اوین نامه ی کیهان 4 شنبه
5 اسفندماه سال 1394
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "انتخاب اسفند، نفوذ ما در منطقه يا
نفوذ غرب در ايران؟"
انتخابات
ايران هميشه روي مسايل منطقه اي اثرگذار بوده و اين بار اين تاثير به شدت افزايش
يافته است. دليل اين اثرگذاري ويژه، تحولات منطقه و نوع تاثيري که «ايران انقلابي»
يا «ايران تسليم طلب» مي تواند بر آن داشته باشد، است. ايران انقلابي با تکيه بر
ظرفيت هاي بومي منطقه، تلاش مي کند تا تهديدات نيروهاي استعماري و گروههايي که به
اين جبهه استعماري وابسته هستند را برطرف نمايد و «ايران تسليم طلب» و به عبارتي
«ايران ترسو» تلاش مي کند تا خود را با قدرت هاي استعماري وفق دهد و تنها در آن
هنگام وارد پرونده هاي منطقه اي مي شود که قدرت هاي سلطه گر از آن خواسته باشند و
در اين ميان نتيجه چنين مداخله اي افزايش قدرت نيروهاي سلطه گر خارجي و کاهش
توانمندي و اعتماد به نفس کشورها و ملت ها در اين منطقه است. اما در خصوص اين
موضوع توجه به نکات زير ضرورت دارد:
1- انتخابات ايران از سوي مخالفان آن در سطوح بين المللي و منطقه اي، همواره به عنوان علامت بالندگي، تحرک و تداوم انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن تلقي شده است. اين در حالي است که در منطقه ما کشورهاي ديگري هم وجود دارند که انتخابات در آنها، چنين معنا و مفهومي ندارد. در پاکستان، ترکيه، عراق و افغانستان نيز انتخابات برگزار مي شود ولي تحليل و تفسير درباره آن از تحليل و تفسير درباره پيروزي يا شکست يک يا چند حزب فراتر نمي رود. رسانه ها نيز نوعا يکي دو روز پيش از آن و يکي دو روز پس از آن درباره انتخابات و نتايج آن سخن مي گويند. خبر آن هم معمولاهيچگاه درصدر خبرها قرار نمي گيرد اين در حالي است که بحث در رسانه ها درباره انتخابات ايران چند ماه قبل از روز انتخابات شروع مي شود و تا چند هفته پس از آن نيز امتداد مي يابد و خبر انتخابات ايران براي چندين روز در راس خبرهاي جهان قرار مي گيرد. اين نشان مي دهد که برخلاف انتخابات در کشورهاي ديگر منطقه، انتخابات ايران داراي تاثيري فراملي است و بر روي بسياري از روندها و پرونده هاي منطقه اي و بين المللي تاثير مي گذارد.
2- در مورد ايران دهها سال است که دشمنان خارجي آن در انتظار يک «تغيير استراتژيک» هستند. دشمن براي اين تغيير استراتژيک هزينه زيادي پرداخت کرده و مدت هاي مديدي انتظار کشيده است. در زمان انتقال حضرت امام خميني به بيمارستان در سال 68 به يک باره سياستمداران و رسانه هاي خارجي به همديگر نويد دادند که زمان تغيير استراتژيک فرا رسيد و انقلاب اسلامي روزهاي پاياني خود را آغاز کرده است اما البته اين تفسير زمان زيادي نپائيد و از روز 15 خرداد ماه 68 اين بحث مطرح شد که با به قدرت رسيدن يک خميني جوان، انقلاب اسلامي که آيت الله خميني آن را رهبري مي کرد مسير خود را ادامه مي دهد.
وقتي دولت دوم هاشمي به گونه اي عمل کرد که امکان حضور و نفوذ غرب و عوامل شناخته شده آن از جمله بعضي از سلطنت طلبان در حوزه هاي اقتصادي و فرهنگي فراهم شد و اين اواخر به چالش تبديل شد بار ديگر در غرب اين زمزمه در گرفت که جمهوري اسلامي ايران در حال فاصله گرفتن از مواضع و اصول خود است و سرعت حرکت اين قطار آنقدر زياد است که تا رسيدن به ايستگاه نهايي وقت زيادي باقي نمانده است. اين احساس در غرب با روي کار آمدن سيدمحمد خاتمي در انتخابات خرداد 76 تشديد شد اما بعد از يک دوره زماني، بار ديگر غرب باور کرد که جمهوري اسلامي هنوز روي اصول اصلي شکل دهنده به خود تاکيد دارد و عوامل برهم زننده، آنقدر قوي نيستند که بتوانند روي حرکت انقلابي آن تاثيرگذار باشند با شکست اين جريان در سال 84 و محور شدن مقوله «عدالت طلبي» حرف و حديث هاي گذشته غرب تا حد زيادي کنار گذاشته شد و حتي به اينجا رسيد که رئيس جمهور آمريکا دست کم دوبار طي نامه هاي محرمانه اي خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامي، براي اصلاح روابط آمريکا و ايران اعلام آمادگي کرد.
