يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "الگوي پسابرجامي "

دروغ نامه ی کیهان  یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1394
يادداشت روز  اوین نامه ی کیهان "الگوي پسابرجامي "

برجام اکنون يک «مسئله تمام شده» است. سواي از نتايج حاصله، هيچ کس منکر اين حقيقت نيست که اين مدل مذاکره، براي ما «پرهزينه» بوده است و قطعا نتيجه با آنچه مي بايست و مي توانست باشد، «فاصله» زيادي دارد. با نگاهي به خطوط قرمز ترسيم شده از سوي نظام، هشدار هايي که داده شد اما بعضا شنيده نشد و مقايسه آنچه داديم با آنچه گرفتيم و آنچه داريم، اين «فاصله» به خوبي نمايان مي شود. شايد مقصود آقا از «هزينه سنگين»، همين «فاصله » بود. به هر حال اين مسئله اکنون تمام شده و از اين پس، آنچه اهميت بيشتري دارد «پسابرجام» است. 
    «برجام الگوي خوبي است»، يکي از اين مسائل پسابرجامي است؛ موضوع مهمي که اين روزها برخي دولتمردان و رسانه هاي همسو، به رغم اعتراف هدفدار! به معجزه گر نبودن آن، براي حل «مسائل باقي مانده» مرتب تکرار مي کنند. عجيب تر اينکه عده اي حتي اين نسخه پرهزينه و ناتوان در حل مشکلات اقتصادي را براي حل «مشکلات منطقه و جهان» مي پيچند! برجام به خاطر همان هزينه هاي سنگين هم که شده، الگوي خوبي براي حل مشکلات کشور نيست، مشکلات جهان پيشکش. 

    خلاصه تمام بحران ساختگي هسته اي از اين قرار بود که عده اي با بهانه قرار دادن توانمندي هسته اي ايران، ضمن سرقت اموال و دارايي هاي کشورمان و اعمال برخي تحريم هاي ظالمانه تلاش کردند، معيشت مردم را به گروگان بگيرند و از طريق ريختن مردم به خيابان ها نظام را تحت فشار قرار دهند. اين مسئله را همين چند روز پيش، هم اوباما و هم جان کري با دو ادبيات مختلف بيان کردند آنجا که در واکنش به تحريم هاي جديد پسابرجامي عليه کشورمان گفتند، منتظر «تغيير» در ايرانند. تمام آنچه دولت محترم، براي حل اين مشکلات انجام داد نيز اين بود که، بخش قابل توجهي از داشته هاي هسته اي مان را تقديم کرد تا در مقابل، تنها «بخشي» از اموال سرقتي خودمان (نه همه آنها) را پس گرفته و تحريم هاي آمريکايي ها نيز 180 روز «تعليق» شود و از طرفي همين تحريم هاي تعليق و لغو شده، مجددا به بهانه هاي ديگر بازگردند. اتحاديه اروپا نيز گفته همين هفته، مثل آمريکا، بازگرداندن تحريم هاي لغو شده را به بهانه توانمندي هاي موشکي مان بررسي مي کند! 

    قطعا اينکه همه داشته هاي ارزشمند هسته اي را بدهيم تا تحريم ها يکي در ميان لغو و تعليق شوند و مجددا همان تحريم هاي نيم بند لغو شده، به بهانه ديگري مثل حمايت از حزب الله لبنان و فلسطين و يا توانمندي هاي موشکي بازگردانده شود، فتح الفتوح نيست.

    اما، سوال مهمي که هرگز به آن پاسخ داده نشد اين است که، حريف در طول پيش رفتن اين الگوي مذاکراتي، واقعا چه امتيازي از جيب مبارک خود به ما داد؟ پاسخ «هيچ» است. اما ما از جيب خود چه داديم؟! پاسخ روشن است.

