گزیده ها قسمت دوم 10 شهریور - 95

گزیده ها قسمت دوم  10 شهریور - 95
         درگيري مدير تيم با ۲ مربي جوان كشتي فرنگي
درگيري حسن بابک با ۲ مربي تيم کشتي فرنگي جوانان باعث جدايي آنها از اردوي تيم ملي شد.
    در شرايطي که تيم ملي کشتي فرنگي کشورمان راهي مسابقات جهاني کشتي فرنگي جوانان در فرانسه شده، با تصميم مدير تيم هاي جوانان تنها ٢ مربي با اين تيم راهي اين مسابقات شده اند.مهدي محمدي و جاسم اميري 2 مربي جوان تيم کشتي فرنگي جوانان در فاصله چند روز مانده به مسابقات با حسن بابک مدير تيم هاي ملي جوانان درگيري پيدا مي کنند و به اين ترتيب از اردوي تيم ملي جدا مي شوند.گفته مي شود دليل اصلي اين درگيري ها اعتراض به شرايط موجود و مديريت بابک بوده و وي نيز در اردوي جديد اين 2 مربي را خط مي زند و در اقدامي عجيب تيم کشتي فرنگي با 2 مربي و يک سرمربي به فرانسه اعزام مي شود مهدي محمدي در خصوص خبر جا ماندنش از مسابقات کشتي فرنگي قهرماني جوانان جهان در فرانسه اظهار داشت: چند هفته به مسابقات باقي مانده بود و من و جاسم اميري نزد حسن بابک رفتيم و از شرايط موجود و پرداخت نشدن 10 ماهه حقوق مان گله کرديم اما جالب بود که حسن بابک حاضر نشد حتي اين موارد را گوش کند و به رئيس فدراسيون انتقال دهد.وي افزود: برايم خيلي جالب است که کسي دم از مديريت مي زند که حتي خودش لباس گرم نمي پوشد تا با کشتي گيران تمرين کند. مگر چنين چيزي امکان پذير است حتي رسول خادم و عليرضا رضايي نيز که مديراني باتجربه تر و بهتر از آقايان هستند، لخت مي شوند و خودشان تيم را تمرين مي دهند اما در اينجا فقط ياد گرفته اند با لباس و پرستيژ بالاآن هم تنها 2 روز در هفته کنار تيم باشند و در آخر نيز افتخارات را به نام خود مصادره کنند.محمدي ادامه داد: متاسفانه سال هاست که اين چرخه در حال تکرار است و امثال بابک، سيم خواه و چند نفر ديگر ميدان را براي جوان ها باز نمي گذارند تا مبادا کشتي فرنگي از دست آنها خارج شود، باور کنيد محمد بنا که شايد من با برخي از تصميمات او در زمان کشتي گرفتنم مخالف بودم نيز اينگونه نيست و او براي کشتي دل مي سوزاند و عاشق کشتي است اما در اين سو شرايط کاملامتفاوت است و آقايان به دنبال منافع شخصي خود از کشتي هستند. من در اين مدت به موارد مختلفي اعتراض داشتم حتي نحوه انتخاب ها که در برخي موارد کاملابا باندبازي صورت مي گرفت اما متاسفانه به دليل همزماني با مسابقات المپيک آقايان نهايت استفاده را بردند و در برخي اوزان نفرات ديگري را جايگزين کردند. من قصد ايجاد حاشيه نداشتم و تنها به موفقيت کشتي فرنگي فکر مي کنم اما احساس من اين است که حتي مسئولان فدراسيون نيز در برخي از موارد تا اين اندازه اطلاع ندارند و قطعا اگر متوجه شوند برخورد لازم را انجام خواهند داد.

    در نخستين روز از رقابت هاي کشتي فرنگي جوانان جهان که از ديروز درشهر ماکون فرانسه آغاز شده است، نمايندگان اوزان 50، 60 و 96 کيلوگرم ايران با شکست مقابل حريفانشان از گردونه مسابقات حذف شدند و تنها مهدي محسن نژاد در وزن 50 کيلوگرم به ديدار رده بندي راه يافت.
مصباح يزدي: گرايش به سكولاريسم در اظهارات برخي مسئولان ديده مي شود
آيت الله مصباح يزدي وجود گرايش سکولاريستي در برخي مسئولان که موجب تخلف از قوانين مي شود را نامطلوب خواند و با بيان اينکه اگر ناظران و حافظان قوانين نباشند آن قانون فايده اي ندارد، افزود: امروز لزوم نظارت بر قوانين بيشتر احساس مي شود.
    آيت الله محمدتقي مصباح يزدي عصر دوشنبه در ديدار روساي کلانتري هاي سراسر کشور که در اين موسسه برگزار شد، با بيان اينکه هر چه زمان مي گذرد و جامعه اسلامي ما رو به تکامل و پيشرفت مي رود، قاعدتا قوانين و لزوم نظارت بر اجراي آنها بيشتر احساس مي شود، اظهار داشت: برخي از افراد قانون را رعايت نمي کنند که در اين صورت وجود افرادي به عنوان حافظ قانون به شکل هاي مختلف بيشتر احساس مي شود.

    رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) با اشاره به اهميت نقش نيروي انتظامي به عنوان حافظان قوانين، گفت: حفاظت از قوانين و ضامن اجراي قانون بودن، مسئوليتي فوق همه مسئوليت ها و مشاغل در جامعه است که اگر پليس نباشد، آن قانون بي فايده است و بدون پليس ضامني براي اجراي قانون نخواهد بود.

    آيت الله مصباح يزدي با بيان اينکه هيچ کشوري نيست که دستگاه قانون گذار و مجري قانون براي جلوگيري از تخلفات نداشته باشد، خاطرنشان کرد: آيا پليس در يک نظام اسلامي همان جايگاه پليس در نظام هاي لائيک و ساير نظام ها را دارد؟ شخصي که در نظام شاهنشاهي قديم پليس بود، بسيار متفاوت از پليس اسلامي است.

    وي با تاکيد بر اينکه دين اسلام در همه شئون زندگي مردم دخالت دارد و سايه دين بايد بر سر همه نهادها بيفتد تا مسائل حل شود، وجود گرايش سکولاريستي در برخي مسئولان را نامطلوب خواند و گفت: شرايط زماني نبايد بهانه اي براي دين گريزي مسئولان باشد چرا که حکومت اسلامي با توجه به دين، تعهد به قوانين پيدا مي کند و مي تواند مشکل گشاي مردم باشد که نقش پليس در اين حکومت پر رنگ است.

    آيت الله مصباح يزدي با بيان اينکه در کشورهايي که قوانين به خوبي رعايت مي شود، ريشه آن به عقايد و باورهاي ديني آنها برمي گردد، ادامه داد: بايد بدانيم که پليس در نظام اسلامي کارآمدتر از پليس در نظام غيراسلامي است، چرا که ارزش هاي اسلامي آن چنان به پليس نيرو مي دهد که نياز به پليس بالاتري نيست. وي با بيان اينکه سعي کنيد تا مي توانيد اين فرهنگ را در محيط خود ترويج کنيد که پليس بافرهنگ تر از ديگران باشد چرا که خود مي خواهد قوانين را اجرا کند، گفت: سعي کنيد هر روز يک کلمه بيشتر درباره اسلام بدانيد.

دادستان تهران، در نشست دادستانی تهران با موضوع پیش‌گیری و مقابله با سرقت، روز گذشته با حضور سرپرستان نواحی، روسای دوایر نظارت بر زندان‌ها، قضات شعب ویژه سرقت، سردار محمدیان رییس پلیس آگاهی تهران و دیگر مسوولان انتظامی، به ریاست دادستان تهران برگزار شد اعلام کرد: در حال حاضر ماهیانه ۹۰۰۰ فقره پرونده سرقت به دادسرای تهران وارد می‌شود که اعم از پرونده‌های منتهی به صدور کیفرخواست و پرونده‌هایی است که با صدور قرار منع یا موقوفی تعقیب مختومه می‌گردد.
 
جعفری دولت‌آبادی با اعلام کاهش آمار سرقت طی چهار ماه نخست سال جاری به نسبت مدت مشابه در سال قبل، اظهار داشت: در سال جاری وقوع با کاهش ۱۵ درصدی همراه بوده است.
کاهش سرقت خودرو
سردار محمدیان اجرای طرح‌هایی چون برخورد با کانون‌های جرم را عامل موثری در کاهش آمار برخی جرایم از جمله سرقت دانست و به عنوان نمونه، به کاهش آمار سرقت قطعات خودرو در نتیجه اجرای طرح برخورد با مالخرها و اوراقچی‌ها اشاره کرد و اعلام نمود که آمار این گونه سرقت‌ها از ۵۳ درصد در سال گذشته به ۳۸ درصد در سال جاری کاهش یافته است.
رییس پلیس آگاهی تهران هم چنین از کاهش آمار سرقت خودرو در سال جاری خبر داد و اظهار داشت: در حال حاضر آمار روزانه تعداد ۱۲۰ دستگاه خودرو که مربوط به سال گذشته بوده، حداکثر به ۶۰ دستگاه خودرو در سال جاری تقلیل یافته است.
برخورد با سارقین در ایستگاه‌های بی‌آرتی
وی از اجرای طرح برخورد با سارقین در ایستگاه‌های بی‌آرتی اتوبوس با استفاده از سامانه‌های هوشمند و دوربین‌های منصوب، در آینده‌ای نزدیک خبر داد و با اشاره به ایجاد سامانه مجرمان و سارقان حرفه‌ای در پلیس آگاهی تهران، نصب دوربین‌های هوشمند در ایستگاه‌های مترو را عاملی بازدارنده برای ارتکاب جرم سرقت دانست.

