اوین
نامه ی کیهان شنبه 5 اسفندماه سال 1396
يادداشت روز اوین نامه کیهان "از
عدالت تا ارتجاع!"
قلم زنان اوین نامه ی کیهان همچون مدیر مسئول اوین نامه کیهان سربازجو شریعت نداری یکی از دیگری
منفورترند . حال آویزان شدن به گفته های خامنه ای تا علیه جناح رقیب استفاده شود
موجب مضاعف شدن ضریب منفوریت شان می شود .بطور نمونه معاون سربازجوشریعت نداری
دراوین نامه کیهان مانور محور عدالت تاارتجاع خامنه ای داده است درحالی که خامنه
ای الگوی ناب ارتجاع و ناقض اصلی عدالت ومدافع تبعیض وفقر و بیکاری و غارت گری
و... می باشد.
آنچه رهبر
معظم انقلاب در ديدار پرشور مردم آذربايجان بيان کردند، بيان بخشهاي مهمي از سياست
هاي اصولي نظام اسلامي در موضوعات مختلف و گوشزد خطرات پيش رو بود. تبيين همه آن
سخنان نيازمند تحقيق و نگارش فراوان است اما مي توان در اين مجال به چند بخش مهم آن
بيانات پرداخت.شايد بتوان گفت مخاطب بخشي از اين سخنان مردم بودند که به درست ديدن
و درست انديشيدن دعوت شدند و مخاطب بخش ديگري از سخنان، مديران کشور(در همه قوا)
بودند که به درست عمل کردن و صادق بودن دعوت شدند. بخوانيد:
1. تمايز بين عملکرد مسئولان و اصل نظام، موضوع بسيار مهمي است که خيلي ها به آن توجه ندارند.همانطور که يک مسلمان مساوي اصل اسلام نيست و به درستي گفته اند: «اسلام به ذات خود ندارد عيبي – هر عيب که هست از مسلماني ماست»، عملکرد فلان مقام مسئول هم مساوي با اصل انقلاب نيست. اينکه فلان رئيس جمهور يا فلان وزير، فلان قاضي يا نماينده مجلس و... زندگي يا رفتاري دارد که مغاير يا منحرف از اصول انقلاب است، حتما مستوجب بازخواست و عقوبت است اما نبايد عمل او مساوي اصل انقلاب دانسته شود. بايد به او و عملش انتقاد کرد و اصلاح و يا اخراج او را مطالبه کرد تا انقلاب از نا اهلان و نا محرمان پالايش شود. اين يک اصل مهم است که بخاطر يک شاخه آفت زده يايک ميوه کرم خورده نبايد از يک درخت تناور اعراض کرد و از آن نااميد شد.اين را رهبر انقلاب اينگونه فرمودند: «يک آگاهي انقلابي، يک کمال سياسي، در ملّت ايران به توفيق الهي به وجود آمده است که ميتوانند تفکيک کنند بين نظام انقلابيِ امّت و امامت و بين تشکيلات ديوان سالاري»
2. نکته مهم ديگر، تيره و تار نبودن وضع زندگي و ايران است. نقطه محوري همه تبليغات رسانه اي در سال هاي اخير، نشان دادن تصويري فلاکت بار از ايران و غيرممکن نشان دادن اصلاح امور است! کم کاري ها و قصور و تقصير هاي برخي مديران در مقاطع مختلف چاشني اين تصوير سازي دروغين شده و اين جمع بندي را القا مي کند که «نظام» به بن بست رسيده است! در حاليکه بسياري از همين مشکلات با نبودن يا عوض شدن مثلا يک وزير يا مقام قضايي به طور کامل يا تا حد زيادي برطرف مي شود. (اعتراضات اين روزهاي مردم درباره سوانح حوزه حمل ونقل يک مصداق ساده است) بايد اين اصل کليدي را که رهبري بر آن تاکيد کردند از ياد نبريم که: «انقلاب کار بزرگي در کشور انجام داد: کشور را از حالت فلاکت خارج کرد» اين را بايد به نداي بليغ و حسن تبليغ به مردم و بخصوص نسل جوان منتقل کرد و گلايه رهبري در عدم اطلاع رساني دقيق از اين موضوعات ،گلايه اي مهم و هشدار دهنده است.
