اوین
نامه ی کیهان یکشنبه 13 تیر ماه سال 1395
يادداشت روز اوین
نامه ی کیهان "فلسطين، ايران ايستادن بر يك آرمان "
باز موضوع پیگیری روند صلح فلسطین
واسراییل مطرح شد تا قلم بردستان حامی
خامنه ای وپاسداران فعال شوند و زیر چتر وکیل مدافع ملت فلسطین واشک تمساح ریختن
برای شان دلسوز یاد ایه نزدیک تر از مادر شوند ومانور تبلیغاتی ضد اسراییلی-
آمریکایی دهند .در حالیکه تاریخچه رسوای بیش از 37 ساله رژیم وارونه ولایت فقیه حاکی از
جنجر ازپشت زدن و خیانت کردن به جنبش آزادیخواهی ملت فلسطین می باشد .
«فلسطين» يک شاخص مهم در ارزيابي وضعيت منطقه ماست از همين رو
غرب در طول حدود 100 سال گذشته تاکيد فراواني روي خارج کردن اين سرزمين از دست
مسلمانان داشته است و در هيچ مورد ديگري تا اين اندازه شاهد چنين تاکيدي نبوده ايم
اين در حالي است که غربي ها مي توانستند مثل خيلي ديگر از ممالک اسلامي از طريق رژيمي
وابسته بر مقدرات مردم فلسطين مسلط شوند ولي استثنائاً در اين مورد بر اشغال دائمي
و تغيير هويت آن تاکيد کرده و براي آن انواعي از هزينه ها را متحمل شده اند. چرا؟
غرب در طول دوران پس از جنگ هاي صليبي هيچگاه شکست خفت بار از سپاه، مسلمانان را فراموش نکرد و آتش غضب ترسايان را همواره شعله ور نگه داشت سران غرب گاه و بيگاه با صراحت به اين مسئله اشاره کرده اند به عنوان مثال جرج بوش در جريان حمله به افغانستان و عراق از واژه جنگ صليبي استفاده کرد و گفت اين ادامه جنگ هاي صليبي است. جنگ هاي صليبي فقط در کنعان اتفاق نيفتاده بود، عراق، فلسطين، سوريه، لبنان، اردن، ترکيه و ... محل برخورد مسلمانان با صليبي هاي متجاوز بود اما در عين حال، غرب از ميان همه اين کشورها، «فلسطين » را متمايز کرده و راههاي مختلفي را براي سيطره بر آن تجربه کرد.
برخي براي بيان دلايل اهميت فلسطين به سواحل مديترانه اشاره کرده و برخي به وضع تاريخي و ديني فلسطين اشاره کرده اند البته فلسطين از همه اين جهات مهم است ولي مي توان گفت کشورهاي ديگري هم هستند که کم يا بيش همين خصوصيات را دارند پس بايد راز ديگري در ميان باشد.
فلسطين از يک سو نقطه اصلي تماس صليبي ها و مسلمانان و نقطه کانوني شکست امپراتوري بزرگ روم از امپراتوري مسلمانان بود و اين در حالي است که نتيجه نبرد صليبي ها با مسلمانان در مناطق ديگر نظير عراق و قسطنطنيه الزاما با پيروزي مسلمانان توام نبود. و يا شکست صليبي ها فاحش نبود اين در حالي است که مسيحيت اروپا که سياست سيطره بر جهان را در سر مي پروراند نمي توانست قبول کند که زادگاه پيامبرشان در سيطره مسلمانان باشد. در واقع از منظر آنان تا زماني که فلسطين در دست مسلمانان است، برتري آنان نسبت به روم باستان را تداعي مي کند و اين براي غرب زجر زيادي را به همراه داشت.
