بازتاب بخشی از اعترافات توده ای ها در شوی تلویزیونی

بازتاب بخشی  از اعترافات توده ای ها در شوی تلویزیونی از سوی خبر گزاری دروغ پرداز فارس
 خاطرات یک توده‌ای از کودتای نوژه تا جاسوسی در جنگ+تصاویرخبرگزاری فارس: در اولین روزهای سال 1358 که جلوی دانشگاه شده بود پاتوق گروهک‌های ضدانقلاب، از منافقین گرفته تا حزب توده و چریک‌های فدایی، چادری قرار داشت که محل تجمع بچه‌حزب‌اللهی‌ها بود..12.دی.-91

:«وظیفه‌ی اصلی ما، کشف اطلاعات دو گروه و افشای آنها برای مسئولین جمهوری اسلامی بود. اول سازمان مجاهدین خلق، بعد هم گروه‌های سلطنت طلب. بیشتر این اطلاعات را هم سازمان کا.گ.ب از طریق سفارت شوروی در تهران به ما می‌داد. من به سفارت می‌رفتم و آنها را از نماینده‌ی کا.گ.ب تحویل می‌گرفتم و پنجشنبه هر هفته، شخصا به زندان اوین می‌رفتم و هر دفعه حدود 100 صفحه اطلاعات از مجاهدین و سلطنت طلب‌ها به آقای "اسدالله لاجوردی" تحویل می‌دادم. بعدها که دستگیر شدم، همان اطلاعات شد سند اثبات جاسوسی و ارتباط من با کا.گ.ب.»با وجودی که سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب - K.G.B) - که بعد از سازمان جاسوسی آمریکا (سیا - C.I.A) دومین قدرت اطلاعاتی جهان محسوب می‌شد - پشت آنان بود

خبرگزاری فارس: خاطرات یک توده‌ای از کودتای نوژه تا جاسوسی در جنگ+تصاویر

جدیدترین نوشته خود پرده از برخی اقدامات حزب توده که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجام داده است، برداشته است که نظر شما را به آن جلب می‌کنیم:در اولین روزهای سال 1358 که جلوی دانشگاه شده بود پاتوق گروهک های ضدانقلاب، از منافقین گرفته تا حزب توده و چریک های فدایی، چادری قرار داشت که محل تجمع بچه حزب‌اللهی‌ها بود.«چادر وحدت»، جایی بود که طی دو سه سال اول پیروزی انقلاب اسلامی، توانست به مقابله با فتنه‌ها و توطئه‌های دشمنان قسم خورده‌ی انقلاب اسلامی بپردازد.از همان زمان تا امروز، ضدانقلابیون و به‌خصوص منافقین که بسیاری از نقشه‌های شوم‌شان توسط چادر وحدت رسوا و خنثی گردید، همواره از آن به‌عنوان محلی که ضربات سختی بر آنان وارد کرد نام می‌برند، می‌سوزند و برمی‌آشوبند!

