اوین نامه ی کیهان
یکشنبه 12 آذر ماه سال 1396
یادداشت ميهمان اوین
نامه ی کیهان "رنجي كه مي بريم"
هم لباس وهم جنس وقماش پاسدار
آدمکش حرفه ای پاسدار تروریست قاسم سلیمانی که در دفاع از وی قلم بردست شده است که پس از ادعای
تبلیغاتی پاسدار تروریست سلیمانی کهداعش
را درسوریه شکست داد و به کشور بازگشته است تا تبدیل به بی بی شود که خانه نشینی
اش نه به خاطر رعایت حجاب که از بی چادریست . چون همچنان روزانه اجساد کشته شدگان از سوریه تحویل گرفته می شود
که پاسدار تروریست قاسم سلیمانی و پاسداران
وخامنه ای جنگ افروز باید پاسخگوی باشند که برای چه در این چندسال چندین
میلیارد دلار پول وسلاح به بشار اسد جنایتکار
داده شد تا تعداد بیشمار پاسداران
و افغانی و عراقی ولبنانی و پاکستانی اعزام شدگان به سوریه کشته شوند .ولی برای
فرار ازپاسخگویی این چنین یقه مخالفان ومنتقدان و... گرفته شده است:
ساده دلاني که فريب فراريان خارج نشين را مي
خورند و هنوز بر قبر کورش در جنگ عرب و ايران مانده اند و از ميهن پرستي تنها دو
سه سرود مي خوانند نيز خبري نيست که بيايند و پهلوانان زنده شاهنامه بستايند. از
سالمندان ملي گرا و يقه دران دوره صلح نيز خبري نداريم که براي سربازان وطن ريسه
اي ببندند وشعري بخوانند. گويي در اين برهوت انصاف، پهلواناني که همچون پورياي ولي
و تختي، به رسم جوانمردي طرف مظلوم را مي گيرند و حاضر به حضور در مقابل نماينده
کودک کشان صهيون نمي شوند نيز بايد تخطئه شوند و به تيغ رسانه هاي زنجيره اي و
دلالان دشمن سپرده شوند. جوانمرداني که چون مثل برخي آقازادگان بي هنر، سفارش نشده
اند و به جاي رانت و مفت خواري، با زور بازوي خود بزرگ شده اند بايد مذمت شوند.
عيبي ندارد وقتي خدا مي بيند و مردم نظاره گرند.
سال 35
هجري است و اميرمومنان علي عليه السلام پس از اصرار و ابرامي که هجوم جمعيت به
گونه اي بود که تاريخ مي گويد حسنين کوفته شدند و بيم کشته شدنشان مي رفت خلافت را
پذيرفت. او امام برحق بود چه آن زمان که مغضوب بود و حقش از او ممنوع و چه آن زمان
که مطلوب مردم شد و محل رجوع آنان. امام چون حکومت را در دست گرفت، انبوه مشکلات و
معضلاتي که مزمن بلاد اسلام بود پاپيچش شد. صحابي هايي که عمدتاً گرفتار چرب و
شيرين دنيا شده بودند. تابعاني که اسلام را در رفتار و گفتار همين صحابي مي ديدند
و نسل جديد آقازادگان بي فضيلتي که بي هيچ زحمتي با نام پدران خود امير و تاجر و
سرشناس و متوقع شدند. و در مقابل، معاويه اي که در شيطنت، شيطان بزرگ بود و گروهي
کج فهم و متحجر و متهور که از دين همان مي فهميدند که مي ديدند و مي شنيدند. نه
تدبري و نه تعقلي.
