نكته
كم فروشاني كه نخواستند كلام رهبري با مردم را بفهمند 5 اسفند- 96
كم فروشاني كه نخواستند كلام رهبري با مردم را بفهمند 5 اسفند- 96
باعلنی شدن
فریاد مرگ بر دیکتاتور و برخامنه ای که در دی ماه درآسمان شهرهای ایران طنین انداز شد ضریب منفوریت وی آشکار گردید .بنابراین هرقدر
بیشتر باآویزان شدن به خامنه ای منفور ومانور دادن تبلیغاتی علیه جناح وباندرقیب برضریب
بیشترمنفوریت خامنه ای و قلمزنان جارچی وی افزوده می شود چون مانور دادن با خامنه
ای همچون بازی کردن با چوب با چیز بد بو وبرهم زدن وبوی گندآزار درآوردن بیشترش می باشد.
نويسنده: عبدالحسين معتمدي
بيانات صميمي و صادقانه رهبر حکيم انقلاب در جمع مردمي که آنان را ولي نعمت انقلاب و نظام مي داند، با تحريف از سوي دو گروه مواجه شد؛ يکي طيف ضد انقلاب و دومي حلقه انحرافي که مدت هاست پازل طيف اول را کامل مي کنند. رهبر انقلاب هفته گذشته در ديدار مردم غيور آذربايجان، ضمن تشکر از حضور موقعيت شناسانه و حماسي مردم در راهپيمايي 22 بهمن فرمودند:« 40 سال است که مامن مردم، پرچم برجسته و بلندِ انقلاب است. اين حرفِ زبان شما، حرفِ دل ملّت ايران است؛ درست گفتيد. و اين در حالي است که مردم از برخي از مسائل جاري کشور، انتقاد هم دارند، نه اينکه انتقاد ندارند؛ ما کاملاً در جريان انتقادهاي مردم، گله هاي مردم، شِکوه هاي مردم هستيم؛ به ما هم مي گويند؛ به ديگران هم مي گويند، به ما منتقل مي شود؛ امّا وقتي پاي انقلاب و پاي نظام در ميان است، مردم اين جور وارد ميدان مي شوند و حرکت مي کنند.
يک آگاهي انقلابي، يک کمال سياسي، در ملّت ايران به توفيق الهي به وجود آمده است که مي توانند تفکيک کنند بين نظام انقلابيِ «امّت و امامت» و بين تشکيلات ديوان سالاري؛ [بااينکه] در يک جا انتقاد دارند، امّا از اصل نظامي که به وسيله انقلاب به وجود آمده است، با همه وجود دفاع کنند. اينکه مي گوييم انتقاد داشته باشند، نه فقط انتقاد از دولت يا قوّه قضائيّه يا مجلس؛ نه، ممکن است کسي از شخص اين حقير هم انتقاد داشته باشد. اين انتقاد هيچ منافاتي ندارد با ايستادگي پاي نظام اسلامي، نظام انقلابي، نظام «امّت و امامت»؛ نظامي که با انقلاب اين ملّت و با فداکاري اين ملّت به وجود آمده است و صدها هزار شهيد در راه اين نظام در طول اين چهل سال به قربانگاه رفته اند.
... نتيجه مردم سالاري، پيشرفت کشور است؛ پيشرفت ها هم واقعاً خارق العاده است. ما دهه چهارم انقلاب را دهه پيشرفت و عدالت نامگذاري کرديم و پيشرفت به معناي واقعي کلمه در کشور اتّفاق افتاده است؛ عدالت را نمي گويم؛ درمورد عدالت ما عقب مانده هستيم؛ در اين ترديدي نيست؛ خودمان اعتراف مي کنيم، اقرار مي کنيم. در دهه پيشرفت و عدالت بايستي هم در پيشرفت موفّق مي شديم، هم در عدالت؛ در پيشرفت به معناي واقعي کلمه موفّق شديم، واقعاً پيشرفت کرديم و در همه زمينه ها پيشرفت اتّفاق افتاده است؛ [امّا] در زمينه عدالت، بايد تلاش کنيم، بايد کار کنيم، بايد از خداي متعال و از مردم عزيز عذرخواهي کنيم. درمورد عدالت مشکل داريم و ان شاءالله با همّت مردان و زنان کارآمد و مومن، در اين ناحيه هم پيشرفت خواهيم کرد امّا در زمينه پيشرفت مادّي انصافاً کارهاي بسيار زياد و بسيار مهمّي انجام گرفته. انقلاب کار بزرگي در کشور انجام داد: کشور را از حالت فلاکت خارج کرد، ملّت را از حالت توسري خوري و ذلّت و سرافکندگي خلاص کرد.»
