اوین
نامه ی کیهان 3 4 اسفند ناه سال 1394
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان : تو زيبايي انگليس!"
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان : تو زيبايي انگليس!"
ادامه ی روضه خوانی یاترجیح بند ضدانگلیسی شروع شده است .چون رژیم و ارونه ی و لایت فقیه
که بابحران ر وی کارآمدو بابحران آفرینی وجنگ افروزی و صدور آن همراه با سیاست
سرکوب شدیدو سانسور داخلی به بقای ننگین خودادامه داده ا ست. برای همین 8 سال با جنگ خانمانسوز ملت را سرکار گذاشت
وکشوررا ویران نمود .سپس با 25 سال برنامه ی هسته ای جایگزین جنگ شده موجب انحراف
اذهان عمومی شد .همچون دربعد شعاری واتهام زنی برای حذف مخالفان اشغال سفارت
آمریکا درتهران انجام گرفت . اما به مرور
این سناریو نخ نما شدو رنگ باخت . بنابراین اتهامات موازی فتنه گر و نفوذی دشمن آمریکایی وبی بصیرت چاشنی شدتافضای انفجاری
جامعه کنترل شود .
تااینکه برجام موجب پایین کشیدن کرکره مانوردادن با شعار
تبلیغاتی ا نرژی هسته ای حق مسلم ماشده است .به ویژه اینکه نمایش انتخابات خبرگان
ومجلس ارتجاع درپیش است .چون رد صلاحیت های فله ای نامزدان از سوی شورای نگهبان
زیاد کارساز نبوده است .بنابراین سربازجو شریعت نداری تلاش کرد تاکشف کند لیست
نامزدان رقیب انگلیسی است .همچنین برای ابنکه
توپ را توی زمینه رقیب انداخته باشد پول های کثیفی که ازسوی وزیرکشورروحانی درمورد
باندهای مافیایی موادمخدرو قاچاق پاسداران مطرح کرده بود به ائتلاف روخانی-
رفسنجانی ومدعیان اصلاح طلبان نسبت داده شده است.
1- انتخابات معجوني غريب از «جشن» و «جنگ» است. جشن است براي ملت بزرگ ايران؛ همه آنها - اعم از نامزد و راي دهنده- که به قصد اعتلاي کشور و انقلاب و اسلام وارد اين عرصه مي شوند و نگاهي امانتدارانه به «حق- تکليف» انتخابات دارند. در عين حال جنگ است به اعتبار اينکه برگزار شدن خوب يا نامطلوب آن در مراحل مختلف، کمر دشمنان را مي شکند يا آنها را به طمع دست درازي مي اندازد. دو سر بُرد است براي همه اهالي صداقت و وفاداري به عهد اسلامي- ملي فارغ از اينکه آنها يا نامزدهايشان انتخاب شوند يا نشوند. و قطعاً از همين حالادو سر باخت است براي سياست بازاني که در مصاف بزرگ ملت ايران با دشمنان، خود و وطن و ملت خود را فروختند براي به هر قيمت بودن و ديده شدن. برندگان اينها نيز بازنده اند، چندان که بني صدر و قبيل او خود را قمار کردند و باختند. ملت- دولت جمهوري اسلامي کساني بزرگ تر از برخي مخالف خوان هاي امروزي را در هاضمه قدرتمند خويش هضم و دفع کرده است. چنين جماعتي در شمار «خسرالدنيا و الاخره ذلک هوالخسران المبين» هستند.
