گزیده ها قسمت دوم

گزیده ها قسمت دوم 3 تیر - 95
«امان از شب که همیشه اشتهای زیادی دارد. چه در بالش خودت غرق خواب باشی و چه سرت را مثل آن سرباز، زیر پرده چرک‌گرفته اتوبوس به شیشه تکیه داده باشی و خواب به چشمت نیاید بابت همه تصویرهایی که از مقصد این سفر برای خودت ساخته‌ایبه گزارش ایسنا، «آره بابا خوب کردی کچل نکردی، خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به دوستش می‌گوید. «نذار تو رو قرآن، اولا ماه رمضونه نمیذارن چیزی بخوریم، دوما خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به مادرش می‌گوید. «نمیخوام، زیاده. گفتن پول نقد نذارید جیبتون زیاد. به اندازه‌ای که تو راه یه چیزی بخرم واسه خوردن بسه. بعدشم خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به پدرش می‌گوید. «الان این قیافه چیه؟ می‌خوای اصلا نَرَم؟ خب هر چی نَرَم که زندگی خودمون عقب میفته. زشته به خدا گریه میکنی. تازه خبری نیست که. امروز میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به نامزدش می‌گوید. «برنگردم ببینم اتاق و زندگیمو صاحاب شدی. البته زیادم خوشحال نباش. خبری نیست. میریم لباس مباسا رو میگیریم میایم». دارد اینها را به خواهرش می‌گوید، شاید هم به برادرش ...لیسانسه‌ها اول ماه‌های زوج می‌روند. استرس دارند. هر چه قدر آب می‌خورند باز هم گلویشان خشک است. نمی‌خواهند به روی خودشان بیاورند که چقدر از اینکه نمی‌دانند قرار است وارد چه محیطی بشوند، نگرانند. تا برگه سفید را می‌گیرند و می‌بینند نوشته «محل آموزش: پادگان فلان»، سریع می‌خزند توی گوگل و پادگان فلان را سرچ می‌کنند. وبلاگ پشت وبلاگ و خاطره پشت خاطره پیدا می‌کنند و با خواندنشان، تصویری از جایی که قرار است بروند در ذهن خود می‌سازند و این تصاویر، بدترین تصاویرند؛ چیزهایی که با واقعیت خیلی فاصله دارند.حالا نوبت به شنیدن حرف‌های خدمت‌نرفته‌ها و خدمت‌رفته‌ها می‌رسد: «ما نرفتیم هیچی هم نشد. نرو بابا فوقش چند سال دیگه میخری. برو، مرد میشی. کلاهتو بچرخونی تموم شده. به کسی رو ندیا. اگه عادت داری تو خواب وول بخوری تخت بالایی نخواب. پودر بچه برداشتی؟ دستمال مرطوب بردار. اسیتامینوفن بعضی پادگانا گیر میدن ولی اگه بتونی ببری خوبه. ویتامین ث جوشان همراهت باشه روزی یه دونه بخور سرما مرما نخوری. ساقه طلایی بگیر. نخ سوزن ببر. پوتینا رو ببر عوض کن، اونایی که میدن خیلی سفته. چند تا کیسه فریزر و کیسه زباله بردار به دردت میخوره. نمیخواد واکس ببری، خودشون میدن اونجا ...» و یک جمله، پای ثابت همه دلداری‌ها و توصیه‌هاست: «روز اول خبری نیست. میرین لباس مباسا رو بهتون میدن، میگن برید اندازه کنید برگردید. این وسطا یکی دو روزی میاید مرخصی» و همه، از همان اول، قول رفتن و بازگشت زودهنگام را می‌دهند.همه می‌روند، نه برای اینکه دوست دارند. یکی می‌خواهد برود خارج، آن یکی شرط ازدواجش است، این یکی به شغل خوبی فکر می‌کند، دیگری با خودش شرط بسته که برود ... . خوب می‌دانند که وقتی بروند، بهترین دستپخت جهان برایشان می‌شود دستپخت مادرشان، بهترین رختخواب دنیا برایشان می‌شود بالش و تشک خودشان و حتی بهترین دستشویی جهان برایشان می‌شود دستشویی خانه‌شان.