يادداشت روز اوین نامه ی کیهان "صداي پاي دشمن "

اوین نامه ی کیهان 2 شنبه  12 تیرماه سال 1396
يادداشت روز  اوین نامه ی کیهان "صداي پاي دشمن "

يک بررسي دقيق از حوادث و تحولات برخي کشورهايي که دستخوش تلاطم و تحولاتي شگفت انگيز شده اند، حکايت از آن دارد که منشا اين قبيل اتفاقات، معضلات اقتصادي و اجتماعي است که در يک فرايند طولاني مدت در آن کشورها گريبان مردم را گرفته و در مقطعي خاص بروز و ظهور وسيعي يافته است. اغلب اين معضلات، مطالبات عادي مردم بودند که در اثر اهمال، ندانم کاري، تاخير در اجابت و ... و البته در مواردي نيز به علت خيانت و وطن فروشي نفوذي ها به عقده هايي نا گشودني بدل شده اند.
    
در همه اين کشور ها شاهد آنيم که برنامه ريزاني در حال توليد مشکل در زندگي روزمره مردم هستند! و از قضا بخشي از اين برنامه ريزان، يا در داخل حاکميت حضور دارند و يا در نهادهاي داخلي و بين المللي، مشغول مشاوره دادن به دولت مستقر هستند. هدف از اجراي اين پروژه ها - که بعضا بسيار پرخرج يا زمان بر هم هستند- تنها و تنها يک چيز است و آن عبارت است از ساقط کردن دولت مستقر با کمترين هزينه و بدون عمليات نظامي.
    
آمريکا سالهاست اين تجربه را در کشورهاي گوناگون عملياتي کرده و به نظر مي رسد در هر تجربه، ضعف هاي پيشين را جبران مي کند تا به نسخه کامل تري دست يابد. براي اجراي اين تجربه، گاه يک شخص به مدت چند دهه در کشوري ديگر درس مي خواند و تربيت مي شود، گاه اعضاي خانواده وي، دوستان و نزديکانش به چنين امکاني دست مي يابند، گاه جماعتي از دلالان و کارچاق کن هاي بين المللي، ارکان دولت را در دست مي گيرند، گاه امتيازات عجيب و خاص به برخي دولتمردان در عرصه بين المللي داده مي شود تا آنها را مجبور به همراهي و تمکين کنند، گاه براي يک چهره دولتي همه جور امکان، از شير مرغ تا جان آدميزاد مهيا مي کنند تا او هرگز نفهمد مردم در هنگام مريضي، ترافيک، عيد و عزا و ... چه حالي دارند و خود را در غم آنها سهيم بداند، گاه يک چهره کم فروغ و بي ارزش را با پروپاگانداي رسانه اي، تبديل به يک ابر قهرمان داخلي و بين المللي مي کنند و ... خلاصه با هزار ترفند، بين مسئولان آن کشورها و دغدغه ها و غصه هاي حقيقي مردم، ديواري بلند مي کشند و کار يک مطالبه ساده را به بحراني اجتماعي تبديل مي کنند.
    
بعد از اين مقدمه، به ياد بياوريم که دشمني آمريکا با مردم ايران قابل انکار نيست.
    
آنها قريب 40 سال است آشکارا از دشمني با نظام برآمده از متن مردم سخن مي گويند و از هيچ کوششي براي تحقق آرزوي شوم - و البته دست نيافتني خود- فروگذار نکرده اند
    
همين دو روز قبل بود که جان بولتن در نشست ۲۰۱۷ سازمان منافقين (همان باغ وحش بزرگي که در پاريس برگزار شد) آرزوي به گور بردني خود را اينگونه تکرار کرد:«رژيم ايران نبايد چهلمين سال خود را ببيند»! 
    
اين را هم مي دانيم که برخلاف نظر برخي، آمريکايي ها جرات و عرضه آزمودن دوباره ملت ما را در يک نبرد نظامي ندارند و اقتدار فرزندان رشيد ايران اسلامي در کنار تجربه هشت سال دفاع مقدس، سايه جنگ را از سر ايران رفع کرده است و بقيه حرف ها، به لفاظي و مطايبه شبيه است تا حقيقت. اينجاست که دشمن تکرار تجربه هاي فوق الذکر را در پيش مي گيرد، يعني نفوذ در هسته هاي داخلي ايران. اين موضوع يک تحليل يا گزاره ذهني نيست، يک حقيقت عريان و از پرده برون افتاده است. همين چند روز قبل بود که وزير خارجه آمريکا صراحتا گفت:«سياست ما در قبال ايران ... حمايت از عناصري در داخل ايران است که به تغيير مسالمت آميز رژيم شان منجر مي شود» موضوع روشن و بي نياز از توضيح است و اگر کسي نمي تواند صداي پاي دشمن را بشنود، بايد براي خود چاره اي ديگر بينديشد.
    