2- «فاوست» و دکتر فاستوس در اصل داستاني آلماني است که بعدها به شيوه هاي گوناگون بازنويسي شده است. فاوست تحصيل کرده يا دانشمندي است که از سر جاه طلبي و براي کسب موقعيت و قدرت فزون تر، روح خود را به شيطان و نماينده او (مفيستوفل) مي فروشد. مفيستوفل قدرتي جادويي به فاوست (دکتر فاستوس) مي بخشد اما در پايان دوره، روح او به شيطان تعلق مي گيرد و فاوست به صورت ابدي، دوزخي و ملعون مي شود؛ تا سرانجام شيطان او را به سوي جهنم همراهي مي کند. فاوست براي رسيدن به موقعيت و قدرت، هر بار گناه و خيانت را بيشتر پرورش مي دهد و فربه تر مي کند و هر بار در اعماق بيشتري سقوط مي کند. مسخ شدگي فاستوس به حدي مي رسد که با التماس و گريه به نماينده زشت سيرت شيطان مي گويد «بمان! تو بسيار زيبايي!».
اگر فاوست افسانه باشد، شيطان و شيطان پرستي افسانه نيست. به تعبير قرآني انسان زير و رو شده و داراي نگاه وارونه نسبت به معروف ها و منکرها، به مرتبه نفاق مي رسد تا آنجا که برخلاف اهل صلاح و ايمان، در زمره «يامرون بالمنکر و ينهون عن المعروف» درمي آيد (آيه 67 سوره توبه). منافقين به تعبير امير مومنان «شيطان را ملاک و پشتوانه کار خود گرفتند و شيطان هم آنها را در دام هاي خود قرار داد؛ پس در سينه آنان تخم کرد و جوجه گذاشت و به تدريج در خردهاي آنان رخنه کرد و با چشمانشان نگريست و با زبانشان سخن گفت؛ آنان را گرفتار خطا و لغزش کرد و نادرستي و ناراستي ها را در نگاهشان آراست» (خطبه 7 نهج البلاغه). از جمله ويژگي هاي کساني که مستعد اختلاط با شيطانند، خودشگفتي است. «اي مالک از خودشگفتي و اعتماد به چيزي که تو را به خودپسندي کشاند و علاقه به تملق گويي ديگران بپرهيز که همانا از مطمئن ترين فرصت ها براي شيطان است تا کارهاي خوب نيکوکاران را نابود سازد» (نامه 53 نهج البلاغه)
3- خالق هستي، دنيا را قاعده مند آفريده است چندان که گندم از گندم و جو از جو برويد. قانون الهي است که کار جفاکاران و عهدشکنان به لعنت شدگي و سنگدلي بينجامد چرا که تحريف حقايق مي کنند. «فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسيهًْ، يحرّفون الکلم عن مواضعه... به خاطر اينکه پيمان خود را شکستند، آنان را از رحمت خويش دور ساختيم و سنگدل قرار داديم ]که قادر به توبه و جلب رحمت الهي نباشند[؛ آنان کلام حق را تحريف و جا به جا مي کنند» (آيه 13 سوره مائده). در تاريخ خودمان بارها ديديم که چگونه شخصيت هايي وکيل مدافع تروريست هاي جاني سازمان منافقين شدند يا به آغوش جنايتکارترين دشمنان ملت ايران پناه بردند يا درست در بحبوحه خباثت ها و قساوت هاي مستکبران عالم به بزک سيماي زشت آنان پرداختند و گفتند اي آمريکا! اي انگليس! شما چه قدر زيباييد! ديديم که چگونه با سابقه انقلابي ادعا کردند «صدام به خاطر شعار صدور انقلاب ما به ما حمله کرد» و «اگر غرب نمي گذارد ما فناوري صلح آميز هسته اي داشته باشيم، به اين خاطر است که تقواي اتمي خود را به آنها نشان نداديم وگرنه حتي اجازه مي دادند سلاح اتمي داشته باشيم» و «امام مخالف مرگ بر آمريکا بود» و «داستان کربلا، ماجراي مذاکره و آشتي با يزيد و عمر سعد بود» و «مي شد با ميانه روهاي آمريکايي و اروپايي توافق عادلانه کرد اما افراطيون و ماجراجوها و کاسبان تحريم 37 سال مانع شدند» و از اين قبيل!
