يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "آواز خوش چرندگان! "

اوین نامه ی کیهان 2 شنبه 14 تیر ماه سال 1395
يادداشت روز  اوین نامه ی کیهان "آواز خوش چرندگان! "
 هم قلم وهمکار سربازجو شریعت نداری در یادداشت خود ضمن اینکه مدیران دولت روحانی  تشبیه یامتهم را به چرندگان خوش  آواز  و مفتخ وران  ومواجب بگیران کلان حامی خامنه ای و پاسداران ودولت قبلی  را مستثنی کرده است  ولی در پایان خطاب به روحانی  چنین توصیه کرده  است:

   دولت اگر خود را از بند پدرخوانده ها برهاند، مي تواند با جمع کردن بساط ويژه خواري ها، از اين چالش فرصتي بزرگ براي خود بيافريند. خيرش نصيب مردم و نظام مي شود و افتخارش هم نوش جان دولت يازدهم و البته روسياهي اش هم مي ماند براي آنهايي که براي ماستمالي اين رسوايي به هر تخته پاره اي چنگ زدند و بيش از پيش خود را رسوا کردند. همانهايي که چند ماه پيش روزنامه هايشان پر بود از تيترهاي «پولهاي کثيف در انتخابات» و امروز خفقان گرفته اند که چه کساني و با چه پول هايي ليست کذايي اميد را بستند و فرزند آن کسي که پدرش پول اوقات فراغتش را در فيش حقوقي مي گرفت، چگونه سر از اين ليست درآورد!
    شايد بتوان براي مدتي با بحث هاي انحرافي و فرعي تندرو-معتدل، برجاميان-نابرجاميان و از اين دست دوقطبي هاي صد من يک غاز جامعه را سرگرم کرد و فريب داد اما بالاخره صداي مردم يک جايي درمي آيد. حتي صداي خبرنگار اصلاح طلبي که نوشته است؛ «ماجراي فيش حقوقي را صبح جمعه مي خوانم. افسردگي گرفتم. تو دم و دستگاه اصلاح طلب ها دارم کار مي کنم، لنگ حقوق يک و خرده ايم هستم. عجب»!
مولوي در دفتر پنجم مثنوي معنوي حکايت لطيفي دارد. در محله اي مسيحي نشين، موذني سخت بدصدا اذان مي گفت؛ «يک موذن داشت بس آواز بد/در ميان کافرستان بانگ زد». صدايش چنان کريه بود که از او مي خواستند خاموش باشد تا جنگي درنگيرد! اما او به کار خود ادامه مي داد. تا آنکه مردي مسيحي با هداياي نفيس، پرس پرسان سراغ او را گرفته و پيدايش کرده و پس از تعريف و تمجيد از آواز خوش و روح نواز او و دادن آن هداياي نفيس، درخواست مي کند از اين پس نزديک خانه او اذان بگويد! موذن بدصدا نيز چنين مي کند. 
    
مرد مسيحي دختري دارد که مدتي است به اسلام گرايش پيدا کرده و پدرش هر حيله و ترفندي به کار بسته در او کارگر نيفتاده است؛ « هيچ اين سودا نمي رفت از سرش/پندها مي داد چندين کافرش». تا آن که موذن بدصدا نزديک خانه آنها اذان مي گويد و؛ 
    گفت دختر چيست اين مکروه بانگ
    
که بگوشم آمد اين دو چار دانگ
    
من همه عمر اين چنين آواز زشت
    
هيچ نشنيدم درين دير و کنشت
    
خواهرش گفتا که اين بانگ اذان
    
هست اعلام و شعار مومنان
    
باورش نامد بپرسيد از دگر
    
آن دگر هم گفت آري اي پدر
    
چون يقين گشتش رخ او زرد شد
    از مسلماني دل او سرد شد...
    
حکايت جامعه و حقوق هاي نجومي نيز حکايت دختر مسيحي و موذن کذايي است. فاصله زياد ميان برخي از مديران ارشد و محرومان و مستضعفان جامعه اسلامي اگرچه ناپسند است اما وقتي مديران و مسئولان نيز در طبقه بالانشين ها باشند، اين عيب و کژي صدچندان مي شود و دردناک تر است. از اين بابت مي توان گفت دولتي ها راست مي گويند که اين مسئله صرفاً از زمان روي کار آمدن دولت يازدهم باب نشده و ريشه آن را بايد در بروز و رشد مديريت اشرافي جستجو کرد. مرور بيانات 25 سال پيش رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان وقت کشور در اين مورد تکان دهنده، عبرت آموز و قابل تامل است. ايشان 23 مرداد سال 1370 ضمن اشاره به اين داستان مولوي، به نحوه سلوک و زندگي مسئولان پرداخته و درباره بايدها و نبايدها و آثار آن نکات مهمي را مطرح مي کنند که اگر آن روز مورد دقت و توجه قرار مي گرفت امروز شاهد حقوق هاي نجومي نبوديم. ايشان در اين ديدار، اعتماد مردم را سرمايه اصلي و پشتوانه نظام و خدمت به مردم را بالاترين ارزش و افتخار مسئولان کشور معرفي کرده و تاکيد مي کنند؛ « البته همه افراد ملت و جامعه را بايد خدمت کرد؛ اما مراد عمدتاً طبقه محرومند که بايد مورد توجه خاص براي خدمت قرار بگيرند؛ به دو دليل: اولاً چون احتياجشان بيشتر است و عدل اين را اقتضا مي کند؛ ثانياً چون پشتيباني آنها از نظام، جدي تر و هميشگي تر است و از اول اين طور بوده است.» نه آنهايي که هشت سال جنگ آمد و رفت و هيچ چيزي احساس نکردند!
    ايشان سپس مي فرمايند؛ «اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم، به فکر زندگي شخصي خودمان افتاديم، دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، در خرج کردن بيت المال هيچ حدي براي خودمان قايل نشديم - مگر حدي که دردسر قضايي درست بکند! - و هرچه توانستيم خرج کرديم، مگر اعتماد مردم باقي مي ماند؟ مگر مردم کورند؟ ايرانيان هميشه جزو هوشيارترين ملت ها بوده اند؛ امروز هم به برکت انقلاب از هوشيارترينهايند؛ از هوشيارها هم هوشيارترند. آقايان! مگر مردم نمي بينند که ما چگونه زندگي مي کنيم؟
    