ايشان سپس به آفت ها و آسيب هاي خطر ارتجاع بر انقلاب پرداختند و اولويت هاي امروز کشور را برشمردند. اين بيانات کاملا روشن است؛ اما طيف هاي بي صداقت کوشيدند ضمن تحريف همين بيانات روشن، امر را براي افکار عمومي مشتبه کنند. نفس همين گرايش به شبهه افکني، نفاق جماعت بي صداقت را مي رساند؛ چه اينکه مسئوليت اصلي امور اجرايي در طول 28 سال گذشته بر عهده چهار طيف دولت نشين مدعي «سازندگي» و «اصلاحات» و «اعتدال» و «عدالت» بوده است. و در واقع همان ها با عملکرد خود، مسئول برخي عقب ماندگي ها در حوزه عدالت هستند که بايد پاسخگو باشند و از مردم به خاطر برخي کم کاري ها يا انحراف هاي ناشي از تمايزطلبي عذرخواهي کنند.
اما ديديم از احمدي نژاد و اسفنديار رحيم مشايي گرفته تا برخي رسانه ها و عناصر همراه ائتلاف دولتي «اصلاحات و اعتدال»، با ادبيات گوناگون سعي کردند ضمن تحريف کلام رهبري، قصور و تقصيرهاي ديوان سالاري دولتي را که خود به آن شکل داده اند، پاي نظام و رهبري بنويسند. اين البته از حقارت شخصيت تحريفگران به ويژه مديران سابق و لاحق است، اگر مسئوليت کم کاري و بدعملي هاي خويش را نمي پذيرند و فرافکني مي کنند يا نقش آدم هاي اپوزيسيون خارج از نظام را بازي مي کنند؛ انگار که اصلا در دولت نبوده اند. گلايه و نقد، حق توده هاي مردم است که ولي نعمت انقلابند و بايد با آغوش باز، نقد و گلايه آنها را به جان خريد. اما طبقات اشرافي زياده خواه و مديران دولت هايي که بساط اشرافيت يا دستبرد به بيت المال را براي خود يا ديگران فراهم کردند- در دولت خاتمي و هاشمي باشد، يا احمدي نژاد و روحاني- حق ندارند قيافه منتقد و پرسشگر و مطالبه گر به خود بگيرند.
همان مردم گله مند از برخي عملکردها، با لبيک به دعوت مقتداي انقلاب که ولايت او را تداوم امامت حضرت ولي عصر (عج) مي دانند، در راهپيمايي کم سابقه 22 بهمن کمر دشمنان انقلاب را شکستند؛ از جمله به اين دليل که رهبري را پاسدار مردم سالاري ديني- با وجود خودکامگي برخي دولتمردان، از دولت هاشمي و خاتمي و احمدي نژاد تا امروز- يافته اند. مردم ديده اند که رهبري چگونه در مقابل گردنکشان و خودکامگان گوناگون سياسي نگذاشت انتخابات چه در سال هاي 76 و 84 و 88 و چه در سال هاي 92 و 96 تعطيل شود يا امنيت و نظم عمومي از سوي گردنکشان برهم بخورد. مردم کمابيش مي دانند که از برخي مدعيان اعتدال و اصلاحات و سازندگي تا مدعيان عدالت و مهرورزي، چه کساني دنبال آشوب افکني و به هم زدن انتخابات به عنوان جشن مردم سالاري بودند اما همواره ژست هاي دموکرات مآبانه مي گيرند و خود را پشت نام مردم پنهان مي کنند؟ در مقابل، مردم نيز هرگز رهبري و نظام وانقلاب را تنها نگذاشتند و هر جا نياز به حضور دشمن شکن و نفاق سوز بود، پاي کار آمدند؛ نظام امت- امامت يعني اين.
در چنين نظام برآمده از الفت و صميميت، معلوم است که رنج هاي مردم (ناشي از بي هنري و بي کفايتي و بي تقوايي و غنيمت طلبي و خودشگفتي و خودکامگي برخي مديران) رهبري را به درد مي آورد. مگر از ياد برده ايم که امام راحل(ره) در قبال عواطف و رنج هاي مردم، چه قدر متاثر مي شدند؟ و مگر نه اينکه اميرمومنان(ع) به اندازه وسع، به مستضعفان و محرومان رسيدگي مي کرد و در عين حال از آنها مي خواست او را حلال کنند؛ آيا علي عليه السلام شخصا کوتاهي کرده بود، يا اين حلاليت طلبي و عذرخواهي به خاطر سوءرفتار و کم کاري ديگران بود؟ آيا پهلوان بدر و خندق و خيبر را همين عناصر سست عنصر و دنياطلب و عهدشکن در پيشبرد عدالت ناکام نگذاشتند؟ صداقت و صميميت علوي با توده مردم کجا و سياست بازي سياست زدگان بي صداقت کجا؟
