چند حقيقت تلخ از بررسي پديده دستفروشي در مترو 15 تیر -95
تلخ تر از این موضوع
پاک کردن صورت مسأله ویا کتمان کردن حقایق
است . زیرا که نقش دست اندرکاران رژیم وارونه ی ولایت فقیه در به وجود آمدن این
چند حقیقت تلخ در این گزارش است .
هر روز که
از مترو استفاده مي کنم بيش از هر موضوع ديگري فعاليت عده زيادي دستفروش که واگن
هاي مترو را براي کسب و کار انتخاب کرده اند توجه مرا به خود جلب مي کند. افرادي
در سنين مختلف از کودک، نوجوان و دختران و زنان گرفته تا پيرمرد خميده اي که به
سختي تعادل خود را در حرکت حفظ مي کند، افرادي که راه خود براي فروش اجناس را از
لابلاي مسافران باز مي کنند. هربار که به چهره خسته اين دستفروشان نگاه مي کنم از
خود مي پرسم علت گسترش هر روزه اين پديده در اعماق شهر و درون واگن هاي مترو چيست
و آيا مي توان اين فعاليت را به عنوان شغل به حساب آورد. حقيقت اين است که انديشه
درباره اين کسب و کار و چگونگي آن چند حقيقت تلخ را پيش روي ما قرار مي دهد که
هرکدام در جاي خود قابليت بررسي کامل و مجزا دارد. در اين نوشتار به برخي از علل و
ريشه هاي اين پديده به عنوان بازتاب دهنده برخي واقعيات و مشکلات جامعه مروري خواهيم
داشت. البته قصد ما از طرح اين موضوع موافقت يا مخالفت با اين افراد يا درخواست
برخورد يا جلوگيري از فعاليت آنها نيست، بلکه نگاه ما فراتر از اينها است.
۱- بازتاب بيکاري در جامعه
در بررسي زواياي موضوع دستفروشي در مترو بايد گفت هر چند دستفروشي را مي توان با اغماض به عنوان يک شغل و فعاليت براي کسب درآمد پذيرفت اما با تعاريف استاندارد کار و شغل به راحتي نمي توان گفت هرکس مثلادر مترو تعدادي وسيله را در معرض فروش قرار داده است شاغل است و از حيطه بيکاران جامعه خارج شده است. يکي از واقعيات تلخي که پديده دستفروشي به ما نشان مي دهد رواج گسترده بيکاري و نداشتن شغل مناسب و متعارف در بين افراد در سن کار يا بهتر بگوييم جوانان جامعه است. اينکه عده بسيار زيادي جوان نا اميد از داشتن يک کار مناسب، متعارف و مولد، صبح را در واگن هاي مترو با سختي و مشقت دستفروشي به شب برسانند خود بهترين گواه است که وضعيت بازار کار در شرايط خوبي نيست. تلخ تر اينکه در بين اين جوانان افرادي تحصيل کرده و با تحصيلات دانشگاهي وجود دارند که نتوانسته اند مناسب با تحصيل و شرايط خود کاري دست و پا کنند و البته نمي توانسته اند تا هميشه به اميد بهبود بازار کار و استخدام و شغل مناسب دست روي دست بگذارند، اين خود توجه بيش از پيش مسئولان به معزل بيکاري که امروزه گريبان بسياري از خانواده ها را گرفته است مي طلبد.