3. بازگشت از نيمه راه ،بعنوان خطر مهمي که انقلاب را تهديد مي کند،اصلي ترين نقطه کليدي در اين حوزه است. رهبر انقلاب سال هاست در اين حوزه هشدار مي دهند و مردم را با کليد واژه هايي مثل«انقلابيون پشيمان»، «انقلابيون سابق» و... آشنا کرده و به آنها يادآوري مي کنند که نمي توان از يک مدير پشيمان شده از انقلاب، انتظار عمل انقلابي داشت! نمي توان انقلابي ديروز و تکنوکرات و هُرهُري مسلک امروز را برگزيد و کماکان از او انتظار بسط عدالت و عمل به آموزه هاي انقلاب، داشت! او سالهاست با اين تعاليم زاويه و تضاد پيدا کرده است. همه تمثيل هاي رهبري انقلاب در سخنراني هاي گوناگون در اين حوزه، به دقت بر سلوک و زي فردي و اجتماعي مديران تاکيد دارد،از يادآوري رئيس دولتي آفريقايي که مثل استعمار گران پرتغالي با ديگران رفتار مي کند تا هشدار به مسئولان خودمان که نبايد مثل شاهان زندگي کنيد و عروسي بگيريد و تفريح کنيد! اين يک اصل مهم در همه اين سال هاست که در سخنراني اخير هم با عنوان اشرافيت مسئولان ذيل واژه ارتجاع عنوان شد.
مصداق ديگر ارتجاع عدم توجه به طبقات محروم و اقبال به مرفهان و زياده خواهان است. اينکه در فلان دستگاه امکان دسترسي نورچشمي ها و اشراف به مواهب کلان باشد و آنها بتوانند در يک حرکت، به اندازه عمر يک نفر ثروت اندوزي کنند، قطعا خلاف انقلاب است و تاسف آور وقتي است که عده اي براي اين امور، ريل گذاري قانوني مي کنند! اينکه مجلس مصوبه اي داشته باشد که زمين خواري شکل قانوني به خود بگيرد، اينکه فلان مفسد اقتصادي کارت ورود به کميسيون هاي مجلس و امکان تاثيرگذاري روي نظر نمايندگان را داشته باشد، اينکه مفسد اقتصادي اميد داشته باشد پرونده اش در دستگاه قضايي حل و فصل مي شود،اينکه برخي ثروتمندان براي پيشبرد کارشان، برخي مديران دولتي و نزديکانشان را شريک ثروت خود مي کنند و... همه و همه مصاديق بارزي از بي توجهي به مستضعفان و بر صدر نشاندن اغنياست.
4. در برابر اين ارتجاع چه بايد کرد!؟ آيا بايد به اين دليل که فلان مقام،چهره اي با سابقه هست سکوت کنيم!؟ آيا چون ممکن است به فلان شخص بر بخورد،بايد از کنار فساد مثلا برادرش گذشت!؟ آيا چون فلان مقام وابسته يا منصوب به فلان شخص است بايد از ارتجاع و انحراف او چشم پوشي کرد!؟ رهبر انقلاب در ديدار اخير با نيروي هوايي پاسخ اين پرسش ها را دادند: «عدالت يک ارزش مطلق است؛ يعني ارزش هاي ديگر همه نسبي است به يک معنا، امّا عدالت يک ارزش مطلق است، به هر صورت لازم است و بايد دنبال بشود. بايد با فساد مبارزه بشود، با ظلم مبارزه بشود؛ البتّه خيلي سخت است. بنده چند سال قبل از اين ذکر کردم که فساد مثل اژدهاي هفت سر افسانه ها است؛ در افسانه ها، يک سر اژدهاي هفت سر را که ميزني، با شش سر ديگر حرکت مي کند؛ از بين بردنش آسان نيست. فساد اين جوري است؛ برخورد و زورآزمايي با آن کساني که در درون جامعه منتفع از فسادند کار بسيار سختي است، انصافاً کار مشکلي است... اگر چنانچه در کارگزاران حکومتي، خداي نکرده ظلمي باشد، فسادي باشد، برخوردها بايستي جدّي تر و با شدّتِ عمل بيشتري باشد. همه ي دستگاه هاي مختلف، همه ي مديران کشور، همه ي ماها در همه جاي کشور، بايد به اين توجّه کنند و از اين نگذرند؛ از ظلم نگذرند.» (1396/11/19) راهکار را هم در همين ديدار با مردم تبريز بيان کردند، آنجا که فرمودند: «نخبگان جامعه بايد حواسشان باشد، مديران جامعه بايد حواسشان باشد. مديران کشور بايد بشدّت مراقبت کنند، مردم