دروغ نامه کیهان شنبه 14-تیرماه سال-1405
یادداشت
روزاوین نامه کیهان "به امید دیدار"
همکاران وهم قلم های سربازجوشریعت نداری سانسورچی
که جمعی موظف اندتا برای کتمان حقایق حاشیه پردازی تبلیغاتی درراستای اهداف ترسیم
شده کنند.بنابراین تلاش می کنند برای انحراف اذهان وفرازازتشریح شرایط حال وروز
مردم وکشورنقدرارهاکنندوبه دنبال نسیه روند.برای همین یادداشت نویس برای دورزدن عدم
توضیح پیرامون شرایط کنونی که چرارهبرانتصابی ولی فقیه همه کاره منفور ضدمطالبات
مردم ومنافع ملی کشور که پیوسته دردیوارامنیتی چندلایه محافظت می شد.چرا دریک چشم
برهم زدن درحمله نظامی جنگ ۴۰ روزه کشته شد؟ازسوی دیگرچراپس از۴ ماه ناشی ازوحشت
شدیدحمله نظامی مراسم شوی نمایشی تشییع ودفن وی انجام نگرفت؟اما یادداشت نویس از پیام تسلیت گفتن خمینی شیادکرده است که برای یکی از شخصیتهای برجسته و شناختهشده پیام تسلیت نوشت اما پیش از انتشار، آن پیام را
پس گرفت و خواستار ویرایش کوچکی شد. ویرایشی که در آن عبارت «کمال تأسف» را به
«تأسف» تغییر داد و به اطرافیانش گفت من از
این اتفاق «متأسفم» اما «کمال تأسف» را ندارم، چنین عبارتی در پیام خلاف واقع بود
و نباید منتشر میشد. زیرادر عهد رسولالله - - و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین
و حسین بن علی - و سلامه علیهما - میباشد.»پس
ازاین نقل قول ها وحاشیه پردازی کردن های یادداشت نویس درپایان چنین نتیجه گیری
کرده است: 19 رمضان سال 1404 شمسی؛ وقتی رسانهها طبق تصمیم مجلس خبرگان آخوندی ،
نام مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر معظم انقلاب جازد؛ ملت ایران محوررهبرادعایی مورد نظریادداشت
نویس لحظهای در اطاعت از ایشان شک نکرد و حتی با این انتخاب وی جانی تازه گرفت و
این ولایتپذیری کمدی ادعایی در حالی بود که اغلب ما تا همین امروز صدا و تصویر
چندانی از ایشان نشنیده و ندیدهایم. راستی کسی میداند چگونه ملت حجاز علی را که
همه او را دیده بودند و میشناختند، کافر و مسلمان به شجاعت و درایتش اعتراف
داشتند و پیامبر بارها او را جانشین خود معرفی کرده بود؛ 25 سال خانهنشین کردند؟!
پس خمینی شیاد راست میگفت؛ ملت حجاز به پای ملت ایران یاحامیان محدودیک خال به گوش وفرمان رهبران
انتصابی دکوری نمیرسد؟!
این خاطره از امام خمینی(ره)
مشهور است که پیام تسلیتی برای یکی از شخصیتهای برجسته و شناختهشده نوشتند اما
پیش از انتشار، آن پیام را پس گرفتند و خواستار ویرایش کوچکی شدند. ویرایشی که در
آن عبارت «کمال تأسف» را به «تأسف» تغییر دادند و به اطرافیان فرمودند من از این
اتفاق «متأسفم» اما «کمال تأسف» را ندارم، چنین عبارتی در پیام خلاف واقع بود و
نباید منتشر میشد.امامی که واژه به واژه برایش اهمیت داشت و با نهایت دقت و وسواس و موازین شرعی
نوشتههای خود را به روی کاغذ میآورد؛ در بند «ج» از وصیتنامه خود با قاطعیتی تمام
نوشت: «من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از
ملت حجاز در عهد رسولالله - صلی الله علیه وآله - و کوفه و عراق در عهد
امیرالمؤمنین و حسین بن علی - صلواتالله و سلامه علیهما - میباشند.» خمینی عزیز
مگر از «ملت ایران» چه دیده بود که اینگونه با جرأت به تعریف و تمجید از آنان میپرداخت؟سال
نهم هجری، وقتی پیامبر(ص) مسلمانان را به نبرد با رومیان در منطقه تبوک فراخواند؛
زمزمههای مخالفت با امر رسول خدا(ص) در سپاه اسلام شنیده شد. راه طولانی بود و
فرمان پیامبر در یکی از گرمترین اوقات سال و همزمان با فصل برداشت محصول، صادر
شده بود. انواعی از بهانهها برای سرپیچی وجود داشت. منافقان، مسلمانان را از قدرت
سپاه روم میترساندند و آنها را به کِشت و کار و گذراندن امورات خانواده
ترغیب میکردند. همین باعث شد تا خداوند آیاتی را در توبیخ مسلمانان نازل کند.