2-دستفروشان مهاجر
با بررسي دستفروشي در مترو افراد زيادي را مي بينيم که شهر و ديار خود را رها کرده و با اميد داشتن شغلي مناسب راه پايتخت را در پيش گرفته اند، اما در نهايت سر از واگن هاي شلوغ مترو و دستفروشي درآورده اند. بنابراين يکي از واقعيت هاي تلخ ديگر منعکس شده از دستفروشي در مترو پديده مهاجرت به تهران به دليل محدود بودن و بغرنج تر بودن بازار کار در شهرهاي کوچک و روستاها است. به راستي چند درصد جوانان و افراد مهاجر اگر در شهر و روستاي خود کار و شغل مناسبي داشتند دوباره حاضر مي شدند سختي هاي غربت و مهاجرت را به تن بخرند و آواره شهر پر مشغله اي همچون تهران شوند. البته در مسئله مهاجرت افراد از شهرها و روستاهاي کوچک به تهران مي توان دلايل ديگري نيز مورد برسي قرار داد از جمله تغيير ذائقه برخي جوانان که حاضر نيستند مثلابه کار کشاورزي و دامداري بپردازند که چرايي آن هم قابل بررسي است. پس بر مسئولان امر واجب است زمينه اشتغال و پويايي جوانان شهرها و روستاهاي کوچک را با توزيع مناسب و متوازن امکانات و حمايت از صنايع کوچک، کشاورزي و دامداري و ايجاد کارخانه ها و صنايع يا حمايت و زمينه سازي از بخش خصوصي براي ايجاد آنها سرلوحه کار خود قرار دهند. نبايد از فرهنگ سازي غلط و ترويج سبک زندگي پر زرق و برق در شهرهاي بزرگ توسط رسانه ها به ويژه صدا و سيما و سينما که در مواقع بسياري هم با واقعيات جامعه تناقض دارد در تغيير فرهنگ و ذائقه جوانان برومند شهرها و روستاهاي کوچک کشورمان به راحتي گذشت.
3-کودکان کار در مترو
نکته ديگر که در برسي پديده دستفروشي در مترو به چشم مي خورد وجود تعداد زيادي کودک و نوجوان است که هر روز ساعتها از بهترين ايام عمر خود که بايد با تحصيل مناسب و تفريح کافي طي شود را در تونلهاي زير زميني مترو به دستفروشي مي پردازند. هر چند اکنون ايام تعطيلات تابستاني و فراغت از تحصيل اين کودکان و نوجوانان است اما متاسفانه در طول سال تحصيلي نيز تعداد زيادي از کودکان و نوجوانان که سن بعضي از آنها حتي به زير ده سال مي رسد در حال دستفروشي به چشم مي خورند. به راستي چه علتي اين کودکان را در اين سن کم درگير دغدغه درآمد زايي و کسب و کار کرده است؟ علل مختلفي را مي توان برشمرد ازجمله نياز خانواده ها، نداشتن سرپرست مناسب، مشکلات فرهنگي برخي خانواده ها و ... که اين موضوع نيز بايد از سوي مسئولان، جامعه شناسان و کارشناسان مورد ارزيابي و آسيب شناسي قرار گيرد چرا که هر کدام از اين کودکان به اندازه همه فرزندان اين جامعه حق زندگي راحت و مناسب سن و علاقه خود را دارند.
۴-کدام بازنشستگي؟
متاسفانه در بين دستفروشان مترو سوار افرادي با سنين بالابه چشم مي خورند که طبيعتاً بايد در اين سن از مزاياي بازنشستگي بهره ببرند اما اکنون به سختي در بين مسافران مترو با صدايي نحيف فروشندگي مي کنند. ممکن است اين افراد بازنشسته باشند و باز اقدام به دستفروشي با اين شرايط سخت کنند که نشان از ناکافي بودن حقوق ايام بازنشستگي آنان است چرا که در اين سن با گسترده شدن خانواده و همچنين رسيدن به سن کهولت هزينه هاي زندگي و درمان بالاتر مي رود اما اگر حقوق کفاف ندهد چه بايد کرد؟ البته ممکن است اين افراد حتي از مزايا و حقوق بازنشستگي نيز بي بهره باشند که در اين حالت و در اين سن مشکلات آنها چند برابر مي شود. و باز هم انتظار از دولت مردان و قانونگذاران توجه ويژه به هر دو طيف مذکور است تا در اين سالهاي کهولت با عزت و احترام زندگي کنند.