وی با اعلام این که، اخیراً پلیس آگاهی تهران با همکاری برخی صنوف مانند صنف طلافروشی مبادرت به نصب سیستم‌های مداربسته در مناطق مختلف نموده، از اجرای فاز نخست نصب تعداد ۷۰ دوربین در بازار تهران با همکاری اتحادیه‌های مربوطه و مدیریت نیروی انتظامی خبر داد؛ به گونه‌ای که توسط پلیس، این دوربین‌ها مانیتورینگ و رصد می‌شود.
5
هزار جلب صادر شده است
سردار محمدیان با اشاره به این که طی سال گذشته ۵۰۰۰ برگ جلب صادره برای محکومان به سرقت که متواری بوده‌اند اجرا گردیده است، جمع‌آوری معتادان متجاهر را بر کاهش سرقت‌های خرد به ویژه در مناطق جنوبی تهران موثر خواند.
وی در توضیح اقدامات پلیس پیرامون جرایم ارتکابی در اطراف پاساژ علاءالدین اظهار داشت: طبق طرح انتظام‌بخشی اطراف پاساژ علاءالدین که محل فروش گوشی‌های قاچاق و جیب‌بری است، ماموران پلیس در صددند تا مشکلات این منطقه را بر طرف نمایند.
سارقی با 600 میلیون حساب بانکی
در ادامه‌ی جلسه، ابوالحسنی سرپرست دادسرای سرقت با اشاره به اهمیت توجه قضات به موضوع رد مال به مالباختگان حین رسیدگی به پرونده و با اعلام این که دادسرای سرقت این موضوع را در برنامه کاری خود قرار داده، اظهار داشت: طی این برنامه، اموال زیادی از سارقان کشف شده است که از جمله مبلغ ۶۰۰ میلیون تومان وجه نقد در حساب بانکی یک سارق و سه ویلا در شمال کشور است که به سارق دیگری تعلق دارد.
کشفیات افزایش یافته است
در ادامه سرهنگ گلزاری جانشین فرمانده انتظامی غرب تهران با اعلام افزایش ۵۴ درصدی کشفیات سرقت و ۲۲ درصدی دستگیری سارقان طی چهار ماه اول سال جاری نسبت به مدت مشابه در سال گذشته، اظهار داشت: شهریار و اسلام‌شهر بیشترین آمار جرم سرقت را به خود اختصاص داده‌اند.
معاون عملیات فرمانده انتظامی شرق تهران گفت: آمار کشفیات سرقت طی چهار ماه اول سال جاری در مقایسه با مدت مشابه در سال گذشته افزایش ۳۱ درصدی را نشان می‌دهد.
وی شهرهای پاکدشت، ورامین و دماوند را واجد بیشترین آمار سرقت اعلام نمود. 
توکیو روز سه شنبه در واکنش به ادعای مالکیت چین بر جزایر سنکاکو ، تاکید کرد مجمع الجزایر سنکاکو یک سرزمین تاریخی ژاپن است.
به گزارش واحد مرکزی خبر،  دولت ژاپن با تاکید بر این که از سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج کنترل این جزایر را در دست دارد، مدعی است قبل از این تاریخ، این جزایر متعلق به هیچ کشور دیگری نبوده است. اما پکن نیز مدعی است این جزایر مورد مناقشه، شصت سال پیش بخشی از خاک چین بوده و متعلق به این کشور است. پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا اداره این جزایر را بر عهده داشت.
در سال 1972 آمریکایی ها جزایر سنکاکو و جزیره مسکونی اوکیناوا را به دولت ژاپن برگرداندند. یوشیهیده سوگا سخنگوی دولت ژاپن روز سه شنبه با تاکید بر این که جزایر سنکاکو یک منطقه تاریخی ژاپن محسوب می شود گفت توکیو مایل است این مناقشه ارضی با چین به طور مسالمت آمیز حل و فصل گردد. مقامات توکیو پیوسته از چین به علت اعزام قایق و کشتی به اطراف جزایر سنکاکو که یک جزیره غیرمسکونی در دریای چین شرقی است و توسط ژاپن اداره می شود، انتقاد می کنند.
این جزایر مورد مناقشه در زبان چینی دیائویو نام دارد و دولت چین حاکمیت ژاپن بر آنها را قبول ندارد. مناقشه بر سر این جزایر زمانی شدت پیدا کرد که دولت ژاپن بخشی از آن را ملی اعلام کرد. ژاپن مارس گذشته نیز یک ایستگاه رادار در دریای چین شرقی نزدیک تایوان راه اندازی کرد تا با استفاده از آن بتواند پیوسته از فعالیت های دریایی در اطراف مجمع الجزایر سنکاکو که چین ادعای مالکیت آنها را دارد، مطلع باشد.
این پایگاه نظامی که یوناگونی ( نام جزیره ای ژاپنی که در منتهی الیه جنوب غرب مجمع الجزایر سنکاکو واقع شده است) نامیده می شود در راس چند جزیره کوچک ژاپنی و در یکصد و پنجاه کیلومتری مجمع الجزایر سنکاکو که تحت اداره ژاپن است، قرار دارد. ژاپن همچنین در راستای دفاع از حقوق سرزمینی خود یک تجهیزات دفاعی نیز در امتداد جزایر خود در این منطقه مستقر کرده است.
یوناگونی که جزیره ای به وسعت سی کیلومتر مربع است و یک هزار و پانصد نفر جمعیت دارد، در فاصله یکصد کیلومتری شرق تایوان واقع شده است و با محدوده " منطقه شناسایی هوایی" که چین در سال دو هزار و سیزده ایجاد کرد، فاصله چندانی ندارد. به گزارش خبرگزاری رویترز از توکیو، ژاپن در پنج سال آینده در نظر دارد شمار نیروهای نظامی خود را در دریای چین شرقی بیست درصد افزایش دهد و به ده هزار نفر برساند. ژاپن همچنین قصد دارد سکوهای پرتاب موشک در این منطقه مستقر کند و با این کار در طول مجمع الجزایر ریوکیو یک دیوار دفاعی ایجاد کند.
ریوکیو مجموعه ای از جزایر کوچک به طول یک هزار و چهارصد کیلومتر است که از کیوشو تا نزدیکی تایوان کشیده شده است. کشتی های چینی که فلات قاره را ترک می کنند برای رسیدن به آبهای غرب اقیانوس آرام باید از این جزایر عبور کنند. دسترسی به این جزایر برای چین به منظور انجام فعالیت های تجاری در اقیانوسها و همچنین برای استقرار نیروهای دریایی در مناطق مختلف امری حیاتی است. دولت های چین و ژاپن در سال دو هزار و هشت درباره مناقشه دریای چین شرقی به توافق اولیه دست یافتند و قرار گذاشتند به طور مشترک به بهره برداری در این منطقه اقدام کنند اما اختلافات ارضی دو کشور در این منطقه به قوت خود باقی است.
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با بیان اینکه گزارشی از تخلف مدیران تامین اجتماعی و شرکت شستا در زمینه حقوق های نجومی داده نشده است، گفت: حقوق این مدیران در بهترین حالت ۱۳ میلیون تومان است.
به گزارش مهر، علی ربیعی در جلسه علنی امروز مجلس و در پاسخ به سوال نادر قاضی‌پور نماینده مردم ارومیه درباره انتصاب مدیران نالایق در تامین اجتماعی و شرکت شستا که باعث زیان‌ده شدن این شرکت می شود، اظهار داشت: قضاوت درباره عملکرد شرکت های سرمایه گذاری باید بر اساس شاخص هایی از جمله حفظ استقلال صندوق ها، فرآیند سالم و اراده برای کار سالم و غیرفسادآمیز و مدیریت به کار گرفته شده برای کارآمدی صندوق ها صورت گیرد.
وی ادامه داد: زمینه و شرایط اقتصادی کشور را باید در این قضاوت و ارزیابی در نظر بگیریم؛ از جمله اینکه کدام بستر اقتصادی در کشور آمادگی رونق را داشته است.
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با بیان اینکه امروز مهمترین مسئله صندوق های بازنشستگی عدم استقلال آنها است، اظهار داشت: به جز در دوره وزارت آقای مصری که تلاش بسیاری برای حفظ استقلال صندوق ها کرد، همه می دانند که حفظ استقلال این صندوق ها کار مشکلی بوده است؛ من حتی از اختیارات قانونی خودم نیز به نفع صندوق ها صرفه نظر کرده ام.
هیچ گزارشی از حقوق‌های نامتعارف در تامین اجتماعی نداشته‌ایم
ربیعی همچنین درباره موضوع حقوق های نجومی در تامین اجتماعی عنوان کرد: از پایان سال ۹۲ منشور اخلاقی صندوق ها ابلاغ شده است و اگر امروز بحث دریافتی های نامتعارف مطرح است، در این صندوق ها تخلفی نبوده و هیچ اسمی در آنها در چهار گزارش اعلام شده درباره حقوق های نجومی نیامده است. به استثنای بانک رفاه که آن هم از کلیت نظام بانکی کشور تبعیت می کند.
وی افزود: در رابطه با کارآمدی و اثربخشی سرمایه گذاری همه تلاش ما این بوده است که مدیران لایقی برای این کار منصوب شوند، اما کتمان نمی کنم که ممکن است در این وزارتخانه به این وسعت، مدیری به درستی انتخاب نشده باشد که در این موارد نیز به محض اطلاع، فرد را جابه‌جا کرده ایم و در مواردی نیز او را به مراجع قضایی معرفی کرده ایم.
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با بیان اینکه بنای ما بر حقوق های نجومی نبوده است، تصریح کرد: وضعیت هیات مدیره شستا را بررسی کرده اند اینها افراد زحمت‌کشی هستند و همه آنها از جمله آقایان عبدالعلی‌زاده، نوروززاده و فیاض‌بخش از مدیران سالم این کشور هستند.
ربیعی ادامه داد: مدیران شستا و تامین اجتماعی در بهترین حالت ۱۳ میلیون تومان حقوق می گیرند، البته نفی نمی کنم که ممکن است کسی تخلف کرده باشد که باید برخورد شود.
جای شاکی و متهم عوض شده؛ مرتضوی از من شکایت کرده است
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی همچنین درباره عدم رسیدگی به موارد مربوط به تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی گفت: رئیس سابق تامین اجتماعی بابت این تحقیق و تفحص از من شکایت کرده و من در دادگاه به عنوان متهم احضار شده ام یعنی جای شاکی و متهم عوض شده است.
وی همچنین در رابطه با پروژه های رها شده در تامین اجتماعی نیز گفت: در حال حاضر با ذوب آهنی مواجه هستیم که ۳ هزار نیروی اضافه دارد، شرکت آسمان ۷۰۰ نفر نیروی اضافه دارد و یکی از شرکت های زغال سنگ نیز ۳ هزار نیروی مازاد دارد؛ این شرکت ها را بی‌صاحب فرض کرده‌اند و مدام نیرو به آنجا فرستاده اند.
ربیعی تصریح کرد: من وزیر کار هم هستم، اما دچار دوگانگی شده ام که هم باید این نیروها را حفظ کنیم و سیاست بیرون ریختن را نداشته باشیم، هم با مازاد نیرو مواجه باشیم!
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در پایان گفت: به خاطر عهدی که با خدا بسته ایم و قولی که در همین مجلس داده ایم، همه تلاش خود را برای ساماندهی وضع موجود به کار می گیریم.
بنا بر این گزارش، پس از توضیحات ربیعی، نماینده ارومیه از پاسخ های وی قانع شد.

