دروغ نامه ی کیهان شنبه 5 شهریور ماه سال 1390

نقد و بررسی : (يادداشت روز)دروغ نامه ی کیهان " قدس، نقطه اتصال "

اکنون که حاکمان تهران وحشت زده از تغییر و تحولات منطقه شده اند . به خصوص پس از سقوط سرهنگ قذافی عجیب دچار وحشت شده اند که نکند بشار اسد به سرنوشت مشابه سرهنگ قذافی دچار شود . برای همین تلاش می کنند هر طوری شده از طریق حماس و فعال کردن شیخ حسن نصرالله موجب درگیری و در نهایت جنگی دیگر با اسراییل هموار شود به امید آنکه روزنه ای برای عبور از بحران به وجود آید و خطر سقوط بشار اسد دفع شود و فشار برروی حاکمان ایران کاهش یابد"

با اینکه پس از چندین سال است که حاکمان تهران از حماس در راستای اهداف خود درون جنبش فلسطین و منطقه سوء استفاده کرده است . اما به نظر می رسد که حماس همچون گذشته حاضر نیست تا که در خدمت اهداف حاکمان تهران باشد به خصوص در چارچوب سیاست مخالفت کردن نزدیکی حماس با ساف مثل گذشته فعال باشد وموضع گیری کند. ولی مگر حاکمان تهران دست بر دار هستند و از موضع نماینده و سخنگو و وکیل تسخیری ملت فلسطین کوتاه می آیند و بطور تاکتیکی با اشک تمساح ریختن برای ملت فلسطین و اجرای نقش دایه ی مهربانتر از مادر شدن برای فلسطین اهداف پشت پرده ی خودشان را دنبال نکنند. در صورتیکه گزارش شده است که تظاهرات روز جهانی قدس خلوت ترین تظاهرات نسبت به سال های گذشته بوده است که گذشته از فاش شدن عدم پایگاه کودتاگران حاکم می باشد که حتی با پیگیری سیاست مرده خوری و فرصت طلبی کردن از نام و ملت فلسطین دیگر توان بسیج نیرو ندارند .ولی در عوض ادعای تبلیغات وارونه ی تظاهرات میلیونی در ایران شده است. مهمتر اینکه قلم بر دست غیر ایرانی با فراموش کردن فضای ایران و مطالبات مردم ایران اما پیرامون تظاهرات روز قدس و فلسطین و 4 جنگی که در خاورمیانه رخ داده است که بدون شک نقش حاکمان ایران در مقدمه ساز ی آن بی اثر نبوده چنین تحلیل داده است:

"در 32 سال گذشته اين تلاش ها به دو دليل سيرصعودي هم پيدا كرد يكي از اين دو وقوع انقلاب اسلامي ايران كه خواب را از چشم غرب ربود و ديگري فراگيرتر شدن امكانات ارتباطي و سهل الوصول تر شدن دسترسي عمومي به اين امكانات بود. در اين هماوردي، غرب همه جغرافياي جهان اسلام و بخصوص منطقه موسوم به خاورميانه را ميدان اين چالش عظيم تمدني قرار داد و وقوع چهار جنگ بزرگ غرب عليه مسلمانان طي 10 سال در اين منطقه- جنگ افغانستان 1380، جنگ عراق 1381، جنگ لبنان 1385، جنگ غزه 1387- از اين چالش عظيم حكايت مي كند"

مدعی قلم بر دست غیر ایرانی اعتراف به کانون تنش بودن فلسطین در منطقه نمود و فاش ساخته است که دلیل سرمایه گذاری حاکمان ایران و سنگر گرفتن در پوشش دفاع تاکتیکی از فلسطین برای پیش برد اهداف در منطقه بوده است. مهمتر اینکه اذعان شده است که دفاع تا کتیکی از فلسطین مکمل ادعای مبارزه با غرب است . برای ایتکه به جز ایران از عهده اسلام مدل ترکیه و مالزی و سودان با غرب بر نمی آید. البته با مانور دادن جنگ 22 روزه ی حماس با اسراییل و ماستمالی و توجیه کردن به منتقدان اختلاف شیعه و سنی و فارس و عرب بودن مبارزه ی فلسطین ودر پاسخ به منتقدان تأکید در دفاع تاکتیکی از فلسطین شده و دیگران متهم شده اند که چرا از سوی اینان چنین دفاع مشابه ی حاکمان ایران از ملت فلسطین و اهداف و آرمان شان نا دیده گرفته شده است"

