یادداشت روز اوین نامه "برای نصرالله"

 دروغ نامه کیهان یک شنبه ۱۳- مهرماه سال۱۴۰۴

یادداشت روز اوین نامه "برای نصرالله"

 یادداشت نویس  که به نظر می رسد سال ۱۳۴۲ یا متولد نشده بود ویا سن اش  طوری بود که نمی دانست. چرا خمینی شیاد درمخالفت  انقلاب سفید شاه ورأی دادن زنان پس ازشورش قم  به جای آنکه زندانی شود. ولی با دستور شاه وی بایک سرهنگ ساواک تا استامبول  همراهی شد تاازآنجا به نجف برود ودرآب نمک خیسانده شود تادرشرایط ضروری فعال شود .بنابراین  دراعتراضات  سراسری ۵۷  وی در۱۳ مهر  ۲ روز قبل از آغاز اعتصاب سراسری معلمان هوس ترک نجف کرد  که بادرخواست شاه از ژیرگاردیسن رئیس جمهور وقت فرانسه عازم پاریس شود. تا زیر درخت سیب سنگر بگیرد. سپس دیدار  وگفت گوداشته باشد و  شبکه خبررسانی فارسی بی بی سی دولت فخیمه انگلیس هم بلندگوی تبلیغاتی اش گردد تا به عنوان رهبر معترضان جازده شود ودرفضای حکومت نظامی شاپور بختیار بدون هیچ محدودیتی  همراه با همراهانش باهواپیماازپاریس وارد فرودگاه مهرآبادتهران شود. اما پس از ۴۶ سال که توطئه های ضد مردمی و ضد منافع ملی  رژیم فاسد ومنفور وجنگ افروز ولایت فقیه  مواجه با شکست شده است . زیرا پس از حمله ۷ اکتبر حماس به اسراییل  عامل کشته شدن رهبران حماس درتهران وغزه گردید .موازی آن رهبران حزب الله لبنان درجنوب لبنان هم کشته شدند .مهمتر سوریه هم پیمان هم سقوط کرد. بدتر جنگ غافل گیرانه ۱۲ روزه اسراییل به ایران به وقوع پیوست که باآغازاین جنگ درجا رهبران سپاه پاسداران کشته شدند ومکمل آن مهره های هسته ای هم کشته شدند وبه تأسیسات هسته ای درفردو قم واصفهان ونطنز با بمب افکن های آمریکایی حمله بس سنگین تخریبی گردید. پس ازآن مکانیسم ماشه فعال شد وتحریم ها بازگشته اند . ازسوی دیگر حماس طرح ترامپ  برای آتش بس غزه  باآزادی گروگان های اسراییلی و... راپذیرفته است .مکمل آن ترامپ پیشنهاد پرداخت هزینه به دولت لبنان برای خلع سلاح  کردن حزب الله لبنان داده است .در چنین شرایطی که   احتمال سایه تهدیدجنگی دیگر به ایران افزایش یافته است. اما یادداشت نویس اوین نامه کیهان زیر چتر سال مرگ حسن نصرالله مأمورشده است تابرای پوشش  ضعف آشکارشده  رژیم  وحشت زده ولایت فقیه ورهبر زبون که درسنگرپناهگاه می باشد با عنوان  یاداشت خود "برای  نصرالله "  نقل قول کرده است : سال 1342 وقتی خمینی در حبس خانگی در قیطریه تهران بود، یکی از عوامل رژیم پهلوی با طعنه از ایشان پرسید، پس یارانت کجا هستند؟ و احتمالا پاسخ وی برایش بیش از حد مبهم و حتی خنده‌آور بود: «یاران من الان در گهواره‌ها هستند.»  چون یاران خمینی در گهواره‌ها بودند. البته نه فقط در ایران درگهواره؛ بلکه در جغرافیای جهان اسلام بودند که اشاره شد در  ایران وغزه و لبنان وسوریه و یمن و بغداد و... چه برسراین یاران خمینی شیاد وجایگزین وی خامنه ای ر مال آمده است؟  زیرا یادداشت نویس  اشاره به کشته شدگان یاران خمینی شیاد وخامنه ای رمال  کرده است آن زمان پاسدار تروریست قاسم سلیمانی در کرمان 7 ساله بود، حسین الحوثی در صعده 4 سال داشت و فقط 3 سال از به دنیا آمدن حسن نصرالله در بیروت می‌گذشت. کودکانی فرسنگ‌ها دور از هم که خمینیاز آنها برادرانی نزدیک ساخت و گرد هدفی واحد جمع‌شان کرد. روح‌الله، روح خدا و خورشید دروغ زمان زمان بودو فعلاً  تصویرش باشعار لعنت بر خمینی در دیوار توآلت های رستوران بین راهی بود که به کالبد بی‌جان جهان اسلام جان داد و دل‌های مسلمانان را به مسیر استقلال و آزادی گرم کرد. .نمونه اش رشد دین گریزی درایران است . ازسوی دیگر درحالی که خامنه ای ر مال تبدیل به ثروتمندترین شهروندایرانی شده اند و اطرافیانش به ثروت های نجومی بادآورده رسیده اند. ولی پسر سبزی‌فروش تهیدستی که در بازی‌های بچه‌گانه‌اش شال مشکی مادربزرگ را به سر می‌بست و برای بچه‌های دیگر پیش‌نماز می‌شد، مرگ سرنوشت شورانگیز فرزندان خمینی است. مثل پاسدار تروریست قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد، حسین الحوثی در کوه‌های مرّان یمن و حسن نصرالله در ضاحیه بیروت به مقصد و مقصود رسیدند .البته اسماعیل هنیه درتهران ازقلم افتاده است....