هرکدام از اين سه مشکل بزرگ براي مشغول کردن و از پا درآوردن هر حکومت اخلاق محوري حتي اگر حکومت علي باشد، کافي است. همان علي که از بيت المال نمي گذرد حتي اگر مهر زنان طلحه و زبير شده يا در خانه اشراف باشد. امام در طول حکومت کوتاه خود با اين سه غده سرطاني جنگيد. ناکثين را زخم کاري زد و از کارانداخت. تا خيمه کثيف قاسطين شمشير رساند ولي دست نامرئي شيطان، ظاهربينانِ کم خرد را فريفت و چشم فتنه مارقين را کور کرد ولي کشتن معاويه چيز ديگري بود اگر مي شد. روح آن خبائث در جامعه ماند و ماند تا کربلا و داغ عدل ستمديده و تا امروز. اگرنبود آن سه جنگ طاقت فرسا که وقت تربيت مردم را از مربي بي نظير گرفت، اسلام به مصائب بعد از علي گرفتار نمي شد و اکنون جامعه اسلام به بلاي افراط و انحراف دچار نبود. وهابي کج فهم و نادان که بازيچه صهيون است، ثمره همان روح خبيث است که از تلفيق ناکث و قاسط و مارق به جا ماند.
يقيناً جنگيدن با صاحبان اين روح خبيث که تا بن دندان توسط دشمنان خوني اسلام مجهز شده اند و از هيچ جنايتي فروگذار نيستند و امروزه همراهانشان را يافته و متحد گشته اند، کار ساده اي نيست. داستان غمبار يمن که دوسال و 8 ماه است گرفتار طاعون سعودي شده و چشمان محاکمه گر کودکان بي رمق و مادران نااميدش که غيرت را به رخ ما آسودگان مي کشد، از آن رنج است. پيکر تکيده شيخ بحريني که به جرم خداپرستي در محاصره قبيله سعودي است از همين رنج است. بوي دودِ گوشت و استخوان مسلمانان ميانماري از همين رنج است. حضور کفار نحس و نجس صهيون در بيت الله الحرام از همين رنج است. دوشيده شدن گاو سعودي و ثروت مسلمين و به آتش کشيده شدن جهان اسلام با رذالت رجاله هاي سعودي و نقشه هاي پي درپي اولاد يهودا و ملکه انگليس و... و فريب و فتنه سست عنصران نارفيق از همين رنج است.
سرداران بصير سپاه اسلام چشم فتنه را کور کردند و سرزمين غصب شده مسلمين را آزاد کردند و عراق و سوريه پس از 5 سال، سرآرام بر بالين مي گذارند و خيال ما هم راحت است. آنها که ديده اند داعش چگونه در مي شکند و بچه کنار سفره را سرمي بُرد و خانواده اش را مجبور مي کند بقيه غذا را با خون او بخورند، يا به رسم اروپاي سي سال پيش در مقابل شوهري براي جنسيت جنين شرط مي بندد و همسرش را شکم مي دراند، يا نوزاد را در مقابل والدينش به ديوار مي بندد و هدف دارت مي کند، يا به رسم کلينتونِ شوهر، زنده زنده آدم مي سوزاند و... مي دانند آرامش يعني چه و مدافعان حرم چه خدمتي به بشريت کرده اند و تاريخ خواهد گفت مرداني از نسل محمد حلف الفضول بستند و شاهرگ به راه خدا نهادند و تن را سپر مظلومان کردند و خود و خانواده هاشان در شهر خود غريب بودند و کساني سراغي از آنان نگرفتند و در آن زمان جاي لسان الغيب خالي که بخواند رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کَس/گويا ولي شناسان رفتند از اين ولايت.
دو هفته اي است که سرداران سرافراز پيروزمندانه برگشته و در ميان مايند. همان گونه که ما در کنار خانواده هاي شريف شهداي مدافع حرم هستيم و در کنار خانواده هاي عزيز و غريب فاطميون و زينبيون که شرح جهاد همسرانشان با ملائک و اجر صبر اينان با خداست. شرط عقل و جوانمردي آن بود که به جاي روبان زدن و گرفتار تقليدهاي لوس شدن، از زنان مردآفرين مدافعان حرم تجليل شود. «روزِ نه به خشونت عليه زنان» براي آمريکاست که مردمانش از ترس با اسلحه مي خوابند و زنان پليس، خود، قرباني همکارانشان هستند. براي کشورهايي است که زنان حق راي ندارند يا اروپايياني که پليس شان زنان را در ساعاتي از شب منع رفت و آمد مي کنند و زنان مجبورند براي سير کردن شکم، پابه پاي مردان در کارخانه ها کار کنند. و نماينده و وزير و وکيل و مجري آنها درکارنامه تجاوز به عنف دارند و... جاي اين اطوار در ايران شريف نيست. نهايت تدبيرتان براي حضور بانوي ايراني در اجتماع که مي گفتيد همين ايستادن کنار ماشين بود؟ شما زنان کارتن خواب را عقيم نکنيد، «نه به خشونت» پيشکش تان.
