اوین نامه ی کیهان " هنر تبديل بدر به شعب ابيطالب! "

اوین نامه ی کیهان 3 شنبه  18 شهریورماه سال 1394
اوین نامه ی کیهان " هنر تبديل بدر به شعب ابيطالب! "

تقابل راهبردي آمريکا با ايران به «پيچيدگي» ميل کرده است. اين پيچيدگي حاصل ناکامي هاي دهه اخير آمريکا در منطقه غرب آسيا و باز طراحي تاکتيک هاي پروژه «قرن جديد آمريکايي» و «خاورميانه جديد» است. حرکت از جنگ سرد ماقبل 1990ميلادي به جنگ سخت و مستقيم آغاز هزاره سوم (2001-2003) و سپس تقويت اين روند با «جنگ نرم»، «جنگ هوشمند» و جنگ هاي «اطلاعات پايه» (اخلال گرانه، اختلال افکنانه و خرابکارانه) در چند سال اخير جملگي از تحول و پيچيد گي بازي آمريکا در قبال جهان، منطقه و ايران حکايت مي کند. پيچيدگي و پيچيده سازي، ضمن آن که خبر از عمليات فريب - حيرت افکني - مي کند، اذعان به ناتواني آمريکا در اعمال زور مستقيم از موضع ابرقدرت است. اين پيچيدگي ها را بايد شناخت و براي دفاع يا حمله از ابتکارات و پيچيدگي هاي مشابه استفاده کرد. 
    
رژيم ايالات متحده و متحدان غربي اش پس از جنگ جهاني دوم (1945) تا سال 1979 روند قدرت افزايي را ادامه دادند و در اين سال به واسطه انقلاب اسلامي با مواجهه قدرتمندي روبرو شدند که هنوز هم آثار استراتژيک آن را مشاهده مي کنند. از دهه 1990 ميلادي فروپاشي بلوک شرق کليد خورد و در کمتر از يک دهه تمام اين بلوک فرو پاشيد. سال 2 هزار ميلادي طرح قرن جديد آمريکايي و خاورميانه جديد نوشته شد و تا سال 2003، افغانستان و عراق به اشغال درآمد و سپس با حمله رژيم صهيونيستي به لبنان و غزه (2006-2008) ابعاد تازه اي به خود گرفت. رکن اين رويکرد، اعلام و اعمال قدرت خشن و عريان بود اما از سال 2006 معلوم شد ماشين جنگي آمريکا و اسرائيل به چاله اي بزرگ افتاده و بنابراين مسير بايد عوض شود. روي کار آوردن باراک اوباما در سال 2009 در حقيقت براي اين تغيير مسير از سادگي و عرياني به پيچيدگي و استتار بود؛ و هيئت حاکمه اصلي آمريکا روي دست چدني خود دستکش مخملي نرم کشيد حال آن که 6 سال رياست اوباما، آتش جنگ و ترور و جنايت را در چهار گوشه غرب آسيا شعله ور تر کرده است. بدهکاري آمريکا در اين گذار 15 ساله از 4-5 هزار ميليارد دلار به بيش از ‍18 هزار ميليارد دلار صعود کرد و به تعبير فريدمن همين ناکامي هاي اقتصادي و نظامي و سياسي آمريکا بر آن داشت که به جنگ نيابتي و جنگ هوشمند پناه ببرد. نسخه دوم جنگ نه تنها براي آمريکا آن هزينه هاي چند هزار ميلياردي را نداشت بلکه از چند جهت سودآور بود؛ هم دولت ها و کشورهايي در اين بلبشوي جنگ و نا امني به آغوش آمريکا پناه مي بردند، هم نيروي ممالک اسلامي صرف فرسايش و استهلاک يکديگر مي شد و هم مجتمع هاي بزرگ صنعتي نظامي آمريکا مي توانستند قراردادهاي هنگفت و زنجيره اي چند ده ميلياردي را با برخي کشورهاي منطقه امضا کنند و در ضمن جاي پاي در حال از دست دادن را دوباره محکم سازند.
