يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "فكت شيت افراطي گري!"

اوین نامه ی کیهان 3 شنبه  8 اردیبهشت ماه سال 1394
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "فكت شيت افراطي گري!"
ادامه ی مأموریت سفر عراقچی به وین ،  ظریف رفت نیویورک برای ادامه ی مذاکره هسته ای با جان کری دیدار داشته باشد . این سفر و دیدار ظریف و بهانه ای مناسب برای اوین نامه ی کیهان ومدیر مسئول و نماینده ی ویژه ای ولی فقیه در این اوین نامه شده تابا ذوق زدگی محور فکت شیک قلم فرسایی کند . اما عجیب سربازجو شریعت نداری باهمه خبرگی وپیشکسوتی که در مورد بازجویی و اعتراف گیری وپرونده سازی وتنظیم کیفرخواست برای متهمان مخالف دارد با این وجود با نقل لطیفه ای که کرده که خواسته خودنمایی کند و پُز دهد که بلی درزمان شاه زندان بوده است . غافل از آنکه بازگویی این لطیفه  تداعی کننده ی تف وتاق و ریش است . زیراکه هم سیاهچال های رژیم رکوردار محکومیت جهانی نقض حقوق بشر که همراه با لیست بالا بلند اعدامی های زندانیان سیاسی  و شکنجه های وحشیانه ضد انسانی بوده است هرگز قابل مقایسه با عملکرد ساواک شاه نیست . همچنین اعمال جنایات آمیز رهبر ولی فقیه هم خیلی بیشتر ازاعمال شاه می باشد . همچنین شعبان بی مخ های بی ترمز ودنده عقب کنده همچون حسین الله کرم خیلی لمپن تراز شعبان بی مخ زمان شاه هستند. ولی سربازجو شریعت نداری با خود به نادانی زدن با بیان  لطیفه ای در ابتدای یادداشت روز خود دست به خودزنی  زده یا بر سر شاخ نشسته و بن بریده است.
چون مدعی شده اين لطيفه - که بعيد نيست واقعيت هم داشته باشد - در ميان زندانيان سياسي رژيم شاه، دهان به دهان نقل مي شد. ماجرا درباره شعبان جعفري - معروف به شعبون بي مخ - بود. يکي از اوباش مزدور که در جريان کودتاي 28 مرداد، اراذل چاقوکش و چماقدار را در حمايت از رژيم طاغوت به خيابان ها آورده بود و از آن پس لقب «تاج بخش»! گرفته و با ثناگويي و کاسه ليسي دربار شاهنشاهي به آلاف و اولوف رسيده بود. مي گفتند روزي شعبان بي مخ وارد ساواک شده و ديده بود ساواکي ها يک جوان دانشجو را زير مشت و لگد گرفته و به قصد کشت کتک مي زنند. پرسيده بود؛ جرمش چيست؟ و ساواکي ها گفته بودند؛ شما خودتان از او بپرسيد و جوان دانشجو گفته بود؛ شعبون خان! من هيچ جرم و گناهي مرتکب نشده ام. فقط درباره جنايت هاي يک آدم فاسد اعلاميه پخش کرده ام. شعبون بي مخ به ساواکي ها مي گويد؛ خب! اين بنده خدا که کار بدي نکرده و بعد رو به جوان مي کند و مي پرسد؛ حالااين جنايتکار فاسد کيست؟ و جوان دانشجو مي گويد؛ او کسي است که در جنايت روي چنگيزخان مغول را سفيد کرده، هر صداي مخالفي را در گلو خفه مي کند. به جان و مال و ناموس هيچکس رحم نمي کند، براي آمريکا و اسرائيل نوکري مي کند، آدمکش و خونريز است و... ناگهان شعبون بي مخ از کوره در مي رود و به ساواکي ها مي گويد؛ بزنيد لت و پارش کنيد، اعليحضرت خودمان را مي گويد!....