رفیق‌دوست: گفتند حاج‌محسن برو موشک بیاور، نه چیز دیگر

رفیق‌دوست: گفتند حاج‌محسن برو موشک بیاور، نه چیز دیگر  10 شهریور - 95 
پاسدارمخسن رفیقدوست بازاری که عضو باند مافیایی غارتگر مؤتلفه است و  موقع آمدن خمینی به تهران وبهشت زهرا راننده اش بود .سپس  فرمانده پاسداران شد و فراموش نشده است که  در دفاع از انفجار مقر تفنگداران آمریکایی در بیروت که موجب کشته ومجروح شدن بیش از 500 تفنگداران دریایی آمریکایی شد .وی  با افتخار اعتراف نمود هم چاشنی ا نفجاری و هم ایدئولئژی این انفجار از تهران به بیروت رفته بود .همچنین برادرش مرتضی رفیقدوست اسه که در اختلال 123 میلیارذ تومانی بانک صادرات دست داشت. اما به خاطر دخالت خامنه ای فاضل خداداد کارمند بانک صادرات اعدام شد. اکنون رفیقدوست  در  بازگویی خاطره وحمایت ازموسی صدر بندرا آب داده که سرنخ تولید موشک های دور برد پاسداران کجا بوده است .چون فاش ساخته که به وی گفتند حاج محسن برو موشک بیاور .
محسن رفیق‌دوست می‌گوید آرزو می‌کند امام موسی صدر زنده باشد چراکه معتقد است شخصیت والایی بوده و از افرادی بود که «آدم از مصاحبت با او لذت می‌برد».
به گزارش شرق، قبل از آنکه بخواهیم وارد دفتر شویم، یک نفر از تیم حراست از ما می‌خواهد تا با دستگاه «ایکس‌ری» وسایل همراهمان را چک کند. بعد از آن وارد راهرویی می‌شویم که مجهز به دوربین مداربسته است. مرحله آخر، ورودی اتاق محسن رفیق‌دوست است که آن هم قفل الکترونیک دارد. وارد اتاقی از مجموعه ساختمان بنیاد نور می‌شویم. این بنیاد ظاهرا به ساخت‌وساز مشغولیت دارد. بدون آنکه از جای خود تکانی بخورد، صندلی را تعارف می‌کند.
به محض مستقرشدن، مصاحبه را آغاز می‌کنم. رفیق‌دوست به واسطه سفرهای پیاپی به لیبی و حشرونشرش با معمر قذافی، همواره یکی از افرادی است که درباره سرنوشت امام موسی صدر از او سؤال می‌شود؛ اگرچه خودش چندین بار در این گفت‌وگو تأکید دارد که تکلیفی برای پیگری سرنوشت امام موسی صدر نداشته است.
رفیق‌دوست از‌ جمله چهره‌هایی است که به خاطره‌گویی مشهور است و در این مصاحبه هم گهگاه به خاطرات خصوصی خود با قذافی ‌گریزی می‌زند، از به‌رقص‌آوردن قذافی تا نحوه تهیه تجهیزات. در تمام مصاحبه با دستانش صحبت می‌کند و گاهی هم توجه من را به محتویات روی دیوار جلب می‌کند. آنجا که درباره ورود تجهیزات به کشور می‌گوید، تابلوی بالای سرم را نشان می‌دهد؛ ظاهرا لوح تقدیری است که امضای شهید حسن طهرانی‌مقدم را پایین خود دارد. مصاحبه که تمام می‌شود، التماس دعایی به نشانه خداحافظی می‌گوید و اتاق را ترک می‌کنیم.
شما در سال‌های ابتدایی ربایش امام موسی صدر، وزیر سپاه بودید. قبل از آن هم سفرهایی به لیبی داشتید، اصلا برای شما تکلیفی تعریف شده بود که بخواهید موضوع امام را پیگیری کنید یا به‌خاطر درگیربودن کشور در شرایط انقلابی این موضوع در اولویت‌های شما قرار نداشت؟
موضوع امام موسی صدر برای نظام مقدس ما آن‌قدر مهم بود که هم‌زمان با پیروزی انقلاب، اولین هیأتی که به ایران آمد، هیأت لیبیایی به ریاست عبدالسلام جلود بود. هواپیمای آنها زمانی که در فرودگاه نشست، دولت موقت به خاطر قضیه امام موسی صدر اجازه نشستن به هواپیما را نداد؛ اما این موضوع با مخالفت امام خمینی روبه‌رو شد، با این منطق که ما با ارتباط‌پیداکردن با لیبی یکی از کارهایی که می‌توانیم انجام دهیم، این است که مسئله امام موسی صدر را روشن کنیم. این‌گونه بود که رفتیم هیأت لیبیایی را از هواپیما پیاده کردیم و در هتل شرایتون آن زمان اسکان دادیم. می‌دانید، زمانی که انقلاب شد اولین کشور سوریه و دومین کشور هم لیبی بود که انقلاب اسلامی را به رسمیت شناخت. وقتی جلود را خدمت حضرت امام آوردیم، امام او را تحویل گرفت و در همان جلسه گفت شما باید هرچه زودتر مسئله امام موسی صدر را معلوم کنید؛ با همین لحن! البته من نقل به مضمون می‌کنم. بعدازآن هم ایران از همان اوایل انقلاب به‌ویژه از زمان فتح لانه جاسوسی و بعد از آن در زمان جنگ تحمیلی در محاصره کامل نظامی قرار گرفت. [از اینجا به بعد] مأموریت‌های من در سفرهایی که به کشورهای مختلف می‌رفتم؛ ازجمله لیبی، مأموریت حل مشکل احتیاجات نظامی کشور بود. (اما) هیچ وقت درباره اینکه راجع به امام موسی صدر کنکاشی کنم و اطلاعاتی کسب کنم، مأموریت رسمی نداشتم. بااین‌حال هیچ‌وقت از این مأموریت غافل و کنار نبودم.
‌شما در کتاب خاطرات خود و مصاحبه‌هایتان اشاره کرده‌اید که مأموریت رسمی دراین‌باره نداشتید؛ ولی در بخشی از خاطرات خود در این کتاب به صحبت‌های امام خمینی(ره) اشاره کردید و گفتید که «امام به احمدآقا دستور دادند که این موضوع را پیگیری کنم و حاج‌احمدآقا هم این مسئولیت را به من محول کردند و من هم به‌همین‌دلیل به سوریه و لبنان رفتم»... .
این قبل از سفر به لیبی است. قرار بود که اطلاعاتی پیدا کنم تا بفهمیم داستان از چه قرار است. به‌همین‌خاطر من به سوریه و لبنان رفتم و در آنجا گفتند که چه زمانی حرکت کردند و به چه شکل بوده است؛ اما در سفرهای لیبی مأموریت نداشتم؛ اگرچه در برخی از این سفرها راجع ‌به ایشان (امام موسی) به نوعی صحبت کردم؛ ولی اینکه به من مأموریت بدهند که به لیبی سفر کنم و درباره سرنوشت امام موسی صدر تحقیق کنم، هیچ‌وقت چنین مأموریتی به من داده نشد، نه شفاهی و نه کتبی.
‌این موضوع چقدر جزء اولویت‌های جمهوری اسلامی در آن مقطع زمانی بود. افراد زیادی دراین‌باره صحبت کرده و معتقدند به خاطر درگیربودن کشور در جنگ و مشکل تأمین تسلیحات نظامی و همراهی لیبی در این موضوع با ایران، نوعی رودربایستی حاکم شده است و این موضوع مانع از آن شده که ایران بخواهد وارد طرح موضوع امام موسی صدر شود. حالا یا موضوع امام موسی از اولویت خارج شده یا مسئله تأمین سلاح آن‌قدر پررنگ شده است که موضوع امام موسی را کم‌رنگ کرده است، این موضوع چقدر قرین به صحت است؟
امام بعد از شروع جنگ، جنگ را مسئله اصلی و اول کشور قلمداد کردند. خب حالا یک عده مثل شما که از روی علاقه، تاریخ را مطالعه کرده‌اید، می‌گویید که همان زمان که جنگ مسئله اصلی بود، مسئله امام موسی صدر هم مسئله اصلی باشد!
(
اما) آن زمان نظام بنا نداشت به خاطر مسئله امام موسی صدر با لیبی قطع رابطه کند یا دربیفتد. حالا شما ممکن است برداشت کنید که این به معنای کناررفتن موضوع امام موسی صدر از اولویت‌ها بوده است، این برداشت شما است. آن زمان آقای خرم سفیر ایران در لیبی بود. من دو، سه بار برای تأمین اسلحه و مهمات به‌طور محرمانه به لیبی سفر کردم و به‌همین‌خاطر به سفارت خودمان سر نمی‌زدم؛ تا اینکه در یکی از سفرهای تقریبا رسمی، آقای خرم را ملاقات کردم. ایشان به من گفتند که اینجا سفیر هستم؛ اما هیچ‌کدام از اعضای دولت لیبی، من را تحویل نمی‌گیرند. گفتم چرا مگر تو چه کار کرده‌ای؟ آن زمان قذافی دو وزیر خارجه داشت، یکی عیسی بع‌بع و دیگری موسی کوسا. خرم گفت که من به ملاقات موسی کوسا رفتم. در میان سخنانم گفتم که آقای وزیر خارجه، سرنوشت امام موسی صدر چه می‌شود، او صندلی خودش را چرخاند و به در اتاق اشاره کرد و گفت که من از اتاقش خارج شوم و دیگر با من حرف نزد و از آن به بعد هم دیگر کسی با من ملاقات نکرد.
در آن موقعیت زمانی (جنگ) ما هم از لیبی امکاناتی می‌گرفتیم. فقط دو کشور بودند که تحریم خارجی را برای ما می‌شکستند؛ یعنی من به سوریه یا لیبی سفر می‌کردم یا با یک مجموعه از افسران این دو کشور به کشورهای بلوک شرق سفر می‌کردیم. این افسران به نام خودشان اسلحه می‌خریدند؛ درحالی‌که خرید اصلی برای ما بود و ما به کشور می‌آوردیم؛ بنابراین، بله در آن مقطع مسئله جنگ و تهیه سلاح در اولویت بود و مأموریت افرادی مثل من هم همان بخش بود؛ اما از (موضوع امام موسی صدر) هم غافل نمی‌شدیم.
 
