روزی نامه ی حکومتی جمهوری
اسلامی 4 شنبه 6 مرداد ماه سال 1395
سرمقاله : روزی نامه ی جمهوری " اجلاس صندلیهای خالی!"
قلم بردست سرمقاله
نویس بدون توجه به این واقعیت که خامنه ای اززمانی که رهبر انتصابی ولی فقیه
شده کشورراترک و به کشور خارجی سفرنداشته است . یا اینکه در سفرهای راز گاهی استاهی ابتدا گله های پاسدار برای
تحمیل فضای ا منیتی سفر می کنند.آنگاه خامنه ای با یک هواپیملی ویژه همراه با پاسداران محافظ سفر می کند .یااینکه
بشار اسد جنایتکار هم پیمانش در 5 سال گذشته بطور قاچاقی یکباردزدکی به مسکو رفت .
همچنین بانادیده گرفتن موضع ا حادیه کشورهای عرب که حزب الشیطان لبنان مورد حمایت خامنه ا ی وپاسداران راتروریست
نامیدند . یااینکه بطور جمعی اقدام تروریستی حمله به سفارت و کنسول عربستان درتهرا
نو مشهداز سوی گروه های فشار وعوامل پاسداران ر ا محکوم و ازعربستان حمایت کردند . ولی اکنون در مورد نشست اجیر سران عرب درموریتانی در فنجان توفان برپا کرده است . زیرا مدعی شده
است :
اجلاس سران عرب در «نواکشوت» مرکز موریتانی از هر
جهت، یک پدیده خاص تلقی میشود که در تاریخ موجودیت اتحادیه عرب منحصر به فرد است.
این تنها اجلاس سران
عرب در طول تاریخ است که معدود سخنرانان آن برای صندلیهای خالی سخنرانی کردند،
تنها اجلاسی است که با اکثریت غایب تشکیل شد، تنها اجلاسی است که 14 رهبر با هر
دلیل و انگیزهای ترجیح دادند در آن شرکت نداشته باشند، تنها اجلاسی است که فقط
چند ساعت به طول انجامید، تنها اجلاسی است که حتی معدود شرکت کنندگانش هم به فاصله
کوتاهی سالن اجلاس را ترک کردند، تنها اجلاسی است که از آن نمیهراسید و بیانیه
پایانی آنهم بیارزشتر از اصل تشکیل آن بود و تنها اجلاسی است که سران رژیم
صهیونیستی به آگاهی از مطالب و مصوبات آن احتیاجی نداشتند چون از قبل همه چیز را
میدانستند و مطمئن بود چه روی خواهد داد!
در ادامه افزوده هیچ مقام تاثیرگذار عرب در این اجلاس حضور نداشت، چرا که شاید شهامت خروج از کشور را نداشتند که مبادا در غیاب آنها کودتا شود، یا هواپیمای حامل آنها سرنگون شود و یا اینکه اساساً سخنرانی برای صندلیهای خالی فاقد هرگونه ارزش و اعتباری است که در تاریخ به نام آنها ثبت شود.....
در ادامه افزوده هیچ مقام تاثیرگذار عرب در این اجلاس حضور نداشت، چرا که شاید شهامت خروج از کشور را نداشتند که مبادا در غیاب آنها کودتا شود، یا هواپیمای حامل آنها سرنگون شود و یا اینکه اساساً سخنرانی برای صندلیهای خالی فاقد هرگونه ارزش و اعتباری است که در تاریخ به نام آنها ثبت شود.....
اجلاس سران عرب در «نواکشوت» مرکز موریتانی از هر جهت، یک پدیده خاص تلقی
میشود که در تاریخ موجودیت اتحادیه عرب منحصر به فرد است.
این تنها اجلاس سران عرب در طول تاریخ است که معدود سخنرانان آن برای صندلیهای خالی سخنرانی کردند، تنها اجلاسی است که با اکثریت غایب تشکیل شد، تنها اجلاسی است که 14 رهبر با هر دلیل و انگیزهای ترجیح دادند در آن شرکت نداشته باشند، تنها اجلاسی است که فقط چند ساعت به طول انجامید، تنها اجلاسی است که حتی معدود شرکت کنندگانش هم به فاصله کوتاهی سالن اجلاس را ترک کردند، تنها اجلاسی است که از آن نمیهراسید و بیانیه پایانی آنهم بیارزشتر از اصل تشکیل آن بود و تنها اجلاسی است که سران رژیم صهیونیستی به آگاهی از مطالب و مصوبات آن احتیاجی نداشتند چون از قبل همه چیز را میدانستند و مطمئن بود چه روی خواهد داد!
