مختصات
گذشته و مشخصات آینده 12
اسفند -97
عملکرد گذشته 40 ساله رژیم و لایت فقیه جای
هیچگونه دفاعی ندارد . در چشم انداز آینده
هم هیچ جایگاهی برایش متصور نیست چون تعلق ارتجاعی است و به این دوران ندارد.
تهران- ایرنا- منظور از مختصات،
اختصاصات و ویژگیها و موقعیتها و حالات است، که بدان خصوصیتها میتوان،
وضعیت گذشته و آینده را، اجمالا، تشخیص داد؛ گویی، میخواهیم از برخی از نشانههای
بارز و برجسته گذشته و آینده سخن بگوییم.
روزنامه همدلی در یادداشتی به قلم محمد
علی نویدی نویسنده و استاد دانشگاه، آورده است: در این نوشتار به برخی از مختصات و
مشخصات، گذشته و آینده، میپردازم و اندیشه و فکر و تامل و مطالعه خود را در معرض
نقد و نظر، قرار میدهم.منظور از مختصات، اختصاصات و ویژگیها و موقعیتها و
حالات است، که بدان خصوصیتها میتوان، وضعیت گذشته و آینده را، اجمالا، تشخیص
داد؛ گویی، میخواهیم از برخی از نشانههای بارز و برجسته گذشته و آینده سخن
بگوییم.
1- آینده، ساحت امکان و ممکن و امکانات و ممکنات است؛”Possibility”، بنابراین، آینده، حوادث و وقایع و افکار و اعمال و آثار آینده، در ساحت امکان و ممکن و شدنیها و نشدنیها میباشند.در مقابل ساحت و قلمرو گذشته، صحنه غیر ممکن و غیرممکنات و غیر امکان میباشند،”Impossibility” هستند، یعنی، امکان ناپذیری و ناشدنیها و غیر ممکن بودنها.گویی، گذشته، خصلت وجوب و ضرورت یافته است و از امکان و حدوسط خارج شده است، بنابراین، گذشته امر وجوبی و وجودی است، در حالیکه، آینده، امر ممکن و شدنی و ناشدنی است.امکان، بین وجود و ممتنع متساوی است، اما، گذشته، از این حالت گذشته است و به ضرورت رسیده است؛ بدین جهت، آینده، با اگرها و شایدها و نشایدها، و امکانات و تمهیدات، ملازم و موافق است.و گذشته، قلمرو، بایدها و ضرورتها.
2- آینده، افق امیدهاست”Hope” یعنی، با انسان و انتظارات آدمی ربط دارد، با باورها و امیدهای تحقق امر و امور خیر و مطلوب و محبوب، نسبت دارد؛ آینده، میدان اشتیاق و تمایل و علاقه آدمی ست، یعنی، بین انسان و آینده وجوه تشابه و افتران هست، و آن مشابهت در تحقق امر مطلوب و امکان چنین تحقق و تمایل است؛ این توقع خیر و نیکی و اثرمندی، با تعلق دل و جان آدمی به حصول محبوب و مطلوب در آینده، مناسبت دارد.پس، آینده، ساحت امید و انتظار مایه امیدواری و آرزوها و آرمانها و چشم اندازها و افقهای خیر و نیک برای بشر فردا است.در مقابل، گذشته از این حیث”Hopeles” است، البته، گذشته امید، گذشتگان بوده است و تجربه و عبرت امروزیان و آیندگان؛ گذشته، امیدهای محقق و تحقق یافته مردمان است، و در این امیدها محقق، درسها و نکتههاست.