4- وقتي پيمان با امام(ره) و شهيدان به خاطر جاه طلبي و ديده شدن و قدرت گرفتن به هر قيمت شکسته شد، آنگاه لاجرم اين «انحراف» به «تحريف» حقايق و «تزئين» باطل نيازمند است. مگر درد بي درمان شريح قاضي چه بود؟ عالم حقيقت شناسي که در مقدمات فاجعه بار ماجراي کربلا، در خدمت جبهه باطل سخن گفت و شهادت واژگونه داد حال آن که با گفتن حقيقت درباره هاني بن عروه- که در زندان ابن زياد بود - مي توانست طومار پسر زياد را در هم بپيچد و از يک سقوط بزرگ جلوگيري کند. آن رجل سياسي که سال 1388 در پستو به دوستان خود مي گفت امکان ندارد در انتخابات 11 ميليون تقلب شده باشد اما در علن به همراه طيف خود، دروغ تقلب و دستبرد به امانت مردم را در ميان مردم شايعه کردند و بي هيچ عار و ننگي قدم به قدم با نقشه آمريکايي و انگليسي آشوب همراهي و هم آهنگي کردند، به شريح ها اقتدا کردند و آتش دشمن شادکن فتنه را برافروختند. حکم قرآن روشن است. «شهادت را کتمان نکنيد و هر کس آن را کتمان کند، قلب او گناهکار است». و به تعبير حديث شريف «هرکس کتمان شهادت کند يا به ناحق شهادت دهد تا خون مسلماني بريزد يا مال آن مسلمان تباه شود، روز قيامت در حالي که تاريکي بر صورت او مستولي است، محشور مي شود». کساني که چوب حراج به امنيت و منافع ملي يک بار در سال 78 و سپس با ابعاد وسيع تر در سال 88 زدند، روح خود را به شياطين فروخته بودند که جباران اسرائيل و آمريکا و انگليس با اسم و رسم، از آنها تمجيد کردند و پشت شان را گرفتند تا از وطن فروشي کوتاه نيايند.
5- يک قلم از اين خيانت بزرگ همان است که رابرت گيتس (وزير وقت دفاع و رئيس پيشين سازمان جاسوسي آمريکا) بلافاصله پس از ماجراي ننگين شعار نه غزه نه لبنان و شقاق افکني فتنه گران در روز قدس با صداي بلند گفت: «ما تا به حال تصور مي کرديم، تحريم ها بي فايده است اما اين ماجرا و اختلاف نشان داد تحريم موثر است». 27 شهريور اين اتفاق پيش آمد و 21 مهر 88 لس آنجلس تايمز از قول مقام آمريکايي نوشت «نمايندگان رهبران جنبش سبز در نشست مشترک با حضور سران اپوزيسيون در اروپا به ما گفتند تحريم ها بايد تشديد شود اما نه به صورت تدريجي که مانند واکسن عمل کند بلکه بايد فلج کننده باشد». مدتي بعد هيلاري کلينتون وزيرخارجه آمريکا از پروژه تحريم هاي فلج کننده رونمايي کرد؛... تا شريکان تازه شيطان بزرگ و مشّاطه هاي آن مدتي بعد لاف بزنند که بعله! مي شد ماجراجويي نکرد و تحريم نشد و ما اکنون آماده ايم ضمن شراکت با ميانه روها در آمريکا، تحريم را برطرف کنيم؛ چيزي در قواره ميانجي ها و دلال راهزنان! يا همان بازجوي خوب! به راستي از خودمان پرسيده ايم آن آقازاده فراري چگونه از لندن سردرآورد و چرا در تماس هايي که برخي فايل هاي صوتي آن منتشر شده از تقسيم کار جريان هاي معارض در داخل سخن مي گويد و اظهار عجز مي کند که رهبري به کسي باج نمي دهد و سرانجام هم مي گويد بايد فشار تحريم ها را به واسطه رايزني با آمريکايي ها بيشتر کرد؟ يا اين سوال که اگر خبرنگار بي بي سي به خاطر مصوبه جديد کنگره و کاخ سفيد با مشکل ويزا جهت ورود به خاک آمريکا مواجه مي شود، چگونه آن يکي آقازاده- که تا ديدار «مزار شاه» در قاهره رفت و با دوستان خوب بهايي و سازمان مجاهدين خلقي پيوند خورد- 2 هفته مانده به انتخابات به راحتي ويزاي آمريکا مي گيرد و مدتي را در آن کشور سپري مي کند؟!