در دوره جديد، آمريکايي ها از يک سو تجربه گذشته و توان نظام جمهوري اسلامي در مديريت چالش هاي هويتي خود را پيش رو دارند و از سوي ديگر قضاياي يکي - دو سال اخير و زمزمه هايي که اين بار از اين طرف براي حل و فصل مسايل ايران و آمريکا شنيده شده، آمريکايي ها وهمگرايان آنان در انتظار «تغيير استراتژيک» در ايران نشسته است. در همين هفته هاي اخير آقاي دکتر سريع القلم که از او بعنوان «مشاور ويژه رئيس جمهور» ياد مي شود فاش کرد که آمريکايي ها و اروپايي ها در حاشيه اجلاس امنيتي «داووس» به هيئت ايران گفته اند که در انتظار نتايج دو انتخابات آتي مجلس و رياست جمهوري ايران هستند تا پس از آن با بررسي شرايط نسبت به اجراي تعهدات خود در برجام تصميم بگيرند.
به همين نسبت در سطح منطقه نيز رژيم هاي همگرا با آمريکا و اروپا در انتظار نتايج انتخابات 7 اسفند ايران به سر مي برند از منظر آنان اگر گروهي که درست يا نادرست در ايران به عنوان «سازشکار» و «اهل دادن امتياز» خوانده مي شود، پيروز شود، ايران در موضع جديدي قرار مي گيرد و آنان نيز وضع تازه اي پيدا مي کنند. بر اين اساس روزنامه سعودي الحيات که در لندن چاپ مي شود، طي چندين مقاله بر تاثيرگذاري نتايج انتخابات ايران به بحران سوريه و بقايا فناي اسد تاکيد داشته اند. درواقع از منظر آنان پيروزي سازش طلبان، ايران را به دادن امتيازاتي ترغيب مي کند که تاکنون عليرغم فشارها از دادن آن اجتناب نموده است.
3- انتخابات 7 اسفند ايران از منظر کساني که در سطوح مختلف خارجي به ارزيابي ميزان و نتايج قدرت ايران مشغول مي باشند، يک معيار مهم در ميزان و عمق هواداري از تفکري است که مهمترين دغدغه آن خروج از انزوا و به تعبير درست تر «پذيرفته شدن» در مناسبات رايج جهاني است. به عبارت ديگر غرب تاکنون نتوانسته است بين تمايلات يک طبقه که بسياري از پست هاي حکومتي ايران را در اختيار دارند و تمايلات توده هايي که اين طبقه با سوار شدن بر دوش آنها به اين مناصب رسيده اند، رابطه معنادار و «قطعي» برقرار نمايد. غرب و همتايان منطقه اي آن در تبليغات رسانه اي خود وانمود مي کنند که اين هماني وجود دارد و روي کارآمدن يک طيف که آشکارا تمايلات غرب گرايانه دارد، محصول تغيير باور اجتماعي ايرانيان نسبت به غرب و ارزش هاي آن است ولي اگر ما به روند مواجهه غربي ها با همين نخبگان حاکم نگاه کنيم و از لابلاي خطوط نگاه آنان ترديد در امتيازدهي به اين طبقه را مشاهده مي نمائيم و درمي يابيم که برخلاف آنچه در رسانه هايشان به تکرار گفته مي شود، غرب نسبت به استحاله اجتماعي ايرانيان از «عزت طلبي» به «تسليم طلبي» ترديد جدي دارند در اين جا علاوه بر آنچه از قول دکتر سريع القلم بيان شد، يک مقام دولتي آمريکا و خانم هيلاري کلينتون که هم حزبي اوباما و وزير خارجه سابق اوست، حدود يک ماه پيش و در بحبوحه بحث برجام اظهار داشتند ما تغيير محتوايي در ايران مشاهده نمي کنيم و فکر نمي کنيم مقامات جديد ايران همان کساني اند که مي توانند مشکلات فيمابين ايران و آمريکا را حل کنند. از منظر آنان روز هفت اسفند روزي است که غرب بر ترديد خود غلبه کرده و به «موضع مشخص» مي رسد. در عين حال نکته اينجاست که بعد از روز 7 اسفند، آمريکايي ها يا به 11 ارديبهشت 88- که نامه آشتي طلبانه اوباما به تهران رسيد- و بهمن 91 - روزي که سلطان قابوس در ديدار با مقامات ايراني از نظر آمريکايي ها مبني بر تمايل به توافق با ايراني ها در پرونده هسته اي خبر داد- مي رسند و با ارزيابي قدرت واقعي ايران، فشار بر ايران را در حوزه داخلي و منطقه اي تعديل مي کنند و يا اينکه به روزي که ايران پيش از رويت نشانه هايي از تمايل غرب به اجراي تعهدات برجامي خود، بخش عمده اي از تاسيسات مهم خود را تعطيل کرد برمي گردند و تلاش مي کنند با مديريت اختلافات خود، در بسياري از پرونده هاي حساس، ايران را به در پيش گرفتن روش مذاکره و اعطاي «امتيازات بزرگ» وادار نمايند.
