اوین
نامه کیهان 3 شنبه 12
تیرماه سال 1397
يادداشت روز اوین نامه
کیهان "جمهوري اسلامي همان «مردم ايران» است"
بی ربط و وارونه گویی تبدیل به یک اپیدمی فراگیر
در رژیم ولایت فقیه شده است که همه تریبون ها و رسانه ها ومطبوعات و نمازجمعه ها و
مجلس ارتجاع و... رادربر می گیرد . بطور نمونه تیتر یادداشت روز اوین نامه کیهان
" جمهوري اسلامي همان «مردم ايران» است
" دروغ از این آشکار تر نمی شود . برای
اینکه هرروزنه ای که گشوده می شود ومردم ناراضی می توانند فرصت حضور در صحنه داشته باشند اعتراض
ضد حکومتی برپا می کنند و فریاد مرگ بردیکتاتور و خامنه ای سر می دهند . حال
چنانچه یک همه پرسی آزاد بر گزارشود مشخص می شود ادعای جمهوری اسلامی همان مردم
ایران است یک ادعای پوچ ودروغ بزرگ بیش نیست.
آمريکايي
ها در تبليغات سياسي وانمود مي کنند که در حال مديريت «تحول بنيادي» در ايران
هستند از آن طرف نخست وزير رژيم صهيونيستي اين طرف و آن طرف مي گويد که مشغول
رهبري تنش هاي سياسي اخير ميان واشنگتن و تهران است و اين اسرائيل بود که آمريکا
را از برجام خارج کرد. در اين بين منافقين نيز مدعي هستند سرگرم مديريت اعتراضات
در ايران بوده و مقدمات جايگزيني را فراهم مي نمايند در کشاکش اين ادعاها، سلطنت
طلب ها بطور ضمني مي گويند که آلترناتيو نظام جمهوري اسلامي هستند و به منافقين
يادآور مي شوند که مردم ايران بين جمهوري اسلامي و منافقين، آنان را انتخاب نمي
کنند. کم مانده است که رژيم سعودي هم مدعي تغيير در اصل يا بنيان هاي نظام جمهوري
اسلامي شود! اما وقتي ما از درون به جمهوري اسلامي ايران نگاه مي کنيم فقط مي
توانيم به اين همه «بلاهت» بخنديم. در اين خصوص توجه به نکته هاي زير اهميت دارد:
1- آمريکايي ها و بخصوص مديران دولت هاي اوباما و ترامپ مدعي اند «پاشنه آشيل» جمهوري اسلامي اقتصاد و ناکارآمدي هاي اقتصادي است و به همين دليل آنان به پاره اي از گراني هاي اخير دل بسته و آن را نشان فروپاشي اقتصاد جمهوري اسلامي معرفي مي کنند. اين در حالي است که هر چند گراني هاي اخير و بخصوص لجام گسيختگي ارز، فشار سنگيني متوجه مردم کرده است ولي واقعاً اينطور نيست که توانسته باشد خدشه اي به صلاحيت نظام در اداره جامعه وارد نمايد از اين روست که ما در لابه لاي حرف هاي آمريکايي ها (از جمله ريچارد نفيو معمار تحريم هاي اقتصادي عليه ايران) اين را نيز مي شنويم که «گرچه تحريم ها و ناکارآمدي هاي بعضي دولتمردان ايراني سبب بروز سطحي از نارضايتي شده، اما از ميزان مقبوليت نظام سياسي بين مردم نکاسته است.»
اين درست است که دونالد ترامپ اميد زيادي به نتيجه بخش بودن تحريم ها دارد و آن را کليد حل مسئله ايران مي خواند اما با توجه به تخصص وي در حوزه تجارت، بعيد است نداند که هيچ گاه- حتي در دشوارترين سال ها يعني 1366 و 1390 - تحريم ها نتوانسته اند چرخشي در مواضع نظام يا محبوبيت آن بين مردم به وجود آورد. بر همين اساس «رودي جولياني» وکيل شخصي ترامپ، که افراطي ترين رفتار يک آمريکايي در مواجهه با ايران را در روزهاي اخير بروز داده است- بنا به گزارش 9 تير 97 بلومبرگ- گفت: «ترامپ فکر نمي کند شانسي براي تغيير رفتار ايران وجود داشته باشد مگر اينکه در مردم و فلسفه آنان تغييري ايجاد شود.»
