لیلاز: نه ظريف قوام است نه امروز سال ١٣٢٥

وقتی صحبت از قوام می شود کودتای ننگین 28 مرداد 32 هم تداعی می شود .چون قوام نخست وزیرپس ازکودتاوبرکناریزنده یاد دکتر مصدق بود.
مقايسه ميان برخي حوادث امروز با برشي از تاريخ در جامعه ما امر نوظهوري نيست اما اين قياس غالبا از سوي سياستمداران و در مواردي توسط ژورناليست‌ها و روزنامه‌نگاران انجام مي‌شد. ولي وقتي همين كار توسط كسي انجام شود كه به عنوان چهره‌اي سياسي شناخته شده نيست بلكه بيشتر سعي مي‌كند خود را در كسوت معلم تاريخ نشان دهد مساله فرق مي‌كند. اگر چنين شخصي در مورد يك حادثه يا اتفاقي كه در امروز ما واقع شده به تحليل مي‌نشيند و آن را با فلان مساله در تاريخ قبل از انقلاب مقايسه مي‌كند ديگر نبايد به سادگي از كنار آن عبور كرد. تا وقتي اهالي ميدان سياست از شخصيت‌ها و مقاطع تاريخي مايه مي‌گذارند و سعي مي‌كنند از آنها به نفع خود استفاده كنند خرده‌اي نيست اگر وقعي بر آن نگذاريم اما زماني كه در اين كار پاي مسائل تاريخي به ميان مي‌آيد سكوت جايز نيست و در حد بضاعت خود لازم است در جهت روشن شدن ابعاد آن مساله تاريخي يا قياسي كه با آن صورت گرفته تلاش شود. به ويژه كسي كه سال‌ها به مدد صدا و سيما و برنامه‌هايي از قبيل «پلي به گذشته» شبكه دوم آن شهرتي براي خود ايجاد كرده باشد كه ممكن است دست‌كم در طيف‌هايي كه آشنايي كمتري با مسائل تاريخي دارند تاثير‌گذاري به نسبت قابل توجهي داشته باشد.
خسرو معتضد كه به يمن برنامه‌هاي به اصطلاح «تاريخي» صدا و سيما نيازي به معرفي او نيست اخيرا در گفت‌وگويي كه با روزنامه «وطن امروز» (روز چهارشنبه سوم شهريور ١٣٩٥) داشته به انتقاد از برجام پرداخته و در واقع به جرگه «دلواپسان» پيوسته است. نفس اين اتفاق نه‌تنها خيلي بلكه اصلا اهميتي نداشت و ندارد اما آنچه اهميت دارد اين است كه او علت مخالفت خود را با برجام، ناكامي آن را در اقتصاد بيان مي‌كند. در واقع او در بخشي از گفت‌وگوي خود با اين روزنامه اصولگرا در كسوت يك كارشناس اقتصادي ظاهر مي‌شود و آمارهاي بانك مركزي را زير سوال مي‌برد و معتقد است تعداد بانك‌هاي خارجي كه الان با كشور ما كار مي‌كنند بسيار كمتر از آن چيزي است كه آمارهاي رسمي اعلام كرده‌اند!
اما از آن مهم‌تر اين است كه او مذاكرات كشورمان با كشورهاي پنج به اضافه يك را اولا به مذاكره ظريف- و نه لزوما نظام جمهوري اسلامي ايران- با جان كري- و نه لزوما كشورهاي پنج به اضافه يك- مي‌داند. از اين هم مهم‌تر اينكه او نقش محمدجواد ظريف، وزير امور خارجه كشورمان در اين مذاكرات را با نقش احمد قوام‌السلطنه، نخست‌وزير ايران در سال‌هاي ١٣٢٥- ١٣٢٤ در مذاكره با سادچيكف، سفير شوروي در ايران مقايسه مي‌كند! و بعد هم نتيجه مي‌گيرد كه قوام خيلي خوب و عالي عمل كرد اما ظريف، ضعيف!
سعيد ليلاز از آنجايي كه هم يك كارشناس اقتصادي است و هم به واسطه تحصيلات دانشگاهي و به ويژه پايان نامه‌اش به تاريخ معاصر نيز تسلط دارد شايد بهترين كسي بود كه مي‌شد گفته‌هاي معتضد را با او در ميان گذاشت و قياس بين ظريف و قوام را با عينك تاريخ و محك اقتصاد سنجيد.
به باور ليلاز البته كه قوام سياستمداري بزرگ و موفق بود اما دستاورد جمهوري اسلامي ايران- و نه لزوما محمدجواد ظريف- در قضيه برجام به مراتب بزرگ‌تر از آن چيزي بود كه هفتاد سال پيش توسط احمد قوام‌السلطنه در مذاكرات با سادچيكف، سفير شوروي در ايران به دست آمد.
لازم به ذكر است در صورتي كه آقاي معتضد تمايل داشته باشند، «اعتماد» آمادگي دارد تا پاسخ‌هاي احتمالي ايشان به مباحث مطرح شده توسط آقاي ليلاز در شماره امروز را به هر شكلي كه ايشان ترجيح دهند (يادداشت يا گفت‌وگو) منتشر كند.
آقاي ليلاز! در ابتدا بگوييد مقايسه بخش‌هايي از تاريخ با شرايط امروز چقدر مي‌تواند درست باشد؟ و اين كار تا چه حد منطقي است؟ در صورت چنين مقايسه‌اي عناصر مورد قياس چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشند تا اين قياس را توجيه‌پذير كند؟
معمولا از آنجايي كه عوامل و عناصر دخيل در شكل‌گيري حوادث تاريخي در هر دوره انقدر متعدد و متفاوت است كه هيچ دوره‌اي به هيچ‌وجه قابل مقايسه با دوره ديگر نيست و چنين امكاني كه بتوان يك انطباق يا مقايسه‌اي بين دو دوره انجام داد وجود ندارد و براي همين مورخان معمولا از چنين كاري پرهيز مي‌كنند زيرا شرايط كاملا در هر دوره متفاوت است و همان‌طور كه به قول هراكليت كودك در يك رودخانه دو بار شنا نمي‌كند، در دوره‌هاي متفاوت تاريخي نيز هرگز حوادث مشابه صورت نمي‌گيرد. از جمله اين مقايسه‌اي كه در مصاحبه آقاي معتضد با يك روزنامه اصولگرا صورت گرفته و مقايسه بين عمل ظريف و قوام، يك نمونه بسيار روشن از اين است كه چگونه سياست و دغدغه‌ها و منافع جناحي سبب مي‌شود كه حتي دانشمندان يك علوم نيز وارد حوزه‌اي شوند كه اولا در آن تخصصي ندارند مثل ورود يك تاريخدان به اقتصاد و ثانيا دست به مقايسه‌اي بزنند كه به لحاظ علمي كاملا نادرست است و هيچ يك از جنبه‌هاي آن به يكديگر شبيه نيست.
 
