مونولوگ | چرا
واشنگتن چشم خود را بر تحولات شرق سوریه بست؟۳-بهمن-۱۴۰۴
برای به حاشیه
بردن ۴۷ سال شعارضدآمریکایی سردادن که درراستای
توجیه اهداف جنگ افروزی واعمال تروریستی وسرکوب و اعدام و جنایت وغارت ....و
مداخله جویی درامور داخلی کشورهای همسایه
ومنطقه وناامن کردن منطقه بوده است. حال برای پوشش توجیهی کشتار وجنایات ضدبشری
معترضان اخیردرداخل کشور که ازسوی نیروهای سرکوبگر وآدمکش امنیتی و پاسداری
وبسیجی ولباس شخصی ها ونیابتیهاا نجام گرفته است .خبرگزاری تسنیم سپاه تروریست قدس
گزارش داده است که علیرضا مجیدی
با عنوان ، کارشناس مسائل غرب آسیا برای ایفای نقش نیابتی در سوریه
ویدیوی تحلیلی تغییر سیاست آمریکا در شرق سوریه را بررسی کرده است تا توصیه
کند برای فهم
رفتار ایالات متحده در این مقطع باید به منطق اولیه ورود آمریکا به بحران سوریه و
سپس تغییر تدریجی اولویتهای آن توجه کرد. البته این کارشناس هیچ اشاره ای
به نقش سپاه تروریست قدس همراه با نیروهای
لبنانی وعراقی وافغانی وپاکستانی اش درسوریه نکرده است که برای حمایت از بشار اسدجنایتکاربود
ولی سرانجام منجر برباد رفتن هزینه کردن ۵۰ میلیارد دلار درسوریه و فرار بشار
اسد جنایتکار وسقوط سوریه گردید؟
علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل غرب آسیا در این ویدیوی تحلیلی تغییر سیاست آمریکا در شرق سوریه را بررسی میکند.به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل غرب آسیا، با اشاره به تحولات اخیر شرق سوریه، معتقد است که برای فهم رفتار ایالات متحده در این مقطع باید به منطق اولیه ورود آمریکا به بحران سوریه و سپس تغییر تدریجی اولویتهای آن توجه کرد.به گفته او، حضور نظامی آمریکا از ابتدا با هدف ورود فعال به زمین بازی میدانی تعریف شد و نه صرفاً نظارت از راه دور؛ حضوری که بهطور مشخص با مسئله داعش آغاز شد و در این چارچوب، نیروهای قسد نخستین میزبان میدانی آمریکا در سوریه بودند.وی تأکید میکند که با وجود این، سؤال اساسی آن است که چه تحولاتی باعث شد آمریکا در نهایت به عقبنشینی عملی برسد و در خوشبینانهترین حالت، به یک ناظر نظامی تبدیل شود.از نگاه مجیدی، یکی از واقعیتهای کمتر مورد توجه این است که ایالات متحده در عمل به یکی از ضامنهای اصلی تداوم وضعیت موجود در سوریه تبدیل شده بود.وی توضیح میدهد که در مقاطع مختلف، هرگاه ترکیه قصد عملیات نظامی علیه قسد را داشت، این موضع آمریکا بود که تعیین میکرد عملیات انجام شود یا متوقف بماند؛بهگونهای که در مواردی مانند عملیات «شاخه زیتون» و «چشمه صلح»، چراغ سبز آمریکا به انجام عملیات منجر شد، اما در پروندههایی مانند منبج و برخی مناطق باقیمانده، مخالفت یا تردید واشنگتن مانع اقدام نظامی ترکیه شد.به گفته این کارشناس غرب آسیا، در دور جدید تحولات، آمریکا ابتدا اعلام کرد که نسبت به غرب فرات بیتفاوت است، اما در ادامه، رفتار واشنگتن وارد مرحلهای متفاوت شد و عملاً اجازه داد واقعیت میدانی تعیینکننده نهایی باشد؛ به این معنا که هر بازیگری که در میدان دست بالا را داشته باشد، بتواند معادله را تثبیت کند.