کیانوری و همسرش مریم فیروز، در آخرین روزهای حیات
 دو سه سال پیش، در میهمانی‌ای در خانه‌ی یکی از دوستان، با پیرمردی هم‌سخن گشتم که در کمال تعجب متوجه شدم وی از مسئولین اصلی سازمان اطلاعات حزب توده در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. سال 1362 در زمان دستگیری سران حزب توده، وی نیز بازداشت شد، چند سال در زندان بود تا این‌ که با آزادی سران حزب، او نیز مرخص گردید.گفت وگو و ذکر خاطرات با "م. ر"، پرده از رازهای بسیاری برایم کنار زد. مخصوصا وقتی فهمید من در جوانی از نیروهای چادر وحدت بوده‌ام، هم‌سخنی و هم‌نشینی برای او نیز بسیار جالب آمد.درست زمانی که او در دفتر مرکزی حزب توده در خیابان 16 آذر (ساختمانی که درحال حاضر انتشارات بعثت در آن قرار داد) مستقر بوده و ماموریت اطلاعاتی‌اش را انجام می‌داد، ما در چادر وحدت به‌دنبال مقابله با آنان بودیم؛ و حالا هر دو بر سر سفره‌ی دوستی مشترک، نشسته و شام می‌خوردیم!یکی از نکات بسیار مهم، نظر جالب او درباره‌ی «زهراخانم» و «رضا. ا» از نیروهای چادر وحدت بود که ما همواره او را "توده‌ای" خطاب کرده و از ورود به جمع چادر وحدت منع می‌کردیم
زهرا خانم در کنار صادق قطب زاده
 وی درباره‌ی آن دو نفر مدعی شد:
«ما مسئولین اطلاعاتی حزب توده و شخص کیانوری، معتقد بودیم آن دو نفر نیروهای نفوذی جبهه‌ی ملی در چادر وحدت هستند. حتی چندبار کیانوری به من گفت تا با چند نفر از نیروها، آن دو را سوار ماشین کرده، به بیابان‌های اطراف تهران ببریم و به‌اسم بچه‌های چادر وحدت، آن‌قدر کتک بزنیم تا اعتراف کنند از کجا ماموریت دارند؛ که با مخالفت من این کار انجام نشد.بعضی روزها زهراخانم و رضا. ا که بسیار هوچی‌گر و شلوغ کن بودند، می‌آمدند جلوی دفتر مرکزی حزب توده و شروع می‌کردند به شعار دادن و گاهی فحاشی علیه مسئولین حزب. من هم می‌رفتم و نفری 50 ریال کف دست شان می‌گذاشتم که می‌رفتند پی کار خود.»
وی درباره‌ی حمله‌ی روز دوشنبه 30 تیر 1359 نیروهای حزب‌اللهی به دفتر حزب توده گفت:
«ما در بین حزب‌اللهی‌ها چند نیروی نفوذی داشیم. آن روز که شما می‌خواستید به دفتر حزب حمله کنید، آنها زودتر به ما خبر دادند؛ برای همین سریع اسناد و مدارک اصلی را از ساختمان خارج کردیم. با وجودی که خطر خیلی جدی بود، نورالدین کیانوری رئیس حزب، به هیچ وجه حاضر به ترک ساختمان نبود. بدان حد که به او گفتم: من محافظ ویژه و مسئول جان شما هستم، اگر لازم باشد به‌زور شما را از ساختمان بیرون می‌برم.با توجه به این‌که همه مسلح بودیم، اگر کیانوری با این وضعیت به‌دست شما می‌افتاد، خیلی بد می‌شد. او را به ‌زور بیرون کشیدم و همراه دو سه نفر دیگر از ساختمان خارج شدیم. درست همان لحظه شما داشتید از پایین خیابان به‌ طرف بالا می‌آمدید. سریع نشستیم داخل ماشین پیکان من. نشستم پشت فرمان، کیانوری هم نشست جلو کنارم. کیانوری همواره یک قبضه کُلت رولور کالیبر 38 کوچک با خود حمل می‌کرد. هرگاه احساس خطر می‌کرد، آن را به‌ صورت آماده در دست راست می‌گرفت و در آستین کت خود پنهان می‌کرد. آن روز هم که همه‌مان بدجوری ترسیده بودیم، کیانوری کُلت را در دست داشت.شما داشتید شعار می‌دادید و دوان‌دوان از جنوب خیابان به‌ طرف بالا می‌آمدید. ظاهرا هیچ راه گریزی نبود. سریع دنده عقب گرفتم و با سرعت زیاد به‌ سمت شمال خیابان گاز دادم. به اولین خیابان خروجی که رسیدیم، متوجه شدم تعدادی نیروی کمیته‌ی انقلاب آن‌جا ایستاده‌اند. همه مسلح بودیم و این خیلی خطرناک بود. سرانجام با شگرد مخصوص خودمان! بدون این‌ که توجه کسی را جلب کنیم و مشکلی پیش بیاید، از بین آنها گذشتیم و فرار کردیم.»