اما باید بروند. پای اتوبوس، زیر حجمی از دود و صدا و بغض و چشم‌هایی که می‌دزدند تا مبادا بشنوند «مرد که گریه نمیکنه»، سریع خداحافظی می‌کنند. بیخود عجله دارند. انگار اگر زودتر برسند، سربازی‌شان زودتر تمام می‌شود. از خیلی چیزها دل می‌کنند؛ از «مادر بیا غذاتو بخور»، «پسرم سر راه 2 تا نون بگیر»، «چقدر بداخلاق شدی امروز» و ...حالا وقت حرکت است. می‌روند که مرد شوند. دل توی دل مادر و پدر و نامزد نیست تا وقتی که بروند و برسند و زنگ بزنند و بگویند سالم رسیدیم و لباس‌ها را گرفتیم و برمی‌گردیم.اما امان از شب که همیشه اشتهای زیادی دارد. چه در بالش خودت غرق خواب باشی و چه سرت را مثل آن سرباز، زیر پرده چرک‌گرفته اتوبوس به شیشه تکیه داده باشی و خواب به چشمت نیاید بابت همه تصویرهایی که از مقصد این سفر برای خودت ساخته‌ای. شب که بیاید، همه چیز را می‌بلعد.پلک‌ها کم‌کم سنگین می‌شوند، حتی پلک‌های اتوبوس و همه می‌خوابند. دیگر هر چه می‌روند، نمی‌رسند که ببینند واقعا خبری نیست. نمی‌رسند که لباس‌ها را بگیرند و برگردند. نمی‌رسند که تلفن بزنند بگویند «الو مادر، رسیدم، حالم خوب است ...»
تعدادی از افراد سودجو به بهانه ماساژ درمانی اقدام به کلاهبرداری از مردم می‌کنند.به گزارش مشرق،  شاید برخی اهالی دهه 60، حمام های عمومی نماد و نمایی نمناک با سوزش ناشی از کشیده شدن لیف و کیسه های سفت و سخت روی گونه و بدن هایمان باشد اما برای قدیمی ترها، یادش بخیر بود و یادی از دلاک های همه فن حریف.کیف می کردند وقتی از مشت و مال های استخوان نرم کن می گفتند که خستگی یک هفته کار را از تنشان بیرون می کرد. خلاصه داغ بود بازار حمام های عمومی ‌با آن لنگ های خاطره انگیز و نوشابه های تگری که بعد از یک حمام داغ و مشت و مال، حسابی حالشان را جا می آورد.حالا ناگفته پیداست که همه چیز عوض شده و دلاک‌های ورزیده و با ابهت جایشان را به ماساژورها داده اند و موهیتو خوردن آنهم بعد از ماساژی یک ساعته به افتخاری برای نوکیسه ها تبدیل شده است؛ آدم هایی که فرهنگ و اصالتشان را هم مانند خیلی چیزها در کوچه پس کوچه های قدیمی شهر جا گذاشته اند و با دستی خالی راه تجدد را پیش گرفته اند. آدم هایی که ماساژ گرفتن آنهم توسط جنس مخالف برایشان ارزش است و حاضرند برایش هر مبلغی را پرداخت کنند و در ازایش سلفی هم بخواهند.همه چیز از وقتی شروع شد که پای ایرانی ها به تایلند باز شد. درست زمانیکه تبلیغات گسترده تورهای سرزمین لبخندها و شگفتی ها صفحات روزنامه ها را از آن خود کرد تا ایرانی ها به یک پای گردشگری و صنعت توریسم تایلند تبدیل شوند و پولهایشان را خرج توسعه آن کشور واقعا سوسک خور کنند.بازار داغ تبلیغات ماساژ در شبکه های اجتماعی