مي شد نه مثل آن همايش و توزيع مدال و عنوان براي تقدير از تحميل کنندگان پاکت خالي و «تقريباً هيچ» به ملت، بلکه مراسم مختصري براي آنان که واقعاً سايه جنگ را از کشور برداشتند گرفت و چفيه و نهج البلاغه اي داده مي شد. يا مي شد دست کم يک روز نشرياتي که مامورند در مواقع حساس حواس مردم را پرت کنند تاديب کرد تا وقت سوال صلوات ندهند و دغدغه مردم در رفع بيکاري و رکود و واردات را به حصر فتنه گران و ورود 4-5 دختر به استاديوم تنزل ندهند. چندسال تلخي است که کشور به تفکر سازش و خواهش مبتلا شده و هزينه آن براي کشور از هزينه جنگ هم بالاتر رفته است. زماني مردم مجبور بودند فقط تحريم را تحمل کنند و امروز بايد علاوه بر آن تحقير برجامي را نيز تحمل کنند. و برخي چون مارکوپولو از کشوري به کشوري بروند تا شايد دل گرگان به رحم آيد و بيش از اين مُرده برجام را به دندان نکشند. اکنون ارزش کار سردار سليماني و يارانش ديده مي شود که دو کشور را از سقوط نجات دادند و مي توانند براي آنان که نتوانستند منافع کشور در قرارداد با يک خودروساز فرانسوي را تامين کنند الگوي مناسبي باشند. مديريتي که موشکِ بردِ بلندِ نقطهِ زن را با موفقيت به رخ ابرقدرتان کشيد الگوي مناسبي است براي مديريت اشرافي که به جاي حتي همان هواپيماهاي دسته دوم مرجوعي، شتر وارد مي کند.
آنها که مي خواهند شريک پيروزي شوند بشوند ولي بدانند ديپلماسي اين جبهه از نوع انفعال و امتيازدهي محرمانه نيست. از نوع «مقاومت» است و شجاعتي که امثال سليماني و باقري ژنرالهاي آنند. اين پيروزي حيرت آور بر جبهه متحدان آمريکا و اسرائيل، نشانه مديريت پاک و مقتدري است که به جاي توهين و تنبلي، عمل انقلابي مي کند. زماني که سياست بازان حراف، مشغول لجبازي کودکانه با سايه دولت اسبقند، مجاهداني که از جبهه مي آيند بايد به کمک زلزله زدگان بشتابند. بي آنکه فرشي را به کفشي بيالايند يا از سان روف، بوسه پرتاب کنند يا تصويرشان در شبکه هاي صدا و سيما دست به دست شود. در مجلسي که خود زخم خورده داعش است نيز هنوز 84 نفر هستند که به هر دليل مگو، اختيار يا سعادت تشکر با يک امضاء خشک و خالي را از افتخارآوران ملي و اقتدار آفرينان فراملي ندارند. همان گونه که براي پرتاب موشک به لانه دشمن هم تشکر نکردند. آري توقعي بزرگ است از کساني که افتخارشان، گرفتن سلفي حقارت و تصويب 20 دقيقه اي برجام است. سالگرد شهادت مدرس است، روحش شاد.
