يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "انتقام از امام روايت 2 مشاور امنيتي آمريكا "

اوین نامه ی کیهان 2 شنبه 17 خردادماه سال 1395
يادداشت روز  اوین نامه ی کیهان "انتقام از امام(ره) روايت 2 مشاور امنيتي آمريكا "
هرروز می گذرد بیشتر صحه بر ماهیت قرون و سطایی وبی در وپیکر وبی قانون بودن  رژیم وارونه ی ولایت فقیه گذاشته می شود  و ثابت می شود که این  رژیم ارتجاعی انعطاف یا اصلاح ناپذیر می باشد .زیرا بطور سیستماتیک گفته های مضحک بازگویی موضع شعاری ضد آمریکایی خمینی و جانشین وی  خامنه ای  رهبر  انتصابی ولی فقیه قانون شکن  مطرحو تبلیغ می شود . برای اینکه مصرف داخلی  دارد وربط به  جنگ قدرت و ثروت باندی وجناحی دار . طوریکه جایگزین قانون می شود ودر صدرماورای قانون و نهادهای 3 گانه رژیم و ارونه ولایت فقیه قرار می گیرد . زیرا به ا تکای ارگان های سرکوبگر به ویژه سپاه پاسداران گفته های خمینی و خامنه ای مدام به عنوان فصل الخطاب تحمیل می شود. سپس از سوی جارچیان تبلیغاتچی همچون اوین نامه ی کیهان و یادداشت روز نویسانش حلواحلوا می شود و از موضع ضد آمریکایی تبدیل به چماق علیه ی رقیب ومنتقدان می گردد. برای همین برای ماستمالی کردن سند پخش شده تماس خمینی با دو رئیس جمهورد مکرات درآمریکا قبل از انقلاب .عجیب نمایش خیمه شب بازی ضدآمریکایی و شبکه خبرپراکنی بی بی سی که این گزارش را پخش کرد در دستور کار تبلیغاتچیان قرار گرفته است.
1- «امام» و «انقلاب» دو تعبير درهم تنيده اند؛ انقلابي بودن، هويت ممتاز امام خميني(ره) است همچنان که انقلاب بدون امام و مکتب او، فاقد هويت و محتوا خواهد بود. حقيقت تابنده امام برآمده از يک پويش تاريخي است. او بي همتاست، از جمله به اعتبار دستاوردهاي بي نظيرش. يک تحليلگر، انقلابي باشد يا غير انقلابي، مسلمان باشد يا کمونيست و ليبرال، بيطرف و منصف که باشد، نمي تواند انکار کند امام خميني(ره) ريل تاريخي انحطاط را متوقف کرد و به سمت اعتلاو عزت و پيشرفت گرداند. رهبري امام خميني در ميان جنبش هاي سده اخير ايران (از مشروطيت به بعد) بي نظير است از اين حيث که براي اولين بار در قرن گذشته، يک نهضت به پيروزي رسيد و به تاسيس حکومت انقلابي انجاميد و اين حکومت ماند و باليد و قدرتمند شد. ديگران اگر نمونه مشابهي دارند، عرضه کنند.
    2
- ويژگي دوم امام که بي نظير است، مديريت موفق دفاع مقدس در مقابل هجوم دشمن اشغالگر است. اين موفقيت در حفظ تماميت ارضي در طول جنگ هاي تحميلي 200 سال گذشته (از جنگ هاي ايران و روس تا درگيري با انگليسي ها در هرات و سپس اشغال ايران توسط متفقين و سرانجام جدا کردن بحرين از ايران در دوران به اصطلاح ژاندارمي رژيم پهلوي) بي سابقه است. ملي گراها، چپ ها يا راست ها اگر نمونه مشابهي دارند، رو کنند. عزت و قدرت و بالندگي که از دل اين انقلاب و دفاع مقدس سر برآورد بي نظير است. ايران دويست سال اخير کجا و جزو 10 کشور اول دنيا در برخي فناوري هاي پيشرفته نظير هسته اي و نانو و... شدن کجا؟ جرات پيشرفت را امام به جوانان برومند ايران بخشيد. اين سومين ويژگي منحصر به فرد امام است. و چهارم؛ الهام بخشي مدل امام در منطقه است. مگر مدلي مي تواند ناموفق باشد و در عين حال قلب ها را به سوي خود جذب کند و ملت ها را برمدار ايمان و اراده و اميد- و نه نااميدي و احساس ضعف و رخوت- به حرکت درآورد؟!