البته آقاي معتضد در همين گفت‌وگو تاكيد كرده من عضو هيچ گروه و جناحي نيستم...
بله، من هم ديدم اما به هر حال ايشان در مصاحبه خود با يك روزنامه اصولگرا در دامي سقوط مي‌كند كه توسط دست اندركاران اين روزنامه برايش پهن شده بود. يعني به اعتبار عكس يك شدن در يك نشريه، كاملا به اين دام افتاده زيرا مقايسه ماجراي توافق قوام- سادچيكف با ظريف- كري به هيچ‌وجه از نظر تاريخي شباهتي ندارد.
آقاي ليلاز! مقايسه‌هاي تاريخي توسط چهره‌هاي سياسي كه معمولا درك عميقي از تاريخ ندارند انجام مي‌شود. در واقع سياستمداران براي نيل به مقاصد سياسي خودشان خيلي راحت از تاريخ مايه مي‌گذارند و هر حادثه‌اي در امروز را با برهه يا برشي از تاريخ مقايسه مي‌كنند و بعد هم بدون در نظر گرفتن تمايزات ريشه‌اي آنها نتيجه‌اي را كه مي‌خواهند مي‌گيرند. در ژورناليسم ما هم تا حدي اين مساله وجود دارد. اما وقتي يك فردي كه خود را تاريخدان و پژوهشگر تاريخي مقايسه مي‌كند، مساله متفاوت و البته كم سابقه است اگر نگوييم بي‌سابقه. شما قياس تاريخي با يك پديده امروزي را آن هم توسط كسي كه خود را پژوهشگر تاريخي معرفي مي‌كند چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
ببينيد يا به‌طور كلي اين كار توسط غيرمتخصصان در تاريخ صورت مي‌گيرد يا در موارد بسيار جزيي‌تر انجام مي‌شود. يعني در ابعاد بسيار كوچك‌تري است تا اينكه يك توافق و عقد يك قرارداد در يك دوره را با قرارداد ديگري در يك دوره متفاوت مقايسه كنند. به خاطر اينكه عوامل دخيل در هر يك از اين قراردادها بسيار زياد و متنوع است، به‌طور كلي ما درباره دو پديده كاملا متفاوت صحبت مي‌كنيم كه به هيچ‌وجه قابل مقايسه با يكديگر نيستند.
اين وجوه متمايز را چگونه مي‌توان صورت‌بندي كرد؟ در واقع اصلي‌ترين تفاوت‌هاي ماهوي بين مذاكرات ظريف – جان‌كري با قوام – سادچيكف چيست كه مقايسه بين آنها را غيرمنطقي مي‌كند؟
در وهله اول من ناگزير هستم كه ماجراي توافق قوام- سادچيكف را تا حدي باز كنم. در پايان جنگ جهاني دوم، اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده به عنوان قدرت‌هاي بين‌المللي و بسيار بزرگ از اين جنگ سر برآوردند و از آنجايي كه اتحاد جماهير شوروي هم مرز با ايران بود بلافاصله بعد از جنگ جهاني دوم - حتي اطلاعاتي كه ما داريم مي‌گويد از اواخر جنگ به بعد- رقابت‌هايي بين بلوك كمونيستي و بلوك كاپيتاليستي شروع شده بود. يعني از كنفرانس تهران به بعد حتي در كنفرانس يالتا و كنفرانس پوتسدام اين قدرت‌ها، دعوا و مناقشه بر سر تقسيم غنايم را شروع كردند. حتي بسياري از مورخان معتقد هستند كه امريكايي‌ها تنها بعد از اينكه مطمئن شدند هيتلر شكست خواهد خورد و بعد از اينكه مطمئن شدند اتحاد شوروي در حال تسخير تمام اروپا است، وارد جنگ جهاني دوم شدند، وگرنه امريكايي‌ها هيچ علاقه‌اي نداشتند نيروهاي خود را در خاك اروپا پياده كنند.
اما بعد از اينكه مطمئن شدند كه روس‌ها محاصره استالينگراد را مي‌شكنند و مي‌توانند از ابتداي سال ١٩٤٤- ١٩٤٣ به بعد وارد خاك اروپا شوند، از خاك اتحاد جماهير شوروي خارج مي‌شوند و يكي پس از ديگري كشورهاي اروپاي شرقي را اشغال مي‌كنند. در واقع، جنگ سرد از دو سال آخر جنگ جهاني دوم شروع مي‌شود. قرارداد قوام- سادچيكف را نيز بايد در چارچوب جنگ سرد نگاه كرد. چارچوب اين قرارداد، به هيچ‌وجه بين ايران و شوروي نبود بلكه داستان مناقشه جنگ سرد بين شرق و غرب بود كه ايران نيز يكي از اجزاي آن مناقشه بزرگ را شكل مي‌داد. بنابراين، احمد قوام در چارچوب مصالح و منافع كاپيتاليستي بلوك غرب با اتحاد شوروي مصالحه كرده و كار خود را پيش مي‌برد. اينكه روس‌ها حاضر به تخليه خاك ايران نشدند و امريكايي‌ها و كل بلوك غرب در چارچوب تمام آن دعواهايي كه با شوروي داشتند شروع به وارد كردن فشار به اتحاد شوروي كردند و با كمك اين فشار بين‌المللي غرب بر اتحاد جماهير شوروي، موفق شدند خاك ايران را از اشغال روس‌ها خارج كنند.
پس در واقع قوام در آن مذاكرات، منافع ايران را از كانال نمايندگي منافع غرب و امريكا پيگيري مي‌كرد؟
اصلا غير از اين نبوده است. فشار كل بلوك غرب بر بلوك شرق، در ماجراي ايران نيز به كمك قوام آمد و باعث شد كه روس‌ها سرانجام ايران را تخليه كردند. فراموش نكنيد كه حتي بعد از سفر قوام‌السلطنه به مسكو و مذاكرات او با استالين و مولوتف باز روس‌ها به‌طور عملي حاضر نشدند كه خاك ايران را ترك كنند؛ به گونه‌اي كه در فروردين ١٣٢٥ پرونده ايران از طرف امريكايي‌ها به شوراي امنيت مي‌رود و در آنجا نماينده ايران توضيح مي‌دهد كه با وجود سفر قوام، هيچ اتفاقي نيفتاده است و بعد از اينكه اين فشار از طرف شوراي امنيت و كل جامعه جهاني به شوروي وارد مي‌شود، مجبور به عقب‌نشيني مي‌شود. در واقع، قوام‌السلطنه به حمايت محمدرضا پهلوي كه در آن زمان يك جوان ٢٨ ساله بود، مستظهر نبود بلكه مستظهر به حمايت و پشتيباني كل بلوك غرب بود. ببينيد تفاوت وقايع تاريخي چقدر زياد است! آنجا قوام از طرف امريكايي‌ها حمايت مي‌شد اما اينجا ظريف در مقابل امريكايي‌ها نشسته بود.
قوام‌السلطنه در دوره‌اي كه به شوروي رفت، ايالات متحده به عنوان بزرگ‌ترين نيروي نظامي- اقتصادي جهان در آن ماجرا سر برآورده بود. مي‌دانيد كه در پايان جنگ جهاني دوم ٥٠ درصد كل ثروت جهان در ايالات متحده توليد مي‌شد. عددي كه قبل و بعد از آن، هرگز تكرار نشد. يعني شما بدون ترديد از بزرگ‌ترين قدرت بلامنازع سياسي- اقتصادي جهان در آن دوره صحبت مي‌كنيد. تمام اروپاي غربي نيز كمك مي‌كردند و در واقع، شوراي امنيت تازه تاسيس سازمان ملل متحد نيز در آنجا شوروي را به عقب‌نشيني مجبور مي‌كند. روس‌ها نيز از ابتدا بناي ماندن در خاك ايران را نداشتند و از اين ماجرا به عنوان بخشي از منازعه بين شرق و غرب كه در همه جا امتيازاتي براي خارج شدن از آن منطقه مي‌گرفتند، استفاده كردند.
پس در واقع، شايد مذاكرات قوام بيش از اينكه تامين‌كننده منافع ايران باشد به نفع منافع امريكا و بلوك غرب بود؟
بله، ولي همسو با منافع ايران قرار گرفته بود. ما در اينكه قوام‌السلطنه سياستمدار بزرگي بود و پختگي زيادي داشت تشكيك نمي‌كنيم اما همين بزرگي و پختگي قوام به اين دليل بود كه مناسبات بين‌المللي را به خوبي تشخيص مي‌داد و مي‌دانست كه بدون كمك امريكايي‌ها امكان ندارد كه بتواند با روس‌ها مذاكره كند. ضمن اينكه همان‌طور كه گفتم روس‌ها نيز قصد ادامه اشغال ايران را نداشتند زيرا شوروي هيچ زمينه نظامي، اجتماعي و عيني براي اشغال ايران نداشت؛ چنان‌كه بلافاصله پس از خروج قواي شوروي، نيروهاي پيشه وري و غلام يحيي دانشيان مثل برف در مقابل آفتاب تير ماه، ذوب شدند. حالا اگر شما اين اتفاق را با مذاكرات هسته‌اي مقايسه كنيد خواهيد ديد كه اولا ايالات متحده به جاي اينكه پشت ايران باشد رو به روي ايران نشسته بود و جمهوري اسلامي ايران نه تنها در پشت سر خود نيرويي مثل چين يا روسيه را نداشت بلكه همه اينها طرف امريكا نشسته بودند. يعني منافع و مصالح امنيتي روسيه امروز، كاملا مغاير با هسته‌اي شدن ايران بود. در واقع جمهوري اسلامي ايران به تنهايي و بدون كوچك‌ترين كمكي روبه‌روي ١+٥ نشست و مذاكره كرد كه يكي از اعضاي آن نيز روسيه بود. يادتان باشد كه طي حدود يك سال، نزديك به پنج قطعنامه عليه جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل متحد صادر شد كه روسيه به همه آنها راي مثبت داد. ببينيد در شوراي حكام سازمان بين‌المللي انرژي اتمي، تمام قطعنامه‌هاي ضدايراني با اجماع و راي مثبت روسيه و چين انجام شد. بنابراين ذكر همين يك مورد و مثال، نشان‌دهنده اين است كه مقايسه، يك قياس كاملا مع‌الفارق و غير‌منصفانه است.
شما موارد متعدد و بسيار مهمي را برشمرديد كه براي بي‌اعتبار كردن هر قياسي بين مذاكرات قوام – سادچيكف با مذاكرات ظريف- كري كفايت مي‌كند. حال به نظر شما چگونه مي‌تواند چنين قياس مع‌الفارقي از سوي يك استاد و نويسنده تاريخ انجام شود؟ دانش تاريخي او را كافي نمي‌دانيد يا عوامل ديگري را در اين قياس دخيل مي‌دانيد؟
خير. من آقاي معتضد را از زماني كه دانشگاه بودند در تاريخ كاملا مي‌شناسم و قبول دارم. اين معجزه (قياس مع‌الفارق ايشان بين مذاكرات قوام - سادچيكف با مذاكرات ظريف- جان كري) دخالت منافع و مصالح سياسي در علم است.  
بله. اشاره شما به دكتر مصدق است.
بله. مي‌بينيد كه در اين مصاحبه درباره مصدق هم بي‌انصافي مي‌شود... ببينيد سهم ١٣و ١٤ درصدي ايران در قبال دريافت نفت كه رضاشاه آن را به ٢٥ درصد رسانده بود، بعد از ملي شدن صنعت نفت به ٥٠ درصد رسيد. يعني از اين تاريخ به بعد ما هرگز دوباره به حالت قبل بازنگشتيم.
البته معتضد در پاسخ به خبرنگار يك روزنامه اصولگرا مي‌گويد كه مصدق حداقل نفت را ملي كرد اما ظريف چنين كاري را نيز نتوانست انجام دهد.
ببينيد، وقتي يك دانشمند و تاريخدان از حوزه تخصصي خود خارج مي‌شود اجازه مي‌دهد در دامي بيفتد كه طرف مقابل براي او پهن كرده است. زيرا براي پاسخ به اين شبهه مي‌توان گفت كه الان درآمد هر ونزوئلايي از صادرات نفت خام، در حال حاضر چهار برابر هر ايراني است ولي نه رشد اقتصادي ونزوئلا مثل ايران است و نه تورم آن، تازه تحريم‌ها نيز هنوز به‌طور كامل رفع نشده و ما تازه هشت ماه توافق ايران- امريكا را سپري كرده‌ايم نه هشت سال! حتي مي‌توانيم به ايران و خود روسيه اشاره كنيم؛ اينها با اينكه هيچ يك تحريم نيستند آن چنان در حوزه اقتصادي به تنگنا افتاده‌اند كه نرخ رشد اقتصادي تمام آنها امسال كمتر از جمهوري اسلامي ايران است. جالب است بدانيد امارات عربي متحده، عربستان سعودي، روسيه و ونزوئلا - كه به‌طور كلي از دور خارج است- نيز همين وضعيت را دارند.
كما اينكه مي‌دانيم عربستان امسال به كسري بودجه شديدي گرفتار شده است...
بله! ١٥ درصد توليد ناخالص داخلي عربستان كسري بودجه است. مي‌دانيد اين حرف به چه معناست؟ اگر بنا بود كه وضعيت ما نيز مثل عربستان باشد و ١٥ درصد توليد ناخالص داخلي ايران كسري بودجه باشد ما بايد امسال ٢٠٠- ١٨٠ هزار ميليارد تومان كسري بودجه مي‌داشتيم، در حالي كه امسال كل بودجه عمومي دولت ٢٦٠ هزار ميليارد تومان است. حتي در امارات متحده عربي نيز نرخ رشد اقتصادي امسال به پايين‌ترين حد از سال ٢٠١٠ به بعد رسيده است. در حالي كه ما در سال ١٣٩٥ بالاترين نرخ رشد اقتصادي هفت سال اخير را خواهيم داشت؛ يعني درست برعكس وضعيت كشورهاي نفتي مشابه. همه اينها مواردي است كه مي‌توان راجع به آنها بحث كرد اما مخاطب ما در حوزه اقتصاد آقاي معتضد نيست. زيرا ايشان نه ورودي به حوزه اقتصاد دارد و نه چنين ادعايي را دارد. ناراحتي ما بايد از دامي باشد كه مقابل ايشان پهن شده و ايشان نيز به آن افتاده‌اند.
آقاي ليلاز! بخشي از سخنان آقاي معتضد تاريخي بود كه شما توضيحات خود را راجع به آن مبسوط گفتيد. در بخش ديگري كه تعجب همه ما را برمي‌انگيزد، ايشان وارد مباحث اقتصادي و حتي مسائل كاملا فني و تخصصي مي‌شوند. به‌طور مثال، درباره تعداد بانك‌هايي كه دولت اعلام كرده با ما ارتباط دارند تشكيك مي‌كند. با توجه به اينكه شما در اين حوزه – مسائل اقتصادي- كاملا اشراف داريد و حوزه شغلي و حرفه‌اي شماست راجع به اين موضوع چه تحليلي داريد؟ و اينكه تشكيكي كه شده از چه ميزان اعتبار و صحتي برخوردار است؟
من معتقد هستم ويژگي مثبت و تفاوتي كه علم اقتصاد با ساير حوزه‌هاي علوم انساني دارد اين است كه ما مي‌توانيم و به عبارتي بايد فقط با عدد و رقم صحبت كنيم. يعني نقطه تجميع تمام اين ادعاهايي كه در حوزه‌هاي خرد اقتصاد مي‌شود بايد در نرخ رشد اقتصادي و بهبود وضعيت اقتصادي تجلي پيدا كند. من معتقد هستم بزرگ‌ترين كار مديريتي دولت روحاني - چه در زمينه اقتصادي و چه در حوزه مذاكرات هسته‌اي - بيرون كشيدن ايران از لبه پرتگاه سقوط اقتصادي، سياسي، نظامي و اجتماعي بوده كه در اين حوزه دولت صد در صد موفق بوده و بسيار بيشتر از نقطه مورد انتظار ما عمل كرده است. فقط به عنوان يك مثال براي شما مي‌گويم در حال حاضر در شبكه بانكي صف براي گشايش اعتبار ارزي به صفر و به روز رسيده است. يعني هم آقاي معتضد و هم هر بزرگوار ديگري اين امكان را دارند كه براي گشايش اعتبار اسنادي براي واردات يك كالا به بانك مركزي بروند و تقريبا همان روز يا ظرف همان هفته امكان تخصيص ارز و واردات كالاي خود را بگيرند.
اگر چنين گشايشي نشده بود ما بايد قاعدتا مثل سال‌هاي ٩٢ يا ٩٣ سه ماه، چهار ماه و پنج ماه در صف مي‌مانديم براي اينكه بتوانيم به گشايش اعتبار و واردات كالا برسيم. بنابراين ما در ظرف يك دوره كمتر از شش ماه توانستيم صادرات نفت كشور را به سقف قبل از تحريم‌ها بازگردانيم، نه تنها يك پيروزي بزرگ اقتصادي بلكه يك پيروزي بزرگ ژئوپولتيك است. تمام دوستان و كارشناسان منصف و مورخان از جمله آقاي معتضد و من واقف هستند كه براي نخستين‌بار در تاريخ توليد نفت عراق در سال ٢٠١٣ از جمهوري اسلامي ايران پيشي گرفت و اين يك خفت و شكست ژئوپولتيك بود تا شكست اقتصادي، و ما هنوز نتوانسته‌ايم آن را جبران كنيم. اما گام‌هاي بسيار بزرگي برداشته‌ايم به‌طوري كه صادرات نفت و ميعانات گازي ما از يك ميليون و دويست هزار بشكه در روز در حال حاضر كه من با شما صحبت مي‌كنم به دو ميليون و هفتصد هزار بشكه در روز افزايش يافته است. اينكه ما به ارز حاصل از صادرات نفتي خود دست پيدا كرده‌ايم يا نه، در پاسخ به آقاي معتضد بايد عرض كنم –چون در آن مصاحبه اشاره كرده بودند- كافي است به اين مورد توجه كنيم كه در سه سال گذشته، با وجود دو برابر شدن نقدينگي نرخ دلار در بازار ثابت مانده است. به نظر شما اين دستاورد نيست؟
و عامل اين ثبات را ناشي از چه مي‌دانيد؟
اين ثابت ماندن نرخ دلار ناشي از ثبات و آرامشي است كه به اقتصاد ايران داده شده و آن را پيش‌بيني‌پذير كرده است و همه اينها دستاورد آن مديريتي بوده كه در داخل آن ظريف نيز به عنوان وزير امور خارجه حضور داشته است.
فارغ از صحبت‌هاي آقاي معتضد، انتظاراتي كه شخص شما از برجام داشتيد بعد از مدتي كه از توافق مي‌گذرد تا چه اندازه محقق شده است؟
ببينيد، شايد شما از شخص مناسبي اين سوال را نمي‌پرسيد. شما اگر همين الان در اينترنت سرچ كنيد خواهيد ديد و حتي شايد هم با خود شما پيش‌تر مصاحبه كرده باشم و بر آن تاكيد كرده باشم كه من هميشه حتي قبل از توافق هسته‌اي گفته بودم كه نبايد درمورد آثار مثبت آن اغراق شود. يعني من جزو بدبين‌ها بودم نه خوش‌بين ها!
دلايل بدبيني شما چه بود؟
ببينيد، من هيچ‌وقت مساله اصلي اقتصاد ايران را تحريم نمي‌دانستم، الان هم نمي‌دانم. به اعتقاد من مسأاله اصلي اقتصاد ايران مديريت است.
يعني در حال حاضر كه تحريم‌ها برداشته شده اما بخشي از مشكلات اقتصاد ايران هنوز به قوت خود باقي است به دليل نارسايي‌هاي مديريتي است؟
خير، اتفاقا مي‌خواهم بگويم ما با سرعتي بيش از انتظارمان، مسائل اقتصادي ايران را حل كرديم. فراموش نكنيد مسائل اقتصاد ايران يك شبه پديد نيامده‌اند كه يك شبه از بين بروند. در ١٠ سال گذشته در اقتصاد ايران سرمايه‌گذاري‌اي صورت نگرفته است. من اين را قبلا نيز گفته‌ام. ما طي اين ده سال، سالانه بين ٣٠ تا ٥٠ ميليارد دلار كسري سرمايه‌گذاري داشته‌ايم. مي‌دانيد ظرف ١٠ سال گذشته بين ٣٠٠ تا ٤٠٠ ميليارد دلار كسري سرمايه‌گذاري در ايران اتفاق افتاده است. اين را هيچ دولتي ظرف يك تا سه سال نمي‌تواند حل كند. يا فروپاشي قدرت خريد بيش از ٦٠ درصد جامعه به ميزان ٢٥ تا ٤٠ درصد، در سال‌هاي بين ٨٩ تا ٩٢ اتفاقي است كه در دوران جنگ تحميلي نيز رخ نداده بود. اين اتفاق تا حد زيادي جبران شده است اما سال‌ها طول مي‌كشد تا ما دوباره به نقطه اول برگرديم. آسيب بسيار بزرگي به اقتصاد ما وارد شده است كه البته من انتظار ندارم امثال آقاي معتضد اين آسيب‌ها را بشناسند و از نظر علمي و آماري به آن وقوف داشته باشند.
اما مساله اينجا است كه وقتي مقايسه صورت مي‌گيرد ما ناگزير از گفتن اين اعداد و ارقام مي‌شويم. من با اينكه به برجام خوشبين نبودم يا به اينكه برجام به تنهايي عامل موفقيت اقتصاد ايران باشد، فكر مي‌كنم دستاوردهاي اقتصادي ما چه در سه سال گذشته و چه اختصاصا در يك سال گذشته مافوق انتظار من بوده است. من اصلا انتظار نداشتم كه در كوتاه‌مدت بتوانيم مسائل اقتصاد ايران را حل كنيم. اما بزرگ‌ترين مساله‌اي كه چه صحبت‌هاي آقاي معتضد و چه در فحواي سوالات مصاحبه‌كننده وجود داشت و آنچه كه چه در يك روزنامه اصولگرا  و چه در كل صحبت‌هاي منتقدان توافق هسته‌اي مي‌بينيم، اين است كه اين توافق را توافق محمدجواد ظريف مي‌دانند نه توافق نظام جمهوري اسلامي ايران! من فكر نمي‌كنم ساز و كار اتخاذ تصميمات كلان براي كشور به ويژه در عرصه ديپلماسي بر كسي پوشيده باشد و براي همين اين اشتباهي كه برخي مي‌كنند و برجام را حاصل توافق ظريف با جان كري مي‌دانند و نه توافق نظام جمهوري اسلامي ايران با مجموعه كشورهاي ١+٥ به هيچ‌وجه موجه نيست.
من اعتقاد دارم كه اين توافق هسته‌اي، توافق موفقي بوده و اينها بدون اجازه مسوولان ارشد نظام حتي١٠ دقيقه هم امكان ادامه مذاكره را نداشته‌اند و امريكايي‌ها هم‌چنين چيزي را از آنها قبول نمي‌كردند.
 
