ابن خلدون و
تبار تفکر 7 اسفند -96
تهران- ایرنا- تبار کاوی و تبارشناسی که
سوال و پرسش و بحث از تاریخ و زمان و وقت و عصر و موقع و موضع و نسب و نسبت و سلسله
و دودمان می کند، با اصل و اساس تفکر ابن خلدون، که توجه و تامل در تاریخ و جامعه
و سیر اجتماعات است، نسبت وثیق و رابطه ی عمیق دارد.
روزنامه ابتکار در یادداشتی به قلم
محمدعلی نویدی، نوشت: پرسش اصلی و بنیادی در خصوص تبارشناسی تفکر و اندیشه ابن
خلدون، این است که، تفکر ابن خلدون چه نسبت و رابطه ای با تبارشناسی تفکر دارد؟ یا
به تعبیر دیگر، جایگاه و نقش اندیشه و علم ابن خلدون، در تبار تفکر، چیست؟
تبار کاوی و تبارشناسی که سوال و پرسش و بحث از تاریخ و زمان و وقت و عصر و موقع و موضع و نسب و نسبت و سلسله و دودمان می کند، با اصل و اساس تفکر ابن خلدون، که توجه و تامل در تاریخ و جامعه و سیر اجتماعات است، نسبت وثیق و رابطه ی عمیق دارد. گویی، تبار شناسی تفکر، تاریخ شناسی و تاریخی اندیشی، در خصوص، تفکرات و اندیشه ها و متفکران و دانشمندان است؛ ابن خلدون، متفکر و موسس، علم تاریخ و فلسفه تاریخ و علم عمران و اجتماع است؛ بنابراین، اندیشه ابن خلدون، با تبارشناسی و تاریخ کاوی، رابطه ی وجودی و اثری دارد. کتاب العبر و خصوصا، مقدمه ابن خلدون شاهد و گواه و دلیل این مدعی است.
اگر تبارشناسی تفکر، کاوش و جست و جوی ریشه ها و بنیان های تفکرات و علل و عوامل پیدایش و تکامل اندیشه ها است، تمام اندیشه و کوشش ابن خلدون، در این راستا و جهت و غایت، بوده است؛ تلاش برای کشف علل و ماهیت مسایل اجتماعی و وقایع جوامع، به روش علمی و از روی برهان و تحقیق.
تبارشناسی تفکر، بیش از هر اصلی و پیش از هر بنیادی، با عقل ورزی و خردگرایی، از یک جانب، و واقعیت گرایی و عینیت کاوی، از جانب دیگر، رابطه دارد. این دو اصل، دو رکن، بنیادین تفکر و اندیشه ی ابن خلدون می باشد. یعنی، رویکرد ابن خلدون، خردگرایانه و واقع گرایانه بوده است متن مقدمه ابن خلدون، گویای این رهیافت فکری و عملی است.
ابن خلدون، فیلسوف و متفکری نظیر، فارابی، ابن سینا، ابن رشد و غیره نیست؛ اگرچه، از آثار ابن سینا، ابن رشد، فخرالدین رازی، غزالی، آبلی، و مورخانی مثل، طبری، مسعودی، ابن اثیر و دانشمندان علم در جهان اسلام و عالم، استفاده کرده و تبارمند شده است. در واقع، اندیشه ی ابن خلدون، از تبار تفکر جهان اسلام و خصوصا، مغرب اسلامی، تاثیر پذیرفته است؛ ولی، ابن خلدون با تامل و تحقیق دقیق، راه نویی برای خدمت علمی و فعالیت فکری، پیش پای خود و برای آیندگان، گشوده است، که با حکمت طبیعی و خرد ذاتی و واقعیت های تاریخی، انطباق بیشتری دارد.
ابن خلدون، با نقد روش فلسفی و ریاضی و منطقی قدما و اسلاف خود، به روش تحقیق علمی و تاسیسی نایل آمده است، او با طرح و تاسیس، علم تاریخ با نگاه، فلسفه ی تاریخ و با نگرش، جامعه شناختی، و علم عمران، دستاوردهای عقلی و علمی بس شگفت، به ابنای بشر، به ارث گذشته است؛ یعنی، در تفکر ابن خلدون، بجای روش فلسفی و منطقی محض، روش علمی ویژه خود وی، جایگزین شده است.