4- در اين ترديدي نيست که اين انتخابات علاوه بر آنکه مثل هميشه مهم و اثرگذار است، «نقطه عطف» هم به حساب مي آيد. اگر به نوع تبليغاتي که از يکي دو سال پيش از اين درباره شرايط پيش روي کشور به راه افتاد، نگاه بيندازيم، اين «نقطه عطف» خود را نشان مي دهد. بعنوان مثال تمرکز دشمن روي رهبري و فشاري که براي شکستن داربست ها و سازوکارهاي نظام - نظير شوراي نگهبان، سپاه پاسداران، مجلس خبرگان- دنبال شد از تلاش براي دستيابي به «تغيير هويتي» جمهوري اسلامي خبر مي داد که البته اين موضوع با هوشياري نظام به جايي نرسيد. همزمان با اين موضوع، تلاش گسترده اي معطوف به «تغييرسازماني» نظام- که در چهره تسخير مجلس جلوه گر شد- گرديد. غرب اگرچه امروز اعتراف مي کند که دوم خرداديزه شدن انتخابات هفتم اسفند يک راه حل قطعي و نتيجه بخش نيست اما معتقد است در شرايطي که يک طبقه جديد با در اختيار گرفتن بعضي از مناصب نظام، بطور آشکار و پنهان «تغيير سياست هاي خارجي» نظام را دنبال مي کنند، کمک مجلس به اين طيف و بخصوص کمک به امتداد آنان در حکومت طي سالهاي آينده، «استراتژيک» و داراي «ارزش بنيادين» ارزيابي مي نمايند و از اين رو معتقدند اين دوره اي است که اگر مغتنم شمرده شود، احتمالاقابل تمديد نيست. نويسنده: سعدالله زارعي
1- انتخابات ايران از سوي مخالفان آن در سطوح بين المللي و منطقه اي، همواره به عنوان علامت بالندگي، تحرک و تداوم انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن تلقي شده است. اين در حالي است که در منطقه ما کشورهاي ديگري هم وجود دارند که انتخابات در آنها، چنين معنا و مفهومي ندارد. در پاکستان، ترکيه، عراق و افغانستان نيز انتخابات برگزار مي شود ولي تحليل و تفسير درباره آن از تحليل و تفسير درباره پيروزي يا شکست يک يا چند حزب فراتر نمي رود. رسانه ها نيز نوعا يکي دو روز پيش از آن و يکي دو روز پس از آن درباره انتخابات و نتايج آن سخن مي گويند. خبر آن هم معمولاهيچگاه درصدر خبرها قرار نمي گيرد اين در حالي است که بحث در رسانه ها درباره انتخابات ايران چند ماه قبل از روز انتخابات شروع مي شود و تا چند هفته پس از آن نيز امتداد مي يابد و خبر انتخابات ايران براي چندين روز در راس خبرهاي جهان قرار مي گيرد. اين نشان مي دهد که برخلاف انتخابات در کشورهاي ديگر منطقه، انتخابات ايران داراي تاثيري فراملي است و بر روي بسياري از روندها و پرونده هاي منطقه اي و بين المللي تاثير مي گذارد.