آمريکا، انگليس و فرانسه در طول دوراني که اخراج مسلمانان از فلسطين مطرح بوده است، در بين خود، «اشغال دائمي» را به عنوان بزرگترين استراتژي خويش انتخاب کرده اند و در اين 100 سال با صراحت زيادي هم دراين باره سخن گفته اند. بر اين اساس يک زماني «گلداماير» اولين نخست وزير رژيم صهيونيستي با صراحت گفته بود: اسرائيل دروازه ورود غرب به آسياست و اگر اسرائيل نباشد در آسيا امکان سيطره اي براي غرب باقي نمي ماند.
غرب حرکت به سمت فلسطين را که تا پيش از رو به فروپاشي امپراتوري عثماني، ممکن نمي دانست، بعد از برگزاري کنفرانس بال سوئيس در سال 1897، آغاز کرد. برابر اسناد تاريخي اولين گروه يهودي در سال 1905 به فلسطين گسيل شده اند و اين لااقل 9 سال پيش از آغاز جنگ جهاني اول مي باشد خود اين مسئله نشان مي دهد که هولوکاست که بعدها از آن به عنوان سند استحقاق ابقاء اسرائيل براي در اختيار داشتن کشوري ياد شده است، صرفا يک ايدئولوژي پيش برنده بوده براي گسيل اتباع يهودي اروپا به سمت فلسطين که اين ترفند تا حد زيادي موفق هم بوده است.
با صدور اعلاميه «لرد بالفور» وزير خارجه وقت انگليس در سال 1917 يعني کمي مانده به پايان جنگ جهاني اول و در شرايطي که شکست آلمان ها قطعي شده بود، سيل مهاجرت به سمت فلسطين شدت گرفت و اين در حالي بود که براساس توافق پشت پرده انگليس با سازمان صهيونيسم به رهبري هرتزل، يهوديان آواره به محض آنکه به فلسطين مي رسيدند صاحب خانه و آب و زمين مي شدند!
خب غرب از آن زمان تاکنون هيچگاه نسبت به حفظ ميراث هرتزل و بالفور کوتاهي نکرده و حفظ اسرائيل را به مثابه حفظ آيه هاي مقدس تلقي کرده و در اين بين هر هزينه اي که لازم بوده را پذيرفته است از جمله هزينه ناراحتي شهروندان بومي. همين الان خبرهاي موثقي وجود دارد که نشان مي دهد شهروندان اروپايي بشدت از حمايت دولت هاي اروپايي از رژيم صهيونيستي تنفر دارند. يک آمار رسمي بيانگر آن است که دست کم 70 درصد از شهروندان ايتاليايي و فرانسوي، رژيم اسرائيل را غاصب مي دانند و از کمک دولت هاي خود به رهبران تل آويو و سکوت رسانه هاي غرب در برابر جنايات آنها ناراضي اند اما با اين وجود در طول پنج دهه گذشته، کمتر پيش آمده است که دولتي در اروپا به خاطر ملاحظه ناراحتي شهروندان، از حمايت جدي از رژيم اسرائيل فاصله بگيرد. بر اين اساس در برابر آن دسته از تحليل هايي که مي گويد بالاخره غرب از حمايت خسته مي شود مي توان گفت رسيدن چنين روزي دور از ذهن نيست اما با عمل فاصله اي وسيع دارد.
خب از اين طرف ما شاهد بوده ايم که از ابتداي انقلاب اسلامي در ايران تلاش گسترده اي صورت گرفته است تا پرونده فلسطين از دست ايران خارج شده و به دست رژيم هاي عربي وابسته به غرب بيفتد. خود اين مسئله اولين نشانه شکست سياست هاي غرب در پرونده فلسطين مي باشد چرا که سياست غرب از 1905 تا 1979 مبتني بر ناديده گرفتن مسلمانان در اين خصوص بوده است و حالادارند از مداخله دولت هاي مسلمان صحبت مي کنند از سوي ديگر غرب که بخاطر انقلاب اسلامي نتوانسته بر پرونده حساس فلسطين سيطره يابد، تلاش کرده است تا از بحث فلسطين، يک جبهه بندي خودپردازي در جهان اسلام پديد آيد. عده اي بنام موافق حفظ تماميت ارضي فلسطيني و عده اي بعنوان موافق امنيت و آرامش بودن را به جان يکديگر بيندازند و در عمل از اين درگيري ها فرصتي براي اجراي سياست مالوف خود- يعني ناديده گرفتن مسلمانان - پديد آورند.
