اوین
نامه ی کیهان 2 شنبه 27 مهر ماه سال 1394
يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "تاريخ نمي فهمند،
مردم را هم نمي بينند؟! "
سیاست مثلثی
ضدآمریکایی رژیم وارونه ی ولایت فقیه که اشغال سفارت آمریکادر تهران شروع شد که
همراه با برپا کردن شوی مبارزه باآمریکایی بود و برای 36 سال ادامه داشته است .
سپس جنگ خانمانسوز موهبت الهی 8 ساله ی ایران وعراق هم ضلع دوم
این مثلث شد . آنگاه برنامه ی هسته ای هم
قاعده این مثلث شده است .برای همین این قاعده تبدیل نه به موضوع اصلی شده ودر رأس
خبرهای روز قرار رژیم وارونه وجنگ افروز ولایت فقیه گرفته که منجر به جنگ سخت
باندهای در گیر جنگ قدرت وثروت شده است . برای همین تولید خروجی روزانه ی خبرمهم
روزاوین نامه ی کیهان سربازجو شریعت نداری پیرامون برجام و مخالفت باتوافق هسته ای
از موضع ضدآمریکایی است .
مقامات
آمريکايي ظرف 2 سال اخير بارها گفتند مذاکرات هسته اي با ايران مانند بازي روبيک
است، بازي مکعبي که هر کدام از 6 مربع (وجه) آن از 9 قسمت قابل جابه جايي تشکيل
شده و اين قسمت ها بايد به نحوي جابه جا شوند که هر 9 قسمت يک مربع- با يک رنگ
خاص- کنار هم قرار گيرند. آنها البته تلاش کردند اين جورچين پيچيده را طبق منافع
خود سرهم کنند. اما فراتر از سرانجام مذاکرات که به «برجام» منتهي شد، واقعيت اين
است که ماجراي هسته اي با همه ابعاد و پيچيدگي هايش تنها يک وجه و يک مربع از مکعب
چالش آمريکا و غرب با ايران است. برنامه هسته اي به عنوان نماد اعتماد به نفس و
اقتدار فني و پيشرفت ايران، با همه اهميت، براي غرب آن قدر ارزش ندارد که
«خاستگاه» اين اعتماد به نفس و جرات پيشرفت مستقل در ميان ملت ايران و ريشه و شاخه
و برگ گسترده انقلاب اسلامي در چهار گوشه غرب آسيا. توافق برجام به اين معنا -
برخلاف برخي خوش گماني ها- پايان ماجرا نيست بلکه شروع آن يا دست کم، مرحله اي
جديد از ماجراي بزرگ تر تقابل جبهه استکبار با ملت و حاکميت ماست؛ يا به عبارتي
نوک کوه يخ.
باراک اوباما همان جرج بوش است، اما ضعيف تر و مکارتر. آمريکاي دوره بوش سرمست قدرت بود و بي محابا از جنگ صليبي عليه 24 کشور اسلامي سخن گفت و ايران را در محور شرارت گذاشت و هر جاي منطقه را که دستش رسيد شخم زد. اوباما اما- آخرين بار در مصاحبه با CBS- مي گويد آمريکا ديگر قادر به اداره چنان جنگ هايي نيست. با اين وجود در دوره او و با هدايت دولت وي، آتش جنگ از عراق و افغانستان، به سوريه و يمن- و مجددا غزه و لبنان- سرايت کرده است. او همان پروژه اي را که بوش تحت عنوان خاورميانه جديد (با محوريت رژيم صهيونيستي) «اعلام» کرد بدون اعلام، «اعمال» مي کند. اوباما مي کوشد چيزي را که بوش نتوانست با تحميل ناامني و تهديد به همسايگان ايران بگيرد با جنگ هوشمند (ترکيب جنگ نرم و سخت) به دست آورد و ايران را به شکلي ديگر «شرور» معرفي کند؛ آمريکا در مذاکرات نيز دنبال جاانداختن اين بود که ايران «متهم» است. حالاهم همان راهبرد را با بهانه هاي مختلف پي مي گيرد. آمريکايي ها در آخرين برآوردها مي گويند افکار عمومي، ريشه پايداري و پيشروي جمهوري اسلامي است و هر دو سر اين ريشه را بايد در داخل و خارج- با زور و ارعاب يا فريب- زد؛ که اگر اين ريشه ها فسرد، کار جمهوري اسلامي هم تمام است. برجام يا هر موضوع مشابهي در نگاه آنها، با همين تلقي بهانه و نردباني است براي دست يازيدن و زدن آن ريشه ها. به همين دليل هم کريس بکماير معاون وزارت خارجه آمريکا 9 مهر در مصاحبه با نشريه پوليتکو تاکيد کرد: «ايران به خاطر انقلاب اسلامي تحريم است و اصل تحريم ها مربوط به انقلاب 1979 است.»
