جمعه خونین

جمعه خونین  18 شهریور -94
پس از اینکه شاه رفت
در بهمن پنجاه و هفت
باترفند وابتکار
خمینی جنایتکار
قدرت گرفت نابکار
این جانی کرد چکار؟
مگر با ادعای برتر؟
ازهربریبون ومنبر
خمینی ابتر
ازجمعه خونین بدتر
با محنت و ذلت
نیاورد برسر ملت
آن روز روز جمعه خونین بود
روزی که شهر یکسره آتش شد
تاریخ سرخ هفده شهریور
در ذهن روزگار مشوش شد
خون می‌چکید از دروازه و دیوار
یک جمعه سیاه و پر از نفرت
از لا به لای فاجعه و آتش
تاریخ می‌نوشت: همه حیرت
با هر گلوله گل به زمین می‌ریخت
یعنی گلوله‌ها به هدف خوردند
بی شک هوا هوای شهادت بود
گل‌ها که با گلوله نمی‌مردند
آن شب وطن سیاه به تن کرد و
مادر در انتظار پسر دق کرد
شهری که در عزای عزیزان بود
تا وقت سحر یک سره هق هق کرد
میدان «ژاله» یک شبه مادر شد
یک دشت غرق لاله به بار آورد
وقتی که نام او «شهداء» می‌شد
بغضی هزار ساله به بار آورد
آن جمعه سیاه مصیبت بار
آغاز روشنایی فردا شد
خورشید انقلاب بزرگ قرن
از پشت کوه حادثه پیدا شد
وحیده افضلی

روزی نامه جمهوری