    3-
با اين اوصاف «امام و انقلاب» داراي جاذبه ها و دافعه هاي بي نظيري هستند که از يک سو موجب شده محبوب ملت ما و ساير ملت ها باشند و از سوي ديگر مبغوض مستکبران شوند. مفهوم انقلابي ماندن و انقلابي حرکت کردن در اين ميان، معطوف به دو حقيقت انکارناپذير است. يکي اينکه هدف انقلاب محدود به سرنگوني رژيم پهلوي نبود، بلکه آرمان هاي بلندي به مثابه قله هاي پيشرفت و تعالي، منظور انقلاب و بنيانگذار کبير آن است که تا رسيدن به آن قله ها، بايد در حرکت و تکاپوي تراز انقلاب بود؛ و دوم، دشمني غيرقابل کتمان دشمنان زخم خورده از انقلاب. اين دشمني هاي گونه گون و نو به نو نيز، انقلابي ماندن و انقلابي حرکت کردن را به ضرورتي غيرقابل انکار تبديل مي کند. شرط ثبات قدم در مسير انقلاب يا بي ثباتي و لغزش را قرآن کريم روشن کرده است. يک جا مي فرمايد «ان تنصروالله ينصرکم و يثبت اقدامکم» (آيه 7 سوره محمد-ص). يعني براي ثبات قدم، لاجرم بايد انقلابي عمل کرد و به ياري دين خدا شتافت. و جاي ديگر تصريح مي کند «ان الذين تولوا منکم يوم التقي الجمعان انما استزلهم الشيطان ببعض ماکسبوا... آنها که در روز مواجهه و نبرد با دشمن، پشت به او کردند (و نايستادند)، همانا جز اين نيست که شيطان آنها را لغزاند به خاطر آنچه (از بدعملي) در گذشته کسب کردند». (155-آل عمران).
    4-
تعبير صريح حضرت امام است که «بحث مبارزه و رفاه و سرمايه، بحث قيام و راحت طلبي، بحث دنياخواهي و آخرت جويي دو مقوله اي است که هرگز با هم جمع نمي شوند و تنها آنهايي تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند». انقلابي برجسته تر از زبير سيف الاسلام و طلحهًْ الخير که نداريم؛ وقتي چرب و شيرين دنيا زير زبانشان مزه کرد و امتيازطلبي و تمايزطلبي پيشه کردند، فقط اين نبود که از انقلاب دست بشويند و بروند گوشه اي بنشينند و زندگي کنند؛ شدند دشمن امير مومنان(ع) و اولين استارت زننده فتنه در حکومت 4 سال و 9 ماهه آن حضرت. چرا؟ «انما بدء وقوع الفتن اهواء تُتَّبع و احکام تُبتَدَع همانا شروع فتنه، هواهايي است که پيروي مي شود و بدعت هايي که در احکام دين مي آورند». ابتدا سکولاريسم عملي (کنار گذاشتن دين از مشي زندگي اجتماعي و سياسي و اقتصادي) واقع مي شود و سپس رجالي که به خاطر «انحراف» در حال انگشت نما شدن هستند، به تئوري پردازي و بدعت گري (سکولاريسم نظري) در ابعادي مي پردازند که مصداق تام «تحريف» است. براي مسير مستقيم نماياندن انحراف ايجاد شده، تابلوها و آدرس هاي راهنما را بايد جابه جا کرد! کاري که برخي مدعيان همراهي انقلاب، پس از غلتيدن در مسير انحراف با آرمان هاي انقلاب و سرفصل هاي اصلي خط امام کردند، در همين فرآيند سقوط تدريجي قابل ارزيابي است. از يک جايي به بعد، امام و آرمان هاي انقلاب همان قدر که مزاحم و خار چشم مستکبران عالم بود، تبديل شد به سد سر راه برخي طيف ها و چهره هاي سياسي. و وقتي اين همدردي(!) با مسئله نفوذ درهم آميخت، خط فاصل با دشمن نيز به تعبير اخير رهبر معظم انقلاب کمرنگ شد و بعضاً حتي به هم افقي و همراهي و همکاري ضد خط امام انجاميد.