سال 1342 وقتی امام خمینی(ره) در حبس خانگی در قیطریه تهران بود، یکی از عوامل رژیم پهلوی با طعنه از ایشان پرسید، پس یارانت کجا هستند؟ و احتمالا پاسخ امام برایش بیش از حد مبهم و حتی خنده‌آور بود: «یاران من الان در گهواره‌ها هستند.» یاران خمینی(ره) در گهواره‌ها بودند اما نه فقط در ایران؛ بلکه در جغرافیای جهان اسلام.آن زمان قاسم سلیمانی در کرمان 7 ساله بود، حسین الحوثی در صعده 4 سال داشت و فقط 3 سال از به دنیا آمدن سید حسن نصرالله در بیروت می‌گذشت. کودکانی فرسنگ‌ها دور از هم که انقلاب خمینی(ره) از آنها برادرانی نزدیک ساخت و گرد هدفی واحد جمع‌شان کرد. روح‌الله، روح خدا و خورشید زمان بود که به کالبد بی‌جان جهان اسلام جان داد و دل‌های مسلمانان را به مسیر استقلال و آزادی گرم کرد.پسر سبزی‌فروش تهیدستی که در بازی‌های بچه‌گانه‌اش شال مشکی مادربزرگ را به سر می‌بست و برای بچه‌های دیگر پیش‌نماز می‌شد، خبر نداشت یک دهه بعد با این توصیه استادش که: «در خمینی ذوب شوید همان‌طور که او در اسلام ذوب شده است.» محبت پیرمردی 75ساله در دلش می‌نشیند که تازه از عراق به فرانسه تبعید شده بود. سید آن روزها 17 سال داشت و تحصیل در حوزه علمیه نجف را انتخاب کرده بود. پدرش دل خوشی از این انتخاب نداشت، او می‌خواست فرزند ارشدش یک مهندس، دکتر یا یک وکیل ماهر شود؛ شاید رنج فقر راز چنین خواسته‌ای بود اما دست تقدیر همیشه اراده‌ای قوی‌تر دارد.سید حسن هم با فشار رژیم بعث صدام مجبور به فرار از عراق و بازگشت به لبنان شد؛ جایی که یکی دیگر از فرزندان خمینی یعنی سید مصطفی چمران به او حکم فرماندهی جنبش امل در روستای پدری‌اش، «بازوریه» را داد. 18 سال سن برای چنین حکمی شاید کم بود؛ سید خودش به دکتر چمران گفت من بیش از حد جوانم اما چمران با پاسخش او را دلگرم کرد، دستی به نشانه تأیید بر پشت او زد و گفت: «من از جوانان شجاع خوشم می‌آیدانقلاب اسلامی ایران که پیروز شد دیگر وقت ملاقات با آن پیرمرد دوست‌داشتنی ساکن جماران فرا رسیده بود. سید حسن در کنار سید عباس موسوی و تعداد دیگری از دوستان‌شان از لبنان راهی ایران شدند. پاییز 1360 بود که اتاق کوچک امام(ره) در جماران میزبان جوانانی با تصمیمی بزرگ شد که خیلی ساده و گویا خودشان را معرفی کردند: «ما گروهی از روحانیون و جوانان لبنانی هستیم که تصمیم گرفته‌‌ایم در برابر اشغال اسرائیل مقاومت کنیم.» امام از آنها و فکر و نظرشان استقبال کرد و جمله‌ای خطاب به آنها گفت که برای تمام عمر در ذهن‌شان حک شد: «من پیروزی را در پیشانی شما می‌‌بینمحسین شیخ‌الاسلام معاون وقت وزارت خارجه در دهه 60 می‌گفت ما هر بار خدمت امام(ره) می‌رسیدیم و تقاضای کمک برای نهضت‌های آزادی‌بخش در کشورهای مختلف را می‌کردیم، امام(ره) به سختی موافقت می‌کرد اما هر بار که برای کمک به این جوانان لبنانی (که بعدها نامشان حزب‌الله شد) درخواست داشتیم، امام(ره) دست‌ودل‌بازانه موافقت می‌کرد.