ادعاي آمريکايي ها درباره شباهت مذاکره و توافق با ايران به مکعب روبيک، همچنان که وجهي از واقعيت دارد، با دروغ هم پيوند خورده است. دروغ و دغل ماجرا آنجاست که آنها مي خواهند اين مصاف پيچيده و چند لايه را با يک حرکت چشم بندي و شعبده بازي - به سياق قماربازهاي کلاهبردار- به پايان برسانند و سپس براي جبران همه سرشکستگي هاي خود به ويژه در 15 سال اخير در منطقه، فرياد پيروزي بکشند که؛ حريف قدري مانند ايران را ضربه فني کرديم، پس ما همان ابرقدرت آغاز هزاره سوميم. کساني در داخل البته با بدفهمي و سهل انگاري يا بي خيالي و جماعتي از سر جفا و خيانت، آمار و آدرس غلط به آمريکايي ها دادند و دشمن را درباره مردم ما به اشتباه انداختند. جماعتي تهي از همه شرافت هاي انساني، گراي تحريم هاي جديد را پس از سرشکستگي در فتنه سبز به خارج ارسال کردند که يک سال بعد در قالب قطعنامه 1929 - به عنوان شديدترين قطعنامه تحريمي- و سپس پروژه «تحريم هاي فلج کننده» رونمايي شد. (و به يقين غرب در چند ماه آينده و در پسا برجام، خيانت هاي سران آنها را از طريق تشديد فشارهاي شبه حقوق بشري جبران خواهد کرد.) اما شرم آور تر اينکه همين طيف ها يا موتلفان آنها بعداً، زبانشان دراز شد که چرا مقاومت و ايستادگي کرديد تا قطعنامه 1929 عليه ايران تصويب شود، حال آن که بهتر از همه مي دانستند قطعنامه کذايي اصالتا براي شارژ دست اندرکاران فتنه صادر شده است.
اما فراتر از اين آدرس هاي غلط انداز و گمراه کننده، رصدگران اطلاعاتي دشمن حتما آمار دقيق ملت ما را دارند. آنها همچنان که 3 ماه پيش از تشييع حماسي 270 غواص پاکباخته دفاع مقدس شوکه شدند، دوشنبه گذشته ديدند که جمعيت يک شهر به وسعت همدان چگونه از يک قهرمان ملي در تراز سردار حسين همداني استقبال کردند. کسي نمي تواند بگويد که حسين همداني چون فقط رزمنده دفاع مقدس بود چنين باشکوه استقبال شد. آري او رزمنده و سردار دفاع مقدس بود اما ويژگي بزرگ تر همداني که او را اين چنين محبوب مردم کرد، احساس دائمي رزمندگي و مجاهدت بود؛ چه آن زمان که در قلب ام القراي جهان اسلام آشوب نيابتي سرويس هاي جاسوسي بيگانه را جارو کرد و چه آن هنگام که دست بزن اهل بيت(ع) در صيانت از حرم مطهر حضرت زينب کبري سلام الله عليها شد. آن صدها هزار نفر به پيشواز مردي آمدند که هنرش پنبه کردن رشته هاي دشمن در عرصه نبرد پيچيده نيابتي بود. دست بر قضا همان روز در فلان مرکز استان، دولتمردي فرياد مي زد کسي حق ندارد از جيب مردم شعار بدهد و کاسبي کاسبان تحريم پس از برجام کساد نخواهد شد و... اما تصاوير ويدئوها نشان مي داد تنها 10-11 هزار نفر پاي صحبت هاي آن مسئول رفته اند که البته اغلب آنها هم از جنس همين ملتي هستند که نمي پذيرند کسي بگويد يا شعارها و يا جيب و معيشت! (و به راستي شعار جيب مردم ولو به قيمت حراج کردن عزت و حيثيت و اقتدار ملي، چه قدر در عمل به جيب مردم افزود يا از جيب آنها تهي کرد؟ از سقوط زنجيره اي سهام سهامداران بورس بگيريد تا افزايش قيمت ارز و کاهش قيمت نفت و افزايش رکود و فوران نقدينگي و...)
