يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "البته كه بايد مشكي پوشيد! "


 اوین نامه ی کیهان 5 شنبه  6 اردیبهشت ماه سال 1397  
يادداشت روز  اوین نامه ی کیهان "البته كه بايد مشكي پوشيد! "

سربازجوشریعت نداری به دلیل تجربه عضویت اطلاعات سپاه وبولتن خبری نویسی و بازجویی زندان اوین و روزنامه نگاری دارد که مرتبط به حرفه اش می باشد خوب می داند که شیشه  عمرحیات ورمز ماندگاری تاکنونی رژیم بربرمنش ولایت فقیه بستگی به ارگان های سرکوبگر داشته است .
برای همین سربازجو شریعت نداری اشراف کامل دارد هرگونه انتقاد کردن و وآسیب زدن وتضعیف پاسداران و زائده اش بسیج وهمکارشان نیروی انتظامی  وحامی شان قوه فاسد قضاییه و بیت خامنه ای منجر به تضعیف اینان وتشدید ریزش نیروهای شان وگشوده شدن روزنه برای حضور مردم ناراضی توی صحنه  بافریاد مرگ بردیکتاتور و خامنه ای می شود خلاصه  موجب شکستن دیواراختناق و فروپاشی رژیم وارونه ولایت فقیه خواهدشد .
پس بی جهت نبوده است که  ظرف چندروز چند یادداشت ونکته وگفت وشنود وتیتر خبر صفحه اول اوین نامه اش را اختصاص به دفاع وحمایت آشکار از مأموران ارشاد نیروی انتظامی داده است . درمقابل  انتقاد شدید به پخش فیلم صحنه تهاجم به دخترجوان در یک پارک تهران درفضای مجازی ومنتقدان این عمل وحشیانه کرده است .
 برای همین درهمسویی کامل باآخوندپژمانفر نماینده  جبهه پایداری مصباح یزدی در مجلس ارتجاع ازمشهد که پارسایی مدعی اصلاح طلب نماینده شیراز درمجلس ارتجاع را متهم به ارتداد کرد که چرا انتقاد به عمل وحشیانه مأموران گشت ارشاد کرد . لذا سربازجو شریعت نداری با این دستآویز سناریو سازی علیه این نماینده مدعی اصلاح طلب کرده است.
روز سه شنبه در جلسه علني مجلس شوراي اسلامي يکي از نمايندگان عليه تذکر پليس به زني که کشف حجاب کرده بود سخن گفته و اظهار داشت : «مگر غير از اين است که قرآن، کرامت انساني را مهم تر از حرمت کعبه قرار داده است، به بهانه حجاب و نهي از منکر ترويج منکر مي شود و حرمت انسان زير سوال مي رود»! ايشان در ادامه مي گويد: «حضرت علي(ع) در خطبه ۲۷ نهج البلاغه مي فرمايند شنيده ام که دشمنان از پاي يک دختر يهودي خلخالي کنده اند، اگر مرد مسلماني به خاطر آن از غصه دق کند، رواست. از برخورد مامور ناجا با فردي مسلمان اگر نگوييم دق کنيم که بميريم، ولي بايد حداقل مشکي بپوشيم»!
    
اظهارات اين نماينده مجلس يادآور داستان شخصي است که مي گفت، ايها الناس! آيا مي دانيد که بالاي مناره مصر، امامزاده يعقوب را شغال دريده است؟! به او گفتند؛ آقاي محترم! اولا؛ امامزاده نبود، پيغمبر زاده بود، ثانيا؛ يعقوب نبود و حضرت يوسف(ع) بود، ثالثا؛ بالاي مناره نبود و در بيابان بود، رابعا؛ مصر نبود و کنعان بود، خامسا؛ شغال نبود و گرگ بود، سادسا؛ اين داستان از اساس دروغ بود، چون حضرت يوسف عليه السلام را گرگ ندريده بود بلکه برادرانش او را درون چاه انداخته بودند.
    آقاي پارسايي نماينده شيراز مي گويد مگر غير از اين است که قرآن کرامت انساني را مهم تر از حرمت کعبه قرار داده است! که بايد به ايشان تذکر داد، اولا؛ در قرآن کريم چنين کلامي نيست بلکه اين نکته که مفهوم اخلاقي برجسته و انسان سازي نيز دارد، در احاديث آمده است، ثانيا؛ از کي تا به حال کشف حجاب از سياهه گناهان خارج شده و به فهرست کرامت هاي انساني اضافه شده است؟! ثالثا؛ مگر کشف حجاب، جرم و گناه و منکر نيست که تذکر درباره آن را نهي از منکر نمي دانيد؟! رابعا؛ وقتي جنابعالي در بيان صورت مسئله به کشف حجاب آن زن و فحاشي او به مامور وظيفه شناس نيروي انتظامي اشاره نمي کنيد، معلوم مي شود که به زشتي و پلشتي اين اقدام اذعان داريد. بنابراين سوال اين است که اگر اين حرکت را جرم وگناه مي دانيد چه داعيه اي براي دفاع از آن داريد؟! و اگر اين حرکت را جرم و گناه نمي دانيد، چرا از طرح آن در بيان صورت مسئله طفره مي رويد؟! مگر ممکن است يک مسلمان نداند که کشف حجاب گناه بزرگي است؟ و يا يک ايراني- آنهم در جايگاه نماينده مجلس که خانه قانون است- نداند کشف حجاب يک اقدام مجرمانه است و فحاشي به پليس در حال انجام وظيفه قانوني خود نيز جرم ديگري است؟
    اين آقاي نماينده در بخش ديگري از نطق خود به ماجراي ربودن خلخال از پاي يک دختر يهودي در جريان حمله دشمنان و تاثر شديد حضرت اميرالمومنين عليه السلام از اين رخداد اشاره کرده و مي گويد که حضرت فرموده اند: «اگر مرد مسلماني از اين غصه دق کند رواست» که البته سخن شايسته اي است ولي نتيجه مي گيرند که «از برخورد مامور ناجا با فردي مسلمان اگر نگوييم دق کنيم که بميريم، ولي بايد حداقل مشکي بپوشيم»! که بايد گفت آقاي نماينده محترم! مراجعه به تاريخ اگر براي شبيه يابي باشد، اقدامي شايسته و درس آموز است ولي چنانچه با هدف «شبيه سازي» صورت بگيرد، فريبکاري و جرمي بزرگ است و شما متاسفانه روش و روال دوم را پيموده ايد
    