6- روزنامه هايي که در سال هاي اخير به واسطه همکاران از کشور خارج شده خود، کادر شبکه هاي دولتي BBC و VOA و راديوفردا و... را تامين کرده و احزابي که اعضاي آنها - از نمايندگان مجلس ششم، تا وزير و معاونان دولت اصلاحات - پس از فرار از کشور اتاق فکر جنبش سبز را در لندن (يا واشنگتن و پاريس و برلين و بروکسل و آمستردام) تشکيل داده اند، چه نسبتي با دولتمردي مانند ميرزاتقي خان اميرکبير يا نماينده مجلسي چون آيت الله سيدحسن مدرس مي توانند داشته باشند، جز تضاد و تناقض؟ و چگونه است که در سالگرد شهادت اميرکبير يا مدرس که هر دو به دست دست نشاندگان انگليس به شهادت رسيدند، همين جماعت قيافه صاحبان عزا را به خود مي گيرند يا در فصل انتخابات يادشان مي افتد که مدرس مرد بزرگ و مبارزي بود و بايد تابلوي او را بلند کرد و در تبليغات انتخاباتي به نام و تصوير وي آويخت؟! به راستي مدرس با رضاخانِ گماشته انگليس و مدعي تجدد ضددين، سرستيز داشت يا با اسلام و استقلال کشور؟! آيا بي بي سي به عنوان بي سيم رسمي کودتاي 28 مرداد 32 (عمليات آژانس) تغيير ماهيت داده يا جماعتي که به عکس و نام مدرس مي آويزند اما همين بي بي سي آنان را «شجاع» و «اصلاح طلب جديد» توصيف مي کند؟! گيريم که چند صباحي و به هر قيمت کامروا مي شدند. ثم ماذا؟! آيا عوضي تر و مسخ شده تر از تقي زاده هستند که بعدها درباره خيانت واگذاري قراردادهاي نفتي زبان به اعتراف گشود و گفت «المامور و معذور. مامور بودم و معذور»؟!
7- ملت ما از شهيده بزرگ اين ايام حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) آموخته است که «من اصعد الي الله خالص عبادته، اهبط الله عزّ و جلّ الله افضل مصلحته». هر فرد يا جامعه اي که بندگي خالصانه خدا کند، خداوند هم بهترين مصلحت را براي او فرو مي فرستد. اين قانون الهي است؛ «آنها که کفر ورزيدند و از راه خدا باز داشتند، اعمال آنان را نابود مي کند. و آنان که ايمان آوردند و عمل صالح پيشه کردند و ايمان آوردند به آنچه بر محمد]ص[ نازل شده و آن حق و از جانب پروردگارشان است، خداوند بدي هايشان را مي پوشاند و کارشان را به صلاح و سامان مي رساند. اين بدان خاطر است که کافران دنباله رو باطل شدند و مومنان، حقي را که از جانب خداوند است پيروي کردند» (آيات 1 تا 3 سوره محمد). ما يقين داريم و به تواتر تجربه کرديم که هر جا براي رضايت خدا به ميدان آمديم- هر چند کم گذاشتيم يا برخي از ما بد عمل کردند- خداوند عيب و ضعف هاي ما را پوشاند و عاقبت پيروزمند را براي جبهه انقلاب رقم زد.