گذشته از اظهارات آقاي معتضد و ساير «دلواپسان» اما گاه صحبت‌هايي را در بين سران اقتصادي دولت مي‌شنويم كه نشان‌دهنده نارضايتي آنها از دست آوردهاي برجام است. به‌طور مثال، آقاي سيف رييس كل بانك مركزي بحثي را مطرح كرد كه بعدها توسط همين «دلواپسان» به «تقريبا هيچ» مشهور شد. درست است كه ايشان، اين اظهارنظر را در مصاحبه با يك رسانه خارجي گفته بود و قبول دارم كه در مواجهه با طرف خارجي ما بايد هميشه طلبكار باشيم اما آيا نفس گفتن اين حرف‌ها و توضيح اين تحليل‌ها نقشي نداشت در كمرنگ جلوه كردن آثاري كه براي برجام مترتب بود؟
به هيچ‌وجه! من به عنوان كسي كه دو سوم زندگي شغلي خود را با خارجي‌ها مذاكره كرده و هنوز هم اين كار را ادامه مي‌دهد، جزو بديهيات مي‌دانم كه شما همواره به طرف خارجي و حتي شريك خارجي خود غر بزنيد. ما در اينكه ايالات متحده به هيچ‌وجه خواهان اعتلاي ايران نيست ترديد نداريم. ما امريكا را دشمن و يك رقيب بزرگ منطقه‌اي و بين‌المللي ايران مي‌دانيم، ما كه ساده لوح نيستيم. بنابراين، طبيعي است كه حتي بي‌توافق يا با توافق همواره انگشت‌ها روي ماشه باشد. اما بايد بدانيم كه اگر امريكايي‌ها انگشت خود را از روي ماشه برنداشته‌اند جمهوري اسلامي نيز برنداشته است و هرگز هم برنخواهد داشت. در واقع، هر مذاكره و هر مصالحه‌اي بر مبناي توازن قوا است كه شكل مي‌گيرد. همه اين تجربيات بين‌المللي نشان مي‌دهد جمهوري اسلامي بايد تا آنجايي كه مي‌تواند قوي باشد.
يك نكته هم اينجا اضافه كنم چون آقاي معتضد گفته بودند ما در برجام هيچ تضميني نداريم تا آنها به تعهدات خودشان عمل كنند. در پاسخ به ايشان بايد بگويم هيچ تضميني بالاتر از منافع ژئوپولتيك يك كشور نيست. ضمن اينكه همان‌طور كه گفتم دست ما هم روي ماشه است و اگر آنها نخواهند به تعهدات‌شان عمل كنند ما هم از اين طرف هيچ محدوديتي براي از سر‌گيري فعاليت‌هاي خودمان قايل نيستيم چون همان‌طور كه مي‌دانيد و حتما آقاي معتضد هم بايد بدانند دانش هسته‌اي ابزاري نيست كه از بين رفتني باشد و اين همان ابزاري است كه ما آن را در اختيار داريم.
چنانچه مدتي است مي‌بينيم كه جمهوري‌خواهان امريكايي مي‌گويند برجام دو سر برد نبوده و در واقع ايران برنده و امريكا بازنده واقعي اين توافق بوده است.
بله، آنها هم براي اينكه در منازعات داخلي خود پيروز شوند اين حرف‌ها را مي‌زنند. ببينيد ما بر اساس زور ژئوپولتيك خود بهترين دستاورد ممكن را گرفتيم. بنابراين، اين نصيحت من به آقاي معتضد و به تمام منتقدان توافق هسته‌اي است كه اگر اين دستاورد را كافي نمي‌دانيم به خاطر اين است كه زور ژئوپولتيك ما نرسيده است. به اين دليل كه در ١٠ سال قبل از توافق، اقتصاد ايران به چنان اضمحلالي فرو غلطيد كه ما ناچار از مصالحه بوديم. ما اگر مي‌خواهيم در مصالحه‌ها يا در نزاع‌ها و كشمكش‌هاي بعدي حرف خود را به كرسي بنشانيم، بايد قوي باشيم و برخلاف تصور آقايان اين قدرت تنها در موشك نيست بلكه در اقتصاد هم هست. يك اقتصاد نيرومند به شما يك ساختار موشكي نيرومند مي‌دهد وگرنه مثل اتحاد شوروي يا كره شمالي خواهد شد كه موشك خوب داشتند اما گرسنه بودند. بنابراين، فروپاشي سرنوشت محتوم آنها بود. نكته اين است كه ما در مذاكره با طرف خارجي هميشه بايد غر بزنيم و هميشه بايد منفي حرف بزنيم، اين رقابت‌ها و كشمكش‌هاي داخلي است كه اين بحث‌ها را به داخل مي‌كشاند. البته من از اين بابت ناراحت نيستم چون در امريكا نيز همين وضعيت است.
آينده برجام را چگونه مي‌بينيد؟ با توجه به حجم انبوه صداهايي كه از سوي برخي جريان‌ها در داخل شنيده مي‌شود و از سوي ديگر اين كه تا پايان يافتن دولت اوباما چند ماه بيشتر نمانده است.
من معتقد هستم كه رقابت منطقه‌اي بين ايران و ايالات متحده امريكا، با برجام يا بدون برجام و با تحريم و بدون تحريم، به‌طور مداوم شكل عوض مي‌كند اما ماهيت آن تغيير نمي‌كند. اگر شما به سخنراني‌هاي من در سال ٩٢ مراجعه كنيد مي‌بينيد كه آنجا گفته‌ام توافق هسته‌اي در بهترين حالت، وضعيت رقابت ژئوپولتيك بين تهران و واشنگتن را ممكن است به سال ٨٤ برگرداند اما به سال ٥٤ كه برنمي‌گرداند. تازه در آن زمان نيز ايران و امريكا با يكديگر رقابت و دعوا داشتند. بنابراين، شكل رقابت‌ها عوض شده اما ماهيت آنها عوض نمي‌شود. پاسخ دقيق به پرسش شما اين است كه در آينده اين رقابت‌ها ادامه خواهد داشت و بستگي دارد كه ما چگونه بتوانيم قدرت ژئوپولتيك خود كه به نظر من نقطه محوري آن اقتصاد است را احيا كنيم و بهبود ببخشيم و در اين مسابقه، نسبتا از امريكا پيشي بگيريم يا او از ما جلو بيفتد. به اعتقاد من در حال حاضر نقطه محوري در رقابت بين ايران و امريكا اين است كه اقتصاد ايران مي‌تواند كارآمد شود يا خير. چون اگر بتواند كارآمد شود ثروت توليد مي‌كند، اگر ثروت توليد كند هم رضايت اجتماعي ايجاد مي‌كند و هم پايه‌هاي نظام نيرومند مي‌شود و هم مي‌تواند هزينه‌هاي نظامي خود را افزايش دهد.
اما اينكه مي‌فرماييد شكل آن عوض مي‌شود قطعا دليل بر بي‌اهميت بودن آن نيست. درست است؟
چرا بي‌اهميت؟! اصلا ما رقيبي بزرگ‌تر از امريكا در دنيا نداريم.
امريكا را عرض نكردم، اينكه شكل اين تخاصم در حال تغيير است دليل بر اين نيست كه اين تلاش ما بي‌اهميت است. يعني همين شكل عوض كردن مي‌تواند در يك جاهايي به قدرت ما اضافه كند؟
به نظر من برجام يك فرصت بزرگ تاريخي به ايران داد كه البته هديه امريكا نبود و آن اين بود كه توافق داخلي و ملي بر سر دولت روحاني شكل گرفت و امريكايي‌ها به يقين دريافتند كه برخلاف دوره احمدي‌نژاد زمان به سود آنها نيست بلكه به زيان‌شان است زيرا ما با توافق يا بدون توافق هسته‌اي، اقتصاد ايران را مي‌ساختيم و مي‌سازيم. امريكايي‌ها ديدند كه از آنجايي كه ورق در ايران برگشته است و ديگر نمي‌توانند بر سود مديريت يا غارت سازمان يافته طي سال‌هاي ٨٤ تا ٩٢ و خرد شدن پايه‌هاي مردمي نظام جمهوري اسلامي حساب كنند و وقتي ديدند كه برعكس شده و اقتصاد ايران به نيرومند شدن و به جلوگيري از دزدي و فساد رو خواهد كرد، مجبور شدند بر سر ميز مذاكره بنشينند وگرنه آنها كه دل‌شان براي ملت ايران نمي‌سوزد.
آقاي دكتر! شما گستره اين سوال را خيلي وسيع ديديد. مي‌خواهم مشخص‌تر بپرسم براي آينده خود برجام و خود اين عهدنامه چه چشم‌اندازي متصور هستيد و فكر مي‌كنيد چه بر سر آن خواهد آمد؟
من يقين دارم كه محدوديت‌هاي ژئوپولتيكي كه هم بر ايران و هم بر ايالات متحده وارد شده و وجود دارد اين توافق را تداوم خواهد داد و دو طرف راهي جز ادامه آن نخواهند داشت. زيرا امريكايي‌ها متوجه شدند كه گزينه نظامي درباره ايران كار نمي‌كند و فقط ديپلماسي چاره ساز است. ايراني‌ها نيز متوجه شدند با رفتاري كه در گذشته داشته‌اند نمي‌توانند به احياي اقتصاد بپردازند. بنابراين، دو طرف بر اساس محدوديت‌هاي خود بر سر ميزي نشستند كه اين محدوديت‌ها استوار خواهد بود و بنابراين توافقنامه نيز زنده خواهد بود.
 