اکنون که مي دانيم آمريکايي ها به اذعان خودشان، چه نيت شومي دارند، چرا نبايد هوشيار باشيم که مبادا همان تجربه اي که در ديگر کشورها به کار بستند، در ايران هم به کار بندند!؟
     بدون هيچ اغراقي، هم اکنون افراد و دستگاه هايي دانسته و ندانسته، در مسير بديهي ترين حقوق مردم سنگ اندازي مي کنند و موجبات نارضايتي مردمي که همه چيز خود را پاي انقلاب و ايران گذاشته اند فراهم مي کنند
    
نمونه هاي زيادي مي توان بر شمرد و هرشخص معمولي هم مي تواند با نگاهي به اطرافش آنها را ببيند و بفهمد. در چنين شرايطي چند نکته مهم است و غفلت از آن فاجعه بار خواهد بود.
    1-
برخلاف بسياري از تصورها، نفوذ در برخي مراکز تصميم ساز و جا انداختن افراد غير مشهور وگمنام در کسوت کارشناس، متخصص، برنامه ريز و... امري محتمل تر است تا نفوذ در يک فرد مشهور و به خدمت گرفتن مستقيم او. تجربه بسياري از کشورها نشان داده که موسسات مشاوره اي، تيم هاي حرفه اي و لابي هاي قدرتمند اقتصادي، در عمل به عقل منفصل مديران تبديل شده اند و در مدتي کوتاه، اين فرمان آنهاست که در کشور ساري و جاري مي شود. افزون بر تمامي حوزه ها، توجه ويژه به حوزه هايي مثل برنامه ريزي هاي اقتصادي، امور ارتباطات و شبکه هاي اجتماعي، برنامه ريزي هاي اجتماعي، سازمان هاي مرتبط با امور جوانان و بانوان و ... به خوبي گوياي آن است که مسئولان، بسياري از اين امور را در قالب پروژه و طرح (!) به چهره هاي گمنامي که زير هيچ ذره بيني نيستند سپرده اند و آنها هم نسخه هاي به ظاهر علمي و آکادميک مي نويسند و جناب مسئول هم با پز و ژست برنامه داشتن، آن را به خورد مردم مي دهد! همين حالا در حوزه هايي مثل استارتاپ ها، شبکه هاي جوانان، برنامه هاي محروميت زدايي، برنامه هاي اجتماعي شهر تهران و... (افزون بر چهره هاي موجه) شاهد حضور و نقش آفريني افرادي هستيم که حتي به برخي مباني جمهوري اسلامي هم اعتقاد ندارند، چه برسد به تلاش براي تحقق آنها!
    2-
نکته مهم ديگر، عدم واکنش برخي از مسئولان نسبت به تحرکات دشمن ، ناديده گرفتن اين تحرکات و حتي همسو شدن با آنهاست! اينها امور بسيار خطرناکي است که اگر امروز اثرش را نشان نمي دهد، به معني وجود نداشتن نيست و روزي که آثارش آشکار شود، راه جبران بسيار مشکل است. در زماني که دشمن درصدد ايجاد نارضايتي هاي اجتماعي و اقتصادي است، انجام يا ترک بسياري از کارها، عجيب و غير معمول است و از آن بوي ناخوشايندي به مشام مي رسد. اگر در يک مقطع کوتاه، موسسات مالي و اعتباري بي نام و نشان موفق به جلب سپرده هاي مردم شوند و حتي در اين راه از حمايت و مجوز بانک مرکزي بهره ببرند، بايد در اصل موضوع شک کرد و گفت حتما خبرهايي است! اگر نقدينگي به يک توليدکننده محتاج نمي رسد اما يک دلال به راحتي به منابع عظيم بانکي دسترسي دارد يعني زنگ خطر! اگر مردم فلان منطقه دور مدتهاست آب يا برق ندارند و مسئولان دولتي مشغول همايش و نمايش هستند، يعني تلاش براي تبديل يک نياز عادي به يک مشکل اجتماعي ! اگر مردم سالهاست از بي کيفيتي خودروهاي داخلي ناراحتند و در مقابل مطالبه آنها، فقط قيمت خودرو ها افزايش مي يابد يعني نديده گرفتن بديهي ترين حقوق مصرف کننده، اگر از در و ديوار کشور کالاي قاچاق وارد مي شود و حتي حسب برخي اعلام ها به رقم شگفت انگيز 32 ميليارد دلار قاچاق رسيده ايم و در عوض مسئولان روي کاغذ مشغول کم کردن کالاي قاچاقند، يعني تعمد در بيکار کردن جوان ايراني با هدف ... مصاديق متعدد ديگري هم مي توان برشمرد از اموري که مي توان آنها را بسيار سهل و آسان اصلاح و رضايت مردم را حاصل کرد، اما همه مشغول تماشا شده اند!
    3-
يک خطر ديگر در روزهايي که دشمن درصدد ناراضي کردن مردم است، پناه بردن به همان دشمن است! شايد در بدو امر خنده دار بيايد اما اين واقعيت تلخي است که در همه اين سالها شاهديم. يک مثال ساده همه چيز را روشن مي کند، مثالي که از قضا به روز هم هست. فرانسه در پرونده هايي مثل جنگ تحميلي و خون هاي آلوده و ... در مقابل مردم ايران و در صف دشمنان بود. بعد از جنگ، دولتمردان سکان صنعت خودرو را به آن سو چرخاندند، در همه سال هاي تحريم، فرانسه دوشادوش آمريکا بود و هرگز کسي در ايران بخاطر بازار مفت خودرويي کشور- که هيچ دانش فني را برايمان به ارمغان نياورد- از فرانسه امتيازي نگرفت! در ماجراي تحريم هاي 2012 فرانسوي ها در حالي که مي توانستند به قرارداد تندر 90 و پژو 206 پايبند بمانند، ما را رها کردند و رفتند و حالا به دنبال غرامت توليد 206 در سال هاي تحريم از ايران هستند! دولت به جاي برخورد، دهها خودرو ساز معتبر و پيشرفته آسيايي اروپايي را رها کرد و بازهم با فرانسه قرار داد بست! آن هم محرمانه! اينها باعث مي شود وزير خارجه گستاخ و بي تربيت فرانسه در تهران جسارت کند و بگويد:«ايراني ها به ما احتياج دارند و ما هرکار کنيم اعتراضي نمي کنند»! در وسط اين رفتار مشکوک اقتصادي و تحقير ديپلماتيک، فرانسه پناهگاه منافقين است و تنها دوروز بعد از سفر وزير خارجه ايران،اجلاس سالانه منافقين (قلعه حيوانات وحشي) در پاريس برگزار مي شود و نه تنها مقامات ايران هيچ اعتراضي نمي کنند بلکه قرار است دو روز ديگر تفاهمنامه اي به ارزش تقريبي 5 ميليارد دلار با توتال فرانسه هم امضا کنند! اينها پناه بردن به همان هايي نيست که مي خواهند سر به تن نظام و ملت ما نباشد!؟ اينها ديپلماسي حقارت بار نيست!؟ اگر ايران به يک جريان برانداز و اپوزيسيون فرانسه پايگاه و جايگاه مي داد ،آنها با ما چه مي کردند!؟ آيا قرارداد مي بستند و مثلا سمند ايراني را با 60 ميليون تومان (قيمت پيش فروش پژو 2008در ايران) به مردمشان پيش فروش مي کردند ومردم کشورشان را سپر انساني مناسبات ديپلماتيک قرار مي دادند يا نه ، رفتاري از سر عزت و اقتدار در پيش مي گرفتند!؟ اکنون که کسي به سفارت فرانسه حمله نکرده، چرا ديپلماسي پوشالي کاري براي عزت مردم نمي کند!؟ 
    