3- آینده صحنه عدم تعین و عدم قطعیت میباشد،”Determinatio- m indetermination”، گذشته عرصه قطعیت و تعین است، و آینده، میدان، عدم تعین”Uncertainty” و عدم قطعیت است؛ یعنی، حوادث و امور و محققات گذشته، تعین یافته اند و از هم جدا شده اند و متمایز گشته اند و تحدید پیدا نموده اند، پس، تخصیص و تحدید و تعریف و تخصص یافتن از مختصات گذشته است؛ گویی، گذشته، از حال و آینده، ممتاز شده است؛ چون قطعیت و تعین پیدا کرده است.در حالیکه، آینده از اصل عدم تعین و عدم قطعیت، پیروی میکند؛ زیرا، آینده، ظرف و زمان قابلیتها و طرفیتها و قوهها و توانشهاست؛ گذشته، صحنه و زمان، فعلیتها و تعینات و تجسمات و عینیات است، دیگر جایی برای قوه بودن و قابلیت نمانده است، این مشخصه و مختصه، گذشته و آینده است.
4- آینده، زمان و مجال، نامعلومیهاست، ”indeterminal” امر نامعلوم امر نامتعن است، امر نامعلوم امر مبهم است، امر غیر قطعی و سیال و بی حد و حدود و بی حبس و حصر است، حد آینده، معلوم نیست؛ چون، زمان محتمل و ممکن است؛ در مقابل، گذشته، امر معلوم و معین و مشخص میباشد، چون، امکان، تبدیل به ضرورت شده است، عدم تعین به تعین مبدل گشته است؛ فلذا، آینده، ساحت احتمال،”Probability” است، و چون، آینده و احتمال قرین هستند، امکان تولید اثرها و توانهای جدید و دگرگونی و پیدایش شرایط نوین، از مشخصات آینده است؛ اما گذشته، از قلمرو احتمال خارج گشته است و به ضرورت و قطعیت رسیده است و شرایط و امکانات زمان خود و فعل و انفعالات عصر و گاه خود را ترجمان است، چون تجسم یافته است، پس به حتمیت رسیده است.
5- عایقها و موانع،”Detention”، آینده، اگر بستر شرایط و امکانات و اثرهای جدید است، زمینه ظهور عایقها و موانع نوین نیز میباشد، یعنی، گذشته، دیگر محل و مجال عایقها و موانع نیست، چون خصلت دگرگونی و تغییر ندارد، گذشته، با عقل و اندیشه ورزی، زنده است، گذشته با تجربهها و عبرتها و اثرهای خود، در امروز و فردا زنده است، این اثرها را عقل درک میکند و به سطح زندگی میکشاند، اما، گذشته بماهو گذشته، با عایقها و آفاتها و آسیبها، سروکار ندارد، گویی، آینده، میدان جولان و تاخت و تاز شیطانکهاست؛ به عبارت دیگر، گذشته، امر تعطیل شده و توقیف گشته و حد یافته است؛ اما، آینده، امری در معرض امکانها و عایقها و اثرهاست.
6- گذشته، نمایش عرف و عادت یک فرد و جامعه و جهان است؛ این عرف و عادت”Custom” همان چیزی است که در نفوس و جانها و اذهان و افکار، استقرار یافته و نهادینه شده باشد، و بدین سان، مورد قبول افکار عمومی و عامه است؛ البته، انواع و اقسام عرفها و عادتها داریم، مثلا، عرف گروه خاص، عرف روستاییان و عرف شهرنشینان و عرف جامعه علمی و عرف جامعه اهل ادب و ادبیات و نظایر اینها، بنابراین، عرف با گذشته مرتبط است نه با آینده نیامده، یعنی، ممکن است عرف گذشته در آینده تغییر و تحول پیدا کند و دگرگون شود و عرف جدیدی تکون یابد.آینده، میدان شناختها و آگاهیهای جدید است، نه محل تحقق عرفهای ثابت و شناخته شده؛ پس، از مختصات گذشته، نسبت داشتن با عرفها و عادتهاست.