از ساده دلاني که فريب فراريان خارج نشين را مي خورند و هنوز بر قبر کورش در جنگ عرب و ايران مانده اند و از ميهن پرستي تنها دو سه سرود مي خوانند نيز خبري نيست که بيايند و پهلوانان زنده شاهنامه بستايند. از سالمندان ملي گرا و يقه دران دوره صلح نيز خبري نداريم که براي سربازان وطن ريسه اي ببندند وشعري بخوانند. گويي در اين برهوت انصاف، پهلواناني که همچون پورياي ولي و تختي، به رسم جوانمردي طرف مظلوم را مي گيرند و حاضر به حضور در مقابل نماينده کودک کشان صهيون نمي شوند نيز بايد تخطئه شوند و به تيغ رسانه هاي زنجيره اي و دلالان دشمن سپرده شوند. جوانمرداني که چون مثل برخي آقازادگان بي هنر، سفارش نشده اند و به جاي رانت و مفت خواري، با زور بازوي خود بزرگ شده اند بايد مذمت شوند. عيبي ندارد وقتي خدا مي بيند و مردم نظاره گرند.
از اين غصه ها اگر بگذريم قصه مردان خدا شنيدني است. آنان که سرشان برود قولشان نمي رود و برخلاف هزار وعده صد روزه ديگران که يکي وفا نشود، قبل از موعد به قول سه ماهه خود وفا کردند و به قول حافظ مريد پير مغانم زمن مرنج اي شيخ/چرا که وعده تو کردي و او بجا آورد. اين رنج انقلاب است که گروهي پرخورترين و پرحرف ترين و کم کارترين، هميشه پهن نشسته بر سفره انقلابند و در دوران مختلف فقط دور سفره جابجا مي شوند. زمان تلاش و جهاد به بهانه تحصيل ژنهاي بي استعدادشان در فرنگ ويلانند و در وقت غنيمت پيداشان مي شود و آنچه در آنجا نداشته اند را نيز از جيب مردم مي برند. اين طبقه مدعي همان طبقه رنج آور صدر اسلام است که نجومي مي خورند و توان مي گيرند و فرصت مي سوزانند و وقت خدمت را از مسئولين واقعي مي گيرند. نويسنده: محمدهادي صحرايي
هرکدام از اين سه مشکل بزرگ براي مشغول کردن و از پا درآوردن هر حکومت اخلاق محوري حتي اگر حکومت علي باشد، کافي است. همان علي که از بيت المال نمي گذرد حتي اگر مهر زنان طلحه و زبير شده يا در خانه اشراف باشد. امام در طول حکومت کوتاه خود با اين سه غده سرطاني جنگيد. ناکثين را زخم کاري زد و از کارانداخت. تا خيمه کثيف قاسطين شمشير رساند ولي دست نامرئي شيطان، ظاهربينانِ کم خرد را فريفت و چشم فتنه مارقين را کور کرد ولي کشتن معاويه چيز ديگري بود اگر مي شد. روح آن خبائث در جامعه ماند و ماند تا کربلا و داغ عدل ستمديده و تا امروز. اگرنبود آن سه جنگ طاقت فرسا که وقت تربيت مردم را از مربي بي نظير گرفت، اسلام به مصائب بعد از علي گرفتار نمي شد و اکنون جامعه اسلام به بلاي افراط و انحراف دچار نبود. وهابي کج فهم و نادان که بازيچه صهيون است، ثمره همان روح خبيث است که از تلفيق ناکث و قاسط و مارق به جا ماند.
يقيناً جنگيدن با صاحبان اين روح خبيث که تا بن دندان توسط دشمنان خوني اسلام مجهز شده اند و از هيچ جنايتي فروگذار نيستند و امروزه همراهانشان را يافته و متحد گشته اند، کار ساده اي نيست. داستان غمبار يمن که دوسال و 8 ماه است گرفتار طاعون سعودي شده و چشمان محاکمه گر کودکان بي رمق و مادران نااميدش که غيرت را به رخ ما آسودگان مي کشد، از آن رنج است. پيکر تکيده شيخ بحريني که به جرم خداپرستي در محاصره قبيله سعودي است از همين رنج است. بوي دودِ گوشت و استخوان مسلمانان ميانماري از همين رنج است. حضور کفار نحس و نجس صهيون در بيت الله الحرام از همين رنج است. دوشيده شدن گاو سعودي و ثروت مسلمين و به آتش کشيده شدن جهان اسلام با رذالت رجاله هاي سعودي و نقشه هاي پي درپي اولاد يهودا و ملکه انگليس و... و فريب و فتنه سست عنصران نارفيق از همين رنج است.