هم نگاه کنند، با حسّاسيّت دنبال کنند رفتار ماها را، رفتار مديران را؛ با حسّاسيّت.» از اين سخنان جز مراقبه و مطالبه عمومي و نيز تشديد عمل مسئولان بدست نمي آيد. يعني هيچ مسئولي خود را در خانه امن نبيند و احساس نکند حريمي قدسي و غير قابل نزديک شدن دارد! وقتي رهبر انقلاب متواضعانه و مومنانه به جاي همه مسئوليني که رفتارشان باعث عدم تحقق عدالت در اين سالها شده عذر خواهي مي کنند، تکليف ما و جوانان و مردم در برابر مادون ايشان مشخص است. مردم بايد بدانند آن که امروز به جاي ديگران عذر خواهي مي کند، حقيقتا يگانه منادي عدالت در همه سال هاي گذشته بوده و در هر مقطعي به مسئولان، علني و پنهاني هشدار داده، تشر زده و از آنها مطالبه نموده است. اگر او با همه اين تلاش ها و ايستادگي ها، خود را بازهم سپر مطالبات مردم مي کند و عذرخواهي مي کند، ديگران چه عذري پيش خدا و خلق خدا دارند!؟ چه حريم امني براي خود متصورند و به چه چيزي خود را پشتگرم مي دارند که انتظار دارند فلان جوان مومن و انقلابي و فلان رسانه به سيئات اعمالش نپردازند!؟ اين يک روي سکه و اما روي ديگر سکه آنکه قاطعيت انقلابي در برخورد با ارتجاع است. اقتدار انقلابي گمشده عمل بسياري از مقامات است. موعظه و نصيحت خوب است اما مردم از کسيکه اختياري در دست دارد، بيش از حرف، عمل مي خواهند. نمي شود کسي مدام شعار مردم مردم بدهد، اما بر اساس نظرسنجي ها اکثر نارضايتي مردم از عملکرد خود او باشد! نمي شود کسي شعار برخورد با جاسوس ها را بدهد اما زير دست خودش جاسوس ها مشغول برپايي همايش باشند! مردم انتظار دارند با متخلفان، به سرعت و قاطعيت و به اشد وجه برخورد شود. يعني نتيجه آن نظارت و مطالبه عمومي در نهايت به ميز سازمان بازرسي کل کشور،ديوان محاسبات، دستگاه قضايي، وزارت اطلاعات و... مي رسد و آنها هستند که بايد اين پروسه حياتي و احياگر را تکميل کنند. به نظر مي رسد روساي قوا، هم در مسير عذر خواهي ، هم در روند جبران مافات و هم در برخورد قاطع با ارتجاع و انحراف ،بيش از هر کس ديگري مستحق مطالبه و پرسش هستند و بايد صراحتا به مردم گزارش عملکرد بدهند.
5. اما اين رفتار يک مرز مهم و حياتي دارد، مرزي که تفاوت ما و هر منتقدي را با ضد انقلاب آشکار مي کند و آن چيزي نيست جز اصل نظام. انتقاد مثل هرس شاخه هاي اضافه است،مثل کندن علف هاي هرز. اما بعضي ها به جاي شاخه ساقه را هدف قرار مي دهند! به جاي کندن علف، مي خواهند ريشه را بکنند! اتفاقا ادا و ژست انقلابي آنها از همه بيشتر است و حرف ها و نقد هايشان بعضا دقيق تر و کارشناسي تر،اما اين فقط يک اشتراک لفظي است و به هيچ وجه اشتراکي در هدف نيست. هدف آنها براندازي نظام است و هدف منتقدان دلسوز، شکوفا کردن و سرافرازي نظام. اين ملاک مهمي است که رهبري در تشريح آن اينگونه گفتند: «اين هم که ما خيال کنيم انقلاب بدون نظام معني مي دهد، يک خطاي ديگري است که از آن طرف، بعضي تصوّر مي کنند انسان بايد به همه چيز، به همه ي حوادث، به همه ي بخشهاي نظام اسلامي زبان اعتراض و انتقاد پيدا کند به اسم انقلاب؛ نه، اين [صحيح] نيست. انقلاب يعني نظام انقلابي؛ اين نظام اسلامي، همين نظام امّت و امامت» آنها که با ژست انقلابي،پس از سالها مسئوليت داشتن، حالا اپوزيسيون انقلاب شده اند اين نکته را فراموش کرده اند که زير سايه اين درخت است که مردم زندگي مي کنند و به ايراني بودنشان مي بالند. اگر به فرض محال ،آن جماعت فرصتي پيدا کرد که اين درخت با برکت را با بهانه هاي کودکانه، به خاطر کرم خوردگي يک ميوه و آفت زدگي يک شاخه، از ريشه بر افکند، يقينا دشمنان اصل اسلام و تشيع، هرگز فرصت کاشت نهال ديگري به اسم اسلام انقلابي نخواهند داد و اين بناي تمدني براي هميشه به تاريخ مي پيوندد. اين موضوع ساده اي است اما برخي از درک بديهيات هم عاجزند! نويسنده: حسين شمسيان
