جعل شده و کار میرزا آقاست. دختر میرزاآقا آن قطعه را از پایین اثر خارج و قطعه دیگری اضافه کرد که نام پدرش روی آن بود
کتابخانه ملی فقط کتاب نیست، بخشی هم برای منابع غیر کتابی در نظر گرفته شده که هر چیزی به جز کتاب و نسخه خطی و نشریات که به کتابخانه ملی می‌رسد به این مخزن می‌آید. نمونه‌هایی از این منابع در نمایشگاه سازماندهی منابع غیرکتابی نمایش داده شده. مسئول این بخش می‌گوید هدف از این نمایشگاه ارایه نحوه سازماندهی است که شامل فهرست‌نویسی و نمایه‌سازی این منابع است: «بیش از ٦٠ نوع ماده غیرکتابی به نمایش گذاشته شده و نوع توصیف و نمایه‌سازی‌شان هم در این قاب‌های سفید رنگ مشخص است. سی‌دی، پازل‌، پرچم، نوارهای صدا و کارتریج و صفحه‌های گرامافون، نقشه‌های اسکن‌‌شده قدیمی و نگاتیوهای دیوارنوشته‌های قدیمی
در مخزن نقشه‌ها تابلویی است که با کتابت نستعلیق ریز از تاریخچه کتابخانه ملی نوشته است: نکاتی درباره تاریخچه کتابخانه ملی و مشخصات طرح. «زمین محل احداث کتابخانه‌ ملی در بخشی از اراضی عباس‌آباد تهران در شمال بزرگراه شهید همت و غرب بزرگراه شهید حقانی واقع شده است. طرح کنونی دارای زیربنایی بالغ بر ٩٠‌هزار مترمربع است که با بکارگیری حدود ‌هزار کارمند امکان خدمات‌دهی به بیش از ٣‌هزار و ٣٠٠ مراجع را فراهم می‌آورد و گنجایش نگهداری منابع در آن با استفاده از سیستم‌های متعارف قریب به ٤‌میلیون جلد کتاب و سایر منابع با بکارگیری سیستم‌های پیشرفته الکترونیکی بیش از ٨‌میلیون جلد کتاب است.» تابلوی قاب‌گرفته‌شده‌ای که خودش امروز جزو منابع غیرکتابی قدیمی در مخزن قرار گرفته‌ است. کنار نقشه‌ها، اعلان‌ها و اطلاعیه‌های دیگر. اطلس قرن نوزدهمی، نقشه‌های توپوگرافی، پوسترها و طرح‌ها، طرحی از اردشیر محصص، عکس‌ها و تابلوهای چهره‌ها. در یکی از کشوها باز می‌شود و یک اطلاعیه‌ قدیمی برای راهپیمایی، از روزهای اول انقلاب:
روز بزرگداشت و تجلیل از کارگران و زحمتکشان گرامی‌باد
راهپیمایی
از میدان انقلاب (٢٤ اسفند سابق) میدان شوش، میدان رسالت (فرح سابق)، انتهای خیابان فرح‌آباد
به میدان امام‌ خمینی (فوزیه سابق)
حزب جمهوری اسلامی
«یک زمانی اول انقلاب، نام میدان فوزیه را گذاشته بودند امام‌ خمینی، بعد نام‌ها عوض شد.» امروز خیلی از نام‌ها عوض شده‌اند و آدم‌ها و نوشته‌های‌شان به تاریخ پیوسته‌اند. کتابخانه ملی تمام این تاریخ را در دل خود نگه ‌داشته است

٣ نفر از آن آسمانی‌ها

این نوشته روایت خانواده و همکار ٣ متخصص باسابقه است که با پرواز ٣٧٠٤ سقوط کردند.هادی فهیمی، احمد انواری و مریم عامری آن روز صبح زود سوار هواپیمایی شدند که آنها را برای همیشه به آسمان برد. از طرف شرکت برق به این ماموریت می‌رفتند. ماموریتی که برای همه اهمیت زیادی داشت، اما نشد. پروژه، ماموریت و یک‌سال کار ناتمام ماند و حادثه تلخ سقوط هواپیما همه چیز را در همان قله‌های برفی دنا به پایان رساند.