اين باور ملت ماست که حضور در ميدان انتخابات، بيعت با جمهوري اسلامي و امام و شهيدان و در حقيقت بيعت با رسول خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) است - اگر کسي هم در گوشه و کناري بلافد که براي دشمني و معارضه راي مي دهم، به او مي گوييم شما راي بده و، بمير و بده! - اين وعده تخلف ناپذير پروردگار تا هميشه تاريخ است؛ «لقد رضي الله عن المومنين اذيبايعونک تحت الشجرهًْ فعلم ما في قلوبهم فانزل السکينهًْ عليهم و اثابهم فتحا قريبا و مغانم کثيرهًًْ ياخذونها...» (آيات 18 و 19 سوره فتح). ملت ما اهل تشخيص دقيق است که چگونه بيعت رضوان با رسول خدا(ص) به پيروزي بزرگ (فتح المبين مکه) ختم شد و چگونه بدعهدي و پيمان شکني و خيانت برخي خواص به صلح غمبار امام حسن(ع) انجاميد. ميان اين وفاي به عهد و آن پيمان شکني زمين تا آسمان فاصله است. روز انتخابات، روز جشن و جهاد، روز نه به اموي ها و انگليسي ها و آمريکايي ها و «نو اشراف» هم افق با آنان است. نويسنده: محمد ايماني
1- انتخابات معجوني غريب از «جشن» و «جنگ» است. جشن است براي ملت بزرگ ايران؛ همه آنها - اعم از نامزد و راي دهنده- که به قصد اعتلاي کشور و انقلاب و اسلام وارد اين عرصه مي شوند و نگاهي امانتدارانه به «حق- تکليف» انتخابات دارند. در عين حال جنگ است به اعتبار اينکه برگزار شدن خوب يا نامطلوب آن در مراحل مختلف، کمر دشمنان را مي شکند يا آنها را به طمع دست درازي مي اندازد. دو سر بُرد است براي همه اهالي صداقت و وفاداري به عهد اسلامي- ملي فارغ از اينکه آنها يا نامزدهايشان انتخاب شوند يا نشوند. و قطعاً از همين حالادو سر باخت است براي سياست بازاني که در مصاف بزرگ ملت ايران با دشمنان، خود و وطن و ملت خود را فروختند براي به هر قيمت بودن و ديده شدن. برندگان اينها نيز بازنده اند، چندان که بني صدر و قبيل او خود را قمار کردند و باختند. ملت- دولت جمهوري اسلامي کساني بزرگ تر از برخي مخالف خوان هاي امروزي را در هاضمه قدرتمند خويش هضم و دفع کرده است. چنين جماعتي در شمار «خسرالدنيا و الاخره ذلک هوالخسران المبين» هستند.
2- «فاوست» و دکتر فاستوس در اصل داستاني آلماني است که بعدها به شيوه هاي گوناگون بازنويسي شده است. فاوست تحصيل کرده يا دانشمندي است که از سر جاه طلبي و براي کسب موقعيت و قدرت فزون تر، روح خود را به شيطان و نماينده او (مفيستوفل) مي فروشد. مفيستوفل قدرتي جادويي به فاوست (دکتر فاستوس) مي بخشد اما در پايان دوره، روح او به شيطان تعلق مي گيرد و فاوست به صورت ابدي، دوزخي و ملعون مي شود؛ تا سرانجام شيطان او را به سوي جهنم همراهي مي کند. فاوست براي رسيدن به موقعيت و قدرت، هر بار گناه و خيانت را بيشتر پرورش مي دهد و فربه تر مي کند و هر بار در اعماق بيشتري سقوط مي کند. مسخ شدگي فاستوس به حدي مي رسد که با التماس و گريه به نماينده زشت سيرت شيطان مي گويد «بمان! تو بسيار زيبايي!».