در ملاقات‌هایی که رسما مطرح می‌کردیم، (می‌گفتیم) که بالاخره یک اتفاقی افتاده است، [اما]نه اینکه به چشم طلبکاری بخواهم موضوع را طرح کنم. می‌گفتیم یک شخصیت در حد امام موسی صدر با دو نفر آمده است اینجا، بعد شما می‌گویید از اینجا رفته است؛ (اما) امام هیچ‌جا نرفته است. بهتر است که شما این موضوع را روشن کنید. در ملاقات‌های رسمی اینها (مقامات لیبی) سریع به سراغ فایل‌های وزارت خارجه می‌رفتند و می‌گفتند بله این بلیت‌های شرکت «آل‌ایتالیا» و این هم مهر خروج آنها از لیبی.
اما از تاریخ پیدایش و تا حدودی تبلور حزب‌الله در لبنان به جای اینکه من باعث شوم مسئله امام‌موسی صدر مطرح شود، این خود قذافی بود که خواستار طرح موضوع می‌شد. در این چندسالی که با قذافی ارتباط داشتیم، همیشه امکاناتی که می‌خواستیم طرح می‌کردیم و می‌گرفتیم. او هم در مقابل می‌گفت من از تو یک خواهش دارم که تو ارتباط من را با حزب‌الله برقرار کني. حتی می‌گفت هرچقدر پول بخواهند، من در اختیار آنها قرار می‌دهم، اصلا ‌میلیاردی کمک می‌کنم. من هم می‌گفتم یک شرط دارد. درست است که حزب‌الله بعد از امام‌موسی صدر تشکیل شده ولی رهبر اصلی آن امام‌موسی صدر است. این بچه‌ها درواقع شاگرادن امام‌موسی صدر هستند. تو تکلیف امام‌موسی صدر را روشن کن تا من ارتباط تو را با حزب‌الله برقرار کنم. من که با آنها تماس می‌گیرم، همین درخواست را از من دارند. می‌گویند اگر لیبی می‌خواهد با ما ارتباط برقرار کند، تکلیف رهبر ما را مشخص کند. در اکثر جلساتی که با قذافی داشتم و کارمان تمام می‌شد، او این درخواست را از من داشت و من هم در جواب، این مطلب را می‌گفتم.
‌پس به جایی نمی‌رسیدید؟
خیر. تا زمانی که بعد از جنگ یا حتی در بنیاد (مستضعفان) هم نبودم... .
‌یعنی این پیشنهاد حمایت از حزب‌الله هنوز تا زمان جنگ است؟
نه، این (پیشنهاد) همیشه بود. من وقتی از سپاه بیرون آمدم، بنیاد مستضعفان رفتم. در بنیاد مستضعفان دو سفر برای کار در لیبی رفتم.
‌
برای چه کاری؟
برای پروژه‌های سازمانی، ساخت کارخانه سیمان، درواقع برای تجارت رفتم.
‌از طرف بنیاد؟
بله. من خودم رئیس بنیاد بودم. آنجا هم مثل همیشه قذافی ما را تحویل گرفت و دستوراتش را داد و ما یک کارهایی را شروع کردیم. باز در همان ملاقات هم مطرح کرد که تکلیف من را با حزب‌الله معلوم نکردی. من گفتم شرطش همین است. هر بار که به لبنان می‌روم با حزب‌الله صحبت می‌کنم، آنها درخواست دارند تو تکلیف امام‌موسی صدر را روشن کنی.
آن‌طرف از حزب‌الله دقیقا چه کسی این شرط را می‌گذاشت؟
همه مجموعه رهبری حزب‌الله، سیدحسن نصرالله، سیدحسن موسوی و... . با هر کدام از اینها که صحبت می‌کردم، همین را مطرح می‌کردند و چون می‌دانستند او نمی‌تواند این موضوع را معلوم کند، تعلیق به محال می‌کردند. حزب‌الله اگر ایران می‌گفت با قذافی رابطه برقرار کنید، فوری رابطه برقرار می‌کردند و مانعی برای آنها وجود نداشت.
قضیه امام‌موسی صدر مانعی برای رابطه حزب‌الله با قذافی نبود. درواقع (آنها) آن سیستم را قبول نداشتند، ما را قبول داشتند. تا اینکه سفر آخر یا ماقبل آخر بود که در زمان دولت نهم به لیبی داشتم. آن زمان لیبی جزء شورای حکام انرژی اتمی بود. هرکسی را که می‌خواستند آنجا بفرستند، قذافی قبول نمی‌کرد. تا اینکه آقای لاریجانی و آقای متکی که وزیر امور خارجه بود از من خواستند به دیدار قذافی بروم و از او بخواهم در شورای حکام به نفع ما (در جریان پرونده هسته‌ای) رأی دهد که همین کار را هم انجام داد.
آن سفری که رفتم برای اولین‌بار او پیشنهاد جدیدی را مطرح کرد و گفت یک هیأت پنج‌جانبه تشکیل شود. بعد هم می‌گفت از حالا سه رأی آن علیه من است که شامل دولت لبنان، خاندان صدر و ایران است که این سه قطعا علیه من هستند و با این وضعی هم که الان شما با سوریه دارید، احتمالا سوریه هم به نفع شما رأی دهد. این هیأت پنج‌جانبه شروع به تفحص از حرکت امام‌موسی صدر از لبنان به لیبی کردند. به‌هرحال، امام‌موسی صدر میهمان من بود، من او را دعوت کرده بودم و در کنگره ما سخنرانی کرده است بعد هم استدلالی را همیشه مطرح می‌کرد و می‌گفت در میان این کسانی که به صورت طبیعی و عقلی دشمن امام‌موسی صدر بودند، من کجا قرار دارم. از اسرائیل و آمریکا و... چرا بین این همه سراغ من آمده‌اید. همه را رها کرده‌اید و یقه من را چسبیده‌اید. خود ما هم واقعا فکر می‌کردیم باید دلیلی پیدا کنیم که قذافی این کار را کرده باشد. ما هم ابهام داشتیم. خود من ابهام داشتم. می‌گفتم باید این آدم دیوانه باشد، چراکه از این کارهای دیوانه‌وار کم انجام نداده است. تا اینکه بعد از سقوط قذافی شنیدم قبل از دعوت از امام‌موسی صدر، شاید به فاصله یک سال قبل از آن، در دمشق جلسه‌ای سه‌جانبه بین اسد، قذافی و امام‌موسی صدر برقرار بوده است. ظاهرا در محاوراتی که مطرح شده، قذافی اهانتی به امیرالمؤمنین می‌کند و آقای صدر هم یک مجله دستش بوده که لوله کرده و با همان مجله لوله‌شده محکم به دهان قذافی می‌کوبد. اسد دراین‌بین میانجیگری می‌کند و جلسه تمام می‌شود.
از آن فرد (قذافی) بعید نبود به دلیل این رفتار از امام‌موسی صدر کینه داشته باشد. چون از نظر منش سیاسی خیلی آدم عجیب‌وغریبی بود. بعید نبود کینه صدر را به دل‌ گرفته و بعد چنین تصمیمی بگیرد. اما بعد از آنکه قذافی از بین رفت و باز حرکتی شد و باز هم به هیچ جایی نرسیدند، یک شخصی بود که نزدیک‌ترین فرد امنیتی به قذافی به نام حجازی بود.
‌سنوسی؟
نه حجازی. دو نفر بودند. یکی همین پسرش سیف‌الاسلام بود، یکی همین حجازی که ایران هم زیاد آمده بود و هر وقت من لیبی می‌رفتم، با او هم ملاقات می‌کردم که او هم در جریان انقلاب لیبی دستگیر شد. من شنیدم حجازی گفته بود قذافی این چند نفر را از بین برده است. ولی چون باز هیچ آثاری و آرامگاهی نشان ندادند، کسی آن را نپذیرفت.
ما سال گذشته درباره پرونده امام‌موسی صدر با دختر ایشان حورا صدر مصاحبه داشتیم. اتفاقا همین مسئله پیشنهاد قذافی را پرسیدیم. چون آن زمان شما گفتید آمدید در ایران این موضوع را اعلام کردید و پیگیری هم نشده است... .
من به ایران آمدم و به همان کانال گفتم و دیگر دخالت نکردم.
بله، گفتید پیگیری نداشتید، چون مقام و مسئولیتی هم نداشتید. دختر امام‌موسی صدر به ما درباره این پیشنهاد می‌گویند که «کمیته راه‌حل ماجرا نبوده است، کمیته تفحص در لیبی چه کار می‌تواند بکند. ما را کجا می‌برد. این یک نمایش‌نامه است. آیا معتقد هستید طرحی که قذافی پیشنهاد کند به آزادی امام می‌انجامد، ما را به حقیقت ماجرا می‌رساند ما که آنجا پیچ‌ومهره گم نکرده‌ایم، انسانی است که هرجا ممکن است پنهانش کرده باشند و آدرس او را به ما ندهند. راه‌حل قضیه تحقیق‌وتفحص نبود. باید بر قذافی فشار سیاسی می‌آمد که آن موقع ایران این قدرت را داشت» این نظر نزدیک‌ترین فرد به امام‌موسی صدر است.
همه این حرف‌ها درست است، اما بنده کجای این قضیه قرار دارم؟! اولا شاید کل پیشنهاد را خانم حورا صدر مطالعه نکرده است. چون قذافی گفت این هیأت هر حکمی می‌خواهد بدهد، غیر از حکم اعدام من. یعنی چه؟! یعنی اینکه حتی این هیأت به اینجا برسد که من امام‌موسی صدر را کشته‌ام. اما حکم اعدام من را ندهد، هر حکم دیگری بدهد من قبول می‌کنم. یعنی بیایید این قضیه را فیصله بدهید. من هم تکلیف داشتم این قضیه را به آن دونفری که یکی از آنها دبیر شورای امنیت کل کشور بود و یکی هم وزیر خارجه، برسانم و بعد هم دیگر برعهده آنها گذاشتم. حالا بالاخره یک دختر در فراق پدرش، غیر از این سبکی که صحبت می‌کند، نمی‌توان به ایشان ایراد گرفت که چرا کوتاه آمده است.
من برداشتم از صحبت‌های خانم صدر این است که این خانواده لیبی را مقصر اصلی و قذافی را مقصر اصلی می‌دانند و معتقد هستند این اتفاق به وسیله ایشان و در لیبی صورت گرفته است. آنها می‌گویند جریانی وجود داشت که نمی‌خواست ماجرای امام‌موسی صدر به نتیجه برسد. چه جریانی در داخل وجود داشت که نمی‌خواست این پرونده حل شود. آیا این جریان با نوع نگاه و منش سیاسی امام‌موسی صدر مخالف بود تا این پرونده به جریان بیفتد. آیا شیوه تساهل و تسامح رفتاری امام‌موسی باعث شده عده‌ای به دلیل شرایط و روحیه انقلابی، نخواهند اثری از ایشان پیدا شود؟