دادگاه سران حزب توده
 او درباره‌ ارتباط حزب توده با (کا.گ.ب - K.G.B) - سازمان جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی (روسیه فعلی) - می‌گفت:«وظیفه‌ی اصلی ما، کشف اطلاعات دو گروه و افشای آنها برای مسئولین جمهوری اسلامی بود. اول سازمان مجاهدین خلق، بعد هم گروه‌های سلطنت طلب. بیشتر این اطلاعات را هم سازمان کا.گ.ب از طریق سفارت شوروی در تهران به ما می‌داد. من به سفارت می‌رفتم و آنها را از نماینده‌ی کا.گ.ب تحویل می‌گرفتم و پنجشنبه هر هفته، شخصا به زندان اوین می‌رفتم و هر دفعه حدود 100 صفحه اطلاعات از مجاهدین و سلطنت طلب‌ها به آقای "اسدالله لاجوردی" تحویل می‌دادم. بعدها که دستگیر شدم، همان اطلاعات شد سند اثبات جاسوسی و ارتباط من با کا.گ.ب.»با وجودی که سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب - K.G.B) - که بعد از سازمان جاسوسی آمریکا (سیا - C.I.A) دومین قدرت اطلاعاتی جهان محسوب می‌شد - پشت آنان بود، وی درباره‌ی دستگیری سران حزب توده گفت:«ما در زمان دستگیری شدیدا غافل گیر شدیم. چون در اطلاعات نخست وزیری - که مسئولیتش با خسرو تهرانی و سعید حجاریان بود - نیروی نفوذی داشتیم و کوچک ترین اطلاعات درباره‌ی حزب، به ما می‌رسید. ما خیال مان راحت بود کسی با ما کار ندارد.کیانوری می‌گفت: "بزرگ ترین اشتباهی که ما کردیم و همان باعث شد غافل گیر شویم، این بود که همواره سپاه را دست کم می‌گرفتیم."
کیانوری راست می‌گفت.
اولا ما در واحد اطلاعات سپاه، نیروی نفوذی نداشتیم که شاید علت آن برمی‌گشت به این‌که اصلا تصور نمی‌کردیم با وجود اطلاعات نخست وزیری که ظاهرا قوی و نخبه بودند، سپاه عددی به‌شمار آید و اصلا ارزش نداشت نیرو های‌مان را برای نفوذ در آن، به‌خطر بیندازیم.دوم این‌که همین حقیر نگاه کردن به اطلاعات سپاه، باعث شد کاملا غافل شویم.سوم هم این‌که فکر می‌کردیم اگر قرار باشد به حزب توده حمله شود، این کار توسط اطلاعات نخست وزیری صورت خواهد گرفت که با وجود نفوذی‌های ما در آن، خیال مان راحت بود فعلا در لیست سوژه‌های آنها قرار نداریم.برای همین وقتی دستگیر شدیم، کیانوری گفت: "اصلا تصور نمی‌کردیم سپاه در کار اطلاعاتی این‌قدر قوی باشد و پیشرفت کرده باشد."»"م. ر" درباره‌ی نقش حزب توده در کشف کودتای نوژه در 18 تیر 1359 مدعی بود:«ما در لو رفتن کودتای نوژه، فعالیت زیادی داشتیم. خود من اطلاعات آنها را از سفارت شوروی در ایران می‌گرفتم و به دادستانی و مسئولین مملکتی می‌دادم. تلاش زیادی داشتیم آنها شکست بخورند. برای ما، دشمن اصلی مجاهدین خلق و سلطنت طلب‌ها که مزدوران آمریکا محسوب می‌شدند، بودند.در روز دستگیری عوامل کودتای نوژه، کیانوری تلاش زیادی کرد. مدام پای تلفن بود و اطلاعات می‌داد. ما خبر داشتیم قرار است تعدادی از کودتاگران در بلوار کشاورز سوار اتوبوس شده و عازم ماموریت خود شوند. ما کاملا مراقب تحرکات آنان بودیم. کیانوری از نرسیدن نیروهای انتظامی بسیار عصبانی بود. سرانجام گفت که باید خودمان وارد عمل شویم. همه از جمله خود کیانوری، مسلح شدیم، به اتوبوس حمله کرده و آنها را دستگیر کردیم. به‌محض رسیدن نیروهای ضدکودتا، بازداشتی‌ها را تحویل آنها دادیم و از صحنه خارج شدیم. چون نمی‌خواستیم لو برود که ما هم در کشف کودتا نقش داشته‌ایم. این برای حزب خوب نبود که مشخص شود ما با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوی اسلامی همکاری داریم.»وقتی از او درباره‌ی ناخدا "بهرام افضلی" (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش) و تعداد دیگری از اعضای نفوذی حزب توده در نیروهای مسلح که سال 1362 به‌جرم جاسوسی برای دشمن، دستگیر و اعدام شدند سوال کردم، پاسخ جالبی شنیدم:«همان طور که برای شما، امام خمینی همه چیز بود و حاضر بودید برای او به میدان جنگ بروید و حتی جان‌تان را فدای دین و رهبر خود می‌کردید، ما هم همین احساس و نگاه را به شوروی داشتیم.ما حاضر بودیم جان‌مان را برای رهبران اتحاد جماهیر شوروی بدهیم. همه‌ آمال و آرزوی ما، شوروی بود. ما اصلا این احساس را نداشتیم که داریم جاسوسی می‌کنیم. نگاه ما این بود که داریم به آرمان‌های حزب کمونیست خدمت می‌کنیم. حالا یک زمان اطلاعاتی درباره‌ی توطئه‌های مجاهدین خلق و سلطنت طلب‌ها از شوروی می‌گرفتیم و به جمهوری اسلامی می‌دادیم، یک زمان هم از طریق عوامل نفوذی خود، اطلاعاتی را که شوروی نیاز داشت تهیه می‌کردیم و خود من به سفارت شوروی می‌رفتم و به مسئول کا.گ.ب تحویل می‌دادیم. در هر دو حال، نگاه ما نگاه خدمت به حزب بود. همه چیز ما حزب بود و حزب هم دربست و کامل در خدمت آرمان‌های اتحاد جماهیر شوروی و اهداف حزب کمونیست آن. حالا این‌ که شوروی آن اطلاعات را در اختیار عراق قرار می‌داد یا هر استفاده‌ی دیگری می‌کرد، به ما هیچ ربطی نداشت.