اگر فاوست افسانه باشد، شيطان و شيطان پرستي افسانه نيست. به تعبير قرآني انسان زير و رو شده و داراي نگاه وارونه نسبت به معروف ها و منکرها، به مرتبه نفاق مي رسد تا آنجا که برخلاف اهل صلاح و ايمان، در زمره «يامرون بالمنکر و ينهون عن المعروف» درمي آيد (آيه 67 سوره توبه). منافقين به تعبير امير مومنان «شيطان را ملاک و پشتوانه کار خود گرفتند و شيطان هم آنها را در دام هاي خود قرار داد؛ پس در سينه آنان تخم کرد و جوجه گذاشت و به تدريج در خردهاي آنان رخنه کرد و با چشمانشان نگريست و با زبانشان سخن گفت؛ آنان را گرفتار خطا و لغزش کرد و نادرستي و ناراستي ها را در نگاهشان آراست» (خطبه 7 نهج البلاغه). از جمله ويژگي هاي کساني که مستعد اختلاط با شيطانند، خودشگفتي است. «اي مالک از خودشگفتي و اعتماد به چيزي که تو را به خودپسندي کشاند و علاقه به تملق گويي ديگران بپرهيز که همانا از مطمئن ترين فرصت ها براي شيطان است تا کارهاي خوب نيکوکاران را نابود سازد» (نامه 53 نهج البلاغه)
3- خالق هستي، دنيا را قاعده مند آفريده است چندان که گندم از گندم و جو از جو برويد. قانون الهي است که کار جفاکاران و عهدشکنان به لعنت شدگي و سنگدلي بينجامد چرا که تحريف حقايق مي کنند. «فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسيهًْ، يحرّفون الکلم عن مواضعه... به خاطر اينکه پيمان خود را شکستند، آنان را از رحمت خويش دور ساختيم و سنگدل قرار داديم ]که قادر به توبه و جلب رحمت الهي نباشند[؛ آنان کلام حق را تحريف و جا به جا مي کنند» (آيه 13 سوره مائده). در تاريخ خودمان بارها ديديم که چگونه شخصيت هايي وکيل مدافع تروريست هاي جاني سازمان منافقين شدند يا به آغوش جنايتکارترين دشمنان ملت ايران پناه بردند يا درست در بحبوحه خباثت ها و قساوت هاي مستکبران عالم به بزک سيماي زشت آنان پرداختند و گفتند اي آمريکا! اي انگليس! شما چه قدر زيباييد! ديديم که چگونه با سابقه انقلابي ادعا کردند «صدام به خاطر شعار صدور انقلاب ما به ما حمله کرد» و «اگر غرب نمي گذارد ما فناوري صلح آميز هسته اي داشته باشيم، به اين خاطر است که تقواي اتمي خود را به آنها نشان نداديم وگرنه حتي اجازه مي دادند سلاح اتمي داشته باشيم» و «امام مخالف مرگ بر آمريکا بود» و «داستان کربلا، ماجراي مذاکره و آشتي با يزيد و عمر سعد بود» و «مي شد با ميانه روهاي آمريکايي و اروپايي توافق عادلانه کرد اما افراطيون و ماجراجوها و کاسبان تحريم 37 سال مانع شدند» و از اين قبيل!
4- وقتي پيمان با امام(ره) و شهيدان به خاطر جاه طلبي و ديده شدن و قدرت گرفتن به هر قيمت شکسته شد، آنگاه لاجرم اين «انحراف» به «تحريف» حقايق و «تزئين» باطل نيازمند است. مگر درد بي درمان شريح قاضي چه بود؟ عالم حقيقت شناسي که در مقدمات فاجعه بار ماجراي کربلا، در خدمت جبهه باطل سخن گفت و شهادت واژگونه داد حال آن که با گفتن حقيقت درباره هاني بن عروه- که در زندان ابن زياد بود - مي توانست طومار پسر زياد را در هم بپيچد و از يک سقوط بزرگ جلوگيري کند. آن رجل سياسي که سال 1388 در پستو به دوستان خود مي گفت امکان ندارد در انتخابات 11 ميليون تقلب شده باشد اما در علن به همراه طيف خود، دروغ تقلب و دستبرد به امانت مردم را در ميان مردم شايعه کردند و بي هيچ عار و ننگي قدم به قدم با نقشه آمريکايي و انگليسي آشوب همراهي و هم آهنگي کردند، به شريح ها اقتدا کردند و آتش دشمن شادکن فتنه را برافروختند. حکم قرآن روشن است. «شهادت را کتمان نکنيد و هر کس آن را کتمان کند، قلب او گناهکار است». و به تعبير حديث شريف «هرکس کتمان شهادت کند يا به ناحق شهادت دهد تا خون مسلماني بريزد يا مال آن مسلمان تباه شود، روز قيامت در حالي که تاريکي بر صورت او مستولي است، محشور مي شود». کساني که چوب حراج به امنيت و منافع ملي يک بار در سال 78 و سپس با ابعاد وسيع تر در سال 88 زدند، روح خود را به شياطين فروخته بودند که جباران اسرائيل و آمريکا و انگليس با اسم و رسم، از آنها تمجيد کردند و پشت شان را گرفتند تا از وطن فروشي کوتاه نيايند.