7- آینده، زمان پیش بینی و کنترل امور آتی است،”Anticipatio- & Foresigh& Forecast” و مفاهیم دیگر که با آینده مرتبط هستند؛ اصولا، آینده اندیشی، با علم جدید نسبت دارد، و علم جدید تنها علم شناختن”Cognition” و”Knowledge” نیست، بلکه، علم پیش بینی و مهار و کنترل امور نیز هست؛ در حالیکه، گذشته، از مرحله پیش بینی به مرتبه پیش بینی نشده”Unforeseen” گذر کرده است، یعنی، گذشته، میتواند منبع علم و دانش و تجربه و مرجع و رفرنس مطالعه باشد و به آینده نگری و پیش بینی یاری برساند، اما، خود دیگر محل و مجال، پیش بینی پذیری ندارد.پیش بینی با آینده گره خورده است؛ مثلا، اگر در گذشته، رفتاری و کاری از روی جهل و ناآگاهی صورت گرفته است، دیگر نمی توان آن را در همان زمان اصلاح کرد، چون اعاده گذشته با شرایط جهان فعلی، ناممکن است.اما، آینده، زمانه و زمینه، رشد آگاهی و تبدل جهلها به علم، و پیش گیریها و پیش بینیهاست.
8- آینده چون،شاید، عرصه شناختهای برتر و بهتر و پیشگیری و پیش بینیهاست، با انواع سناریوها”Scenarii” سر و کار دارد؛ سناریوها، در واقع، طرحهای کلی و احتمالی و مورد انتظار هستند، که چهره آینده را میتوانند طراحی و ترسیم کنند، سناریوها، میتوانند به آیندهاندیشی و آینده اندیشان کمک کنند تا در باره آیندههای نامعلوم و مجهول، بیاندیشند، سناریوها، به کشف روندها”process & Trend” و جریانهای پیش بینی پذیر مدد میرسانند، سناریوها، انسان را به فکر فرو میبرند، تا به این سوال فکر کند که روندها و حوادث و تصمیمات و مسایل و مشکلات آینده، چگونه چهره فردا را شکل خواهند داد؟ و اساسا، آینده و آینده اندیشی با روندها و فرایندها چگونه مواجه بشوند؟ مثلا، روندهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی و تکنولوژیکی و نظامی، چگونه در ساختن آینده نقش ایفا میکنند؛ گذشته، دیگر با سناریوها سر و کار ندارد، مگر اینکه سناریوهای گذشته فهمی و گذشته نگری و بهره مندی از ذخایر و منابع گذشته، مطرح و منظور باشد.اما، اصولا، سناریوها با آینده و ترسیم چهره آینده، مرتبط هستند.
9- آینده، زمان تغییر و دگرگونی و تحول و تبدل است، گذشته، زمان تجربه و تعین میباشد؛ بنابراین، با نگرش نقادانه و تفکر اثربخش، میتوان در ایجاد آینده موثر و مفید، کارسازی نمود؛ تغییر و تغیر از مشخصات بارز آینده و فرداست، اگر در گذشته، نقصانها بوده است، که کاملا با قواعد زیست انسانی و جهان علم، سازگار است، چون انسان خردمند و عاقل و اندیشنده و کوشنده است و این اندیشگی و کوشیدگی پیوسته است، پس، اصلاح و جبران نواقص و موانع گذشته، با آینده و تغییر امکان پذیر است.عرصه جبرانها آینده است، چنانکه صحنه جبرها، گذشته است.
10- زندگی انسان با اثرها و توانها، نسبت لاینفک دارد؛ و اثرها با مسایل و کنشها و واکنشهای آدمیان مرتبط میباشد، آینده داشتن با مساله داشتن ربط وثیق و وجودی دارد، یعنی، بدون مساله، آینده ای قابل تصور نیست؛ پس، آینده شناسی با مساله شناسی قرین است و اقتران دارد، شناخت آینده برای کشف مسایل و جست و جوی درمانها است؛ زندگی و انسان هم در گذشته، مسایل داشته است و هم در آینده؛ اما، مسایل گذشته، قابل درمان و راه حل نیستند، زیرا، منجمد شده اند و زمان آنها سپری گشته است، اما، آینده، با مسایل ارتباط پویا و زایا میتواند داشته باشد؛ انسان میتواند، بودهها و نمودهای گذشته را بازخوانی و بازاندیشی و بازسازی کند، و بدین سان، زندگی بهتر و با کیفیتتر و عمیقتر و ژرفتر، یعنی با معناتر بسازد؛ آینده، عرصه اثرهای نافع و مفید و پیش برنده است؛ ترقی مردمان در زندگی جز با تولید اثرهای نافذ ممکن نیست؛ آینده، زمان آغازها و انجام و اثرهاست.