" تمركز سنگين اروپا و آمريكا روي ايران ثابت مي كند كه آنان سالهاست كه ايران را نقطه كانوني امت اسلامي و بازخيزي آن به حساب مي آورند و به صحنه آمدن طرح هاي پي درپي غرب و رژيم هاي منطقه اي وابسته به آن در طول حدود 4 دهه اخير براي خاتمه دادن به موضوع فلسطين هم ثابت مي كند كه از نظر غرب «نقطه وصل» امت اسلام فلسطين است. غرب به درستي مي داند كه مسئله فلسطين و مواضع جدي ايران درباره فلسطين يكي از عواملي است كه به ايران «نقش كانوني» در جهان اسلام داده است و نيز مي داند كه اگر پاي ايران از جهان اسلام كنار گذاشته شود، جهان اسلام به دلايل متعدد سياسي و فرهنگي قادر به ايستادگي در برابر غرب نيست. نگاهي به مدل هاي مالزي ماهاتير محمد، تركيه اردوغان، سودان عمرالبشير- كه البته هر كدام تفاوت هاي مهمي با ديگري دارد- و سنجش تجربه و توانايي آنان در مقابل غرب به خوبي اين نكته را ثابت مي كند كه بدون ايران از ديگران كاري برنمي آيد. «آن كه در غزه پنجه در پنجه ارتش اسرائيل انداخته، يك فلسطيني نيست يك سرباز ايراني است» و بعد براي آن كه سلاح را از دست فلسطيني بگيرد، اضافه كرده بود: «امروزه يك بال امپراتوري ايران در افغانستان و پاكستان و بال ديگر آن به مرزهاي غربي لبنان و غزه رسيده و هر چه در فاصله اين نقاط اتفاق مي افتد ماهيتي ايراني دارد.» كما اين كه در فضاي داخلي ايران بارها گفته شده كه «آنچه مصيبت بر سر ايران مي آيد نتيجه فلسطيني تر شدن مسئولان ايران است» بلافاصله پس از پايان جنگ جهاني اول اروپا رسما اعلام كرد كه عراق، فلسطين، اردن، سوريه و تونس تحت قيمومت انگليس، لبنان و الجزاير تحت قيمومت فرانسه، مغرب تحت قيمومت اسپانيا و ليبي تحت قيمومت ايتاليا درآمده اند و اين قيمومت تا سال 1948- يعني 30 سال- استمرار مي يابد و درست در پايان اين دوره موجوديت رژيم جنايتكار اسرائيل اعلام مي شود. يعني وقتي مسلمانان واكنش جدي نسبت به اعلاميه بالفور عليه فلسطين نشان ندادند، سرزمين هاي خود آنان تحت سيطره نظامي غرب قرار گرفت و پس از آن نيز غرب براي آن كه جهان اسلام قادر به حركت نباشد، اسرائيل را مانند يك خنجر در قلب آن فرو كرد. اگر اشغال فلسطين نشانه استيلاي غرب بر شئونات كشورهاي اسلامي اين منطقه هست- كه هست- آزادي فلسطين نيز نشانه توانايي كشورهاي اسلامي براي دفاع از تماميت ارضي خود است. اين قلم در اواخر مرداد يا اوايل شهريور 1385- كمي پس از شكست فاحش رژيم صهيونيستي از حزب الله در جنگ 33 روزه- در همين ستون به سخني دقيق از هنري كسينجر استناد كرده بود. اين پرآوازه ترين چهره نظريه ساز 50 سال اخير آمريكا در روزنامه نيويورك تايمز نوشته بود: «جنگ اسرائيل و حزب الله، مينياتوريزه شده جنگ آمريكا و ايران است با همين روند و با همين نتيجه». حدود 3 سال بعد اسنادي به دست آمد كه نشان مي داد، در صورت پيروزي رژيم صهيونيستي در اين جنگ، بلادرنگ جنگ آمريكا عليه ايران شروع مي شد و نيز اسناد ديگري مي گويند در فاصله سال هاي 2004 تا 2006 نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه وارد تمرين هايي شدند كه ماهيت آن تهاجم به ايران بود. چند سال قبل اين ايده در ميان فلسطيني ها و نيروهاي مقاومت شكل گرفت كه براي خارج كردن فلسطين از بن بست «انتفاضه اي از بيرون» نياز است و نبايد همه نگاه ها معطوف به نيروهاي جهادي فلسطين شود. البته اين ايده در آن هنگام، چندان عملي به نظر نرسيد و به آن توجه چنداني نشد اما يك يا دو ماه بعد يك انتفاضه منطقه اي شكل گرفت و شرايط را به نفع فلسطين و ضرر رژيم صهيونيستي دگرگون كرد. اين طبيعت مسايل امنيتي سياسي است. براي تقويت موقعيت و اقتدار يك كشور و يا يك ملت، اتفاقات امنيتي نوعاً در فراسوي مرزها رخ مي دهد. از اين منظر هم مي توانيم كاركرد منطقه اي ايران و ربط آن با منافع ملي كشور را ارزيابي كنيم و هم مي توانيم با نگاه به گستره «انتفاضه منطقه اي»- كه همه آن ها از يك سو تحت تاثير سرگذشت فلسطين هستند و از سوي ديگر تاثير جدي بر فلسطين دارند- آينده فلسطين و رژيم صهيونيستي را به نظاره بنشينيم. از حدود سال 1379 تاكنون- پس از قدرت گرفتن لبنان در برابر رژيم تل آويو- از شمار كشورهاي منطقه اي كه حاضر به همكاري با دولت جعلي اسرائيل بوده اند كاسته شده و بر ميزان كشورهايي كه در حمايت از فلسطين حاضر به پرداخت هزينه هستند، افزوده شده است. با اين قاعده كه «امنيت و منافع نوعا در فرامرزها كليد مي خورد» مي توان به پاسخ روشن سؤال مذكور دست يافت."