مجیدی در ادامه به نبود نگاه بلندمدت در سیاست آمریکا نسبت به سوریه، بهویژه در دوره ترامپ، اشاره میکند و میگوید ایالات متحده اساساً با هدف انجام یک مأموریت انساندوستانه وارد سوریه نشد.به باور او، در درون ساختار تصمیمگیری آمریکا دو رویکرد متفاوت وجود داشت: از یک سو تیمی به رهبری برت مکگورک، نماینده آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا در دوره دولت دموکرات که بر سرمایهگذاری روی کردها بهعنوان اهرم فشار برای تنظیم رفتار ترکیه، عراق، ایران و سوریه تأکید داشت، و از سوی دیگر تیم ترامپ که مسئله اصلیاش کنترل منابع انرژی سوریه، بهویژه میادین نفت و گاز، بود.او تصریح میکند که این معادله زمانی برهم خورد که نیروهای عشایری عرب از رود فرات عبور کردند و بهسرعت مناطقی در دیرالزور، جنوب حسکه و بخشهایی از استان و میادین نفتی و گازی را از کنترل خارج کردند. از همین نقطه بود که تغییر رفتار آمریکا بهصورت آشکار قابل مشاهده شد.وی همچنین به شکاف درونی در سیاست آمریکا نسبت به سوریه اشاره میکند و میگوید در این حوزه، همزمان دو جریان فعال بودند: دیوانسالاران کلاسیک سیاست خارجی آمریکا و جریانی که در رأس آن توماس (تام) باراک، نماینده ویژه ترامپ، قرار داشت.به گفته مجیدی، باراک بهطور خاص بر حمایت از جولانی تأکید داشت و معتقد بود که از مسیر تقویت دولت مرکزی میتوان سوریه را کنترل کرد. این رویکرد با تحولات منطقهای، بهویژه نقشآفرینی مستقیم ترکیه، تلاقی پیدا کرد؛ تا جایی که اردوغان شخصاً وارد عمل شد تا آمریکا را از معادلات کنار نگه دارد.در این چارچوب، حتی در اوج بحران نیز باراک حاضر نشد بهصورت دوجانبه با قسد مذاکره کند و در عوض، دیدار با نمایندگان دمشق با واسطه هیئتی نزدیک به مسعود بارزانی انجام شد؛ دیداری که حامل پیام سیاسی معناداری بود.به گفته این کارشناس غرب آسیا، ایالات متحده در ادامه به قسد پیام روشنی داد مبنی بر اینکه تنها پشتیبان آن آمریکاست. با این حال، قسد با مشاهده روابط همزمان آمریکا با جولانی، تلاش کرد ارتباط خود را با سایر بازیگران از جمله روسیه، فرانسه، رژیم صهیونیستی و یک بازیگر دیگر گسترش دهد.مجیدی تأکید میکند که در این مرحله، رویکرد تام باراک بر «تنبیه قسد» متمرکز شد تا این پیام منتقل شود که این نیروها تنها مجاز به تکیه بر آمریکا هستند و هرگونه تعامل با سایر بازیگران باید با چراغ سبز واشنگتن صورت گیرد.بیشتر بخوانید-قسد چگونه نیمی از قلمرو خود را از دست داد؟-در جمعبندی، مجیدی معتقد است مجموعه این عوامل باعث شد که ایالات متحده عملاً چراغ سبز نشان دهد؛ چراغ سبزی که نه بهمعنای حمایت فعال از عملیات جولانی، بلکه بهمعنای چشمپوشی آگاهانه، بیطرفی نظامی کنترلشده و واگذاری تعیین تکلیف نهایی به موازنه میدانی بود؛ بهگونهای که در نهایت، این واقعیتهای میدانی بودند که حرف آخر را زدند.