دیل‌سازی رسانه‌ای برای تحریف مبارزه مردم

 دیل‌سازی رسانه‌ای و خیزش بی‌رهبر: نبرد واقعی در جنبش کنونی ایران – کامران امین‌آوه۲۰-دی-۱۴۰۴

با شعله‌ور شدن موج تازه‌ای از اعتراضات مردمی در ده‌ها شهر ایران، بخشی از رسانه‌ها و تلویزیون‌های راست‌گرای سلطنت‌طلب چون ‘ایران انترنشنال’ بار دیگر به صحنه آمده‌اند تا واقعیت مبارزه مردم را تحریف کنند. این رسانه‌ها با برجسته‌سازی گزینشی برخی شعارها و تصاویر، می‌کوشند اعتراضاتی را که از دل خشم انباشته ‌شده بیش از چهار دهه سرکوب، فقر، تبعیض و استبداد مذهبی زاده شده است، به پروژه بازگشت سلطنت و «پهلوی» تقلیل دهند؛ گویی مردم ایران برای پهن‌کردن فرش قرمز و استقبال از منجی‌ خیالی به خیابان آمده‌اند.بی‌تردید جریان سلطنت‌طلب، همچون هر جریان سیاسی دیگر، دارای هوادارانی محدود در داخل کشور است. اما ادعای رهبری جنبشی که با خون جوانان، زنان و فرودستان جامعه آبیاری شده، چیزی جز جعل سیاسی و مصادره آشکار مبارزه مردم نیست. مردم ایران نه با فرمان «رهبر خودخوانده» و نه به امید بازتولید یکی از ارتجاعی‌ترین اشکال حاکمیت سیاسی، بلکه علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی و تمام اشکال استبداد ـ اعم از مذهبی و موروثی ـ به خیابان‌ها آمده‌اند.در فضای مجازی، آن دسته از نیروهایی که از پشتوانه‌های مالی کلان و ماشین‌های رسانه‌ای حرفه‌ای برخوردارند، عامدانه در حال ساختن آلترناتیوی جعلی و دروغین از پهلوی هستند. این پروژه نه بازتاب واقعیت اجتماعی ایران، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای مهار، انحراف و نهایتا خنثی‌سازی جنبشی است که ماهیتی رادیکال، عدالت‌خواهانه و ضداقتدارگرا دارد. واقعیت میدانی اما چیز دیگری می‌گوید: جنبش کنونی ایران جنبشی است خودجوش، توده‌ای و بی‌رهبر متمرکز که از پایین و از دل جامعه فوران کرده و مشروعیت خود را نه از چهره‌ها، بلکه از خیابان می‌گیرد.با این همه، انکار نمی‌توان کرد که فقدان رهبری سازمان‌یافته و ساختارمند، یکی از ضعف‌های جدی این جنبش است؛ ضعفی که اگر پر نشود، می‌تواند میدان را برای پروژه‌سازی‌های راست‌گرایانه و ضدانقلابی باز بگذارد. تجربه کُردستان و نقش تاریخی احزاب آن در سازمان‌دهی اعتراضات، فراخوان اعتصابات و جلب اعتماد توده‌های مردم، نمونه‌ای روشن از قدرت تشکل‌یابی سیاسی است. اعتصاب سراسری کُردستان ایران در پنج‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، در پی فراخوان مشترک هفت حزب کُردستانی، نشان داد که چگونه سازمان‌یافتگی می‌تواند اعتراض پراکنده را به نیرویی موثر و فلج‌کننده تبدیل کند.امروز، در این بزنگاه تاریخی، ضرورت تشکیل یک جبهه متحد از نیروهای چپ، مترقی، ملی و سراسری بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. چنین جبهه‌ای می‌تواند نه ‌تنها در هدایت مبارزه علیه جمهوری اسلامی، بلکه در تعیین چشم‌انداز آینده پس از سرنگونی این نظام نیز نقشی تعیین‌کننده ایفا کند. پراکندگی نیروهای چپ و بازتولید اختلافات فرسایشی آن‌ها پس از انقلاب بهمن ۵۷ تاکنون، هزینه‌های سنگینی بر جنبش آزادی‌خواهانه مردم ایران تحمیل کرده است؛ هزینه‌هایی که تکرار آن‌ها دیگر قابل توجیه نیست.برای همگرایی نیروهایی که به آزادی، برابری و کرامت انسانی باور دارند، نیازی به پلاتفرم‌های پیچیده، نخبه‌گرایانه و انتزاعی نیست. شعار «زن، زندگی، آزادی» خود فشرده‌ترین بیان خواست‌های رادیکال جامعه ایران است. گردآمدن حول این شعار و مبارزه برای استقرار یک جمهوری سکولار، غیرمتمرکز و مبتنی بر عدالت اجتماعی، می‌تواند پایه‌های گذار به حاکمیتی تکثرگرا و دموکراتیک را فراهم کند.در برابر جبهه منسجم راست سلطنتی و مذهبی که هر دو در پی بازتولید اشکال کهنه سلطه‌اند، تنها راه پیشروی، شکل‌دهی به جبهه‌ای فراگیر از نیروهای چپ، دمکرات و مترقی است. زمان آن رسیده است که با کنار گذاشتن تعصبات، خودمحوری‌ها و پیش‌داوری‌های سیاسی، گام‌هایی عملی و جسورانه در مسیر سازمان‌دهی، اتحاد و رهبری جمعی جنبش برداشته شود. آینده ایران نه در بازگشت به گذشته، بلکه در پیشروی رادیکال به سوی آزادی و برابری رقم خواهد خورد.