یادداشت روز اوین نامه "اقتدار یا استیصال؟"

 دروغ نامه کیهان ۵ شنبه ۱۸- دی ماه سال- ۱۴۰۴

یادداشت روز اوین نامه "اقتدار یا استیصال؟"

قلم بردست یادداشت نویس  اوین نامه کیهان سربازجوشریعت نداری که به سبک وشیوه  تصویر مارکشی وی قلم زنی وتحلیلی گری می کند  . بدون آنکه بگوید طی ۴۷ سال قیمت دلار درایران چند برابر شده است وبرای چه علیه حکومت ملی ومردمی ودمکراتیک دکتر مصدق کودتا شد؟ پس  از ۳۵ سال ازاین کودتاکه گذشت در بهمن سال ۵۶ شرایط به کدام سمتی چرخید و چه عنصری جایگزین شاه شد ودر تازمانی که وی در قید حیات بود چه کردو چه برسرمردم وکشور آورد؟ پس ازوی چه کسی جایگزینش گردید؟  وتا حال چه کرده است و اوضاع کشور وملت چگونه است؟ یا به کدام سمت سوق داده شده است ؟ چرا شرایط ضریب نارضایتی به جایی رسیده است که بازاریان که جزو  قشر محافظه کار جامعه است  وپیوسته به فکر حفظ منافع اقتصادی خود می باشد. ولی چرا بازاریان حال ناراضی و معترش شده اند؟  در مقابل قلم بردست یادداشت نویس برای توجیه در ابتدای یادداشت خود نقل کرده است که سال 1953 با 70 هزار دلار می‌شد یک خانه نسبتاً اشرافی در واشنگتن‌دی‌سی خرید؛ چیزی شبیه همان خانه‌ای که «ریچارد نیکسون»، معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا برای خودش در محله «وسلی‌هایتس» خرید. ساکنان کاخ سفید اما ترجیح دادند به جای تصاحب یک خانه در واشنگتن، با این پول یک کشور وسیع و نفت‌خیز را در جنوب غرب آسیا به دست آورند. نام آن کشور «ایران» بود.  اماهمانگونه که  اشاره شد یادداشت نویس  سانسور کرده است که ۳۵ سال پس ازاین کودتا شرایط چگونه  در ایران رقم خورده یا به نفع چه جریانی دچار چرخش شده است و  این جریان تاحال طی ۴۷ سال در ایران  چه کرده است؟ وچند هزار برابر هزینه کودتای ۷۲ سال پیش در ایران صرف بقای یک رژیم قرون وسطایی وفاسدو دزد وعوامفریب  ولایت فقیه با دادن باج های نجومی  به دو کشور گرو کش وباج گیر وفرصت طلب و.... روسیه وچین شده است .در مقابل کشور مواجه با بحران های زنجیره ای لاینحل  وجو نارضایتی رو رشد اقشار معترض جامعه ازجمله بازاریان شده است که بطور وارونه اقتدار جازده شده است؟

سال 1953 با 70 هزار دلار می‌شد یک خانه نسبتاً اشرافی در واشنگتن‌دی‌سی خرید؛ چیزی شبیه همان خانه‌ای که «ریچارد نیکسون»، معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا برای خودش در محله «وسلی‌هایتس» خرید. ساکنان کاخ سفید اما ترجیح دادند به جای تصاحب یک خانه در واشنگتن، با این پول یک کشور وسیع و نفت‌خیز را در جنوب غرب آسیا به دست آورند. نام آن کشور «ایران» بود.جولای 1953 (تیر 1332) «کرمیت روزولت» رئیس بخش خاور نزدیک و آفریقای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا(CIA) همه جوانب احتیاط را رعایت کرده بود تا کاملاً مخفیانه و ناشناس به صورت زمینی از مسیر بغداد وارد ایران شود. او با یک گذرنامه جعلی به نام «لاکریج» به مرز رسید. افسر مرزی چندان به زبان انگلیسی مسلط نبود و نمی‌توانست ارزیابی دقیقی از گذرنامه او داشته باشد. «روزلت» خودش می‌گفت: «در آن روزها که وارد ‌ایران شدم، وضع ارتباطات بین مرزها و مرکز، بسیار بد بود، حتی اگر اسم واقعی مرا می‌دانستند، مشکلی ‌فراهم نمی‌شد.» اما هیچ‌کدام از این موارد باعث نشد تا او در مخفی نگه داشتن هویت خود، ذره‌ای تردید داشته باشد. در ایران تنها سه نفر از هویت واقعی «روزولت» اطلاع داشتند، یکی از این افراد «محمدرضا پهلوی»، شاه وقت ایران بود.