دندانپزشکی
که اسیدپاش شد! 8 اردیبهشت – 95
گزارش چگونگی امنیت فردی و اجتماعی ذر رژیم مدعی
امن ترین کشور جهان!
مسافر کانادا برای انتقامجویی از خالهاش
نقشه خشنی را اجرا کرد و با ظرف اسید سراغ او رفت، اما این زن نمیدانست که درست
لحظاتی پس از این حمله اسیدی، پلیس خودش را به محل حادثه میرساند و مانع فرار او
میشود. متهم که پس از دستگیری، درباره انگیزه خود از این اسیدپاشی سکوت کرد، به
هیچوجه از کارش پشیمان نیست.
ساعت ١٥ روز پنجم اردیبهشتماه این
حادثه رخ داد. در آن ساعت، ماموران کلانتری ١٤٥ ونک درحال گشتزنی در اطراف خیابان
برزیل شرقی بودند. از آنجایی که چند روز قبل، در آن خیابان حادثهای رخ داده بود،
ماموران کلانتری مرتب آن اطراف پرسه میزدند تا بتوانند امنیت را به آن منطقه
برگردانند. درست در همان ساعتهای گشتزنی خبر رسید حادثه که اسیدپاشی در یکی از
خانههای خیابان برزیل رخ داده و زن اسیدپاش درحال فرار است. ماموران به سرعت خود
را به محل حادثه که آپارتمانی دوطبقه بود، رساندند. ماموران موتورسوار وقتی جلوی
در خانه رسیدند با زنی مواجه شدند که درحال بیرون رفتن از خانه بود. ماموران پلیس
با دیدن این زن از او درباره حادثه اسیدپاشی سوال کردند.
این زن نیز با اظهار بیاطلاعی از خانه بیرون آمد. کارآگاهان به طبقه دوم آپارتمان
رفتند و آنجا با زن میانسالی مواجه شدند که صورتش سوخته بود. ماموران دریافتند که
اسیدپاشی بین دو زن صورت گرفته است که نسبت خویشاوندی با یکدیگر دارند.
قربانی فریاد میزد که متهم درحال فرار است و باید او را دستگیر کنید. همان لحظه ماموران
متوجه شدند که اسیدپاش، همان زنی بوده که جلوی در با او روبهرو شدند، بنابراین
بلافاصله از آپارتمان بیرون رفتند و متوجه شدند که زن اسیدپاش نتوانسته با خودرو
خود فرار کند. او قصد داشت با پای پیاده متواری شود که درنهایت در دام ماموران
گرفتار شد. در همان تحقیقات نخست مشخص شد که اسیدپاشی توسط این زن ٤٢ ساله انجام
شده که طی آن اقدام به پاشیدن اسید روی خاله ٦٣ ساله خود کرده است.
«متهم در تحقیقات نخست به ارتکاب اسیدپاشی اعتراف ولی درباره انگیزه اسیدپاشی سکوت
کرد. او تنها میگفت که مهم پاشیدن اسید بوده که من آن را قبول دارم.
سرهنگ آریا حاجیزاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، درباره
این پرونده گفت: «در بررسی میدانی از محل ارتکاب جنایت و با کشف بلیت هواپیما و
روادید کشور کانادا مشخص شد که متهم قصد مسافرت به کشور کانادا را داشته که پیش از
آن اقدام به اسیدپاشی روی خاله خود کرده است.»
متهم صبح دیروز برای انجام تحقیقات از سوی مقام قضائی و صدور قرار بازداشت به شعبه
ششم دادسرای جنایی تهران منتقل شد. این درحالی بود که از بیمارستان سوختگی
مطهری نیز خبر رسید صورت، دست و پای قربانی٢٠درصد سوختگی دارد. این زن صبح دیروز
در مقابل قاضی مدیرروستا نیز سکوت کرد و از انگیزه اصلی خود از این اسیدپاشی حرفی
نزد.