2- در مورد ايران دهها سال است که دشمنان خارجي آن در انتظار يک «تغيير استراتژيک» هستند. دشمن براي اين تغيير استراتژيک هزينه زيادي پرداخت کرده و مدت هاي مديدي انتظار کشيده است. در زمان انتقال حضرت امام خميني به بيمارستان در سال 68 به يک باره سياستمداران و رسانه هاي خارجي به همديگر نويد دادند که زمان تغيير استراتژيک فرا رسيد و انقلاب اسلامي روزهاي پاياني خود را آغاز کرده است اما البته اين تفسير زمان زيادي نپائيد و از روز 15 خرداد ماه 68 اين بحث مطرح شد که با به قدرت رسيدن يک خميني جوان، انقلاب اسلامي که آيت الله خميني آن را رهبري مي کرد مسير خود را ادامه مي دهد.
وقتي دولت دوم هاشمي به گونه اي عمل کرد که امکان حضور و نفوذ غرب و عوامل شناخته شده آن از جمله بعضي از سلطنت طلبان در حوزه هاي اقتصادي و فرهنگي فراهم شد و اين اواخر به چالش تبديل شد بار ديگر در غرب اين زمزمه در گرفت که جمهوري اسلامي ايران در حال فاصله گرفتن از مواضع و اصول خود است و سرعت حرکت اين قطار آنقدر زياد است که تا رسيدن به ايستگاه نهايي وقت زيادي باقي نمانده است. اين احساس در غرب با روي کار آمدن سيدمحمد خاتمي در انتخابات خرداد 76 تشديد شد اما بعد از يک دوره زماني، بار ديگر غرب باور کرد که جمهوري اسلامي هنوز روي اصول اصلي شکل دهنده به خود تاکيد دارد و عوامل برهم زننده، آنقدر قوي نيستند که بتوانند روي حرکت انقلابي آن تاثيرگذار باشند با شکست اين جريان در سال 84 و محور شدن مقوله «عدالت طلبي» حرف و حديث هاي گذشته غرب تا حد زيادي کنار گذاشته شد و حتي به اينجا رسيد که رئيس جمهور آمريکا دست کم دوبار طي نامه هاي محرمانه اي خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامي، براي اصلاح روابط آمريکا و ايران اعلام آمادگي کرد.
در دوره جديد، آمريکايي ها از يک سو تجربه گذشته و توان نظام جمهوري اسلامي در مديريت چالش هاي هويتي خود را پيش رو دارند و از سوي ديگر قضاياي يکي - دو سال اخير و زمزمه هايي که اين بار از اين طرف براي حل و فصل مسايل ايران و آمريکا شنيده شده، آمريکايي ها وهمگرايان آنان در انتظار «تغيير استراتژيک» در ايران نشسته است. در همين هفته هاي اخير آقاي دکتر سريع القلم که از او بعنوان «مشاور ويژه رئيس جمهور» ياد مي شود فاش کرد که آمريکايي ها و اروپايي ها در حاشيه اجلاس امنيتي «داووس» به هيئت ايران گفته اند که در انتظار نتايج دو انتخابات آتي مجلس و رياست جمهوري ايران هستند تا پس از آن با بررسي شرايط نسبت به اجراي تعهدات خود در برجام تصميم بگيرند.
به همين نسبت در سطح منطقه نيز رژيم هاي همگرا با آمريکا و اروپا در انتظار نتايج انتخابات 7 اسفند ايران به سر مي برند از منظر آنان اگر گروهي که درست يا نادرست در ايران به عنوان «سازشکار» و «اهل دادن امتياز» خوانده مي شود، پيروز شود، ايران در موضع جديدي قرار مي گيرد و آنان نيز وضع تازه اي پيدا مي کنند. بر اين اساس روزنامه سعودي الحيات که در لندن چاپ مي شود، طي چندين مقاله بر تاثيرگذاري نتايج انتخابات ايران به بحران سوريه و بقايا فناي اسد تاکيد داشته اند. درواقع از منظر آنان پيروزي سازش طلبان، ايران را به دادن امتيازاتي ترغيب مي کند که تاکنون عليرغم فشارها از دادن آن اجتناب نموده است.