اما چون راه دور بود و دردسرهایش زیاد، عده ای تصمیم گرفتند رنج مسافران را بکاهند و ماساژورهای چشم بادامی فلک زده را راهی پستوهای کشورمان کنند. این شد که فارغ از مراکز مجاز و رسمی ارائه دهنده ماساژ که بدون منع قانونی و مشکل خاصی کارشان را در فضاهای رسمی تبلیغ می کنند، مراکز غیر مجاز و زیر زمینی بسیاری هم به وجود آمد که به دور از چشم نهادهای نظارتی، ارائه انواع ماساژ آنهم به جنس مخالف را تبلیغ کنند.استفاده از شبکه های اجتماعی هم به این تب دامن زد و راحت ترین راه برای رسیدن به این گروهها و به قول خودشان سالن های ماساژ، صفحات خاص تبلیغات این مراکز مخفی شد. کافی است  چند کلمه کلیدی را در این شبکه اجتماعی جستجو کنی تا به نتایج جالبی برسی؛ از سالن های ماساژ رسمی و مجاز تا سالن های زیر زمینی و ارائه دهنده خدمات خاص ماساژ.کلاهبرداری از آقایان، سواستفاده از خانم ها!بسیاری از صفحاتشان در اینستاگرام که از مکانهای اصلی اغوای مشتری است، شخصی است و گام اول برای برقراری ارتباط با این صفحات ارسال درخواست برای فالو کردنشان؛ درخواست هایی که معلوم نیست از سوی گردانندگان صفحه پذیرفته شود یا خیر. چون قبل از هر کاری عقبه فعالیت هایت در اینستاگرام را رصد می کنند و تازه وقتی اجازه فالو کردن صفحه شان را خواهند داد که اعتمادشان نسبت به فرد درخواست کننده جلب شود.اگر با درخواستتان موافقت شد یک قدم جلو افتاده اید و می توانید درخواستتان را به مدیر سالن ماساژ ارائه دهید.
به یکی از صفحات که توسط آقایی سی و چند ساله اداره می شود سر می زنم. برای ارتباط گرفتن با مدیر صفحه تنها یک راه ارتباطی وجود دارد و آن رایانامه است. خودم را خانمی جوان معرفی می کنم و شرایط و لیست قیمت هایش را می خواهم. چند دقیقه بعد پاسخ جالبی برایم می فرستد؛یک ساعت و نیم ماساژ توسط آقا تنها 35هزار تومان با یک جلسه رایگان!محل ماساژ نیز توسط ماساژگیرنده مشخص می شود و بعد از هماهنگی های لازم آقای ماساژور با امکانات کامل در محل حاضر می شود. وقتی از نحوه پرداخت می پرسم می گوید جلسه اول رایگان است و اگر راضی بودید می توانید پول را در محل پرداخت کنید.همزمان با یک آدرس دیگر و به عنوان مردی 40ساله برایش درخواست می فرستم و اینکه می خواهم ماساژورم حتما خانم باشد.اینبار اما جوابش کاملا متفاوت است، هزینه یک ساعت ماساژ به 250 هزار تومان افزایش پیدا می کند و بعد از آن است که از طریق همان آدرس، شماره کارتی را برایم می فرستد تا همان ابتدای کار مبلغ مورد توافق را برایش واریز کنم تا شرایط برای ادامه کار فراهم شود. بعد از واریز پول و ارائه تصویر رسید پرداختی به مدیر صفحه که تنها راه ارتباطی با او رایانامه است و بس، باید منتظر تماس ماند تا برای ادامه کار و هماهنگی برای محل ارائه ماساژ هماهنگی کنند.حالا اما یک روزی گذشته و عدم تماس از سوی این فرد و البته پاسخ ندادن به رایانامه های مکرر تنها یک پیام دارد که ماساژور مورد نظر کلاهبردار بود!این تنها مورد از ماساژورهای کلاهبردار در فضای مجازی نیست. آدم هایی که از هوس بازی عده ای سود می برند و با برداشتن کلاهشان روزانه پول زیادی به جیب می زنند. در این کمتر کسی هم حاضر است بابت از دست دادن پول آنهم به بهای کاری غیر شرعی و اخلاقی دست به شکایت بزند و  همین موضوع باعث شده تا فضای مجازی به جولانگاهی برای کلاهبرداران تبدیل شود.ماساژ در فضای مجازی تنها به این موارد ختم نمی شود. کمی گشت و گذار در بین صفحات ایرانی ماساژ کافی است تا دود از سرت بلند شود. همه چیز آنقدر عجیب است که حتی باور این موضوع که چنین اتفاقاتی در ایران می افتد و افرادی چنین به راحتی برای کارشان تبلیغ می کنند و مشتری جذب می کنند سخت است.ماساژ دروغین آقا توسط خانم فقط 600 هزار تومان!در پست های مختلف این صفحه که توسط خانم جوانی ارائه می شود بارها تاکید شده تنها به تماس های تلفنی پاسخ داده می شود و برای تعیین وقت باید از یک روز قبل هماهنگی انجام شود. ابتدا از طریق تلگرام با شماره درج شده در صفحه ارتباط بر قرار می کنم و چند دقیقه بعد لیست خدمات و قیمت هایشان برایم ارسال می شود.