البته محل این سؤال فکر می‌کنم وزارت خارجه باشد. اولا من یکی از معدود افراد در ایران هستم که امام‌موسی صدر را خوب می‌شناسم. هم با او ارتباط داشتم، هم قبل از انقلاب ایشان منزل ما آمده است. چون منزل برادرش درست دیوار‌به‌دیوار خانه ما بود. پدر من هم یکی از علاقه‌مندان امام‌موسی صدر بود. از ایشان دعوت کردند و یکی، دو بار هم ناهار منزل ما بودند. حتی یکی از کارهای من این بود که چندین بار قبل از انقلاب وجوهات مربوط به امام را به لبنان می‌بردم. قبل از انقلاب پای سخنرانی‌های ایشان بودم و خیلی جالب بود که یک ایرانی این‌طور عربی و با آن احساسات صحبت می‌کرد.
سال ٦٢ بود که من وزیر شدم. یک سال بود که به لیبی نرفته بودم. لیبی و سوریه از من به‌عنوان وزیر دعوت رسمی کردند. وقتی خواستم به لیبی بروم، همه بزرگان مملکت به من گفتند حاج‌محسن برو موشک بیاور، از من چیز دیگری نخواستند. من می‌خواهم سربسته حرف بزنم. من رفتم موشک آوردم. وقتی موشک آوردیم، آقای هاشمی‌رفسنجانی که فرمانده جنگ بود، گفت حاج‌محسن تو با این کارت به اسلام و مسلمین عزت دادی. من می‌خواهم خیلی عریان صحبت کنم. چون از طرف اقوام صدر متهم هستم که کم‌کاری کرده‌ام. حتی آقای فیروزان، داماد امام‌موسی، در جلسه‌ای علیه من صحبت کردند که من چند دفعه ایشان را دیدم اصلا به روی خودم نیاوردم. اگر من در آن سفر که رفتم موشک آوردم، قضیه امام‌موسی صدر را بیان می‌کردم، موشک نمی‌آوردم. آن روز برای کشور موشک مهم بود، چرا؟ چون آن زمان اگر فرض کنیم جمعیت ایران ۶۰‌ میلیون نفر بود، ۶۰‌ میلیون عاجز شده بودند. در تهران هیچ کسی در منزلش نمی‌توانست بند باشد. در آن مقطع جنگ و دفاع اولویت داشت. ولی هیچ‌گاه هیچ‌کدام از مسئولان از امام، رئیس‌جمهور، رئیس مجلس و امثال ما غافل از قضیه امام‌موسی صدر نبودیم.
این مربوط به مقطع جنگ است. تا قبل از جنگ ما دولت موقت را داریم.
دولت موقت فقط قهر با لیبی را پیش گرفته بود، کاری نکرده بود.
سؤالم همین است. همان مقطع جلود به ایران سفر می‌کند. در آن مقطع زمانی که به امام‌موسی خیلی نزدیک است، چرا در این فاصله زمانی این موضوع بررسی نشده است؟
چرا. اولا، همان زمان اینکه ما برویم و دولت موقت را کنار بزنیم و تیم لیبی را بیاوریم، خودرأی عمل نکردیم. این خواست احمدآقا بود. البته ایشان از قول امام گفتند بروید جلود را بیاورید. خب! بنابراین اولین سؤالي كه مي‌پرسيد  اين است که چرا امام با جلود ملاقات کرد؟! آیا باید ملاقات نمی‌کرد؟ ما اشتباه کردیم؟ اما از اول بنا بر این بود ما رابطه را برقرار کنیم، بلکه زودتر به داستان امام‌موسی صدر برسیم. در همان ملاقات هم امام فرمودند شما هرچه زودتر قضیه امام‌موسی صدر را روشن کنید.
‌جواب جلود چی بود؟
گفت، چشم.
‌چشم خالی؟!
گفت، چشم. ما دیگر جای او نیستیم. بعد هم اصولا غیر از آن چیزی که از آقای خرم نقل کردم و شرح دیدارش با موسی کوسا، دیگر نشنیدم کسی از دولت موقت با لیبی راجع به امام‌موسی صدر مذاکره کرده باشد.
‌اتفاقا سال گذشته سر همین موضوع با ایشان صحبت کردیم. آقای خرم گفتند قذافی روی این موضوع خیلی حساس و نگران‌شده بود که کسی تحقیق نکند و وزارت خارجه لیبی هم رسما ابلاغ کرده بود دراین‌باره هیچ اقدامی نکنیم. ایشان می‌گویند به‌همین‌دلیل هم با من دشمنی می‌کردند. می‌گویند من از افرادی که داخل کاخ بودند یا افرادی که به زندان‌ها رفت‌وآمد داشتند، پیگیر بودم و گزارش این ارتباطات را به شخص امام می‌دادم. ایشان هم می‌گویند گروهی در داخل بودند که مخالف این اقدام و مخالف من بودند و حتی پیگیر بودند من را برکنار کنند. الان سؤال ما این است جریانی که مخالف این موضوع و پیگیری بود، چه دلیلی برای این مخالفت داشت؟
البته من فکر می‌کنم آقای خرم یک اشتباهی می‌کنند. اگر کسانی مخالف بودند که او سفیر ایران در لیبی یا بعد از آن در چین نباشد، به قضیه امام موسی صدر نیست، برای عضویت ایشان در نهضت آزادی بود. چون من که فعال‌ترین آدم بین ایران و لیبی بودم، باور نمی‌کنم آقای خرم در لیبی اصلا جرئت کرده باشد کوچک‌ترین تحقیق‌وتفحصی درباره امام موسی صدر کند. خودش هم گفته باشد، من باور نمی‌کنم.
‌ولی گفتند گزارش‌های مفصلی را خدمت امام داده‌اند و ارتباطاتی در کاخ و حتی با زندانبان داشته است یا با هم‌سلولی امام موسی.
کاش اینها را به من می‌گفت تا من بروم یقه قذافی را بگیرم چون کسی غیر از من نمی‌توانست یقه قذافی را بگیرد.
می‌خواهم بدانم آیا جریانی در داخل مخالف پیگیری ماجرای امام موسی صدر بود و چرا؟
من جریانی را نمی‌شناسم. تا همین سفر آخر که رفتم و قذاقی پیشنهاد تشکیل کمیته پنج‌جانبه را مطرح کرد که حالا (ممکن است) بیخود و الکی (بوده باشد) اما من خودم نظرم این است که قذافی خسته شده بود و می‌خواست جنایت خود را به گونه‌ای تمام کند؛ یعنی این هیأت تشکیل شود و بگویند آقای قذافی امام موسی صدر را از بین برده است و حالا باید فلان کار را انجام دهد؛ چون فقط شرطش این بود که این هیأت فقط حکم اعدام او را ندهد؛ ولی من هم مثل شما و دیگران یک قاصد بودم. رفتم پیغام گرفتم، آوردم، تحویل دادم و تحرکی ندیدم. نمی‌دانم واقعا بعد از این تحرکی شد؟ جلسه‌ای گذاشتند؟ با هم مشورتی کردند یا نه؟ پیگیری کنیم، خوب است یا اینکه نه قذافی حرف بیخودی زده است و ما وقت خود را صرف نکنیم؟ این را هم من ندیدم. ولی من جریانی که مخالف باشد (ندیدم). آن‌طرف قضیه برای اینکه ماجرای امام موسی صدر در هر صورت معین شود، برای چه کسانی می‌تواند بد باشد.
خود شما با آقای قذافی به لحاظ شخصی چقدر نزدیک بودید؟ چقدر با یکدیگر دوست بودید؟ من احساس می‌کنم از خاطرات شما، مطالبی که گفتید و صحبت‌هایی که کردید، روابط دوستانه نزدیکی داشتید؟
در بین ایرانیان من نزدیک‌ترین بودم.
‌امکان دارد با یک مثال یا خاطره این رابطه را توصیف کنید؟
شبی که رفته بودم از او موشک بگیرم، با آقای قذافی درباره حکومت لیبی بحثی ‌درباره «کتاب سبز» و حکومت کمیته پیش آمد. وقتی که ما کمیته را در ژاندارمری ادغام کردیم، سفیر قذافی آمد نزد من، گفت امروز جمهوری اسلامی جنایت کرد و انقلاب را از بین برد. من چندین بار در جلسات کمیته مرکزی آنها شرکت کرده بودم و کنار قدافی هم می‌نشستم. صد درصد این یک نمایش بود؛ ولی قذافی می‌گفت کمیته محله تصمیم می‌گیرد، این تصمیمات جمع می‌شود، به کمیته منطقه ارجاع می‌شود و آنجا مجموعه تصمیم می‌گیرد و بعد به کمیته شهر انتقال می‌یابد، بعد کمیته استان و در نهایت کمیته مرکزی؛ یعنی مملکت را کمیته مرکزی اداره می‌کند نه شخص قذافی. من همیشه می‌گفتم با این نمایشی که تو می‌دهی مشخص است که این‌گونه نیست. اتفاقا همان روزی که رفتم با یک فیلمی از او موشک گرفتم، معروف است. در مقابل قذافی فیلم بازی کردم. با سردار صفوی بودیم. آن شب من شام میهمان قذافی بودم. گفتم که این موشک‌ها را هم با اجازه «خلق» به من دادی؟! آنجا که «خلقی» در کار نبود. تا این حد من به او نزدیک بودم و شوخی می‌کردم.
‌معتقدید که واقعا ماجرای امام موسی صدر ازسوی خود قذافی اتفاق افتاده است و چرا نمی‌خواست بگوید کجا و چگونه؟
بله، خب کار ناپسندی انجام داده بود.
‌چرا اصلا واگذار می‌کرد به کمیته تحقیق‌وتفحص؟
من باید به جای قذافی هم جواب بدهم!
‌نه به‌عنوان کسی که خیلی به او نزدیک بودید، پرسیدم.
ببینید! اصلا خیلی از تصمیماتی که می‌گرفت، یک‌باره بود. یک روز یک‌مرتبه بنا به هر دلیلی، آلات موسیقی را جایز ندانست و گفت که هرکسی در خانه‌اش آلت موسیقی پیدا کنند، او را می‌کشند. ما از پنجره هتل نگاه کردیم، دیدیم یک میدانی بود که تعداد زیادی ویلن و گیتار را در آنجا ریخته و به آتش کشیده بودند. حالا چرا این کار را کرد، نمی‌دانم. ان‌شاءالله که ما هم دعا کنیم امام موسی صدر زنده باشد؛ یعنی اگر باشد ابتهاجی برای هر انسان صاحب‌قلب سلیمی پیش می‌آید. اما قذافی از این بلاها سر خیلی‌ها آورده است که هیچ‌کس هم نفهمیده است. او نه‌تنها داعیه رهبری جهان عرب را داشت، بلکه این اواخر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، داعیه رهبری جهان اسلام را نیز داشت. در ملاقاتی که با مقام معظم رهبری رفته بودیم آنجا، در آن جلسه که نشسته بودیم، به آقای خامنه‌ای گفتند که...
در چادر ملاقات انجام شد؟