غرب با تاکيد بر اينکه ايران به دليل عرب نبودن و فاصله مرزي با فلسطين حق دخالت در اين پرونده را ندارد، سعي کرده اند که يک جبهه عربي اسلامي را در مقابل ايران قرار دهند. هدف غرب از اين صحنه آرايي الزاماً تحميل يک جنگ نيست کما اينکه به فرض وجود چنين علاقه اي، در بين کشورهاي اسلامي کشوري وجود ندارد که بتواند به جنگ با ايران برود و بر آن پيروز شود. غرب در واقع در وراي اين صفحه بندي تلاش مي کند تا بر «عزم» ايران تاثير بگذارد و ايران را وادار کند تا از پرونده فلسطين فاصله بگيرد.
فاصله گرفتن ايران از پرونده فلسطين فقط ملت فلسطين را به خطر نمي اندازد بلکه بيش از آن تاثير فوري بر وضع امنيتي و منافع ملي ايرانيان برجاي مي گذارد. اما چرا؟ اتصال وثيق ايران به فلسطين از يک سو هرگونه رويه اي که مبتني بر تثبيت رژيم صهيونيستي بعنوان مهمترين دشمن جهان اسلام باشد را خنثي مي نمايد کما اينکه تاکنون اينگونه بوده است. از سوي ديگر جدا شدن ايران از پرونده فلسطين، يک علامت استراتژيک مبتني بر عقب نشيني خواهد بود.
وقتي يک دولت انقلابي از يک پرونده حساس انقلابي جدا مي شود به معناي به پايان رسيدن انرژي آن نه فقط در مسئله فلسطين بلکه در هر موضوعي است که براي تحقق آن به مقاومت احتياج دارد. پس پرونده فلسطين از اين منظر سنگ محک ابقاء يا اضمحلال انقلاب اسلامي است. دقيقاً به همين دليل است که هر کسي که با انقلاب سر ناسازگاري دارد در پرونده فلسطين، موضعي نزديک به آمريکا مي گيرد هر چند داخلي ها با به ابتذال کشاندن بحث مخالفت با انقلاب، کوچه بازاري ترين روش و ادبيات و عبارات را براي ابراز پيوستگي به غرب برمي گزينند.
اما راهپيمايي هاي گسترده ميليوني دو روز پيش نشان داد که مردم درباره کمک به فلسطين نه تنها تجديدنظر نکرده اند بلکه کماکان برآرمان اين مردم مظلوم که نابودي اسرائيل است، تاکيد دارند. نويسنده: سعدالله زارعي
غرب در طول دوران پس از جنگ هاي صليبي هيچگاه شکست خفت بار از سپاه، مسلمانان را فراموش نکرد و آتش غضب ترسايان را همواره شعله ور نگه داشت سران غرب گاه و بيگاه با صراحت به اين مسئله اشاره کرده اند به عنوان مثال جرج بوش در جريان حمله به افغانستان و عراق از واژه جنگ صليبي استفاده کرد و گفت اين ادامه جنگ هاي صليبي است. جنگ هاي صليبي فقط در کنعان اتفاق نيفتاده بود، عراق، فلسطين، سوريه، لبنان، اردن، ترکيه و ... محل برخورد مسلمانان با صليبي هاي متجاوز بود اما در عين حال، غرب از ميان همه اين کشورها، «فلسطين » را متمايز کرده و راههاي مختلفي را براي سيطره بر آن تجربه کرد.
برخي براي بيان دلايل اهميت فلسطين به سواحل مديترانه اشاره کرده و برخي به وضع تاريخي و ديني فلسطين اشاره کرده اند البته فلسطين از همه اين جهات مهم است ولي مي توان گفت کشورهاي ديگري هم هستند که کم يا بيش همين خصوصيات را دارند پس بايد راز ديگري در ميان باشد.
