اوین
نامه ی کیهان 18 بهمن ماه سال 1394
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "انقلاب اسلامي و
عمليات «رينو» "
باوجود اینکه خیلی وقت است که طشت رسوایی
روضه خوانی بیش از 36 ساله ی ضدآمریکایی خواندن از بام برزمین فتاده است .
زیرا این تاکتیک تبلیغاتی برای حذف حتی فیزیکی مخالفان از صحنه ومتهم وخاموش کردن
صدای منتقدان یا رقبا بوده است . برای اینکه ورود مک فارلین مشاور امنیتی ریگان
رئیس جمهوری وقت آمریکا به تهران و دیدارش با رفسنجانی در تابستان 65 که به دستور خمینی بود پته ی شعار
تاکتیکی – تبلیغاتی ضدآمریکایی خمینی بر روی آب ریخته شد .
درادامه پس ازاشغال
نطام افغانستان رفسنجانی درخطبه نمازجمعه
خود اعتراف با همکاری با بوش دراشغال نظامی افغانستان کرد .البته این همکاری مشترک
در اشغال نظامی عراق
تکرار شد .
بنابراین اکنون مانور
دادن با این ترفند نخ نما شده ی ضد آمریکایی بعید است که موجب گول زدن کودن ترین
بسیجیان شود که همکارو هم قلم یادداشت روزنویس سربازجو شریعت نداری درمخالفت با
برجام مدعی شده است :
برخي مواضع و رفتارهاي
مسئولان کشور نيز غربي ها را نسبت به اين قضيه - انقلابي بودن ايران فقط در نام-
به طمع انداخته است. از نظر آنان تنش اخير ميان ايران و عربستان يک فرصت بالقوه
براي تميز کردن چهره «شيطان بزرگ» و جايگزين کردن آن با عربستان است. تبليغات ريشه
دار غرب درباره دوقطبي کاذب عرب- عجم در اين مسير يک پشتوانه و ابزار کارآمد براي
نيل به چنين هدفي است. از منظر واشنگتن، تشديد اختلافات ميان رياض و تهران مي
تواند عاملي براي سوق دادن و تمايل ايران به سوي آمريکا باشد.
در ادامه با نادیده گرفتن سرکشی جام برجام از
سوی خامنه ای بیشتر هذیان گویی ضد آمریکایی کرده چون افزوده است:
مذاکرات طولاني و به دنبال آن توافق هسته اي – مبتني بر تاکتيک نرمش
قهرمانانه- غربي ها را دچار اين توهم کرده است که رژیم وارونه ی ولایت فقیه در حال
گذار از دوره انقلابي گري به دوره پساانقلابي استو نگرش و عملکرد انقلابي در برهه هاي مختلف کارايي خود را نشان داده است و
اساساً جدال رژیم وارونه ی ولایت فقیه و
حريف بر سر همين مسئله است. دشمن و در راس آن آمريکا، درصدد القاي اين گزاره است
که انقلابي بودن پرهزينه، بي فايده، غيرعقلاني و مغاير منافع ملي است. درحالیکه
خامنه ای دوپهلو وهذیان گوی در ديدار هفته گذشته دبيرخانه شوراي عالي امنيت
ملي، خمینی را به عنوان شاخص اصلي انقلاب
اسلامي و موارد تکرارشونده در بيانات ايشان را «مباني انقلاب» معرفي کردند. اضلاع اصلي
اين مباني به فرموده ايشان عبارت است از؛ «مردم»، «استقلال کشور»، «تدين و پايبندي
به مباني اسلامي»، «مبارزه با استکبار و زورگويي»، «مسئله فلسطين»، «موضوع معيشت
مردم»، «توجه به مستضعفين و رفع فقر»، که ترکيب آنها «هندسه انقلاب» را ترسيم مي
کند.