بله، ولی چادر که نبود. آن چادر از یک ساختمان مدرن شیک‌تر بود. از این چادرهای معمولی نبود. چادر خیلی شیکی که مخصوص این کار ساخته شده است. کف آن فرش چینی و مبلمان گران‌قیمت و باارزش گذاشته بودند. البته من داخل آن چادرها هم رفتم. آنجا به آقای خامنه‌ای گفت که بعد از امام من رهبر جهان اسلام هستم. آقای خامنه‌ای گفت به چه دلیل، قذافی گفت امام از اولاد علی است و من هم از اولاد علی هستم. حالا آن‌قدر احمق بود که نگفت خود شما هم هستید. آقای خامنه‌ای هم نگاهی به او کرد و چند نفر هم آنجا بودند؛ آقای دعایی، سفیر ما سید خوانساری و یک سید دیگر و آقایی بود به نام لواسانی که از کارمندان وزارت خارجه بود که در آن سفر مترجم آقا بود. آقا گفت این آقای لواسانی هم سید است ولی بعد از امام هم ادعای رهبری نمی‌کند. این داعیه رهبری جهان عرب را که از قدیم داشت و در فکرش خیلی چیزها بود. داستان دیگری هم شبیه این هیأت پنج‌نفره درباره یک جایی از جهان اسلام به من گفت که من دیگر اعلام نکردم.
خب الان بگویید؟
نه. شاید الان مصلحت نباشد. چون یک مسئله‌ای است که امکان دارد یک عده آن را دستشان بگیرند، خیلی مهم است. (طرح کردم) ولی در جواب آن مسئله به من گفتند که ما با طناب این دیوانه به چاه نمی‌رویم.
‌اگر کمی به جلو حرکت کنیم، تا زمان انقلاب لیبی و سقوط طرابلس، خانم صدر در مصاحبه‌ای که با ما داشتند، به نقل از آقای صالحی که وزیر خارجه وقت ایران بودند، می‌گویند که عبدالجلیل رئیس نیروهای انقلابی گفته بوده امام موسی صدر تا قبل از سقوط طرابلس زنده و در این شهر بوده است. فکر می‌کنید آن شرایط ویژه انقلاب چقدر مناسب بود تا این موضوع پیگیری شود. با توجه به اینکه خود قذافی هم مرده بود. اصلا بهتر بود که او زنده می‌ماند؟
اولا من معتقد هستم که قذافی را با هدایت آمریکایی‌ها کشتند. چیزی که من حس کردم. تا‌آنجایی‌که من شاهد بودم، او از نظر اقتصادی خیلی به مردم لیبی می‌رسید. نصفش را خودش برمی‌داشت، اما نصفش را واقعا خوب خرج می‌کرد. مثلا بهترین چای سیلان برای او مثلا کیلویی صد تومان تمام می‌شد، آن را کیلویی دو تومان عرضه می‌کرد. بعد هم می‌گفت این دو تومان را هم می‌گیرم که وقتی چای را گرفتند، دور نریزند. یا ماشینی که مثلا ٢٠ میلیون تومان بود، یک‌ میلیون تومان می‌داد ولی یک سهمیه می‌داد.
مثلا از فرودگاه که می‌آمدیم، چند برج چندطبقه ساخته بود که اول آن نوشته بود اینجا محله زاغه‌های قدیم بوده است و آن زاغه‌نشینان را در این برج‌ها ساکن کرده بود. یکی، دو سفر، من با قذافی از طرابلس به سرت که زادگاهش بود رفتم؛ استقبال عجیبی از او می‌کردند. اما آن چیزی که حس می‌شد که ته دل مردم است، این بود که همه مردم می‌دانستند در حکومت کاره‌ای نیستند. یعنی اصلا نقشی ندارند. چون اصلا معتقد بود که مجلس محل خیانت است. هرکس که حزب درست کند، خیانت کرده است. آن شکلی که قذافی کشته شد، هدایت‌شده بود. ولی شاید این اواخر با آمریکایی‌ها همکاری کرده بود یا خیلی اسرار دیگری نزد او بود که نخواستند علنی شود. من به این معتقد هستم اگر قذافی سرنوشت امام موسی صدر را هر طوری که الان است رقم زده و باعث و بانی آن بوده، قطعا حجازی می‌داند، محال است که او خبر نداشته باشد.
‌حجازی هم در استخبارات بود؟
او رئیس استخبارات بود. فرد اول استخبارات بود. مثلا در نقش وزیر اطلاعات بود. الان هم که در زندان است. خب دولت ایران الان سراغ او برود و از او اطلاعات بگیرند، اگر فرض کنند که سیف‌الاسلام نمی‌داند. اگر ایران یا لبنان یا هر دو آنها با هم می‌خواهند کاری کنند، می‌توانند. همین الان روابط ما با لیبی بد نیست. هرچند حکومت ندارند، بروند نزد حجازی و از او اطلاعات بگیرند.
‌آقای امیر عبداللهیان که سال گذشته هنوز در ترکیب وزارت خارجه بودند، گفتند در حال پیگیری هستند. طرف لبنانی هم دیدارهایی را با السنوسی داشته است ولی فعلا نتیجه‌ای نگرفته‌اند.
درجه السنوسی‌ در اطلاعات خیلی عقب‌تر از حجازی است. من با حجازی رفیق بودم. او مهماندار من بود. حجازی بود که وقتی آقای قذافی می‌خواست جلود را برکنار کند، به او مأموریت داد.
‌خود شما با حجازی هیچ صحبتی درباره امام موسی صدر نداشتید؟
داشتم. می‌گفت از کشور ما رفته است، همان حرف‌های قبلی.
‌زمانی که قذافی کشته شد، شما چه حسی داشتید؛ با توجه به اینکه رابطه نزدیکی با او داشتید؟
اولین کاری که کردیم، وقتی که لیبی مشکل پیدا کرد، دولت ایران برای مردم لیبی آذوقه فرستاد. اتفاقا آخرین سفیر آنها که زمان انقلاب به امارات فرار کرد و بعد دیگر مفقودالاثر شد، با پیغامی از قذافی پیش من آمد و گفت قذافی می‌گوید که ما این همه به شما خدمت کردیم، الان تو برای ما چه کار می‌توانی بکنی. گفتم ما که داریم کمک می‌کنیم. گفت چه کمکی، گفتم مردم گرسنه هستند، ما غذا و دارو برای آنها می‌فرستیم. گفت نه کمک به شخص قذافی. گفتم من می‌توانم دو حرف بزنم. یا قذافی همان‌طور که خودش ادعا می‌کرد واقعا پاک است، الان که مردم فهمیدند حکومت دست آنها نبوده است بیاید به مردم بپیوندد. من در این کار می‌توانم کمکش کنم. من به لیبی بیایم و بین مردم و قذافی واسطه شوم. بگویم این فرد که تا حالا رهبر شما بوده است، الان می‌خواهد با شما همراه شود.
فکر می‌کنید شما آن‌قدر وجاهت برای مردم لیبی داشتید؟
من می‌دانستم که این تعلیق به محال است. دومین راه‌حل این بود که اگر واقعا اوضاع نامناسبی دارد، برود.نماند. این حرکتی که دارد انجام می‌دهد، به جای خوبی نمی‌رسد. مخصوصا من به او گفتم که شما با مصر قابل‌مقایسه نیستید. مصر یک کشور متمدن با فرهنگ است که مردمش عربستان را بدوی می‌دانند و واقعا هم همین‌طور است. یعنی سطح دانش در مصر خیلی بالاست. گفتم در لیبی این خبرها نیست.
‌یعنی شما پیشنهاد دادید که به نوعی در فرار قذافی کمکش کنید؟
نه، خودش باید می‌رفت، نه که من کمکش کنم. من فقط پیشنهاد دادم که برود.
خب اینکه به عقل خودشان می‌رسید قاعدتاً!
خیر. من پیشنهاد اولی را دادم. من این را به سفیرش گفتم و بعدا پیغام را به مقامات خودمان رساندم. پیغام مقامات خودمان به من این بود که به سفیر لیبی بگویم از این کارها نکند. مثل بقیه سفرا که یکی یکی دارند از قذافی برائت می‌جویند و به ملت می‌پیوندند، همین کار را بکند. من هم سفیر را خواستم و گفتم پیغام ما این است.
‌وقتی قذافی مرد، چه احساسی داشتید، بالاخره شما با هم هم‌سفره بودید، زیاد به لیبی سفر داشتید. ناراحت شدید از اینکه مرد؟
(
با تأمل) خیر.
‌واقعا؟ اصلا آن فیلم را دیدید؟!
من فیلمی را دیدم که شما ندیدید. یک فیلم بدتر دیدم. رفاقت و دوستی من با قذافی، رفاقت و دوستی شخصی نبود. هر کاری که می‌کردم به خاطر انقلاب بود و فکر می‌کنم که موفق بودم. من یک سفر رفته بودم؛ در یکی از جشن‌های لیبی آقای دکتر روحانی هم با ۴۰، ۵۰ نفر از مجلس آمده بودند...
‌در دهه ۶۰؟
اواخر دهه ٦٠؛ زمان جنگ نبود. در آن چادر تشکیلاتی نه، چادر دیگری بود که تعدادی گوسفند و شتر هم آنجا بود. من به آقای روحانی گفتم الان که قذافی می‌آید، من او را وادار به رقص می‌کنم. تا از دور او را دیدم، پریدم وسط گفتم «یا معمر یابن الخیمه انت قائم دیمه دیمه» یعنی «ای معمر فرزند خیمه، تو تا ابد رهبر هستی» تا این را می‌گفتی همه آنها شروع می‌کردند به نوعی رقص عربی، قذافی هم آمد وسط آنها. به دکتر روحانی گفتم بیا ببین! به قذافی هم گفتم مثل خر داری کیف می‌کنی!
طبیعتاً نباید به او احساس مثبت داشته باشم. به یاد دارم، یک برنامه تلویزیونی پخش می‌شد، در هتل نشسته بودم که یکهو قطع شد. گفتند امشب محاکمه مستقیم دانشجویان ضدانقلاب است. سه، چهار جوان دانشجو نشسته بودند و آنها را به حدی زده بودند که سر و صورت آنها نابود و له شده بود. با همان قیافه اینها را آورده بودند، دادستان هم شروع کرد به قرائت کیفرخواست که اینها مخالف مردم لیبی هستند و فعالیت‌های غیرقانونی داشتند. بعد از آنها خواستند که از خودشان دفاع کنند. آنها هم اکثرا گریه می‌کردند. رئیس دادگاه و قضات هم رأی به اعدام آنها دادند و همان‌جا اعدامشان کردند. در همان سفرهای اول سال ۵۸ و ۵۹ بود که خود قذافی به من می‌گفت چه خبر است هر یکی، دو ماه ۱۵ نفر را محاکمه و بعد محکوم به اعدام می‌کنید و دنیا شروع می‌کند علیه شما صحبت‌کردن و فحش‌دادن و دوباره دو ماه دیگر شروع می‌کنید؛ من یک شب شش‌ هزار نفر را اعدام کردم، تمام شد. چنین فردی بود.‌از مرگش ناراحت نشدید؟
خیر. یعنی پیش‌بینی می‌کردم. مثلا از قبل پیش‌بینی می‌کردم که اگر او را به دست آورند، می‌کشند و طبیعی بود. روابط عاطفی با همدیگر نداشتیم. درواقع روابط ساختگی عاطفی با یکدیگر داشتیم.
تحلیل شخصی شما چیست؟ اگر بخواهید از پرونده امام موسی صدر جمع‌بندی کنید، فکر می‌کنید ایشان زنده هستند؟
آرزو می‌کنم که باشد. شخصیت والایی بود؛ یکی از شخصیت‌هایی بود که آدم از مصاحبت با او لذت می‌برد.