فلسطين از يک سو نقطه اصلي تماس صليبي ها و مسلمانان و نقطه کانوني شکست امپراتوري بزرگ روم از امپراتوري مسلمانان بود و اين در حالي است که نتيجه نبرد صليبي ها با مسلمانان در مناطق ديگر نظير عراق و قسطنطنيه الزاما با پيروزي مسلمانان توام نبود. و يا شکست صليبي ها فاحش نبود اين در حالي است که مسيحيت اروپا که سياست سيطره بر جهان را در سر مي پروراند نمي توانست قبول کند که زادگاه پيامبرشان در سيطره مسلمانان باشد. در واقع از منظر آنان تا زماني که فلسطين در دست مسلمانان است، برتري آنان نسبت به روم باستان را تداعي مي کند و اين براي غرب زجر زيادي را به همراه داشت.
آمريکا، انگليس و فرانسه در طول دوراني که اخراج مسلمانان از فلسطين مطرح بوده است، در بين خود، «اشغال دائمي» را به عنوان بزرگترين استراتژي خويش انتخاب کرده اند و در اين 100 سال با صراحت زيادي هم دراين باره سخن گفته اند. بر اين اساس يک زماني «گلداماير» اولين نخست وزير رژيم صهيونيستي با صراحت گفته بود: اسرائيل دروازه ورود غرب به آسياست و اگر اسرائيل نباشد در آسيا امکان سيطره اي براي غرب باقي نمي ماند.
غرب حرکت به سمت فلسطين را که تا پيش از رو به فروپاشي امپراتوري عثماني، ممکن نمي دانست، بعد از برگزاري کنفرانس بال سوئيس در سال 1897، آغاز کرد. برابر اسناد تاريخي اولين گروه يهودي در سال 1905 به فلسطين گسيل شده اند و اين لااقل 9 سال پيش از آغاز جنگ جهاني اول مي باشد خود اين مسئله نشان مي دهد که هولوکاست که بعدها از آن به عنوان سند استحقاق ابقاء اسرائيل براي در اختيار داشتن کشوري ياد شده است، صرفا يک ايدئولوژي پيش برنده بوده براي گسيل اتباع يهودي اروپا به سمت فلسطين که اين ترفند تا حد زيادي موفق هم بوده است.
با صدور اعلاميه «لرد بالفور» وزير خارجه وقت انگليس در سال 1917 يعني کمي مانده به پايان جنگ جهاني اول و در شرايطي که شکست آلمان ها قطعي شده بود، سيل مهاجرت به سمت فلسطين شدت گرفت و اين در حالي بود که براساس توافق پشت پرده انگليس با سازمان صهيونيسم به رهبري هرتزل، يهوديان آواره به محض آنکه به فلسطين مي رسيدند صاحب خانه و آب و زمين مي شدند!
خب غرب از آن زمان تاکنون هيچگاه نسبت به حفظ ميراث هرتزل و بالفور کوتاهي نکرده و حفظ اسرائيل را به مثابه حفظ آيه هاي مقدس تلقي کرده و در اين بين هر هزينه اي که لازم بوده را پذيرفته است از جمله هزينه ناراحتي شهروندان بومي. همين الان خبرهاي موثقي وجود دارد که نشان مي دهد شهروندان اروپايي بشدت از حمايت دولت هاي اروپايي از رژيم صهيونيستي تنفر دارند. يک آمار رسمي بيانگر آن است که دست کم 70 درصد از شهروندان ايتاليايي و فرانسوي، رژيم اسرائيل را غاصب مي دانند و از کمک دولت هاي خود به رهبران تل آويو و سکوت رسانه هاي غرب در برابر جنايات آنها ناراضي اند اما با اين وجود در طول پنج دهه گذشته، کمتر پيش آمده است که دولتي در اروپا به خاطر ملاحظه ناراحتي شهروندان، از حمايت جدي از رژيم اسرائيل فاصله بگيرد. بر اين اساس در برابر آن دسته از تحليل هايي که مي گويد بالاخره غرب از حمايت خسته مي شود مي توان گفت رسيدن چنين روزي دور از ذهن نيست اما با عمل فاصله اي وسيع دارد.