همه چیز واضح است و نیازی به سوالات تکمیلی نیست. ماساژ کامل بدن با روغن مخصوص 300 هزارتومان، ماساژ ریلکسی با روغن مخصوص و بادی هم 600هزار تومان قیمت گذاری شده است. برای تعیین وقت باید حتما تماس بگیری تا زمان دقیق مراجعه را برایت مشخص کنند.خانم جوانی با اولین تماس گوشی را بر می دارد و بهترین زمان برای حضورم در سالن ماساژ را سوال می کند. وقتی زمان را تعیین می کنم تشکر می کند و می گوید: "تا چند دقیقه دیگر شماره کارت را برایتان ارسال می کنم لطف کنید مبلغ ماساژ مورد نظرتان را به این شماره کارت واریز کنید و رسید را برایم بفرستید. پس از دریافت رسید پرداختی تان، آدرس را برایتان پیامک می کنیم. البته از دفعات بعد که مشتری ما شدید هزینه را همینجا، حضوری پرداخت خواهید کرد اما برای شروع کار لازم است که اولین بار هزینه را به حساب واریز کنید."از حرف هایش بوی شیادی به مشام می رسد و معلوم نیست بعد از واریز وجه به حساب بازهم جواب تلفن را بدهد یا به دوست کلاهبردارش بپیوندد.غنی لو: تلفن ها و حساب های این کلاهبرداران متعلق به کارتن خوابهاست
به سراغ دکتر رضا غنی لو عضو هیئت علمی دانشگاه پلیس و مشاور معاونت اجتماعی ناجا می رویم تا از چند و چون فعالیت این افراد در فضای مجازی و نحوه برخورد پلیس با آنها آگاه شویم.وی وظیفه رصد، شناسایی و معرفی این افراد به دستگاه قضایی را از وظایف پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی می داند و می گوید: به دلیل بارگذاری بسیاری از این صفحات و سایت ها از طریق آی پی های خارج از کشور، امکان ردیابی و برخورد با آنها وجود ندارد.غنی لو در عین حال خاطرنشان ی کند: پلیس فتا وظیفه دارد محل دقیق فرد خاطی را شناسایی و اعلام کند. با اینحال به دلیل اینکه اکثر بارگذاری ها از دیگر کشورها صورت می گیرد و بر اساس قوانین این  کشورها چنین  اعمالی مجرمانه تلقی نمی شوند نمی توان از پلیس اینترپل نیز انتظار مساعدت و همکاری داشت.به گفته این کارشناس رسمی دادگستری، تمامی خطوط تلفن همراهی که این افراد با استفاده از آنها اقدام به برقراری ارتباط با مشتری های خود میکنند جعلی است و با استفاده از شناسنامه و یا کارت ملی افراد بی خانمان و کارتن خواب خریداری شده است؛ افرادی که بسیاری از آنها یا فوت کرده اند یا در خیابان ها و کمپ های ترک اعتیاد زندگی می کنند.وی در عین حال تاکید کرد: با این اوصاف مردم باید مراقب چنین تبلیغاتی که بیشتر با هدف کلاهبرداری انجام می شود باشند. چراکه تبلیغات در این حوزه با دو هدف کلاهبرداری و یا روابط نامشروع صورت می گیرد و افرادی که از این طریق مورد کلاهبرداری قرار گرفته اند به سختی می توانند حق خود را از کلاهبرداران بگیرند.