سربازجو پس از مقدمه سازی  یقه رقیب مدعی اصلاح طلب را گرفته و با  کیفرخواست تنظیم کردن شان  متهم شان به اتهامات سنگین همیشگی  کرده و گفته است جريان آلوده اي که فهرست طولاني و سياهي از آشوب آفريني، فساد اقتصادي، خيانت به مردم، دروغگويي و فتنه انگيزي تا مرز وطن فروشي و... را در کارنامه سياسي خود دارد، اين روزها براي پنهان کردن هويت واقعي خود- که پنهان شدني نيست- به شگرد «نعل وارونه» روي آورده است و با بهره گيري از رسانه هاي زنجيره اي و برخورداري از حمايت رسانه اي دشمنان بيروني اصرار دارد که نيروهاي مردمي وفادار به اسلام و انقلاب را «افراطي»! معرفي کند! دقيقا مانند منافقين در سال هاي اوليه انقلاب که توده هاي پاکباخته و انقلابي را «مرتجع» مي ناميدند! و نهايتا کار را به جايي رساندند که حضرت امام(ره) خطاب به آنان فرمودند؛ «اگر ارتجاع اين است که شما مي گوئيد، خدا هم مرتجع است» بعدها البته، منافقين که عرصه را تنگ مي ديدند، دست از پرده پوشي کشيدند و آشکارا به دامن دشمنان تابلودار مردم و نظام خزيدند و در اقدامي مشمئزکننده و نفرت انگيز به ابواب جمعي ارتش صدام تبديل شدند. جريان بدنام مورد اشاره نيز حال و هواي مشابهي داشته و دارد و تاکنون تعداد فراواني از اعضاء و دست اندرکاران اصلي آن از کشور گريخته و به آمريکا و انگليس پناهنده شده و شماري هم پادويي اسرائيل را پذيرفته اند.
درادامه سربازجو بیشتر به اتهامات مدعی اصلاح طلب پرداخته است .چون چنین سئوال کرده است:
مگر شما نبوديد که وقتي آمريکا براي مقابله با طالبان قصد حمله نظامي به افغانستان را داشت، پيشنهاد کرديد و بر اين پيشنهاد خود نيز اصرار ورزيديد که جمهوري اسلامي ايران حمايت خود از طالبان را رسما اعلام کرده و با اعزام نيروي نظامي به افغانستان در کنار طالبان با آمريکا وارد جنگ شود؟! لطفا پُز انقلابي گري! و ضد آمريکايي ندهيد که اصلابه شما نمي آيد و در ادامه همين نوشته خواهيم گفت که آن پيشنهاد مدعيان اصلاحات براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران ارائه شده بود.
    5- آيا مدعيان اصلاحات، رژيم بعثي عراق و صدام را پيرو «اعتدال»! يا «اصلاحات»! يا «سازندگي»! مي دانند؟! و يا او را در اوج خونريزي، غارتگري، جنايت و... تلقي مي فرمايند؟ افراطي گري که در مقايسه با جنايات صدام، جرات عرض اندام ندارد! دارد؟! حالابايد پرسيد، چرا هنگامي که آمريکا در پي حمله نظامي به عراق بود، آقايان مدعي اصلاحات، صدام را با «خالدبن وليد» در صدر اسلام مقايسه کرده! و خواستار ائتلاف با صدام و اعزام نيروي نظامي براي حمايت از او در مقابل حمله نظامي آمريکا شدند؟! و چه رگ گردني سيخ مي کردند که نبايد صدام را در مقابل آمريکا تنها گذاشت.
    فتنه 78 را که به بهانه توقيف روزنامه سلام کليد خورده و به آشوب هاي خياباني کشيده شد، کدام جريان سياسي برپا کرده بود؟ آيا آشوب آفريني آن روزها، آتش زدن خودروها، قتل و جرح مردم در خيابان ها و دهها و صدها جنايت مشابه ديگر با حمايت مستقيم همين جريان فاسد و آلوده صورت نگرفته بود؟! ... همان روزها، يک روزنامه وابسته به جريان ياد شده نوشته بود؛ يک ضرب المثل مکزيکي مي گويد «خرس» را از جنگل به دشت بکشيد تا شکار آن آسان باشد و به اصطلاح بر ضرورت آشوب هاي خياباني تاکيد مي ورزيد! تا آنجا که آقاي روحاني- رئيس جمهور کنوني- از فتنه گران با عنوان ماموران آمريکا و اسرائيل ياد کرد و...فتنه آمريکايي اسرائيلي 88 گوياترين سند غيرقابل انکار از - نه فقط افراطي گري، بلکه- وطن فروشي جريان مدعي اصلاحات است. 