بالاحره درپایان مرثیه خوانی ضد آمریکایی اش ونیش وکنایه به رفسنجانی زدن توصیه کرده است : اولين گام براي تهي کردن انقلاب اسلامي از معنا، تحريف خط خمینی است. روي کار آمدن جماعتي که در زبان به خمینی ابراز ارادت مي کنند اما در عمل خلاف سيره ايشان را مي پيمايند. هشدارهاي موکد و متعدد خامنه ای درباره خطر تحريف امام راحل ناظر به اين پروژه است. ايشان بيستم مهرماه سال جاري در ديدار مديران و دست اندرکاران صدا و سيما تحليل عميقي درباره اين پروژه دشمن ارائه کرده و هدف از اين « جنگ نرمِ فکرشده و حساب شده» را « استحاله رژیم وارونه ی ولایت فقیه و تغيير باطن و سيرت، با حفظ صورت و ظاهر آن» بيان کردند. اين نبرد چنان پيچيده است که حتي «باقي ماندن نام رژیم وارونه ی ولایت فقیه و حضور يک معمم در راس آن نيز مهم نيست». اينکه دولت آمريکا مدعي است ديگر به دنبال براندازي رژیم وارونه ی ولایت فقیه نيست از جهتي درست است. بله! آمريکايي ها دنبال براندازي رژیم وارونه ی ولایت فقیه نيستند چون همه راه هاي ممکن براي اين هدف را پيموده و به در بسته خورده اند. آنها فقط دستور کار خود را عوض کرده اند؛ بايد کاري کرد از رژیم وارونه ی ولایت امي، تنها نامي باقي بماند؛ خالي از هرگونه معنا و موج. نبرد سنگين و پيچيده تري در راه است و هوشياري مضاعفي مي طلبد.
بالاحره درپایان مرثیه خوانی ضد آمریکایی اش ونیش وکنایه به رفسنجانی زدن توصیه کرده است : اولين گام براي تهي کردن انقلاب اسلامي از معنا، تحريف خط خمینی است. روي کار آمدن جماعتي که در زبان به خمینی ابراز ارادت مي کنند اما در عمل خلاف سيره ايشان را مي پيمايند. هشدارهاي موکد و متعدد خامنه ای درباره خطر تحريف امام راحل ناظر به اين پروژه است. ايشان بيستم مهرماه سال جاري در ديدار مديران و دست اندرکاران صدا و سيما تحليل عميقي درباره اين پروژه دشمن ارائه کرده و هدف از اين « جنگ نرمِ فکرشده و حساب شده» را « استحاله رژیم وارونه ی ولایت فقیه و تغيير باطن و سيرت، با حفظ صورت و ظاهر آن» بيان کردند. اين نبرد چنان پيچيده است که حتي «باقي ماندن نام رژیم وارونه ی ولایت فقیه و حضور يک معمم در راس آن نيز مهم نيست». اينکه دولت آمريکا مدعي است ديگر به دنبال براندازي رژیم وارونه ی ولایت فقیه نيست از جهتي درست است. بله! آمريکايي ها دنبال براندازي رژیم وارونه ی ولایت فقیه نيستند چون همه راه هاي ممکن براي اين هدف را پيموده و به در بسته خورده اند. آنها فقط دستور کار خود را عوض کرده اند؛ بايد کاري کرد از رژیم وارونه ی ولایت امي، تنها نامي باقي بماند؛ خالي از هرگونه معنا و موج. نبرد سنگين و پيچيده تري در راه است و هوشياري مضاعفي مي طلبد.
جمهوري
خواهان محافظه کار در آمريکا براي تحقير کساني که به ادعاي آنان به اندازه کافي به
اصول حزب جمهوري خواه پايبند نيستند از يک عبارت تحقيرآميز استفاده مي کنند؛ رينو (RINO مخفف عبارت Republican In Name Only) به معناي: جمهوري خواه فقط در نام.
تاملي در رويکرد آمريکا نسبت به جمهوري اسلامي نشان مي دهد آنان تمايل دارند جمهوري اسلامي را وارد فاز «رينو» کنند، يعني «انقلابي فقط در نام» (revolutionary in name only) کشوري که شايد در حرف و مواضع رسمي، انقلابي باشد اما در عمل و بزنگاه مانند يک کشور عادي- و به عبارت دقيق تر کشوري که نظم بين المللي مبتني بر هژموني آمريکا را پذيرفته است- رفتار کند. اين خط قابل تامل که نسبت به انقلابي گري، رويکردي موريانه وار دارد با صفات به ظاهر پسنديده اي مانند عقل و عملگرايي توسط برخي جريانات سياسي و رسانه اي در داخل کشور نيز دائما مورد ترويج و تبليغ قرار مي گيرد.
برخي مواضع و رفتارهاي مسئولان کشور نيز غربي ها را نسبت به اين قضيه - انقلابي بودن ايران فقط در نام- به طمع انداخته است. از نظر آنان تنش اخير ميان ايران و عربستان يک فرصت بالقوه براي تميز کردن چهره «شيطان بزرگ» و جايگزين کردن آن با عربستان است. تبليغات ريشه دار غرب درباره دوقطبي کاذب عرب- عجم در اين مسير يک پشتوانه و ابزار کارآمد براي نيل به چنين هدفي است. از منظر واشنگتن، تشديد اختلافات ميان رياض و تهران مي تواند عاملي براي سوق دادن و تمايل ايران به سوي آمريکا باشد.