برخلاف امام(ره) و اکثر مسئولان جمهوری اسلامی اما گاهی برخی به اندازه آنها با این جوانان لبنانی مهربان نبودند. سید حسن به یاد می‌آورد که یک بار در سال 1361 پس از ورود به فرودگاه مهرآباد تهران دو روز توسط «دفتر اطلاعات نخست‌وزیری» بازداشت شد. همان‌هایی که بیش از دو دهه بعد سردسته شعار «نه غزه، نه لبنان» شدند. سید خودش می‌گفت: «آن دو روز خیلی به من سخت گذشت. گاهی به این فکر می‌کنم که در تمام عمرم در زندان یا بازداشت نبوده‌ام، اما در جمهوری اسلامی بازداشت شده‌ام. این برای من خیلی دردناک بود و من اصلا انتظار وقوع آن را نداشتمخون دل خوردن برای خدا از واجبات انقلاب خمینی(ره) است؛ چه در ایران و چه در لبنان. سید حسن از روزهای اولیه مبارزه حزب‌الله در جنوب لبنان می‌گفت. روزهایی که وقتی رزمندگان حزب‌الله علیه اشغالگران در روستایی عملیات می‌کردند و به دنبال پناه می‌گشتند، حتی آشنایان و دوستانشان هم حاضر نبودند آنها را در خانه‌های‌شان راه بدهند: «مجاهدان حزب‌الله در سال‌های اول، وقتی که مبارزه می‌کردند، خیلی مظلوم بودند. نه فقط از دشمن که از دوست هم مظلوم بودند. آن روزها کسی ما را قبول نمی‌کرد... به ما می‌گفتند شما «حزب‌الله» نیستید، شما «حزب‌المجانین» (حزب دیوانگان) هستید... چند جوان دیوانه که می‌خواهید این‌جا [مقاومت کنید]... این خودکشی است.»«خودکشی» ظاهربینانه‌ترین فهم از شهادت‌طلبی است. عافیت‌بینانِ دنیاپرست با این منطق ظاهربینانه چشم بر حقیقت می‌بندند تا دنیای‌شان را تضمین کنند؛ غافل از آنکه دنیا و آخرت را با هم از کف داده‌اند. فرزندان خمینی(ره) در حزب‌الله لبنان اما با منطق شهادت، دنیای‌شان را هم ساختند. گروهی که با دستانی خالی اما اراده‌ای استوار شکل گرفت، همان گروهی که با طعنه «حزب‌المجانین» خوانده می‌شد؛ توانست خاک لبنان را پس بگیرد و دشمن اسرائیلی را بیرون کند. تا آخرین اسیر لبنانی را از دست صهیونیست‌ها آزاد کند و تا ابد کابوسی برای اسرائیل در شمال اراضی اشغالی باشد.شهادت سرنوشت شورانگیز فرزندان خمینی است. قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد، حسین الحوثی در کوه‌های مرّان یمن و سیدحسن نصرالله در ضاحیه بیروت به مقصد و مقصود رسیدند. آنها فرماندهان سپاهی بودند که هزاران هزار سرباز را در جغرافیای جهان اسلام از یمن تا شام به یادگار گذاشته است. جاذبه آن پیرمرد ساکن حسینیه جماران در گذر سال‌ها با همان قدرت این بار در حسینیه امام خمینی(ره) پابرجاست و ستاره‌های کوچک و بزرگی را از دور و نزدیک در یک مدار جمع کرده تا چشم زمین را روشن کنند.خوب که دقت کنی هنوز هم صدای سربازان خمینی از مدرسه‌ها و گهواره‌ها به گوش می‌رسد؛ روزی که چندان دور نیست آنها در مسجدالاقصی نماز خواهند خواند و این قصه را برای فرزندان خود تعریف خواهند کرد: «نامش نصر بود؛ مردی که بر دروازه‌های قدس می‌جنگید و خدا پیروزی را بر پیشانی یاران او نوشت سید محمدعماد اعرابی