حقایقی درباره آخرین نسل از «یوزپلنگ ایرانی»

حقایقی درباره آخرین نسل از «یوزپلنگ ایرانی»  10 شهریور - 95
رژیم جنایتکار جنگ افروز و آدمخوار که حرث ونسل را نابود وکشور را ویران کرده است و 38 سال چوب حراج برمنابع وذخایر کشور زده است .معلوم است  وقتی آشکاراهمه جا هوار مزندکه الویتش دفاع از بشار اسد جنایتکار وحزب الشیطان لبنان وحوثی های یمنی و گسترش جنگ افروزی و اقدامات تروریستی برون مرزی است برایش مهم نیست که یوزپلنگ ایرانی ادرحال انقراض است و تریین  تی شرت های فوتبالیست با تصویر یوزپلنگ ایرانی یک نماد تبلیغات توخالی وپوچ بوده است .
 

باید نخست کفش‌ها را در تشتی از آب فرو کرد و بعد به راهروی روباز بلندی رفت که «کوشکی» و «دلبر» در آن قرنطینه شده‌اند. از کجا معلوم؟ شاید آخرین نسلی باشیم که یوزپلنگ‌ها را در دشت می‌بیند که لم داده و آفتاب گرفته‌اند.

به گزارش شهروند، هنوز دو‌ سال نشده که این جفت پشت فنس‌های پارک پردیسان میهمان شده‌اند تا نسل یوزپلنگ‌ها منقرض نشود. جز این دو، دوربین‌های تله‌ای در این ٤ ماه تصویر ٣٦ یوز دیگر را هم ثبت کرده‌اند که شاید شش‌تایشان ماده باشند؛ امیدهای آخر این نسل.رجبعلی کارگر، معاون پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی راهنمای دیدن کوشکی و دلبر است. «در منطقه حفاظت‌شده توران، جایی هست به اسم دلبر.  دلبر از آن‌جا به پردیسان آمد. کوشکی هم از کسی به همین نام به اداره محیط‌زیست تحویل داده شد. دلبر الان ٦ ساله است و کوشکی ٩ ساله. وظیفه ما نگهداری در اسارت نیست. وظیفه ما حفاظت در طبیعت است. حالا به حسب تصادف دو توله از مادر جدا شدند و بزرگ شدند و دیگر قابل رها شدن در طبیعت نیستند. این هم کاری تحقیقاتی است و هم حفاظتی. همین دوتا باعث شدند یوز شناخته و حفاظت از آن جدی‌تر شود.
کوشکی آرام قدم برمی‌دارد و زیر سایه‌ای لم می‌دهد. بعد با دمش پشه‌ها را می‌رماند و چشمش را می‌بندد. «اینجا مال این دوتاست. برای هر کدام بخشی در نظر گرفته شده و یک بخش هم برای جفت‌گیری‌شان است. مشاوران بین‌المللی به این کار نظارت دارند. دوربین‌های مدار بسته همه لحظاتشان را ثبت می‌کند.»
از آن‌سوی فنس‌ها صدای خرناسه دلبر می‌آید. او پرده‌های روی فنس را کنار می‌زند و با وقار جلو می‌آید. محمد قربانی، محیط‌بانی است که با ٤ محیط‌بان دیگر، هوای جفت را دارد و خوب می‌شناسدشان. «دلبر خانم عصبانی است، می‌گوید خیلی نزدیکم نشوید. وزیر محیط‌زیست فرانسه همین دیروز آمد و یوزها را دید. زیاد آدم ببیند عصبی می‌شود. گوشتخوارها همین رفتار را دارند. سیر که می‌شوند، زیر آفتاب لم می‌دهند.»
آنچه پشت فنس‌ها رخ می‌دهد تنها بخشی از طرح ملی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی است. ١٣‌ سال است که دفتر توسعه ملل متحد با سازمان حفاظت محیط‌زیست برای حفاظت از یوزپلنگ آسیایی همکاری می‌کند. در دفتر هومن جوکار که مدیر پروژه ملی یوزپلنگ آسیایی است، در هر گوشه عکسی از یوزپلنگ به دیوار آویخته شده است. پروژه‌ای که برای بهبود حفاظت در زیستگاه یوزپلنگ ایرانی، پایش و تحقیق، آگاه‌سازی و آموزش و حفاظت با مردم تلاش می‌کند. او چهار ‌سال است که با این طرح همکاری می‌کند و در گفت‌وگو با «شهروند» توضیحات بیشتری درباره زندگی یوزپلنگ‌های ایرانی می‌دهد.
چرا یوزپلنگ آسیایی تا این حد ناشناخته است؟ حتی مردم هم تا پیش از فعالیت پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، بیشتر شیر و پلنگ را می‌شناختند تا یوزپلنگ ایرانی. چرا یوزپلنگ آفریقایی بیشتر دیده و شناخته شده؟
این گونه اگرچه ناشناخته است، نوع آفریقایی‌اش، از ٤٠‌سال پیش مورد مطالعه‌های بی‌شماری قرار گرفته است. در نبود اطلاعاتی از یوزپلنگ آسیایی، داده‌های مطالعات گونه آفریقایی به آن نسبت داده شد، اما از نیمه دوم پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، پیگیر داده‌های رفتارشناسی نوع آسیایی شدیم، مثلا پیش از این، همه تصور می‌کردند یوزپلنگ آسیایی به‌طور عمده روزگرد است، حتی در کتاب‌های معرفی گوشت‌خواران این موضوع عنوان شده است، ولی به تازگی عکس‌هایی از دوربین‌های تله‌ای نشان داده که آنها به‌خصوص در تابستان شبگردند. درحال حاضر هر اطلاعاتی به دست‌مان می‌رسد، با اطلاعات یوز آسیایی جابه‌جا می‌کنیم.
از جمعیت یوز ایرانی آمار متفاوتی داده می‌شود، در آخرین آمار گفته می‌شد تعدادشان از ٧٠ قلاده کمتر است.
بحث‌برانگیز‌ترین موضوع درباره یوزپلنگ، جمعیتش است، چراکه برآورد جمعیت گونه‌هایی که تراکمشان پایین است، آسان نیست. برای به دست آوردن آمار جمعیت این‌گونه دو روش داریم، یکی سرشماری و دیگری برآورد. در سرشماری، گونه‌ها دانه‌دانه شمرده می‌شوند اما برای یوزپلنگ که مطلقا دیده نمی‌شود، این روش جوابگو نیست، بنابراین روش دوم برای یوز استفاده می‌شود که برآورد با نمونه‌گیری است، اما رقم‌های داده شده با نرم‌افزارهای موجود برای تحلیل داده‌ها دقیق نیستند یا عدد خیلی بالا می‌دهد یا خیلی پایین. نرم‌افزارها برای تخمین حداقل تراکم‌گونه طراحی شده اما جمعیتی که ما داریم، از حداقل تعیین‌شده در این برنامه‌ها هم کمتر است. مثلا نمی‌توان ٣ عکس دوربین تله‌ای از یک منطقه را به کل زیستگاه تعمیم داد. باید تکنیکی برای جمعیت‌های پایین طراحی شود. موضوع دیگر گریز ماده‌ها از مناطق دارای دوربین است و البته شاید ما دوربین را جای نادرست کاشته‌ایم.
در این سال‌ها، هرکسی با توجه به دانش و تجربه خود آماری می‌داد. مثلا ‌سال ٩١ آمار ١٢٤ یوزپلنگ داده شده بود اما ما دنبال عدد دقیق بودیم و بعد از ٤ماه رقم تخمینی ٤٠ تا ٧٠ را اعلام کردیم، اما باز هم دانش‌مان درباره جمعیتشان کم است. اخیرا با ٨٠ دوربین پوشش خوبی از منطقه توران داشتیم و در دوماه عکس‌ها را آنالیز کردیم اما آمار با آنچه ما در دوربین ثبت کردیم، متفاوت است، چون منابع دیگری هم برای شمارش وجود دارد و یکی از محیط‌بانان تصویر یک یوز مادر با ٤ توله‌اش را ثبت کرد. اینها در این دوماه حتی یک‌بار هم از جلوی ٨٠ دوربین ما رد نشده بودند، اما ضعف‌های تکنیکی هم دراین‌باره وجود دارد که مخصوص ایران نیست. «سارا دورانت» که الان با ما همکاری می‌کند، بعد از ٣٠‌سال کار در آفریقا هنوز می‌گوید، شمال آفریقا را نتوانسته پایش کند. تحلیل همه عکس‌های دوربین تله‌ای نشان می‌دهد، کل ماده‌ها فقط ١٠‌درصد عکس‌ها را تشکیل می‌دهند. این یعنی ماده‌ها کمتر از جلوی دوربین رد می‌شوند و «دورانت» که از مشاوران ما است، هم این را تأیید کرد، اما مشکل وقتی بزرگ می‌شود که درچند ‌سال متوالی یوز ماده‌ای نبینیم. اتفاقی که اکنون در یزد افتاده، این بحران جمعیت در یزد نگران‌کننده است.
از پارسال تاکنون ٣٦ یوزپلنگ از جلوی دوربین‌ها عبور کرده‌اند. این آمار مربوط به همه مناطق تحت‌نظر است، به جز «راور» که به خاطر وجود اشرار دوربین‌گذاری نشده است. کل یوزها فقط آنها نیستند که در دوربین ثبت می‌شوند. همین رقم در نرم‌افزار ٧٠ را نشان داده که با این اوصاف ٤٠ تا ٧٠ یوزپلنگ درست‌تر است.