برخي از اين ادبيات و قبيل آن البته از سر بدفهمي و سهل انديشي يا به هم خوردگي نسبت مسائل فرعي و اصلي است وگرنه هيچ عاقل معتدلي- اگر غافل نباشد- درس داستان کربلارا به مذاکره با عمرسعد فرو نمي کاهد؛ آن هم کجا؟ در اجتماع مردم عاشورايي زنجان که هر سال براي علمدار غيور امام حسين(ع) قيامت مي کنند. آيا مي شود براي مردمي که سالهاست از عمق جان فرياد مي زنند «يل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حسينين پرچمي» - باد و طوفان فروکش مي کند و آرام مي شود اما پرچم حسين عليه السلام فرو نمي افتد- بگوييد ديگر شمر و عمرسعد و يزيد روزگارتان را لعن نکنيد و مرگ بر آمريکا نگوييد؟! آن هم در بحبوحه محرم 93؟! تاريخ را نمي فهمند، آيا مردم را هم نمي بينند؟! چگونه مي شود به ملتي تسليم پذيري در برابر قدرت هاي زورگو- کدخدا- را تلقين کرد در حالي که قرن ها شعارهاي حيات بخش سرور آزادگان را سينه به سينه منتقل کرده اند؟ «هيهات منّاالذله»، «صبراً يا بني الکرام فما الموت الاقنطره- صبور باشيد فرزندان کرامت که شهادت نيست مگر پلي به سوي نعمت دائمي و بهشت». عجيب نيست به ملت ايران گفته شود آمريکا مي تواند در 5 دقيقه تمام قدرت نظامي شما را نابود کند يا با توافق، تهديد و شبح جنگ را از سر شما برداشتيم حال آن که امام همين ملت- حضرت سيدالساجدين عليه السلام- چشم در چشم يزيد با اقتدار تمام فرمود «اتهددني بالقتل؟ اما علمت ان القتل لنا عادهًْ و کرامتنا شهادهًْ؟ آيا مرا تهديد به مرگ مي کني؟ آيا نمي داني که همانا شهادت، عادت و کرامت ماست؟» ترساندن چنين مردمي دور از حکمت نيست؟
تا پرچم عزت امام حسين عليه السلام بر سر کشور ما بلند است، آمريکا و انگليس و اسرائيل از ما راضي نخواهند شد؛ اگرنه قائلان به اعتمادسازي با اين جبهه بايد آيه «لن ترضي عنک اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم» و ده ها آيه مشابه آن- و نيز همه آيات استقامت و پايداري و مجاهدت و نفي اعتماد به شياطين- را از قرآن حذف کنند و بگويند دين تازه آورده اند. و در کنار اين مسير، دستي هم به سر و گوش تاريخ معاصر ايران و غرب آسيا بکشند و اوراق پر از ظلم و جنايت و غدر استکبار در اين منطقه را يکجا حذف کنند. شرم آور است درست در روزهايي که کفتارهاي صهيونيست در قدس شريف هر روز چند زن و مرد و کودک را سلاخي مي کنند و حمام خون به راه انداخته اند، با ميزباني وزارت خارجه و دفتر مطالعات آن (مرکز تصميم ساز)، وزير خارجه آلمان اجازه پيدا مي کند اراجيف سر هم کند که بله «ايران مي تواند با ايفاي نقش سازنده در جامعه بين المللي با همسايگانش در منطقه که بايد اسرائيل را هم شامل شود، يک شريک مسئوليت پذير باشد.» و آنجا آقاي ظريف زبانش نمي جنبد که لااقل بگويد قتل عام زنان و کودکان بي گناه چه مي شود آقاي اشتاين ماير؟ يا اينکه؛ آقاي ماير! صهيونيست ها آن قدر نجس و متعفن هستند که حاضر نيستيد يک ايالت خود را به آنها بسپاريد. يا حداقل اينکه، آقاي ماير اگر آلمان پس از سرشکستگي جنگ جهاني دوم، گروگان صهيونيست هاست، چرا تاوان اين گروکشي را بايد ملت ها در لبنان و فلسطين بپردازند ؟! اين سکوت ها سوال برانگيز مي شود مبني بر اينکه آيا دشمن به بهانه برجام، منفذي به برخي مراکز تصميم گيري و تصميم سازي سياست خارجي گشوده تا دفعتا به عنوان نشست مقدماتي کنفرانس امنيتي وين بدون حضور نمايندگاني از سوريه و روسيه و حزب الله در حالي که مثلااز کردستان عراق نماينده اي آمده) سوريه را به بحث بگذارند و طرف غربي اجازه پيدا کند که مدعي ضرورت برکناري بشاراسد - رئيس جمهور منتخب مردم سوريه در آخرين انتخابات دموکراتيک - شود!