ولي دستاورد مصاحبه‌هايي مانند گفت‌وگوي آقاي معتضد با يك روزنامه اصولگرا مي‌تواند اين باشد كه امروز روزنامه‌هاي اصولگرا نيز در مورد موفقيت و دستاوردهاي تعدادي از سياستمداران قبل از انقلاب صحبت مي‌كنند.
نه تنها قوام حتي علي اميني! حالا ممكن است كه در كشمكش‌هاي سياسي بعد از اين، ما بايد منتظر تعريف و تمجيدهايي از امثال داريوش همايون و منوچهر آزمون و امثال اينها در روزنامه‌هاي اصولگرا باشيم.منبع: روزنامه اعتماد

جانباز ۷۰ درصد، جوان اعدامی را نجات داد

نمی شد قبل از 13 سال تحمل  حبس  همراه باد لهره و 2 بار پای چوب دار رفتن  اولیای دم رضایت می دادند تانیاز به پا درمیانی جانباز70% وتبلیغ برای جنگ خانمانسوز موهبت الهی نباشد.

جوان محکوم به مرگ که طی ۱۳ سال زندان، دو بار برای اجرای مراسم اعدام پای چوبه دار رفته اما هر بار به سلولش بازگردانده شده بود، در سومین رویارویی با مرگ و در حالی که چند قدم با چوبه دار فاصله داشت، با کمک یک جانباز نیکوکار و پرداخت خون‌بها به اولیای دم از کابوس اعدام نجات یافت.به گزارش «ایران»، این جانباز برای نجات جوان اعدامی شهر به شهر سفر کرده بود تا با یافتن «اولیای دم» آنها را راضی کند تا از اعدام محکوم جوان بگذرند و این دهمین جوان محکوم به مرگ است که با تلاش وی از چوبه دار نجات یافته است.اما اسماعیل، پسر جوانی که پس از گذراندن ۱۳ سال حبس اکنون به زندگی بازگشته، روزهای پرهراس و دلهره‌آوری را در سلولش پشت سر گذاشته است. محکوم نجات‌یافته از قصاص در شرح ماجرای زندگی‌اش گفت: در ۶ سالگی پدرم را از دست دادم و مادرم که معلول است، سرپرستی من و خواهر کوچک‌ترم را بر عهده گرفت اما روزگارمان به سختی می‌گذشت. بزرگ‌تر که شدم در شالیزارها کارگری می‌کردم تا عصای دست مادر ناتوانم باشم اما درآمد ناچیزی داشتم و همیشه با دست‌های خالی‌ شرمنده مادر و خواهرم بودم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستانم از شهر خودمان به شهریار آمدم تا شغلی مناسب پیدا کنم. چند روزی میهمان دوستم بودم تا اینکه یک روز ناخواسته پایم به یک نزاع دسته‌جمعی کشیده شد. نمی‌دانم چرا جوگیر شدم و به هواخواهی از دوستانم، درگیر ماجرایی شدم که همه زندگی و جوانی‌ام را تباه کرد. در آن هیاهو اصلا معلوم نبود چه کسی مقصر است و دعوا بر سر چیست. فقط چشمم به پسری همسن و سال خودم افتاد که داشت دوستم را به عقب می‌کشید. به طرف او هجوم بردم و جوان ناشناس، وحشت‌زده نگاهم کرد و گفت من فقط قصد جدا کردن داشتم ... اما افسوس، دیر شده بود و من مرتکب جنایتی ناخواسته شده بودم.۱۳ سال دلهره‌های زندان
«اسماعیل» با یادآوری جزئیات روز حادثه با ناراحتی و غم، ادامه می‌دهد: رؤیاهای زیادی برای آینده و جوانی‌ام داشتم اما در ۲۱ سالگی به اتهام قتل عمد در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و با درخواست اولیای دم به قصاص نفس محکوم شدم. حکم مرگ در اوج جوانی، پایان همه آرزوهایم بود. از اینکه هنوز فرصت پیدا نکرده بودم تا حتی ذره‌ای به مادر بیمارم خدمت کنم، شرمنده بودم. از سوی دیگر از کشته‌شدن پسری بی‌گناه که همسن و سال خودم بود،‌ عذاب وجدان داشتم.وی که زندگی دوباره‌اش را مدیون یک نیکوکار ناشناس و بخشش اولیای دم می‌داند در حالی که آشکارا می‌لرزد، می‌گوید: ۱۳ سال در زندان ماندم و مادرم حتی نتوانست یک‌ بار به دیدنم بیاید. خواهر کوچک‌ترم سالی یک بار از شمال به کرج می‌آمد و هر دو فقط گریه می‌کردیم و حرفی برای گفتن نداشتیم. من آمده بودم تا نان‌آور خانواده باشم اما گرفتار شده بودم. روزهایم در دارالقرآن زندان سپری می‌شد و فقط به دعا و نیاز به درگاه خدا می‌گذشت.  در این سال‌ها دو بار تا پای چوبه دار رفتم و با زندگی خداحافظی کردم اما اولیای دم در لحظه آخر نتوانستند مرا قصاص کنند و به سلولم برگشتم تا اینکه امروز خبر بخشش اولیای دم را شنیدم. هنوز باورم نمی‌شود این کابوس قدیمی که دیگر جزئی از زندگی‌ام شده پایان خوبی داشته باشد.رضایت خانواده مقتول
علی‌اصغر مهرآبادی رئیس واحد مددکاری زندان رجایی‌شهر که همراه با اولیای دم و جانباز نیکوکار در دفترخانه اسناد رسمی حضور یافت تا رضایت بی‌قید و شرط خانواده مقتول را دریافت کند، درباره این ماجرا گفت: متأسفانه اولیای دم از شرایط خوبی برخوردار نیستند. پسرشان در این ماجرا به عنوان میانجی بوده و هیچ نقشی در درگیری نداشته‌ است. «مصطفی» بر اثر شدت جراحات قبل از رسیدن به بیمارستان جان باخت و در این سال‌ها پدر مقتول بر اثر تصادف با خودروی پیکان خود دچار ضایعه قطع نخاع شد و سرنشینان مصدوم خودرو هم با دریافت خسارت و دیه باعث تنگدستی او و خانواده‌اش شدند. غم از دست دادن پسر جوان و زمینگیر شدن پدر ضربه سنگینی به این خانواده وارد کرد. اولیای دم مصطفی در اقدامی خداپسندانه از خونخواهی پسرشان و قصاص عامل جنایت صرف‌نظر کردند و جانباز نیکوکار که تاکنون برای آزادی چندین اعدامی اقدام به جلب رضایت از اولیای دم کرده به نیت ۱۴ معصوم مبلغ ۱۴ میلیون تومان به خانواده قربانی هدیه داده است. جوان زندانی هم در این سال‌ها ضمن اظهار پشیمانی و ندامت با رعایت ادب و اخلاق مورد تأیید مسئولان بوده است.۳ شرط برای آزادی
جانباز نیکوکار که حاضر نیست نامش فاش شود، در خصوص انگیزه‌اش برای آزادی زندانیان محکوم به اعدام با نگاهی سرشار از امید و مهربانی گفت: کارهای انسانی و کمک به افراد گرفتار، دلیل و بهانه نمی‌خواهد. یک دعوت از دل و جان است که باید لبیک گفت. برای نجات جان یک محکوم به قصاص به شهرهای مختلف سفر کرده‌ام تا اولیای دم راضی به گذشت شوند و دیه مورد نظرشان را پرداخت کرده‌ام تا با خدا معامله‌ای نیکو کنم.این جانباز ۷۰ درصد جنگ تحمیلی ادامه داد: تاکنون به لطف خدا جان ۱۰ اعدامی را نجات داده‌ام و خوشحالم که خداوند مرا در مسیر آزمایش بزرگ دیگری پس از دفاع مقدس قرار داده است.وی با تأکید بر اینکه نجات یک انسان همواره مقدس است، گفت: برای نجات یک زندانی چند شرط دارم. در زندان موفق به حفظ قرآن شده باشد، شهادت چند مؤمن در خصوص سلامت اخلاقی و رفتار زندانی و اینکه جرمش در اثر یک اتفاق آنی و بدون تصمیم‌گیری و نقشه قبلی انجام شده باشد.این جانباز نیکوکار با لبخندی پرمهر ادامه داد: جانم را در دفاع از وطنم، در طبق اخلاص گذاشتم و برای اهدای مال و مادیات زندگی نیز لحظه‌ای تردید ندارم.

