درباره
بیانیه میرحسین موسوی؛ حقیرتر از پهلوی!۱۱-بهمن-۱۴۰۴
دامنه سیاست ۴۷ ساله جنگ افروزی وعملیات تروریستی وسرکوب وسانسور
دررژیم استبدادی فوق ارتجاعی فاسد وعوامفریب وجنگ افروز وآدم کش ولایت فقیه
به جایی رسیده است که میرحسین موسوی که نخست وزیر اسبق دوران خمینی شیاد بود وپس
ازنامزد ریاست جمهورشدن ۸۸ به نتایج دستکاری وتقلبات این شو عتراض نمود همراه
با کروبی باا تهام فتنه گر تاحال درحصرخانوادگی قرارگرفته است . اما چون پس
از کشتار وحشیانه وضدبشری جمعی ۱۸ و۱۹ دی ماه که زیرسایه
قطع اینترنت و اطلاع رسانی انجام گرفت، انتقاد کرده است .ولی ازسوی خبرگزاری تسنیم
سپاه تروریست قدس متهم به حقیرتر ازرضا پهلوی بازیچه نیمه شده پاسداران جنایتکار
وتروریست شده است.
سیر رادیکالیسم موسوی اگرچه از 88 آغاز شد اما وی از آبان 1398 رسماً با نظام و انقلاب مرزبندی کرد.گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم - محمدعلی سافلی: میرحسین موسوی روز گذشته با انتشار بیانیهای در واکنش به اغتشاشات 18 و 19 دیماه، فاز جدیدی از همراهی خود با جریان ضدایران را آغاز کرده است.او در این بیانیه خواستار زمین گذاشتن اسلحه توسط نیروهای مسلح شد و پیشنهاد تشکیل جبههای سیاسی متشکل از گروههای مختلف را مطرح کرده است؛ هرچند ظاهر این بیانیه واکنشی به اتفاقات هفتههای گذشته است، اما بررسی سیر سیاسی موسوی به ویژه بعد از 88 نشان میدهد که این مواضع ریشه در روندی دارد که رفته رفته او را به سمت گرایش به جریانهای ضدایرانی سوق داده و اگر روزگاری وی توهم داشت که با درصد آرای بسیار زیاد رئیسجمهور شده، امروز هم متوهمانه خود را گزینهای برای دوران گذار میداند و در این چارچوب نقش بازی میکند.1_ سیر رادیکالیسم موسوی اگرچه از 88 آغاز شد اما وی از آبان 1398 رسماً با نظام و انقلاب مرزبندی کرد؛ زمانی که اقدام ناگهانی دولت تحت حمایت او در افزایش قیمت بنزین، اعتراضات مردمی را رقم زد که متأسفانه به اغتشاش کشیده شد، وی با بیانیهای مقابله با اغتشاشات را با حادثه 17 شهریور 57 مقایسه کرد. در همان مقطع، گروههای سلطنتطلب و ضدایرانی بیش از گذشته فعال شدند و او نیز همسو با جریانهای معارض، خطوط حرکت خود را در مسیر فشار به نظام ترسیم کرد. این برهه یکی از نقاط عطف فاصله گرفتن او از مصالح ملی و گرایش به معارضان انقلاب بود و رفته رفته مواضع او تشدید شد؛ مواضعی که در کنار رنگ و بوی عناد با انقلاب، ترسیم مسیری برای دستیابی احتمالی به قدرت هم هست. 2_ در ماههای گذشته، اپوزیسیون هرکدام تلاش دارند با خوش رقصی برای ترامپ، خود را بعنوان نماینده مردم برای آنچه دوران گذار مینامند معرفی کنند. مواضع امروز موسوی و همچنین اظهارات او درباره تشکیل مجلس موسسان بعد از جنگ 12 روزه، نشان میدهد که حلقه مشاوران وی از جمله اردشیر امیرارجمند(عضو گروهک