3- انتخابات 7 اسفند ايران از منظر کساني که در سطوح مختلف خارجي به ارزيابي ميزان و نتايج قدرت ايران مشغول مي باشند، يک معيار مهم در ميزان و عمق هواداري از تفکري است که مهمترين دغدغه آن خروج از انزوا و به تعبير درست تر «پذيرفته شدن» در مناسبات رايج جهاني است. به عبارت ديگر غرب تاکنون نتوانسته است بين تمايلات يک طبقه که بسياري از پست هاي حکومتي ايران را در اختيار دارند و تمايلات توده هايي که اين طبقه با سوار شدن بر دوش آنها به اين مناصب رسيده اند، رابطه معنادار و «قطعي» برقرار نمايد. غرب و همتايان منطقه اي آن در تبليغات رسانه اي خود وانمود مي کنند که اين هماني وجود دارد و روي کارآمدن يک طيف که آشکارا تمايلات غرب گرايانه دارد، محصول تغيير باور اجتماعي ايرانيان نسبت به غرب و ارزش هاي آن است ولي اگر ما به روند مواجهه غربي ها با همين نخبگان حاکم نگاه کنيم و از لابلاي خطوط نگاه آنان ترديد در امتيازدهي به اين طبقه را مشاهده مي نمائيم و درمي يابيم که برخلاف آنچه در رسانه هايشان به تکرار گفته مي شود، غرب نسبت به استحاله اجتماعي ايرانيان از «عزت طلبي» به «تسليم طلبي» ترديد جدي دارند در اين جا علاوه بر آنچه از قول دکتر سريع القلم بيان شد، يک مقام دولتي آمريکا و خانم هيلاري کلينتون که هم حزبي اوباما و وزير خارجه سابق اوست، حدود يک ماه پيش و در بحبوحه بحث برجام اظهار داشتند ما تغيير محتوايي در ايران مشاهده نمي کنيم و فکر نمي کنيم مقامات جديد ايران همان کساني اند که مي توانند مشکلات فيمابين ايران و آمريکا را حل کنند. از منظر آنان روز هفت اسفند روزي است که غرب بر ترديد خود غلبه کرده و به «موضع مشخص» مي رسد. در عين حال نکته اينجاست که بعد از روز 7 اسفند، آمريکايي ها يا به 11 ارديبهشت 88- که نامه آشتي طلبانه اوباما به تهران رسيد- و بهمن 91 - روزي که سلطان قابوس در ديدار با مقامات ايراني از نظر آمريکايي ها مبني بر تمايل به توافق با ايراني ها در پرونده هسته اي خبر داد- مي رسند و با ارزيابي قدرت واقعي ايران، فشار بر ايران را در حوزه داخلي و منطقه اي تعديل مي کنند و يا اينکه به روزي که ايران پيش از رويت نشانه هايي از تمايل غرب به اجراي تعهدات برجامي خود، بخش عمده اي از تاسيسات مهم خود را تعطيل کرد برمي گردند و تلاش مي کنند با مديريت اختلافات خود، در بسياري از پرونده هاي حساس، ايران را به در پيش گرفتن روش مذاکره و اعطاي «امتيازات بزرگ» وادار نمايند.
4- در اين ترديدي نيست که اين انتخابات علاوه بر آنکه مثل هميشه مهم و اثرگذار است، «نقطه عطف» هم به حساب مي آيد. اگر به نوع تبليغاتي که از يکي دو سال پيش از اين درباره شرايط پيش روي کشور به راه افتاد، نگاه بيندازيم، اين «نقطه عطف» خود را نشان مي دهد. بعنوان مثال تمرکز دشمن روي رهبري و فشاري که براي شکستن داربست ها و سازوکارهاي نظام - نظير شوراي نگهبان، سپاه پاسداران، مجلس خبرگان- دنبال شد از تلاش براي دستيابي به «تغيير هويتي» جمهوري اسلامي خبر مي داد که البته اين موضوع با هوشياري نظام به جايي نرسيد. همزمان با اين موضوع، تلاش گسترده اي معطوف به «تغييرسازماني» نظام- که در چهره تسخير مجلس جلوه گر شد- گرديد. غرب اگرچه امروز اعتراف مي کند که دوم خرداديزه شدن انتخابات هفتم اسفند يک راه حل قطعي و نتيجه بخش نيست اما معتقد است در شرايطي که يک طبقه جديد با در اختيار گرفتن بعضي از مناصب نظام، بطور آشکار و پنهان «تغيير سياست هاي خارجي» نظام را دنبال مي کنند، کمک مجلس به اين طيف و بخصوص کمک به امتداد آنان در حکومت طي سالهاي آينده، «استراتژيک» و داراي «ارزش بنيادين» ارزيابي مي نمايند و از اين رو معتقدند اين دوره اي است که اگر مغتنم شمرده شود، احتمالاقابل تمديد نيست. نويسنده: سعدالله زارعي