بازخوانی یک گفت‌وگوی قدیمی با ناصر ملک‌مطیعی


بازخوانی یک گفت‌وگوی قدیمی با ناصر ملک‌مطیعی 12دی-94

ناصر ملک مطیعی در آیین بزرگداشت عزت اله انتظامی در دانشکده فنی دانشگاه تهران
«هنرمند روی هواست؛ روی دست‌های همین جماعت که یک مرتبه جا خالی می‌کنند و با سر به زمینش می‌زنند. شما فکر می‌کنید لحظات خوش و زودگذر ستاره بودن و مشهور بودن به یک عمر پریشانی می‌ارزد؟ محبوب بودن و مورد ستایش دیگران شدن یک خاصیت ذاتی است. هر کس آرزو دارد که چنین باشد اما این همیشگی نیست. روزی که مردم تو را‌‌ رها می‌کنند و تنها می‌گذارند و فراموش می‌کنند، آن‌ قدر سخت و کشنده است که مشکل می‌توان تعادل روحی و عقلانی را حفظ کرد... این بی‌مهری هنرمند را می‌کشد؛ چرا که لذت محبت را پیش از این چشیده است
به گزارش ایسنا، تاریخ ایرانی نوشت: «روزنامه اطلاعات ۴۰ سال قبل گلایه‌های ناصر ملک‌مطیعی، بازیگر معروف سینما را از پخش پاره‌ای از اخبار و شایعات درباره زندگی فردی و اجتماعی هنرمندان منتشر کرد که گفته بود: «هنرمند همچون دیگران گرفتاری‌هایی دارد. ازدواج می‌کند؛ طلاق می‌گیرد؛ به دادگستری کشانده می‌شود؛ جاه‌طلبی‌هایی دارد. چرا باید مسائل کوچک و‌ گاه بی‌اهمیت یک هنرمند مثل زمین خوردن او در یک مهمانی یا دزدیده شدن ماشینش به عنوان یک خبر مهم و جالب به مردم داده شود اما وقتی پای نقد و بررسی زندگی هنری این فرد پیش می‌آید، قضیه به مسامحه برگزار می‌شود؟»
ملک‌مطیعی که در دوران فعالیت هنری‌اش زندگی بی‌جنجال و آرامی داشت، در واقع نماینده هنرمندانی بود که گاه مسائل خصوصی‌شان بازتابی عمده می‌یابد و باعث رنجش آنان می‌شود. روزنامه اطلاعات روز ۸ دی ۱۳۵۵ به نقل از او نوشت:
«خدا عمر و عزتش را زیاد کند که تخم لق هنرمند بودن را در این ملک ما شکست. از برکت این اسم پر سر و صدا و توخالی هر حرفی را باید بپذیریم و صدایمان درنیاید. از بیرون دیگران را عصبی کرده‌ایم و از داخل خودمان را می‌خوریم.
روزی که در مدرسه علمیه گفتند باید در جشن مدرسه کاری بکنید، مقدمه‌ای بود برای گرفتاری‌هایی که تا آخر عمر تمام‌شدنی نیست. رفیقی داشتم که شاگرد صبا بود. ویولن می‌زد. ما هم شلوغ مدرسه بودیم و به اصطلاح امروز «فوق برنامه» تو مایه کارمان بود. یک روز وزیر فرهنگ وقت به مدرسه علمیه که آن روز رونقی داشت، آمد. من و رفیقم رفتیم آن بالا و هنرنمایی کردیم. حضرات آن‌ قدر به‌به و چه‌چه کردند تا ما را به این روز انداختند. ما شدیم ناصر ملک‌مطیعی و رفیقمان شد مهندس همایون خرم، آهنگساز معروف. در این سال‌های دور و دراز چه بر من گذشت، بماند. این زندگی لحظات خوب و شیرینی هم داشته اما خیلی زودگذر. من بهترین سال‌های زندگی‌ام را در این سینما گذراندم. همه زندگی و سرگذشتم را مردم می‌دانند. سن و سالم معلوم است. لزومی ندارد مویی رنگ کنم و از پیری فرار کنم، چون مردم با تمام لحظات زندگی من آشنا هستند.
من حق‌شناس و سپاسگزار مردمی هستم که به من وفادار بودند؛ دوستم داشتند و از من حمایت کردند. من نسبت به این مردم و به سرزمینی که هر وجب خاکش مورد پرستش من است، دین و وظیفه‌ای دارم و در مقابل توقع و انتظاری... این مقدمه برای این است که حرفی بزنم، چون می‌دانم فرصت کوتاه و گرفتاری مملکتی این‌ قدر هست که هنرمند به حساب نمی‌آید. واقعا با این همه درگیری‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، هنرمند نباید خودش را قاطی بکند. هنرمند آوازی می‌خواند و سازی می‌زند دو خروار بهش اسکناس می‌دهند، دیگر حق ندارد گله‌ای کند.
فی‌الواقع حرف حساب هنرمند چیست؟ چه می‌خواهد؟ چه ندارد؟ البته این ظاهر قضیه است همه فکر می‌کنند این جماعت مردم بی‌ قید و بندی هستند که از صبح تا شام مشغول لهو و لعب هستند، می‌زنند و می‌رقصند و شادی می‌کنند؛ زن طلاق می‌دهند و عروس هزاردامادند.
این جماعت حرف حسابشان چه می‌تواند باشد؟ چه کسی به حرف آنها گوش می‌دهد؟ اصلا هنرمند را کی جدی گرفتند؟ بیچاره فرصت جدی بودن و رسیدگی به خودش را پیدا نکرده، تا بر و رویی دارد یا سازی می‌زند و صدایی دارد، گرفتار جماعت خوش‌گذران است، شب و روز در محافل و مجالس خصوصی شمع بزم دیگران است، این‌ قدر که به خودش بیاید و توجهی به وجود از دست رفته‌اش پیدا کند خاکستر شده است. خب این هنرمندی است که واقعا مایه‌ای داشته، سوز و حالی ایجاد کرده، نقش‌هایی می‌آفریده و از برکت استعداد خدادادی و زحمتی که کشیده شاخص شده و مورد توجه قرار گرفته است و تصویرش زینت‌افزای روی جلد و داخل مجلات شده است. بعد آن‌ قدر شایعه و حرف راست و دروغ در اطرافش گفته می‌شود که شخصیت حقیقی و ذاتی او محو و نابود می‌شود. جماعت مخصوصی هستند که در انتظار این وقایع روزشماری می‌کنند؛ از زمین خوردن دیگران لذت می‌برند؛ شادی و خوشی را در آلوده کردن و نابودی دیگران می‌دانند... هنرمند روی هواست؛ روی دست‌های همین جماعت که یک مرتبه جا خالی می‌کنند و با سر به زمینش می‌زنند. شما فکر می‌کنید لحظات خوش و زودگذر ستاره بودن و مشهور بودن به یک عمر پریشانی می‌ارزد؟ محبوب بودن و مورد ستایش دیگران شدن یک خاصیت ذاتی است. هر کس آرزو دارد که چنین باشد اما این همیشگی نیست. روزی که مردم تو را‌‌ رها می‌کنند و تنها می‌گذارند و فراموش می‌کنند، آن‌ قدر سخت و کشنده است که مشکل می‌توان تعادل روحی و عقلانی را حفظ کرد... این بی‌مهری هنرمند را می‌کشد؛ چرا که لذت محبت را پیش از این چشیده است.