هیچ مقام تاثیرگذار عرب در این اجلاس حضور نداشت، چرا که شاید شهامت خروج از کشور را نداشتند که مبادا در غیاب آنها کودتا شود، یا هواپیمای حامل آنها سرنگون شود و یا اینکه اساساً سخنرانی برای صندلیهای خالی فاقد هرگونه ارزش و اعتباری است که در تاریخ به نام آنها ثبت شود.
صرفنظر از بندها و مصوبههای تکراری که بیاعتباری و بیآبروئی ارتجاع عرب ترجیع بند آن را تشکیل میدهد، دشمنی علیه ایران و محور مقاومت، تنها مصوبهای است که بوی تند کینه و خصومت آشکار علیه افتخارات جهان اسلام از آن به مشام میرسد.
یا مروری بر محتوای بیانیه مشترک 4 رژیم مفلوک عربی که ساعاتی پیش از تشکیل همین اجلاس نیم بند منتشر شد، کاملاً آشکار بود که بغض و کینه انباشته آل سعود نسبت به ایران، حزبالله لبنان و محور مقاومت اسلامی در منطقه، آل سعود جنایتکار و سفاک را به ریخت و پاش دلارهای نفتی واداشته و ارتجاع عرب هم به خاطر مشتی دلارهای بادآورده، شرافت و حیثیت خود را به حراج گذاشته است. ایکاش اجلاس صندلیهای خالی، حداقل حرف و موضع قابل ذکری علیه ایران داشت و حداقل بر روی کاغذ، موضع روشنی اتخاذ میکرد که از باقیمانده حیثیت برباد رفته دنیای عرب پاسداری کند. ولی اجلاس نواکشوت بیانگر مواضع افراد شرور و نادانی است که حتی فاقد ذرهای درک و شعورند که منافع و مصالح دنیای عرب را درک نمایند و دریابند اگر دلاوریهای مقاومت اسلامی در منطقه نبود، امروزه دنیای عرب در تیول تروریستها و داعش بود. نسل جدید ارتجاع عرب از نوکری برای صدام آغاز کرد و امروزه افتخار نوکری برای داعش نصیبش گردیده و از دشمنی با ایران آغاز کرد ولی از رفتار کریمانه و بزرگ منشانه ایران هم درس نگرفت و پندی نیاموخت که امروزه دچار چنین درماندگی و افلاس و حقارتی نشود.
ایکاش دنیای عرب فاقد چنین سران و حکامی بود که دیگران با مشاهده محصولات فکری آنها در تشدید توطئهها علیه دنیای عرب وسوسه نشوند. متاسفانه دنیای عرب عملاً با وجود چنین سران و پادشاهان بیافتخاری اساساً احتیاجی ندارد بلکه دشمن اصلی در بالاترین سطوح در جایگاه سران دنیای عرب تکیه زده و از همانجا توطئهها و سیاستهای ابلهانه را سازماندهی و هدایت میکند.
اگر ایران و محور مقاومت اسلامی و مشخصاً حزبالله نبودند، اکنون تقریباً بدون استثنا تمامی کشورهای عرب منطقه در تیول اشغالگران صهیونیست قرار داشت که پس از بلعیدن لبنان به فکر اشغال سایر کشورهای عرب میافتاد و آنها را زیر سلطه صهیونیستی قرار میداد. ارتجاع عرب فراموش کرده که از صدام حمایت میکرد ولی همین عنصر جنایتکار برای اشغال کویت و عربستان وسوسه میشد و شاخ صدام را ایران شکست. ارتجاع عرب فراموش کرده که ارتش صهیونیستی سه چهارم خاک لبنان را اشغال کرد و مزدوران رژیم دلخواه خود را در لبنان بر سر کار آورد ولی حزبالله که آنزمان هنوز گمنام بود، پوزه اشغالگران صهیونیست را به خاک مالید و ارتش رژیم صهیونیستی بدون دستیابی به هیچ توافقی، از جنوب لبنان گریخت. ارتجاع عرب چشمهای خود را بر حوادث روز دنیا بسته است که امروزه در جبهه اشغالگران قرار گرفته و در زمین دشمن بازی میکند ولی ایران و حزبالله و مقاومت اسلامی به نقطه امید ملتهای مظلوم در منطقه تبدیل شدهاند.