غنی لو توصیه هایی نیز به مردم دارد و از مردم می خواهد در صورت مواجهه با چنین مواردی موضوع را در کوتاهترین زمان به پلیس فتا و یا شماره تلفن 110 اطلاع دهند.نیروهای پلیس به محض  اطلاع رسانی مردمی موظف به پیگیری موضوع و اطلاع رسانی درباره نتیجه گزارش آنها دارند.لذا اگر ظرف یک هفته به شکایت و یا گزارش آنها رسیدگی نشد می توانند با تلفن 197تماس بگیرند وموضوع را با واحد رسیدگی به شکایات مردمی ناجا درمیان بگذارند.به راحتی می توان با گشتی کوتاه در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، لیست بلند و بالایی از صفحات ارائه دهنده ماساژ های غیر اخلاقی توسط جنس مخالف تهیه کرد. صفحاتی که بیشتر با هدف سرکیسه کردن عده ای ساده لوح و هوس باز ایجاد شده اند و با چند تصویر در آمده از گوگل تزیین.در این شرایط که گستردگی فضای مجازی راه را برای رشد قارچ گونه چنین باندهایی باز گذاشته، همان مثال آدم هایی که اهل حمام عمومی و دلاکی بودند به کار می آید که "شنونده باید عاقل باشد".
کمرنگ شدن گویش مازندرانی در سرزمین مادری را از محدود شدن نسل هایی که با این گویش محاوره می کنند ، می توان فهمید ، اما این بار صحبت از انقراض است ، انقراض یک گویش که بسیاری از کارشناسان عنوان ' زبان ' را برازنده آن می دانند .گویش مازندرانی را امروزه تنها در مکالمه میان پیران و میانسالان می توان شنید و دریغا که نوجوانان و جوانان نه تنها قادر به مکالمه با این گویش مادری حتی در جمع خانوادگی نیستند ، بلکه در مکالمه با کسانی که با این گویش حرف می زنند تنها به این جمله بسنده می کنند که ' مازندرانی را می فهمم ولی نمی توانم حرف بزنم '. زبان در همه جای دنیا نخستین نشانگر هویتی انسان هاست ، شناسنامه ای که هیچگونه نمود مادی خارجی ندارد و در هر حالتی اعم از حاضر و غایب ، می تواند معرف شخص و گاهی شخصیت افراد باشدحفظ این نشانگر هویتی ، ضروری ترین اقدام برای حفاظت از میراث ، آداب ، رسوم و فرهنگ هر منطقه است و مهم تر از همه بیشترین نقش را در انسجام و پیوستگی اجتماعی بر عهده داردآمارهای دو سال اخیر که از ارزیابی نوآموزان مازندرانی در مدارس به دست آمد ، نشان می دهد که این گویش کهن در کهن ترین خاستگاه زبانی بشر در حال از دست رفتن است و اگر روزگار به همین منوال سپری شود ، دیری نخواهد پائید که نه از این گویش نشانی باقی بماند و نه از گویندهرئیس اداره آموزش و پرورش استثنایی مازندران که نهاد تحت پوشش مدیریتش مجری طرح سنجش نوآموزان در استان به شمار می رود، گفت : وضعیت زبان یکی از گزینه هایی است که در ارزیابی سنجش نوآموزان انجام می شودسید شمس الدین حسینی تعداد نوآموزان مازندران را که در سال 93 از نظر سلامت و همچنین وضعیت زبان مورد سنجش قرار گرفتند ، 42 هزار و 720 نفر اعلام کرد . وی گفت : 2 و چهار دهم درصد این نوآموزان در سال 93 با گویش مازندرانی آشنا و قادر به فهم لغات و یا سخن گفتن با این گویش بودند . او افزود : وضع یک سال بعد یعنی در سال 94 به وخامت گرائید و از 42 هزار و 646 نفر نوآموزی که برای ورود به کلاس اول مورد ارزیابی قرار گرفتند ، تنها هشت دهم درصد با لغات و اصطلاحات گویش مازندرانی آشنا بودند و آن را می فهمیدند .
