پیاز (گفت و شنود)

گفت و شنود  دروغ نامه ی کیهان  26 دی – 92
گفتم : چرا سربازجوی نادان؟ زده است به کاهدان
چرا این نابکار مکار ؟ ، واقعیت را کرده انکار
چرا  این ابله  درازگوش ، مرگ بردیکتاتور،کرده فراموش
چرا آشکارا گرفته بهونه؟ تاکودتای سپاه کنه وارونه
گفت : مثل نوکرخان شده بی تاب، آرزو داشت بخوره کباب
دید کباب  می خوره خان  ، برلبش رسید جان
خشک شد گلو وحنجره ، ضربه زد  به پنجره
خان گفت چه داری نیاز؟ نوکر گفت  باش بخور پیاز
گفت: یک روزنامه زنجیره‌ای، برگزاری همه‌پرسی درباره قانون ‌اساسی مصر را نشانه دموکراتیک بودن ژنرال‌های کودتاچی دانسته است!
گفتم: ژنرال‌ها با کودتا بر سر کار آمده‌اند، تحت حمایت مستقیم آمریکا هستند، رئیس‌جمهور قانونی مصر را به زور برکنار و زندانی کرده‌اند و همه روزه تعدادی از معترضان را در خیابان‌ها به قتل می‌رسانند... کجای کار آنها دموکراتیک است؟!
گفت: احتمالا این روزنامه زنجیره‌ای که هنوز به خاطر شکست فتنه آمریکایی - اسرائیلی 88 داغدار و عزادار است، از اینکه می‌بیند ژنرال‌های آمریکایی در مصر موفق به کودتا شده‌اند، با آنها احساس همخوانی و همزادی می‌کند.
گفتم: نوکر یکی از خان‌ها که آرزوی کباب خوردن داشت در حالی که اربابش در حال کباب خوردن بود رفت پشت پنجره و با دست چند تا ضربه زد. خان پرسید؛ چی‌میگی؟! و یارو گفت؛ هیچی قربان! می‌خواستم عرض کنم که پیازهم بخورید!
گفت : سربازجو با تاکتیک ، بکار برده پلتیک
تا باترفند شیک ، کرده باشه  شلیک
گفتم : سربازجوی روسیاه ، چرا  دید عوض کرده و نگاه؟
گفت :  چون درمصر شدانتخابات ، علیه اش کرده تبلیغات
با نگرانی  و دلواپسی ،  ترسیده از قانون اساسی
چرا رقیب  از آن برده نام؟ گفته کار مرسی شد تمام
چون در اقدامی دمکراتیک ، در مصر شد کار شیک
مرسی که کشیده شد زیر، قانون اساسی کرد تغییر
اما سربازجوی شیاد ، سخت کرده انتقاد
گفته مثل 22 خرداد  ،کودتای سپاه رخ داد
چون انتقاد کرد ،  رقیب ،  سرکوب شد و  تعقیب
 در موردش  داده تحلیل ،  همسوست باآمریکاو اسراییل
گفته باشکست شدن عزادار ، هنوزم هستن داغدار
 پس سربازجو  داده پیامی ، در مصر شد کودتای نظامی
فتنه با کودتا کردهه همخوان ، برای مرسی شده روضه خوان  
گفتم : چرا سربازجوی نادان؟ زده است به کاهدان
چرا این نابکار مکار ؟ ، واقعیت را کرده انکار
چرا  این ابله  درازگوش ، مرگ بردیکتاتور،کرده فراموش
چرا آشکارا گرفته بهونه؟ تاکودتای سپاه کنه وارونه
گفت : مثل نوکرخان شده بی تاب، آرزو داشت بخوره کباب
دید کباب  می خوره خان  ، برلبش رسید جان
خشک شد گلو وحنجره ، ضربه زد  به پنجره

خان گفت چه داری نیاز؟ نوکر گفت  باش بخور پیاز