فقط براي مردم متاسفم!!! 15 تیر -95
طنز اجتماعي
نويسنده: مسعود بهرامي زاده
طنز اجتماعي
نويسنده: مسعود بهرامي زاده
آدم که
باشيد و در اين روزگار پر فراز و نشيب هم نفس بکشيد کم پيش نمي آيد موقعيت هايي که
بسيار تعجب برانگيز باشد و آدمي جا بخورد، مثلادر همين ايام ماه مبارک رمضان که
سرچشمه خيرات و مبرّات است، ممکن است در صف طولاني نانوايي مخصوصا ازنوع صف هاي دم
افطار باشيد و در حالي که نفس ها به شماره افتاده است براي رسيدن به نوبت شما
ناگهان بزرگواري بيايد و از روي مناعت طبع و فراخي حال خودش را در ابتداي صف جا
کند و با استفاده از ديپلماسي لبخند و با فرض اينکه بقيه مردم در صف خدايي ناکرده
کم دقت و يا...!!! هستند ناني بگيرد و برود سر سفره اهل خانه بگذارد و فيض هم ببرد
که ما چنان کرديم و چنان و زرنگيم و مو لاي درز کارمان نمي رود و ادعا مي کند که
اين نان گرفتن ما بدون نوبت کمتر از «برجام» نبود و من آنم که رستم بوَد پهلوان
و...، البته يکي از کارهايي که در اين مواقع و اوقات پرفشار ساير افراد ناکام باقي
مانده در صف مي توانند انجام دهند به توصيه روانشناسان و تاييدکارشناسان خبره محيط
زيست! و صد البته ما هم پيشنهاد مي کنيم اين است که «از عمق وجود شديداً ابراز
تاسف کنند آن هم با استفاده از همان ديپلماسي لبخند و خم به ابرو نياورند که مبادا
دشمن شاد شوند!».
يا مثال ديگر از اين قبيل اينکه پيش مي آيد که در گرماي تابستان آن هم خدايي ناکرده در شهري مثل اهواز يا خوزستان يا برخي شهرهاي ديگر جنوب غرب کشور عزيزمان باشيم و از قضاي روزگار در اين دماي ۵۰ درجه اي که راه رفتن صاف و ساده آن هم با زبان روزه خودش از مشاغل سخت و زيان آور به حساب مي آيد گرد و غبار هم همه جا فراگير شود و ديگر مجالي براي تنفس کردن هم نماند. فوقع ما وقع. در اين ميان ما هم که نوع ساده اي از بشريت هستيم و نه از مسئولين و خادمين و مبتکرين محيط زيست و از دور شاهد و ناظر اين وقايع اتفاقيه و بحران لايتناهي هستيم و ميزبان گرد و غبار هاي کشور هاي دوست و همسايه و جان جاني، فقط مي توانيم در راستاي همان نوع خاص ديپلماسي علي رغم ميل باطني و ظاهري لبخندي بزنيم و ابراز تاسف کنيم و مانند برخي از عزيزان دل که در مسندي از مسندهاي زيست محيطي کشوري به شدت مشغول خدمت هستند اميدوار باشيم و اميدواري بدهيم که اين مشکل براي ۳۰ سال آينده به ضرس قاطع با ابراز تاسف کردن براي مردم بوسيله افرادي «مبتکر» آن هم بر وزن «افتعال!» با گفتن اينکه «فقط براي مردم متاسفم» حل خواهد شد ان شاءالله، البته به شرطي که خدام بزرگ زيست محيطي يا زيست مساحتي کشور در زمان آلودگي ها و تنگي نفس هاي شهرهاي آلوده در جزاير خوش آب و هوا با تنوع زيستي بالابه دنبال پيدا کردن پرتقال فروش نگردند.
يا مثال ديگر از اين قبيل اينکه پيش مي آيد که در گرماي تابستان آن هم خدايي ناکرده در شهري مثل اهواز يا خوزستان يا برخي شهرهاي ديگر جنوب غرب کشور عزيزمان باشيم و از قضاي روزگار در اين دماي ۵۰ درجه اي که راه رفتن صاف و ساده آن هم با زبان روزه خودش از مشاغل سخت و زيان آور به حساب مي آيد گرد و غبار هم همه جا فراگير شود و ديگر مجالي براي تنفس کردن هم نماند. فوقع ما وقع. در اين ميان ما هم که نوع ساده اي از بشريت هستيم و نه از مسئولين و خادمين و مبتکرين محيط زيست و از دور شاهد و ناظر اين وقايع اتفاقيه و بحران لايتناهي هستيم و ميزبان گرد و غبار هاي کشور هاي دوست و همسايه و جان جاني، فقط مي توانيم در راستاي همان نوع خاص ديپلماسي علي رغم ميل باطني و ظاهري لبخندي بزنيم و ابراز تاسف کنيم و مانند برخي از عزيزان دل که در مسندي از مسندهاي زيست محيطي کشوري به شدت مشغول خدمت هستند اميدوار باشيم و اميدواري بدهيم که اين مشکل براي ۳۰ سال آينده به ضرس قاطع با ابراز تاسف کردن براي مردم بوسيله افرادي «مبتکر» آن هم بر وزن «افتعال!» با گفتن اينکه «فقط براي مردم متاسفم» حل خواهد شد ان شاءالله، البته به شرطي که خدام بزرگ زيست محيطي يا زيست مساحتي کشور در زمان آلودگي ها و تنگي نفس هاي شهرهاي آلوده در جزاير خوش آب و هوا با تنوع زيستي بالابه دنبال پيدا کردن پرتقال فروش نگردند.