دشمني و خصومت ميان آمريکا و ايران بيش از آنکه با معادلات سياسي در روابط بين الملل قابل توضيح باشد، يک مسئله ايدئولوژيک است. روزنامه انگليسي کريستين ساينس مانيتور چند روز پيش در اين رابطه نوشت؛ «سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا ايران مي تواند به کشور متفاوتي تبديل شود؟ جواب اين سوال به تقابل و جنگ قدرت داخلي در ميان نخبگان ايران بر سر اين موضوع بستگي دارد که آيا رهبر معظم ايران که اکنون آيت الله علي خامنه اي است همچنان مي تواند از قدرت سياسي تقريبا مطلق برخوردار باشد و همچنان به عنوان «ابزار خدا» در امور سکولار باشد يا خير.» همان گونه که اين روزنامه اذعان دارد، آنچه براي غربي ها از اهميت ويژه برخوردار است و طي 37 سال گذشته هرگز از حد و مرز آرزوي آنان تجاوز نکرده است، فقط در سکولاري عمل کردن رهبر است.
مذاکرات طولاني و به دنبال آن توافق هسته اي – مبتني بر تاکتيک نرمش قهرمانانه- غربي ها را دچار اين توهم کرده است که جمهوري اسلامي در حال گذار از دوره انقلابي گري به دوره پساانقلابي است. روزنامه لس آنجلس تايمز در اين خصوص مي نويسد؛ «مشکل اينجاست که ايران هنوز نتوانسته درباره آنچه هنري کيسينجر چندين سال پيش مطرح کرد، تصميم گيري کند، اينکه يک کشور است يا يک آرمان - يک کشور معمولي است يا يک کشور انقلابي.»
اعطاي مدال فتح به فرماندهان، تقدير چند باره و حتي حضوري رهبر معظم انقلاب از پاسداران جواني که تفنگداران آمريکايي را –علي رغم وجود ريسک تنشي فراگير- در خليج فارس تحقير کردند، پيامي در اين زمينه است. اينکه ايشان مي فرمايند اين حرکت بايد الگوي همه مسئولين سياسي نيز باشد، پاسخي به طرف غربي و جريان داخلي است که جمهوري اسلامي نه فقط در حرف و نام، که در عمل نيز انقلابي است و خواهد ماند، پاسخي که پيش از اين نيز به صراحت از حضرت آقا شنيده بودند، آنجا که فرمودند؛ من ديپلمات نيستم، انقلابي ام.
نگرش و عملکرد انقلابي در برهه هاي مختلف کارايي خود را نشان داده است و اساساً جدال جمهوري اسلامي و حريف بر سر همين مسئله است. دشمن و در راس آن آمريکا، درصدد القاي اين گزاره است که انقلابي بودن پرهزينه، بي فايده، غيرعقلاني و مغاير منافع ملي است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار هفته گذشته دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، حضرت امام(ره) را به عنوان شاخص اصلي انقلاب اسلامي و موارد تکرارشونده در بيانات ايشان را «مباني انقلاب» معرفي کردند. اضلاع اصلي اين مباني به فرموده ايشان عبارت است از؛ «مردم»، «استقلال کشور»، «تدين و پايبندي به مباني اسلامي»، «مبارزه با استکبار و زورگويي»، «مسئله فلسطين»، «موضوع معيشت مردم»، «توجه به مستضعفين و رفع فقر»، که ترکيب آنها «هندسه انقلاب» را ترسيم مي کند.
تکاپوي عجيب و غريب دشمن و بازوي داخلي آن براي تحريف حضرت امام(ره) نيز دقيقاً از همين مسئله ناشي مي شود. از دل محکمات امام(ره) نه تنها سازش با دشمن و وطن فروشي و معامله بر سر ارزش ها و... بيرون نمي آيد، بلکه اين خط و مکتب، پرورش دهنده سيدحسن نصرالله ها، شيخ زکزاکي ها، شهيد نمرها و امثالهم است که ميليون ها نفر را بيدار کرده و عليه استکبار و عمالش، به خروش مي خواند. راز عصبانيت روزافزون غرب از بنيانگذار انقلاب اسلامي نيز به همين مسئله بازمي گردد. اول همين ماه بود که روزنامه کريستين ساينس مانيتور در قامت دلسوز اسلام و شيعه شناس! ظاهر شده و نوشت؛ «اين ايده که يک امام شيعه مي تواند حاکم سياسي هم باشد هنوز براي بسياري از متکلمان شيعه قابل پذيرش نيست. اما در دهه 1970، آيت الله روح الله خميني ايده ولايت فقيه را مطرح کرد و توسعه داد. بر اساس مفهوم سنتي که از مدت ها پيش رايج بود ملاها راهنمايي ها و ارشادات معنوي خود را به يتيمان، بيوه ها و ديگران ارائه مي کردند و نقشي در سياست نداشتند.(امام) خميني اين ايده را تغيير داد و به روزرساني کرد تا بتواند حاکميت اسلام را بعد از انقلاب سال 1979 در ايران تاييد کند.»