آن وقتي که جوان حزب اللهي ما به جهاد يا به سپاه يا به فلان وزارتخانه مي رفت و به او مي گفتند که چه قدر حقوق مي خواهي، مي گفت اين حرفها چيست، مگر من براي حقوق آمده ام؟ اصرار مي کردند که بالاخره زندگي خودت و زن و بچه ات بايد بگردد؛ يک چيزي بگير. به نظر شما اينها افسانه است؟...اين رويداد، در همين ايران و در همين تهران و در همين وزارتخانه هاي ما اتفاق افتاد؛ يکي، دو مورد هم نبود. نماينده مجلس وقتي اول بار به او حقوق دادند، خجالت کشيد حقوق را بگيرد! بعضي از دوستان ما در دوره اول نمايندگي مجلس، شرمشان آمد و ننگشان کرد که حقوق بگيرند! گفتند ما حقوق بگيريم!؟
     برادران! من و شما داريم از آن ذخيره مي خوريم؛ فراموش نکنيد، آن را مردم ديدند. نمي شود ما در زندگي مادّي مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شکل يک اسوه نگاه کنند؛ مردمي که خيلي شان از مايحتاج اوليه زندگي محرومند. در اين راه، از خيلي چيزها بايد گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نيز بايد گذشت
    
آري! عبارات تکان دهنده است. اگر حقوق هاي چند ده و چند صد ميليوني مصداق چريدن و غلتيدن نيست، پس چيست؟! عده اي دوست و سعي دارند که ماجراي فيش هاي حقوقي نجومي را يک برنامه از پيش طراحي شده براي مقابله با دولت يازدهم جلوه دهند و در اين مسير از بافتن هيچ آسمان و ريسماني نيز کوتاهي نمي کنند. عبارتي که حدود دو هفته پيش رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با اعضاي هيئت دولت، درباره حقوق هاي نجومي استفاده کردند، کوتاه ترين و در عين حال دقيق ترين توصيف از اين زخم چرکين است؛ «هجوم به ارزش ها».
    
تقليل اين موضوع مهم و حتي حياتي به رقابت و جدال سياسي چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا، جفا در حق انقلاب و مردم است. عده اي مي گويند بايد قضيه را خاتمه داد، چرا که به اصل نظام و انقلاب لطمه مي زند. بله شايد گمان شود مي توان با چند استعفاي اجباري، مسئله را در سطح رسانه اي و سياسي خاتمه داد اما با جامعه و مردمي که کور نيستند چه مي توان کرد؟ به آنها هم بايد گفت چشم هاي خود را ببنديد و نبينيد؟! عده اي نير مدعي هستند فساد ساختاري و فراگير شده و همه مديران حقوق هاي کلان مي گيرند و بهتر است بگذريم! تاثير منفي اين سخن بر جامعه بيش و پيش از آلودگي هاي اقتصادي است. اين نگاه مدعي است فساد چنان گسترده و فراگير است که نظام نيز تسليم آن شده و اراده اي براي مقابله با آن ندارد که خود جفايي بزرگ تر در حق نظام است. معدود مديران اشرافي ترويج دهنده اين نوع نگاه هستند تا راه مقابله با خود را دشوار و پرهزينه معرفي کنند. به مردم مي گويند همه مديران مانند ما مي چرند و به مديران سالم مي گويند اگر دست به ترکيب ما بزنيد، مملکت کن فيکون خواهد شد! دشمنان اين نظام براي نااميد کردن مردم و سلب اعتمادشان از نظام اسلامي، ابزاري بهتر از آواز خوش اين چرندگان نخواهند يافت. 
    دولت اگر خود را از بند پدرخوانده ها برهاند، مي تواند با جمع کردن بساط ويژه خواري ها، از اين چالش فرصتي بزرگ براي خود بيافريند. خيرش نصيب مردم و نظام مي شود و افتخارش هم نوش جان دولت يازدهم و البته روسياهي اش هم مي ماند براي آنهايي که براي ماستمالي اين رسوايي به هر تخته پاره اي چنگ زدند و بيش از پيش خود را رسوا کردند. همانهايي که چند ماه پيش روزنامه هايشان پر بود از تيترهاي «پولهاي کثيف در انتخابات» و امروز خفقان گرفته اند که چه کساني و با چه پول هايي ليست کذايي اميد را بستند و فرزند آن کسي که پدرش پول اوقات فراغتش را در فيش حقوقي مي گرفت، چگونه سر از اين ليست درآورد!
    شايد بتوان براي مدتي با بحث هاي انحرافي و فرعي تندرو-معتدل، برجاميان-نابرجاميان و از اين دست دوقطبي هاي صد من يک غاز جامعه را سرگرم کرد و فريب داد اما بالاخره صداي مردم يک جايي درمي آيد. حتي صداي خبرنگار اصلاح طلبي که نوشته است؛ «ماجراي فيش حقوقي را صبح جمعه مي خوانم. افسردگي گرفتم. تو دم و دستگاه اصلاح طلب ها دارم کار مي کنم، لنگ حقوق يک و خرده ايم هستم. عجب»! نويسنده: محمد صرفي