جدال لفظی دو نماینده گیلان در مجلس

اپیدمی دمدمی مزاج بودن  و دو پهلوو تناقض گویی های خامنه ای رهبر انتصابی ولی فقیه به مجلس ارتجاع سرایت کرده است. چون طرف به عنوان موافق نامنویسی می کند ولی وقتی پشت تریبون قرار می گیرد مخالف خوانی می کند تادرا دامه شوی کمدی مجلس مدعی عصاره ملت ودررأس همه امور کمدی تر ادامه یابد.
نمایندگان مجلس در جلسه علنی چهارشنبه-10 شهریور-طرح اساسنامه کمیته ملی پارالمپیک را دستور کار داشتند، طرحی که موجب تنش میان نمایندگان گیلان شد.به گزارش خبرآنلاين؛ جريان از اين قرار بود كه مهرداد لاهوتي نماينده مردم لنگرود در مجلس دهم، به عنوان يكي از امضاء كنندگان طرح اساسنامه كميته ملي پارالمپيك، وقتي كه نوبت به بيان نظرات موافقان و مخالفان در مورد اين طرح رسيد در كمال تعجب در قامت مخالف پشت تريبون مجلس قرار گرفت.اين نكته موجب واكنش علي لاريجاني رئيس مجلس و جعفرزاده نماينده مردم رشت شد. رئيس مجلس خطاب به لاهوتي گفت:شما که طرح را امضا کردید.لاهوتی نيز در پاسخ به لاريجاني تغيير طرح را دليل تغيير نظرش دانست و گفت: طرح به  کمیسیون رفت،عوض شد.پس از موضع گيري لاهوتي، زمانيكه غلامعلي جعفرزاده به عنوان موافق لب به سخن گشود، ابتداي گريزي به تغيير جبهه لاهوتي داشت و گفت: من متاسفم برای برادر لاهوتی که این طرح را نمی خواند، هم امضا می کند، هم مخالف صحبت می کند. بالاخره ما متوجه نشدیم اقای لاهوتی موافق است یا مخالف.وي در ادامه افزود: ما یک کمیته پاراالمپیک داریم که زیرمجموعه کمیته المپیک است. این مملکت هرچه تا امروز افتخار کسب کرده  از سربلندی این جانبازان و معلولان ما بوده است. بسیاری از این جانبازان پرچم ایران را بالا بردند. هرچه افتخار کسب شده این بچه‌هاي قهرمان جانباز بودند. باید تلاش کنیم این کمیته از زیر یوق کمیته المپیک خارج شود.او در ادامه به مزاح خطاب به لاریجانی گفت: اقای لاهوتی کتابش را بالا آورده که به من تذکر بدهد ولی شما توجه نکنید.لاریجانی نيز در پاسخ به اين گفته جعفرزاده، اظهار داشت: از اوامر شما تشکر می کنم.انتقادات جعفرزاده سبب شد که لاهوتی با تکیه بر اصل 79 دوباره پشت تریبون قرار بگیرد تا از خود دفاع کند. او در قالب تذكري گفت: آقاي افراشته-معاون اجرايي مجلس- صبح ‌ها يكسري كلاس‌هايي گذاشته است و آقاي جعفرزاده اگر در اين كلاس‌ها شركت كنند، برايشان خوب است تا بدانند چطور صحبت کنند.در اين هنگام لاريجاني تلاش كرد تا با پادرمياني اين بحث‌ها  را ختم به خير كند. وی خطاب به اين دو نماينده گفت:شما هر دو از استان گيلان هستيد و با هم رفيق باشيد.سپس نوبت به كاظم دلخوش دیگر نماینده استان گیلان رسيد. وی خطاب به لاريجاني گفت: آقاي دكتر شما نگران دوستان گيلاني نباشيد، من بين شان هستم و انشاءاله اتفاقي نمي افتد.

دوربین های دادستانی به سالن های برگزاری کنسرت راه پیدا می کنند؟

دوربین های دادستانی به سالن های برگزاری کنسرت راه پیدا می کنند؟
بطور شفاف گفته شود سالن های نمایش کنسرهای هنری شعبه ای از زندان اوین است چون برنامه های هنری وواکنش علاقمندان هنری و نوع پوشش شان از سوی دوربین های جاسوسی دادستانی مانیتور شود.
فرارو- سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأکید بر این‌که پیشنهادهای دادستان تهران برای برگزاری کنسرت به معنای مخالفت با اجرای آن نیست، گفت: «این پیشنهادها تأکیدی بر سلامت اجرای برنامه‌های موسیقی است تا ما شاهد لغو کنسرت نباشیم.»
حسین نوش‌آبادی با اشاره به سه پیشنهاد دادستان تهران برای برگزاری کنسرت، گفت: «هر نهاد و دستگاهی براساس وظایف قانونی‌اش، یکسری اقدامات انجام می‌دهد و وظیفه ما به‌عنوان دستگاه متولی حوزه فرهنگ و هنر، صدور مجوز و نظارت بر اجرای مطلوب آن برنامه براساس تعهدات گرفته‌شده‌ از برگزارکننده برنامه است.»
او اضافه کرد: «وقتی فرد، مجموعه، موسسه یا شرکتی، تقاضای اجرای کنسرت را مطرح می‌کند، ما براساس روند قانونی، کار را دنبال می‌کنیم و به‌طور طبیعی از آن‌ها تعهداتی را می‌گیریم. بنابراین یکی از پیشنهادهای دادستان مبنی بر «تضمین سلامت محتوا» از سوی وزارت ارشاد در حال حاضر انجام می‌شود، آن هم با تعهداتی که ما از برگزارکننده می‌گیریم.»
نوش آبادی افزود: «طبق شیوه‌نامه‌ای که آقای وزیر ابلاغ کرد، وظیفه همه نهادها، بویژه حوزه‌های ذی‌ربط در اجرای مطلوب برنامه‌ها مشخص شده و طبیعی است که در این راستا، قوه قضاییه نیز براساس وظایف‌اش که ناظر بر پیشگیری از جرم و برخورد با جرایم آشکار است، مطابق تکلیف‌اش عمل می‌کند، پس این شروط یا پیشنهادها، منافاتی با برنامه‌های ما ندارد.»
به گفته نوش‌آبادی؛ پیشنهادهای دادستان تهران می‌تواند در راستای تقویت هرچه بهتر برنامه‌های موسیقی باشد، البته منوط بر این‌که این پیشنهادها به‌خوبی اجرایی شوند، چون در حال حاضر برخی از این شروط، در روند اجرای کنسرت‌ها انجام می‌شوند.سخنگوی وزارت ارشاد با اشاره به بخشی از پیشنهاد دادستان تهران درباره تضمین امنیت کنسرت‌ها ‌توسط فرماندار یا استاندار، گفت: «نیروهای نظامی براساس نقش‌شان در زمینه نظارت بر اماکن عمومی، وظایف قانونی خود را انجام می‌دهند. بر این اساس، مشکلی هم به‌وجود نمی‌آید. پس می‌توان گفت که در حال حاضر دو پیشنهاد از سه پیشنهاد دادستان برای برگزاری کنسرت‌ها اجرایی می‌شود، فقط می‌ماند پیشنهاد مربوط به ضبط کردن رسمی برنامه‌ها توسط پلیس که ظاهرا این پیشنهاد نیز در راستای پیشگیری از تخلف، جرم و اتفاق‌های حاشیه‌ای مطرح شده است.»
او ادامه داد: «احتمالا آن‌ها اعتقاد دارند که اگر برنامه‌ای ضبط شود و مخاطبان از ضبط آن آگاه باشند، مراعاتی نسبت به بروز برخی مسائل می‌کنند. ما به‌طور کلی، از حاکم شدن امنیت در کنسرت‌ها نگران نیستیم و اتفاقا هرچه شرایط برای تأمین امنیت فراهم‌تر باشد، دیگر دغدغه چندانی برای برگزارکنندگان مراسم به‌وجود نمی‌آید.»
وی بیان کرد: «بیشتر برنامه‌ریزان، مجریان و تقاضاکنندگان اجرای کنسرت چارچوب‌ها را رعایت و براساس معیارها و ضوابط قانونی عمل ‌می‌کنند. البته ما نیز در پروسه صدور مجوز، تعهدات لازم را می‌گیریم، یعنی قبل از آن‌که مراجع قضایی یا انتظامی بخواهند ورود پیدا کنند، وزارت ارشاد در برابر تخلفات احتمالی ایستادگی می‌کند و اجازه زیر پا گذاشتن برخی مقررات قانونی و شرعی را نمی‌دهد.»
سخنگوی وزارت ارشاد تأکید کرد: «اگر مجریان کنسرت بخواهند تعهدات خود را اجرایی نکنند، ممکن است در طول برنامه، خودمان کنسرت را لغو کنیم. کما این‌که این اتفاق افتاده و برنامه‌ای که ضوابط و معیارها را رعایت نکرده، اجازه اجرای دوباره نگرفته است.»
وی با تأکید بر این‌که این پیشنهادها منافات و تعارضی با برنامه‌ریزی،‌ نظارت و دقت نظر ما ندارد، گفت: «تنها موضوع به ضبط کردن برنامه مربوط است که اگر آن هم قانونی و در راستای وظایف دستگاه‌های ذی‌ربط باشد، ما ترسی نداریم؛ ولی باید تمام مسائل در راستای تأمین امنیت، اجرای مطلوب برنامه، پیشگیری از اتفاق‌های ناگوار و اجرای بدون حاشیه برنامه باشد. بنابراین ما چیزی از همکاری نکردن برای برگزاری کنسرت نمی‌بینیم، چون پیشنهادهای داده‌شده به معنای مخالفت با اجرای کنسرت‌ها نیست.»
او توضیح داد: «در برخی مواقع ممکن است خواننده به‌صورت ناخودآگاه رفتاری خلاف عرف و ضابطه داشته باشد یا تماشاچیان و مخاطبان در فضای هیجانی قرار بگیرند و رفتارهایی برخلاف ضوابط شرعی، قانونی و تعهدات اخذشده نشان دهند. اتفاقی که به‌ندرت رخ می‌دهد، ولی احتمالا منظور دادستان آن است که باید تدابیر لازم برای پیشگیری از جرم به کار گرفته شود تا از بروز حواشی جلوگیری شود.»
معاون وزیر ارشاد در پایان و در جمع‌بندی گفت: «این پیشنهادها یک نوع تأکید بر سلامت اجرای برنامه‌های موسیقی است، تا شاهد لغو کنسرت‌ها نباشیم.»
پیش از این این دادستان تهران پیشنهاد کرده بود که "برگزاری کنسرت‌ها در تهران منوط به تضمین و تامین امنیت مراسم از سوی استاندار یا فرماندار تهران و تضمین سلامت محتوای برنامه‌ی ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گردد."
دادستان تهران ضبط رسمی مراسم از سوی پلیس را به عنوان پیشنهاد دیگر مطرح کرد و گفت: «این اقدام می‌تواند در جلوگیری از مشکلات کنسرت‌ها پیشگیرانه باشد.»
"
مسأله کنسرت ها در شورای عالی امنیت ملی مطرح شود"
یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با تاکید بر اینکه مسأله کنسرت‌ها نوعی فرار به جلو از ناحیه متحجرین برای مقابله با هرنوع حرکت روشنگرایانه برای نسل جوان است، گفت که برای رسیدن به راه حلی درخواستم از رئیس جمهور و دبیر شورای عالی امنیت ملی طرح موضوع کنسرت ها در این شوراست.
حجت الاسلام و المسلمین احمد مازنی در گفت‌وگو با ایسنا به بررسی تاثیر لغو کنسرت‌ها بر جوان ها پرداخت و گفت: مسأله کنسرت‌ها نوعی فرار رو به جلو از ناحیه متحجرین برای مقابله با هرنوع حرکت اصلاحی و روشنگرایانه برای نسل جوان شده است.
وی افزود:‌ این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که امام (ره) در ابتدای انقلاب با اقدام شجاعانه‌ای تکلیف خیلی از مسائل همچون شطرنج و موسیقی را روشن کردند اما امروز به عقب برگشتیم و این موضوع مطرح می‌شود که موسیقی حلال است و یا حرام و اینکه برگزاری کنسرت مناسب است یا خیر و یا اینکه چطور باید برگزارشود.
به گفته مازنی، این نوع برخوردها نوعی رفتار متحجرانه است که قطعا تاثیر منفی  برای نسل جوان نسبت به مسائل اسلامی و انقلابی می گذارد .
این عضو کمیسیون فرهنگی  در ادامه با اشاره به سه پیشنهاد دادستان برای برگزاری کنسرت‌ها گفت: به نظرم در صورت وجود حسن نیت برای حل مسأله  ذی نفعان  باید در جلسه و میزگردی به بررسی این موضوع بپردازند. ذی نفعان شامل تهیه کننده و کسانی می‌شود که برای برگزاری کنسرت هزینه کردند و در صورت برگزار نشدن آن متضرر شده که این مسأله شرعی است.
وی افزود: ذی نفعان دیگر شامل کسانی است که می‌خواهند در این کنسرت‌ها شرکت کرده و به اصطلاح به عنوان تماشاگر محسوب می شوند. آن فردی که مثلا در منطقه سجادشهر مشهد ساکن است چه گناهی کرده که به دلیل همجواری با امام رضا (ع) اجازه تماشای کنسرت را ندارد؟
مازنی ادامه داد:  گروه سوم ذی نفعان متدینین هستند که بیشتر نگرانی آن‌ها از حواشی کنسرت‌ها و نه شعر موسیقی، خواننده و هنرمند است. حواشی که  ناشی از برخی رفتارها از ناحیه تماشاگران می‌شود.البته آن‌ها هم حق دارند چون نگران مسائل مذهبی و هنجارهای اجتماعی هستند.
وی در ادامه اظهار کرد: با فرض اینکه صداقت در کار باشد این سه گروه می‌تواند در میزگرد و یا نشستی ابعاد مسأله را باز کرده و برای حل مشکل راه حلی پیدا کنند. وزارت ارشاد نیز به عنوان تنها متولی این مسأله می‌تواند با مدیریت درست موضوع را جمع کند.
این عضو فراکسیون روحانیون با اشاره به مخالفت برخی از ائمه جمعه برای برگزاری کنسرت در برخی شهرها گفت: برخی از ائمه جمعه در مخالف با برگزاری کنسرت در شهرشان مطرح کردند که اگر کسی می خواهد کنسرت ببیند از این شهر برود و در جای دیگر تماشا کند. این نوع اظهارات ممکن است باعث شود که برخی  افراد در حمایت تجمع کرده و در مقابل مخالفان نیز تجمعی برگزار کند. به نظرم بهتر است دادستانی اگر مسأله را امنیتی می بیند زمینه رابر ای طرح مسأله در شورای عالی امنیت ملی فراهم کند.
مازنی از روحانی و شمخانی خواست که این موضوع در شورای عالی امنیت ملی مطرح شود تا بیشتر از این فضا ملتهب نشود و با رفتارهای فراقانونی و سلیقه ای مدیریت صورت نگیرد و اجازه داده نشود بیشتر از این این موضوع ادامه پیدا کند.
وی در پایان گفت: بنده به عنوان یک نماینده موافق این پیشنهادات نیستم و آن را مداخله گرایانه می دانم و معتقدم اگر دادستان نگران مسائل امنیتی است بهتر است آن را در جای خود مطرح کند.