    
ماجراي مذاکرات هسته اي ميان ما و آمريکا به ويژه از سال 1390 (2011 ميلادي) به بعد در متن اين صحنه و نقشه بزرگتر اتفاق افتاده است. در همين بحبوحه بود که برخي چهره هاي سياسي و اقتصادي با افتادن در دام محاسباتي دشمن چنين تلقي يا تلقين کردند که وضع ما وضع شعب ابيطالب است و درست در همين مقطع رهبر حکيم انقلاب درحالي که مجوز مذاکرات را براي «اتمام حجت» - تعبير دکتر صالحي از فرمايش رهبري- مي دهند به صراحت و با اعتقاد کامل مي فرمايند وضعيت ما وضعيت پيروز بدر و خيبر است، نه وضعيت شعب ابيطالب. سند اين ارزيابي را بايد در پيشنهادهاي مکرر آمريکا براي مذاکره در زمينه خروج از باتلاق خودساخته در افغانستان و عراق و سوريه جست وجو کرد؛ هر چند که آمريکايي ها هرگاه احساس کرده اند خرشان از پل گذشته، دوباره يابو برشان داشته و عليه ايران شلتاق کرده اند. رهبر معظم انقلاب عرصه چالش راهبردي با آمريکا را از سال 1990 (فروپاشي شوروي) تا پيروزي هاي جبهه مقاومت در عراق و لبنان و فلسطين و سوريه و بحرين مديريت کردند تا آنجا که به تصريح آقاي خرم مشاور وزير خارجه در مصاحبه با «فرارو»، «اولين باري که آمريکا غني سازي در ايران، در مقياس 5 درصد را پذيرفت به سال 1391 و نامه رسمي اوباما به مقام معظم رهبري برمي گردد. اوباما در آن نامه اعلام کرد حاضر به پذيرش غني سازي ايران است. اين ]پذيرش غني سازي[ چيزي نبود که در مذاکره به دست آمده باشد
    در واقع آنچه امروز دولت آمريکا با شيادي به عنوان امتياز به دولت آقاي روحاني مي فروشد، تعهدي بود که از سر نياز در سال 1391 مطرح کرده و پادشاه عمان را واسطه قرار داده بود. جالب اينکه دکتر صالحي در مصاحبه با ويژه نامه روزنامه ايران (13 مرداد 94) پس از بيان روند نامه اوباما و اعلام بي اعتمادي رهبر معظم انقلاب و سپس تاکيد معظم له مبني بر اتمام حجت که منجر به 2 دورمذاکره در سال 90 و اسفند 91 در عمان مي شود، مي گويد: «]پس از انتخابات خرداد [92 آقاي روحاني وقتي در جريان جزئيات اين مذاکرات قرار گرفتند، برايشان باور پذير نبود... وقتي گزارش مکتوب و شفاهي را دادم آقاي روحاني در ابتدا خيلي با تعجب برخورد کردند و برايشان باورکردني نبود.» (بگذريم که آقاي هاشمي با بي انصافي مي گويد دولت سابق چون پشتوانه مردمي نداشت نتوانست از اين فرصت مذاکره استفاده کند؛ انگار که مثلا24/5 ميليون راي رئيس جمهور سابق حق الناس و راي مردم نبود و مثلا18 ميليون راي رئيس جمهور فعلي راي مردم است!)
