هر وقت حاشيه سازي تمام شد بفرماييد براي مردم چه كرده ايد؟!

اوین نامه ی کیهان 7 اسفند -97
گزارش خبري - تحليلي اوین نامه  كيهان 
هر وقت حاشيه سازي تمام شد بفرماييد براي مردم چه كرده ايد؟!

بحران آفرینی و حاشیه سازی که هدف  انحراف اذهان عمومی وفرار ازعدم پاسخ گویی به مطالبات مردم ووعده های داده شده بوده است از همان  موقع  تغییر رژیم  از سوی رهبران وکارگزاران رژیم ولایت فقیه استفاده شد وتا حال ادامه داشته اسا و نه پدیده ای جدید ومختص دولت روحانی نیست که اشاره شد 4 دهه سابقه  معادل عمر ننگین رژیم وارونه ولایت فقیه دارد .ولی سربازجوی مختصص سانسورچی واقعیات را بطور عمد سانسور می کند تا به تواند چماق ا تهامی – انتقادی علیه جناح وباندهای رقیب  در اختیار داشته وعلیه شان استفاده کند.
.


    
مروري بر مواضع و اظهارات دولتمردان نشان مي دهد آنان به جاي پاسخگويي به مطالبات مردم و گزارش دهي درباره ميزان عمل به وعده ها، حاشيه سازي و اظهارات جنجال برانگيز را در دستور کار خود قرار داده اند.
    
سرويس سياسي: سيد رضا اکرمي، رئيس شوراي فرهنگي نهاد رياست جمهوري 16مرداد 95 در گفت وگو با ايرنا، مشي برخي دولتمردان را در دو جمله خلاصه کرد. او گفته بود: «سوئيسي حرف مي زنيم، آفريقايي عمل مي کنيم
    
اکرمي همچنين با اشاره به ماجراي حقوق هاي نامشروع نجومي و تمجيد سخنگوي دولت از يکي از همين مديران متخلف تصريح کرده بود «خداوند ان شاءالله نوبخت و صفدر حسيني را به موزه بسپارد. اگر صفدر حسيني آن گونه که نوبخت مي گويد ذخيره نظام و امانتدار کشور بود، پس چرا او را از رياست صندوق توسعه ملي برداشتيد؟! خداوند به همه عقل بدهد
    
مصادق دقيق آن دو جمله برخي مديران دولت هستند که علي الدوام راهنماي چپ مي زنند اما به راست مي پيچند. از شفافيت و پاسخگويي و قانونمداري و تدبير و تحمل منتقدان و شنيدن صداي مردم و رونق اقتصاد و ايجاداشتغال و... حرف مي زنند اما بخش عمده اي از رويکردشان، بر عکس اين شعارها و ادعاها است. از چنين ترکيبي، فقط کاريکاتور در مي آيد؛ سر و زباني فربه، با پيکري به غايت ظريف و نحيف. نگاهي گذرا به اظهارات دولتمردان گوياي چنين رويکردي است.
    
    
دولت حرف!
    
قريب به پنج سال از سکانداري دولت تدبير و اميد در قوه مجريه مي گذرد. در اين سالها بيشتر از عمل شاهد حرف بوده ايم؛ حرف هايي که برخي مصرف رسانه اي دارند، برخي کارکرد پنهان سازي کاستي ها، برخي براي تخريب رقيب و منتقدان، برخي هم مصارف پيچيده تري دارند که مهم ترين آن فربه کردن حواشي است تا به اين واسطه متن از نظرها ناپديد شود و يا رنگ ببازد.
    
مصاديق موارد مذکور کم نيست، مواردي نظير سخن گفتن از شفافيت که عملا مواردي مانند پنهان ماندن قراردادهاي بزرگ نفتي و قراردادهاي خودروسازي با شرکت هاي فرانسوي و... همچنين نمونه ديگري از اين عدم شفافيت مواردي از قبيل تعهدات دولتي است که در اين دسته مي توان از FATF (کارگروه اقدام مالي) و سند2030 نام برد که پس از افشا شدن آن مردم و نمايندگان مجلس به وجود آنها پي بردند
    
    
سرعت شگفت آور در اجراي طرح هاي بيگانه
    
در باره اجراي سند2030 دو موضوع مورد تاکيد دولت را که در ادبيات دولتمردان بسامد بالايي دارند در نظر بياوريد: شفافيت و قانونمداري.
    
