عمارها و افشاي پرچم ضدانقلاب

نگاه 
 6 بهمن -94
پرچم ضدا نقلاب که 37 سال است بالای مکان اولی و سپس جماران نصب یا برافراشته شده است . زیرا که هم انقلاب از سوی خمینی  را مصادره وهم منحرف و  برضد خودش کرد و سپس تحویل جانشینش داد تا بطور کامل  اهداف ضد انقلابی اش راازطریق پاسداران دنبال کند .
نويسنده: علي اكبري

تاريخ خواني بايد يکي از کارهاي هميشگي آدمي باشد؛ تاريخي که به سان يک پير فرزانه تجربيات خود را در اختيار جواني خام قرار مي دهد. تاريخ خواني بايد همراه با تدبير و دقت و توجه به عبرت هاي تاريخ باشد. البته عبرت گيري، مختص عبرت هاي عاشورا و کربلانيست؛ تمام تاريخ مي تواند ماخذي براي عبرت آموزي باشد. اميرالمومنين علي عليه السلام، آنگاه که از تاريخ خواني خود سخن مي گويند، اعلام مي فرمايند که من تاريخ را آن گونه خوانده ام که گويي با گذشتگان زندگي کرده ام؛ يعني اگر براي فرزند خويش سخن از تاريخ مي گويد، نه چونان بازگويي يک داستان، بلکه همانند يکي از اعضاي حاضر در معرکه سخن مي گويد و اوضاع و احوال را تشريح مي کند. خداوند متعال در زمان بازگويي داستان اصحاب کهف در قرآن کريم به مناقشه بي فايده اي که برخي عوام مطرح مي ساختند اشاره کرده و به تعبير نگارنده، مي فرمايد: تعداد اصحاب کهف مهم نبوده و نيست بلکه اصل مهم در اين واقعه، عملي بود که ايشان انجام دادند يعني قيام براي خدا و مهاجرت براي خدا و معجزه اي که خدا در اين ماجرا به همگان نشان داد؛ يعني عبرت آموزي از تاريخ، مهم است و نه حفظ تاريخ. به عبارتي در بحث عبرت آموزي، کيفيت حوادث و تشابه حوادث نقش دارند و نه جزييات و اسامي و ...
    
با اين مقدمه، به اصل موضوع يعني انتخابات هفتم اسفند اشاره مي شود. انتخاباتي که به واسطه زمان و موقعيت، يکي از مهم ترين انتخابات در طول دوران انقلاب اسلامي ايران است. انتخاباتي که بطور دقيق و روشن، دو طيف انقلابي و ضدانقلابي را مي توان در آن مشاهده کرد و البته در اين ميان، ضدانقلابي ها نيز پرچم منافقانه اي بالابرده و هويت جعلي انقلابي را براي خود انتخاب نموده اند. ضدانقلابي که با سخناني از جنس آسمان و ريسمان بافي و نشان دادن عکس مار به جاي کلمه مار تلاش دارد به زعم خود برخي عوام را که بعضاً به اصل ماجرا آگاه نيستند، فريب دهد. در اين ميان خواص اهل حق، تکليفي مهم بر عهده دارند: مشخص نمودن مرز انقلابي واقعي از انقلابي جعلي. نقشي مشابه آنچه صحابي عظيم الشان پيامبر و اميرالمومنين، جناب عمار بر عهده داشت. آن گاه که فتنه ها عيان شده و حق و باطل در هم مي آميخت، ايشان با روشنگري، هدايت و بازگويي حقيقت، ترديدها را مي زدود و صف ها و دسته بندي ها را آشکار مي ساخت. آن گاه که در جمل و صفين، در بين سپاه حضرت امير شبهه مي افتاد که بين دو گروه به ظاهر مسلمان، حق کدام است و برخي زاهدان کم فهم از حضرت مي خواستند که براي فرار از اين ترديد، به جاي دعا براي هدايت، ايشان را به منطقه اي بفرستد که مجبور به درگيري با مسلمانان نباشند، عمار اين خطوط دروغين را مي شکست و حقيقت را عريان و آشکار در مقابل چشم مردم قرار مي داد تا تکليف مشخص و ترديد برطرف شود. او مي گفت از زمان پيامبر در هنگام جنگ ها دو پرچم برافراشته بود. يکي پرچم حقيقت و ديگري پرچم باطل و کساني که اکنون تلاش دارند که پرچم دروغين خود را به عنوان پرچم حقيقت معرفي کنند، همان کساني هستند که در زمان پيامبر در زير پرچم جاهليت با اسلام مي جنگيدند؛ صحنه تغييري نکرده است بلکه روش ها عوض شده است و آن کساني که دريافته اند با پرچم کفر نمي توان اسلام را شکست داد، اکنون زير پرچم نفاق گرد هم آمده و با حقيقتي چون اميرالمومنين علي عليه السلام مي جنگند.
    