5- يک قلم از اين خيانت بزرگ همان است که رابرت گيتس (وزير وقت دفاع و رئيس پيشين سازمان جاسوسي آمريکا) بلافاصله پس از ماجراي ننگين شعار نه غزه نه لبنان و شقاق افکني فتنه گران در روز قدس با صداي بلند گفت: «ما تا به حال تصور مي کرديم، تحريم ها بي فايده است اما اين ماجرا و اختلاف نشان داد تحريم موثر است». 27 شهريور اين اتفاق پيش آمد و 21 مهر 88 لس آنجلس تايمز از قول مقام آمريکايي نوشت «نمايندگان رهبران جنبش سبز در نشست مشترک با حضور سران اپوزيسيون در اروپا به ما گفتند تحريم ها بايد تشديد شود اما نه به صورت تدريجي که مانند واکسن عمل کند بلکه بايد فلج کننده باشد». مدتي بعد هيلاري کلينتون وزيرخارجه آمريکا از پروژه تحريم هاي فلج کننده رونمايي کرد؛... تا شريکان تازه شيطان بزرگ و مشّاطه هاي آن مدتي بعد لاف بزنند که بعله! مي شد ماجراجويي نکرد و تحريم نشد و ما اکنون آماده ايم ضمن شراکت با ميانه روها در آمريکا، تحريم را برطرف کنيم؛ چيزي در قواره ميانجي ها و دلال راهزنان! يا همان بازجوي خوب! به راستي از خودمان پرسيده ايم آن آقازاده فراري چگونه از لندن سردرآورد و چرا در تماس هايي که برخي فايل هاي صوتي آن منتشر شده از تقسيم کار جريان هاي معارض در داخل سخن مي گويد و اظهار عجز مي کند که رهبري به کسي باج نمي دهد و سرانجام هم مي گويد بايد فشار تحريم ها را به واسطه رايزني با آمريکايي ها بيشتر کرد؟ يا اين سوال که اگر خبرنگار بي بي سي به خاطر مصوبه جديد کنگره و کاخ سفيد با مشکل ويزا جهت ورود به خاک آمريکا مواجه مي شود، چگونه آن يکي آقازاده- که تا ديدار «مزار شاه» در قاهره رفت و با دوستان خوب بهايي و سازمان مجاهدين خلقي پيوند خورد- 2 هفته مانده به انتخابات به راحتي ويزاي آمريکا مي گيرد و مدتي را در آن کشور سپري مي کند؟!