ارتجاع عرب اگر ذرهای انسانیت و درک و درد میداشت با نشانههای عزت و افتخار دینای اسلام در تضاد و تعارض قرار نمیگرفت و برای کند کردن حربه مقاومت علیه تروریستها و داعش تا این اندازه شرارت نمیکرد. ارتجاع عرب اگر ذرهای و فقط ذرهای غیرت و حمیت عربی میداشت، برای مغازله با صهیونیستها تا این اندازه به دریوزگی نمیافتاد و برای دشمنی با ایران و مقاومت، ذلت همدستی با اشغالگران صهیونیست را به جان و دل نمیخرید و آرمان فلسطین را به حراج نمیگذاشت این از عجایب تاریخ معاصر است که چگونه ارتجاع عرب را خلع سلاح کرد. ارتجاع عرب در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدعی بود که گویا آرمان فلسطین یک موضوع داخلی اعراب است و به سایر کشورهای اسلامی ارتباطی ندارد ولی امروزه همین طیف از مدعیانی که فلسطین را یک موضوع عربی معرفی میکردند، فلسطین را به قربانگاه اشغالگران صهیونیست بردهاند و با اشغالگران شرور نرد عشق میبازند.
افسوس که در چنین شرایطی صهیونیستها نه تنها نگران تشکیل اجلاس سران عرب نیستند بلکه حتی احتیاجی به تاثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم در چنین اجلاسی ندارند. چرا که سران عرب آنچنان در جهت تامین منافع صهیونیستها گام بر میدارند که بیش از خود صهیونیستها در جهت تامین و تحکیم منافع و مطامع صهیونیستها اصرار میورزند و سینه چاک میکنند. از این دیدگاه اگر تشکیل اجلاس اخیر سران عرب را جشن عروسی صهیونیستها تلقی کنیم، چندان هم به بیراهه نرفتهایم.
این تنها اجلاس سران عرب در طول تاریخ است که معدود سخنرانان آن برای صندلیهای خالی سخنرانی کردند، تنها اجلاسی است که با اکثریت غایب تشکیل شد، تنها اجلاسی است که 14 رهبر با هر دلیل و انگیزهای ترجیح دادند در آن شرکت نداشته باشند، تنها اجلاسی است که فقط چند ساعت به طول انجامید، تنها اجلاسی است که حتی معدود شرکت کنندگانش هم به فاصله کوتاهی سالن اجلاس را ترک کردند، تنها اجلاسی است که از آن نمیهراسید و بیانیه پایانی آنهم بیارزشتر از اصل تشکیل آن بود و تنها اجلاسی است که سران رژیم صهیونیستی به آگاهی از مطالب و مصوبات آن احتیاجی نداشتند چون از قبل همه چیز را میدانستند و مطمئن بود چه روی خواهد داد!
هیچ مقام تاثیرگذار عرب در این اجلاس حضور نداشت، چرا که شاید شهامت خروج از کشور را نداشتند که مبادا در غیاب آنها کودتا شود، یا هواپیمای حامل آنها سرنگون شود و یا اینکه اساساً سخنرانی برای صندلیهای خالی فاقد هرگونه ارزش و اعتباری است که در تاریخ به نام آنها ثبت شود.
صرفنظر از بندها و مصوبههای تکراری که بیاعتباری و بیآبروئی ارتجاع عرب ترجیع بند آن را تشکیل میدهد، دشمنی علیه ایران و محور مقاومت، تنها مصوبهای است که بوی تند کینه و خصومت آشکار علیه افتخارات جهان اسلام از آن به مشام میرسد.
یا مروری بر محتوای بیانیه مشترک 4 رژیم مفلوک عربی که ساعاتی پیش از تشکیل همین اجلاس نیم بند منتشر شد، کاملاً آشکار بود که بغض و کینه انباشته آل سعود نسبت به ایران، حزبالله لبنان و محور مقاومت اسلامی در منطقه، آل سعود جنایتکار و سفاک را به ریخت و پاش دلارهای نفتی واداشته و ارتجاع عرب هم به خاطر مشتی دلارهای بادآورده، شرافت و حیثیت خود را به حراج گذاشته است. ایکاش اجلاس صندلیهای خالی، حداقل حرف و موضع قابل ذکری علیه ایران داشت و حداقل بر روی کاغذ، موضع روشنی اتخاذ میکرد که از باقیمانده حیثیت برباد رفته دنیای عرب پاسداری کند. ولی اجلاس نواکشوت بیانگر مواضع افراد شرور و نادانی است که حتی فاقد ذرهای درک و شعورند که منافع و مصالح دنیای عرب را درک نمایند و دریابند اگر دلاوریهای مقاومت اسلامی در منطقه نبود، امروزه دنیای عرب در تیول تروریستها و داعش بود. نسل جدید ارتجاع عرب از نوکری برای صدام آغاز کرد و امروزه افتخار نوکری برای داعش نصیبش گردیده و از دشمنی با ایران آغاز کرد ولی از رفتار کریمانه و بزرگ منشانه ایران هم درس نگرفت و پندی نیاموخت که امروزه دچار چنین درماندگی و افلاس و حقارتی نشود.