پس از افشاي حرکت چراغ خاموش دولت در باره سند آموزشي 2030 موردي که توجه رسانه ها را به خود جلب کرد اين بود که «در سايت هاي دولت، نشانه اي از ابلاغ مستقيم سند آموزشي ۲۰۳۰ ديده نمي شود.» سندي که الزاما بايد به مجلس ارائه مي شد و پس از بررسي نمايندگان و به شرط تصويب در صحن مجلس و شوراي نگهبان قانون اساسي در دولت اجرايي مي شد اما چنانکه گفته شد دولت خلاف قانون عمل کرد. پس حاشيه ها در اين فقره نخست در بستر عمل دولت (که خلاف قانون بود) شکل گرفت
    
در روزهايي که اين سند افشا شده بود و بحث ها پيرامون آن در رسانه ها و جامعه دانشگاهي و کارشناسان در جريان بود برخي از دولتمردان بحث هاي مطرح شده پيرامون اين سند را محصول شبهه آفريني منتقدان دولت عنوان کرده و به زعم خود مقصر را يافته و به مردم معرفي کردند! حال آنکه نخستين قدم را در قانون شکني دولت برداشته بود و سپس مقوله عدم شفافيت چه در زمان اجراي چراغ خاموش آن و چه بعد از افشا موضوع ديگري بود که به صورت خودکار مولد حاشيه هاي ديگري مي توانست باشد و شد. نکته بسيار مهم و البته تاسف آور اين است که «سند تحول آموزش کشور» که سندي بومي و ملي است و توسط کارشناسان کشورمان تهيه و تنظيم شده سال هاست که خاک مي خورد اما براي سند آموزشي-فرهنگي بيگانه چه سرعتي در اجرا لحاظ شد؟
    
    
اينها را رئيس جمهور نمي داند؟
    
علوم انساني و علوم انساني اسلامي موضوعي است که سال هاي متمادي توسط کارشناسان و عالمان اين حوزه مورد بحث و بررسي قرار گرفته و مقالات و پژوهش ها و سخنراني هاي تخصصي بسياري در اين باب ارائه شده است. بنابراين طبيعي است که نشود در يک سخنراني و با استفاده از يک مثال نامنطبق و اساسا غلط آن را توضيح داد. به همين سبب طرح چنين مسايلي به مدد مثال هايي ابتر و نامرتبط بستري است که بيشترين استعداد را براي توليد و زيست حاشيه دارد. ضمن آنکه مواردي در سخنراني اخير آقاي روحاني مطرح مي شود که هم حيرت آور و هم پرسش انگيز است. پرسش اصلي اين است که آيا رئيس جمهور اينها را نمي داند؟ يا اينکه اصلا آنچه مهم است توليد موج هايي در جامعه است. تلاطم هايي که شفافيت آب را بر هم مي زند تا وظايف و تکاليف دولت همچنان در عمق بماند و البته ناپيدا!
    
رئيس جمهور محترم در سخنراني اخير خود گفت: «علم و دانش و هنر مرزي را نمي شناسد. آنها دوره اي را مي خواستند علم سوسياليستي درست کنند معلوم شد که ناموفق بودند. علم به نوع تفکر و ايدئولوژي وصل نمي شود. در کشور جناح بندي داريم اما نمي توانيم بگوييم علم رياضي اصولگرايان و علم رياضي اصلاح طلبان. علم مرز نمي شناسد عده اي در کشور سال ها فيزيک و شيمي اسلامي درست کردند، مقصود چيست؟ پول هاي زيادي خرج شده است و وقت زيادي صرف شده است. جبر، جبر است. رياضي هم رياضي است. چه فرقي مي کند مگر ايدئولوژي و تفکر اسلامي اثر مي گذارد؟»
    
    
هنر کليسا
    
درباره آنچه رئيس جمهور گفته است سخن بسيار است. اما به طرح چند نکته موجز بسنده مي کنيم. نخست آنکه اي کاش رئيس جمهور در اوقات فراغتش (چرا که مسئوليت ايشان اجرايي است نه علمي و پژوهشي) نگاهي گذرا به تاريخ هنر و سير تحول هنر و مکاتب هنري غرب داشته باشد تا به اين واسطه تقسيم بندي هايي نظير «هنر کليسا» را ملاحظه کند. پس فارغ از هر تبصره و ان قلتي اين نوع تقسيم بندي ها و مرزبندي ها در هنر وجود دارد
    
اين مرزبندي ها گوياي گرايش ها و نگاه هاي مختلف به هنر است. وقتي مقوله اي مانند هنر ديني مطرح مي شود چون اين موضوع بيشتر از فرم ناظر بر محتوا است، پس محتوايي که چنين هنري را مي سازد از قسمي است که آن را ديني ناميده اند. ضمن آنکه اين تقسيم بندي در فرم هم جلوه مي کند چنان که بيشتر اشکال موجود در هنر معماري اسلامي (مانند شکل محراب) گوياي سير از کثرت به وحدت است.
    
    
از علوم انساني نگفتيد؟!
    