دیروز در نشست خبری انجمن یوزپلنگ ایرانی گفته شد فقط ٢ یوز ماده باقی مانده و باید فاتحه این‌گونه را بخوانیم. ماجرا چیست؟
آماری که داده شد، تنها براساس دوربین‌گذاری و پایش در ایستگاه‌هایی بود که خود این انجمن انجام داده است. پروژه ملی حفاظت یوزپلنگ، مرکز اطلاعاتی مرجع است، چون به جز دوربین‌های کل مناطق، از منابعی چون محیط‌بانان و مشاهدات مستقیم و اطلاعات انجمن‌ها هم بهره می‌گیرد. دو ماده‌ای که از آن حرف زده‌اند، در میاندشت دیده شده اما در دوربین‌های تله‌ای ما در ٤ماه اخیر ٣٦ یوزپلنگ دیده شده که در میاندشت ٢ و در توران هم ٢ یوز ماده ثبت شده است، اما با رویت محیط‌بانان و تصاویر شاهدان، ما به وجود ٥ تا ٦ ماده یوزپلنگ امیدواریم اما باز هم این چیزی از نگرانی ما کم نمی‌کند.
عاقبت کوشکی و دلبر چه شد؟ بعضی از همین تکثیرنشدن یوزپلنگ در پارک پردیسان شاکی بودند و می‌گفتند طرح نتیجه نداده. چه نقشه‌ای برای این جفت در اسارت کشیده‌اید؟
پیش از آغاز پروژه، تجربه مشابه‌ای در ایران نداشتیم. در دنیا فقط سه- چهار مرکز تکثیر یوزپلنگ در اسارت هست. یکی در باغ وحش «فوتا» در ایرلند، یکی در امارات، یکی موسسه اسمیت سونیان در آمریکا و بعد آفریقای جنوبی که نتایج خوبی داشتند. شان مک کویین و تیمش از نخستین کسانی بودند که چنین تجربه‌ای در امارت داشتند و از آنها درخواست همکاری کردیم تا سازوکار را توضیح دهند. آنها متخصص تکثیر طبیعی یوزپلنگ هستند؛ روشی که ریتم شبیه‌سازی‌شده‌ای به طبیعت دارد. وقتی دیدند فقط یک نر و ماده داریم، گفتند در بهترین حالت، امکان تکثیر ٣٠‌درصد بیشتر نیست. با این اوصاف بنا شد که به جای تکثیر، مرکزی برای نگهداری، پایش و بازپروری یوزپلنگ آسیایی ساخته شود. با این شرایط، قراردادی بسته شد و انتقال، ریتم غذایی و ترتیب نزدیک‌شدن جفت به هم با هماهنگی‌شان مک کویین بود. در فصل جفت‌گیری دوربین‌ها در پایان روز بازبینی می‌شود و اگر نشانه‌هایی از ورود به فاز جفت‌گیری باشد، فیلم برای «شان» در ایرلند ایمیل می‌شود و او دستوراتی می‌دهد، اما با تمام تلاش‌ها جفت‌گیری هنوز صورت نگرفته. ما یک فصل جفت‌گیری را در زمستان گذشته پشت سر گذاشتیم، بدون این‌که موفقیت‌آمیز باشد. امسال دومین شانسی است که ممکن است برای جفت‌گیری طبیعی این دو داشته باشیم، اما پیش از ورود به فصل سرما، به این فکر کردیم که اگر از تکثیر طبیعی ناامید شدیم، چه کنیم؟ راه‌های مختلفی برای تکثیر گونه‌ها هست. برای همین با مرکز دیگری در آلمان تماس گرفتیم که تخصصشان تکثیر گونه‌های در خطر انقراض از روش‌هایی با مداخله انسان است. قرار شد این گروه بررسی کند اگر امسال بارداری دلبر اتفاق نیفتاد، روش دیگر امتحان شود. در این گروه یک نفر دقیقاً در تکثیر یوزپلنگ به این روش تجربه دارد و مهرماه به ایران خواهد آمد.
بالاخره یوز آسیایی یا ایرانی؟
حالا که گونه یوز آسیایی فقط در ایران باقی مانده، چند سالی است اسم «یوزپلنگ ایرانی» را گرفته اما نام علمی‌اش Asiatic cheetah است، یعنی یوزپلنگ آسیایی.
عامل اصلی تهدید نسل یوزپلنگ‌ها چیست؟
تهدیدات درحال چرخش است. در ابتدا زیستگاه‌ها حفاظت‌شده نبودند و این معضل بود. حالا مقاومت‌مان بیشتر درمقابل تغییرات زیستگاهی است. درمقطعی بحران تعداد طعمه بود که با تقویت نیروهای محیط‌بانی وضع در اغلب زیستگاه‌ها معکوس شده است. مثلا الان در یزد بیشتر حیات‌وحش مناسب علفخواران شده. این از بابتی اگرچه برای یوز مناسب است، اما می‌بینیم که جمعیت این‌گونه کمتر شده. جاده‌ها، سگ‌های گله و گوشتخواران بزرگ جثه از اصلی‌ترین مشکلات حال حاضرند. پارک ملی کویر، امن‌ترین ایستگاه کشور است، چون از مراکز انسانی دور و وسیع است و تنوع زیستگاهی و تراکم طعمه بالایی دارد، اما یوزپلنگ درطول ١٠‌سال گذشته تقریبا در آن منقرض شده. یک علت این اتفاق افزایش جمعیت گرگ است. گرگ زیاد شده چون جمیت حیات‌وحش قابل تغذیه‌اش زیاد شده است.
فرمول تکاملی اغلب گونه‌ها استفاده هرچه بیشتر از شانس‌های جفت‌گیری برای تداوم نسل است، اما یوز این‌طور نیست. این حیوان یک‌سال را برای تربیت توله‌ها از دست می‌دهد و به همین دلیل هر یک‌سال درمیان باردار می‌شود. بچه‌ها تا از مادر جدا می‌شوند، گروهی از همسالان تشکیل می‌دهند و دو- سه‌سال با هم زندگی می‌کنند اما همین برای ما مصیبت درست کرده، همه‌شان با هم از جاده می‌گذرند و اگر تصادف شود، بقیه گروه تا چند روز به این منطقه برمی‌گردند تا یوز از دست رفته را با خودشان ببرند اما خودشان هم زیر خودرو می‌روند. به همین دلیل به انقراض نزدیک شده‌اند. اوایل این رفتار را نمی‌شناختیم اما حالا تا یک یوز تصادف می‌کند، گروهی جمع می‌کنیم و تا چند روز دوطرف جاده زنجیره انسانی می‌زنیم. پارسال دو تا تلفات داشتیم، یکی درجاده عباس‌آباد و دیگری لاشه‌ای که خارج از مناطق حفاظت‌شده پیدا شد و پارسال‌ سال سیاه یوزپلنگ نام گرفت. الان چشم امید همه به یوزپلنگ ایران است که در روند این پروژه به نفع گونه‌های دیگر و مناطق هم بوده است، مردم محلی هم همین‌طور بهره‌مند شده‌اند.
زیستگاه‌های یوزپلنگ در ایران دقیقا کجاست؟
درحال حاضر به‌طورکلی ١٠ منطقه اصلی یوز داریم و چهار منطقه نوپدید. در پارک ملی کویر، تقریبا درحال انقراض است. از طرفی توران و میاندشت بهترین مناطق ما هستند و یوزپلنگ‌ها در آن هر‌ سال زادآوری خیلی مناسبی دارند. همین جا حداقل دو تا ماده یوز هست و تعدادی توله. این‌جا نقطه امیدمان است. منطقه «نایبندان» و «راور» هم از مناطق خوب است. بدترین مناطق بافق، درنجیر و سیاه‌کوه هستند. جمعیت در این ٣ پرخطر است و دو‌سال‌ونیم است که یوز ماده‌ای در دوربین‌های این مناطق دیده نشده. کالمند هم درگذشته یوز داشت، اما ١٠ سالی است که مشاهده‌ای گزارش نشده. از طرفی مناطق نوپدیدی هم داریم. مثلا عباس‌آباد درحوزه شهرستان نائین اصفهان. راور بین کویر لوت و کویر نمک در کرمان، میاندشت که بازگشت یوز داشته و پارک ملی گلستان. همچنین منطقه درونه پایین سبزه‌وار هم یوزپلنگ دیده شده که ممکن است یوزهای توران باشند.
با وجود آمار داده شده باید به زندگی یوزپلنگ ایرانی ناامید باشیم؟
هرطرف را درست می‌کنیم، مشکل دیگری متولد می‌شود. بزرگترین مشکل را اکنون در یزد داریم که ماده‌ای در آن دیده نشده است. کل پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، بر محور حفظ زیستگاه و کیفیت اکولوژیک یعنی آب، غذا و امنیت است. درطول اجرای پروژه یزد درحد توانش به بهشت تبدیل شد، اما تعداد کل و بز از حد توان اکولوژیک بالاتر رفت. کارشناسان گفتند: از کل و بزها برداشت کنید اما سازمان به خاطر افکار عمومی مجوز شکار نمی‌دهد و امسال جمعیت بالای ١٠٠ تا را به خاطر کمبود غذا از دست دادیم و یوزپلنگ هم کاهش پیدا کرد. وقتی درباره این تعداد ٣٦تایی یوز صحبت می‌کنیم، یعنی در هر زیستگاه یک یا دو ماده هست و با این وجود احتمال از بین رفتنشان هست و از بین رفتن ماده یعنی انقراض. این نگرانی همیشه ما است. فاجعه سال‌هاست رخ داده و اکنون در مرز انقراض یوزپلنگ‌ها مانده‌ایم.