    5-
آقاي «بهزاد-ن» (عضو سازمان مجاهدين انقلاب) را اهل فن به تذبذب و التقاط مي شناسند. او همان کسي است که سالها بعد از رحلت امام گفت برخي از افکار و نظرات امام را نمي پسنديديم. با اين حال همين فرد 5 شهريور 1384 - پس از ناکامي مهيب افراطيون در انتخابات رياست جمهوري - با لحني هشدارآميز به خبرگزاري ايسنا گفت «سازمان غفلت هايي داشته است. در انتخابات اخير در شهرستاني در ستاد انتخاباتي سخنراني داشتم. هر چه نگاه کردم، يک عکس از امام در حالي که از ديگران عکس بود، نديدم. خصوصي به برگزارکننده گفتم مگر ما تغيير کرده ايم که خجالت مي کشيم عکس حضرت امام را بزنيم؟ من به مرحوم مصدق احترام مي گذارم و او را به عنوان يک رهبر ملي و ضد استعماري و اصلاح طلب مي شناسم ولي اگر در جمع اصلاح طلبان عکس مصدق باشد ولي عکس حضرت امام نباشد، تعجب آور خواهد بود. اين بي مبالاتي ها وجود داشته و برخي سعي کرده اند صبغه ارتباط با امام را بپوشانند». اما ماجرا به اين محدود نماند که برخي مدعيان اصلاح طلبي يادشان برود عکس امام را در ستاد انتخاباتي نصب کنند؛ بلکه تيتر اول نويس نشريات مختلف همين طيف در آلمان راز پنهان را بازگو کردو گفت «خميني به موزه تاريخ خواهد رفت». او اگر روزنامه نگار صرف بود، چند صباح بعد (اول آذر 93) عيسي سحرخيز (با سابقه مدير کلي مطبوعات داخلي در وزارت ارشاد دولت اصلاحات) صراحتاً به سايت ضد انقلابي جرس گفت «خيلي از اصلاح طلبان برخلاف اول انقلاب ديگر علاقه اي به آقاي خميني ندارند... ما اشتباه کرديم که خوش بيني به آقاي خميني و ولايت فقيه داشتيم. تعامل با رهبري تاکتيکي است. بسياري از دوستان اصلاح طلب معتقد به تغيير قانون اساسي در محافل خصوصي هستند اما در بيرون تقيه مي کنند».
    6-
آمريکا در ايران هم تروريست هايي در تراز بلک واتر و داعش دارد که بايد مشخصاً نقطه قوت ملت ايران (انقلاب و امام خميني) را مستقيم يا غيرمستقيم هدف قرار دهند، چه با عقده گشايي صريح و چه با تحريف. ريچارد کاتم (افسر ارشد سيا و همکار لانه جاسوسي) در کتاب «ناسيوناليسم در ايران» تصريح مي کند «نيرو و نفوذ خميني آن چنان زياد است که سياست دولت ايران بايد در چارچوب حد و مرزهايي باشد که او تعيين مي کند. به علاوه نهضت آن چنان قوي است که حتي با درگذشت خميني نيز امر تعيين حد و مرزها ادامه خواهد يافت». اما 2 مشاور اسبق امنيت ملي آمريکا درباره بلک واترهاي ايراني که قرار است همين شخصيت والاو ميراث عزت بخش او را ترور کنند، اعترافات جالبي دارند. مايکل لدين- کسي که پس از فتنه 88 اعلام کرد آمريکا براي راه اندازي جنبش سبز 20 سال از زمان نخست وزيري موسوي ارتباط گيري و شبکه سازي کرد- 6 خرداد 82 ضمن مقاله اي در نشريه نشنال ريويو نوشت «بايد از کساني که ضمن دفاع از جدايي دين از سياست با تفکرات آيت الله خميني مخالفند، حمايت کنيم به ويژه از طريق هماهنگي هاي بيشتر در داخل آمريکا و حمايت هاي مالي از ايستگاههاي تلويزيوني فارسي زبان که براي ايران برنامه پخش مي کنند و حمايت از برپاکنندگان تجمعات مخالف رژيم».