ایکاش دنیای عرب فاقد چنین سران و حکامی بود که دیگران با مشاهده محصولات فکری آنها در تشدید توطئهها علیه دنیای عرب وسوسه نشوند. متاسفانه دنیای عرب عملاً با وجود چنین سران و پادشاهان بیافتخاری اساساً احتیاجی ندارد بلکه دشمن اصلی در بالاترین سطوح در جایگاه سران دنیای عرب تکیه زده و از همانجا توطئهها و سیاستهای ابلهانه را سازماندهی و هدایت میکند.
اگر ایران و محور مقاومت اسلامی و مشخصاً حزبالله نبودند، اکنون تقریباً بدون استثنا تمامی کشورهای عرب منطقه در تیول اشغالگران صهیونیست قرار داشت که پس از بلعیدن لبنان به فکر اشغال سایر کشورهای عرب میافتاد و آنها را زیر سلطه صهیونیستی قرار میداد. ارتجاع عرب فراموش کرده که از صدام حمایت میکرد ولی همین عنصر جنایتکار برای اشغال کویت و عربستان وسوسه میشد و شاخ صدام را ایران شکست. ارتجاع عرب فراموش کرده که ارتش صهیونیستی سه چهارم خاک لبنان را اشغال کرد و مزدوران رژیم دلخواه خود را در لبنان بر سر کار آورد ولی حزبالله که آنزمان هنوز گمنام بود، پوزه اشغالگران صهیونیست را به خاک مالید و ارتش رژیم صهیونیستی بدون دستیابی به هیچ توافقی، از جنوب لبنان گریخت. ارتجاع عرب چشمهای خود را بر حوادث روز دنیا بسته است که امروزه در جبهه اشغالگران قرار گرفته و در زمین دشمن بازی میکند ولی ایران و حزبالله و مقاومت اسلامی به نقطه امید ملتهای مظلوم در منطقه تبدیل شدهاند.
ارتجاع عرب اگر ذرهای انسانیت و درک و درد میداشت با نشانههای عزت و افتخار دینای اسلام در تضاد و تعارض قرار نمیگرفت و برای کند کردن حربه مقاومت علیه تروریستها و داعش تا این اندازه شرارت نمیکرد. ارتجاع عرب اگر ذرهای و فقط ذرهای غیرت و حمیت عربی میداشت، برای مغازله با صهیونیستها تا این اندازه به دریوزگی نمیافتاد و برای دشمنی با ایران و مقاومت، ذلت همدستی با اشغالگران صهیونیست را به جان و دل نمیخرید و آرمان فلسطین را به حراج نمیگذاشت این از عجایب تاریخ معاصر است که چگونه ارتجاع عرب را خلع سلاح کرد. ارتجاع عرب در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدعی بود که گویا آرمان فلسطین یک موضوع داخلی اعراب است و به سایر کشورهای اسلامی ارتباطی ندارد ولی امروزه همین طیف از مدعیانی که فلسطین را یک موضوع عربی معرفی میکردند، فلسطین را به قربانگاه اشغالگران صهیونیست بردهاند و با اشغالگران شرور نرد عشق میبازند.
افسوس که در چنین شرایطی صهیونیستها نه تنها نگران تشکیل اجلاس سران عرب نیستند بلکه حتی احتیاجی به تاثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم در چنین اجلاسی ندارند. چرا که سران عرب آنچنان در جهت تامین منافع صهیونیستها گام بر میدارند که بیش از خود صهیونیستها در جهت تامین و تحکیم منافع و مطامع صهیونیستها اصرار میورزند و سینه چاک میکنند. از این دیدگاه اگر تشکیل اجلاس اخیر سران عرب را جشن عروسی صهیونیستها تلقی کنیم، چندان هم به بیراهه نرفتهایم.