آقای
مزدک میرزایی! حواست هست چه میگویی؟۵-اسفند-۱۴۰۴
روزی نامه خراسان ابتدا می بایست
توضیح می داد که چرا امثال مزدک میرزایی ها که بعدازترک بدون مانع از کشور به شبکه
اینترنشنال پیوست ؟ دلیل این عمل چه بوده است؟ کاهش حقوق درمقابل رشد تورم
وکاهش ارزش پول همراه با اعمال سانسور
خبری چه نقشی در این رابطه داشته است؟
ازسوی دیگر برای چه پس از تشکیل
اینترنشنال مدام از داخل کشور مجوز
گفت وگو به برخی از فعالان سیاسی و رسانه
ای خبری و رسانه واقتصادی و... داده می شد
تابرروی خط شبکه اینترنشنال آورده شوند تاتبلیغ برایش
گردد ؟ ازجمله چهره تابلو مهدی نصیری طلبه و مدیر مسئول سابق اوین
کیهان است که بعد به ونکور کانادا رفت
وتبدیل به بلندگوی تتبلیغاتی رضا پهلوی شده است و
هرگز هم ازسوی رسانه های خبری وتریبون های تبلیغاتی سخنی علیه اش گفته نمی شود ؟
چرا وی آزادانه از داخل کشور ازسوی اینترنشنال مهمان گفت وگومی شد؟ آنگاه انتقاد به مزدک میرزایی شود که
چرا پس از ترک کشور وپیوستن به اینترنشنال برای دریافت
حقوق پوندی به مرور تغییرموضع دهد تاآنکه با دستور وفشار پشت پرده مجریان اینترنشنال همراه اعضای تیمش مدافع رضا پهلوی وخواهان حمله نظامی آمریکا به
ایران شده اند وورزشکاران داخل کشوررا متهم به خون شویی کنند که چرا همچون اینان
موضع گیری نمی کنند؟
برنامهای که نامش «هتتریک» است، قراربود زمین بازیاش فوتبال باشد؛ تحلیل فنی، خاطره جمعی، شادی و غمی که یک ملت با توپ گرد تجربه میکند. اما آنچه ازگفتوگوی مزدک میرزایی و محمد تقوی دراین برنامه پخش شد، شباهتی به تحلیل ورزشی نداشت و ورودی خطرناک و بیپروا به حوزهای بود که مستقیماً با جان، امنیت وزیرساختهای حیاتی یک کشورگره خورده است.به گزارش ایسنا، روزنامه خراسان نوشت: ادعای استفاده ایران ازآمبولانس، مدرسه و ورزشگاه برای جابهجایی نیروها و سپس این جمله تکاندهنده که «ورزشگاه ونیروگاه بازهم ساخته میشود»، فقط یک نظرسیاسی نیست؛ این سخن، عادیسازی و تقلیل مفهوم انهدام زیرساختهای غیرنظامی یک کشوراست. گویی برق، درمان، آموزش و ورزش، قطعات یدکیاند که اگر سوختند، دوباره از انبار بیرون کشیده شوند.نخستین پرسش بدیهی این است: چرا یک برنامه ورزشی باید به طور مداوم وارد چنین ادعاهای امنیتی ونظامی شود؟ اگر قرار است این سخنان درقالب تحلیل سیاسی مطرح شود، چرا دربرنامه ورزشی؟پرسش دوم عمیقترو دردناکتراست: آیا واقعاً زیرساخت شوخی است؟ آیا نیروگاهی که برق یک شهررا تأمین میکند، ورزشگاهی که خاطره جمعی یک نسل درآن ساخته شده، یا بیمارستانی که جان انسانها به آن وابسته است، صرفاً «قابل جایگزینی» است؟ این منطق سیاه دقیقاً همان منطقی است که درجنگها، راه را برای توجیه ویرانی باز میکند.و پرسش سوم، ازهمه خطرناکتر: آیا این سخنان، ناخواسته یا آگاهانه، نوعی آمادهسازی افکارعمومی نیست؟ آمادهسازی برای روزی که اگردشمن به چنین اماکنی حمله کرد، گفته شود «کاربریشان تغییرکرده بود»؟ این همان جایی است که خط میان تحلیل و همصدایی با روایت متجاوزمخدوش میشود.