توضیحات لازم:خاطره‌ای از "محمدمهدی پرتوی":
 یک کوچه آن‌طرف‌تر از خانه‌ی ما، خانه‌ی سه طبقه‌ای بود که دو سه دختر جوان که والیبالیست هم بودند، زندگی می‌کردند. آنها که حدوداً بیست سال سن داشتند، با لباس‌های تنگ اسپرت و موهای بافته‌ی بلند، در محل رفت‌وآمد می‌کردند. در اکثر میتینگ‌ها و مراسم، از مجاهدین گرفته تا توده‌ای و فدایی، حداقل یکی از افراد آن خانواده را می‌دیدم. آن هم بدون این‌که شعاری بدهد، آرام کناری می‌ایستاد و همه را از نظر می‌گذراند.در طبقه‌ی دوم خانه، مردی حدود 40 ساله با عینکی دور مشکی و با سبیلی کلفت زندگی می‌کرد که آمار او را از زیر زبان بچه‌ها درآورده بودم. او "محمدمهدی پرتوی" از کله گنده‌های حزب توده بود. کم‌تر در محل آفتابی می‌شد. ولی همواره منتظر فرصتی بودم تا مچ او را بگیرم. مخصوصاً که فهمیدم آن دو سه تا دختر که در همه‌ی برنامه‌های سیاسی شرکت می‌کنند، خواهرهای او هستند.صبح روز هشتم تیر 1360، همه گریان و عصبانی از انفجار حزب جمهوری اسلامی و شهادت شهید بهشتی، مانده بودیم چه کنیم. صبح زود، هرکدام از بچه‌ها که ماشین و اسلحه داشت، با خود آورده بود. قرار شد بریزیم و همه‌ی ضدانقلاب‌های محل را دستگیر کنیم. این برنامه توسط کمیته‌ی باغ چایچی انجام می‌شد و ما به ‌عنوان نیروی کمکی عمل می‌کردیم. همان‌جا به‌ ذهنم رسید و گفتم من خانه‌ یکی از کله گنده‌های توده‌ای را سراغ دارم. همه سوار پیکان‌ها شدیم و به‌طرف خانه‌ پرتوی رفتیم. تا زنگ در را زدیم و اف.اف را زدند، ریختیم داخل. همه‌ی اهل‌خانه از جمله پرتوی، همسر و خواهرانش بودند. داخل خانه، هیچ‌ چیز حتی اعلامیه و نشریه هم پیدا نشد، ولی زیر تخت‌خواب پرتوی، یک‌ دستگاه که بعدا فهمیدم مخصوص "شنود بی‌سیم" بود، پیدا کردیم.به بچه‌های کمیته گفتم که خواهرانش چنین برنامه‌هایی دارند که آنها گفتند آنها را نمی‌شود کاری کرد. ولی درحالی که اهالی محل جلوی خانه جمع شده بودند، پرتوی را سوار ماشین کردند و بردند.قبلا یک‌بار دیگر بچه‌ها پرتوی را گرفته بودند، ولی ظاهراً به‌دلیل مهارت و زرنگی خاصی که داشت، نتوانسته بودند مدرکی از او به‌دست بیاورند و آزادش کرده بودند. ولی ‌این بار همین دستگاه شنود بی‌سیم پایش را گیر داد.البته چند وقت بعد نیز دوباره پرتوی آزاد شد ولی یکی دو سال بعد، هنگامی ‌که بچه‌های سپاه در عملیاتی وسیع، سران حزب توده را دستگیر کردند، تازه فهمیدم محمدمهدی پرتوی مسئول سازمان "نوید" (بخش اطلاعاتی حزب توده بوده) است. درباره‌ی این‌که چرا دو دفعه‌ی قبل که بازداشت شد، آزادش کردند، حرف‌های بسیاری گفته می‌شد که غالب آنها روی این دو محور بود:- بعد از این‌ که دو بار او را دستگیر و آزاد کردند، خیالش راحت شد که دیگر نمی‌توانند از او مدرکی گیر بیاورند، پس با خیال‌راحت کارهای اصلی‌اش را ادامه داد و در زمان مناسب مچش را گرفتند.- او در دوباری که دستگیر شد، قول هم‌کاری داد و در مدت آزادی‌اش، روی حزب توده کار کرد و نقش مهمی ‌در دستگیری گسترده‌ی کادر اصلی حزب توده و افشای اسناد نظامی و اطلاعات جاسوسی آنان داشت.
(بخشی از کتاب منتشر نشده‌ی "چادر وحدت" نوشته‌ی حمید داودآبادی)

زهرا خانم در شلوغی های سال 58
 درباره زهراخانم
از اولین روزهای سال 58 که جلوی دانشگاه رفتم، متوجه زنی میانه‌‌سال شدم که به‌ سبک زنان قدیمی و محلی، چادر گل‌دار خود را به‌دور کمر گره زده و در خیابان علیه فدایی‌ها شعار می‌داد. او که سواد چندانی نداشت، با لهجه‌ی آذری خود، هرچه از دهانش درمی‌آمد، به مجاهدین و فدایی‌ها می‌گفت. هیچ‌وقت ندیدم زهرا خانم به چادر وحدت بیاید و یا بچه‌های اصلی چادر، با او ارتباطی داشته باشند. زهرا خانم نسبت به "صادق قطب‌زاده" خیلی حساس بود و شدیداً از او دفاع می‌کرد.بعد از فتح لانه‌ی جاسوسی و انتقال موقت چادر وحدت به مقابل لانه، اکثر گروه‌های سیاسی فعالیت خود را در آن‌جا متمرکز کردند، دیگر از زهراخانم خبری نشد و از آن روز که مجله‌ی "تهران مصور" عکس‌هایی از قطب‌زاده درحالی که زهرا خانم جلوی او ایستاده بود و انگار قربان‌ صدقه‌اش می‌رفت، منتشر کرد، نه من، که هیچ ‌کدام از بچه‌ها دیگر او را ندیدند.(بخشی از کتاب منتشر نشده‌ی "چادر وحدت" نوشته‌ی حمید داودآبادی)
 آغاز و انجام حزب توده:حزب توده که کاملا بنیان گذاشته حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بود، از اولین روزهای تاسیس، بنا را بر نفوذ در نیروهای نظامی و فعالیت های جاسوس برای شوروی گذاشت. در طی بیش از نیم قرن فعالیت های این حزب وابسته به بیگانه، از زمان حکومت پهلوی تا آخرین روزهای حیات در دهه‌ی60، "سازمان افسران حزب توده" جایگاه ویژه‌ای داشته که از طریق آن، به اطلاعات مورد نیاز شوروی دست پیدا می‌کردند.پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این حزب به فعالیت های جاسوسی برای بیگانگان روی‌آورد و در طی هشت سال دفاع مقدس که ملت ایران زیر موشک باران و بمباران وحشیانه‌ی صدام با حمایت قدرت های استکباری بود، این حزب سری‌ترین اطلاعات را از عوامل نفوذی خود کسب کرده، به شوروی می‌داد که آنها نیز مستقیم به عراق می‌دادند. چرا که برترین کمک شوروی به حزب بعث عراق در 8 سال جنگ - گذشته از موشک های زمین به زمین اسکاد، هواپیماهای جنگی میگ، توپولُف و سوخو - اطلاعاتی بود که توسط حزب توده از وضعیت نظامی نیروهای ایرانی و احیانا آمادگی آنان برای عملیات و آزادسازی خاک ایران، کسب می‌کرد.
 سرهنگ بیژن کبیری - مهدی پرتوی - سرهنگ هوشنگ عطاریان
 