اين کج راهه، صراط مستقيم ملت ما نيست. اين بار کجي است که به مقصد نخواهد رسيد. برجام حتي اگر فاقد عيب و ايرادهاي بزرگ هم بود، با اين اجرا و کارگزاري عاقبت به خير نمي شود مگر اينکه دولت و وزارت خارجه يقين کنند با شيطان بدعهد و ذاتا خبيث طرف حسابند. آخرين بار سردار همداني اسفند گذشته با صداي بلند گفت «بزرگترين دستاورد انقلاب، عزت است. برخي ها با آمريکايي ها قدم مي زنند و انتظار شفاعت شهدا را هم دارند. اگر ما يک قدم عقب نشيني کنيم، دشمن ده قدم جلوتر مي آيد. امروز ابهت ابرقدرتي دشمن شکسته است اما با يک سري کارها دشمن را برمي گردانند. بايد ببينيم امروز چرا دشمن در منطقه چرا اين قدر به هم ريخته است؟ امروز خون شهداي ما در منطقه به ثمر نشسته است.» اجراي بد برجام و بدتر از آن، مجال دادن به دشمن براي افزودن بر طلبکاري خود، مقدمه فشار و تهديد بيشتر عليه ملت ماست و نه تشويق غرب به شراکت و کاستن از دشمني.
اما نيروهاي حزب اللهي و انقلابي که متن مردم ما هستند بايد عنايت داشته باشند که جهاد و مجاهدت، خطي و مستقيم نيست، پستي و بلندي و کاميابي و ناکامي دارد. اگر اهل بصيرت بايد بود، که بايد بود، اهل صبر هم بايد بود. الاو لايحمل هذا العلم الااهل البصر و الصّبر. در عرصه هاي سخت و پيچيده، الفت و حسن ظن و تقويت انسجام و ارتباطات سازماني دوچندان ضرورت دارد. بسيج بدنه اجتماعي در برابر مصاف جديد استکبار، يک ضرورت است که لوازم خود را مي خواهد. با تک روي و رفتار فرقه اي يا بخشنامه اي طيف هاي مختلف نسبت به هم، نمي توان به مصاف جنگ هوشمند رفت. همنشيني، همدلي، همفکري و هم پوشاني با اولويت حرکت- و نه توقف- يک ضرورت است. غيرت انقلابي را بايد با تدبير و تاني و مآل انديشي پاي کار آورد؛ نه ساکت کرد و نه با هيجان به هدر داد. ماجراي هفته هاي اخير به مثابه يک تمرين جدي، درس هاي مهمي براي آسيب شناسي دارد. نويسنده: محمد ايماني
باراک اوباما همان جرج بوش است، اما ضعيف تر و مکارتر. آمريکاي دوره بوش سرمست قدرت بود و بي محابا از جنگ صليبي عليه 24 کشور اسلامي سخن گفت و ايران را در محور شرارت گذاشت و هر جاي منطقه را که دستش رسيد شخم زد. اوباما اما- آخرين بار در مصاحبه با CBS- مي گويد آمريکا ديگر قادر به اداره چنان جنگ هايي نيست. با اين وجود در دوره او و با هدايت دولت وي، آتش جنگ از عراق و افغانستان، به سوريه و يمن- و مجددا غزه و لبنان- سرايت کرده است. او همان پروژه اي را که بوش تحت عنوان خاورميانه