در ماجراي مورد اشاره جنابعالي، آن دختر يهودي مظلوم بوده و مورد ستم دشمنان قرار گرفته بود و امير مومنان عليه السلام کساني را ملامت مي فرمايند که از کنار اين ستم، بي دغدغه عبور مي کنند. ولي زني که با تذکر پليس روبه رو شده است، با کشف حجاب خويش مرتکب گناه فاحش و اقدامي مجرمانه شده است و در مقابل تذکر پليس وظيفه شناس نيز زبان به فحاشي گشوده است. خب، حالا بفرماييد کجاي اين ماجرا با ماجراي ربودن خلخال از پاي آن دختر مظلوم يهودي انطباق دارد که جنابعالي ادعا کرده ايد: «اگر نگوييم دق کنيم که بميريم، ولي حداقل بايد مشکي بپوشيم»؟
    
البته که بايد مشکي پوشيد اما، نه جنابعالي و برخي ديگر از همفکرانتان! بلکه ملت مسلمان ايران بايد در عزاي ستمي که امثال شما با ناديده گرفتن احکام قطعي اسلام و نص صريح قوانين کشور مرتکب مي شويد، مشکي بپوشند
    
آقاي پارسايي در پايان نطق خود مي گويد: «تذکر من بر اين است که با مامور خاطي برخورد صورت بگيرد»! که ابتدا بايد ديد چه کسي و کدام سوي اين ماجرا خطا کار است؟ 
    
مامور پليس به وظيفه قانوني خود عمل کرده و در مقابل گناه بزرگ و مجرمانه کشف حجاب ايستاده است. ولي برخي از نمايندگان که به اين پليس وظيفه شناس اعتراض مي کنند، رسما سوگند ياد کرده اند که حافظ احکام اسلام و قوانين نظام باشند. متن سوگند آنان که در اصل ۶۷ قانون اساسي آمده است، چنين است؛
    «
من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد مي کنم و با تکيه بر شرف انساني خويش تعهد مي نمايم که پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم».
    
بديهي است که نمايندگان معترض در پي آن نيستند و نمي توانند کشف حجاب و فحاشي به پليس در حال انجام وظيفه را جرم ندانند. بنابراين فقط دو حالت قابل تصور است، اول آنکه خداي نخواسته سوگند دروغ خورده اند! و دوم اينکه به سوگند خود وفادار نبوده اند! و در هر دو حالت وظيفه رسمي نمايندگي خود را زير پا گذاشته اند و مستوجب مجازات هستند! و از سوي ديگر آن پليس وظيفه شناس بايد مورد تقدير و تشويق قرار بگيرد، و اين تقدير، الزاما بايستي آشکارا و در ميدان ديد ملت باشد. کما اينکه توبيخ نمايندگان متخلف نيز نبايد پنهاني صورت بپذيرد.
    
و بالاخره، ايستادگي فرمانده محترم نيروي انتظامي در برابر هياهوي غوغاسالاران و تاکيد ايشان بر حمايت قاطع از پليس وظيفه شناس اين نيرو در خور تقدير است و از فرزند انقلاب جز اين انتظار نمي رفت و نمي رود. نويسنده: حسين شريعتمداري