مهر و محبتی که مردم نثار یک هنرمند می‌کنند، خریدنی نیست. پس هر چه کرده‌اید، خودتان کرده‌اید. هر چه بود مال شما بود. امروز که افتاده تحقیرش نکنید، سرزنشش نکنید، شما بودید که زیاده از حد دوستش داشتید، شما پر و بالش دادید، پروازش در آسمان مهر شما بود. حالا که پر و بالش را کنده‌اید مستحق سنگ‌باران نیست؛ چرا که کبوتر بام شما بوده است. از خود شما روزنامه‌نویس‌ها شروع می‌کنم. شما می‌توانید همیشه راهنما و راهگشا باشید. شما که با یک حرکت کوچک قلم و با یک مطلب کوتاه و یک تصویر آدمی را از قعر گمنامی به شهرت غیر منتظره می‌رسانید. این خمیرمایه در دست توانای شماست که به ما پر و بال داده‌اید، بزرگ کرده‌اید، به جان کوچک‌ها انداخته‌اید. با این همه محتاج قلم شما هستیم و اگر شکایتی باشد از خود شما به خود شما است. به من اجازه می‌دهید که با شما درد دل کنم و دل‌‌دردهای کهنه را بر دامن طبیبانه شما بریزم؟ اگر حرفی می‌زنم و گله می‌کنم برای خودم نیست.
هنرمندی که شما ساخته و پرداخته‌اید و روی جلد شما را می‌پوشاند و داخل مجله را با اخبار و شایعات مربوط به خودش پر می‌کند و در جشن‌ها و سالگردهای شما با کمال مهربانی شرکت می‌کند و اگر هنرمندی باصدا باشد شریک در عروسی و شادی‌های شما است و اگر مثل حقیر بی‌صدا باشد گاهی سروصدایی راه می‌اندازد که شما بی‌خبر نباشید. به هر حال این آدمی است که در دستگاه شما به نحوی سهیم است. شریک شماست اما شما بهتر می‌دانید که هنرمند هم آدم است، روزهای خوش و ناخوشی دارد، سرش درد می‌گیرد، با همسایه‌اش دعوا می‌کند، کلانتری می‌رود، شاهد دادگستری می‌شود، مستاجر است، مالک است بالاخره با این اجتماع سروکار دارد اما اگر صحبت مالیات بشود اول از همه هنرمند را دراز می‌کنید که این‌ها را بگیرید و ببندید، این‌ها پول‌ها را از روی هوا قاپ زده‌اند، به آه و ناله‌شان نگاه نکنید، بازی درمی‌آورند، آنها نداشته باشند کی دارد و چنان مردم را با شایعه در اطراف این جماعت عادت داده‌اند که حرفی باقی نمی‌ماند. اگر به مامور مالیات بگویید من مالیات بر شهرت و شایعات نباید بدهم و می‌خواهم مالیات حقوقی و حقیقی خودم را بدهم با شما شوخی می‌کند که‌ ای بابا شما هم به ما می‌رسید آه و ناله می‌کنید. اگر نداشته باشید پس بنده با ۹۷۵ تومان حقوق دارم؟ شما باید از این همه پول بادآورده که پیدا کرده‌اید به دولت بدهید. انصافا هم بد حرفی نیست؛ اما چرا با شوخی و سرزنش و مسخرگی، این حرف را می‌شود با دلیل و سند و شواهد کافی مطالبه کرد. هر آدم وظیفه‌شناس هم مکلف به پرداخت مالیات واقعی است؛ اما اگر قرار باشد به آدم بگویند: «چشمت کور، خوردی پس بده» خیلی زور دارد و این شایعاتی است که گفته شده و آنها قبول کرده‌اند.
مامور جوانی به شوخی می‌گفت «فلان خواننده چرا باید این‌ قدر پول بگیرد مگر چه کار می‌کنند؟» دوست عزیز! اگر خواننده‌ای استعداد خداداد و حنجره آسمانی دارد که مثل بلبل چه‌چه می‌زند و دل‌های غم‌زده شما را شاد می‌کند نباید در شما هموطن عزیز ایجاد ناراحتی بکند. همه شما از صدای خواننده‌ها لذت می‌برید این موهبتی است که خداوند نصیب آنها کرده است و آنها با تمام وجود نثار شما می‌کنند و شما را در این دنیای آشفته و شلوغ از نگرانی و تشویش بیرون می‌آورند و لحظات شیرین و خوشی برای شما فراهم می‌کنند. اگر خواننده در این لحظات رودرروی من و شما باشد هر چه داریم به پایش می‌ریزیم. این آدمی است که شما فراموشش می‌کنید و از یاد می‌برید. روزی قمر می‌شود، روح‌انگیز می‌شود، سارنگ می‌شود، محتشم می‌شود، حالتی می‌شود، شما یادتان هست این‌ها کی بودند، کجا رفتند، کجا هستند؟ آنها هر چه داشتند به پای شما ریختند. چه عیبی دارد خواننده و هنرمند مورد علاقه شما خانه و زندگی داشته باشد؟ از آسایشی که شما به او هدیه کرده‌اید برخوردار باشد. این نباید موجب گله و شکایت و بغض و حسد باشد. وقتی شهرت آمد، پول هم می‌آید. شهرت نمی‌ماند اما پول را باید نگه داشت، برای روزی که فقر می‌آید، برای روزی که هنرمند تمام می‌شود. اگر شهرت و پول تا این حد عقده‌برانگیز است بیچاره «کلی» چه می‌کشد؟ اگر خواننده‌های ما یک حنجره کوچک دارند او یک مشت بزرگ فولادی دارد که با یک حرکت میلیون‌ها دلار به طرفش سرازیر می‌شود (هر کس به قدر فهم خورد محنت جهان).
دوست عزیز من، روزنامه‌نویس عزیز، ما را از مردم جدا نکنید، بگذارید از محبت آنها برخوردار باشیم. ما را راهنمایی کنید، اگر خلافی و خطایی در کارمان هست جبران می‌کنیم. من می‌دانم که مشکل ما به قلم شما بسته است. بی‌حرمتی و بی‌احترامی به جامعه هنری و بی‌اعتنایی دستگاه‌های مختلف و شایعات بی‌اساس و تبلیغات نادرست ریشه همه این نابسامانی‌هاست.
امروز جامعه هنری ما دچار یک سرخوردگی و یک وازدگی و یک بی‌حرمتی به معنای واقعی کلمه شده است که تحملش بسیار مشکل است. شخصیت اشخاص در این کانون دستخوش حوادثی است که سر بلند کردن و اظهار وجود کردن عبث و بیهوده است. چنان از همه جوانب مورد بی‌مهری قرار گرفته‌ایم که خدا باید به دادمان برسد و بعد از خدای بزرگ، شما روزنامه‌نویس‌ها که به‌وجودآورنده همه حوادث روزمره هستید.
دوست عزیزم حرف دل را به شما می‌زنم، بدون آن که گله و شکایتی داشته باشم، آه و ناله کنم، حقیقت را می‌گویم؛ کاش یک کارمند ساده یا یک کارگر کوچک یک کارخانه بودم... و دنیای من‌‌ همان بود که همه مردم طبیعی و آسوده دنیا دارند، اما حالا همه‌ چیز هست به جز آن چه باید باشد. مرا ببخشید، دلم سوخته است... برای عمری که تلف کرده‌ام در آرزوی هیچ، در جست‌و‌جوی سیمرغ.