۵- زنان نان آور
زنان نيز هرچند در ابعاد کمتر، بخشي از فعالان دستفروشي در مترو هستند. هرچند نمي توان درباره علت و انگيزه هرکدام از افراد فعال در اين عرصه به راحتي و بدون بررسي کافي قضاوت کرد اما مي توان تصور کرد برخي از زنان به علت نياز مالي و کافي نبودن درآمد خانواده يا اينکه سرپرست خانوار هستند و نان آور، ساعت ها در مترو دستفروشي مي کنند. بي شک اين فشار کار و دور بودن ساعت ها از محيط خانواده با اين شرايط مناسب يک زن نيست اما اگر اجبار و ضرورت باشد چه بايد کرد؟ اينجا نيز نقش پر رنگ مسئولان دولتي و متوليان نهادهاي حمايتي، همچنين قانونگذاران بيش از پيش مورد توجه است تا با راه هاي مختلف زنان بي سرپرست يا بد سرپرست يا نيازمند را مورد توجه قرار دهند.
۶- واقعيتي به نام قاچاق
يکي ديگر از نکاتي که در بررسي پديده دستفروشي در مترو به چشم مي خورد وجود بخش زيادي از انواع کالاهاي کم ارزش و کم کيفيت است که با توجه به کيفيت و قيمت، قاچاق بودن آنها تقريبا محرز است. در واقع يک بازار وسيع به لحاظ جمعيت با کمترين دردسر در اختيار قاچاقچيان قرار گرفته است که از نياز و شرايط دستفروشان استفاده مي کنند و بار رونق بخشي به بازار مکاره خود را بر دوش نحيف اين افراد مي گذارند. فراموش نکنيم که در ابتداي اين نوشتار گفته شد يکي از علت هاي ايجاد و رونق پديده دستفروشي بيکاري است. حال ذکر اين نکته لازم است که يکي از علت هاي بيکاري، تعطيلي واحدهاي توليدي به علت ورود کالاهاي قاچاق و اشغال بازار مصرف داخلي توسط اجناسي است که توليد کننده مشابه داخلي آن به علت سود هاي وام بانکي و انواع هزينه ها توانايي رقابت با آن را ندارد. در واقع در يک سيکل معيوب ورود کالاي قاچاق و افزايش بيکاري و فروش اجناس قاچاق در مترو يا هر کجاي ديگر توسط دستفروشان با هم رابطه علت و معلولي دارند. ضمن اين که با اين حجم از کالاي قاچاق مقدار زيادي ارز از کشور خارج مي شود. در اين جا نيز نقش مسئولان و متوليان نظارت و کنترل ورود کالاهاي قاچاق و حتي ورود بي رويه و قانوني کالاهاي خارجي که به بازار توليد و اشتغال کشورمان آسيب مي رساند برجسته و حياتي است.
۷-سود اصلي به کجا مي رود؟
موضوع ديگر که در بررسي ابعاد مسئله دستفروشي نبايد فراموش شود اينکه با نگاهي عميق تر به افراد و شيوه عرضه و فروش اين کالاها مي توان فهميد پشت قسمتي يا بسياري از اين بازار ويژه دست هاي پنهاني وجود دارد که سود واقعي را مي برند. اگر دقت کرده باشيد متوجه تشابه بسيار زياد نوع و کيفيت بسياري از اين کالاها که توسط دستفروشان عرضه مي شود شده ايد و يا حتي ادبيات عرضه و فروش اين اجناس که بسيار شبيه هم است و مي تواند نشان دهنده يک سيستم شبکه اي و پشت پرده باشد. ما فقط فروشندگان را مي بينيم اما هم ما و هم قانون افراد اصلي که با مديريت اين ماجرا بدون پرداخت ماليات و عوارض و پاسخگو بودن درباره ماهيت قاچاق يا قانوني بودن اجناس و منشا توليد که ممکن است کارگاه هاي زيرزميني و مخفي باشد و همچنين کيفيت و مضر سلامت بودن آنها سود اصلي را به جيب مي زنند نمي بينيم. پس بهتر است مسئولان اين نکته را نيز مورد توجه قرار دهند.