مقام و جایگاه ابن خلدون در تبارشناسی تفکر، حاصل فیلسوف نظری و منطقی و ریاضی بودن او نیست، چون، ابن خلدون به شهادت تاریخ و التعریفکتاب شرح حال وی هیچ اثر مهمی در خصوص، فلسفه، منطق، مابعدالطبیعه و ریاضیات و سایر علوم نظری محض، ننگاشته است. بنابراین، ابن خلدون، با تحقیق علمی در حوزه های تاریخ و اجتماع، سهم و مقام خود را در تبارشناسی تفکر، تثبیت و تضمین کرده است.
برای نشان دادن اهمیت تحقیقات علمی در نظر ابن خلدون، کافی است بدانیم، مطالعه و بحث و توجه به تاریخ و اجتماع، بدون توجه و عنایت ویژه به آثار و تاملات و نظرات ابن خلدون، ممکن نیست؛ ابن خلدون، با نگاه انتقادی و نقد علمی و عمیق، نسبت به آثار مورخان مسلمان و به نوعی فیلسوفان، و حکمت یونان، به روش جدید و ویژه خود دست یافته است؛ به نظر ابن خلدون، علت عمده و اصلی خطای مورخان و محققان مسلمان، جهل ایشان نسبت به ماهیت و علل حوادث تاریخی و اجتماعی است؛ این نقادی، سبب پیدایش و گشودن راه تازه در فهم مباحث و مسایل زندگی و انسان، توسط ابن خلدون شده است؛ در واقع، در مقابل، روش سنتی فلسفی محض، او به روش علمی و برهانی رسیده است مقدمه ابن خلدون،64 بنابراین، نقش اساسی اندیشه ابن خلدون، و خدمت علمی عظیم وی، به کشف این علم تازه و روش تحقیقی نوین، نسبت پیدا می کند؛ راستی، تبارشناسی تفکر، جز ساحت و عرصه این پیدایش ها و تکامل ها و افول و انحطاط ها تفکرات و اندیشه و دستاوردهای فکری و علمی، آیا چیز دیگری است؟
ابن خلدون، بعد از تحقیقات فراوان، به قواعد و قوانین ترقی و رونق اجتماع از یک سو، و انحطاط و انقراض جامعه ها از سوی دیگر، دست یافت و اثر ماندگار خودالعبر را، تدوین و تالیف کرد. از منظر ابن خلدون، حقیقت تاریخ همانا، خبر دادن از اجتماع انسانی یعنی عمران جوامع و جهان و کیفیات ذاتی آن است، که عارض این عمران و اجتماع می شود.مقدمه ابن خلدون،65
از آنچه گفته شد، با دقت می توان این نتیجه را گرفت که، اندیشه ابن خلدون، بجای فکر فلسفی و منطقی محض، واجد تلقی و برداشت تاریخی است؛ یعنی، ابن خلدون از پایه گذاران و تبارسازان، اندیشه تاریخی بوده است؛ این تاریخ اندیشی، هم در مقابل تاریک اندیشی است، و هم در برابر تارک اندیشی، یعنی، ابن خلدون، انتزاعی فکر نمی کرد و واقع نگر و تاریخ گرا و برهان علمی پسند بود؛ این اندیشه تاریخی، با اثر مهم ابن خلدونکتاب العبر به تبارفکری بشر، عرضه شده است. فرق است بین تاریخ اندیشی و منطقی اندیشی محض.
ابن خلدون، همانند، اسلاف خود، منطق و فلسفه و فقه و تفسیر و قرآن و ادبیات و غیره را تحصیل کرده بود، اما، این تجربه و تمرین عملی و تامل نظری وی بود که، او را به سوی تاریخ گشاند و نگرش نوینی بنام اندیشه تاریخی، در ذهن و جان ابن خلدون، تجلی نمود. بدون داشتن نگاه تاریخی، امکان تحقیق تبارشناسانه در حوزه تفکر و علم، نیست. ابن خلدون، با کشف و ابتکار این روش، به تاریخ نگاری و تاریخ پژوهی، روی آورده است؛ در مقدمه و جلد اول تاریخ خود، می گوید، تاریخ را با نگرش و دید جامعه شناختی، باید نوشت و خواند و فهمید، ابن خلدون، این شیوه ی نگرش به تاریخ را علمی، می خواند.مقدمه،4
از دیدگاه ابن خلدون، تاریخ دارای ظاهر و باطن است، یعنی، در سرشت تاریخ دو جنبه هست1-ظاهر آن،که اساسا حکایت وقایع گذشته یا اطلاعاتی در باره آن وقایع است؛ و 2- باطن آن.از لحاظ این جنبه، تاریخ، اندیشه و نظر و تحقیق در باره حوادث و کاینات و مبادی آنها و جست و جوی دقیق برای یافتن علل آنهاست، و علمی است که در باره کیفیات وقایع و موجبات و علل حقیقی آنها، به همین سبب یک بخش اصلی و اساسی از حکمت است و سزاست که جزء علوم آن شمرده شود.