2- بعضي از چهره هاي سياسي به بحث راجع به استراتژي آمريکا درباره ايران پرداخته و به سه رويه اشاره کرده اند؛ «تغيير نظام»، «مهار» و «تضعيف ايران» و در اين ميان بعضي از آنان مدعي شده اند که مهار ايران بهتر از تغيير نظام ايران است! در اين رابطه بايد گفت اين هر سه يک معنا مي دهند و جداي از يکديگر نيستند. چرا که نظام ضعيف مهارپذير مي شود و سرنوشتي جز تغيير ندارد.
در عين حال طرح اين بحث که مهار بهتر از براندازي است و اينکه مي توان براي حفظ نظام به مهار آن تن داد، که بعضاً از سوي دستگاه هاي حساس مطرح مي شود به اين معنا است که دشمن توانسته «ضرورت مهار جمهوري اسلامي»! را در ذهن پاره اي از کارشناسان رسمي کشور به يک موضوع قابل درک و قابل پذيرش تبديل کند. علاوه بر آن وقتي ما نشانه هايي از شعارهاي مبتني بر تغيير را در حوادث 10 سال اخير مشاهده مي کنيم و همان ها را در بعضي تجمعات محدود امروزي هم مي شنويم- نظير شعار سوريه را رها کن، فکري به حال ما کن- و عين همين موضوع در «تجزيه و تحليل هايي» که با ظاهر کارشناسي به مقامات مسئول و دستگاه هاي حساس ارائه مي گردد، متوجه مي شويم که مسئله اعتراضات اجتماعي و يا به اصطلاح «جنبش هاي اعتراضي» نيست کما اينکه جولياني از قول ترامپ، مستقلاً آن را محدود و غيرموثر دانست.
3- در اين موضوع فشار و تبليغات رواني آمريکايي ها بيش از توده هاي مردم روي مسئولين و دست اندرکاران وارد مي شود تا آنان به رهبري نظام و نهادهاي انقلابي فشار آورده و به پذيرش عقب نشيني وادار نمايند. از منظر آمريکايي ها تاثير «اليت حاکم» در صورتي که از خود ضعف نشان دهد از تاثير فشار اجتماعي بر نظام بيشتر است چرا که اگر مردم براي اصلاح شرايط معيشتي و اقتصادي خود به نظام فشار وارد نمايند و مسئولين پا به رکابي در نظام وجود داشته باشند، به حل مسئله مي پردازند و عملاً فشار دشمن بر جامعه و فشار جامعه بر حکومت از بين مي رود. به همين دليل ريچاد نفيو
(Richard nephew) در صفحه 57 کتاب «هنر تحريم ها» که اواخر سال گذشته شمسي به چاپ رسيد و در اوائل امسال در ايران ترجمه شد، نوشت: «ايران با حمايت از گروه هاي همفکر منطقه اي و ارتباط منظم با بانک هاي خارجي و با ديپلماسي فعال مي توانست آمريکا را در صحنه نظام تحريم تنها بگذارد و هزينه آمريکا در فشار به ايران را بالا ببرد اما ايران فقط از بخشي از اين راهبرد سود جست.»