** 
فراموشی زبان مادری و رتبه داری در زبان ملی به گفته حسینی ، هرچند نوآموزان مازندرانی از نظر فهم زبان فارسی در کشور رتبه دار هستند ، ولی در آشنایی با گویش محلی ، پایین ترین جایگاه را در میان استان های کشور دارندبراساس آمار ارائه شده از سوی اداره آموزش و پرورش استثنایی مازندران در خصوص وضعیت فهم زبان فارسی 77 و چهار دهم درصد نوآموزان کشور این زبان را می فهمند و 22 و شش دهم درصد دیگر نوآموزان علاوه بر زبان فارسی با زبان و گویش محلی خودشان آشنا هستندکارشناسان نتایج این ارزیابی را تهدید جدی برای از بین رفتن گویش مازندرانی می دانند.
** 
هشدار در باره خشکیدن ریشه های فرهنگی حسین اسلامی ، تاریخ نویس مازندران از گویش به عنوان یکی از پاره های پیکر فرهنگ و تاریخ یک جامعه نام برد و گفت که نباید گویش ها مهجور بمانندوی که ریشه واژه های گویش مازندرانی را در زمان پهلوی باستان می داند ، افزود : گویش های مازندرانی ، لری ، کردی و فارسی از یک خانواده هستندبه گفته این مورخ مازندرانی ، مرگ هر یک از این گویش ها می تواند لطمه بزرگی برای زبان فارسی باشد ، لطمه ای غیرقابل جبران و نحیف کننده پیکره زبان ملیاسلامی با تاکید بر این که گویش مازندرانی به نوعی پشتوانه زبان فارسی است ، تاکید کرد : این وضعیتی که گویش مازندرانی دچار آن شده است ، برای زبان فارسی هم مناسب نیستوی افزود : زنده ماندن این گویش می تواند در پایداری و شاداب نگه داشتن زبان فارسی تاثیر بگذارد . 
اسلامی گفت : گویش مازندرانی می تواند نجات یابد ، اگر مسئولان فرهنگی و آموزشی برای این کار برنامه ریزی کنند .