زندگی در تهران چه کیفیتی دارد؟

کیفیت زندگی در تهران بایده مه جانبه مورد ارزیابی قرار گیرد.ا ز زندگی  کوج وحاشیه نشینان، کارتن خوابان، کلیه و تن فروشی ، کودکان کار خیابانی ، تکدی گری واعتیاد، ترافیک سنگین  و..... گرانی وآلودگی هوا را شامل شوذ.

تهران رتبه نخست سطح کیفیت زندگی طی ٥سال گذشته را از آن خود کرد! ادعای عجیبی که در خبرگزاری‌ها منتشر شد و  با گفته‌ یکی از اعضای مجمع نمایندگان تهران در تناقض است. محمدعلی وکیلی معتقد است براساس شاخصه‌های دقیق علمی، تهران با بحران زیرپوستی وحشتناکی روبه‌رو است که هر روز هم این بحران‌ها تشدید می‌شود.
داشتن کیفیت زندگی مطلوب همواره آرزوی بشر بوده و هست و هزاران‌ سال است که این مسأله ذهن فلاسفه، محققان و دانشمندان را به خود جلب کرده است. مفهومی که داشتن و ارتقای آن امروزه مسأله‌ای جهانی است که در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی از موارد اثرگذار به حساب می‌آید و رفاه، ارتقای کیفیت زندگی سلامت‌محور، رفع نیازهای اساسی، زندگی روبه رشد و رضایت‌بخشی، نوع‌دوستی و از خودگذشتگی را دربرمی‌گیرد.
اگرچه مفهوم کیفیت زندگی ابتدا به حوزه‌های بهداشتی، زیست‌محیطی و بیماری‌های روانی محدود می‌شد اما طی دودهه گذشته به مفهومی چندبعدی بسط یافته است. «من به خاطر بیماری همسرم آمدم تهران. مشکل اعصاب دارد و باید مرتب تحت مراقبت باشد. هفته‌ای دو، سه بار آمدن تهران برایم سخت بود، برای همین مهاجرت کردم تهران.» محمد صبح‌ها در یک شرکت کار می‌کند و عصرها مسافرکش است و  اهل عجب‌شیر. «کشاورز بودم اما دیگر فایده‌ای نداشت. زمین و خانه  و زندگی‌ام را رها کردم آمدم تهران. در میدان تره‌بار بزرگ تهران کار می‌کنم. خدا را شکر به کسی محتاج نیستم.»
علی ٢سالی می‌شود که در کنار پسرعمویش کار می‌کند به امید این‌که روزی کشاورزی حالش بهتر شود و او به شهرش برگردد. «اگر شما به جنوب شهر بروید، مناطقی را می‌بینید که مشخص است وضع زندگی، پوشش و خوراک مردم مناسب نیست. در مقابل در شهر با خودرو‌هایی رفت‌وآمد می‌کنند که شاید قیمت آن از قیمت خانه‌ای که ما در آن هستیم بیشتر باشد. شکاف طبقاتی وجود دارد ولی تهران شهری است که اگر تلاش کنی می‌توانی گلیم خود را از آب بیرون بکشی.»

حمید ٢٢سال است که در تهران زندگی می‌کند و در یک شرکت بازرگانی حسابدار است. با توجه به این‌که کیفیت زندگی افراد جامعه مسأله‌ای مهم است، بنابراین تلاش برای ارتقای آن از اصلی‌ترین اصول و اولویت‌های برنامه‌ریزان، سیاست‌گذاران اجتماعی، مدیران و مسئولان حکومتی در هر جامعه‌ای است. به‌طورکلی رویکرد کیفیت زندگی شهری، تلاشی در جهت ایجاد شهری سالم و تأمین خدمات شهری مناسب و در دسترس برای همگان در چارچوب پایداری و احساس رضایت است. مفهوم کیفیت زندگی به‌عنوان بازتاب همه‌جانبه احساس شخصی از سلامتی شامل همه عواملی که در رضایتمندی انسان نقش دارند، فرض شده و تا حد زیادی تحت‌تاثیر کیفیت اقتصادی، اجتماعی و محیطی شهر است. بی‌شک مطالعه روی عوامل تاثیرگذار بر کیفیت زندگی ازجمله رضایت فردی، عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سلامت می‌تواند در درک و اولویت‌بندی مسائل اجتماعی و رسیدن به راهکارهای درست و منطقی کمک‌کننده  باشد.

وقتی صحبت از تهران به میان می‌آید، همه به یاد فروشگاه‌های بزرگ، برندهای بین‌المللی، خانه‌های آنچنانی، خودرو‌های مدل بالا، مارک‌پوشی، امکانات رفاهی، تفریح و... می‌افتند و تهران را مجموعه‌ای از آنها می‌بینند. شهری با جذابیت‌های فراوان که سال‌هاست به شهر آرمانی افراد زیادی بدل شده‌ و برای همین میزبان مهاجران دایم و موقت است. مهاجرانی که می‌آیند تا برای خود فرصت‌سازی کنند؛ فرصت‌های بهتر شغلی، تحصیلی و زندگی. «١٢سالی می‌شود که آمده‌ام تهران. در انتخاب رشته دانشگاه بیشتر از رشته تحصیلی، شهر برایم مهم بود، برای همین تهران را انتخاب کردم تا به استقلال برسم.»

اینها را مریم می‌گوید که ٧سالی می‌شود در یک شرکت مهندسی کار می‌کند و  زندگی در تهران را به دوری از خانواده ترجیح می‌دهد. تهران امروزه به کلانشهری بدل شده است که تنها در برج‌های فرشته‌ و ویلاهای زعفرانیه خلاصه نمی‌شود و در کنار آنها حاشیه‌نشینی، آلودگی‌‌های صوتی و محیط‌زیستی، ترافیک و حمل‌و‌نقل عمومی، ساخت‌وسازهای نامتعارف و ... را هم دارد. «همسرم بیکار بود. آمدیم تهران. ته تهران آپارتمان نقلی اجاره کرده‌ایم. با بدبختی زندگی می‌کنیم. دنبال کار هستم تا کمک‌خرج همسرم باشم.» لیدا ساکن اسلامشهر شده و برای منشی‌گری هر روز صبح نیازمندی‌های همشهری را زیرورو می‌کند.
وکیلی بر بحران آلودگی هوا تأکید دارد و آن را تاثیرگذار بر نسل‌های آینده می‌داند. او معتقد است در کنار این بحران، براساس آمارها  پرخاشگری، عصبانیت و تحمل‌ناپذیری مردم در تهران افزایش داشته و این درحالی است که در کنار این مشکلات شاهد تشدید روزافزون حاشیه‌نشینی در تهران هستیم که ارزیابی این شاخص‌ها حکایت از کاهش سطح کیفیت زندگی مردم در تهران دارد. مشکلاتی که جزو معضلات تهران هستند و گاها به گره کوری بدل می‌شوند. مشکلاتی که حل‌ آنها به مفهوم حل مشکل یک‌چهارم جمعیت کشور و شاید بیش از آن است. «به جرأت می‌توانم بگویم فرزند شهری محروم هستم.
همیشه دوست داشتم پزشک شوم. برای رسیدن به این آرزو تمام مشکلات را به جان خریدم و تنها برای این‌که در دانشگاه معتبری درس بخوانم، راهی تهران شدم. در تمام این ٦‌سال تمام مشکلات را به عشق رشته موردعلاقه‌ام تحمل کردم. تهران شهر شلوغی است و آرامش در آن کیمیاست.» میثم با اطمینان می‌گوید بعد از اتمام تحصیلات و گرفتن تخصصش در تهران نمی‌ماند. «من عاشق زندگی هستم و می‌خواهم زندگی کنم. در تهران زندگی به معنای واقعی وجود ندارد.» شنیدن از مشکلات، کاستی‌ها و معضلات تهران برای همه ما تکراری شده و شاید این تصور را ایجاد کرده باشد که مشکلات و معضلات با این شهر عجین شده‌اند، درحالی‌که این‌گونه نیست. انتشار خبری مبنی بر بالا رفتن نرخ رشد کیفیت شهر تهران نشان از این دارد که این شهر با تمام کاستی‌هایی که بارها و بارها از آنها گفته‌ایم، تکانی به خود داده و تلاش می‌کند کیفیت‌های خود را ارتقا بدهد، البته این بدان معنا نیست که تهران را با کلانشهرهای کشورهای دیگر مقایسه کنیم. «آواز دهل از دور شنیدن خوش است. تمام زندگی‌ام را در شمال فروختم آمدم تهران کاروکاسبی راه بیندازم. تمام زندگی‌ام نابود شد. ورشکست شدم، نه روی رفتن دارم، نه توان ماندن.»
رضا ٣سالی می‌شود که مغازه‌ای اجاره کرده تا تکانی به زندگی‌اش بدهد اما انگار زور زندگی بیشتر از او بوده! «تهران شهر قشنگی است. به‌نظرم می‌شود در آن شاد زندگی کرد، تنها بستگی به نگرش آدم دارد و این‌که چطور زندگی کند، این تصمیم شخصی است.» امید مهندس معماری است و به موسیقی علاقه دارد، ١٥سالی می‌شود که به تهران آمده است. نماینده تهران معتقد است شاخصه‌های موجود شرایط زندگی در تهران به سمت زیست بدتر می‌رود، شرایطی که  برای برون‌رفت تهران از آن نیاز است نگاه ویژه‌ای به پایتخت در لایحه برنامه ششم شود، چون تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران و ام‌القرای جهان اسلام است. پیشنهادمان این است که در لایحه برنامه ششم تهران در ردیف ۴ مسأله اصلی قرار گیرد و با قوانین خاص اداره شود. به باور ما برای برون‌رفت تهران از وضع موجود نیازمند قوانین خاص و اداره تهران براساس آن هستیم. همان شیوه‌ای که در کشورهای دنیا به‌خصوص کشورهای اروپایی دنبال می‌شود و آنها برخی از شهرهای‌شان را براساس قوانین خاص اداره می‌کنند.
 