بنابراين مي توان گفت شکار مسئولين و نهادهاي مسئول و رساندن آنان به مرز نااميدي از راه حلي غير از آنچه دشمن پيشنهاد مي کند، مهمترين استراتژي کنوني آمريکا در مواجهه با نظام اسلامي است. آمريکايي ها در طول دوران 60 سال اخير تجربه هاي مهمي در اين خصوص دارند و با اين روش بسياري از دولت ها را برانداخته اند اما در عين حال آنان درباره جمهوري اسلامي ايران دچار يک خطاي استراتژيک هستند خطاي آنان اين است که اولا در کنار موج نارضايتي از بعضي عملکردهاي مسئولين، موج بزرگتر مدافعان انقلاب اسلامي در ايران وجود دارد، حوادث دي ماه سال گذشته و مقايسه مشارکين تجمعات محدود هفتم تا نهم دي ماه با تظاهرات ميليوني روزهاي دهم تا پانزدهم دي ماه يک مثال مهم از اين مسئله است ثانيا به فرض که آمريکا و عوامل ياس پراکن او توانسته باشند بعضي از دست اندرکاران کشور را شکار کرده و با خود همراه نمايند اما جداي از اينکه در ايران نهادهاي منسجم و بصير انقلابي وجود دارند در خود آن دستگاه هايي که طي هفته هاي اخير زير نورافکن هاي قوي دشمن قرار گرفته اند نيز صدها مسئول ديگر وجود دارد که به توطئه همراه سازي مسئولان با پروژه براندازي دست رد مي زنند. از اين حيث ايران با شيلي دوره سالوادر آلنده (1349-1352) و نيز با نمونه اخير آن، عراق دوره صدام حسين تفاوت بنيادي دارد. آمريکا در جريان اشغال عراق در سال 2003 بسياري از فرماندهان ارتش و از جمله جمع زيادي از خلبان هاي عراقي را جذب کرده بود و از اين رو توانست به سهولت راه ميان بصره تا بغداد را طي کند اما در ايران به برکت تدبير استراتژيک حضرت امام خميني- رضوان الله تعالي عليه- در دل اين سيستم گوهرتابناک ولايت فقيه وجود دارد و در کنار سيستم اجرايي قوه مجريه نيروهاي اجرايي ديگري وجود دارند که اگر خداي نخواسته در نقطه اي نقصي پيدا شود، با کمال شفقت و با حفظ همان افراد مسئول سيستم اجرايي، رفع و جبران مي نمايند. چه کوتاه فکرند کساني که با مشاهده بعضي سر و صداها گمان کرده اند نظام با تکانه هايي ضعيف و البته اگرانديسمان شده، از ميدان خارج مي شود. همين ريچارد نفيو در کتاب خود از سه کشور روسيه، ايران و کره که هدف تحريم هاي سال هاي اخير بوده اند، نام مي برد و خود نتيجه مي گيرد که آمريکا ناگزير بوده براي واداشتن نظام به همراهي با تحريم ها، فشارها را مستقيما متوجه مردم کند چرا که برخلاف دو مورد ديگر، در ايران، مردم همان جمهوري اسلامي هستند.
4- آمريکايي ها به خوبي مي دانند که جمهوري اسلامي را با قطع صادرات نفت و يا با منع بانک هاي بزرگ دنيا از همکاري با ايران، نمي توان فقير کرد. آمريکايي ها مي دانند که ايران در شرايط رياضت اقتصادي (حداکثر) سالانه به 30 ميليارد دلار و در شرايط عادي براي رفع نيازهاي ضروري وارداتي خود به (حداکثر) 50 ميليارد دلار در سال احتياج دارد و اين مبلغي نيست که ايران نتواند با رفع بعضي از محدوديت هاي داخلي و فعال کردن چرخ بازرگاني خارجي خود، از طريق (مثلا) ده کشور همسايه و مرتبط با خود اين مبلغ را به دست آورد بدون آنکه يک قطره نفت فروخته باشد و يا يک متر مکعب گاز صادر کرده باشد. هر چند سخت ترين تحريم آمريکا هم نمي تواند مانع فروش گاز ما به کشورهاي همسايه شود. بنابراين واضح است که آمريکا اگر از اقتصاد و تحريم حرف مي زند به آن به عنوان يک «مقوم» و «مکمل» مي نگرد. آمريکا در حال عمليات رواني روي موضوع صادرات نفت و فعاليت شبکه بانکي ايران است و هدف آن از اين عمليات رواني، مرتبط کردن اين موضوع با همه چرخه زندگي مردم است و حال آنکه اگر رقم توليد ناخالص داخلي ايران را در کنار رقم ارز ناشي از فروش کالاي ايراني قرار دهيم، درمي يابيم که بخش نسبتا کمي از اقتصاد ايران در چرخه بانک هاي بزرگ جهاني شکل گرفته است. مشکل اقتصادي ايران اگرچه مهم است اما به هيچ وجه يک کلاف سردرگم نيست دنيا نيز در اين خصوص دهها مورد تجربه دارد. تاثير رشد بي رويه نقدينگي بر اقتصاد و راه هاي مهار آن براي دنيا شناخته شده و تجربه شده است و اين مي تواند از سوي مسئولين ايراني نيز مورد استفاده قرار گيرد به شرط آنکه بعضي نگويند آمريکا اجازه نمي دهد از تجربه موفق ديگران استفاده کنيم.