به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «سه متخصص بودند. سه کارمند با سابقه و حرفه‌ای که برای شرکت در یک جلسه کاری به یاسوج می‌رفتند. قرار بود صبح همان روز تلخ، در جلسه‌ای شرکت کنند که نتیجه آن می‌توانست به تأسیس یک نیروگاه بزرگ برقی در گچساران ختم شود؛ پروژه‌ای که سه‌ نفری، یک‌سال روی آن کار کردند و تمام تخصص خود را به کار بردند. آن روز قرار بود روز بزرگی باشد. قرار بود نتیجه یک‌ سال کار خود را ببینند. هیجان زیادی برای شرکت در این جلسه داشتند. جلسه‌ای که قرار بود تمام مسئولان استان کهگیلویه‌وبویراحمد در آن شرکت کنند.‌ هادی فهیمی، احمد انواری و مریم عامری آن روز صبح زود سوار هواپیمایی شدند که آنها را برای همیشه به آسمان برد. از طرف شرکت برق به این ماموریت می‌رفتند. ماموریتی که برای همه اهمیت زیادی داشت، اما نشد. پروژه، ماموریت و یک‌سال کار ناتمام ماند و حادثه تلخ سقوط هواپیما همه چیز را در همان قله‌های برفی دنا به پایان رساند. حالا دو فرزند خردسال مریم برای همیشه چشم‌انتظار مادر خود مانده‌اند و پدر احمد انواری هم در شوک از دست‌ دادن پسرش به سر می‌برد. کارمندان شرکت هم هر روز با دیدن صندلی و میز خالی همکارانشان اشک می‌ریزند.
مهندس منفرد، معاونت محیط‌زیست مهندسان مشاور شرکت برق مشانیر است. کسی که روی پروژه این سه‌ نفر نظارت داشت و آن روز هم آنها را بدرقه کرد به امید این‌ که با دستانی پر بازگردند و یک‌ سال انتظار برای اجرای پروژه‌ای بزرگ به پایان برسد اما چند ساعت بعد از بدرقه خبر تلخی شنید. خبری که هنوز بعد از گذشت یک هفته آن را باور نکرده است.
او درباره این سه‌ نفر از کارمندان با سابقه شرکت به «شهروند» می‌گوید: «مریم عامری، احمد انواری و‌ هادی فهیمی از بهترین و متخصص‌ترین کارمندان این شرکت بودند. خیلی حرفه‌ای کار می‌کردند. جدا از اخلاق خوبی که داشتند، در کار خود هم بسیار ماهر بودند. تخصص بالایی داشتند. هنوز هم باورم نمی‌شود آنها را از دست داده‌ایم. سه‌نفری که برای شرکتمان بسیار مهم بودند. آنها یک‌ سال تمام روی این پروژه کار کردند. طرحی برای تأسیس یک نیروگاه ٥٠٠مگابایتی برق در گچساران آماده کرده بودند. مهندس مریم عامری، مدیر زیست‌محیطی این طرح بود. مهندس ‌هادی فهیمی هم گزارش زیست‌محیطی حیات‌وحش را بررسی کرده بود. دکتر احمد انواری هم محیط فیزیکی و هواشناسی و هیدرولوژی و زمین‌شناسی این طرح را بررسی کرده بود. آنها زحمت زیادی برای این پروژه کشیده بودند. یک‌ سال تمام ساعت‌ها وقت گذاشتند و روی طرح‌هایشان کار کردند. گزارشی مفصل آماده کردند و قرار بود برای ارایه این گزارش به یاسوج بروند. همان روز ٢٩بهمن، ساعت ١٠صبح با مسئولان استانی جلسه داشتند. برای تصویب این طرح تمام مسئولان، از جمله نیروی انتظامی، فرماندار و بخشدار شرکت می‌کردند. این سه‌ نفر هم در آن جلسه از گزارش‌هایشان دفاع می‌کردند و به سوالات مسئولان جواب می‌دادند. در نهایت اگر طرح‌شان مشکلی نداشت، تصویب می‌شد و طرح تأسیس نیروگاه ٥٠٠مگابایتی در گچساران به اجرا درمی‌آمد. من خودم آنها را بدرقه کردم. خیلی هیجان داشتند. خود من هم خیلی خوشحال و امیدوار بودم. این پروژه می‌توانست کمک زیادی به شرکت و کارمان کند. از آنجایی که به کار این سه‌ نفر اعتماد داشتم، می‌دانستم که طرحشان تصویب خواهد شد، برای همین آنها را راهی کردم، اما به جای شنیدن خبر خوش از زبان خودشان، خبر تلخ و وحشتناکی را شنیدم. آنها هرگز به آن جلسه که برایش روزشماری می‌کردند، نرسیدند. نتوانستند گزارش خود را ارایه دهند. گزارش‌هایی که زحمت زیادی برایش کشیده بودند. من خودم به چشمم شاهد این زحمات بودم اما حالا این پروژه عقب افتاد. باید سه‌ نفر دیگر را پیدا کنیم و آنها گزارش‌های خود را تهیه کنند. لطمه زیادی به پروژه وارد شد، اما اینها اصلا مهم نیست. مهم نیروها و کارمندان حرفه‌ای شرکت بودند که از دستشان دادیم