دولتمرداني که ديروز يا امروز، به خاطر گرفتاري هاي باندي و فرقه اي، و حب و بغض هاي غيرالهي، اولويت هاي اصلي و اقتصادي را به مدت 6-7 سال کنار گذاشتند و در مقابل فشارهاي اقتصادي دشمن، به گروکشي و سياست بازي و بزرگ نمايي مسائل فرعي پرداختند و افراد قبيله گرا و دون مايه را بر روحيه جهادي و امانتداري در دولت هاي دهم و يازدهم غلبه دادند، متهمان اصلي عقب ماندگي از عدالت در دهه «پيشرفت و عدالت» (96-1387) هستند. بله مي توانند مانند رئيس دولت فعلي، گلايه هاي مردم از سوءمديريت اقتصادي دولت را تحريف، و اعتراض سياسي عليه اصل نظام جا بزنند يا مانند رئيس دولت دهم نامه هاي سرگشاده اي که صرفا به درد ذوق زده کردن رسانه هاي ضد انقلاب و محافل فتنه گر مي خورد، بنويسند و از موضع مدعي العموم، نسخه عزل اين و آن بپيچند و از انحلال مجلس و دولت و برگزاري انتخابات دم بزنند. اين دقيقا همان نسخه اي است که فتنه گران در سال هاي 84 و 88 عليه انتخاب خود وي و درباره دولتش مي پيچيدند اما رهبري و مردم در مقابل خودکامگي اشرافيت ايستادند. درست است که در پيشبرد عدالت در دهه چهارم انقلاب دچار عقب ماندگي هايي شديم، اما روشن است که جبهه استکبار در همين دهه نقشه هاي چندلايه اي را به اجرا گذاشت تا از طريق قشون کشي نظامي و تحريم شديد اقتصادي و سازماندهي طيف هاي گوناگون برانداز و بدتر از همه، سربازگيري از ميان مديران اشرافيت زده سابق و لاحق، ايران را به کشوري ويران و تجزيه شده نظير افغانستان و عراق و سوريه تبديل کند. در چنين جنگ پيچيده اي متاسفانه از سال 90 تا به امروز، برخي کارگزاران ارشد اجرايي، با ندانم کاري، گروگانگيري مسئوليت و عدم انجام درست آن- به خاطر برآورده نشدن فزونخواهي هاي غيرقانوني شان- به دشمني دشمن کمک کردند. اما با اين وجود نه تنها امنيت ملي با عزت تمام حفظ شد، بلکه پيروزي هاي بزرگ در منطقه به دست آمد؛ هر چند که نه احمدي نژاد با آن مقاومت منطقه اي در سوريه همراهي کرد و نه برخي مديران بعدي.
قانون اساسي راه خودکامگي سياستمداران خودشگفت را بسته است. در عين حال همين ها، با حاشيه سازي، مردم و نظام را دشمن شاد مي کنند. اين البته خاصيت انقلاب اسلامي آخرالزماني است که صاحب منصبان را در فراز و نشيب حوادث روزگار غربال کند و عيار صدق و کذب دعاوي آنان را در بوته آزمون آشکار سازد.
انقلاب اسلامي مانند درياي بزرگ و متلاطمي است که لاشه هاي متعفن را در خود نگاه نمي دارد و به ساحل پرتاب مي کند؛ مي خواهد کسي باشد که اللهم عجل لوليک الفرج را لقلقه زبان کرده اما در آزمون اطاعت از ولايت فقيه رفوزه شده، يا کسي که يکي در ميان از امام و رهبري و خدا و پيغمبر(ص) ياد مي کند، اما اسلامش، اسلام آمريکايي و اشرافي و اموي است. ارتجاع، ارتجاع و انحطاط است؛ چه زير عَلَم اعتدال و اصلاحات باشد و چه با نقاب عدالت و مهرورزي و انتظار بهار!
امام خميني چند ملاک مهم براي شناسايي افراد و جريان ها ارائه کردند که آن ملاک ها همچنان معتبر است. فرمودند ميزان، حال فعلي افراد است. دوم اينکه ببينيد رفتار آنها دشمن را به خشم آورده يا ذوق زده کرده و برايشان کف و سوت مي زنند؛ به عبارتي دشمن شکن هستند يا دشمن شادکن. فرمودند اگر دشمن روزي از ما تعريف کرد بايد عزا بگيريم. سوم، فرمودند يا خداست يا طاغوت و اگر عملکردها مورد تاييد ولايت فقيه نباشد، طاغوتي است. فرمودند پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملکت شما آسيبي نرسد. کساني که به خاطر وارونگي شخصيت، ولايت را ذاتا براي مخالفت و معارضه و سرپيچي و احيانا جايگاهي براي فرافکني کم فروشي هاي مديريتي خود مي پندارند، اشرافيت طاغوت زده اي هستند که اگر روزگار اميرمومنان(ع) بودند به اردوگاه اشرافيت ناراضي و شورشي در فتنه جمل مي پيوستد. ملت ما اما در چهل سالگي انقلاب ثابت کرده که ولايت را شاخص عيارسنجي جريان هاي سياسي مي داند و منطقش همان منطق صحابه بصير اميرمومنان عليه السلام است که به اصحاب راه کج کرده گفتند شما محترميد اما حق محترم تر است و هر جا با حق زاويه بگيريد، ما هم با شما زاويه پيدا مي کنيم.