نکته آخر اين است که آن کلافي که آمريکا آن را سردرگم مي داند، شرايط اقتصاد ايران نيست چه اينکه خود غربي ها همين الان هم هنوز از آثار بحران اقتصادي سالهاي 2003 به اين طرف خارج نشده اند. آن کلاف سردرگم ايران براي آمريکا، «نفوذ عميق منطقه اي» ايران است که از نظر آمريکا راه حلي ندارد و از اين روست که در همه آنچه در درون مرزهاي جمهوري اسلامي، کام مردم را تلخ مي کند، نشاني از اين موضوع ديده مي شود. ارز کشور را سيستم بانکي ايران با ناکارآمدي به عده اي سوداگر خاص داده است، اما آشوبگران در شعارهاي خود، نفوذ منطقه اي ايران را نشانه مي روند. نويسنده: سعدالله زارعي
1- آمريکايي ها و بخصوص مديران دولت هاي اوباما و ترامپ مدعي اند «پاشنه آشيل» جمهوري اسلامي اقتصاد و ناکارآمدي هاي اقتصادي است و به همين دليل آنان به پاره اي از گراني هاي اخير دل بسته و آن را نشان فروپاشي اقتصاد جمهوري اسلامي معرفي مي کنند. اين در حالي است که هر چند گراني هاي اخير و بخصوص لجام گسيختگي ارز، فشار سنگيني متوجه مردم کرده است ولي واقعاً اينطور نيست که توانسته باشد خدشه اي به صلاحيت نظام در اداره جامعه وارد نمايد از اين روست که ما در لابه لاي حرف هاي آمريکايي ها (از جمله ريچارد نفيو معمار تحريم هاي اقتصادي عليه ايران) اين را نيز مي شنويم که «گرچه تحريم ها و ناکارآمدي هاي بعضي دولتمردان ايراني سبب بروز سطحي از نارضايتي شده، اما از ميزان مقبوليت نظام سياسي بين مردم نکاسته است.»
اين درست است که دونالد ترامپ اميد زيادي به نتيجه بخش بودن تحريم ها دارد و آن را کليد حل مسئله ايران مي خواند اما با توجه به تخصص وي در حوزه تجارت، بعيد است نداند که هيچ گاه- حتي در دشوارترين سال ها يعني 1366 و 1390 - تحريم ها نتوانسته اند چرخشي در مواضع نظام يا محبوبيت آن بين مردم به وجود آورد. بر همين اساس «رودي جولياني» وکيل شخصي ترامپ، که افراطي ترين رفتار يک آمريکايي در مواجهه با ايران را در روزهاي اخير بروز داده است- بنا به گزارش 9 تير 97 بلومبرگ- گفت: «ترامپ فکر نمي کند شانسي براي تغيير رفتار ايران وجود داشته باشد مگر اينکه در مردم و فلسفه آنان تغييري ايجاد شود.»
2- بعضي از چهره هاي سياسي به بحث راجع به استراتژي آمريکا درباره ايران پرداخته و به سه رويه اشاره کرده اند؛ «تغيير نظام»، «مهار» و «تضعيف ايران» و در اين ميان بعضي از آنان مدعي شده اند که مهار ايران بهتر از تغيير نظام ايران است! در اين رابطه بايد گفت اين هر سه يک معنا مي دهند و جداي از يکديگر نيستند. چرا که نظام ضعيف مهارپذير مي شود و سرنوشتي جز تغيير ندارد.