سرداران بصير سپاه اسلام چشم فتنه را کور کردند و سرزمين غصب شده مسلمين را آزاد کردند و عراق و سوريه پس از 5 سال، سرآرام بر بالين مي گذارند و خيال ما هم راحت است. آنها که ديده اند داعش چگونه در مي شکند و بچه کنار سفره را سرمي بُرد و خانواده اش را مجبور مي کند بقيه غذا را با خون او بخورند، يا به رسم اروپاي سي سال پيش در مقابل شوهري براي جنسيت جنين شرط مي بندد و همسرش را شکم مي دراند، يا نوزاد را در مقابل والدينش به ديوار مي بندد و هدف دارت مي کند، يا به رسم کلينتونِ شوهر، زنده زنده آدم مي سوزاند و... مي دانند آرامش يعني چه و مدافعان حرم چه خدمتي به بشريت کرده اند و تاريخ خواهد گفت مرداني از نسل محمد حلف الفضول بستند و شاهرگ به راه خدا نهادند و تن را سپر مظلومان کردند و خود و خانواده هاشان در شهر خود غريب بودند و کساني سراغي از آنان نگرفتند و در آن زمان جاي لسان الغيب خالي که بخواند رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کَس/گويا ولي شناسان رفتند از اين ولايت.
دو هفته اي است که سرداران سرافراز پيروزمندانه برگشته و در ميان مايند. همان گونه که ما در کنار خانواده هاي شريف شهداي مدافع حرم هستيم و در کنار خانواده هاي عزيز و غريب فاطميون و زينبيون که شرح جهاد همسرانشان با ملائک و اجر صبر اينان با خداست. شرط عقل و جوانمردي آن بود که به جاي روبان زدن و گرفتار تقليدهاي لوس شدن، از زنان مردآفرين مدافعان حرم تجليل شود. «روزِ نه به خشونت عليه زنان» براي آمريکاست که مردمانش از ترس با اسلحه مي خوابند و زنان پليس، خود، قرباني همکارانشان هستند. براي کشورهايي است که زنان حق راي ندارند يا اروپايياني که پليس شان زنان را در ساعاتي از شب منع رفت و آمد مي کنند و زنان مجبورند براي سير کردن شکم، پابه پاي مردان در کارخانه ها کار کنند. و نماينده و وزير و وکيل و مجري آنها درکارنامه تجاوز به عنف دارند و... جاي اين اطوار در ايران شريف نيست. نهايت تدبيرتان براي حضور بانوي ايراني در اجتماع که مي گفتيد همين ايستادن کنار ماشين بود؟ شما زنان کارتن خواب را عقيم نکنيد، «نه به خشونت» پيشکش تان.
مي شد نه مثل آن همايش و توزيع مدال و عنوان براي تقدير از تحميل کنندگان پاکت خالي و «تقريباً هيچ» به ملت، بلکه مراسم مختصري براي آنان که واقعاً سايه جنگ را از کشور برداشتند گرفت و چفيه و نهج البلاغه اي داده مي شد. يا مي شد دست کم يک روز نشرياتي که مامورند در مواقع حساس حواس مردم را پرت کنند تاديب کرد تا وقت سوال صلوات ندهند و دغدغه مردم در رفع بيکاري و رکود و واردات را به حصر فتنه گران و ورود 4-5 دختر به استاديوم تنزل ندهند. چندسال تلخي است که کشور به تفکر سازش و خواهش مبتلا شده و هزينه آن براي کشور از هزينه جنگ هم بالاتر رفته است. زماني مردم مجبور بودند فقط تحريم را تحمل کنند و امروز بايد علاوه بر آن تحقير برجامي را نيز تحمل کنند. و برخي چون مارکوپولو از کشوري به کشوري بروند تا شايد دل گرگان به رحم آيد و بيش از اين مُرده برجام را به دندان نکشند. اکنون ارزش کار سردار سليماني و يارانش ديده مي شود که دو کشور را از سقوط نجات دادند و مي توانند براي آنان که نتوانستند منافع کشور در قرارداد با يک خودروساز فرانسوي را تامين کنند الگوي مناسبي باشند. مديريتي که موشکِ بردِ بلندِ نقطهِ زن را با موفقيت به رخ ابرقدرتان کشيد الگوي مناسبي است براي مديريت اشرافي که به جاي حتي همان هواپيماهاي دسته دوم مرجوعي، شتر وارد مي کند.