اما در موضوع علم رئيس محترم جمهور از علومي ياد کرده است که سخن از شق اسلامي آنها مطرح نبوده است. يا اگر بوده بر اساس تقسيم بندي زمان بوده است؛ يعني آن بخش از شيمي يا فيزيک که در دوره تمدن اسلامي به آنها پرداخته شده است. اين تقسيم بندي هم ناظر بر محتواي اين علوم نيست.
    
در اين ميان شاخه اي از علوم که به نام «علوم انساني» مطرح است مشمول اين ويژگي يعني «اسلامي» شده است. علوم انساني همان طور که از نامش پيداست با انسان سرکار دارد. حال بايد از رئيس جمهور پرسيد چگونه ممکن است علمي که سوژه شناخت آن «انسان» است، عقايد و سبک زندگي او در آن دخيل نباشد؟ براي نمونه علمي روابط آدمي را در جامعه بررسي مي کند و به مطالعه آن مي پردازد؛ حال در اين علم روش هاي شناخت سوژه و تحليل آن و نتايج خروجي اش در ميان دو جامعه با فرهنگ ها و اعتقادات کاملا مختلف مي تواند يکسان باشد؟ زماني مسلمانان در قرن هاي ابتدايي با هجوم فلسفه هاي غيرتوحيدي مواجه شدند. همت و تلاش کساني مانند فارابي و سپس ابن سينا سبب شد آن فلسفه غيرتوحيدي با عقايد توحيدي بازخواني شده و حتي در عبور از مرحله بازآفريني دانشمندان مسلمان بر آنچه از فلسفه يونان به آنها رسيده بود افزودند و آن را بارور کردند. در اين باب بايد اين را هم متذکر شد که در غرب نيز اين تقسيم بندي هست چنانکه کسي مانند «آگوستين قديس» يا «آکويناس» در تقسيم بندي ها در زمره فيلسوفان مسيحي غرب قرار دارند.
    
به غير آنچه از رئيس جمهور گفته شد، تازگي عباس آخوندي وزير راه و شهرسازي پيرامون واکنش هاي جامعه در محيط مجازي به سانحه سقوط هواپيما گفت: «جامعه ما در حال زوال اجتماعي است. هر حادثه اي رخ مي دهد، به جاي اصلاح فرآيندها سريعا دنبال يک نفر مي رويم که با او درگير شويم
    
جملات وزير راه بيشتر به نظريه هاي اجتماعي شباهت دارد! که در اين باب سوال اين است که آيا در فقره آتش سوزي پلاسکو آخوندي و همکارانش خود به راهي نرفته بودند که امروز او از آن گلايه مي کند؟ ضمن آنکه دولتمردان بهتر است ارائه تحليل هاي جامعه شناسانه را به اهلش بسپارند و خود به فکر راهي براي جلوگيري از تکرار اين وقايع باشند، خصوصا در جاده هاي کشور که به مراتب از آسمان سهمگين تر است.
    
    
براي صنعت خودروسازي چه کرده ايد؟
    
ضمن آنکه طرح مثال ماشيني که از سوي رئيس جمهور مطرح شد به غايت عجيب و غيرمنتظره بود! مگر کسي مدعي شده که با گذاشتن قرآن ماشين اسلامي مي شود؟ يا مگر کسي مقوله توليد ماشين اسلامي را مطرح کرده است؟ عدم تمايز ميان علوم انساني و ديگر علوم خود بزرگ ترين محل ايجاد شائبه در سخنراني رئيس جمهور بود که همان بسترهاي حاشيه آفرين هستند. چنانکه تمام مثال هاي روحاني از علوم رياضي و علوم طبيعي بود و حتي يک مورد از علوم انساني گفته نشد.
    
با اين وصف بايد از رئيس جمهور محترم پرسيد «هر وقت حاشيه سازي ها تمام شد ، بفرماييد براي مردم چه کاري کرده ايد؟»
    
بايد به دولتمردان يادآور شد که کسي از آنها توقع نظريه پردازي هاي علمي و تئوريک ندارد و بهتر است اين کارها را به حوزه و دانشگاه بسپارند و مقوله هاي انتزاعي و تخيلي مانند «ماشين اسلامي» را رها کرده و بگويند در اين پنج سال براي صنعت خودروسازي چه کار کرده اند؟ ايمني و کيفيت خودروها چقدر افزايش يافته است و جز تعطيل کردن پايتخت و کلان شهرها چه تدبير ديگري براي معضل مرگبار آلودگي هوا در چنته دارند؟
    
البته تا وقتي تريبون هاي پرسش از دولتمردان در دست همراهان کمپين هاي تبليغاتي دولت است و سوالات نشست هاي خبري هم گزينشي و با رويکرد پرهيز از چالش انتخاب مي شوند، اميد چنداني براي تغيير رويکرد حاشيه سازان و پاسخگويي به مطالبات اصلي مردم نيست.