سخن آخر
علاوه بر اين موارد که ذکر شد شايد بتوان با بررسي دقيق تر به نکات ديگري نيز رسيد.اينکه برخي براي پرداخت شهريه بالاي دانشگاه، يا کرايه گزاف مسکن، هزينه درمان،تامين جهيزيه، رهايي از شرمندگي در برابر خانواده و ... دستفروشي مي کنند، هرکدام نياز به آسيب شناسي دارد. اما نکته اصلي اين است که افراد و انگيزه آنها از دستفروشي که حال ممکن است علاوه بر مترو در هر جاي ديگر نيز اتفاق بيفتد و اينکه از روي نياز است يا غيره و اينکه با اين افراد برخورد شود يا نه و اينکه اين فعاليت در برخي مواقع باعث ايجاد مزاحمت مسافران مي شود موضوع سخن ما در اين نوشته نيست بلکه موضوع سخن ما نکات هشداري و واقعيات تلخ نهفته در اين ماجراست که ممکن است از آن غفلت شود.
۱- بازتاب بيکاري در جامعه
در بررسي زواياي موضوع دستفروشي در مترو بايد گفت هر چند دستفروشي را مي توان با اغماض به عنوان يک شغل و فعاليت براي کسب درآمد پذيرفت اما با تعاريف استاندارد کار و شغل به راحتي نمي توان گفت هرکس مثلادر مترو تعدادي وسيله را در معرض فروش قرار داده است شاغل است و از حيطه بيکاران جامعه خارج شده است. يکي از واقعيات تلخي که پديده دستفروشي به ما نشان مي دهد رواج گسترده بيکاري و نداشتن شغل مناسب و متعارف در بين افراد در سن کار يا بهتر بگوييم جوانان جامعه است. اينکه عده بسيار زيادي جوان نا اميد از داشتن يک کار مناسب، متعارف و مولد، صبح را در واگن هاي مترو با سختي و مشقت دستفروشي به شب برسانند خود بهترين گواه است که وضعيت بازار کار در شرايط خوبي نيست. تلخ تر اينکه در بين اين جوانان افرادي تحصيل کرده و با تحصيلات دانشگاهي وجود دارند که نتوانسته اند مناسب با تحصيل و شرايط خود کاري دست و پا کنند و البته نمي توانسته اند تا هميشه به اميد بهبود بازار کار و استخدام و شغل مناسب دست روي دست بگذارند، اين خود توجه بيش از پيش مسئولان به معزل بيکاري که امروزه گريبان بسياري از خانواده ها را گرفته است مي طلبد.
2-دستفروشان مهاجر
با بررسي دستفروشي در مترو افراد زيادي را مي بينيم که شهر و ديار خود را رها کرده و با اميد داشتن شغلي مناسب راه پايتخت را در پيش گرفته اند، اما در نهايت سر از واگن هاي شلوغ مترو و دستفروشي درآورده اند. بنابراين يکي از واقعيت هاي تلخ ديگر منعکس شده از دستفروشي در مترو پديده مهاجرت به تهران به دليل محدود بودن و بغرنج تر بودن بازار کار در شهرهاي کوچک و روستاها است. به راستي چند درصد جوانان و افراد مهاجر اگر در شهر و روستاي خود کار و شغل مناسبي داشتند دوباره حاضر مي شدند سختي هاي غربت و مهاجرت را به تن بخرند و آواره شهر پر مشغله اي همچون تهران شوند. البته در مسئله مهاجرت افراد از شهرها و روستاهاي کوچک به تهران مي توان دلايل ديگري نيز مورد برسي قرار داد از جمله تغيير ذائقه برخي جوانان که حاضر نيستند مثلابه کار کشاورزي و دامداري بپردازند که چرايي آن هم قابل بررسي است. پس بر مسئولان امر واجب است زمينه اشتغال و پويايي جوانان شهرها و روستاهاي کوچک را با توزيع مناسب و متوازن امکانات و حمايت از صنايع کوچک، کشاورزي و دامداري و ايجاد کارخانه ها و صنايع يا حمايت و زمينه سازي از بخش خصوصي براي ايجاد آنها سرلوحه کار خود قرار دهند. نبايد از فرهنگ سازي غلط و ترويج سبک زندگي پر زرق و برق در شهرهاي بزرگ توسط رسانه ها به ويژه صدا و سيما و سينما که در مواقع بسياري هم با واقعيات جامعه تناقض دارد در تغيير فرهنگ و ذائقه جوانان برومند شهرها و روستاهاي کوچک کشورمان به راحتي گذشت.