  بدون شک خاطره‌ی لو رفتن عملیات والفجر مقدماتی در زمستان 1361 در فکه و شهادت تعداد زیادی از دلاورمردان ارتشی، بسیجی، سپاهی و جهادگر، از خاطر محو نخواهد شد. عملیاتی که ارتش عراق با بهره‌گیری از اطلاعات اهدایی حزب توده، قادر به مقابله با آن شد.از مهرماه تا بهمن 1361، اولین مرحله‌ی برخورد عملیاتی با حزب توده، از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز گردید. پس از این موج (که به ضربه‌ی اول مشهور شد) دومین عملیات گسترده در 7 اردیبهشت 1362 انجام گرفت و بسیاری از فعالان حزب توده را به دام انداخت (ضربه‌ی دوم). حزب در این فاصله، همچنان زیر نظر بود و فعالیت‌هایش رصد می‌شد.در واقع فعالیت‌های حزب توده از زمان کشف اسناد سازمان مخفی حزب در خانه‌ی محمدمهدی پرتوی معروف به خسرو (رییس سازمان مخفی حزب) در سال 58 زیر نظر بود.در این ضربات، بسیاری از رهبران این حزب و تعدادی از نظامیان (از افسران ارتش، شهربانی و ژاندارمری) به اتهام عضویت در شبکه‌ی مخفی افسران وابسته به حزب توده، دستگیر و محاکمه شدند.
 ناخدا بهرام افضلی
 

  چند تن از سران حزب از جمله: "نورالدین کیانوری" ( رئیس حزب)، "محمدعلی عمویی" (عضو ارشد سازمان نظامی حزب)، "محمود اعتمادزاده" معروف به "به‌آذین" (از روشنفکران عضو حزب)، "محمدمهدی پرتوی" معروف به خسرو (مسئول سازمان مخفی حزب - نوید) و "احسان طبری" (نظریه‌پرداز ارشد و ایدئولوگ حزب) در اردیبهشت 1362 در تلویزیون ظاهر شده و به خطاهای خویش اعتراف کردند.سران حزب حتی در دادگاه علیه یکدیگر دست به افشاگری می‌زدند و همدیگر را وادار به اعتراف می‌کردند. ناخدا افضلی در پی افشاگری‌های مهدی پرتوی در دادگاه، ناچار مجبور به اعتراف شد.ناخدا "بهرام افضلی" (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، دارای درجه‌ی دکترا در مهندسی الکتروتکنیک از ایتالیا بود. وی دهه‌ی 60 میلادی از طرف نیروی دریایی برای تحصیل به ایتالیا فرستاده شد که در آن‌جا با حزب کمونیست ایتالیا آشنا گردید.افضلی قرارهایی را اجرا و برخی جلسات تشکیلاتی را درمنزل خود و یکی از افراد تشکیلات مخفی همراه مسئولان تشکیلاتی خود برگزار کرده بود. همچنین اطلاعات بسیاری را درباره‌ی مسایل مختلف سیاسی محرمانه و سری، از طریق تماس با مقامات به‌دست می‌آورد و این اطلاعات را در اختیار جاسوسان شوروی مستقر در ایران، قرار می‌داد
 
ناخدا بهرام افضلی در کنار ابوالحسن بنی صدر
 سرانجام در 6 اسفند 1362ماه، ناخدا "بهرام افضلی" فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش، سرهنگ "بیژن کبیری" فرمانده نیروهای هوابرد، سرهنگ "هوشنگ عطاریان" مشاور وزیر دفاع، سرهنگ "حسن آذرفر" استاد دانشکده‌ی افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، "شاهرخ جهانگیری" عضو مشاور کمیته‌ی مرکزی حزب و از مسئولان سازمان اطلاعاتی نوید، "ابوالفضل بهرامی‌نژاد"، "محمد بهرامی‌نژاد"، "فرزاد جهاد"، "رضا خاضعی" و "خسرو لطفی" از کادرهای ورزیده و باسابقه‌ی حزب توده، به‌جرم طراحی کودتا و جاسوسی برای دشمن (اتحاد جماهیر شوروی که اطلاعات جمع آوری شده توسط عوامل نفوذی حزب توده را به عراق منتقل می‌کرد و باعث لو رفتن برخی عملیات جنگ نیز شده بود) اعدام شدند و به‌سزای خیانت خود رسیدند.