درخاتمه اینکه قلم زن ضد ایرانی به وضوح اعتراف کرده است که چرا رژیم فاشیستی مذهبی تروریستی ایران نه نماینده ی ملت فلسطین شده است بلکه فلسطینی و اسلامی تر از فلسطین شده است . طوریکه اگر حمایت حاکمان ایران از فلسطین قطع شود . دیگر نه مبارزه و نه حمایت از فلسطین از سوی کشورهای عربی مسلمان می شود . برای همین بر روی انتفاضه و جنگ تأکید شده است . زیرا که بقای ننگین رژیم قرون و سطایی و ضد بشری بستگی به سیاست صدور تروریسم و ارتجاع به برون مرز و بحران آفرینی و جنگ افروزی در خاور میانه بستگی دارد . برای همین با شعار عو امفریبانه ی اسراییل نابود گردد موجب گول خوردن حامیان حماس شد و موجب شد تا که تیغ ا بر کف زنگی مست جماران نشین افتاد تا که از طریق دلار و تبلیغات جنگ روانی و اهرم حزب الله لبنان بتوانند از طریق تحریک حماس سیاست مقدمه ی برادر کشی در فلسطین را به پیش ببرند . سپس نوار غزه را جدا بسازند . آنگاه پاسداران از طریق حزب الله لبنان وارد صحنه شدند و بستر ساز جنگ 33 روزه با اسراییل شد . در ادامه سناریوی تراژدیک بر پایی جنگ 22 روزه ی حماس با اسراییل طراحی و تلاش کردند تا فضا برای عبور از بحران هسته ای فراهم شود . بنابراین اکنون که حاکمان تهران وحشت زده از تغییر و تحولات منطقه شده اند . به خصوص پس از سقوط سرهنگ قذافی عجیب دچار وحشت شده اند که نکند بشار اسد به سرنوشت مشابه سرهنگ قذافی دچار شود . برای همین تلاش می کنند هر طوری شده از طریق حماس و فعال کردن شیخ حسن نصرالله موجب درگیری و در نهایت جنگی دیگر با اسراییل هموار شود به امید آنکه روزنه ای برای عبور از بحران به وجود آید و خطر سقوط بشار اسد دفع شود و فشار برروی حاکمان ایران کاهش یابد.

هوشنگ بهداد

http://www.kayhannews.ir/900605/2.HTM#other200

دروغ نامه ی کیهان شنبه 5 شهریور ماه سال 1390

قدس، نقطه اتصال (يادداشت روز)