3-کودکان کار در مترو
نکته ديگر که در برسي پديده دستفروشي در مترو به چشم مي خورد وجود تعداد زيادي کودک و نوجوان است که هر روز ساعتها از بهترين ايام عمر خود که بايد با تحصيل مناسب و تفريح کافي طي شود را در تونلهاي زير زميني مترو به دستفروشي مي پردازند. هر چند اکنون ايام تعطيلات تابستاني و فراغت از تحصيل اين کودکان و نوجوانان است اما متاسفانه در طول سال تحصيلي نيز تعداد زيادي از کودکان و نوجوانان که سن بعضي از آنها حتي به زير ده سال مي رسد در حال دستفروشي به چشم مي خورند. به راستي چه علتي اين کودکان را در اين سن کم درگير دغدغه درآمد زايي و کسب و کار کرده است؟ علل مختلفي را مي توان برشمرد ازجمله نياز خانواده ها، نداشتن سرپرست مناسب، مشکلات فرهنگي برخي خانواده ها و ... که اين موضوع نيز بايد از سوي مسئولان، جامعه شناسان و کارشناسان مورد ارزيابي و آسيب شناسي قرار گيرد چرا که هر کدام از اين کودکان به اندازه همه فرزندان اين جامعه حق زندگي راحت و مناسب سن و علاقه خود را دارند.
۴-کدام بازنشستگي؟
متاسفانه در بين دستفروشان مترو سوار افرادي با سنين بالابه چشم مي خورند که طبيعتاً بايد در اين سن از مزاياي بازنشستگي بهره ببرند اما اکنون به سختي در بين مسافران مترو با صدايي نحيف فروشندگي مي کنند. ممکن است اين افراد بازنشسته باشند و باز اقدام به دستفروشي با اين شرايط سخت کنند که نشان از ناکافي بودن حقوق ايام بازنشستگي آنان است چرا که در اين سن با گسترده شدن خانواده و همچنين رسيدن به سن کهولت هزينه هاي زندگي و درمان بالاتر مي رود اما اگر حقوق کفاف ندهد چه بايد کرد؟ البته ممکن است اين افراد حتي از مزايا و حقوق بازنشستگي نيز بي بهره باشند که در اين حالت و در اين سن مشکلات آنها چند برابر مي شود. و باز هم انتظار از دولت مردان و قانونگذاران توجه ويژه به هر دو طيف مذکور است تا در اين سالهاي کهولت با عزت و احترام زندگي کنند.
۵- زنان نان آور
زنان نيز هرچند در ابعاد کمتر، بخشي از فعالان دستفروشي در مترو هستند. هرچند نمي توان درباره علت و انگيزه هرکدام از افراد فعال در اين عرصه به راحتي و بدون بررسي کافي قضاوت کرد اما مي توان تصور کرد برخي از زنان به علت نياز مالي و کافي نبودن درآمد خانواده يا اينکه سرپرست خانوار هستند و نان آور، ساعت ها در مترو دستفروشي مي کنند. بي شک اين فشار کار و دور بودن ساعت ها از محيط خانواده با اين شرايط مناسب يک زن نيست اما اگر اجبار و ضرورت باشد چه بايد کرد؟ اينجا نيز نقش پر رنگ مسئولان دولتي و متوليان نهادهاي حمايتي، همچنين قانونگذاران بيش از پيش مورد توجه است تا با راه هاي مختلف زنان بي سرپرست يا بد سرپرست يا نيازمند را مورد توجه قرار دهند.