آنها که مي خواهند شريک پيروزي شوند بشوند ولي بدانند ديپلماسي اين جبهه از نوع انفعال و امتيازدهي محرمانه نيست. از نوع «مقاومت» است و شجاعتي که امثال سليماني و باقري ژنرالهاي آنند. اين پيروزي حيرت آور بر جبهه متحدان آمريکا و اسرائيل، نشانه مديريت پاک و مقتدري است که به جاي توهين و تنبلي، عمل انقلابي مي کند. زماني که سياست بازان حراف، مشغول لجبازي کودکانه با سايه دولت اسبقند، مجاهداني که از جبهه مي آيند بايد به کمک زلزله زدگان بشتابند. بي آنکه فرشي را به کفشي بيالايند يا از سان روف، بوسه پرتاب کنند يا تصويرشان در شبکه هاي صدا و سيما دست به دست شود. در مجلسي که خود زخم خورده داعش است نيز هنوز 84 نفر هستند که به هر دليل مگو، اختيار يا سعادت تشکر با يک امضاء خشک و خالي را از افتخارآوران ملي و اقتدار آفرينان فراملي ندارند. همان گونه که براي پرتاب موشک به لانه دشمن هم تشکر نکردند. آري توقعي بزرگ است از کساني که افتخارشان، گرفتن سلفي حقارت و تصويب 20 دقيقه اي برجام است. سالگرد شهادت مدرس است، روحش شاد.
از ساده دلاني که فريب فراريان خارج نشين را مي خورند و هنوز بر قبر کورش در جنگ عرب و ايران مانده اند و از ميهن پرستي تنها دو سه سرود مي خوانند نيز خبري نيست که بيايند و پهلوانان زنده شاهنامه بستايند. از سالمندان ملي گرا و يقه دران دوره صلح نيز خبري نداريم که براي سربازان وطن ريسه اي ببندند وشعري بخوانند. گويي در اين برهوت انصاف، پهلواناني که همچون پورياي ولي و تختي، به رسم جوانمردي طرف مظلوم را مي گيرند و حاضر به حضور در مقابل نماينده کودک کشان صهيون نمي شوند نيز بايد تخطئه شوند و به تيغ رسانه هاي زنجيره اي و دلالان دشمن سپرده شوند. جوانمرداني که چون مثل برخي آقازادگان بي هنر، سفارش نشده اند و به جاي رانت و مفت خواري، با زور بازوي خود بزرگ شده اند بايد مذمت شوند. عيبي ندارد وقتي خدا مي بيند و مردم نظاره گرند.
از اين غصه ها اگر بگذريم قصه مردان خدا شنيدني است. آنان که سرشان برود قولشان نمي رود و برخلاف هزار وعده صد روزه ديگران که يکي وفا نشود، قبل از موعد به قول سه ماهه خود وفا کردند و به قول حافظ مريد پير مغانم زمن مرنج اي شيخ/چرا که وعده تو کردي و او بجا آورد. اين رنج انقلاب است که گروهي پرخورترين و پرحرف ترين و کم کارترين، هميشه پهن نشسته بر سفره انقلابند و در دوران مختلف فقط دور سفره جابجا مي شوند. زمان تلاش و جهاد به بهانه تحصيل ژنهاي بي استعدادشان در فرنگ ويلانند و در وقت غنيمت پيداشان مي شود و آنچه در آنجا نداشته اند را نيز از جيب مردم مي برند. اين طبقه مدعي همان طبقه رنج آور صدر اسلام است که نجومي مي خورند و توان مي گيرند و فرصت مي سوزانند و وقت خدمت را از مسئولين واقعي مي گيرند. نويسنده: محمدهادي صحرايي