**
نوش داروی هنگام مرگ معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش مازندران نیز با نامناسب توصیف کردن وضعیت فعلی گویش مازندرانی و عدم آگاهی و آشنایی دانش آموزان با گویش مادری ، گفت که برنامه منسجمی برای آموزش این گویش در مدارس وجود ندارد . عیسی میرشفیعی افزود : با این وصف برای حفظ و آموزش این گویش برنامه هایی در دستور کار آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش مازندران قرار گرفته است . وی گفت : به معلمان مدارس ابلاغ شده است تا در کلاس درس بخشی از تدریس و گفت و گو با دانش آموزان را با گویش مازندرانی انجام دهنداین مسئول ابراز امیدواری کرد که با این اقدام گامی هرچند کوچک برای احیای این گویش برداشته شودمعاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش مازندران همچنین از تلاش برای ارائه برنامه هایی به منظور آموزش گویش مازندرانی در مدارس استان خبر داد و گفت که در باره این برنامه پس از آن که برای مدارس تعبیه شده و قابلیت اجرایی پیدا کردند ، از طریق رسانه ها اطلاع رسانی خواهد شداستان مازندران بر اساس آمار اداره کل آموزش و پرورش در سال تحصیلی که پشت سر گذاشته شد ، حدود نیم میلیون نفر دانش آموز داشت که بیشتر از نیمی از آنان در مقطع ابتدایی تحصیل می کردندنتایج به دست آمده از ارزیابی نوآموزان این هشدار را برای نخبگان ، محققان و اندیشمندان مازندرانی بویژه معلمان و استادان دانشگاه جدی کرده است که دیگر کار از جدل بر سر این که مازندرانی ' زبان ' است یا ' گویش ' گذشته است و باید برای زنده نگه داشتن و احیاء مهم ترین نشانگر هویتی استان کاری اساسی کرد. به اعتقاد کارشناسان زبان ، نجات گویشی که از آن به عنوان پشتوانه و پایداری زبان فارسی نام برده می شود ، در گرو انجام اقدامات سریع آموزشی برای گروه سنی پایین است تا حداقل این محدوده سنی محاوره کنندگان گویش مازندران نابود نشودنقش رسانه های محلی از جمله صدا و سیمای استان نیز در این میان سنگین تر از بقیه است ، رسانه هایی که حتی یک ستون محض رضای خدا به گویش مازندرانی اختصاص نداده اند تا نشان دهند که دغدغه ای در قبال نابودی مهم ترین پاره هویتی خویش دارند.
های رایانه ای (گیم نت) دست به سرقت های مسلحانه زده و منطقه ای از شهر را به آشوب کشیده بودند پس از درگیری مسلحانه با پلیس دستگیر شدند و روز گذشته چگونگی جرایم وحشتناک خود را در حضور قاضی ویژه قتل عمد تشریح کردند.
 
به گزارش خراسان، یکی از متهمان این پرونده جنایی که با اصابت 4 گلوله پلیس ویلچرنشین شده بود، ساعت 8 صبح روز گذشته به همراه برادر 20 ساله اش به شهرک نوید مشهد هدایت شد تا در حضور مقام قضایی و کارآگاه اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی جزئیات ارتکاب قتل در «گیم نت» و سرقت های مسلحانه خود را تشریح کند.این متهم 25 ساله که هنوز غرورهای کاذب در وجودش خودنمایی می کرد مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد تا به سوالات تخصصی قاضی سیدجواد حسینی پاسخ بدهد.او پس از تفهیم اتهام از سوی قاضی شعبه 211 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد لب به سخن گشود تا حقیقت ماجرا را افشا کند اما از همان جملات اولیه ای که بر زبان راند واقعیت های تلخ جنایت و سرقت های مسلحانه را انکار کرد.او با تناقض گویی های آشکار سعی می کرد تا برادرش که ریشه اصلی همه این آشوب های هولناک به او برمی گشت را بی گناه جلوه دهد. «وحید» هر بار که حقایق را کتمان می کرد و به داستان سرایی روی می آورد با این جمله قاضی که حقیقت را بگو! سکوت می کرد. وقتی قاضی حسینی بخشی از اعترافات وی در مراحل بازجویی را قرائت می کرد، تازه متوجه شد آنچه قبلاً در پرونده قطورش ثبت شده است را نمی تواند تغییر دهد بنابراین برای دقایقی دست از قصه پردازی برمی داشت و واقعیت ها را آن طور که رخ داده بود به تصویر می کشدجوان 25 ساله حتی قصد داشت ضربات چاقویی که برادرش سعید به یکی از مصدومان پرونده وارد کرده است را نیز به گردن بگیرد و او را تبرئه کند اما باز هم با نگاه معنی دار مقام قضایی، و پس از لحظه ای سکوت قبول کرد که «م» با ضربات چاقوی برادرش زخمی شده استگزارش خراسان حاکی است: 2 متهم این پرونده جنایی، پس از آن که به قتل «ح» اعتراف کردند دوباره مقابل دوربین قوه قضاییه ایستادند تا ماجرای سرقت های مسلحانه خود را نیز بازگو کنند. «وحید» که روی ویلچر نشسته بود، گفت: من زیاد دعوا می کردم. آن شب هم وقتی فهمیدم جوانی که در گیم نت و با ضربات چاقو مجروح کرده ام جان خود را از دست داده است به خانه رفتم و سلاح کلت را برداشتم. می‌خواستم یک خودرو زورگیری کنم که راننده پراید را دیدم و با تهدید به مرگ، او را بیرون انداختم! برادرم سعید پشت فرمان نشست و ما فرار کردیم. آن روز در جاده قدیم قوچان برای آن که کیف دستی مردی را سرقت کنیم یک تیر هوایی شلیک کردم که مردم بترسند ولی موفق به سرقت نشدیم. سپس پیرمردی را دیدم که از بانک بیرون آمد. وقتی سلاح را کشیدم پیرمرد به التماس و ناله افتاد. وقتی هم با نیروهای انتظامی درگیر شدم، آن ها 4 گلوله را بر بدنم نشاندند و سپس مرا به مرکز درمانی منتقل کردند.