تهران به ویروس جهان مدرن مبتلاست
امیرحسین جلالی، روانپزشک: در مسائل روانی بخشی به ژنتیک افراد- ژنتیک آسیب‌پذیر اشخاص- بستگی دارد، البته سهم بسیار بزرگی را هم عوامل محیطی دارند. هرچه محیط، محیط پرتنش‌تر و نامناسب‌تری باشد، طبعا افراد بسیار مستعدتر می‌شوند. به‌هرحال عاملی تحت‌عنوان تعیین‌کننده‌های اجتماعی سلامت و سلامت روان سال‌هاست که مورد تأکید سازمان جهانی بهداشت قرار گرفته و رسمیت دارد، حتی ذکر می‌شود در جاهایی ٧٠درصد متغیرهای تعیین‌کننده سلامت روان، اجتماعی هستند. مسائل اجتماعی دخیل عبارتند از آلودگی‌های زیست‌محیطی، آلودگی هوا، احساس تبعیض در جامعه، قابل پیش‌بینی نبودن فرآیندهای اداری و اجتماعی، نابرابری، فساد و ناپایداری چه در روندهای اجتماعی و چه روندهای خانوادگی. درواقع عوامل اجتماعی متنوع و متعدد هستند.
به عبارتی میکروب و ویروس جهان جدید و مدرن همین عوامل اجتماعی هستند؛ اطلاعات، روندهای اجتماعی و عواملی که در حقیقت تنش‌های روانی ایجاد می‌کنند. در روزگار جدید طاعون و وبا افراد را از پا درنمی‌آورد، بلکه این اطلاعات و تنش‌های اجتماعی و روانی هستند که به جان افراد افتاده‌اند. این روزها اشخاص زیادی به پزشک عمومی و متخصص‌های مختلف مراجعه می‌کنند و شکایت‌های خیلی مبهم و گنگی دارند. شکایت‌هایی مثل احساس خستگی، فرسودگی، اختلال در حافظه، بدخوابیدن، تنش دایمی، تنش نامتناسب در شرایطی که به‌طور معمول انتظار می‌رود اضطراب نداشته باشند و عصبانیت که خیلی شکایت رایجی است. از نظر پزشکی همه این افراد آزمایشات مختلفی را انجام داده‌اند و معمولا آزمایشات نرمال هستند. در بررسی‌های روانپزشکی نیز خیلی از این موارد جزو اختلالات روانی نیستند. افراد رنج می‌برند، این علایم خیلی رایج است.
 
افراد اگر در خودشان مرور کنند ممکن است خیلی از این علایم را در یک‌ماه یا یک هفته گذشته تجربه کرده‌ باشند که معمولا بررسی‌های پزشکی و روانپزشکی چیزی را مشخص نمی‌کند و پاسخ آن کیفیت زندگی است. سلامتی حالت صفر و یک ندارد و می‌توانیم سالم باشیم اما یک سالم نزدیک به بیمار وقتی خوب زندگی نمی‌کنیم. حالا سوال این است که چه عواملی روی کیفیت زندگی اثر می‌گذارند. پاسخ این است که هرچیزی که باعث شود ورودی ذهن ما زیاد باشد و توان پردازش ذهن ما به آن اندازه نباشد، کیفیت زندگی ما تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. تغذیه، هوای سالم، ورزش‌کردن، خواب کافی و... عوامل غیرمستقیم بر ارتقای کیفیت زندگی هستند و می‌توانند فرد را در داشتن ذهن آرام و رسیدن به شادکامی یاری کنند. زمانی که این عوامل تأمین نشوند یا به‌طور ناقص از آنها برخوردار باشیم و در مقابل عوامل تحریک‌کننده افزایش بیابند و ورودی‌های ذهن‌مان از اطلاعاتی که از دنیای مجازی و غیرمجازی دریافت می‌کنیم تا اطلاعاتی که در زندگی شهری با آنها روبه‌رو هستیم، حالت صعودی بیابد، نتیجه چیزی می‌شود که ما امروزه در کلانشهر تهران با آن روبه‌رو هستیم.
دیدن برج‌ها، صدای بوق‌ها، صدای دستفروش‌ها، صدای ماشین‌آلات ساختمانی و... داده‌هایی هستند که وارد ذهن ما می‌شوند و اصلا به این نیاز نیست که ما مداوم تلگرام و فیس‌بوک را چک کنیم یا تلویزیون ببینیم. همه این داده‌ها بار مضاعفی را به جسم و روان فرد وارد می‌کنند که دستمایه همه اینها این می‌شود که ما از لحاظ روانی احساس شادکامی نمی‌کنیم و حال بدن‌مان‌ هم خوب نیست؛ بد می‌خوابیم، احساس خستگی داریم و در مجموع احساس شادی و سرزندگی نمی‌کنیم. در مجموع همه این موارد یک بیماری نیستند که پزشکی درمان یا داروی مشخصی برای آن تجویز کند، درواقع قصه این است که ما نه سالم هستیم، نه بیمار فقط بد زندگی می‌کنیم و تنها راه پیش‌روی ما این است که خوب زندگی کنیم. واقعیت این است که تهران معدل خوبی ندارد و جای خوبی برای زیستن نیست.
 
تهران در اسارت ماشین‌ها
سیدجواد میری، جامعه‌شناس:  پیش از این‌که بخواهیم بگوییم کیفیت زندگی در تهران چگونه است باید مشخص کنیم کیفیت زندگی یعنی چه؟ زمانی که ما صحبت از مفهوم کیفیت می‌کنیم در رابطه با زندگی شهری یا مسأله کلانشهر مقصودمان از کیفیت چیست؟ در شهر چه عناصر و مولفه‌هایی وجود دارد. در شهر مجموعه انسانی هست، ساختمان‌ها هستند، معماری هست، راه هست، فضای سبز هست، هوای شهر هست، آب هست  و بسیاری از مولفه‌های مختلف دیگر وجود دارند، به‌علاوه آنچه را که ما آن را امنیت روانی یا آسایش می‌نامیم. در نظر گرفتن تمام این مولفه‌ها و بحث درباره آنها کاری زمان‌بر است، البته اگر به‌طور خلاصه بخواهیم بگویم کیفیت در شهر را چگونه باید معنی کرد یا چگونه باید فهم کرد؛ تناسب و توازنی بین محیط به مثابه یک مولفه فیزیکی و انسان به مثابه یک مولفه مادی و معنوی است، یعنی انسان موجودی است که نیازمند محیطی است که در آن توازن و تناسب وجود داشته باشد تا بتواند آرامش‌خاطر پیدا کند. یعنی زمانی که بخواهیم کیفیت شهری را اندازه‌گیری کنیم باید زیرساخت‌ها را در نظر بگیریم، مثلا در کلانشهری مثل تهران که برخی معتقدند جمعیتش در‌ سال ١٤٠٠ به ١٥میلیون و برخی بر این باورند به ٢٢‌میلیون می‌رسد، زیرساخت‌ها به چه شکل هستند، وسایل ارتباط جمعی و هزاران مولفه دیگر. همچنین این پرسش را مطرح می‌کنیم که تهران و کلانشهرهای دیگر ایران به‌طور عمده اساسا انسان‌محور هستند یا نه؟
شهری که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم، شهری اسیر در دستان پرقدرت ماشین است و اساسا در مهندسی آن انسان جایگاهی ندارد. اگر نگاهی به تاریخ شهر تهران بیندازید، برخی بر این باورند تهران از دوران قاجاریه به‌عنوان پایتخت انتخاب شده، محوریت پیدا کرده، در جغرافیای سیاسی ایران تا به امروز بزرگ شده، پیشرفت کرده و توسعه یافته اما همگام با توسعه و پیشرفت فیزیکی، تخریب بی‌نهایت و با سرعت فزاینده‌ای را هم شاهد بوده است. درواقع ما طبیعت تهران را نابود کرده‌ایم، یعنی چیزی به‌عنوان طبیعت تهران نداریم. نه به این معنا که تنها درخت‌ها را قطع و کوه‌ها را نابود کرده‌ایم، چشم‌انداز‌ها را هم از بین برده‌ایم، چاه‌ها و قنات‌ها را هم خشک و آلوده کرده‌ایم و فاضلاب‌ها را پر، نه اساسا جایی برای انسان در این شهر در نظر نگرفته‌ایم. درواقع به‌گونه‌ای گرفتار نظام سرمایه‌داری بی‌رویه و لسام گریخته شده‌ایم و عطش پول درآوردن و درآمدزایی به هر قیمتی در آن زیاد شده که اساسا به طبیعت به مثابه شی‌ نگاه می‌کنند.
علامه جعفری بحثی دارند در مورد شی‌محور شدن؛ نظامی یا حیاتی، حیات معقول است یا به زبان من جامعه‌ای، جامعه‌ای معقول است که در آن چیزها به کس‌ها تبدیل شوند، نه بالعکس. یعنی باید در جامعه شخصیت‌ها محور  باشند و انسان به مثابه یک شی‌ و طبیعت به مثابه یک منبع درآمد دیده نشود. زمانی که انسان تبدیل به یک شی و طبیعت منبع درآمد می‌شود، در آن جامعه چیزی به نام زیست وجود ندارد. رابطه من و تو تبدیل می‌شود به رابطه تومنی. به‌جای این‌که رابطه من و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم و قرار است در آن احساس آرامش کنم، این آرامش تبدیل به عذاب وجدان یا یک فاجعه بزرگ می‌شود. شهر تهران نه‌تنها کیفیت ندارد، بلکه تبدیل به جایی شده که انسان اسیر ماشین شده است، اسیر تراکم‌سازی.
در این شهر فضا دیده نمی‌شود، نه به این معنا که در آن توسعه‌محوری وجود ندارد، بلکه متاسفانه مدل‌های توسعه‌محوری مدنظر در آن مدل قرن نوزدهمی ‌است، یعنی به جای این‌که به انسان، منابع انسانی، محیط‌زیست و منابع محیط‌زیستی به مثابه یک منبع الهام‌بخش نگاه شود، تنها به‌عنوان منبع درآمد به آن نگاه می‌شود و این باعث شده توسعه‌محوری در کلانشهر تهران کیفیت زندگی در آن را پایین بیاورد، در نتیجه کیفیت روابط انسانی افت داشته و حاصل آن پایین‌آمدن اعتماد اجتماعی بوده و همه اینها باعث می‌شود امنیت روانی و آرامش اجتماعی  تقلیل پیدا کند. زمانی که امنیت روانی تقلیل می‌یابد ارتباطات انسانی، ارتباطات شی‌‌محور می‌شود، یعنی من دیگری را به مثابه یک انسان کامل نمی‌بینم، بلکه منبعی برای درآمد خودم یا معبری برای عبور خودم به مراحل بالاتر می‌بینم و این نه‌تنها در کیفیت روحی و روانی جامعه تأثیر گذاشته، بلکه باعث شده است زنجیره‌ای که ما آن را زنجیره غذایی یا زیستی می‌نامیم به آن لطمه وارد شود و نمی‌دانم در ٢٠‌سال آینده فرزندان این شهرها و  کلانشهرها چیزی به‌عنوان محیط‌زیست و طبیعت را می‌توانند ببینند؟!
امروزه شهری را می‌توان به‌عنوان شهر نمونه معرفی کرد که در آن خودرو نقش پایین‌تری را به‌عهده گرفته باشد. شاید این طنز تلخی باشد؛ اروپا مبتکر خودرو در جهان است اما امروزه در شهرهای اروپایی ما حجم گسترده‌ای از خودرو‌ها را نمی‌بینیم به‌عنوان مثال در شهری مانند‌ هامبورگ یا لندن این همه تراکم خودرو وجود ندارد. آنها بیشتر سعی کرده‌اند زیرساخت‌های جمعی را تقویت کنند، البته این پدیده تنها یک پدیده فیزیکی و صنعتی در کشور ما نیست، من احساس می‌کنم این اصرار بی‌شمار  جامعه ایرانی برای داشتن خودرو شخصی نشان از تبلور یک فردگرایی تخریب‌گرانه در سپهر فرهنگ ما دارد.
 