قتل که نکردم!
او که در رفتارهایش نه ترسی دیده میشود و نه ناراحتی، ادعا کرد که از این
اقدام خود اصلا پشیمان نیست و راهحل مناسبی برای انتقام انتخاب کرده است. این زن
در گفتوگو با خبرنگار «شهروند» جزییات ماجرای اسیدپاشی را تشریح
کرد:
تنها زندگی میکردی؟
نه، من همراه پدر و مادرم در همان آپارتمان زندگی میکردیم و خالهام هم
در طبقه دوم همانجا تنها زندگی میکرد.
متاهلی؟
در حال حاضر نه. بهتازگی از همسرم جدا شدهام.
خالهات چرا تنها زندگی میکرد؟
او هم از شوهرش جدا شده بود و طبقه بالای ما زندگی میکرد.
شغلت چه بود؟
دندانپزشک هستم.
با خالهات اختلاف داشتی؟
اختلاف داشتم که دست به چنین کاری زدم.
چه اختلافی داشتی؟
دوست ندارم درباره آن حرفی بزنم. فقط این را بدانید که انگیزهام ناموسی و
اختلافات خانوادگی بوده است. درباره جزییات آن هم سوال نکنید، چون نه به ماموران و
نه به بازپرس حرفی نزدم.
چطور شد که این نقشه را اجرا کردی؟
روز قبل از حادثه به ناصرخسرو رفتم و یک ظرف اسید به مبلغ ٥هزار تومان خریدم.
وقتی به خانه برگشتم اسید را در ظرف ماست ریختم و در اتاقم نگه داشتم. فردای همان
روز حوالی ساعت سه بعد از ظهر بود که به طبقه بالا رفتم. وقتی در زدم و خالهام در
را باز کرد، بدون هیچ حرفی اسید را روی صورتش ریختم و فرار کردم.
چه شد که دستگیر شدی؟
وقتی اسید را روی صورت خالهام ریختم، بلافاصله به خانه خودمان برگشتم. وسایلم
را آماده کرده بودم. فقط مانتو پوشیدم و بلافاصله از در آپارتمان خارج شدم، اما
همان لحظه ماموران پلیس را در مقابل خودم دیدم. نمیدانم چطور شده بود که سریع خود
را به خانهمان رسانده بودند. گویا خالهام بعد از این اسیدپاشی با یکی از
آشناهایش تماس گرفته و از او خواسته بود که موضوع را به پلیس اطلاع دهد. ماموران
هم چون در همان اطراف درحال گشتزنی بودند، خیلی سریع رسیدند. وقتی آنها را دیدم
خیلی شوکه شدم. ولی سعی کردم رفتاری عادی داشته باشم. برای همین وقتی از من سوال
کردند خود را بیاطلاع نشان دادم و به سمت خودروام رفتم، اما از شانس بد من، موتور
ماموران پلیس دقیقا کنار خودرو من پارک شده بود، جوری که نمیتوانستم خودرو را
حرکت بدهم. برای همین تصمیم گرفتم با پای پیاده فرار کنم. اما دیگر دیر شده بود.
خالهام موضوع را به ماموران گفته بود و آنها هم مرا دستگیر کردند.
فکر نمیکردی دستگیر شوی؟
من اصلا تصورش را هم نمیکردم که ماموران پلیس سریع به خانه ما برسند. با خودم
گفتم تا آنها برسند من فرار کردهام. ولی خیلی سریعتر رسیدند.
بعد از فرار میخواستی چهکار کنی؟
میخواستم یک شب به خانه دوست یا آشنایی بروم. چون فردای همان شب، ساعت ٩ شب
ششم اردیبهشتماه، بلیت پرواز به کانادا را داشتم. میخواستم از ایران بروم.