*منبع: روزنامه همدلی،1397،12،11
**گروه اطلاع رسانی**1893**9131
1- آینده، ساحت امکان و ممکن و امکانات و ممکنات است؛”Possibility”، بنابراین، آینده، حوادث و وقایع و افکار و اعمال و آثار آینده، در ساحت امکان و ممکن و شدنیها و نشدنیها میباشند.در مقابل ساحت و قلمرو گذشته، صحنه غیر ممکن و غیرممکنات و غیر امکان میباشند،”Impossibility” هستند، یعنی، امکان ناپذیری و ناشدنیها و غیر ممکن بودنها.گویی، گذشته، خصلت وجوب و ضرورت یافته است و از امکان و حدوسط خارج شده است، بنابراین، گذشته امر وجوبی و وجودی است، در حالیکه، آینده، امر ممکن و شدنی و ناشدنی است.امکان، بین وجود و ممتنع متساوی است، اما، گذشته، از این حالت گذشته است و به ضرورت رسیده است؛ بدین جهت، آینده، با اگرها و شایدها و نشایدها، و امکانات و تمهیدات، ملازم و موافق است.و گذشته، قلمرو، بایدها و ضرورتها.
2- آینده، افق امیدهاست”Hope” یعنی، با انسان و انتظارات آدمی ربط دارد، با باورها و امیدهای تحقق امر و امور خیر و مطلوب و محبوب، نسبت دارد؛ آینده، میدان اشتیاق و تمایل و علاقه آدمی ست، یعنی، بین انسان و آینده وجوه تشابه و افتران هست، و آن مشابهت در تحقق امر مطلوب و امکان چنین تحقق و تمایل است؛ این توقع خیر و نیکی و اثرمندی، با تعلق دل و جان آدمی به حصول محبوب و مطلوب در آینده، مناسبت دارد.پس، آینده، ساحت امید و انتظار مایه امیدواری و آرزوها و آرمانها و چشم اندازها و افقهای خیر و نیک برای بشر فردا است.در مقابل، گذشته از این حیث”Hopeles” است، البته، گذشته امید، گذشتگان بوده است و تجربه و عبرت امروزیان و آیندگان؛ گذشته، امیدهای محقق و تحقق یافته مردمان است، و در این امیدها محقق، درسها و نکتههاست.
3- آینده صحنه عدم تعین و عدم قطعیت میباشد،”Determinatio- m indetermination”، گذشته عرصه قطعیت و تعین است، و آینده، میدان، عدم تعین”Uncertainty” و عدم قطعیت است؛ یعنی، حوادث و امور و محققات گذشته، تعین یافته اند و از هم جدا شده اند و متمایز گشته اند و تحدید پیدا نموده اند، پس، تخصیص و تحدید و تعریف و تخصص یافتن از مختصات گذشته است؛ گویی، گذشته، از حال و آینده، ممتاز شده است؛ چون قطعیت و تعین پیدا کرده است.در حالیکه، آینده از اصل عدم تعین و عدم قطعیت، پیروی میکند؛ زیرا، آینده، ظرف و زمان قابلیتها و طرفیتها و قوهها و توانشهاست؛ گذشته، صحنه و زمان، فعلیتها و تعینات و تجسمات و عینیات است، دیگر جایی برای قوه بودن و قابلیت نمانده است، این مشخصه و مختصه، گذشته و آینده است.