بالاخره سربازجو شریعت نداری در پایان کیفرخواست تنظیمی خود علیه ی رقیب مدعی  اصلاح طلب  برای سفید کردن پرونده ی پول های کثیف که شامل ارگان فاشیستی  پاسداران  می شود . طوریکه با تهدید وزیر کشور روحانی را دربازار مکاره وادار به عذرخواهی کردند . یعنی مشابه  اقدامی که علیه ی مهدی کروبی زمانیکه رئیس مجلس ششم بود بکار برده شد. چون سئوال کرد باید به اسکله های غیرمجاز در سواحل بنادر جنوب کشور رسیدگی شود اکنون  این سناریودر مورد وزیر کشور روحانی تکرار شد. برای همین  سربازجو شریعت نداری  اذعان کرده جديدترين نمونه از اين دست، ادعاي هزينه پول هاي کثيف ناشي از فروش مواد مخدر در انتخابات است که نزديک به دو ماه در شيپور فريب آن دميديد و نهايتا وزير کشور که مطرح کننده آن بود روز يکشنبه در بازار مکاره مدعی دررأس همه امور از آنچه ادعا کرده بود عذرخواهي کرد. که در گزارش امروز کيهان که تيتر يک روزنامه است با عنوان «بازي کثيف با پول هاي کثيف، تازه ترين رسوايي مدعيان اصلاحات» به آن پرداخته ايم.


نويسنده: حسين شريعتمداري

1-
اين لطيفه - که بعيد نيست واقعيت هم داشته باشد - در ميان زندانيان سياسي رژيم شاه، دهان به دهان نقل مي شد. ماجرا درباره شعبان جعفري - معروف به شعبون بي مخ - بود. يکي از اوباش مزدور که در جريان کودتاي 28 مرداد، اراذل چاقوکش و چماقدار را در حمايت از رژيم طاغوت به خيابان ها آورده بود و از آن پس لقب «تاج بخش»! گرفته و با ثناگويي و کاسه ليسي دربار شاهنشاهي به آلاف و اولوف رسيده بود. مي گفتند روزي شعبان بي مخ وارد ساواک شده و ديده بود ساواکي ها يک جوان دانشجو را زير مشت و لگد گرفته و به قصد کشت کتک مي زنند. پرسيده بود؛ جرمش چيست؟ و ساواکي ها گفته بودند؛ شما خودتان از او بپرسيد و جوان دانشجو گفته بود؛ شعبون خان! من هيچ جرم و گناهي مرتکب نشده ام. فقط درباره جنايت هاي يک آدم فاسد اعلاميه پخش کرده ام. شعبون بي مخ به ساواکي ها مي گويد؛ خب! اين بنده خدا که کار بدي نکرده و بعد رو به جوان مي کند و مي پرسد؛ حالااين جنايتکار فاسد کيست؟ و جوان دانشجو مي گويد؛ او کسي است که در جنايت روي چنگيزخان مغول را سفيد کرده، هر صداي مخالفي را در گلو خفه مي کند. به جان و مال و ناموس هيچکس رحم نمي کند، براي آمريکا و اسرائيل نوکري مي کند، آدمکش و خونريز است و... ناگهان شعبون بي مخ از کوره در مي رود و به ساواکي ها مي گويد؛ بزنيد لت و پارش کنيد، اعليحضرت خودمان را مي گويد!....
    2- جريان آلوده اي که فهرست طولاني و سياهي از آشوب آفريني، فساد اقتصادي، خيانت به مردم، دروغگويي و فتنه انگيزي تا مرز وطن فروشي و... را در کارنامه سياسي خود دارد، اين روزها براي پنهان کردن هويت واقعي خود- که پنهان شدني نيست- به شگرد «نعل وارونه» روي آورده است و با بهره گيري از رسانه هاي زنجيره اي و برخورداري از حمايت رسانه اي دشمنان بيروني اصرار دارد که نيروهاي مردمي وفادار به اسلام و انقلاب را «افراطي»! معرفي کند! دقيقا مانند منافقين در سال هاي اوليه انقلاب که توده هاي پاکباخته و انقلابي را «مرتجع» مي ناميدند! و نهايتا کار را به جايي رساندند که حضرت امام(ره) خطاب به آنان فرمودند؛ «اگر ارتجاع اين است که شما مي گوئيد، خدا هم مرتجع است» بعدها البته، منافقين که عرصه را تنگ مي ديدند، دست از پرده پوشي کشيدند و آشکارا به دامن دشمنان تابلودار مردم و نظام خزيدند و در اقدامي مشمئزکننده و نفرت انگيز به ابواب جمعي ارتش صدام تبديل شدند. جريان بدنام مورد اشاره نيز حال و هواي مشابهي داشته و دارد و تاکنون تعداد فراواني از اعضاء و دست اندرکاران اصلي آن از کشور گريخته و به آمريکا و انگليس پناهنده شده و شماري هم پادويي اسرائيل را پذيرفته اند.