حالا من به قول شما روزنامه‌نویس‌ها غول هستم. بسیار خوب، قبول. اما این غول به شما پناه آورده و از شما می‌خواهد هنرمندان را با مردم، هر چه بیشتر آشتی دهید و ما را تنها نگذارید

روحانی با جریان سازمان‌یافته رادیكال مواجه است


محسن میردامادی:

روحانی با جریان سازمان‌یافته رادیكال مواجه است 12دی-94

خیلی و قت است که ازاین عضو فعال سابق حزب مشارکت اسلامی مدعی اصلاح طلب منحل شده نمی باشد

13568755-3cc2-40f1-a17b-d06d3ac121ce.jpg
یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب می‌گوید: دولت اصلاحات تنها در سال‌های پایانی خود با مخالفت‌ها و كارشكنی‌هایی جدی مواجه شد. این در حالی است كه دولت آقای روحانی از ابتدای شكل‌گیری تاكنون با یك جریان سازمان‌یافته رادیكال مواجه بوده است. این جریان سازمان‌یافته رادیكال نیز ریشه در دولت احمدی‌نژاد دارد و ربطی به دولت اصلاحات ندارد.
به گزارش ایسنا، روزنامه «آرمان» آورده است: بدون شك قلب جریان اصلاحات پس از خرداد ۷۶ در جبهه مشاركت می‌تپید. جایی كه تئوریسین‌ها و نخبگان جریان اصلاحات، اصول و مبانی دموكراسی و مردم سالاری را تئوریزه می‌كردند و به سایر بخش‌های جامعه انتقال می‌دادند. حزبی كه دبیركلی‌اش را دكتر محسن میردامادی از رهبران دانشجویان پیرو خط امام در واقعه تسخیر لانه جاسوسی و رئیس كمیسیون امنیت ملی مجلس ششم برعهده داشت. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی فراز و نشیب‌های جریان اصلاحات در طول ۱۹ سال گذشته در یك روز سرد زمستانی با دكتر میردامادی چهره برجسته جریان اصلاحات هم‌كلام شدیم.
وی در مقایسه دوران اصلاحات با دولت آقای روحانی در گفت‌وگو با آرمان امروز عنوان می‌كند: «شرایط برای آقای روحانی سخت‌تر از دولت اصلاحات است و فشارهایی كه به دولت آقای روحانی وارد می‌شود از دولت اصلاحات بیشتر است. پیروزی رئیس دولت اصلاحات در سال۷۶ به اندازه‌ای برای جریان مقابل غیرمنتظره و غیر طبیعی بود كه این جریان تا مدت‌ها در«كما» بود. به همین دلیل دولت اصلاحات در سال‌های ابتدایی خود بدون هیچ مزاحم جدی برنامه‌های خود را دنبال می‌كند. از سوی دیگر پس از مدتی مجلس ششم با اكثریت اصلاح‌طلبان و همسو با دولت تشكیل شد كه زمینه را برای فعالیت دولت اصلاحات بیش از پیش هموار می‌كرد. این در حالی است كه دولت آقای روحانی از ابتدای شكل‌گیری تاكنون با یك جریان سازمان یافته رادیكال مواجه بوده است. این جریان سازمان یافته رادیكال نیز ریشه در دولت احمدی‌نژاد دارد و ربطی به دولت اصلاحات ندارد».
در ادامه ماحصل گفت‌وگوی «آرمان‌امروز» با محسن میردامادی را می‌خوانید.
پایگاه رأی آقای روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۹۶ نسبت به سال۹۲ رویش داشته یا اینكه با ریزش آرا مواجه خواهد بود؟
در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۹۲ گزینه اول جریان اصلاحات رئیس دولت اصلاحات و پس از ایشان آیت‌ا...‌هاشمی بودند كه هردو به دلایلی موفق نشدند در انتخابات حضور پیدا كنند. در نتیجه جریان اصلاحات به ناچار از آقای روحانی به عنوان بهترین گزینه موجود حمایت كرد. این در حالی است كه در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۹۶ اصلاح‌طلبان به دلیل عملكرد قابل قبول آقای روحانی در چهار سال اول با رغبت واشتیاق از ایشان حمایت خواهند كرد و آقای روحانی كاندیدای مطلوب جریان اصلاحات خواهد بود. با این وجود كابینه آقای روحانی دارای نقاط ضعف جدی است كه ایشان هرچه سریع‌تر و پیش از اینكه این نقاط ضعف به همه دولت سرایت كند باید به فكر ترمیم جدی و اساسی آن باشد. این در حالی است كه با روی كار آمدن مجلس دهم كه مجلس متعادلی نسبت به مجالس گذشته است آقای روحانی می‌تواند از كمك جریان اصلاحات و حامیان دولت در مجلس نیز بهره ببرد.
از سوی دیگر پایگاه رأی آقای روحانی هم دچار رویش شده و هم در برخی مسائل با ریزش آرا مواجه شده است. مردم از آقای روحانی انتظار داشتند در مسائل اقتصادی و معیشتی عملكرد بهتری داشته باشند و بتوانند مشكلات مردم را حل كنند. این در حالی است كه تبلیغاتی كه درباره برجام صورت گرفت نیز به این انتظارات دامن زد و انتظارات اقتصادی را از دولت آقای روحانی بالاتر برد. با این وجود مردم از وضعیت معیشتی و اقتصادی خود در طول سه سال و چند ماه گذشته رضایت ندارند و همین مساله می‌تواند باعث ریزش پایگاه رای آقای روحانی در انتخابات سال۹۶ شود. از سوی دیگر عقلانیت و تدبیری كه آقای روحانی در مدیریت كشور از خود نشان داده باعث شده كه برخی از عقلای جریان اصولگرایی به سمت ایشان گرایش پیدا كنند و به همین دلیل پایگاه رای ایشان در این زمینه نسبت به انتخابات ریاست‌جمهوری سال۹۲ رویش خواهد داشت. این در حالی است كه برخی افراد كه در انتخابات كمتر شركت می‌كنند نیز با توجه به فشارهایی كه به دولت آقای روحانی از سوی مخالفان وارد می‌شود ممكن است در پای صندوق‌های رای حاضر شوند و از آقای روحانی حمایت كنند.
در سه سال گذشته جریان اصلاحات با عدول از برخی رویكردهای خود در یك جغرافیای مشترك گفتمانی با اصولگرایان معتدل زیست كرده است. آیا تناقضات درونی جریان اصلاحات دلیل اصلی این مساله بوده یا اینكه فشارهای بیرونی باعث شده جریان اصلاحات به این سمت كشیده شود؟
گفتمان اعتدال آقای روحانی رویكرد متفاوتی نسبت به جریان اصلاحات نبوده، بلكه یك روش اصلاح‌طلبانه است. اصلاح‌طلبان از سال۷۶ تاكنون در فراز و نشیب‌های زیادی حضور داشته‌اند و این مساله باعث شده كه اصلاح‌طلبان با تجربه‌تر از گذشته رفتار كنند و در برخورد با پدیده‌های سیاسی عجله و شتاب را كنار بگذارند و با واقعیت‌های جامعه روبه رو شوند. بدون شك واقعیت‌های جامعه باعث شده كه اصلاح‌طلبان تلاش كنند مشكلات پیش رو را به صورت گام و به گام و آهسته آهسته حل كنند و از اقدامات دفعی و زود بازده پرهیز كنند. این در حالی است كه در ابتدای تشكیل دولت اصلاحات در سال۷۶ و همچنین تشكیل مجلس ششم اصلاح‌طلبان گمان می‌كردند شرایط به گونه‌ای است كه می‌توانند موانع پیش رو را به سرعت از سر راه بردارند و به اهداف از پیش تعیین شده خود دست پیدا كنند. با این وجود پس از مدتی اصلاح‌طلبان به این نتیجه رسیدند كه مسیر پیش رو را نمی‌توان با عجله و سرعت طی كرد، بلكه باید به صورت گام به گام حركت كرد. گفتمان اعتدال آقای روحانی نیز در راستای حركت گام به گام اصلاح‌طلبان برای رسیدن به اهداف خود بوده است. آقای روحانی نیز به خوبی در این مسیر حركت كردند و موفق شدند رضایت اصلاح‌طلبان را به دست بیاورند. به عنوان مثال آقای روحانی در زمینه سیاست خارجی و خارج كردن ایران از انزوای بین‌المللی اصلاح‌طلبانه رفتار كرده وموفق شده شرایط ایران را در فضای بین‌المللی بهبود ببخشد. در زمینه مسائل داخلی نیز این اتفاق رخ داده و آقای روحانی با نگاهی اصلاح‌طلبانه با مسائل برخورد كرده است.
چرا در شرایط كنونی جریان اصلاحات با خلا تئوری و تئوری‌سازی مواجه است، در حالی كه در گذشته و به ویژه در دولت اصلاحات جنبه‌های تئوریك بر جنبه‌های عملی غلبه داشت؟