در عين حال طرح اين بحث که مهار بهتر از براندازي است و اينکه مي توان براي حفظ نظام به مهار آن تن داد، که بعضاً از سوي دستگاه هاي حساس مطرح مي شود به اين معنا است که دشمن توانسته «ضرورت مهار جمهوري اسلامي»! را در ذهن پاره اي از کارشناسان رسمي کشور به يک موضوع قابل درک و قابل پذيرش تبديل کند. علاوه بر آن وقتي ما نشانه هايي از شعارهاي مبتني بر تغيير را در حوادث 10 سال اخير مشاهده مي کنيم و همان ها را در بعضي تجمعات محدود امروزي هم مي شنويم- نظير شعار سوريه را رها کن، فکري به حال ما کن- و عين همين موضوع در «تجزيه و تحليل هايي» که با ظاهر کارشناسي به مقامات مسئول و دستگاه هاي حساس ارائه مي گردد، متوجه مي شويم که مسئله اعتراضات اجتماعي و يا به اصطلاح «جنبش هاي اعتراضي» نيست کما اينکه جولياني از قول ترامپ، مستقلاً آن را محدود و غيرموثر دانست.
3- در اين موضوع فشار و تبليغات رواني آمريکايي ها بيش از توده هاي مردم روي مسئولين و دست اندرکاران وارد مي شود تا آنان به رهبري نظام و نهادهاي انقلابي فشار آورده و به پذيرش عقب نشيني وادار نمايند. از منظر آمريکايي ها تاثير «اليت حاکم» در صورتي که از خود ضعف نشان دهد از تاثير فشار اجتماعي بر نظام بيشتر است چرا که اگر مردم براي اصلاح شرايط معيشتي و اقتصادي خود به نظام فشار وارد نمايند و مسئولين پا به رکابي در نظام وجود داشته باشند، به حل مسئله مي پردازند و عملاً فشار دشمن بر جامعه و فشار جامعه بر حکومت از بين مي رود. به همين دليل ريچاد نفيو
(Richard nephew) در صفحه 57 کتاب «هنر تحريم ها» که اواخر سال گذشته شمسي به چاپ رسيد و در اوائل امسال در ايران ترجمه شد، نوشت: «ايران با حمايت از گروه هاي همفکر منطقه اي و ارتباط منظم با بانک هاي خارجي و با ديپلماسي فعال مي توانست آمريکا را در صحنه نظام تحريم تنها بگذارد و هزينه آمريکا در فشار به ايران را بالا ببرد اما ايران فقط از بخشي از اين راهبرد سود جست.»
بنابراين مي توان گفت شکار مسئولين و نهادهاي مسئول و رساندن آنان به مرز نااميدي از راه حلي غير از آنچه دشمن پيشنهاد مي کند، مهمترين استراتژي کنوني آمريکا در مواجهه با نظام اسلامي است. آمريکايي ها در طول دوران 60 سال اخير تجربه هاي مهمي در اين خصوص دارند و با اين روش بسياري از دولت ها را برانداخته اند اما در عين حال آنان درباره جمهوري اسلامي ايران دچار يک خطاي استراتژيک هستند خطاي آنان اين است که اولا در کنار موج نارضايتي از بعضي عملکردهاي مسئولين، موج بزرگتر مدافعان انقلاب اسلامي در ايران وجود دارد، حوادث دي ماه سال گذشته و مقايسه مشارکين تجمعات محدود هفتم تا نهم دي ماه با تظاهرات ميليوني روزهاي دهم تا پانزدهم دي ماه يک مثال مهم از اين مسئله است ثانيا به فرض که آمريکا و عوامل ياس پراکن او توانسته باشند بعضي از دست اندرکاران کشور را شکار کرده و با خود همراه نمايند اما جداي از اينکه در ايران نهادهاي منسجم و بصير انقلابي وجود دارند در خود آن دستگاه هايي که طي هفته هاي اخير زير نورافکن هاي قوي دشمن قرار گرفته اند نيز صدها مسئول ديگر وجود دارد که به توطئه همراه سازي مسئولان با پروژه براندازي دست رد مي زنند. از اين حيث ايران با شيلي دوره سالوادر آلنده (1349-1352) و نيز با نمونه اخير آن، عراق دوره صدام حسين تفاوت بنيادي دارد. آمريکا در جريان اشغال عراق در سال 2003 بسياري از فرماندهان ارتش و از جمله جمع زيادي از خلبان هاي عراقي را جذب کرده بود و از اين رو توانست به سهولت راه ميان بصره تا بغداد را طي کند اما در ايران به برکت تدبير استراتژيک حضرت امام خميني- رضوان الله تعالي عليه- در دل اين سيستم گوهرتابناک ولايت فقيه وجود دارد و در کنار سيستم اجرايي قوه مجريه نيروهاي اجرايي ديگري وجود دارند که اگر خداي نخواسته در نقطه اي نقصي پيدا شود، با کمال شفقت و با حفظ همان افراد مسئول سيستم اجرايي، رفع و جبران مي نمايند. چه کوتاه فکرند کساني که با مشاهده بعضي سر و صداها گمان کرده اند نظام با تکانه هايي ضعيف و البته اگرانديسمان شده، از ميدان خارج مي شود. همين ريچارد نفيو در کتاب خود از سه کشور روسيه، ايران و کره که هدف تحريم هاي سال هاي اخير بوده اند، نام مي برد و خود نتيجه مي گيرد که آمريکا ناگزير بوده براي واداشتن نظام به همراهي با تحريم ها، فشارها را مستقيما متوجه مردم کند چرا که برخلاف دو مورد ديگر، در ايران، مردم همان جمهوري اسلامي هستند.