جديد (با محوريت رژيم صهيونيستي) «اعلام» کرد بدون اعلام، «اعمال» مي کند. اوباما مي کوشد چيزي را که بوش نتوانست با تحميل ناامني و تهديد به همسايگان ايران بگيرد با جنگ هوشمند (ترکيب جنگ نرم و سخت) به دست آورد و ايران را به شکلي ديگر «شرور» معرفي کند؛ آمريکا در مذاکرات نيز دنبال جاانداختن اين بود که ايران «متهم» است. حالاهم همان راهبرد را با بهانه هاي مختلف پي مي گيرد. آمريکايي ها در آخرين برآوردها مي گويند افکار عمومي، ريشه پايداري و پيشروي جمهوري اسلامي است و هر دو سر اين ريشه را بايد در داخل و خارج- با زور و ارعاب يا فريب- زد؛ که اگر اين ريشه ها فسرد، کار جمهوري اسلامي هم تمام است. برجام يا هر موضوع مشابهي در نگاه آنها، با همين تلقي بهانه و نردباني است براي دست يازيدن و زدن آن ريشه ها. به همين دليل هم کريس بکماير معاون وزارت خارجه آمريکا 9 مهر در مصاحبه با نشريه پوليتکو تاکيد کرد: «ايران به خاطر انقلاب اسلامي تحريم است و اصل تحريم ها مربوط به انقلاب 1979 است.»
ادعاي آمريکايي ها درباره شباهت مذاکره و توافق با ايران به مکعب روبيک، همچنان که وجهي از واقعيت دارد، با دروغ هم پيوند خورده است. دروغ و دغل ماجرا آنجاست که آنها مي خواهند اين مصاف پيچيده و چند لايه را با يک حرکت چشم بندي و شعبده بازي - به سياق قماربازهاي کلاهبردار- به پايان برسانند و سپس براي جبران همه سرشکستگي هاي خود به ويژه در 15 سال اخير در منطقه، فرياد پيروزي بکشند که؛ حريف قدري مانند ايران را ضربه فني کرديم، پس ما همان ابرقدرت آغاز هزاره سوميم. کساني در داخل البته با بدفهمي و سهل انگاري يا بي خيالي و جماعتي از سر جفا و خيانت، آمار و آدرس غلط به آمريکايي ها دادند و دشمن را درباره مردم ما به اشتباه انداختند. جماعتي تهي از همه شرافت هاي انساني، گراي تحريم هاي جديد را پس از سرشکستگي در فتنه سبز به خارج ارسال کردند که يک سال بعد در قالب قطعنامه 1929 - به عنوان شديدترين قطعنامه تحريمي- و سپس پروژه «تحريم هاي فلج کننده» رونمايي شد. (و به يقين غرب در چند ماه آينده و در پسا برجام، خيانت هاي سران آنها را از طريق تشديد فشارهاي شبه حقوق بشري جبران خواهد کرد.) اما شرم آور تر اينکه همين طيف ها يا موتلفان آنها بعداً، زبانشان دراز شد که چرا مقاومت و ايستادگي کرديد تا قطعنامه 1929 عليه ايران تصويب شود، حال آن که بهتر از همه مي دانستند قطعنامه کذايي اصالتا براي شارژ دست اندرکاران فتنه صادر شده است.