من خلاء تئوریك در جریان اصلاحات احساس نمی‌كنم و معتقدم اصحاب اندیشه و قلم كه در گذشته تئوری‌سازی می‌كردند همچنان نیز در فضای سیاسی كشور حضور دارند و تئوری‌سازی می‌كنند. بدون شك اصلاح‌طلبان در دوران ابتدایی شكل‌گیری دولت اصلاحات آرمانگرا و ایده آلیست بودند و به صورت آرمانی به مسائل نگاه می‌كردند. این در حالی است كه در شرایط كنونی اصلاح‌طلبان «نتیجه‌گرا» شده‌اند و بیشتر از آنكه به آرمان‌ها توجه كنند به نتیجه و پیامد اقدامات خود می‌اندیشند. بنده نتیجه گرا شدن اصلاح‌طلبان را بیشتر از رفتارهای آرمانگرایانه می‌پسندم. اصلاح‌طلبان با استفاده از تجربیات گذشته خود به این نتیجه رسیده‌اند كه باید به پدیده‌ها و رخدادهای سیاسی به صورت «نسبی» نگاه كنند. به نظر من نسبی گرایی در جریان اصلاحات نوعی رشد و تكامل در این جریان سیاسی بوده كه باعث شده میزان موفقیت‌ها نسبت به گذشته افزایش پیدا كند. در یك مقطع زمانی اصلاح‌طلبان گمان می‌كردند با به دست آوردن اكثریت آرای مردم می‌توانند اهداف خود را پیش ببرند. این در حالی است كه در جامعه ما اقلیتی كه با اصلاح‌طلبان همراه نیست اركان مهم قدرت سیاسی را در اختیار دارد و می‌تواند در مسیر حركت جریان اصلاحات به صورت جدی مشكل ایجاد كند. به نظر من از نظر عقلایی نمی‌توان جریان اكثریت را مشاهده كرد اما چشم خود را به روی اقلیت تاثیرگذار غیر همراه با جریان اصلاحات بست.
شما عنوان می‌كنید جریان اصلاحات نتیجه‌گرا و نسبی‌گرا شده است. آیا این نتیجه‌گرایی به معنای به هر قیمت در قدرت حضور داشتن نیست؟این مساله به كلیت گفتمان از نظر تئوری آسیب نمی‌زند؟
به نظر من مقتضیات زمان اصلاح‌طلبان را نسبی گرا‌تر و نتیجه گراتر از گذشته كرده است. به عنوان مثال اگر در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۹۲ اصلاح‌طلبان به صورت آرمانی به انتخابات نگاه می‌كردند و از آقای عارف نمی‌خواستند كه از انتخابات كناره‌گیری كند، بدون شك یكی از اصولگرایان به ریاست‌جمهوری دست پیدا می‌كرد. به همین دلیل نتیجه گرا بودن اصلاح‌طلبان در این مقطع زمانی باعث شد كه آقای روحانی كه قرابت بیشتری با اصلاح‌طلبان داشت به پیروزی برسد. این وضعیت در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال۹۴ نیز وجود داشت. هنگامی كه اصلاح‌طلبان با رد صلاحیت چهره‌های درجه اول و دوم خود مواجه شدند با نگاهی صحیح و منطقی از كسانی در لیست خود استفاده كردند كه قرابت بیشتری با اصلاح‌طلبان داشتند. در نتیجه مجلسی شكل گرفت كه ازتعادل و عقلانیت قابل قبولی برخوردار است و در آن از رفتارهای رادیكال گذشته خبری نیست. اگر اصلاح‌طلبان هنگامی كه با ردصلاحیت‌های گسترده مواجه شدند دچار سردگمی می‌شدند و به بیراهه می‌رفتند و دچار سیاست ورزی اشتباه می‌شدند ما هیچ‌گاه نمی‌توانستیم انتظار داشته باشیم یك مجلس معتدل و پویا شكل بگیرد. اصول سیاست ورزی بیانگر این مساله است كه باید در بزنگاه‌های سیاسی بهترین تصمیمات اتخاذ شود. به نظر من در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال۹۴ اصلاح‌طلبان بهترین تصمیم ممكن را اتخاذ كردند.
فشارهای وارد شده به دولت اصلاحات بیشتر بود یا فشارهایی كه مخالفان به دولت آقای روحانی وارد می‌كنند؟به نظر شما شرایط كار كردن برای كدام دولت سخت‌تر بوده است؟
به نظر من در مجموع شرایط برای آقای روحانی سخت‌تر از دولت اصلاحات است و فشارهایی كه به دولت آقای روحانی وارد می‌شود از دولت اصلاحات بیشتر است. پیروزی رئیس دولت اصلاحات در سال۷۶ به اندازه‌ای برای جریان مقابل غیرمنتظره و غیر طبیعی بود كه این جریان تا مدت‌ها در «كما» بود. به همین دلیل دولت اصلاحات در سال‌های ابتدایی خود بدون هیچ مزاحم جدی برنامه‌های خود را دنبال می‌كند. از سوی دیگر پس از مدتی مجلس ششم با اكثریت اصلاح‌طلبان و همسو با دولت تشكیل شد كه زمینه را برای فعالیت دولت اصلاحات بیش از پیش هموار می‌كرد. دولت اصلاحات تنها در سال‌های پایانی خود با مخالفت‌ها و كارشكنی‌هایی جدی مواجه شد. این در حالی است كه دولت آقای روحانی از ابتدای شكل‌گیری تاكنون با یك جریان سازمان یافته رادیكال مواجه بوده است. این جریان سازمان یافته رادیكال نیز ریشه در دولت احمدی‌نژاد دارد و ربطی به دولت اصلاحات ندارد.
واكنش رئیس دولت اصلاحات و آقای روحانی به مخالفت‌ها چگونه بوده است؟
رئیس دولت اصلاحات دارای روحیه تقابل و تخاصم نبود و بیشتر به دنبال حل و فصل مسائل بود. این در حالی است كه آقای روحانی به دلیل اینكه سال‌های زیادی در فضای سیاسی ایران حضور داشته به صورت قاطع‌تری با مخالفان برخورد می‌كند و به نوعی برخوردی تندتر نسبت به رئیس دولت اصلاحات با مخالفان دارد. به نظر من آقای روحانی بیشتر از رئیس دولت اصلاحات اهل درگیری‌های سیاسی است.
دولت اصلاحات تنها دولت پس از انقلاب بود كه با شعار آزادی سیاسی روی كار آمد و برای آن هزینه‌های زیادی نیز پرداخت كرد. با این وجود از دل دولتی كه شعار آزادی سیاسی می‌داد پوپولیسم احمدی‌نژاد سر درآورد كه هیچ قرابتی با مبانی فكری جنبش اصلاحات نداشت. چرا فضای نسبتا باز سیاسی در دولت اصلاحات منجر به روی كار آمدن محمود احمدی‌نژاد شد؟
به نظر من مهم‌ترین مساله‌ای كه باعث شد چنین اتفاقی رخ بدهد بی‌توجهی اصلاح‌طلبان به سازمان دهی یك تشكیلات فراگیر برای پوشش همه طیف‌های اصلاح‌طلبی بود. بدون شك اگر اصلاح‌طلبان یك تشكیلات فراگیر تشكیل می‌دادند اتفاقات سال۸۴ رخ نمی‌داد و اصلاح‌طلبان با تعدد كاندیدا در انتخابات شركت نمی‌كردند. در تاریخ معاصر ایران همواره جنبش‌های اصلاح‌طلبی از فقدان یك تشكیلات فراگیر رنج برده‌اند. این مساله پس از خروج رضا شاه از ایران، دوران دكتر مصدق، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین در دولت اصلاحات وجود داشته است. در دوران اصلاحات برخی گمان می‌كردند همین كه دولت و اكثریت مجلس را در اختیار گرفته‌اند می‌توانند مسیر پیش رو را به سرعت و بدون هیچ مانع و مزاحمتی طی كنند. این در حالی بود كه مسیر پیش رو به هیچ عنوان راحت و ساده نبود و با چالش‌های بسیار جدی مواجه بود. اگر اصلاح‌طلبان یك تشكیلات فراگیر تشكیل می‌دادند به هیچ عنوان در سال۸۴ با چند كاندیدا در انتخابات شركت نمی‌كردند. در چنین شرایطی اصلاح‌طلبان تنها یك گزینه معرفی می‌كردند و همه طیف‌های اصلاح‌طلب از آن گزینه حمایت می‌كردند. در نتیجه فرصتی برای بروز و ظهور احمدی‌نژاد در فضای سیاسی ایران مهیا نمی‌شد.
پس از دوم خرداد۷۶ جریان اصلاحات با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود. اگر قصد داشته باشید جریان اصلاحات را در طول بیست و یك سال گذشته آسیب‌شناسی كنید به نظر شما اصلاح‌طلبان چه اقداماتی انجام دادند كه نباید انجام می‌دادند و چه اقداماتی انجام ندادند كه باید انجام می‌دادند؟
مهم‌ترین بایدی كه باید در جریان اصلاحات صورت می‌گرفت و انجام نشد سازمان دهی یك تشكیلات فراگیر بود. البته این موضوع تنها مختص به اصلاح‌طلبان نیست و اصولگرایان نیز در طول تاریخ خود با این مشكل جدی مواجه بوده‌اند. اتفاقی كه در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۸۴ برای اصلاح‌طلبان رخ داد در انتخابات۹۲ برای اصولگرایان رخ داد و اصولگرایان با چند كاندیدا در انتخابات شركت كردند كه در نهایت نیز شكست خوردند. اگر كشور ما قصد دارد به سوی دموكراسی و مردم سالاری حركت كند چاره‌ای جز ایجاد تحزب و میدان دادن به احزاب ندارد. دوران آقای احمدی‌نژاد با خسارت‌های زیادی برای كشور در زمینه‌های مختلف همراه بود و كشور از جنبه‌های مختلف آسیب‌های زیادی دید. با این وجود مهم‌ترین دستاوردی كه دولت احمدی‌نژاد به همراه داشت رشد و بلوغ سیاسی نیروهای سیاسی كشور بود. نیروهای سیاسی هر دو جریان سیاسی هنگامی كه اقدامات احمدی‌نژاد و پیامدهای آن را برای كشور مشاهده كردند دست از آرمانگرایی و نگاه ایده‌آلیستی به مسائل برداشتند و واقع بینی را سرلوحه كار خود قرار دادند. بدون شك اگر در سال۹۲ واقع‌بینی سیاسی در بین نیروهای سیاسی وجود نداشت هیچ‌گاه اصلاح‌طلبان واصولگرایان معتدل از آقای روحانی حمایت نمی‌كردند و ایشان به ریاست‌جمهوری دست پیدا نمی‌كرد. جریان اصلاحات در طول تاریخ خود با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بوده است. با این وجود من مسیر پیش رو را روشن می‌بینم و به آینده امیدوار هستم.
آیا خلاء حزبی مانند جبهه مشاركت كه شما دبیركلی آن را برعهده داشتید در شرایط كنونی احساس نمی‌شود؟