4- آمريکايي ها به خوبي مي دانند که جمهوري اسلامي را با قطع صادرات نفت و يا با منع بانک هاي بزرگ دنيا از همکاري با ايران، نمي توان فقير کرد. آمريکايي ها مي دانند که ايران در شرايط رياضت اقتصادي (حداکثر) سالانه به 30 ميليارد دلار و در شرايط عادي براي رفع نيازهاي ضروري وارداتي خود به (حداکثر) 50 ميليارد دلار در سال احتياج دارد و اين مبلغي نيست که ايران نتواند با رفع بعضي از محدوديت هاي داخلي و فعال کردن چرخ بازرگاني خارجي خود، از طريق (مثلا) ده کشور همسايه و مرتبط با خود اين مبلغ را به دست آورد بدون آنکه يک قطره نفت فروخته باشد و يا يک متر مکعب گاز صادر کرده باشد. هر چند سخت ترين تحريم آمريکا هم نمي تواند مانع فروش گاز ما به کشورهاي همسايه شود. بنابراين واضح است که آمريکا اگر از اقتصاد و تحريم حرف مي زند به آن به عنوان يک «مقوم» و «مکمل» مي نگرد. آمريکا در حال عمليات رواني روي موضوع صادرات نفت و فعاليت شبکه بانکي ايران است و هدف آن از اين عمليات رواني، مرتبط کردن اين موضوع با همه چرخه زندگي مردم است و حال آنکه اگر رقم توليد ناخالص داخلي ايران را در کنار رقم ارز ناشي از فروش کالاي ايراني قرار دهيم، درمي يابيم که بخش نسبتا کمي از اقتصاد ايران در چرخه بانک هاي بزرگ جهاني شکل گرفته است. مشکل اقتصادي ايران اگرچه مهم است اما به هيچ وجه يک کلاف سردرگم نيست دنيا نيز در اين خصوص دهها مورد تجربه دارد. تاثير رشد بي رويه نقدينگي بر اقتصاد و راه هاي مهار آن براي دنيا شناخته شده و تجربه شده است و اين مي تواند از سوي مسئولين ايراني نيز مورد استفاده قرار گيرد به شرط آنکه بعضي نگويند آمريکا اجازه نمي دهد از تجربه موفق ديگران استفاده کنيم.
نکته آخر اين است که آن کلافي که آمريکا آن را سردرگم مي داند، شرايط اقتصاد ايران نيست چه اينکه خود غربي ها همين الان هم هنوز از آثار بحران اقتصادي سالهاي 2003 به اين طرف خارج نشده اند. آن کلاف سردرگم ايران براي آمريکا، «نفوذ عميق منطقه اي» ايران است که از نظر آمريکا راه حلي ندارد و از اين روست که در همه آنچه در درون مرزهاي جمهوري اسلامي، کام مردم را تلخ مي کند، نشاني از اين موضوع ديده مي شود. ارز کشور را سيستم بانکي ايران با ناکارآمدي به عده اي سوداگر خاص داده است، اما آشوبگران در شعارهاي خود، نفوذ منطقه اي ايران را نشانه مي روند. نويسنده: سعدالله زارعي