سراب
پهلویسم؛ چرا هیچ کشوری به سلطنت بازنگشته است؟25-بهمن-1404
درپاسخ به چرخش خبرگزاری فارس پاسداران جنایتکار که پس از چنددهه سکوت معنی داردارای پیام مجبور
شده است تا علیه رضا پهلوی و حامیانش که خواهان بازگشت رژیم قبلی اند موضع گیری کند و گزارش تحلیلی دهد که سراب پهلویسم؛
چرا هیچ کشوری به سلطنت بازنگشته است؟باید گفت همانگونه
که در جنگل هیچ حیوانی عقب عقب نمی رود و
مسیر حرکت آب به جلو ونه عقب می باشد . یا چنانچه خانه وخودرو و.... که کهنه
وقدیمی می شود درصورت غیر قابل استفاده بودن
جایش رابه مدل نوو جدیدتر می دهد . بنابراین چون مسیر حرکت تاریخی تکامل روبه جلوست.
لذا هنگامی که سیستم موروثی سلطنتی منقرض می شود به بایگانی تاریخ می
پیوندد . لذا شک نیست که پس ازفروپاشی رژیم
قرون وسطایی استبدادی عوامفریب وفاسد و...
ولایت فقیه بارهبر انتصابی مادام العمرش ملحق به رژیم قبلی خواهد شد یک جمهوری دمکراتیک بدور از تبعیض جایگزین می شود.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: درحالیکه جهان معاصر قرنهاست از عصر حکمرانیهای موروثی عبور کرده، جریانهای رسانهای وابسته به محور صهیونیستی چندین سال است که تلاش دارند مهرهای فاقد کارنامه را بهعنوان «آلترناتیو» به افکار عمومی تحمیل کنند؛ پروژهای که با نگاهی به واقعیتهای تاریخی، فقدان وجاهت ملی رضا پهلوی و روند جهانی «جمهوریت»، چیزی جز یک کمدی سیاسی نیست
.*کوچ جهانی از خیمه سلطنت به اردوگاه جمهوریت-نگاهی به نقشه سیاسی جهان در قرن ۲۱ میلادی نشان میدهد که نهاد سلطنت، به مثابه یک ساختار قدرت، به موزههای تاریخ پیوسته است. اگر پیش از جنگ جهانی دوم، اروپای تحت سیطره پادشاهان یوگسلاوی، رومانی، بلغارستان و آلبانی بود، امروز پادشاهیهای باقیمانده در دانمارک و نروژ تنها به نهادهایی «تشریفاتی» و «نمادین» بدل شدهاند که حتی حق دخالت در جزئیترین امور اجرایی را ندارند. تجربه جهانی نشان میدهد که عبور از سلطنت، نه یک موج زودگذر، بلکه یک ضرورت تاریخی برای دستیابی به «حق تعیین سرنوشت» بوده است. نگاهی به جغرافیای سیاسی جهان، از برزیل در آمریکای جنوبی که از امپراتوری به جمهوری تغییر یافت، تا مصر که با سقوط «ملک فاروق» به دوران استعمار و پادشاهی پایان داد، همگی یک پیام واحد دارند: دوران حکمرانی بر اساس ارث و نَسَب به پایان رسیده است. حتی در حبشه (اتیوپی)، فروپاشی نظام پادشاهی چند هزارساله نشان داد که حتی ریشهدارترین سلطنتها نیز در برابر اراده ملتها برای مشارکت در قدرت، تاب ایستادگی ندارند. این دگردیسیهای پیدرپی در قارههای مختلف، ثابت میکند که مدل «حکومت موروثی» در آزمون کارآمدی شکست خورده و جهانِ امروز، صندوق رأی را بر تخت پادشاهی ترجیح داده است و انتقال قدرت از طریق ژنتیک، نه تنها غیرعقلانی، بلکه توهینی به شعور جمعی جوامع مدرن است.