اما فراتر از اين آدرس هاي غلط انداز و گمراه کننده، رصدگران اطلاعاتي دشمن حتما آمار دقيق ملت ما را دارند. آنها همچنان که 3 ماه پيش از تشييع حماسي 270 غواص پاکباخته دفاع مقدس شوکه شدند، دوشنبه گذشته ديدند که جمعيت يک شهر به وسعت همدان چگونه از يک قهرمان ملي در تراز سردار حسين همداني استقبال کردند. کسي نمي تواند بگويد که حسين همداني چون فقط رزمنده دفاع مقدس بود چنين باشکوه استقبال شد. آري او رزمنده و سردار دفاع مقدس بود اما ويژگي بزرگ تر همداني که او را اين چنين محبوب مردم کرد، احساس دائمي رزمندگي و مجاهدت بود؛ چه آن زمان که در قلب ام القراي جهان اسلام آشوب نيابتي سرويس هاي جاسوسي بيگانه را جارو کرد و چه آن هنگام که دست بزن اهل بيت(ع) در صيانت از حرم مطهر حضرت زينب کبري سلام الله عليها شد. آن صدها هزار نفر به پيشواز مردي آمدند که هنرش پنبه کردن رشته هاي دشمن در عرصه نبرد پيچيده نيابتي بود. دست بر قضا همان روز در فلان مرکز استان، دولتمردي فرياد مي زد کسي حق ندارد از جيب مردم شعار بدهد و کاسبي کاسبان تحريم پس از برجام کساد نخواهد شد و... اما تصاوير ويدئوها نشان مي داد تنها 10-11 هزار نفر پاي صحبت هاي آن مسئول رفته اند که البته اغلب آنها هم از جنس همين ملتي هستند که نمي پذيرند کسي بگويد يا شعارها و يا جيب و معيشت! (و به راستي شعار جيب مردم ولو به قيمت حراج کردن عزت و حيثيت و اقتدار ملي، چه قدر در عمل به جيب مردم افزود يا از جيب آنها تهي کرد؟ از سقوط زنجيره اي سهام سهامداران بورس بگيريد تا افزايش قيمت ارز و کاهش قيمت نفت و افزايش رکود و فوران نقدينگي و...)
برخي از اين ادبيات و قبيل آن البته از سر بدفهمي و سهل انديشي يا به هم خوردگي نسبت مسائل فرعي و اصلي است وگرنه هيچ عاقل معتدلي- اگر غافل نباشد- درس داستان کربلارا به مذاکره با عمرسعد فرو نمي کاهد؛ آن هم کجا؟ در اجتماع مردم عاشورايي زنجان که هر سال براي علمدار غيور امام حسين(ع) قيامت مي کنند. آيا مي شود براي مردمي که سالهاست از عمق جان فرياد مي زنند «يل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حسينين پرچمي» - باد و طوفان فروکش مي کند و آرام مي شود اما پرچم حسين عليه السلام فرو نمي افتد- بگوييد ديگر شمر و عمرسعد و يزيد روزگارتان را لعن نکنيد و مرگ بر آمريکا نگوييد؟! آن هم در بحبوحه محرم 93؟! تاريخ را نمي فهمند، آيا مردم را هم نمي بينند؟! چگونه مي شود به ملتي تسليم پذيري در برابر قدرت هاي زورگو- کدخدا- را تلقين کرد در حالي که قرن ها شعارهاي حيات بخش سرور آزادگان را سينه به سينه منتقل کرده اند؟ «هيهات منّاالذله»، «صبراً يا بني الکرام فما الموت الاقنطره- صبور باشيد فرزندان کرامت که شهادت نيست مگر پلي به سوي نعمت دائمي و بهشت». عجيب نيست به ملت ايران گفته شود آمريکا مي تواند در 5 دقيقه تمام قدرت نظامي شما را نابود کند يا با توافق، تهديد و شبح جنگ را از سر شما برداشتيم حال آن که امام همين ملت- حضرت سيدالساجدين عليه السلام- چشم در چشم يزيد با اقتدار تمام فرمود «اتهددني بالقتل؟ اما علمت ان القتل لنا عادهًْ و کرامتنا شهادهًْ؟ آيا مرا تهديد به مرگ مي کني؟ آيا نمي داني که همانا شهادت، عادت و کرامت ماست؟» ترساندن چنين مردمي دور از حکمت نيست؟