تاملي در رويکرد آمريکا نسبت به جمهوري اسلامي نشان مي دهد آنان تمايل دارند جمهوري اسلامي را وارد فاز «رينو» کنند، يعني «انقلابي فقط در نام» (revolutionary in name only) کشوري که شايد در حرف و مواضع رسمي، انقلابي باشد اما در عمل و بزنگاه مانند يک کشور عادي- و به عبارت دقيق تر کشوري که نظم بين المللي مبتني بر هژموني آمريکا را پذيرفته است- رفتار کند. اين خط قابل تامل که نسبت به انقلابي گري، رويکردي موريانه وار دارد با صفات به ظاهر پسنديده اي مانند عقل و عملگرايي توسط برخي جريانات سياسي و رسانه اي در داخل کشور نيز دائما مورد ترويج و تبليغ قرار مي گيرد.
برخي مواضع و رفتارهاي مسئولان کشور نيز غربي ها را نسبت به اين قضيه - انقلابي بودن ايران فقط در نام- به طمع انداخته است. از نظر آنان تنش اخير ميان ايران و عربستان يک فرصت بالقوه براي تميز کردن چهره «شيطان بزرگ» و جايگزين کردن آن با عربستان است. تبليغات ريشه دار غرب درباره دوقطبي کاذب عرب- عجم در اين مسير يک پشتوانه و ابزار کارآمد براي نيل به چنين هدفي است. از منظر واشنگتن، تشديد اختلافات ميان رياض و تهران مي تواند عاملي براي سوق دادن و تمايل ايران به سوي آمريکا باشد.
دشمني و خصومت ميان آمريکا و ايران بيش از آنکه با معادلات سياسي در روابط بين الملل قابل توضيح باشد، يک مسئله ايدئولوژيک است. روزنامه انگليسي کريستين ساينس مانيتور چند روز پيش در اين رابطه نوشت؛ «سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا ايران مي تواند به کشور متفاوتي تبديل شود؟ جواب اين سوال به تقابل و جنگ قدرت داخلي در ميان نخبگان ايران بر سر اين موضوع بستگي دارد که آيا رهبر معظم ايران که اکنون آيت الله علي خامنه اي است همچنان مي تواند از قدرت سياسي تقريبا مطلق برخوردار باشد و همچنان به عنوان «ابزار خدا» در امور سکولار باشد يا خير.» همان گونه که اين روزنامه اذعان دارد، آنچه براي غربي ها از اهميت ويژه برخوردار است و طي 37 سال گذشته هرگز از حد و مرز آرزوي آنان تجاوز نکرده است، فقط در سکولاري عمل کردن رهبر است.
مذاکرات طولاني و به دنبال آن توافق هسته اي – مبتني بر تاکتيک نرمش قهرمانانه- غربي ها را دچار اين توهم کرده است که جمهوري اسلامي در حال گذار از دوره انقلابي گري به دوره پساانقلابي است. روزنامه لس آنجلس تايمز در اين خصوص مي نويسد؛ «مشکل اينجاست که ايران هنوز نتوانسته درباره آنچه هنري کيسينجر چندين سال پيش مطرح کرد، تصميم گيري کند، اينکه يک کشور است يا يک آرمان - يک کشور معمولي است يا يک کشور انقلابي.»
اعطاي مدال فتح به فرماندهان، تقدير چند باره و حتي حضوري رهبر معظم انقلاب از پاسداران جواني که تفنگداران آمريکايي را –علي رغم وجود ريسک تنشي فراگير- در خليج فارس تحقير کردند، پيامي در اين زمينه است. اينکه ايشان مي فرمايند اين حرکت بايد الگوي همه مسئولين سياسي نيز باشد، پاسخي به طرف غربي و جريان داخلي است که جمهوري اسلامي نه فقط در حرف و نام، که در عمل نيز انقلابي است و خواهد ماند، پاسخي که پيش از اين نيز به صراحت از حضرت آقا شنيده بودند، آنجا که فرمودند؛ من ديپلمات نيستم، انقلابي ام.