منافقین)، در تشدید رادیکال شدن موسوی نقش داشته و تلاش دارند موسوی را به عنوان آلترناتیو سیاسی داخلی مطرح کنند. طرح مجلس موسسان پس از جنگ 12 روزه و بحثهای مرتبط با تغییر ساختار حکومت او را تنها در همین مدار میتوان بررسی کرد وگرنه این ادعاها نه تنها به مصالح ملی پاسخ نمیدهد، بلکه مسیر بیثباتی و بهرهبرداری جریانهای خارجی را هموار میکند.3_ آنچه در بیانیه اخیر موسوی بهطرز آشکاری به چشم آمد، عدم صحبت از نقش دشمنان خارجی در این وقایع بود. وقتی موساد در بیانیه آشکار و همچنین مایک پمپئو وزیر خارجه اسبق آمریکا رسما اعتراف به حضور ماموران موساد در خیابانها میکنند، موسوی انگشت اتهام را به طرف نظام نشانه میرود؛ حتی خاتمی یا عبدالکریم سروش هم در مواضع خود نتوانستند نسبت به خشونت افسارگسیخته آشوبگران و عوامل خارجی ساکت باشند اما دست فرمان میرحسین موسوی، هم جهت با امثال رضا پهلوی بود که تمام و کمال تمام تقصیرها را متوجه نظام کردند تا با برجسته سازی این اتفاقات، راه را برای مداخله خارجی باز کنند؛ هرچند او بظاهر تلاش میکند در بیانیهاش مداخله خارجی را نفی کند اما ادبیات وی نشان میدهد که با تحریک اطرافیانش تلاش دارد که خود را بخشی از پروژه آینده بداند و نظر بیگانه را به خود جلب کند. 4_ شاید اگر بخواهیم موسوی را چهرههای معاصر مقایسه کنیم، مقایسه با رجال وادادهی تاریخ معاصر ایران، مانند سید ضیاءالدین طباطبایی یا محمدعلی تقیزاده، در نگاه اول اغراقآمیز به نظر برسد، اما با دقت در سیر مواضع و ادبیات سیاسی موسوی، روشن میشود که او حتی از آن الگوهای تاریخی نیز عبور کرده است. سید ضیاء و تقیزاده، با همهی ضعفها و وابستگیهایشان، دستکم در چارچوب دولت و مصلحت حداقلی کشور حرکت میکردند و میکوشیدند پیوند خود را با مفهوم ایران ولو بهصورت حداقلی، حفظ کنند و وادادگی آنها، وادادگی حسابشده و محافظهکارانه بود اما رادیکالیسم موسوی از جنس دیگری است. او نه در موضع یک سیاستمدار مسئول، بلکه در جایگاه یک کنشگر رادیکالِ بیتعهد به تبعات امنیتی و ملی سخنانش حرف میزند. دعوت به کنارهگیری کامل نظام، تحریک نیروهای مسلح به نافرمانی و طرح ایدههایی مانند مجلس مؤسسان در اوج بحران، نه نشانهی اصلاحطلبی است و نه حتی وادادگی کلاسیک بلکه نوعی بیپروایی سیاسی است که عملاً کشور را به صحنهی پروژههای بیرونی تبدیل میکند.رجال وادادهی قاجار، اگر به بیگانه امتیاز میدادند، لااقل میکوشیدند ثبات حداقلی حفظ شود و کشور از هم نپاشد. تقیزاده، حتی در اوج شیفتگی به غرب، به فروپاشی کامل ساخت قدرت فرا نمیخواند. سید ضیاء، با همهی وابستگیاش، پروژهی آشوب دائمی را نمایندگی نمیکرد. اما موسوی امروز، با عبور از همهی این ملاحظات، عملاً در مسیری حرکت میکند که نتیجهی طبیعی آن خلأ قدرت، بیثباتی مزمن و باز شدن میدان برای مداخله خارجی است.