جبهه مشاركت بزرگ‌ترین حزب دوران خود بود. با این وجود من معتقدم كه اصلاح‌طلبان باید تشكلی فراگیرتر از جبهه مشاركت به وجود می‌آوردند كه می‌توانست همه طیف‌های جریان اصلاحات را تحت پوشش خود قرار بدهد. هنگامی كه قرار بود حزب جبهه مشاركت تشكیل شود برخی دوستان عنوان می‌كردند كه رئیس دولت اصلاحات باید خود محور مهم‌ترین حزب جریان اصلاحات باشد و سپس مسائل پیرامون این حزب با محوریت رئیس دولت اصلاحات سازماندهی شود. در این زمینه صحبت‌هایی نیز با رئیس دولت اصلاحات صورت گرفت. با این وجود تشخیص ایشان این بود كه وارد هیچ حزبی نشوند. هنگامی كه رئیس دولت اصلاحات در حزب حضور پیدا نكردند به صورت عملی شرایط برای تشكیل یك حزب فراگیر در جریان اصلاحات از بین رفت. البته رئیس دولت اصلاحات دغدغه‌های خاص خود را در این زمینه داشتند و عنوان می‌كردند بهتر است رئیس‌جمهور در هیچ حزب خاصی حضور نداشته باشد تا بتواند وجهه ملی و فراحزبی خود را حفظ كند. در شرایط كنونی نیز خلا حزبی مانند جبهه مشاركت وجود دارد. به نظر من ساختار‌های حزبی و تاثیرگذاری احزاب در فضای سیاسی ایران نسبت به دولت اصلاحات كمتر شده و از دوران اصلاحات عقب‌تر است. البته از این نكته نباید غافل شویم كه در شرایط كنونی شورای عالی سیاستگذاری جریان اصلاحات تا حدودی موفق شده جایگزین حزب فراگیر اصلاح‌طلبی شود و اغلب طیف‌های اصلاح‌طلب را تحت پوشش خود قرار دهد. با این وجود هنوز خلا یك حزب فراگیر گسترده و سازمان یافته در جریان اصلاحات مشهود است.