4- آینده، زمان و مجال، نامعلومیهاست، ”indeterminal” امر نامعلوم امر نامتعن است، امر نامعلوم امر مبهم است، امر غیر قطعی و سیال و بی حد و حدود و بی حبس و حصر است، حد آینده، معلوم نیست؛ چون، زمان محتمل و ممکن است؛ در مقابل، گذشته، امر معلوم و معین و مشخص میباشد، چون، امکان، تبدیل به ضرورت شده است، عدم تعین به تعین مبدل گشته است؛ فلذا، آینده، ساحت احتمال،”Probability” است، و چون، آینده و احتمال قرین هستند، امکان تولید اثرها و توانهای جدید و دگرگونی و پیدایش شرایط نوین، از مشخصات آینده است؛ اما گذشته، از قلمرو احتمال خارج گشته است و به ضرورت و قطعیت رسیده است و شرایط و امکانات زمان خود و فعل و انفعالات عصر و گاه خود را ترجمان است، چون تجسم یافته است، پس به حتمیت رسیده است.
5- عایقها و موانع،”Detention”، آینده، اگر بستر شرایط و امکانات و اثرهای جدید است، زمینه ظهور عایقها و موانع نوین نیز میباشد، یعنی، گذشته، دیگر محل و مجال عایقها و موانع نیست، چون خصلت دگرگونی و تغییر ندارد، گذشته، با عقل و اندیشه ورزی، زنده است، گذشته با تجربهها و عبرتها و اثرهای خود، در امروز و فردا زنده است، این اثرها را عقل درک میکند و به سطح زندگی میکشاند، اما، گذشته بماهو گذشته، با عایقها و آفاتها و آسیبها، سروکار ندارد، گویی، آینده، میدان جولان و تاخت و تاز شیطانکهاست؛ به عبارت دیگر، گذشته، امر تعطیل شده و توقیف گشته و حد یافته است؛ اما، آینده، امری در معرض امکانها و عایقها و اثرهاست.
6- گذشته، نمایش عرف و عادت یک فرد و جامعه و جهان است؛ این عرف و عادت”Custom” همان چیزی است که در نفوس و جانها و اذهان و افکار، استقرار یافته و نهادینه شده باشد، و بدین سان، مورد قبول افکار عمومی و عامه است؛ البته، انواع و اقسام عرفها و عادتها داریم، مثلا، عرف گروه خاص، عرف روستاییان و عرف شهرنشینان و عرف جامعه علمی و عرف جامعه اهل ادب و ادبیات و نظایر اینها، بنابراین، عرف با گذشته مرتبط است نه با آینده نیامده، یعنی، ممکن است عرف گذشته در آینده تغییر و تحول پیدا کند و دگرگون شود و عرف جدیدی تکون یابد.آینده، میدان شناختها و آگاهیهای جدید است، نه محل تحقق عرفهای ثابت و شناخته شده؛ پس، از مختصات گذشته، نسبت داشتن با عرفها و عادتهاست.
7- آینده، زمان پیش بینی و کنترل امور آتی است،”Anticipatio- & Foresigh& Forecast” و مفاهیم دیگر که با آینده مرتبط هستند؛ اصولا، آینده اندیشی، با علم جدید نسبت دارد، و علم جدید تنها علم شناختن”Cognition” و”Knowledge” نیست، بلکه، علم پیش بینی و مهار و کنترل امور نیز هست؛ در حالیکه، گذشته، از مرحله پیش بینی به مرتبه پیش بینی نشده”Unforeseen” گذر کرده است، یعنی، گذشته، میتواند منبع علم و دانش و تجربه و مرجع و رفرنس مطالعه باشد و به آینده نگری و پیش بینی یاری برساند، اما، خود دیگر محل و مجال، پیش بینی پذیری ندارد.پیش بینی با آینده گره خورده است؛ مثلا، اگر در گذشته، رفتاری و کاری از روی جهل و ناآگاهی صورت گرفته است، دیگر نمی توان آن را در همان زمان اصلاح کرد، چون اعاده گذشته با شرایط جهان فعلی، ناممکن است.اما، آینده، زمانه و زمینه، رشد آگاهی و تبدل جهلها به علم، و پیش گیریها و پیش بینیهاست.