1. تمايز بين عملکرد مسئولان و اصل نظام، موضوع بسيار مهمي است که خيلي ها به آن توجه ندارند.همانطور که يک مسلمان مساوي اصل اسلام نيست و به درستي گفته اند: «اسلام به ذات خود ندارد عيبي – هر عيب که هست از مسلماني ماست»، عملکرد فلان مقام مسئول هم مساوي با اصل انقلاب نيست. اينکه فلان رئيس جمهور يا فلان وزير، فلان قاضي يا نماينده مجلس و... زندگي يا رفتاري دارد که مغاير يا منحرف از اصول انقلاب است، حتما مستوجب بازخواست و عقوبت است اما نبايد عمل او مساوي اصل انقلاب دانسته شود. بايد به او و عملش انتقاد کرد و اصلاح و يا اخراج او را مطالبه کرد تا انقلاب از نا اهلان و نا محرمان پالايش شود. اين يک اصل مهم است که بخاطر يک شاخه آفت زده يايک ميوه کرم خورده نبايد از يک درخت تناور اعراض کرد و از آن نااميد شد.اين را رهبر انقلاب اينگونه فرمودند: «يک آگاهي انقلابي، يک کمال سياسي، در ملّت ايران به توفيق الهي به وجود آمده است که ميتوانند تفکيک کنند بين نظام انقلابيِ امّت و امامت و بين تشکيلات ديوان سالاري»
2. نکته مهم ديگر، تيره و تار نبودن وضع زندگي و ايران است. نقطه محوري همه تبليغات رسانه اي در سال هاي اخير، نشان دادن تصويري فلاکت بار از ايران و غيرممکن نشان دادن اصلاح امور است! کم کاري ها و قصور و تقصير هاي برخي مديران در مقاطع مختلف چاشني اين تصوير سازي دروغين شده و اين جمع بندي را القا مي کند که «نظام» به بن بست رسيده است! در حاليکه بسياري از همين مشکلات با نبودن يا عوض شدن مثلا يک وزير يا مقام قضايي به طور کامل يا تا حد زيادي برطرف مي شود. (اعتراضات اين روزهاي مردم درباره سوانح حوزه حمل ونقل يک مصداق ساده است) بايد اين اصل کليدي را که رهبري بر آن تاکيد کردند از ياد نبريم که: «انقلاب کار بزرگي در کشور انجام داد: کشور را از حالت فلاکت خارج کرد» اين را بايد به نداي بليغ و حسن تبليغ به مردم و بخصوص نسل جوان منتقل کرد و گلايه رهبري در عدم اطلاع رساني دقيق از اين موضوعات ،گلايه اي مهم و هشدار دهنده است.
3. بازگشت از نيمه راه ،بعنوان خطر مهمي که انقلاب را تهديد مي کند،اصلي ترين نقطه کليدي در اين حوزه است. رهبر انقلاب سال هاست در اين حوزه هشدار مي دهند و مردم را با کليد واژه هايي مثل«انقلابيون پشيمان»، «انقلابيون سابق» و... آشنا کرده و به آنها يادآوري مي کنند که نمي توان از يک مدير پشيمان شده از انقلاب، انتظار عمل انقلابي داشت! نمي توان انقلابي ديروز و تکنوکرات و هُرهُري مسلک امروز را برگزيد و کماکان از او انتظار بسط عدالت و عمل به آموزه هاي انقلاب، داشت! او سالهاست با اين تعاليم زاويه و تضاد پيدا کرده است. همه تمثيل هاي رهبري انقلاب در سخنراني هاي گوناگون در اين حوزه، به دقت بر سلوک و زي فردي و اجتماعي مديران تاکيد دارد،از يادآوري رئيس دولتي آفريقايي که مثل استعمار گران پرتغالي با ديگران رفتار مي کند تا هشدار به مسئولان خودمان که نبايد مثل شاهان زندگي کنيد و عروسي بگيريد و تفريح کنيد! اين يک اصل مهم در همه اين سال هاست که در سخنراني اخير هم با عنوان اشرافيت مسئولان ذيل واژه ارتجاع عنوان شد.