    حريف آمريکايي در اين مصاف عمليات در چند محور اقتصادي، سياسي، رسانه اي و ديپلماتيک را در دستور کار داشت که از متن آن، دور جديد تحريم هاي اقتصادي از سال 90 رونمايي شد و در اواخر اين سال و اوايل سال 91 با مساعدت جريان اخلال و تروريسم اقتصادي داخلي به اجرا درآمد. رهبر انقلاب در برابر اين تدارک نيز چند سال قبل از آن که نقشه دشمن به اجرا درآيد- يعني از سال 86 به بعد- ضمن رصد موقعيت، نسخه اقتصاد مقاومتي و ضرورت رسيدن به نقطه اي که اگر اراده کرديم، در چاه هاي نفت خود را ببنديم، را مطرح کردند اما متاسفانه چند اتفاق تلخ دراين عرصه به نفع دشمن عمل کرد؛ يکي غفلت برخي اجزاي دولت دهم از تدارک دشمن و اردوکشي به سمت جبهه اقتصادي. دوم، استقبال برخي رقباي دولت وقت از تک اقتصادي دشمن به عنوان گرانيگاه تسويه حساب با دولت و رئيس جمهور. و سوم، استفاده دشمن از ظرفيت هاي درون کشور براي به هم ريختن بازار و دامن زدن به تورم انتظاري. يعني بخشي از سرمايه هاي خودي در بخش هاي خصوصي يا دولتي و عمومي به واسطه کارهايي نظير خريد انبوه سکه و ارز (مثلادر سال 90) - يا مشابه آن در سال هاي قبل تر يا بعدتر در عرصه ملک و زمين- صرف بلوکه کردن (تحريم داخلي) و ايجاد تقاضاي مصنوعي در برابر ثابت بودن يا کاهش عرضه شد و عملابه تلقين بي ثباتي اقتصادي و تورم انتظاري کمک کرد؛ فارغ از اينکه جريان هاي سرمايه سالار بهايي و وهابي و سلطنت طلب يا غربگرا چه قدر فعال شده بودند.
    
يک بار ديگر ابعاد اين مصاف بزرگ را مرور کنيد. آمريکا از ضعيف ترين موضع اعلام مي کند غني سازي در ايران را مي پذيرد؛ از جمله به خاطر اينکه در جنگ نيابتي داخلي ايران (فتنه 88) نيز بازي را باخته و شبکه 20 سال فراهم شده را سوزانده است اما جريان آلوده داخلي پيغام مي دهد که به اقتصاد و معيشت مردم بزنيد تا بتوان بي ثبات سازي را دوباره به اجرا گذاشت يا در انتخابات ميوه آن را چيد. توليد و تکثير منابع قدرت جمهوري اسلامي ايران در منطقه به انضمام نمايش قدرت ملي نظام از کف خيابان تا پاي صندوق هاي راي يک پيام را به دشمن مي دهد و نگاه استراتژيک جريان تجديد نظر طلب يا «اصالت قدرت» به تاکتيک مذاکره و سپس اظهار بيچارگي و استيصال نسبت به آمريکا در بحبوحه فاز جديد مذاکرات (از مهر 92 تا به امروز) پيامي کاملامتناقض را مخابره مي کند. اين تفاوت هدايت اسلامي-ملي رهبر معظم انقلاب با نگاه هاي باندي، جناحي يا بزک کارانه به موضوع مذاکره با دشمن است. حدفاصل سال 90-91 که دشمن از موضع ضعف پاي مذاکره آمده بود، طيف هاي «مامور دشمن»، «غافل از دشمن» و «فرصت طلب سياسي-اقتصادي»، دانسته و ندانسته چنان در نقشه و زمين دشمن بازي کردند تا اين فرصت تبديل به تهديد شود و ملت ما به جاي طلبکاري در مذاکرات، بدهکار شود. چرا که مثلادر همين دوره اگر فلان حزب و طايفه، دنبال به زير کشيدن رقيب سياسي به هر قيمت است و به جاي ارائه نسخه کارآمد اقتصادي و مديريتي، تنها کليدگشايش اقتصادي را در انفعال مقابل آمريکا قلمداد مي کند، فلان بانک شبه خصوصي با سرمايه مثلا1300 ميليارد توماني، دنبال سود 10 هزار ميليارد توماني فقط در سال 91- از قبل سکه و ارز و...- است؛ حتي اگر اين تجارت سياه منجر به رقم خوردن تورم 33-4 درصدي و فشار بر معاش مردم شود؛ يا مثلااگر فلان شرکت خودروسازي دولتي پل معامله هنگفت اقتصادي به اين بانک خصوصي فعال در حوزه صرافي مي زند، امروز روزنامه هاي حامي دولت از صرافي همين بانک خصوصي به عنوان عامل 3 نرخي شدن ارز در بازار نام مي برند در حالي که دولت دنبال تک نرخي کردن ارز است!