 

گزیده خبر های 12 دی -91



وقتی قرار است فشار به رفسنجانی وارد شود مشخص است که ترکش این فشار به اعضای خانواده اش نیز اصابت می کند.
رییس سازمان زندان‌ها، اقدامات تامینی و تربیتی کشور با بیان اینکه «فائزه هاشمی» با دستور مقامات قضایی به انفرادی اوین منتقل شده است، گفت که بازگشت او به محل سابقش، بستگی به رفتار خودش دارد.غلامحسین اسماعیلی درخصوص دلایل انتقال فائزه هاشمی به سلول انفرادی اظهار کرد: فائزه هاشمی قوانین و مقررات زندان را مکررا زیر پا گذاشته بود و متاسفانه تذکرات تاثیری بر رفتارهایش نداشت. لذا تخلفاتش به دادسرای شهیدمقدس منتقل شد و مقامات قضایی نیز دستور دادند که وی به سلول انفرادی منتقل شود.رییس سازمان زندان‌های کشور درباره اینکه او احتمالا تا چه مدت در انفرادی خواهد بود، خاطرنشان کرد: سقف حضور محکومان در سلول انفرادی مشخص است اما کف آن معلوم نیست. بدین معنی که طبق آیین‌نامه و مقررات زندان می‌توان فردی که تخلف انجام داده است را تا 20 روز در این محدودیت قرار داد.وی بیان کرد: گاهی اوقات فرد متخلف بعد از گذشت چند روز از کار خود پشیمان می‌شود یا قراین دیگری به دست می‌آید که فرد اقدامات گذشته خود را تکرار نخواهد کرد که در این صورت او را به محل قبلی خود در زندان بازمی‌گردانند، البته این موضوع بستگی به تعامل «فائزه هاشمی» و اثربخشی این محدودیت در رفتار او دارد.اسماعیلی در پایان بار دیگر تاکید کرد که فائزه هاشمی مقررات و ضوابط زندان را که در آیین‌نامه پیش‌بینی شده است، رعایت نکرده و به همین دلیل محدودیت‌هایی برای او اعمال شده است.حجت‌الاسلام محسنی‌اژه‌ای سخنگوی قوه قضاییه در نشست خبری روز دوشنبه خود با نمایندگان رسانه‌های گروهی در این باره گفته بود که «زندان یک‌سری مقرراتی دارد و اگرچنانچه آن مقررات زیرپا گذاشته شود، اقداماتی تنبیهی وجود دارد که توسط خود زندان انجام می‌شود. براساس آن چیزی که من شنیده‌ام، ایشان (فائزه هاشمی) اقداماتی داشته‌اند که به لحاظ همان مسائل تنبیهی از سه روز پیش به انفرادی رفته‌اند.وی تاکید کرد که از جزییات اقدامات «فائزه هاشمی» به انفرادی بی‌اطلاع است اما گفت که «انتقال او به انفرادی با نظر مسوولان زندان و طبق ضوابط داخلی و نه براساس حکم دادگاه بوده است».
 نخست وزیر ترکیه دیت به اینگونه اقدامات می زند که مورد خشم حاکمان ایران واقع می شود تا که از طریق کیش دادن نوری مالکی مزدور ودست نشانده نخست وزیر عراق متهم شود که با کردهای عراق می خواهد عراق را تجزیه کند.
نخست وزیر ترکیه در جریان دیدار خود از اردوگاه آوارگان سوری در جنوب شرق این کشور دست به ابتکاری تازه زده است.به گزارش مهر، رجب طیب اردوغان در دیدار خود از اردوگاه آوارگان سوری در آقجا قلعه در شهر شانلی‌اروفا دست به یک تاکتیک پوپولیستی به سبک رهبران آمریکای لاتین دهه 60 زد.وی در این دیدار که همسرش نیز او را همراهی می کرد علاوه بر گفتگو با آوارگان در چادرهایشان به خصوص با زنی که به تازگی وضع حمل کرده بود و گرفتن بچه های چند قلوی تازه به دنیا آمده در آغوش خود، از پوشش عربی به سبک شبه جزیره و از نوع شال های قرمز نیست استفاده کرداقدام اردوغان در ذهن آگاهان و مورخین یاد آور یک حرکت از نوع پادشاهان عثمانی تلقی شد که در آن دوران سیادت بر شبه جزیره عربستان را هم داشتند.
مسوول بهداشت محیط مرکز بهداشت استان اصفهان..اصفهانی‌ها شهر را ترک کنند
از برکت رژیم فاشیستی مذهبی کودتایی نا متعارف شرایط آلودگی محیط زیست وهوا طوری شده است ک شهر تاریخی اصفهان نصف جهان آنچنان هوایش آلوده شده است که مسوول بهداشت محیط مرکز بهداشت استان اصفهان فرمان داده است که در اول ماه زمستان با ید اهالی شهر را ترک نمایند تا از آلودگی هوا مصون بمانند!
مسوول بهداشت محیط مرکز بهداشت استان اصفهان، گفت: اگر برای مردم کلان‌شهر اصفهان مقدور است از شهر خارج شوند تا از آلودگی پیش‌رو در امان بمانند."حسین صفاری" اظهار کرد: ماسک‌های معمولی که شهروندان استفاده می‌کنند نمی‌تواند مؤثر باشد چراکه ذرات آلاینده کمتر از نیم میکرون قطر دارند.وی با بیان اینکه ماسک‌های موسوم به N95، P1 و P2 در جلوگیری از ورود آلاینده‌ها مؤثرتر هستند، افزود: در شرایط آلودگی هوا ماسک‌هایی که دارای فیلتر و ضخامت مناسب هستند توصیه می‌شود و ماسک‌های معمولی هیچ‌گونه تأثیری برای جلوگیری از ورود آلودگی ندارند.مسوول بهداشت محیط مرکز بهداشت استان اصفهان، تصریح کرد: ماسک‌های مناسب در تمام داروخانه‌ها و فروشگاه‌های لوازم آرایشی بهداشتی موجود است و هم‌چنین این ماسک‌ها در اختیار اورژانس و پلیس راهور نیز قرار گرفته است.صفاری ادامه داد: با وجود شرایط اینورژن توصیه می‌شود که در روزهای پیش‌رو اطفال و افراد مسن از منزل خارج نشوند و مردم عادی نیز از ورزش و فعالیت‌های بدنی سنگین پرهیز کنند.وی خاطر نشان کرد: اگر برای مردم کلان‌شهر اصفهان مقدور است از شهر اصفهان خارج شوند تا از آلودگی پیش‌رو در امان بمانند. 
شیشه‌فروش اعلام کرد:مدارس اصفهان هم تعطیل شد
این گزارش خبری هم مکمل خبر قبلی ومربوط به ضریب افزایش  آلودگی هوای اصفهان می باشد