 
سعید متهم دیگر هم درباره چگونگی وقوع حادثه قتل در گیم نت گفت: من داروهای ترک اعتیاد مصرف می کردم. چند روز قبل از جنایت وقتی از سر کار بازمی گشتم سری هم به گیم نت زدم. آن جا پاتوق ما بود و من بسیاری از اوقات را به آن جا می رفتم. هوا سرد بود و من در حالی که یک پایم را روی بخاری گذاشته بودم، روی صندلی خوابیدم! چند دقیقه بعد جوانی پای مرا از روی بخاری بلند کرد که عبور کند و همین موضوع منجر به درگیری بین من و او شد. من آن روز کتک خوردم و موضوع را به برادرم وحید گفتم تا این که عصر روز حادثه (هشتم اسفند 94) دوباره آن ها را در گیم نت دیدم و با برادرم تماس گرفتم. آن روز وحید ودوستش آمدند و با چاقو آن جوان ودوستش را زخمی کردیم. این در حالی بود که محمدرضا دوست برادرم با چماق در کنار مغازه گیم نت ایستاده بود تا کسی فرار نکندوی ادامه داد: پس از جنایت، قصد داشتیم به شمال کشور فرار کنیم اما بعد از چند سرقت مسلحانه با پلیس درگیر شدیم که برادرم دستگیر شد و من فرار کردم اما مدتی بعد کارآگاهان اداره جنایی مرا نیز دستگیر کردند.گزارش خراسان حاکی است: قبل از آغاز بازسازی صحنه قتل، ابتدا کارآگاه حمیدفر (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات این پرونده جنایت پرداخت و بخشی از اقدامات وحشتناک متهمان خطرناک را از قتل تا سرقت های مسلحانه بازگو کرد. در پایان بازسازی صحنه قتل نیز قاضی حسینی در حالی متهمان را با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان کرد که افرادی قصد داشتند با یورش به محل وقوع حادثه، متهمان پرونده را مورد ضرب و جرح قرار دهند. این در حالی بود که نیروهای انتظامی حاضر در محل تجهیزات کافی انتظامی به همراه نداشتند و حتی در اطراف محل بازسازی صحنه قتل نیز علائمی مبنی بر«ورود به صحنه جرم ممنوع » دیده  نمی شد. در لحظه ای که می رفت اتفاقات ناگوار، صحنه تأسف بار دیگری را در مشهد رقم بزند درایت و تدابیر قاضی ویژه قتل عمد از وقوع حادثه تلخ دیگری جلوگیری کرد. تا جایی که حتی برق تیغه کارد دست یکی از حاضران در محل وقوع جنایت می درخشید و تنها تجربه های گران سنگ بود که مقابل چهره های خشمگین برخی افراد غیرمسئول در صحنه حادثه خودنمایی کرد و اتفاق خاصی رخ نداد.