اين مصداق که نمونه هاي فراوان ديگري هم دارد، از جمله مهمترين ابزار ايجاد نارضايتي اجتماعي است. ابزاري که مردم يک کشور را در برابر هر تصميمي قرار مي دهد. اتفاقي که در حوزه ارتباطات و شبکه هاي اجتماعي هم شاهد آن هستيم. در حالي که مردم نيازمند يک شبکه امن براي انجام امور خود و توسعه کسب و کارشان هستند، دولت با ميدان دادن مشکوک به برخي شبکه ها و بدون الزام آنها به تن دادن به مقررات ايران(همان کاري که همه کشورها از جمله اخيرا روسيه انجام داده اند)کل داده ها و گردش اطلاعات مردم را در اختيار يک شبکه خارجي بدون هيچ کنترلي قرار داده است! اکنون دولت از قانونمند کردن اين شبکه به بهانه نارضايتي مردم شانه خالي مي کند! در حالي که خود اين زمينه را درست کرده و اساسا مشکل مردم اسم و عنوان اين يا آن شبکه نبود، آنها به وسيله اي ارتباطي نياز داشتند و اين حق آنهاست. لابد برخورد با دولت فرانسه هم موجب نارضايتي ثبت نام کنندگان خودروي فلان مي شود، قاطعيت در فلان موضوع موجب .... و الي آخر!
    
مي بينيم که در خواب غفلت ديگر دستگاه ها ، مردم سپر انساني شده اند و عده اي مي کوشند هر اقدامي را به موج نارضايتي اجتماعي تبديل کنند. همه اينها را بايد در يک پازل ديد و آن تلاش همه جانبه و شبانه روزي آمريکا براي بحران آفريني و ناراضي سازي مردم است. بحران هايي که چراغ خاموش و بي هياهو شکل مي گيرد و ناگهان بروز و ظهور آن را شاهد خواهيم بود.
    
فراموش نکنيم که در کنار ده ها طرح و برنامه مدون و مهم، به تازگي «بنياد دفاع از دموکراسي» در دستورالعملي محرمانه و بسيار مهم دو محور کليدي را به عنوان راهبرد آينده پيشنهاد داده: نخست نفوذ در اقشار مختلف جامعه همچون کارگران، دانشجويان، معلمان و... و دوم تحريک ناآرامي هاي عمومي در جامعه ايران.
    
آيا بازهم نبايد باور کرد که جنگي تمام عيار در کار است و بايد به همه چيز به ديده ترديد نگريست!؟ نويسنده: حسين شمسيان