جدیدترین اظهارنظرهای انتخاباتی غرضی


جدیدترین اظهارنظرهای انتخاباتی غرضی  12 دی – 95
این نظر این اصول گرا حتی اگر جنبه تبلیغات نمایش انتخابات ریاست جمهوری 96 داشته باشدولی چون همراه با انتقاد به موضع گیری های دلواپسان نگران مخالف برجام است . بدون شک موردواکنش انتقادی دلواپسان نگران قرار می گیرد.
سيدمحمد غرضي
«اصولگرایان چون می‌خواهند جانشین روحانی شوند، دائم نتایج مثبت برجام را نفی می‌کنند
به گزارش ایسنا، سیدمحمد غرضی در گفت‌وگویی با «انتخاب» درباره انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم صحبت کرده است که خلاصه آن در زیر می‌آید:
- این که هر روز یک کاندیدا مطرح می‌شود، نشان‌دهنده آن است که به نتیجه نرسیده‌اند.
- بر اساس اخبار هر کدام از گروه‌های اصولگرا از کسی پشتیبانی می‌کند. باید یک مقداری حوصله به خرج داد.
- (نقش ریش‌سفیدی جامعه مدرسین و جامعه روحانیت در وحدت اصولگرایان): امیدوارم بتوانند ولی در گذشته که نتوانستند.
- پایداری‌ها هم جزو همین عزیزان هستند. این عزیزان در میان اصولگرا در یک مجموعه‌ای هستند که نظرات مختلف دارند ولی هنوز به یک جمع‌بندی نرسیده‌اند.
- (امکان اجرای استراتژی تعدد کاندیدا برای شکستن رای روحانی): به نظر نمی‌آید مفاهیم سال ۹۲ را بتوانند به سال ۹۶ منتقل کنند. سال ۹۶ خیلی متفاوت از سال ۹۲ است.

- (تشدید انتقادات اصولگرایان از دولت و برجام): می‌خواهند جانشین آقای روحانی بشوند و دایم نتایج مثبت را برجام نفی می‌کنند. نتایج منفی را هم به رخ می‌کشند و مردم وقتی می‌بینند یک کسی می‌خواهد جانشین کس دیگر بشود، حرف‌هایش را خیلی جدی نمی‌گیرند.

دفاع تمام‌قد «شیخ سیاست» از «شیخ دیپلمات»


دفاع تمام‌قد «شیخ سیاست» از «شیخ دیپلمات»  12دی-95
حمایتی که رفسنجانی  ازروحانی در سال 92 کرد ودوتایی به اتفاق دولت تدبیرو امید واعتدال یازدهم  سرمایه گذاری برروی برجام کردند به سرنوشتی منجر شده که این دو نفر لازم وملزوم هم شده اند چون موردتهاجم شدید انتقادی باندهای حامی خامنه ای و پاسداران و دلواپسان نگران قرار گرفته اند . به خصوص که نمایش انتخابات ریاست جمهوری 96 در پیش است . بنابراین حمایت رفسنجانی از روحانی و بالعکس دفاع ازخودشان مقابل باندهای مهاجم رقیب است که عزم جزم کرده اینان راازصحنه رقابت نمایش انتخابات ریاست جمهوری 96 حذف کنند.
هاشمي و روحاني
به نظر می‌رسد تا انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده هاشمی تمام سخنان خود را به حمایت از روحانی و یادآوری دوران احمدی‌نژاد سپری خواهد کرد.
به گزارش ایسنا، عصر ایران نوشت: «کمتر از ۶ ماه تا انتخابات ریاست‌جمهوری باقی است و حسن روحانی روزهای سختی را پشت سر می‌گذارد. مخالفان دولت یازدهم تصمیم گرفته‌اند به هر شکل ممکن روحانی را تبدیل به اولین رییس‌جمهور چهار ساله ایران کنند. در این میان برجام مهم‌ترین دستاویز مخالفان برای تخریب روحانی است. آنها می‌خواهند از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و ملغی شدن احتمالی برجام استفاده کنند و نامزد مورد نظر خود را راهی نهاد ریاست‌جمهوری کنند.
همین تلاش مخالفان دولت باعث شده است تا مهم‌ترین حامی دولت روحانی یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی وارد صحنه شود و به صورت تمام‌قد از حسن روحانی و عملکرد او دفاع کند. شاه‌بیت سخنرانی‌های هاشمی در هفته‌‍‌ای که گذشت دفاع از روحانی و یادآوری دوران محمود احمدی‌نژاد بود.
به جرات می‌توان گفت هاشمی از اولین سیاستمدارانی بود که خطر احمدی‌نژاد برای کشور را متذکر شده بود. خود احمدی‌نژادی‌ها هم هاشمی را مخالف شماره یک خود میدانستند. کار حتی به جایی رسیده بود که احمدی‌نژاد در جریان مناظره با میرحسین موسوی در انتخابات سال ۸۸ در مورد هاشمی گفت: «در اوائل کار دولت، آقای هاشمی به پادشاه یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس گفت که کار این دولت شش ماهه تمام است
هاشمی به خاطر این که تفکر احمدی‌نژاد را برای کشور خطرناک می‌دانست، تمام تلاش خود را انجام داد تا خرداد ۹۲ نقطه پایانی باشد بر عصر احمدی‌نژاد و احمدی‌نژادی‌ها. هاشمی حتی خود وارد عرصه انتخابات شد؛ ورودی که با رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان آغاز نشده به پایان رسید. هاشمی از روحانی حمایت کرد و باعث شد تا روحانی به عرصه قدرت برسد. آیت‌الله در این سه سال و اندی که از عمر دولت روحانی گذشته است، از برنامه‌های دولت حمایت و در ماه اخیر این حمایت را به صورت ویژه تکرار کرد.
آیت‌الله در مورد مخالفان روحانی و برجام می‌گوید: «اینها که می‌گویند برجام اثری نداشته، ناحقی می‌کنند و نمی‌دانم چگونه می‌خواهند پاسخ خدا را بدهند
او در جایی دیگر می‌گوید: «تحريم ها را كاغذ پاره مي‌دانستند ولی تحريم اگر ادامه پيدا كرده بود، كشور از دست مي‌رفت
سیدمحمود میرلوحی در گفت‌وگویی عنوان کرده بود که روحانی از حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری دل‌چرکین شده است. این فعال اصلاح‌طلب گفته بود: «شرایط به گونه‌ای پیش رفت که آقای روحانی به‌ شدت از این وضعیت و حضور در انتخابات آینده دل‌چرکین شدند. از سوی دیگر آقای روحانی قصد داشتند در اصلاح کابینه تغییرات جدی‌تر و بیشتری صورت بدهند که با مشاهده این هجمه‌ها از تغییرات بیشتر پرهیز و تنها به تغییر سه وزیر اکتفا کردند
هاشمی رفسنجانی به مطرح شدن چنین سخنانی واکنش نشان داد و گفت: «خود آقای روحانی مصمم است که بیاید. به‌ تازگی با ایشان صحبت کردم. به‌ هر حال ایشان در دور اول هم به عنوان وظیفه آمدند و حتی آن‌ موقع که آمدند، وضعی نبود که آدم خودش را پیش‌قدم کند