سرانجام پیامبر به همراه لشکریانش عازم تبوک شد اما برخی از برجستهترین اصحاب
پیامبر حاضر به همراهی ایشان نشدند و در مدینه ماندند.اواخر محرم یا صفر سال 11
هجری قمری بود که رسول خدا(ص) مسلمانان را باز به جنگ با امپراطوری روم فراخواند و
«اسامه بن زید» جوانی حداکثر 19 ساله را به فرماندهی سپاه اسلام انتخاب کرد.
«اسامه» در نزدیکی مدینه در منطقهای به نام «جُرف» اردو زد تا مسلمانان به او
بپیوندند و سپاه اسلام برای نبرد تشکیل شود. تشکیل سپاه اما به بهانههای مختلف
حتی از جانب برخی صحابه پیامبر با تعلل و کارشکنی مواجه میشد تا جایی که پیامبر
در اوج بیماری و با حالی نامساعد به مسجد رفت و ضمن شماتت کارشکنان با تأکید
فراوان سه بار بر روی منبر تکرار کرد که «لشکر اسامه را روانه کنید.» علیرغم
تأکید پیامبر تعلل برخی اصحاب و مسلمانان ادامه داشت. سپاهی که قرار بود به دستور
پیامبر در اعزامش شتاب شود نه تنها در زمان حیات پیامبر اعزام نشد بلکه تا یک ماه
پس از رحلت پیامبر نیز سستی کرد و از حومه مدینه خارج نشد.حدود 36 سال بعد
امیرالمؤمنین(ع) نیز مانند پیامبر گلایههایی مشابه از مسلمانان داشت. وقتی
لشکریان اسلام علیرغم حملات امویان و غارت مسلمانان، برای جنگ با معاویه بهانه میآوردند؛
حضرت اینطور زبان به گلایه گشود: «زشت بودید! و از اندوه بیرون نیایید که آماج
بلایید. بر شما غارت میبرند و ننگی ندارید. با شما پیکار میکنند و به جنگی دست
نمیگشایید. خدا را نافرمانی میکنند و خشنودی مینمایید. اگر در تابستان شما را
بخوانم گویید هوا سخت گرم است مهلتی ده تا گرما کمتر شود؛ و اگر در زمستان فرمان
دهم گویید سخت سرد است فرصتی ده تا سرما از بلادمان به در شود. شما که از گرما و
سرما چنین میگریزید با شمشیر آخته کجا میستیزید؟!»کار به جایی رسید که
امیرالمؤمنین(ع) لشکریانش را با پیروان معاویه مقایسه کرد و حتی لشکریان معاویه را
بر لشکریان خود ترجیح داد: «به خدا دوست داشتم معاویه شما را چون دینار و درهم با
من سودا کند. ده تن از شما را بگیرد و یک تن از مردم خود را به من دهد!» «آنان بر
باطل خود فراهمند و شما در حق خود پراکنده و پریش، شما امام خود را در حق نافرمانی
میکنید و آنان در باطل پیرو امام خویش. آنان با حاکم خود کار به امانت میکنند و
شما کار به خیانت. آنان در شهرهای خود درستکارند و شما فاسد و بدکردار!»خمینی عزیز
اما دیده بود که ملت ایران برخلاف ملت حجاز و کوفه برای جنگ بهانه نیاوردند و به
فرمان او سنگرهای جبههها را از نیرو خالی نگذاشتند. برای همین نوشت: «امروز میبینیم
که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر
و داوطلبان و از قوای در جبههها و مردم پشت جبههها، با کمال شوق و اشتیاق چه
فداکاریها میکنند و چه حماسهها میآفرینند... در صورتی که نه در محضر مبارک
رسول اکرم(ص) هستند، و نه در محضر امام معصوم (ص) و انگیزه آنان ایمان و اطمینان
به غیب است. و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است. و اسلام باید افتخار
کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه
چنین ملتی میباشیم.»رهبر شهید انقلاب نیز 25 فروردین 1371 به همین
ویژگی ملت ایران در زمان 8 سال دفاع مقدس اشاره کرد و فرمود: «هیچ نفَسی جز نفَس
امام، که گرمترین نفس بعد از معصومین است، نتوانست خیل جوانان و رزمندگان را به
جبهه بکشاند. واقعاً هیچ کس بعد از معصومین نتوانست! حتماً خواندهاید که
امیرالمؤمنین یا خود پیغمبر در مراحل اعزام نیرو به جبههها، چه کشیدند! قرآن میگوید:
«یقولون ان بیوتنا عورة و ماهی بعورة ان یریدون الّا فرارا»؛ به آنان میگویی
عازم جبهه نبرد شوید، امّا هر کدامشان بهانهای میآورند. میگویند: «خانهمان
خراب است. گرفتاری داریم. فصل تابستان است و هنگام چیدن خرما و برداشت محصول. کار
و کسبمان کساد میشود.» نفَس پیغمبر بود، اما نمیتوانست آنان را به جبهه
بکشاند!»ملت ایران اما تا آخرین روزهای 8 سال دفاع مقدس جبهه جنگ را خالی نکرد.