6- روزنامه هايي که در سال هاي اخير به واسطه همکاران از کشور خارج شده خود، کادر شبکه هاي دولتي BBC و VOA و راديوفردا و... را تامين کرده و احزابي که اعضاي آنها - از نمايندگان مجلس ششم، تا وزير و معاونان دولت اصلاحات - پس از فرار از کشور اتاق فکر جنبش سبز را در لندن (يا واشنگتن و پاريس و برلين و بروکسل و آمستردام) تشکيل داده اند، چه نسبتي با دولتمردي مانند ميرزاتقي خان اميرکبير يا نماينده مجلسي چون آيت الله سيدحسن مدرس مي توانند داشته باشند، جز تضاد و تناقض؟ و چگونه است که در سالگرد شهادت اميرکبير يا مدرس که هر دو به دست دست نشاندگان انگليس به شهادت رسيدند، همين جماعت قيافه صاحبان عزا را به خود مي گيرند يا در فصل انتخابات يادشان مي افتد که مدرس مرد بزرگ و مبارزي بود و بايد تابلوي او را بلند کرد و در تبليغات انتخاباتي به نام و تصوير وي آويخت؟! به راستي مدرس با رضاخانِ گماشته انگليس و مدعي تجدد ضددين، سرستيز داشت يا با اسلام و استقلال کشور؟! آيا بي بي سي به عنوان بي سيم رسمي کودتاي 28 مرداد 32 (عمليات آژانس) تغيير ماهيت داده يا جماعتي که به عکس و نام مدرس مي آويزند اما همين بي بي سي آنان را «شجاع» و «اصلاح طلب جديد» توصيف مي کند؟! گيريم که چند صباحي و به هر قيمت کامروا مي شدند. ثم ماذا؟! آيا عوضي تر و مسخ شده تر از تقي زاده هستند که بعدها درباره خيانت واگذاري قراردادهاي نفتي زبان به اعتراف گشود و گفت «المامور و معذور. مامور بودم و معذور»؟!
7- ملت ما از شهيده بزرگ اين ايام حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) آموخته است که «من اصعد الي الله خالص عبادته، اهبط الله عزّ و جلّ الله افضل مصلحته». هر فرد يا جامعه اي که بندگي خالصانه خدا کند، خداوند هم بهترين مصلحت را براي او فرو مي فرستد. اين قانون الهي است؛ «آنها که کفر ورزيدند و از راه خدا باز داشتند، اعمال آنان را نابود مي کند. و آنان که ايمان آوردند و عمل صالح پيشه کردند و ايمان آوردند به آنچه بر محمد]ص[ نازل شده و آن حق و از جانب پروردگارشان است، خداوند بدي هايشان را مي پوشاند و کارشان را به صلاح و سامان مي رساند. اين بدان خاطر است که کافران دنباله رو باطل شدند و مومنان، حقي را که از جانب خداوند است پيروي کردند» (آيات 1 تا 3 سوره محمد). ما يقين داريم و به تواتر تجربه کرديم که هر جا براي رضايت خدا به ميدان آمديم- هر چند کم گذاشتيم يا برخي از ما بد عمل کردند- خداوند عيب و ضعف هاي ما را پوشاند و عاقبت پيروزمند را براي جبهه انقلاب رقم زد.
اين باور ملت ماست که حضور در ميدان انتخابات، بيعت با جمهوري اسلامي و امام و شهيدان و در حقيقت بيعت با رسول خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) است - اگر کسي هم در گوشه و کناري بلافد که براي دشمني و معارضه راي مي دهم، به او مي گوييم شما راي بده و، بمير و بده! - اين وعده تخلف ناپذير پروردگار تا هميشه تاريخ است؛ «لقد رضي الله عن المومنين اذيبايعونک تحت الشجرهًْ فعلم ما في قلوبهم فانزل السکينهًْ عليهم و اثابهم فتحا قريبا و مغانم کثيرهًًْ ياخذونها...» (آيات 18 و 19 سوره فتح). ملت ما اهل تشخيص دقيق است که چگونه بيعت رضوان با رسول خدا(ص) به پيروزي بزرگ (فتح المبين مکه) ختم شد و چگونه بدعهدي و پيمان شکني و خيانت برخي خواص به صلح غمبار امام حسن(ع) انجاميد. ميان اين وفاي به عهد و آن پيمان شکني زمين تا آسمان فاصله است. روز انتخابات، روز جشن و جهاد، روز نه به اموي ها و انگليسي ها و آمريکايي ها و «نو اشراف» هم افق با آنان است. نويسنده: محمد ايماني