به نظر می‌رسد تا انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده هاشمی تمام سخنان خود را به حمایت از روحانی و یادآوری دوران احمدی‌نژاد سپری خواهد کرد. هاشمی دوست ندارد دوران احمدی‌نژاد در کشور تکرار شود. به خاطر همین تلاش می‌کند در سال ۹۶ روحانی دوباره به قدرت برسد و تفکر روحانی در انتخابات سال ۱۴۰۰ هم تداوم داشته باشد. شاید بتوان گفت آیت‌الله تمام تجربه سیاسی خود را به کار خواهد بست تا اصول‌گرایان به قدرت نرسند؛ به ویژه اصول‌گرایانی که تفکری شبیه احمدی‌نژاد دارند

وضع فجیع دو روستای فراموش‌شدۀ سوریه+تصاویر


اینجا جیره غذایی هر فرد برای ۴ روز، یک‌ونیم قرص نان است

وضع فجیع دو روستای فراموش‌شدۀ سوریه+تصاویر  12  دی- 95

از یک طرف اهالی این دو روستا خیلی خوش شانس بوده اند که پس از 6 سال  جنگ که  سوریه ویران و نابودگردید  ترکش جنگ به اینان اصابت نکرده و زنده مانده اند . از سوی دیگر مقصر جنگ ا فروزانی همچون بشار اسدجنایتکار مقصر ند که تلاش کرد به قدرت بچسبد تاکنار نرودو هم پیمانانش که برای منافع سیاسی- نظامی ... شان ازا ین جنایتکار بشارا سد حمایت کردند ومرتکب جنایت علیه بشریت در سوریه شده اند.