    راهنمايي هاي کليدي رهبر معظم انقلاب به دولت فعلي و قبلي تفاوتي نکرده است. ايشان در ديدار امسال دولتمردان بر ضرورت تشکيل ستاد فرماندهي اقتصادي تاکيد ورزيدند. متاسفانه نه تنها اين ستاد عالي فرماندهي مسکوت و مغفول مانده بلکه اکنون رسانه هاي حامي دولت از اختلافات متعدد ميان مقامات اقتصادي ارشد کابينه خبر مي دهند و اين يعني اين که دولت از فقدان برنامه و نقشه راه اقتصادي دولت رنج مي برد. اگر ديروز ادعا مي شد باتوافق هسته اي 150 ميليارد دلار آزاد مي شود، حالامي گويند رقم پول هايي که احتمالاآزاد مي شود 3 تا 5 ميليارد دلار است. اگر ديروز ادعا مي کردند توافق هسته اي معجزه مي کند، اکنون آقاي ليلاز به عنوان عضو اقتصادشناس مرکزيت کارگزاران صراحتا به روزنامه آرمان مي گويد «آثار لغو تحريم ها پيشخور شده و به خاطر کاهش قيمت نفت، از جيب ايران رفته است.» آيا 7-8 ماه پيش که منتقدان مکرر به دولتمردان هشدار مي دادند همه همت و تمرکز خود را صرف توافق نکنيد يا برخي حاميان دولت بيخودي دم از اخوت با «برادر ملک عبداله» يا ملک سلمان نزنند، چرا کسي گوشش بدهکار نبود؟! و حالاکه تجارب جديدي کسب کرده ايم، آيا نبايد دولت محترم و ديگر دستگاه ها نظير مجلس و قوه قضائيه، نقشه دشمن را بازخواني کنند و اولويت را به آوردن ظرفيت هاي بومي و ملي پاي کار اختصاص دهند؟ اين معناي 2 بار دعوت رهبر معظم انقلاب است مبني بر اينکه «براي مبارزه با استکبار آماده باشيد» و «همه خودشان را آماده نگه بدارند، همه آماده باشند. نيروهاي مومن و اصيل و معتقد در سرتاسر کشور آماده به کار باشند. آماده به کار به معناي آماده جنگ نيست، يعني هم آماده کار اقتصادي باشند، هم آماده کار فرهنگي باشند، هم آماده کار سياسي باشند، هم آماده حضور در ميدان ها و عرصه هاي مختلف باشند؛ در مقابل اين جهت گيري هاي دشمنان - که دشمنان شب و روز نمي شناسند- ما هم بايستي شب و روز نشناسيم و همه آماده باشيم
    حق مطلب ادا نمي شود اگر نگوييم که مولاي ما به اقتضاي مسئوليت ولايت، بار ضعف ها و غفلت ها و کم کاري ها و احيانا برخي کم فروشي ها را بر دوش کشيده و اين تاسي به سنت اميرمومنان عليه السلام است. در زيارت روز مبعث اميرمومنان عرض مي کنيم «براي مومنان آن هنگام که عائله تو شدند، پدري مهربان بودي؛ پس به دوش کشيدي آنچه از برداشتنش ناتوان بودند و پاسداشتي آنچه را تباه کردند و نگاه داشتي هرچه را که سستي ورزيدند. کمر همت بستي وقتي ترسيدند. استقامت ورزيدي هنگام بي تابي آنان. هرگز بصيرت تو ضعيف نشد و هرگز نترسيدي. مانند کوهي بودي که گردبادها و توفان او را از جا نمي کند نويسنده: محمد ايماني