یعنی از یک‌‌سو زیرساخت‌های جمعی تقویت نشده و از سوی دیگر فرهنگ جمعی ما تلطیف شده و ما به سمت فردگرایی می‌رویم. درواقع در اروپا و کشورهای توسعه‌یافته مردم بیشتر سعی دارند از دوچرخه یا پیاده‌روی بهره ببرند، درحالی‌که در ٣٠سال گذشته تلاش بی‌وقفه برای داشتن خودرو شخصی داشتند، درحالی‌که ما همین رویه را به شکل معکوس طی می‌کنیم. تهران توسعه را شاهد بوده اما توسعه‌ای ماشین‌محور، نه انسان‌محور.
 
شهر نیازمند به ریه‌های تازه
گیتی اعتماد، کارشناس شهری: تهران شهر آپارتمان‌ها و برج‌ها شده است. شهری که رفته‌رفته دیگر آسمانی برای دیدن نخواهد داشت. تهران شهر کوچه‌ها و خیابان‌های باریک با حجم وسیعی از جمعیت و ساختمان‌هاست. تهران شهر سوداگران کسب درآمد است، شهر ساختن و درآمد بیشتر. شهر مهاجرانی که بیشترشان همشهری می‌شوند و ماندگار اما همان‌طور گله‌مند از مشکلات. تهران شهری است که می‌رود تا جمعیتی به اندازه ایران را در خود جای دهد. مردم این شهر به روزمرگی دچار و آن‌قدر در آن غرق شده‌اند که دیگر به این نمی‌اندیشند که می‌شود جور دیگر هم زندگی کرد.
مردمی که رباط‌گونه درحال رفت‌وآمد هستند و تنها به آن می‌اندیشند که چطور درآمد کسب کنم، چطور قسط‌ها و وام‌هایم را بپردازم، چطور فلان مشکل را حل کنم. مردم این شهر گاها خندیدن و لبخندزدن به دیگران را فراموش کرده‌اند و باورشان این شده است که خندیدن بهانه می‌خواهد. آلودگی صوتی جزو لاینفک زندگی شهر تهران شده و متاسفانه خود مردم هم به آن دامن می‌زنند بی‌آن‌که لحظه‌ای تأمل کنند چطور به خود و دیگران آسیب می‌رسانند؛ انگار یادشان رفته سکوت و آرامش چه طعمی دارد.
 
تهران شهر خیابان‌های لبالب از خودرو شده؛ ترافیک‌هایی که جان شهر را می‌گیرند. تهران، شهر دستفروش‌ها و سدمعبری‌هاست، شهر آسیب‌ها و پرخاشگری‌ها. تهران کلانشهر جذاب ایران. تهران تنها شهر کار است و کسب درآمد، نه شهر زندگی. تهران شهر مترو و بی‌آرتی، شهر بوق‌های ممتد، شهر موش‌ها. آدم‌های این شهر نیاز به نفس تازه دارند، همان‌طور که شهر نیاز به ریه‌های تازه دارد. تهران شهر آدم‌های بی‌تفاوت.
 
فضاهای عمومی، دغدغه نسل جدید
سعید عامریان، مهندس شهرسازی: در سال‌های اخیر تحقیقات و مطالعات زیادی در زمینه کیفیت زندگی انجام شده است؛ تحقیقاتی که شاخصه‌ها و فاکتورهایی را نیز به خود اختصاص دادند. اگر ما نیازهای اولیه مانند مسکن، شغل و اوقات‌فراغت را در نظر بگیریم با پرسش‌هایی روبه‌رو می‌شویم که بحث کیفیت زندگی در تهران را زیرسوال می‌برد. در بخش مسکن، طبق آخرین آمار تقریبا ٣میلیون نفر در بافت فرسوده زندگی می‌کنند و اگر بپذیریم که شهر تهران در دور ١٥٠ساله زلزله را تجربه کند، درحال حاضر به عبارتی قلابی زندگی می‌کند. تحقیقات انجام شده نشان از این دارد باوجود این باور که محله‌های فرسوده آسیب‌پذیرتر هستند و البته هستند در منطقه یک تهران به دلیل رعایت‌نکردن مسائل فنی در ساختن ساختمان‌ها با یک زلزله کوچک معابرش مسدود شده و امدادرسانی دشوار خواهد بود.
در بحث اشتغال جدا از این‌که آیا افراد به تناسب تخصص مشغول به کار هستند، مسأله اساسی این است که آیا اشتغال در تهران ابزاری برای زندگی بهتر است یا زندگی در تهران فرصتی برای یافتن کار است. واقعیت این است که داستان بیشتر افراد ساکن تهران این است که به جای این‌که کار ابزاری باشد برای زندگی بهتر تنها کار می‌کنند و زندگی تحت‌الشعاع این کار کردن است. واقعیت اصلی این روزها جدا از مسائل گفته شده این است که نسل جدید دغدغه‌های متفاوت‌تری از فضاهای شهری دارد؛ فضاها و عرصه‌های عمومی، فضاهای دموکراتیک و... ما امروز فضاهای عمومی را به شکل مناسب نداریم و برای همین نمی‌توانیم ادعا کنیم از کیفیت زندگی شهری برخوردار هستیم. تهران شهر تجارت و کار است تا زندگی. ما باید به زیرساخت‌ها توجه و امکانات را در شهرها به تناسب داشته‌ها و ظرفیت‌هایش تقسیم کنیم، با این کار دیگر شاهد مهاجرت، تراکم جمعیت در یک کلانشهر و... نخواهیم بود. چیزی که امروز تهران را به مرز بحران رسانده است.منبع: روزنامه شهروند

زنانی که با مردان کار می‌کنند از نظر تقوا دچار مشکل می شوند

موضع جنستیتی  این آخوند زن ستیز حوزوی همچون   طالبانی های افغانی است که در برنامه :نوبت شما"  روزگذشته شبکه خبرپراکنی بی بی سی به شدت مخالف استخدام پلیس زن افغان وهمکار شدن با پلیس مرد بودند .چون فتوا می دادند خلاف اسلام است وجایز نیست . این آخوند متحجر زن ستیز  به جای مخالفت کردن زنان ومردان درکنار هم باید بگوید چرا زنان شوهردار به خاطر نیاز مالی تن فروشی می کندو همبستر بامردان دیگر می شوند؟
آیت الله سبحانی، استاد سطوح عالی حوزه علمیه با تاکید بر لزوم توجه دولت به مشکل بیکاری جامعه تصریح کرد: رئیس جمهور نمی‌تواند برای 75 میلیون شغل ایجاد کند بلکه باید شغل‌هایی متناسب مردان و زنان ایجاد شود.

به گزارش تسنیم، وی گفت: دولت باید توجه ویژه‌ای به مشکل بیکاری مردان داشته باشد و شرایطی فراهم شود که سه چهارم مردان و یک چهارم زنان در جامعه مشغول کار باشند، امروز متاسفانه زنان جامعه بیشتر شاغل هستند و سهم اشتغال آن‌ها از مردان بالاتر است.آیت الله سبحانی با بیان اینکه اشتغال زنان سبب شده تا از هدف و رسالت اصلی خود فاصله بگیرند اظهارداشت: امروز خانه‌سالاری مورد توجه نیست و این موضوع سبب می‌شود که فرزندان به خوبی تربیت نشوند چون رسالت و وظیفه اصلی زنان تربیت فرزندان است
مرجع تقلید شیعیان با تاکید بر لزوم ایجاد اشتغال برای بانوان براساس شان و جایگاه آن‌ها بیان کرد: دختران و زنانی که در دانشگاه‌ها و محیط کاری با مردان مشغول کار و فعالیت هستند از نظر تقوا دچار مشکل می‌شوند.استاد سطوح عالی حوزه علمیه با اشاره به آفات دانشگاه‌های مختلط برای دانشجویان افزود: با پرده کشیدن میان دختران و پسران در دانشگاه‌ها مخالف هستم بلکه باید تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌های کشور ایجاد شود، اگر دانشگاه‌ها مختلط باشند دانشجویان از نظر علمی موفق نمی‌شوند چون دانشگاه محل فراگیری علوم است.

عادل جبیر باز هم ایران را متهم کرد

 
چه  اتهامی؟ چرا  افشای واقعیت اتهام جازده می شود؟ مگر خبرگزاری پاسداران با آب و تاب فراوان گزارش خبری از پرتاب موشک های اهدایی زلزال پاسداران به حوثی ها به خاک عربستان نمی کند که همراه با تلفات انسانی وخسارات اقتصادی است؟ مگر مدام درامور داخلی یمن مداخله نمی شود و چپ وراست اتهام به عربستان زده نمی شود وحتی تهدید به سرنگونکردنش در24 ساعت نمی شود؟ کجا این اسناد اتهام می باشد؟
«عادل الجبیر» وزیر خارجه عربستان روز چهارشنبه (امروز) بار دیگر اتهامات نخ نمای خود علیه ایران را تکرار کرد و مدعی شد عربستان اجازه نخواهد داد حوثی‌های تحت حمایت ایران [انصارالله] بر یمن چیره شوند.پایگاه خبری «آی24»، گزارش داد وزیر خارجه عربستان که به همراه «محمد بن سلمان» جانشین ولی‌عهد و وزیر دفاع این کشور به چین سفر کرده در نشست خبری که در پکن داشت ایران را به ترویج بی‌ثباتی در منطقه متهم کرد.الجبیر که کشورش جنگ نابرابری علیه مردم یمن آغاز کرده و جنایت‌های جنگی بی‌شماری را در این کشور رقم زده مدعی شده ریاض اجازه نمی‌دهد انصار الله سلطه را در یمن به دست بگیرند.وی همچنین افزود: درباره از سرگیری گفت‌وگوهای صلح، توپ در حال حاضر در زمین حوثی‌هاست [انصارالله] چیزی که بدون هیچ قید و شرطی می‌توانم بگویم این است که به آنها اجازه نمی‌دهیم سلطه در یمن را در دست بگیرند و از دولت قانونی [عبدربه منصور هادی رئیس جمهور مستعفی یمن] حمایت می‌کنیم.وزیر خارجه عربستان گفت فرصت برای انصارالله وجود دارد که در روند سیاسی برای رسیدن به توافق در خصوص آینده یمنی‌ها از جمله حوثی‌ها مشارکت داشته باشند.

تکذیب خبر کشته شدن سردار غلامی

چرا تلاش می شودمرده زنده جا زده شود تا مانع ازر یزش بیشتر پاسدارانیا عدم تمایل شان به اعزام سوریه شود.چون ادعای مسخره  در کما بودنش تداعی کننده ی مرده  مهدوی کنی  اسد  که الکی زور زده شد چندماهی در حالت کما مرگ وی با تأخیر تأیید شود.
لشکر 10 سیدالشهدا با صدور اطلاعیه‌ای خبر شهادت سردار «حاج احمد غلامی» را تکذیب کرد.
به گزارش دفاع پرس، خبر شهادت سردار «حاج احمد غلامی» که روز گذشته در رسانه‌ها اعلام شد، امروز از سوی کنگره لشکر 10 سیدالشهدا(ع) تکذیب شد. براساس آخرین اخبار به دست آمده، در حال حاضر این رزمنده دفاع مقدس به دلیل شدت جراحات ناشی از اصابت تیر به ناحیه سر در حالت کما به سر می‌برد.
در نامه‌ای که به همین منظور منتشر شده، آمده است:
به اطلاع عزیزان رزمنده و امت شهیدپرور می‌رساند بنابر آخرین خبر واصله در خصوص فرمانده دلاور دوران دفاع مقدس، برادر سردار حاج احمد غلامی بدین‌وسیله اعلام می‌دارد ایشان در وضعیت کما می‌باشد و لذا از کلیه عزیزان و رزمندگان درخواست داریم برای سلامتی ایشان دعا بفرمایید.پیش از این برخی رسانه‌ها اعلام کرده بودند که «حاج احمد غلامی» روز گذشته (سه‌شنبه 9 شهریورماه) در اثر اصابت تیر به سر در حلب مجروح شده و به شهادت رسیده است.