    7-
پيش از او گري سيک ضمن مصاحبه اي با خبرنگاران و با اشاره به آشوب افکني هاي سازمان يافته در دولت اصلاحات در سال هاي 1377-78 گفته بود «من چگونه خوشحال نباشم از اينکه در ايران موج تازه اي برپا شده که مصمم است طومار حکومت اسلامي را در هم بپيچد و حکومتي نظير حکومت ايران در دوران شاه و عربستان سعودي را روي کار بياورد. خواست ما اين است که دين در سياست دخالت نکند. البته هر کس بخواهد، مي تواند آن قدر نماز بخواند و تسبيح بچرخاند که پوست و انگشت وي ضخيم شود. من در ايران روشنفکراني را ديدم که اشاره ما را دنبال مي کنند. آنها ششلولي بالابرده اند تا هرکس و هر چه را با ما ناسازگار است، هدف قرار دهند. ]خبرنگار: مثلاً چه چيزي؟[ از جمله ولايت فقيه، را که من فکر مي کنم تکنولوژي برتر ما را با اراده برتر خود در صحراي طبس دفن کرد».
    8
- چگونه مي شود يک عنصر هتاک به امام خميني در ماجراي فتنه که از کشور گريخته و نامه سرگشاده به سران فتنه نوشته و امام را متهم به ديکتاتوري و... کرده، بي سر و صدا بر گردد و مدير کل مرکز اسناد دانشگاه آزاد شود و در زمره مشاوران خاص الخاص يک مقام ارشد نظام در آيد و در ملاقات هيئت پارلماني ايتاليا حضور پيدا کند؟ و چه اتفاقي مي افتد که روزنامه زنجيره اي شرق 24 مرداد 1394 با وقاحت درباره همين رجل سياسي مي نويسد «اهميت آقاي ]...[ در اعلام ختم دوره انقلاب است. او اولين دولت پساانقلابي را تاسيس کرد و کساني را که آمادگي روحي دوره جديد را نداشتند کنار گذاشت و شکاف تاريخي در انقلاب به وجود آورد. او انقلابي در دل انقلاب سامان داد. از همين جا واگرايي آغاز شد، اهميت او در ايجاد شکاف بين دو دوره است». تلقي يا تلقين اينکه انقلاب محدود به برکناري رژيم پهلوي بود و کمرنگ کردن تدريجي شعارهاي «عدالت، مبارزه با فساد و اشرافيگري، استقلال و انزجار و عدم تبعيت از شيطان بزرگ، حمايت از محرومان و مظلومان و مستضعفان، و اجراي احکام اسلامي» آسيبي بود که دامن برخي سياستمداران و تصميم گيران و تصميم سازان را گرفت و از همين تنگه غفلت يا خستگي يا آلودگي بود که کشور و ملت و انقلاب آسيب ديدند. اگر اشرافيت پاگرفت و عرصه را بر خدمت تنگ کرد و توده هاي محروم را آزرد و تابلوي «لاطاقهًْ لنااليوم بجالوت و جنوده»- شعار ما نمي توانيم از عهده دشمن برآييم- را بلند کرد تا آنجا که منتهي به گستاخي و زياده خواهي مستکبران شد، ريشه در فاصله گيري از امام و انقلاب داشت. امروز هم اگر کسي دعوت به هضم شدن در هاضمه اقتصاد و سياست و فرهنگ جبهه استکبار مي کند، کار همان ششلول بندها را انجام مي دهد؛ منتهي به سبک مخملين و از نوع هل دادن به سمت خودکشي در درون تله مرگ. نويسنده: محمد ايماني