**مقدمه ابن خلدون
ابن خلدون، عقل و علم و عرفان را به گونه ای اندیشه خود، عجین کرده است که وجه عملی و اثری تحقیقات وی، بیش از وجه نظری، ره آورد داشته است. یعنی، ابن خلدون، از شریعت و تصوف و حکمت و فلسفه تاثیر پذیرفته است، ولی با نقد روش فلسفی، به روش تاریخی و علمی رسیده است؛ بر این اساس، مفاهیم جدید در تبار تفکر و علم، به اهل فکر و دانش، ارزانی داشته است؛ مثل، عصبیت، به معنی، همبستگی اجتماعی، و مثل، عمران، به معنی، اجتماع بشری و حالت و وضع جامعه، و غیره؛ مراجعه به کتاب العبر.
ابن خلدون، تاریخ نگار، انسان شناس، جامعه شناس، سیاست مدار و دانشمند بزرگ بوده است، هر یک از این تخصص ها و صاحب نظر شدن ها، نوعی نسبت واقعی با تبارشناسی تفکر دارد. مثلا، تفکر امر بشری و انسانی است، و ابن خلدون انسان شناس، انسان و خرد طبیعی آدمی و حکمت عملی او، از توجهات خاص ابن خلدون بوده است.
جایگاه و مقام ابن خلدون، در تبارشناسی و نسبت با تفکر، از طریق مقدمه و کتاب اول از تاریخ العبرقابل بررسی و تعیین است. او در مقدمه و سرتاسر این اثر مهم، راجع به علم عمران و اندیشه تاریخی و آثار و نتایج تحقیق علمی در این خصوص، بحث و بررسی و تولید و توسعه کرده است؛ از نظر ابن خلدون، برای علم مستقل، چهار شرط لازم است موضوع، روش، مسایل، و غایت.
موضوع این تحقیق جدید، عمران و اجتماع بشری است. مسایل آن، کیفیات و عواض ذاتی عارض بر عمران است. روش آن، برهان دقیق و مبتنی بر واقعیت تاریخی و علمی است وغایت آن، کشف قاعده ای برای، تشخیص راست از دروغ در اخبار تاریخی است.
*منبع: روزنامه ابتکار،1396،12،6
تبار کاوی و تبارشناسی که سوال و پرسش و بحث از تاریخ و زمان و وقت و عصر و موقع و موضع و نسب و نسبت و سلسله و دودمان می کند، با اصل و اساس تفکر ابن خلدون، که توجه و تامل در تاریخ و جامعه و سیر اجتماعات است، نسبت وثیق و رابطه ی عمیق دارد. گویی، تبار شناسی تفکر، تاریخ شناسی و تاریخی اندیشی، در خصوص، تفکرات و اندیشه ها و متفکران و دانشمندان است؛ ابن خلدون، متفکر و موسس، علم تاریخ و فلسفه تاریخ و علم عمران و اجتماع است؛ بنابراین، اندیشه ابن خلدون، با تبارشناسی و تاریخ کاوی، رابطه ی وجودی و اثری دارد. کتاب العبر و خصوصا، مقدمه ابن خلدون شاهد و گواه و دلیل این مدعی است.
اگر تبارشناسی تفکر، کاوش و جست و جوی ریشه ها و بنیان های تفکرات و علل و عوامل پیدایش و تکامل اندیشه ها است، تمام اندیشه و کوشش ابن خلدون، در این راستا و جهت و غایت، بوده است؛ تلاش برای کشف علل و ماهیت مسایل اجتماعی و وقایع جوامع، به روش علمی و از روی برهان و تحقیق.
تبارشناسی تفکر، بیش از هر اصلی و پیش از هر بنیادی، با عقل ورزی و خردگرایی، از یک جانب، و واقعیت گرایی و عینیت کاوی، از جانب دیگر، رابطه دارد. این دو اصل، دو رکن، بنیادین تفکر و اندیشه ی ابن خلدون می باشد. یعنی، رویکرد ابن خلدون، خردگرایانه و واقع گرایانه بوده است متن مقدمه ابن خلدون، گویای این رهیافت فکری و عملی است.