چرا کانادا؟
چون من مقیم کانادا هستم ولی در تهران زندگی میکنم. در آنجا هم خانه و زندگی دارم
و گاهی به آنجا میروم. بعد از اسیدپاشی هم قصد داشتم به آنجا فرار کنم و دیگر
برنگردم.
حالا چرا اسیدپاشی را برای انتقامجویی انتخاب کردی؟
اسیدپاشی که خیلی هم خشن نیست. قتل که نکردهام که تاوان سنگینی داشته باشد.
مگر از اسیدپاشی هم جرم خشنتری داریم؟
بله، خشنتر از آن قتل است که جان یک انسان را میگیری. ولی من این کار را
نکردم.
از این کارت پشیمان نیستی؟
نه اصلا؛ من کار اشتباهی نکردهام.
باز هم نمیخواهی از انگیزهات حرفی بزنی؟
شما فقط این را بدانید که انگیزهام اختلافات خانوادگی بوده و حرف دیگری ندارم.منبع: روزنامه شهروند
این زن نیز با اظهار بیاطلاعی از خانه بیرون آمد. کارآگاهان به طبقه دوم آپارتمان رفتند و آنجا با زن میانسالی مواجه شدند که صورتش سوخته بود. ماموران دریافتند که اسیدپاشی بین دو زن صورت گرفته است که نسبت خویشاوندی با یکدیگر دارند.
قربانی فریاد میزد که متهم درحال فرار است و باید او را دستگیر کنید. همان لحظه ماموران متوجه شدند که اسیدپاش، همان زنی بوده که جلوی در با او روبهرو شدند، بنابراین بلافاصله از آپارتمان بیرون رفتند و متوجه شدند که زن اسیدپاش نتوانسته با خودرو خود فرار کند. او قصد داشت با پای پیاده متواری شود که درنهایت در دام ماموران گرفتار شد. در همان تحقیقات نخست مشخص شد که اسیدپاشی توسط این زن ٤٢ ساله انجام شده که طی آن اقدام به پاشیدن اسید روی خاله ٦٣ ساله خود کرده است.
«متهم در تحقیقات نخست به ارتکاب اسیدپاشی اعتراف ولی درباره انگیزه اسیدپاشی سکوت کرد. او تنها میگفت که مهم پاشیدن اسید بوده که من آن را قبول دارم.
سرهنگ آریا حاجیزاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، درباره این پرونده گفت: «در بررسی میدانی از محل ارتکاب جنایت و با کشف بلیت هواپیما و روادید کشور کانادا مشخص شد که متهم قصد مسافرت به کشور کانادا را داشته که پیش از آن اقدام به اسیدپاشی روی خاله خود کرده است.»
متهم صبح دیروز برای انجام تحقیقات از سوی مقام قضائی و صدور قرار بازداشت به شعبه ششم دادسرای جنایی تهران منتقل شد. این درحالی بود که از بیمارستان سوختگی مطهری نیز خبر رسید صورت، دست و پای قربانی٢٠درصد سوختگی دارد. این زن صبح دیروز در مقابل قاضی مدیرروستا نیز سکوت کرد و از انگیزه اصلی خود از این اسیدپاشی حرفی نزد.
قتل که نکردم!
او که در رفتارهایش نه ترسی دیده میشود و نه ناراحتی، ادعا کرد که از این اقدام خود اصلا پشیمان نیست و راهحل مناسبی برای انتقام انتخاب کرده است. این زن در گفتوگو با خبرنگار «شهروند» جزییات ماجرای اسیدپاشی را تشریح کرد:
تنها زندگی میکردی؟
نه، من همراه پدر و مادرم در همان آپارتمان زندگی میکردیم و خالهام هم در طبقه دوم همانجا تنها زندگی میکرد.
متاهلی؟
در حال حاضر نه. بهتازگی از همسرم جدا شدهام.
خالهات چرا تنها زندگی میکرد؟
او هم از شوهرش جدا شده بود و طبقه بالای ما زندگی میکرد.