همه چیز در کمال محرمانگی پیش می‌رفت. سعی شده بود از مأموران آمریکایی و انگلیسی در کمترین میزان ممکن استفاده شود و بیشتر از رابطین و عوامل ایرانی به کار گرفته شوند. آنها نیز نه با اسامی واقعی خود که با «اسم رمز» فراخوانده و به‌ کارگیری می‌شدند. عوامل ایرانی، خودشان برای کودتا پیش‌قدم شده و به مأموران آمریکایی پیشنهاد داده بودند. روزولت می‌گفت: «آنها با ما تماس برقرار کرده بودند و گفته بودند مایلند در سرنگونی مصدق کمک کنند، و این حتی قبل از آن بود که ما به این نتیجه برسیم که برکناری مصدق برای ادامه سلطنت شاه لازم است. آنها آینده نگری بهتری از ما داشتند. البته جای تعجب نداشت چون روزنامه‌نگارهای ایرانی بودندچند هفته بعد کودتا با موفقیت به پایان رسید. «محمد مصدق» از نخست‌وزیری برکنار و «فضل‌الله زاهدی» جایگزین او شد. «کرمیت روزولت» نیز به آمریکا برگشت و به دلیل عملکرد موفقش از «دوایت آیزنهاور» رئیس‌جمهور وقت آمریکا نشان «امنیت ملی» دریافت کرد، نشانی که تا پیش از او فقط به یک نفر یعنی «ادگار هوور»(اولین رئیسFBI) داده شده بود. یک بار دیگر سفره نفت ایران مقابل انگلیس و البته این بار به همان اندازه مقابل آمریکا پهن شد. آنها با هزینه‌ای اندک، منافع بسیاری به دست آوردند. «روزولت» سال‌ها بعد به «جان آیدینا» خبرنگار رسانه دولتی انگلیس(BBC) گفت: «کلاً پول ناچیزی برای عملیات خرج شد. ما معادل یک میلیون دلار پول به ریال داشتیم... اما فقط معادل ۷۰ هزار دلارش خرج شد.» به گفته «روزولت» عملیات «آژاکس» برای سرنگونی دولت ملی ایران «نخستین عملیات مخفی علیه یک دولت خارجی بود که به وسیله «سیا»(CIA) اجرا شد» و آن‌قدر «جان فاستر دالاس» وزیر خارجه وقت آمریکا را به وجد آورده بود که می‌خواست مشابه آن را در «کنگو»، «گواتمالا»، «اندونزی»، «مصر» و... نیز انجام دهد. آن زمان اگرچه همه جا صحبت از نقش آمریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد 1332 بود، اما آمریکا مسئولیت این اقدام را نمی‌پذیرفت؛ حدود 60 سال بعد، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا(CIA) با خارج کردن اسناد از طبقه‌بندی محرمانه، رسماً به نقش خود در کودتا اعتراف کرد. عملیات‌های بعدی آمریکا در سال‌های پس از آن برای تغییر دولت‌ها و حکومت‌های مخالف خود حتی از این هم مخفیانه‌تر انجام شد. مقامات آمریکایی از سال 1983 با تأسیس «موقوفه ملی برای دموکراسی»(NED) سعی کردند نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا(CIA) را کاملاً بپوشانند و ظاهری مردمی به مداخلات خود بدهد. «آلن وینستین» یکی از بنیان‌گذاران NED در سال‌های اولیه تشکیل آن گفت: «بسیاری از کارهایی که ما امروز انجام می‌دهیم ۲۵ سال پیش توسط CIA به صورت مخفیانه انجام می‌شدنیمه دوم دهه هشتاد میلادی، در نیکاراگوئه درست زمانی که CIA تروریست‌های مخالف دولت را مسلح می‌کرد NED هم به فعالان مدنی مخالف دولت پول می‌رساند تا دولت سوسیالیستی ساندینیستا را سرنگون کنند. در انتخابات سال ۱۹۹۰ بلغارستان، NED حدود یک میلیون و پانصد هزار دلار برای شکست حزب سوسیالیست بلغارستان(BSP) هزینه کرد. اما بر خلاف میل آنها BSP پیروز انتخابات شد. NED ماه‌ها گروه‌های مخالفی را که برای آشوب در خیابان‌ها ریخته بودند پشتیبانی کرد تا بالاخره رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر بلغارستان استعفا دادند.NED در آلبانی هم بود و از مخالفان دولت کمونیست که در انتخابات ۱۹۹۱ به قدرت رسیده بودند حمایت می‌کرد. یک بار دیگر آشوب‌های خیابانی منجر به فروپاشی و برگزاری انتخابات شد؛ انتخاباتی که این بار در آن حزب دموکرات پیروز شد، حزبی که مورد حمایت آمریکا بود.بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲، NED تأمین مالی بنیاد ملی کوبا-آمریکا را بر عهده داشت. گروهی مخالف کاسترو که در حومه شهر میامی مستقر بودند و پایه‌گذار آن «لوئیس پوسادا کاریلس» بود. خنده‌دار است اما کاریلس - مؤسس این بنیاد مدنی و انسان‌دوستانه[!]- از عوامل بمب‌گذاری در هواپیمای مسافربری کوبا در سال ۱۹۷۶ بود، حادثه‌ای که منجر به کشتار ۷۳ نفر شد و بعد از آن کاریلس برای همیشه به آمریکا پناهنده شد.NED در مغولستان نیز حضور داشت و در آنجا به متحد شدن احزاب مخالف تحت عنوان اتحادیه دموکراتیک ملی(NDU) کمک کرد تا حزب خلق انقلابی مغولستان را که در انتخابات سال ۱۹۹۲ به قدرت رسیده بود شکست دهند. با پشتیبانی NED، اتحادیه دموکراتیک ملی(NDU) در انتخابات سال ۱۹۹۶ پیروز شد. رسانه‌های آمریکایی برنامه اقتصادی‌ای که دولت غربگرای جدید خواهان اجرای آن بود را مورد ستایش قرار دادند. علاوه ‌بر این در دولت جدید آژانس امنیت ملی آمریکا(NSA) توانست ایستگاه شنودی برای جاسوسی از چین راه‌اندازی کند.در طول دولت بیل کلینتون، NED در‌ هائیتی با مخالفان برای سرنگونی «ژان-برتراند آریستد» رئیس‌جهور ‌هائیتی همکاری می‌کرد. NED در ونزوئلا هم بود و از مخالفان «هوگو چاوز» رئیس‌جمهور وقت ونزوئلا حمایت مالی می‌کرد، از جمله گروه‌هایی که در سال ۲۰۰۲ اقدام به کودتا علیه چاوز کردند و چیزی نمانده بود که موفق شوند. حتی پس از «چاوز» نقش NED در حمایت از مخالفان دولت «نیکلاس مادورو» قابل رهگیری بود. «الیوت آبرامز» نماینده ویژه دولت اول ترامپ در امور ونزوئلا یکی از اعضای هیئت‌مدیره NED بود که رهبری عملیات ناموفق ترامپ برای به قدرت رساندن «خوان گوایدو» و سرنگونی دولت «نیکلاس مادورو» را در سال 2019 برعهده داشت.در تمام این سال‌ها ساکنان کاخ سفید به صورت غیرمستقیم، با پوشش نهادهای مردمی و بدون اینکه رد قابل توجهی از خود برجای بگذارند، برای تغییر دولت‌های مخالف‌شان اقدام می‌کردند. آنها سعی می‌کردند حداقل ظاهر قوانین بین‌المللی را حفظ کنند، قوانینی که خودشان برای تثبیت سلطه خودشان پایه‌گذاری کرده بودند. حالا اوضاع آمریکا باید خیلی خراب باشد که همه ظواهر و قوانین بین‌المللی خودساخته‌اش را پیش چشم جهانیان زیر پا بگذارد و پس از دست‌کم دو عملیات ناموفق برای سرنگونی مادورو، با عملیات هلی‌برن بر فراز کاخ ریاست‌جمهوری کاراکاس، رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا را بدزدد! اقدامی که حتی زبان متحدانش مانند فرانسه و آلمان را هم بند آورده و حاضر به تأیید و حمایت از این اقدام آمریکا نشدند. بی‌جهت نیست که «نیویورک‌تایمز» این اقدام دولت ترامپ را نشانه‌ای از فروپاشی نظم آمریکایی جهان بیان کرد و در یادداشتی با عنوان «ازهم‌گسیختگی بزرگ آغاز شده است» نوشت: «آمریکا از پایبندی به اصل اساسی نظام حقوقی بین‌المللی که زمانی مدافع آن بود، سر باز می‌زند، این نظام که از قبل هم بیمار بود، با فروپاشی کامل رو‌به‌رو می‌شوداوضاع برای آمریکا خراب است؛ آن‌قدر که ظاهراً دیگر نه پول کافی برای تأمین مالی شورشیان نیابتی در قالب گروه‌های مردمی و معترض دارند و نه فرصت کافی برای به ثمر رساندن شورش و براندازی در قالب دموکراسی. آن‌قدر خراب است که دونالد ترامپ که در دوره اول ریاست‌جمهوری خود برای حفظ ظاهر نیاز آمریکا به نفت را کتمان و انکار می‌کرد، حالا فریاد می‌زند: «اولویت آمریکا در ونزوئلا، نفت است.» آنچه 3 ژانویه 2026 (13 دی 1404) در ونزوئلا اتفاق افتاد، نشانه‌ای از قدرت و اقتدار آمریکا نبود، اتفاقاً برعکس نمونه‌ای آشکار از ضعف و استیصال آمریکا را به نمایش گذاشت.سید محمدعماد اعرابی