مصداق ديگر ارتجاع عدم توجه به طبقات محروم و اقبال به مرفهان و زياده خواهان است. اينکه در فلان دستگاه امکان دسترسي نورچشمي ها و اشراف به مواهب کلان باشد و آنها بتوانند در يک حرکت، به اندازه عمر يک نفر ثروت اندوزي کنند، قطعا خلاف انقلاب است و تاسف آور وقتي است که عده اي براي اين امور، ريل گذاري قانوني مي کنند! اينکه مجلس مصوبه اي داشته باشد که زمين خواري شکل قانوني به خود بگيرد، اينکه فلان مفسد اقتصادي کارت ورود به کميسيون هاي مجلس و امکان تاثيرگذاري روي نظر نمايندگان را داشته باشد، اينکه مفسد اقتصادي اميد داشته باشد پرونده اش در دستگاه قضايي حل و فصل مي شود،اينکه برخي ثروتمندان براي پيشبرد کارشان، برخي مديران دولتي و نزديکانشان را شريک ثروت خود مي کنند و... همه و همه مصاديق بارزي از بي توجهي به مستضعفان و بر صدر نشاندن اغنياست.
4. در برابر اين ارتجاع چه بايد کرد!؟ آيا بايد به اين دليل که فلان مقام،چهره اي با سابقه هست سکوت کنيم!؟ آيا چون ممکن است به فلان شخص بر بخورد،بايد از کنار فساد مثلا برادرش گذشت!؟ آيا چون فلان مقام وابسته يا منصوب به فلان شخص است بايد از ارتجاع و انحراف او چشم پوشي کرد!؟ رهبر انقلاب در ديدار اخير با نيروي هوايي پاسخ اين پرسش ها را دادند: «عدالت يک ارزش مطلق است؛ يعني ارزش هاي ديگر همه نسبي است به يک معنا، امّا عدالت يک ارزش مطلق است، به هر صورت لازم است و بايد دنبال بشود. بايد با فساد مبارزه بشود، با ظلم مبارزه بشود؛ البتّه خيلي سخت است. بنده چند سال قبل از اين ذکر کردم که فساد مثل اژدهاي هفت سر افسانه ها است؛ در افسانه ها، يک سر اژدهاي هفت سر را که ميزني، با شش سر ديگر حرکت مي کند؛ از بين بردنش آسان نيست. فساد اين جوري است؛ برخورد و زورآزمايي با آن کساني که در درون جامعه منتفع از فسادند کار بسيار سختي است، انصافاً کار مشکلي است... اگر چنانچه در کارگزاران حکومتي، خداي نکرده ظلمي باشد، فسادي باشد، برخوردها بايستي جدّي تر و با شدّتِ عمل بيشتري باشد. همه ي دستگاه هاي مختلف، همه ي مديران کشور، همه ي ماها در همه جاي کشور، بايد به اين توجّه کنند و از اين نگذرند؛ از ظلم نگذرند.» (1396/11/19) راهکار را هم در همين ديدار با مردم تبريز بيان کردند، آنجا که فرمودند: «نخبگان جامعه بايد حواسشان باشد، مديران جامعه بايد حواسشان باشد. مديران کشور بايد بشدّت مراقبت کنند، مردم هم نگاه کنند، با حسّاسيّت دنبال کنند رفتار ماها را، رفتار مديران را؛ با حسّاسيّت.» از اين سخنان جز مراقبه و مطالبه عمومي و نيز تشديد عمل مسئولان بدست نمي آيد. يعني هيچ مسئولي خود را در خانه امن نبيند و احساس نکند حريمي قدسي و غير قابل نزديک شدن دارد! وقتي رهبر انقلاب متواضعانه و مومنانه به جاي همه مسئوليني که رفتارشان باعث عدم تحقق عدالت در اين سالها شده عذر خواهي مي کنند، تکليف ما و جوانان و مردم در برابر مادون ايشان مشخص است. مردم بايد بدانند آن که امروز به جاي ديگران عذر خواهي مي کند، حقيقتا يگانه منادي عدالت در همه سال هاي گذشته بوده و در هر مقطعي به مسئولان، علني و پنهاني هشدار داده، تشر زده و از آنها مطالبه نموده است. اگر او با همه اين تلاش ها و ايستادگي ها، خود را بازهم سپر مطالبات مردم مي کند و عذرخواهي مي کند، ديگران چه عذري پيش خدا و خلق خدا دارند!؟ چه حريم امني براي خود متصورند و به چه چيزي خود را پشتگرم مي دارند که انتظار دارند فلان جوان مومن و انقلابي و فلان رسانه به سيئات اعمالش نپردازند!؟ اين يک روي سکه و اما روي ديگر سکه آنکه قاطعيت انقلابي در برخورد با ارتجاع است. اقتدار انقلابي گمشده عمل بسياري از مقامات است. موعظه و نصيحت خوب است اما مردم از کسيکه اختياري در دست دارد، بيش از حرف، عمل مي خواهند. نمي شود کسي مدام شعار مردم مردم بدهد، اما بر اساس نظرسنجي ها اکثر نارضايتي مردم از عملکرد خود او باشد! نمي شود کسي شعار برخورد با جاسوس ها را بدهد اما زير دست خودش جاسوس ها مشغول برپايي همايش باشند! مردم انتظار دارند با متخلفان، به سرعت و قاطعيت و به اشد وجه برخورد شود. يعني نتيجه آن نظارت و مطالبه عمومي در نهايت به ميز سازمان بازرسي کل کشور،ديوان محاسبات، دستگاه قضايي، وزارت اطلاعات و... مي رسد و آنها هستند که بايد اين پروسه حياتي و احياگر را تکميل کنند. به نظر مي رسد روساي قوا، هم در مسير عذر خواهي ، هم در روند جبران مافات و هم در برخورد قاطع با ارتجاع و انحراف ،بيش از هر کس ديگري مستحق مطالبه و پرسش هستند و بايد صراحتا به مردم گزارش عملکرد بدهند.
5. اما اين رفتار يک مرز مهم و حياتي دارد، مرزي که تفاوت ما و هر منتقدي را با ضد انقلاب آشکار مي کند و آن چيزي نيست جز اصل نظام. انتقاد مثل هرس شاخه هاي اضافه است،مثل کندن علف هاي هرز. اما بعضي ها به جاي شاخه ساقه را هدف قرار مي دهند! به جاي کندن علف، مي خواهند ريشه را بکنند! اتفاقا ادا و ژست انقلابي آنها از همه بيشتر است و حرف ها و نقد هايشان بعضا دقيق تر و کارشناسي تر،اما اين فقط يک اشتراک لفظي است و به هيچ وجه اشتراکي در هدف نيست. هدف آنها براندازي نظام است و هدف منتقدان دلسوز، شکوفا کردن و سرافرازي نظام. اين ملاک مهمي است که رهبري در تشريح آن اينگونه گفتند: «اين هم که ما خيال کنيم انقلاب بدون نظام معني مي دهد، يک خطاي ديگري است که از آن طرف، بعضي تصوّر مي کنند انسان بايد به همه چيز، به همه ي حوادث، به همه ي بخشهاي نظام اسلامي زبان اعتراض و انتقاد پيدا کند به اسم انقلاب؛ نه، اين [صحيح] نيست. انقلاب يعني نظام انقلابي؛ اين نظام اسلامي، همين نظام امّت و امامت» آنها که با ژست انقلابي،پس از سالها مسئوليت داشتن، حالا اپوزيسيون انقلاب شده اند اين نکته را فراموش کرده اند که زير سايه اين درخت است که مردم زندگي مي کنند و به ايراني بودنشان مي بالند. اگر به فرض محال ،آن جماعت فرصتي پيدا کرد که اين درخت با برکت را با بهانه هاي کودکانه، به خاطر کرم خوردگي يک ميوه و آفت زدگي يک شاخه، از ريشه بر افکند، يقينا دشمنان اصل اسلام و تشيع، هرگز فرصت کاشت نهال ديگري به اسم اسلام انقلابي نخواهند داد و اين بناي تمدني براي هميشه به تاريخ مي پيوندد. اين موضوع ساده اي است اما برخي از درک بديهيات هم عاجزند! نويسنده: حسين شمسيان