یادداشت 15 تیر - 95
درس رمضان و دست پدر
یادداشت روز نویس که در مدح وثنای یک ماه روزه ای مداحی وثنا گویی وستایش
گری کرده نگفته است که به دلیل شخم زده شدن ایران به دلیل جنگ خانمانسوز ویرانگر
که نه جوانه های گندم همچون گذشته رشد ونمو
ندارند ومزارع خشکیده شدند که گندم وبرنج .... وارد می شود. از سوی دیگر جوانه های زندگی درا یران درحال خشک شدن است. به ویژه اینکه به
دلیل فقر نهادینه شده 80% جمعیت کشور در زیر خط فقر اقتصادی به سر می برند وسفره
های خالی و شکم های خیلی ها بیش از یک ماه سال خالی یا درحال روزه بودن هستند .
غلامرضا بنی اسدی
من استاد و معلم کم ندیده ام، درس هم کم نگرفته ام، اما یکی از ظریفترین
درسهای زندگیام را از پدری گرفتهام که خواندن و نوشتن هم نمیدانست. پدر کشاورز
بود، دست در کیسه گندم مشت میکرد و با اشتیاق بردل زمین میافشاند و من به تماشا
میایستادم، روزهای کودکی که پدر چه میکند. چرا گندمها را روی زمین میریزد،
وقتی چراییاش را میپرسیدم، به لبخند میگفت: جوابت باشد، یکی دو ماه بعد وقتی با
هم آمدیم همین جا...زمان گذشت و من با پدر باز آمدم، زمین دیده نمیشد، بلکه بوتههایی
قد کشیده مثل جامهای سبز بر تن خاک بودند. پدر گفت: حاصل کاشت آن گندمها، داشتن
مزرعهای چنین سرسبز است اما جواب تو هنوز تمام نشده است باشد تا دوباره با من
بیایی... و باز مدتی بعد من هم با پدر همراه شدم. البته پدر بارها و بارها آمده
بود اما من همراه نبودم تا این که آمدم به تماشای مزرعه، از آن زمین یک دست سبز،
خبری نبود، طلایی شده بود مزرعه، با خوشههای گندم که در وزش نسیم میرقصیدند به
دست پدر و دیگرانی که برای کمک آمده بودند، داس بود که به درو بالا و پایین میشد
و... پدر گفت: این هم قسمت دیگری از پاسخ، آن گندمها، سبز شد، خوشه شد و الان
باید به خرمن برود برای جداسازی گندم از بوتهها و... دیگر روز، با پدر راهی خرمن
شدیم به تماشای خرمن کوبی که بستههای درو شده را در هم میکوبید و کاه و گندم از
هم جدا میشد.گندمها یا راهی سیلوی شهر میشد و یا به انبارخانه که ما «کندوک» میگفتیم
میرفت اما ندیدم پدر دانهای از گندم را دور بریزد حتی برگ کاهی را هم نمیگذاشت
جابه جا شود چه رسد به این که - خدای نکرده- آتش بیفروزد برای کاه و گندم
خویش...حالا، ماجرای رمضان و روزهداری و عبادتهای ما مثل همان قصه بالاست، کاشت
و داشت و سپس برداشت. اما آیا ما از مرحله «کاشت» فراتر میرویم؟ آیا مراقب فصل
«داشت» هستیم. بله، «برداشت» فصلی است که در قیامت خواهیم داشت، اما امروز باید با
همه وجود به کار «داشت» باشیم تا مباد، آتش به خرمن اعمال ما بیفتد، مبادا شیطان،
«موش دزد» شود و به انبان عبادتهای ما بزند، مبادا که حسد، آتش شود در ایمان ما،
مبادا عجب، زهر شود در کام بندگیهای ما، مبادا نفرت، دل ما را به زباله دانی
تبدیل کند. مبادا هواخواهیهای جناحی، زمین را از زیر پای مان بکشد. مبادا قیصریه
عبادات رمضانی مان را برای دستمال قدرت دیگران به آتش بکشیم. مبادا با غیر مومنانه
گفتن از فیشها، به ایمان مان آتش بزنیم. مبادا سکون و رکود «جریان» زندگی ما را
به «مرداب» گره بزند و خیلی مباداهای دیگر.
بله رمضان گذشت، 30 روز هم لب فرو بستیم از «طعام و از شراب»، اما آیا این «اندرون خالی از طعام»، از «نور معرفت»، لبریز شده است؟ آیا آن نور باقی است یا به دست کینه و عداوت، بر سر پنجه بخل و هزار درد بیدرمان خاموش شده است و ظلمت کوچه باورمان را دربرگرفته است؟ آیا هیچ عاقلی، چراغ جلوی راه خود را خاموش میکند؟ هیچ عاقلی آتش به خرمن عمل خود میکشد؟ هیچ عاقلی...بگذریم، رمضان گذشت، اما رسم رمضان، اما آداب رمضان، اما ایمان رمضان همواره باید بماند و سال به سال هم در افزایش باشد تا ما نیز سال به سال نه تنها به شناسنامه، که به شاخصهای ایمان هم بزرگتر شویم پس هشدار آنانی را که به فصل کشت، خوب کاشتند، تا به فصل «داشت» خوب نگه دارند، کاشته خویش را تا در فردای «برداشت» جز بهشت خدا، پاداش تلا ش مان نباشد...
بله رمضان گذشت، 30 روز هم لب فرو بستیم از «طعام و از شراب»، اما آیا این «اندرون خالی از طعام»، از «نور معرفت»، لبریز شده است؟ آیا آن نور باقی است یا به دست کینه و عداوت، بر سر پنجه بخل و هزار درد بیدرمان خاموش شده است و ظلمت کوچه باورمان را دربرگرفته است؟ آیا هیچ عاقلی، چراغ جلوی راه خود را خاموش میکند؟ هیچ عاقلی آتش به خرمن عمل خود میکشد؟ هیچ عاقلی...بگذریم، رمضان گذشت، اما رسم رمضان، اما آداب رمضان، اما ایمان رمضان همواره باید بماند و سال به سال هم در افزایش باشد تا ما نیز سال به سال نه تنها به شناسنامه، که به شاخصهای ایمان هم بزرگتر شویم پس هشدار آنانی را که به فصل کشت، خوب کاشتند، تا به فصل «داشت» خوب نگه دارند، کاشته خویش را تا در فردای «برداشت» جز بهشت خدا، پاداش تلا ش مان نباشد...