ابن خلدون، فیلسوف و متفکری نظیر، فارابی، ابن سینا، ابن رشد و غیره نیست؛ اگرچه، از آثار ابن سینا، ابن رشد، فخرالدین رازی، غزالی، آبلی، و مورخانی مثل، طبری، مسعودی، ابن اثیر و دانشمندان علم در جهان اسلام و عالم، استفاده کرده و تبارمند شده است. در واقع، اندیشه ی ابن خلدون، از تبار تفکر جهان اسلام و خصوصا، مغرب اسلامی، تاثیر پذیرفته است؛ ولی، ابن خلدون با تامل و تحقیق دقیق، راه نویی برای خدمت علمی و فعالیت فکری، پیش پای خود و برای آیندگان، گشوده است، که با حکمت طبیعی و خرد ذاتی و واقعیت های تاریخی، انطباق بیشتری دارد.
ابن خلدون، با نقد روش فلسفی و ریاضی و منطقی قدما و اسلاف خود، به روش تحقیق علمی و تاسیسی نایل آمده است، او با طرح و تاسیس، علم تاریخ با نگاه، فلسفه ی تاریخ و با نگرش، جامعه شناختی، و علم عمران، دستاوردهای عقلی و علمی بس شگفت، به ابنای بشر، به ارث گذشته است؛ یعنی، در تفکر ابن خلدون، بجای روش فلسفی و منطقی محض، روش علمی ویژه خود وی، جایگزین شده است.
مقام و جایگاه ابن خلدون در تبارشناسی تفکر، حاصل فیلسوف نظری و منطقی و ریاضی بودن او نیست، چون، ابن خلدون به شهادت تاریخ و التعریفکتاب شرح حال وی هیچ اثر مهمی در خصوص، فلسفه، منطق، مابعدالطبیعه و ریاضیات و سایر علوم نظری محض، ننگاشته است. بنابراین، ابن خلدون، با تحقیق علمی در حوزه های تاریخ و اجتماع، سهم و مقام خود را در تبارشناسی تفکر، تثبیت و تضمین کرده است.
برای نشان دادن اهمیت تحقیقات علمی در نظر ابن خلدون، کافی است بدانیم، مطالعه و بحث و توجه به تاریخ و اجتماع، بدون توجه و عنایت ویژه به آثار و تاملات و نظرات ابن خلدون، ممکن نیست؛ ابن خلدون، با نگاه انتقادی و نقد علمی و عمیق، نسبت به آثار مورخان مسلمان و به نوعی فیلسوفان، و حکمت یونان، به روش جدید و ویژه خود دست یافته است؛ به نظر ابن خلدون، علت عمده و اصلی خطای مورخان و محققان مسلمان، جهل ایشان نسبت به ماهیت و علل حوادث تاریخی و اجتماعی است؛ این نقادی، سبب پیدایش و گشودن راه تازه در فهم مباحث و مسایل زندگی و انسان، توسط ابن خلدون شده است؛ در واقع، در مقابل، روش سنتی فلسفی محض، او به روش علمی و برهانی رسیده است مقدمه ابن خلدون،64 بنابراین، نقش اساسی اندیشه ابن خلدون، و خدمت علمی عظیم وی، به کشف این علم تازه و روش تحقیقی نوین، نسبت پیدا می کند؛ راستی، تبارشناسی تفکر، جز ساحت و عرصه این پیدایش ها و تکامل ها و افول و انحطاط ها تفکرات و اندیشه و دستاوردهای فکری و علمی، آیا چیز دیگری است؟
ابن خلدون، بعد از تحقیقات فراوان، به قواعد و قوانین ترقی و رونق اجتماع از یک سو، و انحطاط و انقراض جامعه ها از سوی دیگر، دست یافت و اثر ماندگار خودالعبر را، تدوین و تالیف کرد. از منظر ابن خلدون، حقیقت تاریخ همانا، خبر دادن از اجتماع انسانی یعنی عمران جوامع و جهان و کیفیات ذاتی آن است، که عارض این عمران و اجتماع می شود.مقدمه ابن خلدون،65
از آنچه گفته شد، با دقت می توان این نتیجه را گرفت که، اندیشه ابن خلدون، بجای فکر فلسفی و منطقی محض، واجد تلقی و برداشت تاریخی است؛ یعنی، ابن خلدون از پایه گذاران و تبارسازان، اندیشه تاریخی بوده است؛ این تاریخ اندیشی، هم در مقابل تاریک اندیشی است، و هم در برابر تارک اندیشی، یعنی، ابن خلدون، انتزاعی فکر نمی کرد و واقع نگر و تاریخ گرا و برهان علمی پسند بود؛ این اندیشه تاریخی، با اثر مهم ابن خلدونکتاب العبر به تبارفکری بشر، عرضه شده است. فرق است بین تاریخ اندیشی و منطقی اندیشی محض.