مدیرکل حوادث غیر مترقبه استان اصفهان از تعطیلی اصفهان و برخی شهرهای اطراف آن در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه خبر داد.منصور شیشه‌فروش در گفتگو با مهر، اظهار داشت: به دلیل آلودگی هوای شهر اصفهان تمام مهد کودک‌ها، پیش‌دبستانی‌ها و مقاطع تحصیلی ابتدایی و راهنمایی اصفهان در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه تعطیل است.وی ادامه داد: این تعطیلی شامل شهرهای اصفهان، بهارستان، خوراسگان، سجزی، گز، گرگاب، شاهین شهر، نجف آباد، کهریزسنگ، گلدشت، زرین شهر‌، فولاد شهر، سده لنجان، ورنامخواست، چمگردان زاینده رود و شهرستانهای فلاورجان، خمینی‌شهر، برخوار و مبارکه خواهد شد.افزایش غلظت آلودگی در اصفهان و شهرهای بالا دلیل اصلی این تعطیلی عنوان شده است.
ایکاش فقط مشکل هوای آلوده شهر اصفهان وخشک شدن زاینده رود این شهر بود وضریب نا امنی  وفشار های همه جانبه اجتماعی واقتصادی و اجتماعی واعتیاد ..... آنگونه نبود که پسر دانشجوی 26 ساله  اصفهانی به خاطر اینکه مادرش خودرویش رابه وی نداد مادر وپدر  وبرادرش را با چاقو می بکشد.
 بازپرس جنایی اصفهان در حال تحقیق از پسر جوانی است که پدر، مادر و برادر خود را به قتل رسانده است. این جوان اختلاف خانوادگی و مشاجره در روز حادثه را به عنوان انگیزه‌اش از این کشتار اعلام کرده اما هنوز مشخص نیست وی واقعا به همین دلیل یا با نیتی دیگر خون به پا کرده است.صبح روز جمعه اول دی پسر 26 ساله‌ای به نام علی به خانه یکی از دوستانش رفت و از او درخواست کمک کرد. علی گفت: «صبح زود به کوه رفته بودم و فراموش کردم کلید را با خودم ببرم حالا هم هرچه زنگ خانه‌مان را می‌زنم کسی در را باز نمی‌کند در حالی که قرار نبود پدر و مادرم از منزل بیرون برونددوست علی بعد از شنیدن ماجرا با وی همراه شد تا بلکه دو نفری بتوانند به طریقی در ورودی خانه را باز کنند. آنها بعد از گشودن در، داخل خانه رفتند و خود را در برابر صحنه‌ای فجیع دیدند. مادر علی غرق در خون روی زمین افتاده بود و هیچ گونه علایم حیاتی نداشت. دو جوان بعد از جست‌وجو در خانه، اجساد پدر و برادر علی را نیز یافتند. پسر دانشجو که از کشته شدن اعضای خانواده‌اش شوکه شده بود اقدام به خودزنی کرد اما دوستش مانع وی شد و در تماس با اورژانس و پلیس موضوع را اطلاع داد.کارآگاهان جنایی دقایقی بعد در محل جنایت حاضر شدند و تحقیقات‌شان را آغاز کردند. آنها فهمیدند سه مقتول به یک شیوه و با ضربات پی‌درپی چاقو از پادرآمده‌اند. مقداری از وسایل خانه به ‌هم ریخته بود اما به نظر نمی‌رسید سرقتی از قربانگاه رخ داده باشد و آشفتگی فضا بیشتر به صحنه‌سازی برای پنهان کردن انگیزه اصلی کشتار شباهت داشت. ماموران در ادامه وقتی متوجه شدند قفل‌های خانه سالم است و نشانه‌ای از ورود به عنف به این منزل وجود ندارد، به علی مظنون شدند و وی را بازداشت کردند.پسر دانشجو که ابتدا ابراز بی‌گناهی می‌کرد و مدعی بود زمان کشته شدن اعضای خانواده‌اش در منزل نبود در بازجویی‌های تخصصی به ارتکاب این جنایت اقرار کرد. علی هنگامی که در برابر بازپرس دهقان-بازپرس جنایی اصفهان-قرار گرفت، گفت: «صبح روز حادثه از مادرم خواستم خودروش را در اختیارم قرار بدهد اما او مخالفت کرد به همین خاطر با هم درگیر شدیم و من با ضربه چاقو وی را کشتم. در همان هنگام برادرم از خواب بیدار شد که او را هم به قتل رساندم. پس از آن پدرم از خواب بیدار شد و وقتی می‌‌خواست با من صحبت کند او را هم با چاقو زدم و به قتل رساندم. بعد برای صحنه‌سازی مقداری از وسایل خانه را به هم ریختم و از منزل بیرون رفتممتهم ادامه داد سناریوی همراه نداشتن کلید و کمک خواستن از دوستش را به این دلیل مطرح کرد که بتواند در لحظه ورود به خانه شاهدی داشته باشد و خودش را بی‌گناه معرفی کند. بنابه این گزارش در حال حاضر تحقیق از متهم ادامه دارد تا مشخص شود آیا انگیزه اصلی متهم همانی است که بیان کرده یا اینکه این پرونده ابعاد دیگری نیز دارد.در همین حال غلامرضا انصاری رییس کل دادگستری استان اصفهان درباره این پرونده به پایگاه اطلاع‌رسانی عبرت گفت: در این پرونده قاتل صراحتا به اقدام خود اقرار کرده و تحقیقات علمی و قانونی از طریق مراجع مختلف مانند پزشکی قانونی در حال انجام است. متهم تاکنون به شدت، استفاده از مواد توهم زا را انکار کرده است البته تحقیقات در این زمینه نیز صورت خواهد گرفت و نتایج آن مشخص خواهد شد.انصاری درباره اینکه چه عواملی می‌تواند زمینه‌ساز این قتل شده باشد گفت: این جنایت بسیار متاثرکننده است زیرا بسیاری از عوامل اثرگذار تجربه شده در وقوع چنین قتل‌هایی در مجموعه این خانواده دیده نشده است و مقتولان تحصیل کرده و دارای حسن شهرت بودند، بنابراین با وقوع چنین حادثه‌ای باید بیش از پیش به فکر فرو رفت. فکر می‌کنم عوامل اجتماعی و اقتصادی و نکاتی از این دست می‌تواند در ارتکاب اینگونه جنایت‌ها تاثیرگذار باشد اما به نظر می‌رسد ما در حوزه آموزش و پرورش و همچنین نظام آموزش عالی و تربیت نسل جوان و در فراهم کردن پیش زمینه‌های یادگیری تقابل با بحران در میان نسل جوان‌مان زیاد موفق عمل نکرده‌ایم و از سویی دیگر به‌دلایل مختلف نظارت خانواده‌ها بر فرزندان نیز تا حدودی محدود و ضعیف شده است.رییس کل دادگستری استان اصفهان گفت: با ختم تحقیقات در این پرونده و صدور کیفرخواست از سوی دادستان اصفهان پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان خواهد رفت و حکم مقتضی نیز صادر خواهد شد.