۶- واقعيتي به نام قاچاق
يکي ديگر از نکاتي که در بررسي پديده دستفروشي در مترو به چشم مي خورد وجود بخش زيادي از انواع کالاهاي کم ارزش و کم کيفيت است که با توجه به کيفيت و قيمت، قاچاق بودن آنها تقريبا محرز است. در واقع يک بازار وسيع به لحاظ جمعيت با کمترين دردسر در اختيار قاچاقچيان قرار گرفته است که از نياز و شرايط دستفروشان استفاده مي کنند و بار رونق بخشي به بازار مکاره خود را بر دوش نحيف اين افراد مي گذارند. فراموش نکنيم که در ابتداي اين نوشتار گفته شد يکي از علت هاي ايجاد و رونق پديده دستفروشي بيکاري است. حال ذکر اين نکته لازم است که يکي از علت هاي بيکاري، تعطيلي واحدهاي توليدي به علت ورود کالاهاي قاچاق و اشغال بازار مصرف داخلي توسط اجناسي است که توليد کننده مشابه داخلي آن به علت سود هاي وام بانکي و انواع هزينه ها توانايي رقابت با آن را ندارد. در واقع در يک سيکل معيوب ورود کالاي قاچاق و افزايش بيکاري و فروش اجناس قاچاق در مترو يا هر کجاي ديگر توسط دستفروشان با هم رابطه علت و معلولي دارند. ضمن اين که با اين حجم از کالاي قاچاق مقدار زيادي ارز از کشور خارج مي شود. در اين جا نيز نقش مسئولان و متوليان نظارت و کنترل ورود کالاهاي قاچاق و حتي ورود بي رويه و قانوني کالاهاي خارجي که به بازار توليد و اشتغال کشورمان آسيب مي رساند برجسته و حياتي است.
۷-سود اصلي به کجا مي رود؟
موضوع ديگر که در بررسي ابعاد مسئله دستفروشي نبايد فراموش شود اينکه با نگاهي عميق تر به افراد و شيوه عرضه و فروش اين کالاها مي توان فهميد پشت قسمتي يا بسياري از اين بازار ويژه دست هاي پنهاني وجود دارد که سود واقعي را مي برند. اگر دقت کرده باشيد متوجه تشابه بسيار زياد نوع و کيفيت بسياري از اين کالاها که توسط دستفروشان عرضه مي شود شده ايد و يا حتي ادبيات عرضه و فروش اين اجناس که بسيار شبيه هم است و مي تواند نشان دهنده يک سيستم شبکه اي و پشت پرده باشد. ما فقط فروشندگان را مي بينيم اما هم ما و هم قانون افراد اصلي که با مديريت اين ماجرا بدون پرداخت ماليات و عوارض و پاسخگو بودن درباره ماهيت قاچاق يا قانوني بودن اجناس و منشا توليد که ممکن است کارگاه هاي زيرزميني و مخفي باشد و همچنين کيفيت و مضر سلامت بودن آنها سود اصلي را به جيب مي زنند نمي بينيم. پس بهتر است مسئولان اين نکته را نيز مورد توجه قرار دهند.
سخن آخر
علاوه بر اين موارد که ذکر شد شايد بتوان با بررسي دقيق تر به نکات ديگري نيز رسيد.اينکه برخي براي پرداخت شهريه بالاي دانشگاه، يا کرايه گزاف مسکن، هزينه درمان،تامين جهيزيه، رهايي از شرمندگي در برابر خانواده و ... دستفروشي مي کنند، هرکدام نياز به آسيب شناسي دارد. اما نکته اصلي اين است که افراد و انگيزه آنها از دستفروشي که حال ممکن است علاوه بر مترو در هر جاي ديگر نيز اتفاق بيفتد و اينکه از روي نياز است يا غيره و اينکه با اين افراد برخورد شود يا نه و اينکه اين فعاليت در برخي مواقع باعث ايجاد مزاحمت مسافران مي شود موضوع سخن ما در اين نوشته نيست بلکه موضوع سخن ما نکات هشداري و واقعيات تلخ نهفته در اين ماجراست که ممکن است از آن غفلت شود.