ابن خلدون، همانند، اسلاف خود، منطق و فلسفه و فقه و تفسیر و قرآن و ادبیات و غیره را تحصیل کرده بود، اما، این تجربه و تمرین عملی و تامل نظری وی بود که، او را به سوی تاریخ گشاند و نگرش نوینی بنام اندیشه تاریخی، در ذهن و جان ابن خلدون، تجلی نمود. بدون داشتن نگاه تاریخی، امکان تحقیق تبارشناسانه در حوزه تفکر و علم، نیست. ابن خلدون، با کشف و ابتکار این روش، به تاریخ نگاری و تاریخ پژوهی، روی آورده است؛ در مقدمه و جلد اول تاریخ خود، می گوید، تاریخ را با نگرش و دید جامعه شناختی، باید نوشت و خواند و فهمید، ابن خلدون، این شیوه ی نگرش به تاریخ را علمی، می خواند.مقدمه،4
از دیدگاه ابن خلدون، تاریخ دارای ظاهر و باطن است، یعنی، در سرشت تاریخ دو جنبه هست1-ظاهر آن،که اساسا حکایت وقایع گذشته یا اطلاعاتی در باره آن وقایع است؛ و 2- باطن آن.از لحاظ این جنبه، تاریخ، اندیشه و نظر و تحقیق در باره حوادث و کاینات و مبادی آنها و جست و جوی دقیق برای یافتن علل آنهاست، و علمی است که در باره کیفیات وقایع و موجبات و علل حقیقی آنها، به همین سبب یک بخش اصلی و اساسی از حکمت است و سزاست که جزء علوم آن شمرده شود.
**مقدمه ابن خلدون
ابن خلدون، عقل و علم و عرفان را به گونه ای اندیشه خود، عجین کرده است که وجه عملی و اثری تحقیقات وی، بیش از وجه نظری، ره آورد داشته است. یعنی، ابن خلدون، از شریعت و تصوف و حکمت و فلسفه تاثیر پذیرفته است، ولی با نقد روش فلسفی، به روش تاریخی و علمی رسیده است؛ بر این اساس، مفاهیم جدید در تبار تفکر و علم، به اهل فکر و دانش، ارزانی داشته است؛ مثل، عصبیت، به معنی، همبستگی اجتماعی، و مثل، عمران، به معنی، اجتماع بشری و حالت و وضع جامعه، و غیره؛ مراجعه به کتاب العبر.
ابن خلدون، تاریخ نگار، انسان شناس، جامعه شناس، سیاست مدار و دانشمند بزرگ بوده است، هر یک از این تخصص ها و صاحب نظر شدن ها، نوعی نسبت واقعی با تبارشناسی تفکر دارد. مثلا، تفکر امر بشری و انسانی است، و ابن خلدون انسان شناس، انسان و خرد طبیعی آدمی و حکمت عملی او، از توجهات خاص ابن خلدون بوده است.
جایگاه و مقام ابن خلدون، در تبارشناسی و نسبت با تفکر، از طریق مقدمه و کتاب اول از تاریخ العبرقابل بررسی و تعیین است. او در مقدمه و سرتاسر این اثر مهم، راجع به علم عمران و اندیشه تاریخی و آثار و نتایج تحقیق علمی در این خصوص، بحث و بررسی و تولید و توسعه کرده است؛ از نظر ابن خلدون، برای علم مستقل، چهار شرط لازم است موضوع، روش، مسایل، و غایت.
موضوع این تحقیق جدید، عمران و اجتماع بشری است. مسایل آن، کیفیات و عواض ذاتی عارض بر عمران است. روش آن، برهان دقیق و مبتنی بر واقعیت تاریخی و علمی است وغایت آن، کشف قاعده ای برای، تشخیص راست از دروغ در اخبار تاریخی است.
*منبع: روزنامه ابتکار،1396،12،6