652083_318.jpg
«فوعه» و «کفریا» دو روستای شیعه‌نشین هستند که در عمق مواضع گروه‌های مسلح مخالف دولت و تروریست‌های جبهه النصره محاصره‌ای دو ساله را تحمل می‌کنند.
به گزارش ایسنا، «عصر ایران» در ادامه نوشته است: نزدیک به ۲۰ هزار ساکن این دو شهر از فراموش‌شدگان جنگ سوریه‌اند؛ به گواهی اسناد و شواهد، با وجود این‌که اوضاع انسانی در هیچ نقطه‌ای از سوریه به اندازه این دو شهر بحرانی نیست، کوچکترین نامی از فوعه و کفریا در محافل رسانه‌ای و دیپلماتیک بین‌المللی به میان نمی‌آید.
عملیات پاکسازی حلب شرقی و فشارهای بین‌المللی برای نجات مخالفان مسلح فرصتی برای مطرح کردن فوعه و کفریا پیش آورد. به اصرار حزب‌الله لبنان اجازه خروج تروریست‌ها از حلب شرقی منوط به خروج اهالی فوعه و کفریا شد تا این مردم غیرمسلح بعد از دو سال محاصره بتوانند از میان مخالفان بیرون آیند و به مناطق تحت تسلط دولت بروند.
با این حال، فشارهای بین‌المللی و تمامی اعضای دائم شورای امنیت مانع از این رویداد انسانی شد و در کمال تعجب با خروج این غیرنظامیان از محاصره نظامیان، موافقت نشد.
با مقاومت حزب‌الله، سرانجام تروریست‌ها و دولت‌های حامی آن‌ها تنها با خروج ۲۵۰۰ نفر از اهالی فوعه و کفریا موافقت کردند. ۲۵۰۰ نفر زن و کودک و مجروح در مقابل ۴۰ هزار نفر از تروریست‌ها به همراه خانواده‌هایشان.
آن ۴۰ هزار نفر از حلب شرقی که اینک تحت سیطره دولت است، خارج شدند و به همقطاران خود در ادلب پیوستند؛ بیمارانشان هم با آمبولانس‌های مجهز به سمت بیمارستان‌ها حرکت کردند.
اما در این سو، در دور اول نزدیک به ۱۰۰۰ نفر از مردم فوعه و کفریا از این دو شهر خارج شدند. تمامی مجروحین در کف اتوبوس‌ها جابجا شدند و مسیر چند ساعته را در سه روز طی کردند. البته افراد مسلح ابتدا اتوبوس‌های خالی که به قصد فوعه و کفریا در حال حرکت بودند را به آتش کشیدند، ولی نهایتاً با فشار حزب‌الله اتوبوس‌ها وارد دو شهر شدند و ۱۰۰۰ نفر در مرحله اول از فوعه خارج شدند.
حدود دو هفته پیش ۲۱ اتوبوس برای تخلیه ۱۰۰۰ شخص دیگر وارد فوعه شدند ولی دیگر دیر شده بود. تمامی ۴۰ هزار نفر طرف مقابل از حلب شرقی خارج شده بودند و نیروهای مسلح با نقض توافق، اجازه خروج این اتوبوس‌ها را ندادند. این اتوبوس‌ها اکنون در انتظار دریافت مجوزهای مسلحین برای خروج از این دو روستا هستند. رانندگان این اتوبوس‌ها در تماس‌هایی که با بیرون از منطقه دارند، می‌گویند که خودشان هم دارند از گرسنگی از بین می‌روند. بدین ترتیب اولین قربانی عجله روس‌ها برای تخلیه حلب، مردم بی‌دفاع فوعه و کفریا شدند.
اهمیت فوعه و کفریا
فوعه و کفریا کوچک‌ترین مزیت نظامی برای طرفین درگیر در سوریه ندارد؛ چراکه برای گروه‌های معارضه و تروریست‌ها، این دو روستا کاملاً سقوط کرده محسوب می‌شود و هر زمان که اراده کنند خواهند توانست وارد فوعه و کفریا شوند. از نظر دولت سوریه هم امکان آزادسازی این دو شهر در شرایط کنونی بسیار سخت است زیرا باید از بین استحکامات فشرده مخالفان مسلح عبور کنند که این امر در شرایط کنونی، تقریباً ناممکن است.
این دو روستا دارای اهمیت روانی و اعتقادی بسیار زیادی برای ایران و حزب‌الله هستند. تعداد زیادی از شهدای ایرانی و حزب‌الله در مسیر رسیدن به این دو شهر جان خود را از دست داده‌اند؛ نمونه رسانه‌ای‌شده آن شهدای «خانطومان» است.
علاوه بر خمپاره‌باران روزانه این دو روستا توسط مسلحین «احرارالشام» و «جبهه النصره»، تک‌تیراندازانی که به کمین مردم فوعه و کفریا نشسته‌اند، با قصد تقرب (!) ماشه‌ها را می‌چکانند. روش کار نیز بسیار خاص است: شلیک به مردان و جوانانی که در لنز دوربین تک‌تیراندازان قرار می‌گیرند به قصد کشت و شلیک به کودکان و زنان عمدتاً به قصد مجروح‌سازی و وارد کردن فشارهای روحی و روانی انجام می‌شود.
تروریست‌ها و حامیانشان می‌دانند که ۲۰ هزار گروگان در این شهر ذخیره بسیار خوبی برای روزهای سختشان هستند.
معاهده ۴ شهر
هنگامی که دو سال پیش استان ادلب سقوط کرد و اعضای جبهه النصره به پایکوبی این فتح بزرگ پرداختند، دو شهر فوعه و کفریا تنها مناطقی بودند که هنوز به چنگ مسلحین نیفتاده بودند. مسلحین آماده حمله نهایی به این دو شهر شده بودند و در دروازه‌های آن شعار «لذبح جیناکم» (برای بریدن سرهایتان آمدیم) سر می‌دادند. درست در آن لحظات حساس و سرنوشت‌ساز، حزب‌الله لبنان عملیات مضایا و زبدانی را در حومه دمشق آغاز کرد و در فرصت کوتاهی موفق به شکست مقاومت تروریست‌ها در این دو شهر و محاصره آنها شد.
این عملیات یک پیام داشت: اگر شما به فوعه و کفریا وارد شوید، ما نیز وارد مضایا و زبدانی خواهیم شد.
توافقی شکل گرفت با نام «توافق چهار شهر» بر این اساس امنیت چهار شهر به یکدیگر گره زده شد. هیچ کمکی به مضایا و زبدانی ارسال نخواهد شد مگر آنکه به همان مقدار به فوعه و کفریا ارسال شود. با این حال به تدریج تروریست‌ها این توافق را نقض کردند و به یک معنای دیگر ارزش فوعه و کفریا برای مسلحین بیشتر از مضایا و زبدانی شد.
اوضاع انسانی
تلفاتی که حملات خمپاره‌ای و تک‌تیراندازان از مردم این دو شهر می‌گیرند بسیار کمتر از آمار آسیب‌دیدگان ناشی از کمبود مواد غذایی و دارویی در فوعه و کفریا است.
نه غذای مناسبی در فوعه و کفریا برای خوردن وجود دارد و نه آب سالمی برای آشامیدن. نه سوختی برای گرم شدن و نه داروی کافی و مناسبی برای درمان. کمک‌های اندکی که در سایه توافق چهار شهر به صورت گاه و بیگاه به این دو شهر می‌رسد نیز جز چند هفته دوام نمی‌آورد. مردم برای فرار از سرمای زمستان رو به سوزاندن لوازم منزل خود آورده‌اند و لباس کافی برای گذراندن سرما را ندارند.
بیماری‌های مختلف به دلیل عدم مصرف آب و غذای ناسالم در این دو شهر شایع شده و بیمارستان کوچک فوعه نیز به دلیل عدم وجود امکانات اولیه، از درمان مردم عاجز است. حتی سرم کافی برای کنترل علایم اولیه بیماری وجود ندارد. کمک‌ها نیز ناکافی و نامناسب است. برخی تصاویر نشان می‌دهند که کمک‌های ارسالی چیزی جز گندم و مواد غذایی گندیده نبوده است!
بر اساس اخبار دریافتی از داخل فوعه، جیره غذایی هر فرد برای چهار روز، یک و نیم قرص نان است! کودکان هم در این دو شهر بسیاری از میوه‌های و غذاها را فراموش کرده‌اند.
بازرسان سازمان ملل تاکنون چندین‌بار برای ارزیابی اوضاع وارد مضایا و زبدانی شده‌اند؛ در حالی که حتی یک بار هم تاکنون مسلحین اجازه چنین کاری را به عوامل سازمان ملل نداده‌اند.
جالب اینجاست که تقاضای اعزام بازرسان سازمان ملل به فوعه و کفریا، در گزارش‌های دوره‌ای این سازمان به ISSG (گروه بین‌المللی حمایت از سوریه) دیده نمی‌شود. با این حال درخواست مجوز ورود به مضایا و زبدانی در بیشتر گزارش‌های دفتر امور انسان‌دوستانه سازمان ملل در سوریه به چشم می‌خورد.
آنچه مسلم است این است که جامعه بین‌المللی چشم خود را بر روی این دو روستای بزرگ بسته است، حال آن که در فوعه و کفریا جرم بین‌المللی «نسل‌کشی» در جریان است. بر اساس مصاحبه‌های منتشر شده توسط سران تروریست‌ها در سوریه، هدف اصلی برای گروه‌های محاصره‌کننده، از بین بردن مردم فوعه و کفریا به جرم عقایدشان است. در حقوق بین‌الملل نسل‌کشی به معنی «هرگونه اقدام و مبادرت به نابودی و حذفِ فیزیکیِ بخش یا کلیتِ گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی یا ایدئولوژیکی است»؛ یعنی همان چیزی که در فوعه و کفریا در جریان است.

در پایان این گزارش آمده است: عصر ایران سعی خواهد کرد به انتشار گزارش‌های دقیق و مستند در خصوص اوضاع فوعه و کفریا پرداخته و بدون کوچکترین مصلحت‌اندیشی، عوامل بین‌المللی دخیل در اوضاع این شهرها را معرفی کند. ترکیه، قطر و روسیه، سه ضلع اصلی مثلثی هستند که باید اراده جدی خود را برای ایفای نقشه مثبت در جلوگیری از وقوع فاجعه انسانی در فوعه و کفریا نشان دهند و الا یک کشتار جمعی و ننگی دیگر بر پیشانی بشریت دور از انتظار نیست.
انتهای پیام

احمدی‌نژاد و ترامپ در یک گالری در تهران


احمدی‌نژاد و ترامپ در یک گالری در تهران  12دی-95
اگر چنانچه در شعار ها برای  جلبت وجه رأی دهندگان و جهه تشابهی وجودداشته باشد ولی دلیل ندارد که همه خصلت و رفتار و... و پایگاه طبقاتی با هم مشابه باشد .چون یکی مدافع اسراییل است و دیگری خواهان نابودی اسراییل است و....
احمدی‌نژاد و ترامپ
کنار هم نشستن نقاشی‌های محمود احمدی‌نژاد و دونالد ترامپ در یک گالری در تهران خبرساز شده است.
به گزارش ایسنا، ایران آرت نوشت: «دو هنرمند در نمایشگاه گروهی  «باله در هوای آزاد» در گالری آ نقاشی‌هایی از محمود احمدی‌نژاد و دونالد ترامپ را به تصویر کشیده‌اند که اتفاقا کنار هم به نمایش درآمده‌اند.

شیدا حسن‌پور هنرمندی است که احمدی‌نژاد را بر بوم آورده و حسین تمجید نقاش تابلوی ترامپ است