شغلت چه بود؟
دندانپزشک هستم.
با خالهات اختلاف داشتی؟
اختلاف داشتم که دست به چنین کاری زدم.
چه اختلافی داشتی؟
دوست ندارم درباره آن حرفی بزنم. فقط این را بدانید که انگیزهام ناموسی و اختلافات خانوادگی بوده است. درباره جزییات آن هم سوال نکنید، چون نه به ماموران و نه به بازپرس حرفی نزدم.
چطور شد که این نقشه را اجرا کردی؟
روز قبل از حادثه به ناصرخسرو رفتم و یک ظرف اسید به مبلغ ٥هزار تومان خریدم. وقتی به خانه برگشتم اسید را در ظرف ماست ریختم و در اتاقم نگه داشتم. فردای همان روز حوالی ساعت سه بعد از ظهر بود که به طبقه بالا رفتم. وقتی در زدم و خالهام در را باز کرد، بدون هیچ حرفی اسید را روی صورتش ریختم و فرار کردم.
چه شد که دستگیر شدی؟
وقتی اسید را روی صورت خالهام ریختم، بلافاصله به خانه خودمان برگشتم. وسایلم را آماده کرده بودم. فقط مانتو پوشیدم و بلافاصله از در آپارتمان خارج شدم، اما همان لحظه ماموران پلیس را در مقابل خودم دیدم. نمیدانم چطور شده بود که سریع خود را به خانهمان رسانده بودند. گویا خالهام بعد از این اسیدپاشی با یکی از آشناهایش تماس گرفته و از او خواسته بود که موضوع را به پلیس اطلاع دهد. ماموران هم چون در همان اطراف درحال گشتزنی بودند، خیلی سریع رسیدند. وقتی آنها را دیدم خیلی شوکه شدم. ولی سعی کردم رفتاری عادی داشته باشم. برای همین وقتی از من سوال کردند خود را بیاطلاع نشان دادم و به سمت خودروام رفتم، اما از شانس بد من، موتور ماموران پلیس دقیقا کنار خودرو من پارک شده بود، جوری که نمیتوانستم خودرو را حرکت بدهم. برای همین تصمیم گرفتم با پای پیاده فرار کنم. اما دیگر دیر شده بود. خالهام موضوع را به ماموران گفته بود و آنها هم مرا دستگیر کردند.
فکر نمیکردی دستگیر شوی؟
من اصلا تصورش را هم نمیکردم که ماموران پلیس سریع به خانه ما برسند. با خودم گفتم تا آنها برسند من فرار کردهام. ولی خیلی سریعتر رسیدند.
بعد از فرار میخواستی چهکار کنی؟
میخواستم یک شب به خانه دوست یا آشنایی بروم. چون فردای همان شب، ساعت ٩ شب ششم اردیبهشتماه، بلیت پرواز به کانادا را داشتم. میخواستم از ایران بروم.
چرا کانادا؟
چون من مقیم کانادا هستم ولی در تهران زندگی میکنم. در آنجا هم خانه و زندگی دارم و گاهی به آنجا میروم. بعد از اسیدپاشی هم قصد داشتم به آنجا فرار کنم و دیگر برنگردم.
حالا چرا اسیدپاشی را برای انتقامجویی انتخاب کردی؟
اسیدپاشی که خیلی هم خشن نیست. قتل که نکردهام که تاوان سنگینی داشته باشد.
مگر از اسیدپاشی هم جرم خشنتری داریم؟
بله، خشنتر از آن قتل است که جان یک انسان را میگیری. ولی من این کار را نکردم.
از این کارت پشیمان نیستی؟
نه اصلا؛ من کار اشتباهی نکردهام.
باز هم نمیخواهی از انگیزهات حرفی بزنی؟
شما فقط این را بدانید که انگیزهام اختلافات خانوادگی بوده و حرف دیگری ندارم.منبع: روزنامه شهروند