خب از اين طرف ما شاهد بوده ايم که از ابتداي انقلاب اسلامي در ايران تلاش گسترده اي صورت گرفته است تا پرونده فلسطين از دست ايران خارج شده و به دست رژيم هاي عربي وابسته به غرب بيفتد. خود اين مسئله اولين نشانه شکست سياست هاي غرب در پرونده فلسطين مي باشد چرا که سياست غرب از 1905 تا 1979 مبتني بر ناديده گرفتن مسلمانان در اين خصوص بوده است و حالادارند از مداخله دولت هاي مسلمان صحبت مي کنند از سوي ديگر غرب که بخاطر انقلاب اسلامي نتوانسته بر پرونده حساس فلسطين سيطره يابد، تلاش کرده است تا از بحث فلسطين، يک جبهه بندي خودپردازي در جهان اسلام پديد آيد. عده اي بنام موافق حفظ تماميت ارضي فلسطيني و عده اي بعنوان موافق امنيت و آرامش بودن را به جان يکديگر بيندازند و در عمل از اين درگيري ها فرصتي براي اجراي سياست مالوف خود- يعني ناديده گرفتن مسلمانان - پديد آورند.
غرب با تاکيد بر اينکه ايران به دليل عرب نبودن و فاصله مرزي با فلسطين حق دخالت در اين پرونده را ندارد، سعي کرده اند که يک جبهه عربي اسلامي را در مقابل ايران قرار دهند. هدف غرب از اين صحنه آرايي الزاماً تحميل يک جنگ نيست کما اينکه به فرض وجود چنين علاقه اي، در بين کشورهاي اسلامي کشوري وجود ندارد که بتواند به جنگ با ايران برود و بر آن پيروز شود. غرب در واقع در وراي اين صفحه بندي تلاش مي کند تا بر «عزم» ايران تاثير بگذارد و ايران را وادار کند تا از پرونده فلسطين فاصله بگيرد.
فاصله گرفتن ايران از پرونده فلسطين فقط ملت فلسطين را به خطر نمي اندازد بلکه بيش از آن تاثير فوري بر وضع امنيتي و منافع ملي ايرانيان برجاي مي گذارد. اما چرا؟ اتصال وثيق ايران به فلسطين از يک سو هرگونه رويه اي که مبتني بر تثبيت رژيم صهيونيستي بعنوان مهمترين دشمن جهان اسلام باشد را خنثي مي نمايد کما اينکه تاکنون اينگونه بوده است. از سوي ديگر جدا شدن ايران از پرونده فلسطين، يک علامت استراتژيک مبتني بر عقب نشيني خواهد بود.
وقتي يک دولت انقلابي از يک پرونده حساس انقلابي جدا مي شود به معناي به پايان رسيدن انرژي آن نه فقط در مسئله فلسطين بلکه در هر موضوعي است که براي تحقق آن به مقاومت احتياج دارد. پس پرونده فلسطين از اين منظر سنگ محک ابقاء يا اضمحلال انقلاب اسلامي است. دقيقاً به همين دليل است که هر کسي که با انقلاب سر ناسازگاري دارد در پرونده فلسطين، موضعي نزديک به آمريکا مي گيرد هر چند داخلي ها با به ابتذال کشاندن بحث مخالفت با انقلاب، کوچه بازاري ترين روش و ادبيات و عبارات را براي ابراز پيوستگي به غرب برمي گزينند.
اما راهپيمايي هاي گسترده ميليوني دو روز پيش نشان داد که مردم درباره کمک به فلسطين نه تنها تجديدنظر نکرده اند بلکه کماکان برآرمان اين مردم مظلوم که نابودي اسرائيل است، تاکيد دارند. نويسنده: سعدالله زارعي