تا پرچم عزت امام حسين عليه السلام بر سر کشور ما بلند است، آمريکا و انگليس و اسرائيل از ما راضي نخواهند شد؛ اگرنه قائلان به اعتمادسازي با اين جبهه بايد آيه «لن ترضي عنک اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم» و ده ها آيه مشابه آن- و نيز همه آيات استقامت و پايداري و مجاهدت و نفي اعتماد به شياطين- را از قرآن حذف کنند و بگويند دين تازه آورده اند. و در کنار اين مسير، دستي هم به سر و گوش تاريخ معاصر ايران و غرب آسيا بکشند و اوراق پر از ظلم و جنايت و غدر استکبار در اين منطقه را يکجا حذف کنند. شرم آور است درست در روزهايي که کفتارهاي صهيونيست در قدس شريف هر روز چند زن و مرد و کودک را سلاخي مي کنند و حمام خون به راه انداخته اند، با ميزباني وزارت خارجه و دفتر مطالعات آن (مرکز تصميم ساز)، وزير خارجه آلمان اجازه پيدا مي کند اراجيف سر هم کند که بله «ايران مي تواند با ايفاي نقش سازنده در جامعه بين المللي با همسايگانش در منطقه که بايد اسرائيل را هم شامل شود، يک شريک مسئوليت پذير باشد.» و آنجا آقاي ظريف زبانش نمي جنبد که لااقل بگويد قتل عام زنان و کودکان بي گناه چه مي شود آقاي اشتاين ماير؟ يا اينکه؛ آقاي ماير! صهيونيست ها آن قدر نجس و متعفن هستند که حاضر نيستيد يک ايالت خود را به آنها بسپاريد. يا حداقل اينکه، آقاي ماير اگر آلمان پس از سرشکستگي جنگ جهاني دوم، گروگان صهيونيست هاست، چرا تاوان اين گروکشي را بايد ملت ها در لبنان و فلسطين بپردازند ؟! اين سکوت ها سوال برانگيز مي شود مبني بر اينکه آيا دشمن به بهانه برجام، منفذي به برخي مراکز تصميم گيري و تصميم سازي سياست خارجي گشوده تا دفعتا به عنوان نشست مقدماتي کنفرانس امنيتي وين بدون حضور نمايندگاني از سوريه و روسيه و حزب الله در حالي که مثلااز کردستان عراق نماينده اي آمده) سوريه را به بحث بگذارند و طرف غربي اجازه پيدا کند که مدعي ضرورت برکناري بشاراسد - رئيس جمهور منتخب مردم سوريه در آخرين انتخابات دموکراتيک - شود!
اين کج راهه، صراط مستقيم ملت ما نيست. اين بار کجي است که به مقصد نخواهد رسيد. برجام حتي اگر فاقد عيب و ايرادهاي بزرگ هم بود، با اين اجرا و کارگزاري عاقبت به خير نمي شود مگر اينکه دولت و وزارت خارجه يقين کنند با شيطان بدعهد و ذاتا خبيث طرف حسابند. آخرين بار سردار همداني اسفند گذشته با صداي بلند گفت «بزرگترين دستاورد انقلاب، عزت است. برخي ها با آمريکايي ها قدم مي زنند و انتظار شفاعت شهدا را هم دارند. اگر ما يک قدم عقب نشيني کنيم، دشمن ده قدم جلوتر مي آيد. امروز ابهت ابرقدرتي دشمن شکسته است اما با يک سري کارها دشمن را برمي گردانند. بايد ببينيم امروز چرا دشمن در منطقه چرا اين قدر به هم ريخته است؟ امروز خون شهداي ما در منطقه به ثمر نشسته است.» اجراي بد برجام و بدتر از آن، مجال دادن به دشمن براي افزودن بر طلبکاري خود، مقدمه فشار و تهديد بيشتر عليه ملت ماست و نه تشويق غرب به شراکت و کاستن از دشمني.
اما نيروهاي حزب اللهي و انقلابي که متن مردم ما هستند بايد عنايت داشته باشند که جهاد و مجاهدت، خطي و مستقيم نيست، پستي و بلندي و کاميابي و ناکامي دارد. اگر اهل بصيرت بايد بود، که بايد بود، اهل صبر هم بايد بود. الاو لايحمل هذا العلم الااهل البصر و الصّبر. در عرصه هاي سخت و پيچيده، الفت و حسن ظن و تقويت انسجام و ارتباطات سازماني دوچندان ضرورت دارد. بسيج بدنه اجتماعي در برابر مصاف جديد استکبار، يک ضرورت است که لوازم خود را مي خواهد. با تک روي و رفتار فرقه اي يا بخشنامه اي طيف هاي مختلف نسبت به هم، نمي توان به مصاف جنگ هوشمند رفت. همنشيني، همدلي، همفکري و هم پوشاني با اولويت حرکت- و نه توقف- يک ضرورت است. غيرت انقلابي را بايد با تدبير و تاني و مآل انديشي پاي کار آورد؛ نه ساکت کرد و نه با هيجان به هدر داد. ماجراي هفته هاي اخير به مثابه يک تمرين جدي، درس هاي مهمي براي آسيب شناسي دارد. نويسنده: محمد ايماني