8- آینده چون،شاید، عرصه شناختهای برتر و بهتر و پیشگیری و پیش بینیهاست، با انواع سناریوها”Scenarii” سر و کار دارد؛ سناریوها، در واقع، طرحهای کلی و احتمالی و مورد انتظار هستند، که چهره آینده را میتوانند طراحی و ترسیم کنند، سناریوها، میتوانند به آیندهاندیشی و آینده اندیشان کمک کنند تا در باره آیندههای نامعلوم و مجهول، بیاندیشند، سناریوها، به کشف روندها”process & Trend” و جریانهای پیش بینی پذیر مدد میرسانند، سناریوها، انسان را به فکر فرو میبرند، تا به این سوال فکر کند که روندها و حوادث و تصمیمات و مسایل و مشکلات آینده، چگونه چهره فردا را شکل خواهند داد؟ و اساسا، آینده و آینده اندیشی با روندها و فرایندها چگونه مواجه بشوند؟ مثلا، روندهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی و تکنولوژیکی و نظامی، چگونه در ساختن آینده نقش ایفا میکنند؛ گذشته، دیگر با سناریوها سر و کار ندارد، مگر اینکه سناریوهای گذشته فهمی و گذشته نگری و بهره مندی از ذخایر و منابع گذشته، مطرح و منظور باشد.اما، اصولا، سناریوها با آینده و ترسیم چهره آینده، مرتبط هستند.
9- آینده، زمان تغییر و دگرگونی و تحول و تبدل است، گذشته، زمان تجربه و تعین میباشد؛ بنابراین، با نگرش نقادانه و تفکر اثربخش، میتوان در ایجاد آینده موثر و مفید، کارسازی نمود؛ تغییر و تغیر از مشخصات بارز آینده و فرداست، اگر در گذشته، نقصانها بوده است، که کاملا با قواعد زیست انسانی و جهان علم، سازگار است، چون انسان خردمند و عاقل و اندیشنده و کوشنده است و این اندیشگی و کوشیدگی پیوسته است، پس، اصلاح و جبران نواقص و موانع گذشته، با آینده و تغییر امکان پذیر است.عرصه جبرانها آینده است، چنانکه صحنه جبرها، گذشته است.
10- زندگی انسان با اثرها و توانها، نسبت لاینفک دارد؛ و اثرها با مسایل و کنشها و واکنشهای آدمیان مرتبط میباشد، آینده داشتن با مساله داشتن ربط وثیق و وجودی دارد، یعنی، بدون مساله، آینده ای قابل تصور نیست؛ پس، آینده شناسی با مساله شناسی قرین است و اقتران دارد، شناخت آینده برای کشف مسایل و جست و جوی درمانها است؛ زندگی و انسان هم در گذشته، مسایل داشته است و هم در آینده؛ اما، مسایل گذشته، قابل درمان و راه حل نیستند، زیرا، منجمد شده اند و زمان آنها سپری گشته است، اما، آینده، با مسایل ارتباط پویا و زایا میتواند داشته باشد؛ انسان میتواند، بودهها و نمودهای گذشته را بازخوانی و بازاندیشی و بازسازی کند، و بدین سان، زندگی بهتر و با کیفیتتر و عمیقتر و ژرفتر، یعنی با معناتر بسازد؛ آینده، عرصه اثرهای نافع و مفید و پیش برنده است؛ ترقی مردمان در زندگی جز با تولید اثرهای نافذ ممکن نیست؛ آینده، زمان آغازها و انجام و اثرهاست.
*منبع: روزنامه همدلی،1397،12،11
**گروه اطلاع رسانی**1893**9131