*از قزاقخانه تا آوارگی-برای درک بهتر چرایی شکست پروژه رضا پهلوی، باید به ریشههای او بازگشت. او نواده یک نظامی قزاق است که با طراحی مستقیم انگلستان و نقشآفرینی چهرههایی چون آیرونساید و اردشیر ریپورتر بر گرده ملت سوار شد. برخلاف پروپاگاندای دربار که سعی در ساختن چهرهای کاریزماتیک از او داشت، حافظه تاریخی ایرانیان از دوران حضور او در کشور، هیچ برجستگی علمی، سیاسی یا توانمندی مدیریتی خاصی را ثبت نکرده است. او در ۱۸ سالگی، درحالیکه کشور درگیر بحرانهای ناشی از رفتارهای استبدادی پدرش بود، راهی فرنگ شد و دههها در غیبت کامل به سر برد. طبق روایت نزدیکان و همکاران سابقش، او نه تنها انگیزهای برای فعالیت سیاسی نداشت، بلکه با تکیه بر ثروت عظیمی که از اموال ملت ایران به یغما رفته بود، به زندگی شخصی و کامجویی مشغول بود. اما چه شد که ناگهان این «لنگه کفش در بیابان» به صدر اخبار رسانههای معاند بازگشت؟
* تصویر روتوش شده؛ تلاش برای تحمیل یک «رهبر رسانهای»-از حدود ۱۵ سال پیش، با شکست پروژههای مختلف اپوزیسیون در غرب، اتاق فکرهای محور عبری-عربی به فکر بازسازی چهره پهلوی افتادند. رسانههایی که بودجههای کلان خود را از دشمنان قسمخورده ایران تأمین میکنند، سعی کردند با تکنیکهای تبلیغاتی، از فردی که حتی قدرت مدیریت دفتر شخصی خود را ندارد، یک رهبر بسازند. این جریان رسانهای با استفاده از تکنیکهای روانشناختی، سعی دارد تصویری «بزک شده» و فرسنگها دور از واقعیت را به افکار عمومی تحمیل کند تا از این طریق، کارنامه سیاه و تلخ دوران پهلوی را تطهیر کند. اما پرسش کلیدی که اتاق فکرهای لندنی و سعودی به آن پاسخ نمیدهند اینجاست: کسی که بیش از چهار دهه از عمر خود را در حصار ویلاهای خارج از کشور گذرانده و از نزدیک با گوشت و پوست خود، طعم سختیها و افتخارات این ملت را نچشیده، چگونه مدعی شناخت مطالبات مردم است؟ ایرانِ امروز، حاصل ایستادگی مردمی است که در کوره حوادثی چون هشت سال جنگ تحمیلی، تحریمهای ظالمانه و حماسههای بزرگ ملی صیقل خوردهاند. تفاوت میان کسی که در دوران بحرانها، زندگی لاکچری در غرب را برگزیده با ملتی که پای آرمانهایش ایستاده، فراتر از آن است که با چند مستند روتوش شده و پروپاگاندای رسانهای پر شود. این فاصله، شکافی عمیق میان «واقعیت جامعه» و «فانتزی سلطنتطلبان» ایجاد کرده است.خسرو معتضد، تاریخنگار معاصر، به درستی به یکی از بزرگترین شکافهای موجود اشاره میکند: «عدم شناخت از بافت مذهبی و سنتی جامعه ایران.
مدعیان سلطنت در حالی از الگوی «لائیسیته فرانسوی» سخن میگویند که ایران کشوری با ریشههای عمیق اسلامی است. پذیرش عمومی یک حاکم در ایران، بدون در نظر گرفتن باورهای مذهبی مردم ناممکن است. مردمی که هویتشان با عاشورا، تاسوعا و مناسک ماه رمضان گره خورده، چگونه میتوانند فردی را بپذیرند که نه تنها سابقه دینی روشنی ندارد، بلکه حامیانش به دنبال حذف مظاهر مذهبی از فضای عمومی هستند؟ این تضاد فرهنگی، خود بهتنهایی دیواری بلند در برابر هرگونه بازگشت به گذشته است.»
* تاریخ به عقب باز نمیگردد-تجربه معاصر نشان داده است که هیچ نمونه موفقی از بازگشت به سلطنت پس از استقرار نظامهای جمهوری در جهان وجود ندارد. رضا پهلوی، با کارنامهای خالی از دستاورد و وابستگی کامل به منابع مالی و رسانهای بیگانه، تنها یک ابزار فشار سیاسی است، نه یک گزینه برای حکمرانی. ملت ایران که با تکیه بر آرمانهای استقلالطلبانه، بساط دیکتاتوری وابسته را برچیدهاند، به خوبی میدانند که سراب پهلویسم تنها به دنبال تبدیل دوباره ایران به یک مهره سربهراه و وابسته به اراده قدرتهای غربی است. پروژه «احیای سلطنت» پیش از آنکه شروع شود، در دادگاه تاریخ و در پیشگاه آگاهی ملی ایرانیان محکوم به شکست شده است. #سلطنت_طلبان #سلطنت #پهلوی #رضا_پهلوی #اغتشاش #جمهوری_اسلامی #خسرو_معتضد