نگرش و عملکرد انقلابي در برهه هاي مختلف کارايي خود را نشان داده است و اساساً جدال جمهوري اسلامي و حريف بر سر همين مسئله است. دشمن و در راس آن آمريکا، درصدد القاي اين گزاره است که انقلابي بودن پرهزينه، بي فايده، غيرعقلاني و مغاير منافع ملي است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار هفته گذشته دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، حضرت امام(ره) را به عنوان شاخص اصلي انقلاب اسلامي و موارد تکرارشونده در بيانات ايشان را «مباني انقلاب» معرفي کردند. اضلاع اصلي اين مباني به فرموده ايشان عبارت است از؛ «مردم»، «استقلال کشور»، «تدين و پايبندي به مباني اسلامي»، «مبارزه با استکبار و زورگويي»، «مسئله فلسطين»، «موضوع معيشت مردم»، «توجه به مستضعفين و رفع فقر»، که ترکيب آنها «هندسه انقلاب» را ترسيم مي کند.
تکاپوي عجيب و غريب دشمن و بازوي داخلي آن براي تحريف حضرت امام(ره) نيز دقيقاً از همين مسئله ناشي مي شود. از دل محکمات امام(ره) نه تنها سازش با دشمن و وطن فروشي و معامله بر سر ارزش ها و... بيرون نمي آيد، بلکه اين خط و مکتب، پرورش دهنده سيدحسن نصرالله ها، شيخ زکزاکي ها، شهيد نمرها و امثالهم است که ميليون ها نفر را بيدار کرده و عليه استکبار و عمالش، به خروش مي خواند. راز عصبانيت روزافزون غرب از بنيانگذار انقلاب اسلامي نيز به همين مسئله بازمي گردد. اول همين ماه بود که روزنامه کريستين ساينس مانيتور در قامت دلسوز اسلام و شيعه شناس! ظاهر شده و نوشت؛ «اين ايده که يک امام شيعه مي تواند حاکم سياسي هم باشد هنوز براي بسياري از متکلمان شيعه قابل پذيرش نيست. اما در دهه 1970، آيت الله روح الله خميني ايده ولايت فقيه را مطرح کرد و توسعه داد. بر اساس مفهوم سنتي که از مدت ها پيش رايج بود ملاها راهنمايي ها و ارشادات معنوي خود را به يتيمان، بيوه ها و ديگران ارائه مي کردند و نقشي در سياست نداشتند.(امام) خميني اين ايده را تغيير داد و به روزرساني کرد تا بتواند حاکميت اسلام را بعد از انقلاب سال 1979 در ايران تاييد کند.»
اولين گام براي تهي کردن انقلاب اسلامي از معنا، تحريف خط
امام(ره) است. روي کار آمدن جماعتي که در زبان به حضرت روح الله ابراز ارادت مي
کنند اما در عمل خلاف سيره ايشان را مي پيمايند. هشدارهاي موکد و متعدد رهبر معظم
انقلاب درباره خطر تحريف امام راحل(ره) ناظر به اين پروژه است. ايشان بيستم مهرماه
سال جاري در ديدار مديران و دست اندرکاران صدا و سيما تحليل عميقي درباره اين
پروژه دشمن ارائه کرده و هدف از اين « جنگ نرمِ فکرشده و حساب شده» را « استحاله
جمهوري اسلامي ايران و تغيير باطن و سيرت، با حفظ صورت و ظاهر آن» بيان کردند. اين
نبرد چنان پيچيده است که حتي «باقي ماندن نام جمهوري اسلامي و حضور يک معمم در راس
آن نيز مهم نيست». اينکه دولت آمريکا مدعي است ديگر به دنبال براندازي جمهوري
اسلامي نيست از جهتي درست است. بله! آمريکايي ها دنبال براندازي جمهوري اسلامي
نيستند چون همه راه هاي ممکن براي اين هدف را پيموده و به در بسته خورده اند. آنها
فقط دستور کار خود را عوض کرده اند؛ بايد کاري کرد از جمهوري اسلامي و انقلاب
اسلامي، تنها نامي باقي بماند؛ خالي از هرگونه معنا و موج. نبرد سنگين و پيچيده
تري در راه است و هوشياري مضاعفي مي طلبد. نويسنده: محمد صرفي