رهبر شهید انقلاب میگفتند: «بعد از جریان قطعنامه که مجدداً عراق حمله کرد و حضرت
امام پیام دادند و بنده هم چیزی نوشتم، به منطقه رفتم. در آن فصل از سال دیدم
سراسر کوه و دشت و بیابان، پوشیده از مردم است. آیا اینها کار نداشتند؟ کشاورزی
نداشتند؟ بیوتشان «عوره»[خراب] نبود؟ عجیب است! این چه حرکت و چه قدرتی بود؟
البته جز قدرت خدا هیچ چیز دیگر نبود.»حتی مقامات رژیم بعث صدام نیز
به این ویژگی ملت ایران اعتراف میکردند. سالها بعد وقتی «حامد الجبوری» وزیر
خارجه عراق در دولت بعث صدام در برنامه «شاهد علی العصر» شبکه الجزیره حاضر شد و
به سؤالات مجری برنامه درباره جنگ ایران پاسخ داد، به حضور پرتعداد رزمندگان اسلام
در جبهه ایران هم اشاره کرد و البته با تخمینی اشتباه از جمعیت مردم ایران در زمان
جنگ گفت: «تصور کن ملتی نزدیک به 70 میلیون یا بیشتر از هفتاد میلیون با آن عقیدهای
ه داشتند، بدون هیچ توجهی به سمت مرگ [شهادت] بشتابند.»حق با امام خمینی(ره) بود؛
ملت بزرگ ایران از ملت حجاز و کوفه بهتر است. این را رهبر شهید انقلاب نیز باور
داشت. آخرین بار 23 بهمن 1404 پیامی ایستاده خطاب به مردم ایران منتشر و از حضور
آنها در صحنه طی 47 سال و با وجود فتنهها و دسیسههای مختلف تشکر کرد: «ملّت عزیز
ایران! دیروز، روز بیستودوّم بهمن امسال کار بزرگی انجام دادید؛ ایران را سربلند
کردید؛ جمهوری اسلامی را مانند همیشه پشتیبانی کردید و به قدرت آن افزودید...
اینکه یک ملّت بیایند در خیابانها، یک حرف واحد، یک شعار واحد، یک مطلوب واحد را
تکرار کنند، و عملاً نشان بدهند که در صحنه حضور دارند و میتوانند هویّت خودشان
را، شخصیّت خودشان را به رخ دشمنان خودشان بکشند، خیلی باارزش است. من از همه
ملّت ایران تشکّر میکنم و درود فراوان خودم را بر یکایک آن کسانی که دیروز در این
اجتماع عظیم میلیونی کشوری حضور داشتند، تقدیم میکنم.»این پیام تشکر در حالی بود
که یک ماه پیش از آن نیز ملت عزیز ایران با راهپیمایی عظیم 22 دی 1404 توطئه
مزدوران داخلی دشمن را پایان داد و لبخند رضایت بر لب رهبر شهید انقلاب نشاند.
آقای شهید ایران با رضایت از ملت به آنها پیام داد: «امروز کار بزرگی انجام دادید
و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه دشمنان
خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد... ملّت ایران،
قوی و مقتدر است، آگاه و دشمنشناس است، و در همه حال در صحنه حضور دارد. خداوند
رحمت خود را بر همه شما نازل کند.»19 رمضان سال 1404 شمسی؛ وقتی
رسانهها طبق تصمیم مجلس خبرگان، نام آیتالله سید مجتبی خامنهای را به عنوان
رهبر معظم انقلاب اعلام کردند؛ ملت ایران لحظهای در اطاعت از ایشان شک نکرد و حتی
با این انتخاب جانی تازه گرفت. این ولایتپذیری در حالی بود که اغلب ما تا همین
امروز صدا و تصویر چندانی از ایشان نشنیده و ندیدهایم. راستی کسی میداند چگونه
ملت حجاز علی(علیهالسلام) را که همه او را دیده بودند و میشناختند، کافر و
مسلمان به شجاعت و درایتش اعتراف داشتند و پیامبر بارها او را جانشین خود معرفی
کرده بود؛ 25 سال خانهنشین کردند؟! خمینی عزیز راست میگفت؛ ملت حجاز به پای ملت
ایران نمیرسد.ملت بزرگ ایران این روزها یک بار دیگر مأموریتی تاریخی دارد. ما باید
از داغ بزرگی که دیدهایم؛ حماسهای بزرگتر بسازیم. ما شانه به شانه آقای شهیدمان
را تا آسمان بدرقه میکنیم و باز هم با حضورمان در صحنه معادلات دشمن را به هم میریزیم.
ما داغداریم اما بیش از آن استواریم و محکم ایستادهایم تا خط خمینی و راه خامنهای
را تا انتها ادامه دهیم و البته از سید شهیدان مقاومت یاد گرفتهایم که با شهیدانمان
وداع نکنیم: «ما به شهیدمان نمیگوییم خداحافظ؛ بلکه میگوییم به امید دیدار. به
امید دیدار همراه با پیروزی خون بر شمشیر. به امید دیدار در شهادت. به امید دیدار
در جمع دوستان.»سید محمدعماد اعرابی