اگر اين عبرت تاريخي را به انقلاب خويش تعميم دهيم خواهيم ديد که صف بندي انقلاب و ضدانقلاب از همان آغاز قيام امام و امت وجود داشته است. ضدانقلابي که هرچه بر عمر انقلاب افزوده شد، تلاش نموده در لايه هاي مخفي تر و پنهان تر قرار گيرد - بدون اينکه در اهداف و آرمان خود که همان نابودي و شکست انقلاب و بازگشت به گذشته است، تغييري دهد- چرا که به اين باور رسيده که مقابله مستقيم با انقلاب، نتيجه اي جز نابودي براي اين خط فکري نخواهد داشت. اکنون صحنه انتخابات رنگ و بوي ديگري به خود گرفته است. گروهي که خود را با القاب و الفاظ زيبا و پرطمطراق، آذين بسته و بزک کرده اند، از حقوق مردم دم مي زنند و مطرح مي سازند که تلاش دارند که مردم را به آرامش و آسايش برسانند. سخنان زيبايي که در نگاه اول بسيار منطقي و دقيق است و قطعاً با اين شعارهاي زيبا، توقع بر اين است که همه مردم به ايشان بپيوندند اما زماني که انسان دقت مي کند که گوينده و طرفي که اين سخن را مطرح مي کند، چه فرد يا گروهي است، متعجب مي شود که واقعاً اين گروه ها، به اين شعارها، تعهدي هم دارند؟ کساني که مردم را نامحرم، بدذات، نفهم و... معرفي مي کردند. آناني که بيان مي داشتند اگر مرگ موش نيز توزيع شود، مردم براي گرفتن آن به صف خواهد ايستاد. تفکري که شعار مي داد بايد عده اي زير چرخ هاي توسعه، له شوند تا کشور آباد شود. تفکري که حاميان حقوق مصرف کننده را ضدانقلاب و کمونيست مي داند. کساني که رضاخان را با آن همه جنايت، مظهر حکومت داري معرفي مي کنند و... واقعاً طرفدار مردم هستند؟ نکته مهم تر، کساني هستند که زير اين پرچم و بيرق قرار گرفته اند. آمريکا، انگليس، رقاصه، خواننده و بهايي، تروريست و ... و بطور دقيق هر چه پليدي و پلشتي است که از ابتداي انقلاب در صف ضدانقلاب بوده اند، اکنون زير اين پرچم، مجدداً جمع شده اند و همين موضوع دم خروس اين جريان را به نمايش گذاشته است. آيا انگليس خبيث که مسئول بسياري از جنايات عليه مردم ايران از جمله جدايي بخش هاي عظيم کشور در زمان هاي گذشته از قبيل هرات و افغانستان، نابودي و هولوکاست کشتار بي سر و صداي يک سوم جمعيت ايران در جنگ جهاني اول و... است، براي مردم ايران دايه دلسوزتر از مادر شده است يا آمريکايي که از زمان پهلوي دوم که آمريکا وارد اين کشور شد چيزي جز فلاکت و تحقير براي ملت ايران نداشته است. در زمان حکومت پهلوي سگ آمريکايي از شاه اين کشور، حقوق بيشتري داشت. آمريکايي که مصدق -اين عنصر مورد احترام و تکريم آقايان به اصطلاح ملي- را به آن وضع رساند که رساند و شاه اخراج شده توسط ملت ايران را به کشور بازگرداند. موضوعي که نه توسط نگارنده اين متن و يا نويسندگان ايراني بلکه به عنوان سخن نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري آينده آمريکا، به عنوان يکي از موارد دخالت نابجاي آمريکا در ايران مورد قبول و اتفاق نظر است. آيا اين جبهه با جبهه اي که از ابتداي انقلاب تاکنون در مقابل انقلاب و ملت قرار داشته، تفاوتي کرده است؟ پاسخ منفي است. جبهه همان جبهه است و تنها شعارها و ظاهر پرچم تغيير کرده است وگرنه هدف چيزي جز تغيير نظام اسلامي نبوده و نيست. البته در تمام اين خباثتي که اين عناصر خارجي و اذناب داخلي ايشان دارند، در آستانه اين انتخابات اعترافي عجيب نيز وجود دارد که محکوم کننده اين جريان است. آناني که سخن از صوري بودن و تقلب در انتخابات نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران مي گفتند و نظام را متهم به اين امر مي نمودند اکنون ملت را دعوت به راي دادن به عناصر خويش مي کنند زيرا اطمينان دارند که نظام به راي مردم خيانت نخواهد کرد؛ يعني اعتراف دارند که فتنه اي که با رمز تقلب ايجاد کردند، فريبي بيش نبوده و برخي ساده انگاران، فريب اين حيله دشمن را خوردند و کشور را با مشکلاتي مواجه ساختند که تبعات آن هنوز هم ادامه دارد.
    
اکنون وظيفه عمارهاي انقلاب است که روشنگري کنند و افرادي را که زير اين پرچم باطل گردآمده اند به مردم معرفي کنند. گرگاني که لباس ميش به تن کرده اند، رفيقان قافله اي که شريک دزد هستند و آماده اند که غفلتي به وقوع بپيوندد و ايشان، مال مردم را به سرقت برند، بايد توسط عمارهاي انقلاب معرفي شوند. البته مردم نشان داده اند که نه تنها هوشيار و بيدارند بلکه در مواقع حساس، تصميمات صحيح و درست مي گيرند و اين از الطاف الهي به اين کشور است ليکن اين عطيه الهي نبايد مستمسکي براي غفلت يا بي توجهي به انجام وظيفه از سوي ياران و دلسوزان انقلاب باشد.