    در اينجا قصد تکرار مکررات را نداريم، فقط به دنبال تبيين اين واقعيت هستيم که «برجام الگوي خوبي نيست.» مفهوم اينکه بگوييم براي حل ساير مسائلمان با غرب بايد همين الگو را پياده کنيم اين است که، اين بار در کارخانه هاي موشک سازي مان را تخته کنيم تا مجددا تحريم هايي که با جمع شدن سانتريفيوژها و برنامه هسته اي مان برداشته شده است، باز نگردند! و در مرحله بعد براي جلوگيري از بازگشت مجدد همان تحريم ها، از حمايت مظلومان منطقه دست برداريم و خلاصه برگه هاي ديگر قدرتمان را يکي يکي در مقابل همان يک برگ حريف بدهيم. چشم انداز کشوري که مولفه هاي قدرتش را از دست داده کاملاروشن است: يک کشور مستعد براي حمله تروريست هاي آدمخوار آن هم در ناآرام ترين نقطه جهان. اوضاعي که امروز در سوريه، عراق، ليبي، يمن، افغانستان، مصر و... مي بينيم. هدف غايي غرب تبديل شدن جمهوري اسلامي ايران به يک کشور پيشرفته و صنعتي و برخوردار از امنيت نيست. اما الگوي پساتحريمي ما چه بايد باشد؟
     هيچ کشوري را بدون داشتن مولفه هاي قدرت در حوزه هاي مختلف علمي، سياسي، اقتصادي و نظامي نمي توان «قدرتمند» و «پيشرفته» ناميد. کشورهايي مثل آلمان و ژاپن اگرچه در حوزه اقتصاد سرآمدند اما در حوزه سياسي، اگر نگوييم عقب افتاده و وابسته، حداقل مي توانيم بگوييم پيشرفته نيستند. اينکه گفت و گوهاي صدر اعظم آلمان، شخص اول قدرتمندترين اقتصاد اروپا از سوي آمريکايي ها شنود مي شود، اما مرکل اجازه ندارد خم به ابروي خود بياورد، يعني در آلمان با آن اقتصاد پيشرفته، يک «نقص» و «ضعف» بزرگي وجود دارد. بنا بر اسناد محرمانه اي که فاش شده و هيچ کس هم آن را رد نکرده، آلمان حتي از مردم خود براي سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا جاسوسي مي کند! ژاپن نيز کشوري است قدرتمند در حوزه اقتصاد اما حتي اختيار نوشتن قانون اساسي خود را هم ندارد. اين کشور براي تامين امنيت خود، صد درصد به آمريکا وابسته است و به دليل محدوديت هاي نظامي که آمريکا بعد از جنگ جهاني دوم عليه آن تحميل کرده، به تنهايي قادر به مقابله با تهديدات کشوري مثل کره شمالي نيست. 
    بنابراين، آلمان و ژاپن تنها برخي مولفه هاي يک کشور پيشرفته - مانند اقتصاد- را دارند، که آن را هم نه از جانب آمريکا يا هر کشور ديگر بلکه از جانب «تلاش»، «برنامه ريزي» و «مديريت» و تکيه بر ظرفيت ها و توانمندي هاي داخلي خود به دست آورده اند. اين دو کشور، توانمندي اقتصادي خود را مديون برنامه ريزي، مديريت، اعتماد و اتکا به همراهي مردم و به طورکلي تکيه بر ظرفيت هاي دروني شان هستند نه آمريکا. اتفاقا، نقاط ضعف کشورهايي مثل ژاپن و آلمان در همان جاهايي است که به ظرفيت هاي داخلي شان اعتماد نکرده اند. چشم بادامي هاي ژاپني در پشتکار و تلاش زبانزد خاص و عامند، همين طور چشم آبي هاي آلماني. استفاده از مولفه مهمي مثل «ظرفيت هاي دروني»، از ويژگي هاي بارز اين دو کشور قدرتمند اقتصادي است و اين مولفه از قضا، يکي از شاخصه هاي اقتصاد مقاومتي است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت، الگويي که برخي پس از مذاکرات هسته اي برگزيده اند، يعني اعتماد و نزديکي به دشمن، جز وابستگي، ضعف و عقب ماندگي در حوزه مربوطه نتيجه اي دربر نخواهد داشت و فرجام آن به ويژه در مورد کشورهاي اسلامي، تبديل کشور به يکي از کشورهاي جنگ زده اطراف خواهد بود.
    شايد ماجراي دستگيري 10 تفنگدار متجاوز آمريکايي در خليج فارس مثال نزديک و خوبي باشد براي يافتن يک «الگوي خوب» پسابرجامي. بلااستثناء تمام رسانه هاي دنيا و بسياري از کارشناسان و سياستمداران حرکت سپاه در دستگيري نظاميان آمريکايي را تحقير آمريکا و قدرتمند ترين ارتش جهان تيتر زدند و ايران را «پيروز بزرگ» اين معرکه معرفي کردند. نمايش اقتدار، تنها کاري بود که بچه هاي سپاه در خليج فارس انجام دادند و از آن نتيجه خوبي هم گرفتند. به گفته دريادار علي فدوي، فرمانده نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اين اقتدار باعث شده آمريکايي ها با استرس بسيار زياد از تنگه هرمز رد مي شوند. حرکتي که رهبر معظم انقلاب نيز در جريان ديدار دست اندرکاران انتخابات(30/10/94) از آن «عميقا» قدرداني کرده و گفتند: «آنها در مقابل تجاوز دشمن، هويت و قدرت ايران را نشان دادند و مسئولان نيز بايد در همه عرصه ها همين گونه عمل کنند و هر جا دشمن از خطوط منافع ملي ايران تجاوز کرد با قدرت جلوي او را بگيرند

    الگوي پسابرجامي ما، مي بايست تلفيقي از ديپلماسي و اقتدار باشد، که در غير اين صورت، قطعا شاهد نقض بيشتر تعهدات از سوي آمريکايي هاي بدعهد خواهيم بود. اقتدار در اين مسئله نيز يعني اين که، به محض نقض تعهدات مي بايست در کنار موضع گيري هاي ديپلماتيک، مقابله به مثل هم کرد.
    باز به قول حضرت آقا در همين ديدار «طرف، اهل خدعه است، به لبخند و ماسک او اعتماد نکنيد... اهداف و سياست هاي آمريکاي کنوني همان اهداف خشن و ضد ايراني آمريکاي دوران ريگان و بوش است. مسئولان مراقب باشند آمريکايي ها در اجراي برجام به تعهداتشان واقعاً عمل کنند و در غير اين صورت حتماً مقابله به مثل کنند
نويسنده: جعفر بلوري