    3-
واژه «فکت شيت- FACT SHEET» اگرچه همراه با چالش هسته اي به فرهنگ عمومي راه يافته ولي دامنه آن محدود به فعاليت هسته اي نيست بلکه اين واژه در تعريف حقوقي به سند مکتوبي گفته مي شود که در آن هر يک از طرفين يک مناقشه، برداشت و تفسير خود را از موضوع مورد مناقشه بيان مي کنند. بنابراين اگر بگوئيم يادداشت پيش روي «فکت شيت» افراطي گري است چندان به بيراهه نرفته ايم، و در پي آنيم که با ارائه اسناد و شواهد غيرقابل انکار، افکار عمومي را به پاسخ اين پرسش که افراطيون چه کساني هستند، دعوت کنيم. بخوانيد! و خودتان قضاوت بفرمائيد.
    4-
آيا مدعيان اصلاحات گروه طالبان را يک جريان افراطي مي دانند؟ اگر پاسخ مثبت است- که نمي تواند منفي باشد- بايد پرسيد؛ مگر شما نبوديد که وقتي آمريکا براي مقابله با طالبان قصد حمله نظامي به افغانستان را داشت، پيشنهاد کرديد و بر اين پيشنهاد خود نيز اصرار ورزيديد که جمهوري اسلامي ايران حمايت خود از طالبان را رسما اعلام کرده و با اعزام نيروي نظامي به افغانستان در کنار طالبان با آمريکا وارد جنگ شود؟! لطفا پُز انقلابي گري! و ضد آمريکايي ندهيد که اصلابه شما نمي آيد و در ادامه همين نوشته خواهيم گفت که آن پيشنهاد مدعيان اصلاحات براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران ارائه شده بود.
    5-
آيا مدعيان اصلاحات، رژيم بعثي عراق و صدام را پيرو «اعتدال»! يا «اصلاحات»! يا «سازندگي»! مي دانند؟! و يا او را در اوج خونريزي، غارتگري، جنايت و... تلقي مي فرمايند؟ افراطي گري که در مقايسه با جنايات صدام، جرات عرض اندام ندارد! دارد؟! حالابايد پرسيد، چرا هنگامي که آمريکا در پي حمله نظامي به عراق بود، آقايان مدعي اصلاحات، صدام را با «خالدبن وليد» در صدر اسلام مقايسه کرده! و خواستار ائتلاف با صدام و اعزام نيروي نظامي براي حمايت از او در مقابل حمله نظامي آمريکا شدند؟! و چه رگ گردني سيخ مي کردند که نبايد صدام را در مقابل آمريکا تنها گذاشت!!
    6
- آن روزها، اصرار مدعيان اصلاحات به ائتلاف با طالبان و همراهي با صدام به حساب کم داني و کج فهمي آنها نوشته مي شد ولي بعداز فتنه آمريکايي اسرائيلي 88 که پرده تزوير و نفاق از چهره اين جريان آلوده کنار رفت، معلوم شد که چه توطئه زشت و پلشتي در سر داشتند و در پي آن بودند که با گره زدن انقلاب اسلامي به طالبان و صدام، طرح ديرينه و بر زمين مانده مثلث آمريکا و اسرائيل و انگليس را عملياتي کنند و با معرفي انقلاب اسلامي به عنوان يک حرکت قرون وسطايي و ضداسلامي نظير طالبان و خونريز و غارتگر مانند صدام، زمينه براندازي آن را تدارک ديده بودند. آنهم براندازي و فروپاشي در حالي که با توجه به هويت طالبان و صدام، در افکار عمومي جهانيان و مخصوصا ملت هاي مسلمان موجه و پذيرفتني قلمداد شود! يعني دقيقا همان پروژه اي که در فتنه آمريکايي اسرائيلي 88 با ادعاي تقلب در انتخابات کليد زده و با دست زدن به جنايات بي شرمانه فراوان در پي آن بودند.