تصاویر+18جراحی چشم رعنا قربانی اسیدپاشی



91
نتیجه 34 سال وعده حکومت از آن مستضعفان وپابرهنگان خمینی شیاد  ومبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر و معتادین  همراه با دولت عدالت محور  وساده زیست صد البته با ادعای رأفت  وعطوفت  اسلامی  مدل خمینی شیاد و جانشین وی در  کشور مدعی امن و آزادترین در جهان  منتهی به شرایط کنونی شده است که  دختر ومادر صورت سوخته قربانی  ناشی از  انتقام و خشم واسیدپاشی پدرو همسر معتاد شده اند.



خبرگزاری مهر :امداد اواخر اردیبهشت‌ماه سال گذشته مردم روستای «همت‌آباد» بم با صدای زنی روبرو شدند که بلند فریاد می‌زد «سوختم» و از مردم درخواست آب می‌کرد، هرچند همسایه‌ها در لحظات اولیه تصور می‌کردند که این زن 24 ساله دچار برق‌گرفتگی شده است اما هنگامی که صورت تخریب شده او و دختر دو و نیم ساله‌اش را دیدند متوجه شدند که این زن قربانی اسیدپاشی شوهر معتادش شده است.جراحی چشم رعنا دختر 4 ساله سمیه برای درمان چشمش صبح امروز دوشنبه در بیمارستان فارابی تهران انجام شد.