منفرد در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: «مریم عامری متولد ‌سال ٥٦ بود. او دو دختر ٣ساله و ١٣ساله دارد. با خانواده‌اش در تماس هستم و به دیدارشان هم رفته‌ام. دو دخترش بشدت بی‌تابی می‌کنند. وابستگی زیادی به مادرشان داشتند. با این‌ که مادرشان شاغل بود و به کار خود اهمیت زیادی می‌داد، اما تمام کارهای بچه‌ها را هم خودش انجام می‌داد. حالا همسرش مانده با این دو دختر که مرتب سراغ مادرشان را می‌گیرند. احمد انواری هم متولد‌ سال ٦٠ بود، او ازدواج نکرده بود و با پدر و مادرش زندگی می‌کرد. پدرش استاد انواری بزرگ است. او رئیس دانشکده صنعتی شریف و جزو ٣ استاد بزرگ فیزیک ایران است. پدری که حالا مرگ پسر مهربان و خوش‌اخلاقش او را شوکه کرده است. ‌هادی فهیمی هم متولد ٥٩ بود، او هم ازدواج کرده بود ولی فرزندی نداشت. حال همسرش از همه بدتر است و هنوز مرگ شوهرش را باور ندارد. مریم عامری در این شرکت از همه باسابقه‌تر است. او ١٣‌سال در این شرکت کار کرده بود، ولی ‌هادی و احمد هر کدام یک‌ سال بود که به این شرکت آمده بودند، اما هر سه‌نفرشان کارنامه درخشانی دارند. مریم عامری فارغ‌التحصیل مهندسی شیمی از دانشگاه دولتی در تهران و در ‌سال ٧٩ است. او همچنین کارشناسی ارشد رشته برنامه‌ریزی، مدیریت محیط‌زیست از دانشکده محیط‌زیست دانشگاه تهران را داشت. او دو‌ سال سابقه کار در سازمان انرژی اتمی، کارخانه پاکسان داشت. از ‌سال ٨٣ نیز با شرکت مشانیر در پروژه‌های مختلف زیست‌محیطی، منابع آب همکاری داشت و این اواخر نیز مدیر پروژه مطالعات زیست‌محیطی و پیوست سلامت نیروگاه سیکل ترکیبی گچساران و مسئول پروژه مطالعات زیست‌محیطی طرح سد و نیروگاه جریانی دز بود. عضویت در مجامع مختلف علمی ازجمله انجمن مهندسی شیمی آمریکا، فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران، انجمن مهندسی شیمی ایران و غیره از دیگر افتخارات او بود. احمد انواری نیز دانشجوی دکترای مهندسی محیط‌زیست در دانشگاه تهران، فارغ‌التحصیل کارشناسی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتی شریف و کارشناسی ارشد مهندسی محیط‌زیست از دانشگاه تهران بود. او در مقطع کارشناسی ارشد با رتبه اول قبول شد.‌ هادی فهیمی نیز در رشته مهندسی منابع طبیعی- محیط‌زیست ادامه تحصیل داد. او از ‌سال ٨٩ مدرس دوره‌های تور لیدری و طبیعت‌گردی در استان‌های تهران، کرمان، هرمزگان و سمنان بود. کتاب اطلس خزندگان ایران را با همکاری چند نفر از دوستانش نوشت و در‌ سال ٩٤ به چاپ رسید. او دانشجوی دکترای محیط‌زیست و عضو کارگروه تخصصی خرس‌ها در اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت بود که در این حادثه جان خود را از دست داد
٧روز است که آرامش نداریم
طاهره نوروزی مادرشوهر مریم عامری است. زن میانسالی که بلافاصله پس از شنیدن نام عروسش اشک می‌ریزد. داغش هنوز تازه است. غمی که در چهره پسرش است، او را از پا انداخته؛ بی‌تابی نوه‌هایش داغ دلش را تازه‌تر می‌کند. شوهرش هم بیمار است و روی تخت خوابیده و او باید به تنهایی تمام این بار را به دوش بکشد. این زن در این‌ باره به «شهروند» می‌گوید: «از وقتی که آن خبر تلخ و وحشتناک را شنیدیم تا همین الان روزگارمان سیاه شده؛ ماتم در خانه‌مان موج می‌زند. پسرم شوکه شده و با هیچ‌کس صحبت نمی‌کند. اشک می‌ریزد. نمی‌داند باید با غم بی‌مادری دیانا و پرنیا چه کند. به تنهایی باید این دو دختر را بزرگ کند. از آینده‌ای که پیش‌ رو دارد، می‌ترسد. این غم‌هایی که در دل پسرم است، مرا نابود کرده؛ ٧روز است که آرامش نداریم. دیانای ٣ساله مرتب بهانه مادرش را می‌گیرد. پرنیا هم هنوز نتوانسته این فاجعه را درک کند. نمی‌توانیم آنها را آرام کنیم. از طرفی شوهرم هم خیلی وقت است که در بستر بیماری به سر می‌برد. فراموشی دارد و مرتب می‌خوابد. من باید به تنهایی این همه بار را به دوش بکشم. دیدن ناراحتی پسرم حالم را بد می‌کند.‌ ای ‌کاش این اتفاق نمی‌افتاد. کاش عروسم زنده بود