    7- فتنه 78 را که به بهانه توقيف روزنامه سلام کليد خورده و به آشوب هاي خياباني کشيده شد، کدام جريان سياسي برپا کرده بود؟ آيا آشوب آفريني آن روزها، آتش زدن خودروها، قتل و جرح مردم در خيابان ها و دهها و صدها جنايت مشابه ديگر با حمايت مستقيم همين جريان فاسد و آلوده صورت نگرفته بود؟! ... همان روزها، يک روزنامه وابسته به جريان ياد شده نوشته بود؛ يک ضرب المثل مکزيکي مي گويد «خرس» را از جنگل به دشت بکشيد تا شکار آن آسان باشد و به اصطلاح بر ضرورت آشوب هاي خياباني تاکيد مي ورزيد! تا آنجا که آقاي روحاني- رئيس جمهور کنوني- از فتنه گران با عنوان ماموران آمريکا و اسرائيل ياد کرد و...
    8
- فتنه آمريکايي اسرائيلي 88 گوياترين سند غيرقابل انکار از - نه فقط افراطي گري، بلکه- وطن فروشي جريان مدعي اصلاحات است. 
    
ادعاي تقلب در انتخابات که بعدها به دروغ بودن آن اعتراف کرديد ولي بنا به ملاحظات آن سوي مرزها، عذرخواهي نکرديد، قتل مردم کوچه و بازار، آتش زدن مسجد، سنگباران نمازگزاران، اهانت به ساحت امام حسين(ع)، سردادن شعار به نفع اسرائيل در روز قدس، و به نفع آمريکا در روز مبارزه با استکبار، دريافت کمک مالي از ملک عبدالله براي آشوب آفريني، جنازه سازي از زنده ها، شعارهاي «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است»، پاره کردن تصوير مبارک حضرت امام(ره)، خط کشيدن روي قيد «اسلامي» از جمهوري اسلامي ايران و صدها جنايت ديگر، افراطي گري نيست؟!
    
راستي، آيا منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، کومه له، فدائيان خلق، حزب دموکرات کردستان، عبدالمالک ريگي و... را که دست هاي آلوده به خون مردم مظلوم دارند، افراطي نمي دانيد؟ اگر پاسخ منفي نيست- که نيست- چرا با اين جرثومه هاي فساد و تباهي براي مقابله با مردم وطن خود ائتلاف کرده بوديد؟ آيا رژيم صهيونيستي را «معتدل» و «اصلاح طلب» و «اهل سازندگي» مي دانيد؟! چرا در وابستگي با اين رژيم تا آنجا پيش رفتيد که نتانياهو از اصلاح طلبان با عنوان «بزرگترين سرمايه اسرائيل در ايران» ياد کرد و شما به دليل پيوندهاي پشت پرده خود، جرات انکار آن را نداشتيد و هنوز هم نداريد. آيا از نظر شما جرج سوروس صهيونيست با آنهمه جنايت، پدرجد افراطيون نيست؟ با او در خلوت چه دلي داده و کدام قلوه را گرفته بوديد؟! و...
    9
- جديدترين نمونه از اين دست، ادعاي هزينه پول هاي کثيف ناشي از فروش مواد مخدر در انتخابات است که نزديک به دو ماه در شيپور فريب آن دميديد و نهايتا وزير کشور که مطرح کننده آن بود روز يکشنبه در مجلس شوراي اسلامي از آنچه ادعا کرده بود عذرخواهي کرد. که اين ماجرا فصل جداگانه اي مي طلبد و در گزارش امروز کيهان که تيتر يک روزنامه است با عنوان «بازي کثيف با پول هاي کثيف، تازه ترين رسوايي مدعيان اصلاحات» به آن پرداخته ايم.
    10-
حالابا توجه به اسناد غيرقابل انکاري که فقط چند نمونه از آن به مصداق «مشتي از خروارها» و «اندکي از بسيارها» ارائه شد، جاي آن است که همگان به قضاوت بنشينند و به اين پرسش پاسخ بدهند که آيا واژه «افراطي » محترمانه ترين! نام براي مدعيان اصلاحات نيست؟ خيانت و جنايت و وطن فروشي برخي از آنان! که جاي خود دارد.